ابومحمد الجولانی الگوی جیش العدل سابق از ادعای جهاد تا مزدوری برای آمریکا و غرب سکولار

ابومحمد الجولانی الگوی جیش العدل سابق از ادعای جهاد تا مزدوری برای آمریکا و غرب سکولار

کاتب: صلاح الدین مجاهد

گاهی در کنار بیان منهج صحیح اسلامی آوردن نمونه هائی از تاریخ نیز می تواند به عینی کردن مسائل ذهنی و منهجی کمک شایانی کند بخصوص برای عوام الناس که به تصویر کشیدن مسائل منهجی، آموزش آنها را ساده تر می کند.  

ابومحمد الجولانی که هم اکنون با نام اصلی احمد الشرع و در لباس رئیس جمهور سوره ی تحت الحمایه ی آمریکا از کانال تام باراک انجام وظیفه می کند نمونه ای است عینی که زمانی از الگوهای جیش العدل برای جهاد بود و با تغییر لباس جولانی به احمد الشرع، جیش العدل نیز تغییر لباس داد و تبدیل شد به «جبهه مبارزین مردمی» و روی اصلی سکولاریستی خود را نشان داد و بخشی از اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی شد.

بله، امروز پرده‌ها کنار رفته و حقیقتی که سال‌ها پشت شعارهای فریبنده پنهان شده بود، برای همگان آشکار گشته است. «احمد الشرع» روزی همچون جیش العدل با نام دین و جهاد جوانان امت را به گرد خود جمع کرد، اکنون به مهره‌ای بی‌اراده در دست دستگاه‌های اطلاعاتی غرب (MI6 و سیا) تبدیل شده است.

سفرهای اخیر او به پایتخت‌های اروپایی و نشست و برخاست با کسانی که تا دیروز آن‌ها را «کافر محارب خارجی» و «مرتد سکولار داخلی» و «دشمن اسلام» می‌نامید، نشان‌دهنده یک ارتداد کامل است. او که روزی دیگران را به جرم کوچک‌ترین ارتباطی با خارج تکفیر می‌کرد، اکنون برای بقای قدرت لرزان خود، نه تنها با ائتلاف بین‌المللی تحت پرچم آمریکا هم‌پیمان شده، بلکه بر سر خون و سرنوشت آوارگان سوری معامله می‌کند.

امضای قراردادهای ننگین برای بازگرداندن اجباری پناهجویان در ازای دریافت میلیاردها یورو، اوج پستی و بی‌غیرتی این شخص را نشان می‌دهد.

ای کسانی که در میان بلوچها با نیت خالص برای اعتلای کلمة‌الله و دفاع از مظلوم سلاح به دست گرفتید، چشمان خود را باز کنید. آیا جهاد شما برای این بود که جاده‌صاف‌کن پروژه‌های آمریکا و آل سعود و سایر شرکای آنها از کانال حکومت سکولار و مرتد پاکستان در منطقه باشید؟

  • آیا ننگ نیست که فرمانده شما دستوراتش را از «مزدوران پاکستانی» و مأموران امنیتی غرب بگیرد؟
  • آیا ننگ نیست که شما را به ابزاری برای امتیاز گیری از ایران تبدیل کرده تا خوش‌خدمتی خود را به غرب ثابت کند؟
  • آیا ننگ نیست که شماها را جزو جبهه ی سکولاریستهای مرتد و اپوزیسیون سکولار و مرتدی کرده که امثال ربع پهلو و گروه رجوی و کومله ها و… بخشی از آن هستند و در صف این مرتدین سکولار قرار گرفته اید؟

بدانید که باقی ماندن در زیر پرچم این رهبر خائن، چیزی جز شریک شدن در جنایات و خیانت‌های او نیست. سکوت شما در برابر این انحراف آشکار، بازی کردن در زمین آمریکا و مزدوران منطقه ای آمریکا و غرب است.

ایمان خود را نجات دهید، صلاح الدین فاروقی و… با فروختن دین خود به دنیای دیگران، درهای ذلت را به روی خود گشوده است. شما نباید هیزم آتش قدرت‌طلبی و خیانت او شوید.

راه خود را از این «پیمان‌شکن خبیث» جدا کنید و به آغوش امت و حقیقت بازگردید. پیش از آنکه دیر شود و نام شما در زمره خائنان به خون شهدا ثبت گردد، ایمان خود را نجات دهید. وَلَا تَرْكَنُوا إِلَى الَّذِينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النَّارُ وَمَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِيَاءَ ثُمَّ لَا تُنْصَرُونَ (هود/113) و به کسانی که [به آیات خدا، پیامبر و مردم مؤمن] ستم کرده اند، تمایل و اطمینان نداشته باشید و تکیه مکنید که آتش [دوزخ] به شما خواهد رسید ودر آن حال شما را جز خدا هیچ سرپرستی نیست، سپس یاری نمی شوید.

پس بدانید صلاح الدین فاروقی همچون جولانی دیگر یک فرمانده نیست، او یک مأمور امنیتی با پوشش مذهبی است که مأموریتش نابودی آرمان‌های اصیل و خرج کردن جوانان مردم در راه اهداف کفار آمریکائی و غربی و خائنین داخلی و در نهایت تسلیم کردن منطقه به اراده کفار خارجی است. هوشیاری امروز شما، تنها راه نجات از این فتنه بزرگ است.

 نفاق رسانه‌ای شبکه «کلمه» و دعوت به سکولاریسم و دموکراسی سکولاریستها

 نفاق رسانه‌ای شبکه «کلمه» و دعوت به سکولاریسم و دموکراسی سکولاریستها

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

در جریان جنگ رمضان 1404ش کسانی چون ترشابی و کیانی و خدمتی و ملازهی و سایر منافقین آشکار شده در شبکه ی ماهوراه ای «کلمه» آشکارا و با سروصدای زیاد از مرتدین داخلی چون موشه ربع پهلوی و سایر اپوزیسیون سکولار و مرتد همسو با آمریکا و صهیونیستها حمایت کردند.

این خائنین به دین و ملت و این انسانهای بی ارزش پست، در میان آنهمه مرتد، از مرتدی پست و دیوث چون ربع پهلوی طرفدارای می کردند که حتی در میان احزاب سکولار اپوزیسیون ایرانی هم به بی ارزشی و پستی مشهور است چه رسد به رسانه های غربی که از او با عناوین بی ارزشی چون احمق و خائن و… نام می برند.

اگر به تاریخ معاصر گروههایی که با نام دین در رسانه های رسمی حکومتها فعالیت کرده اند نگاهی بیاندازیم متوجه خواهیم شد که تاریخ معاصر جهان اسلام گواه آن است که این جریان هیچ دستاورد مثبتی برای امت اسلامی نداشته است. جریانی که اساس خود را بر «مشغول کردن مسلمین به مسلمین و مسائل ریز شخصی» و «خدمت به اهداف کفار محارب خارجی و خائنین داخلی» بنا نهاده، همواره در طول تاریخ به جای تقویت اقتدار اسلامی، به ابزاری در دست استعمار و دشمنان اسلام تبدیل شده است.

یکی از بزرگترین مشکلات دیگر این جریان، در شناسایی دشمن است. در حالی که حکام سکولار و نظام‌های مشرک که علناً قوانین خدا را زیر پا می‌گذارند، از تیغ تکفیر این‌ها در امان هستند، تمام توان و خشم این جریان متوجه مسلمانانی است که شهادتین بر زبان دارند. آن‌ها «مشرکین اصلی» (سکولارهای وابسته به غرب) را رها کرده و به جان عامه مسلمانان مخالف اشغالگران خارجی و مزدوران داخلی افتاده‌اند.

امروز شبکه‌هایی مانند «شبکه کلمه» و مجریان آن، ادامه دهنده همین مسیر انحرافی هستند. آن‌ها با ظاهری دینی، اما در باطن، پروژه‌ی سکولاریسم و دموکراسی غربی را دنبال می‌کنند که به جای دعوت به عزت اسلامی، راه را برای نفوذ فکری غرب هموار می‌کنند و با ایجاد تفرقه میان مذاهب اسلامی، افکار عمومی را از جنایات آمریکا و شرکای آن منحرف کرده و به سمت درگیری‌های داخلی سوق می‌دهند.

در این صورت می بینیم که این جریان از ابتدا تا کنون، تنها منفعتش به کفار و مزدوران محلی رسیده است. تطور این تفکر شبکه هائی چون کلمه از بدعت‌های نجدیت تا افراط‌گرایی داعش و اکنون در قالب رسانه‌های مدعی دموکراسی، نشان‌دهنده یک حقیقت است و آنهم اینکه این جریانی که شبکه هائی چون کلمه آنرا نمایندگی می کند هرگز به دنبال اعلای کلمة‌الله نبوده، بلکه وظیفه‌اش تخریب پیکره امت اسلامی از درون و هموار کردن مسیر برای سلطه آمریکا و صهیونیسم و شرکای غربی آنها و مرتدین داخلی بر منطقه است.

هوشیاری نسبت به نفاق آشکار شده ی مجریان این شبکه‌ها، وظیفه‌ای شرعی برای هر مسلمان آزاده است.

مولوی های درهمی و دلاری رسانه ای و انکار حقیقت در مورد شکست طاغوت بزرگ در جنگ تحمیلی رمضان 1404ش

مولوی های درهمی و دلاری رسانه ای و انکار حقیقت در مورد شکست طاغوت بزرگ در جنگ تحمیلی رمضان 1404ش

به قلم: محمد اسامه

با آنکه هنوز تهدیدات آمریکا و صهیونیستها به پشتوانه ی کفار محارب غربی و دولتکهای مرتد و مزدور منطقه ای پس از جنگ 40 روزه ی جنگ تحمیلی رمضان 1404ش به پایان نرسیده است و در حالی که امروز بزرگترین استراتژیست‌های نظامی و سیاست‌مداران کهنه‌کار جهان به شکست هیمنه‌ی آمریکا و صهیونیسم در برابر «دارالاسلام ایران» اعتراف می‌کنند، پدیده‌ای عجیب در فضای رسانه‌ای و مذهبی خودنمایی می‌کند. عده‌ای از شیخ‌ها و ملاهای درباری که نقش سربازان بخش جنگ روانی وتبلیغی را در شبکه‌های ماهواره‌ای و فضای مجازی بر عهده دارند، چنان چشم بر واقعیت بسته‌اند که گویی در دنیای دیگری زندگی می‌کنند. علت این لجاجت نه در جهل، بلکه در «دین‌فروشی و خیانت محض» ریشه دارد.

این شیوخ و مفتی‌های خودفروخته، سال‌هاست که ایمان خود را در مسلخ کفار محارب خارجی و مرتدین محلی قربانی کرده‌اند. برای کسی که سال‌ها نان درهم‌های سعودی و دلارهای آمریکایی را خورده است، پذیرش شکست ارباب، به معنای پایان اعتبار و ثروت اوست. آن‌ها نمی‌توانند بپذیرند که جبهه‌ی حق (دارالاسلام ایران) توانسته است نقشه‌های پیچیده‌ی آمریکا و غرب و صهیونیستها را نقش بر آب کند، زیرا در آن صورت، تمام «فتواهای فرمایشی» آن‌ها بی‌ارزش خواهد شد.

هدف اصلی آمریکا، صهیونیسم و غرب همسو با آنها و مزدوران منطقه‌ای آن‌ها همچون آل‌سعود مرتد و امارات متحده یهودی و امثالهم، ساقط کردن نظام حاکم بر دارالاسلام ایران و جایگزین کردن حاکمیتی ارتدادی و سکولار، تجزیه خاک ایران و ایجاد جنگ‌های داخلی و هرج و مرج و ضربه زدن به جبهه ی مقاومت اسلامی در برابر این کفار محارب و مرتدین داخلی و منطقه ای بود. میدان نبرد اما حقیقتی دیگر را رقم زد. شکست مفتضحانه لشکریان آمریکا و صهیونیستها در جبهه‌های مختلف، لرزه بر اندام مزدوران محلی انداخته است. اما این «دین‌فروشان» به جای بازگشت به آغوش امت، همچنان با وقاحت تمام، پیروزی‌های جبهه ی  مسلمین را انکار می‌کنند.

متأسفانه این انحراف تنها محدود به رسانه‌های خارج‌نشین نیست. در داخل نیز شاهدیم که برخی چهره‌ها، مانند «مولوی عبدالحمید» و هم‌فکرانش، در بزنگاه‌های حساس که باید قدرت اسلام را فریاد بزنند، به زبان «ذلت و انفعال» روی می‌آورند.

سخنانی همچون «جنگ خوب نیست» یا «جنگ به مردم ضرر می‌زند»، در ظاهر فریبنده است، اما در باطن، تنها برای تضعیف روحیه‌ی مقاومت و تقویت جبهه نفاق و آمریکا و صهیونیستها بیان می‌شود. کسی که در برابر جنایات صهیونیستها و آمریکا و خیانت مرتدین حاکم بر سرزمینهای اسلامی حاشیه خلیج فارس و اردن سکوت می‌کند و هنگام پاسخ مقتدرانه‌ی دارالاسلام ایران و جبهه ی مقاومت اسلامی، دم از امتیاز دهی به این کفار و مرتدین می زند، در واقع جبهه ی کفار محارب خارجی و مزدوران آنها را تقویت می کند.

آنچه امروز از زبان این ماموستاها و مولوی‌های متمایل به غرب شنیده می‌شود، همان «اسلام انگلیسی و آمریکایی» است؛ اسلامی که در آن نه از برائت از مشرکین(سکولاریستها) خبری هست و نه از عزت مسلمین. آن‌ها نابودی دارالاسلام و تجزیه‌ی ایران و نابودی زیرساخت‌ها توسط آمریکا را به نفع مردم فاکتور می‌کنند، اما دفاع مقتدرانه از کیان اسلام را «ضرر به ملت» می‌نامند، این همان قلب واقعیت و خیانت به خون شهداست.

حقیقت میدان، بسیار روشن‌تر از آن است که با غبار تبلیغاتی چند شیخ و مولوی و آخوند درهمی و دلاری و ریالی پوشانده شود. طاغوت بزرگ (آمریکا) و غده سرطانی (اسرائیل) در برابر اراده‌ی ایمان شکست خورده‌اند. وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِینَ وَلَکِنَّ الْمُنَافِقِینَ لَا یَعْلَمُونَ (منافقون/ ۸) سکوت یا سخنان دوپهلوی برخی مدعیان مذهبی، تنها نام آن‌ها را در لیست سیاه خائنین به تاریخ اسلام ثبت خواهد کرد.

کشتار شیعیان کوټه توسط داعش خدمتی به کفار آمریکائی و مرتدین سکولار محلی

کشتار شیعیان کوټه توسط داعش خدمتی به کفار آمریکائی و مرتدین سکولار محلی

 کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)

داعش را باید با تفکرات شیخ محمد عبدالوهاب شناخت که در میان مسلمین به وهابیت شناخته شده است و خودشان به خودشان می گویند سلفیت؛ اما واقعیت این است آنها را باید «نجدیت» نامید چون در اساس به فکر خودشان می گویند«الدعوة النجدیة».

این تفکر دیروز در کویته مرتکب کشتار شیعیان شد که از زمان پیدایش محمد بن عبدالوهاب تا کنون جریان داشته است. در حالی شیعیان را مورد هدف قرار داد که آمریکائی ها در بلوچستان پاکستان پایگاه دارند و حکومت مرتد پاکستان هم هست و  احزاب سکولار و مرتد BLA که بلوچهای ایالت بلوچستان پاکستان هستند نیز چند وقت قبل چند نفر از افراد داعش را ترور کردند و دشمنی آشکار خود را با داعش اعلام کرده اند. با این وجود این مرتدین از دست داعش در امان هستند اما شیعیان بی سلاح و غیر نظامی نه. شما اسم این جنایت بزدلانه را چه می گذارید؟

نزدیک به دو قرن پیش، منهجی در نجد ظهور کرد که به جای مقابله با استعمار و کفار خارجی انگلیسی، نوک پیکان حملات خود را متوجه مسلمانان کرد. محمد بن عبدالوهاب با برداشتی سطحی و نادرست از مفهوم «شرک و مشرک»، سرزمین وحی را به خون مسلمانان آغشته کرد و پیروان این منهج، علمای بزرگ حنفی، حنبلی، مالکی و شافعی را در مکه و مدینه تکفیر کرده و قتل آنان را مباح شمردند.

به بهانه مبارزه با شرک و مشرکین، به کشتار اهل قبله پرداختند، دز حالی که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: أُمِرْتُ أَنْ أُقَاتِلَ النَّاسَ حَتَّى یَشْهَدُوا أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ… فَإِذَا فَعَلُوا ذَلِکَ عَصَمُوا مِنِّی دِمَاءَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ . من مأمورم با مردم بجنگم تا زمانی که شهادتین بگویند؛ پس هرگاه چنین کردند، خون و مالشان در امان است.

در حالی که نجدیت به کانون تکفیر تبدیل شده بود، استعمار پیر انگلیس از این ایدئولوژی برای تجزیه جهان اسلام استفاده کرد. در دوران حاکمیت عثمانی که نماد وحدت سیاسی مسلمانان بود، جریان نجدیت و آل‌سعود با حمایت تسلیحاتی و سیاسی انگلیس، پیکر امت اسلامی را پاره‌پاره کردند تا راه برای سلطه غربی‌های کافر محارب بر منابع منطقه باز شود.

آتش این انحراف منهجی در نجد خاموش نماند و در قرن اخیر به سراسر جهان اسلام سرایت کرد. از کشتارهای دهه ۹۰ در الجزایر گرفته تا فجایع شام (سوریه)، عراق، لیبی، یمن، چچن و افغانستان؛ همه جا رد پای تکفیر نجدی دیده می‌شود. این جریان با متهم کردن مسلمانان به شرک و مشرک، قدرت دفاعی امت را از درون نابود کرد و بهترین جوانان مسلمان را در جنگ‌های داخلی به کام مرگ فرستاد.

علاوه بر این، یکی از اساسی‌ترین لغزش‌های منهج نجدی، ناتوانی در تمایز بین گروه‌های مختلف کفار است.  الله در جاهای مختلفی میان کفار مشرک با سایر کفار فرق گذاشته است و به عنوان مثال در این آیه مرزها را روشن کرده است: إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئِينَ وَالنَّصَارَىٰ وَالْمَجُوسَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا إِنَّ اللَّهَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ.(حج/17)

مشرکین سکولارهای امروز هستند و  «مشرکین» گروهی جداگانه از کفار اصلی هستند. آن‌ها حاکمیت خدا را نفی کرده و انسان یا ایدئولوژی‌های مادی را جایگزین خدا و قوانین الله کرده‌اند.

مصیبت بزرگ اینجاست که نجدی‌ها مسلمانان را مشرک (سکولار) می‌نامند و به صورت خودکار مسلمین را تکفیر می کنند، اما در برابر صهیونیست‌های سکولار و قدرت‌های مشرک غربی  به رهبری آمریکا  که دشمن واقعی هستند، راه سازش در پیش می‌گیرند. در حالی که رسول الله صلی الله علیه وسلم هشدار داده است که : أَیُّمَا رَجُلٍ قَالَ لأَخِیهِ یَا کَافِرُ، فَقَدْ بَاءَ بِهَا أَحَدُهُمَا . هرگاه کسی به برادر مسلمانش بگوید «ای کافر»، این کفر به یکی از آن دو بازمی‌گردد.

وظیفه هر مسلمان، تأسی به سیدنا ابراهیم علیه السلام در برائت از مشرکین و احزاب سکولار آن‌هاست: قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتَّىٰ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ(ممتحنه/ ۴) برای شما در ابراهیم و یارانش الگوی خوبی بود؛ آنگاه که به قوم خود گفتند: ما از شما و آنچه جز خدا می‌پرستید بیزاریم؛ ما به شما کافریم و میان ما و شما دشمنی و کینه همیشگی آشکار شده است، تا وقتی که به خدای یگانه ایمان بیاورید.

منهج محمد بن عبدالوهاب با آدرس غلط دادن به امت، «دوست» (مسلمانان) را «دشمن» (مشرک) معرفی کرد و «دشمن واقعی» (سکولاریستهای خارجی و داخلی) را در سایه امن قرار داد. امروز بر هر مسلمان آگاهی واجب است که از این منهج تکفیری برائت جسته و نوک پیکان جهاد و برائت خود را به سمت مشرکین واقعی (سکولاریستهائی چون آمریکا و اسرائیل و مرتدین سکولار داخلی) نشانه رود، نه برادران مسلمان خود در هر مذهبی که باشند.

توهین جاهلانه ی جیش العدل به الله جل جلاله

توهین جاهلانه ی جیش العدل به الله جل جلاله

کاتب: نذیر احمد بارکزایى

یکی از مشکلات بزرگ گروه جیش العدل این بوده است که در میان آنها عالم دینی وجود ندارد و اگر چند مولوی هم در میان آنها وجود داشت همگی تنها در مسائلی چون حیض نفاس و دستشوئی و مسائل فردی از این دست آگاهی هائی داشته اند و در مسائل اساسی عقیده و بخصوص در مسائل دعوت و جهاد بر اساس منهج صحیح اهل سنت و جماعت در فقر به سر می برند.

همین فقر در این مسائل اساسی باعث شده است که در گروهی سکولار تحت عنوان «جبهه ی مبارزین مردمی» خود را نشان دهند و با اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی هم مسیر شوند.

آیا کفر و ننگی بالاتر از این برای کسی که مدعی جهاد و اهل سنت بودن باشد وجود دارد؟

به هر حال، این گروه در سایت خود مطلبی با این عنوان می آورد:

” چه زیباست آن لحظه که انسان می‌ بیند ظالم به دست ظالم نابود می‌ شود

این همان قدرت الهی است همان‌ گونه که فرعون با آن همه غرور بزرگی و ادعا به ارادهٔ خداوند نابود شد”

متوجه شدید چه شد؟

این جاهلها در مثال خود (نعوذ بالله) الله را ظالمی همچون فرعون معرفی می کند.

نابودی ظالم به دست ظالم با مثالی که فرعون توسط الله نابود می شود سازگاری ندارد و توهین جاهلانه به الله است.

این است جیش العدل.

عهدشکنی خصلتی از خصال منافقین که در جنگ رمضان 1404ش ایران نزد عده ای خودش را نشان داد

عهدشکنی خصلتی از خصال منافقین که در جنگ رمضان 1404ش ایران نزد عده ای خودش را نشان داد

کاتب: مولوی نذیر احمد بلوچ

در حدیثی که عبد الله بن عمرو بن العاص رضى الله عنهما از رسول الله صلى الله عليه و سلم روایت می کند ایشان می فرماید:

” أربع من كن فيه كان منافقا خالصا، ومن كانت فيه خصلة منهن كانت فيه خصلة من النفاق حتى يدعها: إذا حدث كذب، وإذا عاهد غدر، وإذا وعد أخلف، وإذا خاصم فجر “

چهار خصلت وجود دارد که اگر همگی در شخصی جمع گردد او یک منافق خالص می باشد و اگر یک خصلت از این خصلتها در او باشد خصلتی از نفاق در او هست تا اینکه آن را ترک کند؛ هنگامی که سخن میگوید دروغ می گوید و هرگاه عهد ببندد آن را شکسته و غدر میکند و هر گاه وعده دهد خلاف آن را می کند، و هرگاه خصومت کند فجور و دشمنی می کند.[بخاری ۲۲۲۷]

▪️امام المناوی رحمه الله میگوید: وإذا عاهد غدر یعنی ؛ اگر عهدی ببندد آن را نقض کند![فيض القدير ۴۶۳/۱]

می گویم بنگر به حال بسیاری از مسلمین ما که چگونه عهدی با برادران اهل دعوت و جهاد خود در جهاد با آمریکا و صهیونیستها و حمایت از هر مسلماین بر علیه هر کافر محارب خارجی بستند و فردایش آن را شکستند و به حمایت دسته ای از جهال و بی علم های تابه ماهوراه ها و فضا مجازی و با سرپیچی از ادله الفقه مذاهب اسلامی، بدون علم در دین فتوا داده و به جای شارع مقدس امضا می زنند. به آنها بگویید: که در وجودشان خصلتی از نفاق ایجاد شده است چه بخواهند چه نخواهند!

امام العظیم آبادی رحمه الله تعالی نیز میگوید: ( وإذا عاهد غدر) یعنی: عهدش را شکسته و وفایش را نسبت به چیزی که روی آن عهد بسته بود ترک کرد.

آری این چنین کسی که عهدش را میشکند دچار رذایل اخلاقی و صفات پست می گردد، صفات و خصایلی چون خیانت و بی وفایی و غدر و نقض عهد و نتیجتا دروغ ونفاق، والعياذ بالله تعالى

ما اینهمه غدر و خیانت در رسانه های گروه منافقین دیده ایم یا سکوت آنها در این جنگ رمضان 1404ش را دیدیم.

حافظ قرآن هم باشی اما منهج اهل سنت را ندانی احتمال می رود یکی از سربازان کافر شوی

حافظ قرآن هم باشی اما منهج اهل سنت را ندانی احتمال می رود یکی از سربازان کافر شوی

کاتب: محمد اسامه

اینکه شخص عرب باشد یا غیر عرب و قرآن را آنگونه حفظ کرده باشد که همچون زبان مادری اش آنرا در ظاهر متوجه شود اما از منهج صحیح اسلامی غافل باشد امکان اینکه تبدیل به یکی از سربازان جنگ روانی و حتی یکی از سربازان بخش مدیریتی یا حتی نظامی دشمن شود وجود دارد.

در زمان حمله ی مغولهای سکولار و وجود آنهمه به ظاهر عالم و دانشمند مسلمان در ارتش و حکومت آنها نمونه ی بارز تاریخ است اما نمونه ی امروزی آن را در کسی چون راشد العفاسی می بینیم در صفحه ایکس (توییتر) خود از حملات آمریکا به ایران حمایت کرده و نوشته بود: «آقای رئیس‌جمهور ترامپ دروازه‌های جهنم را به روی ایران باز خواهد کرد.»

العفاسی که خود حافظ قرآن کریم است، با این نوشته‌اش واکنش‌های گسترده‌ای را در جهان اسلام برانگیخت که در نتیجه آن، وب‌سایت مشهور قرآنی نام او را از صفحه خود حذف کرد.

اگرچه تلاوت مشاری العفاسی همچنان در وب‌سایت معروف «قرآن دات کام» (Quran.com) وجود دارد، اما هیچ‌کس نمی‌تواند تلاوت قرآن را با صدای او بشنود (دسترسی به آن غیرفعال شده است).

به طور کلی، در حال حاضر در میان تمام مسلمین جهان باور بر این است که آمریکا و اسرائیل آشکارا علیه اسلام اعلام جنگ کرده‌اند و در این شرایط حساس، لازم است جهان اسلام بدون توجه به هرگونه اختلاف مذهبی، در کنار یکدیگر بایستند.

العفاسی و مجریان شبکه ی کلمه و دهها خائن دیگر در میان شیعیه ها و سنی ها کسانی هستند که چه بخواهند چه نخواهند بخشی از سربازان بخش جنگ روانی و سرد کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین سکولار داخلی هستند.

توهم شکست‌ناپذیری آمریکا و صهیونیستها در دلها و نزد حکام وابسته

توهم شکست‌ناپذیری آمریکا و صهیونیستها در دلها و نزد حکام وابسته

کاتب: مجیب الرحمن  بلوچ (دانشجو)

این جنگ رمضان 1404 که ما در 37مین روز آن هستیم بار دیگر و به صورت روشن و واضح افسانه ی شکست ناپذیری ارتش آمریکا و صهیونیستها را به دوست و دشمن نشان داد به گونه ای که ترامپ برای صلح در حال گدائی و التماس کردن است و با وجود سانسور شدید خبری همه شاهد میزان نابودی سرزمینهای تحت اشغال رژیم صهیونیستی و مراکز نظامی و اقتصادی و امنیتی آمریکا رد دولتهای خائن حاشیه خلیج فارس هستیم.

با این وجود و در تحلیل چالش‌های جهان اسلام در برابر آمریکا و رژیم صهیونیستی، ضروری است که مرز میان «واقع‌گرایی استراتژیک» و «توهم ضعف ناشی از مزدوری» را به وضوح ترسیم کنیم. زمانی که از «تغییر قواعد مبارزه و جهاد» سخن به میان می‌آید، این ندا باید از حلقوم رهبرانی برخیزد که خود را نه غلام و بنده دشمن، بلکه حافظ منافع امت اسلامی می‌دانند. اما متأسفانه، امروز شاهد آن هستیم که همین تئوری «شکست‌ناپذیری دشمن» از سوی کسانی ترویج می‌شود که در عمل، سال‌هاست به بندگی قدرت‌های کافر سکولار و محارب غربی خو گرفته و هویت اسلامی خود را به حراج گذاشته اند.

نکته قابل تأمل اینجاست که کشورهایی نظیر ترکیه، مصر و پاکستان، بر خلاف تصور رایج، فاقد توانایی‌های نظامی و تکنولوژیک نیستند. این حاکمیتهای خائن که با ادعای نمایندگی مسلمین، بر سرزمین‌های اسلامی حکم می‌رانند در حوزه‌هایی چون ساخت پهپادهای جنگی پیشرفته، تولید موشک و توسعه صنایع دفاعی، دستاوردهای قابل توجهی دارند،اما با وجود در اختیار داشتن این ابزارها، دائماً بر طبل ضعف و ناتوانی در برابر آمریکا و رژیم صهیونیستی می‌کوبند و ضرورتِ تسلیم در برابر «برتری تکنولوژیک» دشمن را گوشزد می‌کنند

این رویکرد، نه از روی واقع‌بینیِ راهبردی، بلکه ناشی از عادت به مزدوری، بردگی و فقدان ایمان و غیرت اسلامی است. وقتی ایمان راستین از قلبی رخت بربندد و روحیه جهادی و غیرت حفظ عزتِ امت جای خود را به خودباختگی بدهد، دشمن به ناحق، شکست‌ناپذیر پنداشته می‌شود و هرگونه مقابله‌ای بی‌معنا تلقی می‌گردد. اینجاست که رهبران، به جای تقویت روحیه مقاومت، به توجیه‌گران انفعال تبدیل می‌شوند.

این رژیم‌ها، به جای آنکه در راستای منافع اصیل امت اسلامی گام بردارند و از آرمان‌های مسلمین دفاع کنند، عملاً به آلت دست و غلام قدرت‌های استکباری، به‌ویژه آمریکا، تبدیل شده‌اند. نمونه بارز آن، ترکیه است که با وجود لفاظی‌های ظاهری و مانورهای سیاسی، در عمل به یکی از بزرگترین همکاران و حامیان سیاست‌های آمریکا در منطقه تبدیل شده است. همکاری‌های اطلاعاتی، نظامی و اقتصادی پنهان و آشکار این کشورها با دشمنان قسم‌خورده اسلام، پرده از چهره واقعیِ آنها برمی‌دارد.

این خیانت، تنها به پشت‌پرده ختم نمی‌شود؛ بلکه در سیاست‌های علنی تضعیف جبهه مقاومت، سرکوب جنبش‌های اصیل اسلامی، و از همه مهم‌تر، عادی‌سازی روابط با رژیم غاصب صهیونیستی نیز نمود پیدا می‌کند. حاکمانی که خود را متولی بخشی از جهان اسلام می‌دانند، اما در خفا و آشکارا با دشمنان مسلمین پیمان همکاری می‌بندند، در واقع، مرتکب خیانتی نابخشودنی به امت واحده اسلامی شده‌اند.

این تفکرِ ذلیلانه که دشمن را قدر مطلق می‌بیند و هرگونه مواجهه را بی‌حاصل می‌خواند، در واقع تلاشی مذبوحانه برای توجیه وابستگی و تداوم بندگی است. حاکمانی که به جای پرورش اراده مقاومت و تقویت روحیه جهاد در میان ملت‌های خود، به ترویج یأس و القای برتریِ موهومِ دشمن می‌پردازند، در حقیقت به منافع امت اسلامی پشت کرده و راه را برای غارت بیشتر منابع، تحمیل اراده بیگانگان و تداوم اشغالگری هموار می‌سازند. اینگونه حاکمیتهای خائن که با پوشش اسلام و با زبان ظاهری حمایت از مسلمین، در خدمت کفار محارب خارجی قرار گرفته‌اند، بزرگترین ضربه را به پیکره امت وارد می‌کنند و از عوامل اصلی توقف حرکت رو به جلوی مسلمین در مسیر عزت و استقلال هستند.

تا زمانی که حاکمان این سرزمین‌ها از ذلت مزدوری و بردگی دست نکشند و ایمان، غیرت و اراده مقاومت را سرلوحه کار خود قرار ندهند، سخن گفتن از هرگونه مقابله‌ای با دشمن بی‌معنا خواهد بود. قدرت حقیقی نه در داشتن تجهیزات نظامی، بلکه در اراده‌ای پولادین و قلبی سرشار از ایمانی است که هرگز دشمن را شکست‌ناپذیر نمی‌داند. رهایی از این وضع، تنها با طرد حاکمان وابسته و بازگشت به اصول و مبانی اسلامی و تکیه بر ایمان و اتحاد و توان و غیرت درونی امت و اسلحه میسر خواهد شد.

سرانجام تلخ مزدوران نجدیت درباری آل سعود از تکفیر نابجای مسلمین و حلال کردن خون اهل دعوت و جهاد تا زباله‌دانی تاریخ

سرانجام تلخ مزدوران نجدیت درباری آل سعود از تکفیر نابجای مسلمین و حلال کردن خون اهل دعوت و جهاد تا زباله‌دانی تاریخ

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

مسلمین در یکی دو قرن گذشته به دو بیماری مختلف و حتی متضاد آلوده شده اند، یکی تفکرات نجدیت از کانال دستگاه رسمی آل سعود و دیگری عقیده ی دین سکولاریسم از اکانال احزاب و گروهها و افراد مرتد داخل یکه از حمایت کفار سکولار و محارب خارجی هم برخوردار بوده اند.

نطفه‌ی تفکر نجدیت درباری آل سعود که توسط شیخ محمد بن عبدالوهاب حنبلی مذهب پایه گذاری شد، در واقع و عملاً نه برای اعتلای کلمه الله، بلکه با دلارها و نقشه های انگلیسی و برای درهم‌شکستن وحدت امت اسلامی در قلب نجد کاشته و دامن زده شد. این جریان مسموم از همان روز نخست، پیوندی نامقدس با خاندان فاسد آل‌سعود بست تا خون مسلمانان را مباح و غارت ثروت‌های آنان را برای این خاندان دست نشانده ی منحرف قانونی جلوه دهد.

تفکر نجدیت از آغاز، ابزاری در دست انگلیس بود تا دولت عثمانی را تضعیف و جغرافیای دارالاسلام را بیشتر تکه‌تکه کند. شیوخ نجدی درباری آل سعود با قرائتی وارونه از بعضی از مفاهیم دین اسلام، به جای مبارزه با اشغالگران کافر محارب خارجی، لوله‌ی تفنگ‌های خود را به سمت سینه برادران مسلمان خود گرفتند. آن‌ها «دین» را به حراج گذاشتند تا آل‌سعود بر اریکه‌ی قدرت تکیه بزند و کفار محارب خارجی هم به اهداف خود در سرزمینهای اسلامی برسند.

امروز که محمد بن سلمان برای خوش‌خدمتی به اربابان غربی و صهیونیست خود، به دنبال «سعودی جدید» و سکولار است، تاریخ مصرف این شیوخ درباری نیز ظاهرا به پایان رسیده است. شیوخی مانند «صالح الفوزان» که روزگاری با فتاوای خود حکم مرگ هزاران مجاهد اهل دعوت و جهاد بی‌گناه را صادر می‌کردند، اکنون مانند «سگان پیری» هستند که دیگر دندان و زبانی برای ارباب ندارند. حذف ده هزار فتوای فوزان، پیامی آشکار است: «مزدور، تا زمانی عزیز است که سودمند باشد.» بن‌سلمان با تیپا زدن به این شیوخ، آن‌ها را به همان زباله‌دانی می‌اندازد که پیش‌تر عقایدشان امت اسلام را به آن گرفتار کرده بود.

شیوخ نجدیت درباری برای جلب رضایت آل‌سعود، آیات خدا را تحریف کردند و اکنون پاداش خود را با ذلت و بایکوت دریافت می‌کنند در حالی که  می دانستند الله فرموده است: وَلَا تَشْتَرُوا بِآيَاتِي ثَمَنًا قَلِيلًا وَإِيَّايَ فَاتَّقُونِ (بقره/ ۴۱) و آیات مرا به بهای ناچیزی نفروشید، و تنها از من پرهیز کنید.

سرنوشت صالح الفوزان و امثال او، درس عبرتی برای تمام کسانی است که دین را در پای تخت سلاطین جور قربانی می‌کنند. آل‌سعود مرتد، پس از آنکه دهه‌ها از این شیوخ برای تثبیت قدرت خود استفاده کرد، اکنون آن‌ها را همچون دستمالی کهنه به دور می‌اندازد. این فرجام دنیایی آن‌هاست و عذاب آخرت برای خائنان به امت رسول الله صلی الله علیه وسلم سخت‌تر و ماندگارتر خواهد بود.

محمود بلوچ سخنگوی جم بگوید که در جبهه ی کفار محارب آمریکائی صهیونی و مرتدین است یا مومنین؟

محمود بلوچ سخنگوی جم بگوید که در جبهه ی کفار محارب آمریکائی صهیونی و مرتدین است یا مومنین؟

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

اگر قبل از جنگ 12 روزه و بخصوص بعد از این جنگ رمضان 1404ش که کفار محارب آمریکائی و صهیونیستها بر دارالاسلام ایران تحمیل کرده اند می گفتیم:

  •  در این جنگ تحمیلی، دولتهای خائن عربی  هم بخشهایی از سرزمین خود را به عنوان پایگاه در اختیار این کفار محارب قرار داده و هم از نظر مالی در اختیار این کفار محارب خارجی هستند و هزینه های جنگی این کفار را تامین می کنند،
  • گروههایی چون جیش العدل با اسم جدید جبهه مبارزین مردمی «جم» که با اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی همسو شده اند سربازان مزدور زمینی این جبهه ی کفار محارب اشغالگر خارجی هستند
  •  و در جبهه ی جنگ روانی نیز در کنار اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی ما شاهد افرادی چون ترشابی و ملازهی و خدمتی و کیانی و هاشمی و… با اادبیاتی شبه اسلامی در شبکه های ماهواره ای چون «کلمه» سربازی از سربازان کفار به شمار می روند

برای عده ای قابل هضم نبود، اما هم اکنون که همه با چشم سر این جبهه ی مشترک آمریکائی – صهیونی و مرتدین داخلی و گروه منافقین محلی را می بینند برای کسی جای هیچ شک و شبهه ای باقی نمانده است که در دو جبهه ی کاملا مشخص در برابر هم قرار گرفته اند و مصداق این آیه قرآن شده اند که الله جل جلاله در آن می فرماید:  

الَّذِینَ آمَنُواْ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَالَّذِینَ کَفَرُواْ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ الطَّاغُوتِ فَقَاتِلُواْ أَوْلِیَاء الشَّیْطَانِ إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطَانِ کَانَ ضَعِیفاً‏ (نساء/76) کسانی که ایمان آورده‌اند، در راه یزدان می‌جنگند، و کسانی که کفرپیشه‌اند، در راه شیطان می‌جنگند. پس با یاران شیطان بجنگید. بیگمان نیرنگ شیطان همیشه ضعیف بوده است .‏

پس، تنها دو جبهه وجود دارد که سومی ندارد؛ حالا زمانی که محمود بلوچ و گروهش با برداشتن مرزهای عقیدتی می گوید: «با حفظ اصل احترام متقابل، آغوش جبههٔ مبارزین مردمی به روی هر فرد و هر حزبی که واقعیت‌های میدانی را ، بر مرزبندی‌های سیاسی و شعارهای انتزاعی مقدم بداند، باز است» پاسخ دهد جبهه ای او و گروهش جزو کدام یک است؟

اهل سنت و جماعت بلوچستان باید مواظب باشند که این خائنین به دین و ملت با شعارهای مذهبی و قومیتی و اقتصادی و … آنها را در جبهه ی کفار محارب آمریکائی – صهیونی قرار ندهند و بلوچها را جزو کسانی قرار ندهند که« یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ الطَّاغُوتِ» و با این کار جزو «أَوْلِیَاء الشَّیْطَانِ» شوند.