چهره ی واقعی دارالکفر طاری پاکستان در انکار ریاکارانه و دشمنی آشکار با دارالاسلام ایران

 چهره ی واقعی دارالکفر طاری پاکستان در انکار ریاکارانه و دشمنی آشکار با دارالاسلام ایران

کاتب: صدیق عثمانی

حکم اخیر قاضی فدرال پاکستان که دارالاسلام ایران را در کنار چند کشور دیگر «دولت تروریستی» نامیده، پرده از حقیقتی برداشت که سال‌ها با نقاب دیپلماسی پنهان شده بود و آنهم دشمنی ساختاری نظام سکولار پاکستان با هر نوع حاکمیت اسلامی مستقل.

اعتراض رسمی سفارت دارالاسلام ایران در اسلام‌آباد، واکنشی منطقی به حکمی توهین‌آمیز و سیاسی بود؛ حکمی که نه بر اساس حقوق بین‌الملل، بلکه در چارچوب منهج فکری سکولار و همسو با غرب صادر شده است.

 انکار وزارت خارجه پاکستان و دروغی دیپلماتیک و ادعای وزارت خارجه پاکستان مبنی بر اینکه این حکم «نظر شخصی قاضی» است، چیزی جز انکار ریاکارانه نیست.

وقتی دستگاه قضایی یک کشور، که خود بر مبنای قانون سکولار بنا شده، چنین حکمی می‌دهد، این نشان‌دهنده خط‌مشی واقعی حاکمیت است، نه یک اشتباه فردی.

حقیقت همان است که از زبان قاضی کفری بیان شد، نه آنچه وزارت خارجه برای آرام‌سازی فضا می‌گوید.

دشمنی مشترک غرب و مزدوران منطقه‌ای و هم‌زمانی این حکم با اعلام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به‌عنوان «سازمان تروریستی» از سوی اروپا و ناتو، تصادفی نیست.

این یک پروژه واحد است که آمریکا و صهیونیستها طراحی می‌کنند و ناتو پشتیبانی می‌کند و دولت‌های سکولار و دست نشانده ی منطقه‌ای اجرا می‌کنند

دارالکفر طاری و سکولار پاکستان هرگز حاضر نیست دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان به‌صورت مستقل و اسلامی باقی بماند و دارالاسلام ایران نیز به‌عنوان قدرت اسلامی منطقه تثبیت شود چون حاکمیت اسلامی مستقل، پایان نفوذ امریکا، ناتو و نظم سکولار غربی در منطقه است.

 تجربه تاریخی ثابت کرده است سکولاریست‌ها ـ چه در لباس قاضی، چه دیپلمات، چه روشنفکر وابسته ـ هیچ‌گاه حاکمیت قرآن و شریعت الله را نپذیرفته‌اند و هرجا که اسلام به قدرت نزدیک شده، همان‌جا برچسب «افراط»، «خشونت» و «تروریسم» زده‌اند.

پس آنچه امروز از اسلام‌آباد شنیده شد، لغزش زبانی نبود؛ اعتراف ناخواسته بود و دارالکفر طاری پاکستان، همانند دیگر مزدوران غرب، با اصل حاکمیت اسلامی دشمن است؛ چه در ایران، چه در افغانستان، و چه در هر نقطه‌ای که اسلام بخواهد مستقل بایستد.

این حقیقت باید برای اهل دارالاسلام روشن بماند که دشمن، با لبخند دیپلماتیک عوض نمی‌شود.

بدعت یا نواندیشی؟ واکاوی مواضع اخیر مولوی عبدالحمید در مورد اغتشاشگران دی 1404 ایران و حاکمیت اسلامی از منظر فقهی

بدعت یا نواندیشی؟ واکاوی مواضع اخیر مولوی عبدالحمید در مورد اغتشاشگران دی 1404 ایران و حاکمیت اسلامی از منظر فقهی

کاتب: عبدالملک اربابی مکرانی

تحلیل سخنان و مواضع مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی (امام جمعه اهل‌سنت زاهدان) که در آن بر «خواست اکثریت» حتی در صورت نفی نظام اسلامی و تأکید بر «انسانیت و انسان محوری سکولاریستها» اشاره شده است، از منظر فقهی و تطبیق آن با معیارهای حاکمیت‌ شرعی (مانند امارت اسلامی)، ابعاد مختلفی دارد.

در ادامه، به بررسی محتوایی سخنان ایشان و واکنش‌های احتمالی فقهی-قضایی در یک نظام مبتنی بر فقه امام ابو حنفیه رحمه الله می پردازیم:

سخنان اخیر ایشان  و در سال‌های گذشته، به‌ویژه در خطبه‌های نماز جمعه، شامل مواردی است که از دیدگاه  فقهای اهل سنت و جماعت و حاکمان شرعی، «تخطی از حدود» تلقی می‌شود:

• حقوق بهائیان و پیروان سایر ادیان: ایشان بر تساوی حقوقی و انسانی همه افراد (حتی غیرمسلمانان) در کسب قدرت حکومتی تأکید کرده‌اند. در فقه حنفی ، برخورد با پیروان برخی نحله‌ها (مانند بهائیت که بدعت یا ارتداد تلقی می‌شوند) بسیار سخت‌گیرانه است.

• آزادی‌های تغییر دین و پلورالیسم: تأکید بر آزادی کامل در تغییر دین و برابری مومن و کافر و مرتد، با نصوص که «اعتلای کلمة‌الله» و برتری اسلام بر سایر ادیان را در عرصه سیاسی واجب می‌داند، در تعارض قرار می‌گیرد.

• حقوق زنان و آزادی‌های اجتماعی: مواضع ایشان در حمایت از رها شدگی و بی و بندوباری سکولاریستی زنان با شعار آزادی زنان و نقد برخی محدودیت‌ها، با قرائت‌های فوق‌ (مانند قرائت فعلی در امارت اسلامی افغانستان) که اجازه ی نمایانده شدن زنان به شکل غربی آن در عرصه‌های عمومی را محدود می‌کند، تفاوت فاحش دارد.

اگر این سخنان مولوی عبدالحمید در چارچوب یک حاکمیت کاملاً شرعی (مانند امارت اسلامی افغانستان) مطرح می‌شد، قاضی شرع بر اساس ابواب زیر به پرونده رسیدگی می‌کرد:

• باب «فتنه و تشویش اذهان»: در فقه سیاسی اسلام، هر سخنی که باعث تضعیف حاکمیت اسلامی یا ایجاد تفرقه در صفوف مسلمین شود، تحت عنوان «فتنه» شناخته می‌شود. محاکم شرعی این سخنان را مصداق «خروج بر مصالح نظام» می دانند.

• اتهام «بدعت»: ترویج قرائت‌های لیبرال سکولاریستی غرب پسند از دین یا دفاع از حقوق نداشته ی کسانی که از نظر فقهی کافر یا مرتد شناخته می‌شوند، می‌تواند از سوی فقها به عنوان «بدعت در دین» تلقی شود که مجازات‌های سنگینی در پی دارد.

• مفهوم «بغات» (شورش بر امام): اگر سخنان یک عالم دینی منجر به نافرمانی مدنی یا اعتراض علیه حاکم شرع شود، در فقه به آن «بغی» گفته می‌شود. مجازات باغی در صورت عدم توبه، در بسیاری از متون فقهی اشد مجازات (اعدام) است.

سخنان مولوی عبدالحمید در واقع تکرار سخنانی است که چند دهه است در کشورهای عربی و غیر عربی و بخصوص در اروپا گفته شده است و چیز جدیدی را بیان نکرده است با این وجود می توان گفت برای مردم حنفی مذهب بلوچستان این سخنان پریشان شبه سکولاریستی نوعی بدعت در بطن مذهب حنفی مردم منطقه است که سعی دارد مذهب اسلامی مردم را با مفاهیم سکولاریستی حقوق بشر غربی سازگار کند. اما:

• در محاکم امارت اسلامی، ملاک عمل «ظواهر نصوص» و فتاوای قرون گذشته و اجتهاد بر اساس نصوص شرعی و ادله الفقه مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله است و هر سخنی بر اساس دیدگاه کفری سکولاریستها و مخالف با قوانین شریعت الله جرم محسوب شده و توسط نیروهای استخبارات و امنیتی و قضایی امارت اسلامی پیگیری شده و شخص مجرم مجازات می شود .

• در این دیدگاه، دفاع از حقوق غیرمسلمانان یا نقد حاکمیت اسلامی در ملأ عام، نه «آزادی بیان»، بلکه «تضعیف اصل اسلام و نظام اسلامی» تلقی می‌گردد.

اینجاست که می توانیم بگوئیم که در صورت حضور مولوی عبدالحمید در حاکمیت  امارت اسلامی افغانستان ، قطعاً محاکم شرعی وی را به «تجدیدنظر در عقاید» فرا می‌خواندند و در صورت پافشاری بر مواضعی چون « برتغیر نظام اسلامی به نظام کفری » یا «آزادی‌های سکولار»، حکم به تکفیر یا تعزیر غلیظ (زندان طولانی یا اعدام) صادر می‌شد؛ زیرا این مواضع از نظر  قانون شریعت الله ، با اصول و مبانی اسلام و فقه امام ابوحنفیه رحمه الله در تضاد است.

آشکار کردن انحراف سخنان مولوی عبدالحمید خطیب مسجد مکی زاهدان در چند سؤال‌وجواب فقهی

آشکار کردن انحراف سخنان مولوی عبدالحمید خطیب مسجد مکی زاهدان در چند سؤال‌وجواب فقهی

کاتب: مولوی نذیر احمد بلوچ

سؤال ۱: مولوی عبدالحمید گفته است: «الله انسان‌ها و حکومت‌ها را دوست دارد که نسبت به همهٔ انسان‌ها فارغ از دین و اعتقاد، ترحم داشته باشند.» آیا این سخن صحیح است؟

پاسخ:

خیر، این سخن اگر به صورت مطلق گفته شود، با نص قرآن و سنت ناسازگار است.

قرآن می‌فرماید:

  • إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْكَافِرِينَ (آل‌عمران/ ۳۲)
  • إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيَانٌ مَرْصُوصٌ(صف/4)

یعنی محبت و رضایت الهی مشروط به ایمان و احسان در چارچوب شریعت و جهاد در راه الله است.

سؤال ۲: آیا رسول الله صل یالله علیه وسلم با کفار مهربان بود و حاکمیت آنان را پذیرفت؟

پاسخ:

 رسول الله صل یالله علیه وسلم با کفار ظلم نکرد اما هرگز حاکمیت آنان را مشروع ندانست و هرگز رسالت توحید را فدای انسان‌گرایی سکولاریستی آنها نکرد.

• قرآن می فرماید:

  • مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ ۚ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ ۖ (فتح/29)
  • قَاتِلُوهُمْ حَتَّىٰ لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ لِلَّهِ (بقره/ ۱۹۳)

سیره ی نبوی نشان می‌دهد که «رحمت» با جهانیان یعنی رفتار با آنها بر اساس قانون شریعت الله و تطبیق شریعت الله در زمین که بسیاری از موارد آن تنها به وسیله حاکمیت انجام می شود و بدون حاکمیت اسلامی این قوانین تعطیل می شوند و قوانین کفری جای آنها را می گیرد.

سؤال ۳: معیار مشروعیت حکومت در فقه اهل‌سنت چیست؟

پاسخ:

اقوال ائمهٔ چهارگانه اهل‌سنت تصریح دارند:

• امام ابوحنیفه رحمه‌الله:

طاعت و ولایت بر اساس ایمان و التزام به شریعت است، نه صرف عدالت ظاهری.

• امام مالک رحمه‌الله:

پایان این امت اصلاح نمی‌شود مگر به همان چیزی که آغازش اصلاح شد. (اصول توحید و شریعت)

• امام شافعی رحمه‌الله:

الحكم بما أنزل الله أصل الدين – حکم‌کردن به آنچه خدا نازل کرده، اصل دین است.

• امام احمد بن حنبل رحمه‌الله با استناد به حدیث:

لا طاعة لمخلوق في معصية الخالق – اطاعت از مخلوق در معصیت خدا جایز نیست.

مشروعیت حکومت، بر اساس شریعت و احکام الهی است، نه صرف انسان‌ مداری( انسانیت) که زیر بنای دین سکولاریسم و تولید قوانین سکولاریستی است.

سؤال ۴: آیا سخنان مولوی عبدالحمید می‌تواند برای مردم خطرناک باشد؟

پاسخ:

بله. اگر مردم تصور کنند «انسانیت یا همان انسان مداری و انسان محوری به جای الله محوری و شریعت مداری» معیار رضایت الهی است:

  • ایمان و کفر خلط می‌شود، و کفر به طاغوت اصلا صورت نمی گیرد چه رسد به برائت از مشرکین (= سکولاریستها)
  • مشروعیت شریعت نادیده گرفته می‌شود،
  • زمینه برای نفوذ سکولاریسم و فتنه فراهم می‌گردد.

ائمه اهل‌سنت همواره هشدار داده‌اند هر سخنی که دین و شریعت را بی‌اهمیت جلوه دهد، می‌تواند مردم را گمراه کند.

سؤال ۵: چه راهکاری برای علماء و خطباء در این موقعیت وجود دارد؟

پاسخ:

  •  تنویر افکار مردم با قرآن و سنت،
  • نشان دادن تفاوت ایمان و کفر،
  • فرهنگی کردن کفر به طاغوت (کفر به کفار 5گانه : الَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئِينَ وَالنَّصَارَىٰ وَالْمَجُوسَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا (حج/17) 1- یهودی ها 2-  مندائیان (صابئین) 3- مسیحی ها 4- زرتشتی ها 5- مشرکین= سکولاریستها)
  •  براءت از مشرکین (=سکولاریستها)
  • هشدار درباره خطر سکولاریسم و فتنه،
  • تأکید بر اطاعت از شریعت و حفظ حکومت اسلامی.

در نهایت باید گفت که دفاع از دین و شریعت و حاکمیتی که تنها ابزار دنیوی محافظت کننده از مومنین و اجرایی شدن قوانین شریعت الله است، حتی در شرایط فشار اجتماعی یا اقتصادی، وظیفه ی شرعی است و نباید با شعارهای عوام فریبانه و کفری «انسانیت یا انسان مداری و انسان محوری به جای الله مداری و شریعت محوری» منحرف شود.

نقدی بر بدعتِ قدیمی و کهنه ی«انسانیتِ سکولاریستها» در سخنان خطبه جمعه مولوی عبدالحمید

نقدی بر بدعتِ قدیمی و کهنه ی«انسانیتِ سکولاریستها» در سخنان خطبه جمعه مولوی عبدالحمید

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

سخنان اخیر مولوی عبدالحمید مبنی بر اولویت دادن به «انسانیت» یا انسان مداری یا همان اومانیسم که سکولاریسم بر اساس آن به وجود آمده است بر «عقیده و شریعت الله» در حکمرانی، نه تنها یک خطای راهبردی، بلکه طبق نصوص صریح قرآن و سنت، انحرافی آشکار از مبانی توحیدی است. این نوع ادبیات که ریشه در دین سکولاریسم و بخصوص در پلورالیسم (تکثرگرایی) سکولار لیبرال غربی دارد، در تضاد مستقیم با مفهوم «حاکمیت الله» قرار می‌گیرد.

هرگز نمی توان در هیچ جای قرآن و سنت صحیح رسول الله صل یالله علیه وسلم و فقه تمام مذاهب اسلامی عبارت یا اشاره ای پیدا کرد که در آن راهی پیدا کرد که از طریق آن تسلط کفار بر مومنین را مجاز دانسته شده باشد چون: وَلَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا (نساء/141) و خداوند هیچ گاه برای کافران نسبت به اهل ایمان راه تسلّط باز نخواهد نمود و راهی قرار نداده که از آن راه کفار بر مومنین مسلط شوند.

پس این سخن مولوی عبدالحمید در تضاد با نص صریح قرآن  و قرآن نفی تساوی مؤمن و کافر را بیان می کند و الله متعال در قرآن کریم به صراحت مرز میان حق و باطل را مشخص کرده است. خداوند می‌فرماید: 

أَفَنَجْعَلُ الْمُسْلِمِینَ کَالْمُجْرِمِینَ ، مَا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ (قلم / 35-36) آیا ما مسلمانان را مانند مجرمان قرار می‌دهیم؟ شما را چه شده؟ چگونه داوری می‌کنید؟

اینکه ادعا شود حاکم اسلامی باید نسبت به همه «فارغ از دین و اعتقاد» ترحم و نگاه یکسانی داشته باشد، نادیده گرفتن اصل «کفر به طاغوت» و «تولی و تبری» و آیاتی چون : مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ ۚ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ ۖ  (فتح/29) است. ترحم بر کفر و شرک در مقام حکمرانی و سپردن حاکمیت و قدرت حکومتی به آنها و یکسان دانستن آنها در کسب موقعیتهای حکومتی، به معنای تضعیف جبهه حق و مشروعیت دادن به باطل است.

اگر به سیره ی رسول‌الله صلی الله علیه وسلم نیز نگاه کنیم متوجه خواهیم شد که الگوی حاکمیت نزد ایشان حاکمیت الهی است نه دموکراسی سکولار که کفر محض است و قبل از آن کفار قریش مجری آن بودند.

اگر ملاک اصلی، «انسانیتِ انتزاعی» و جلب رضایت همگانی فارغ از شریعت الله بود، رسول‌الله صلی الله علیه وسلم هرگز دعوت به توحید را که منجر به درگیری با مشرکین مکه شد، آغاز نمی‌کردند؛ سایر پیامبران هم همینگونه بودند.چون می دانیم نه تنها در عصر سایر پیامبران بلکه در عصر رسول الله صلی الله علیه وسلم مشرکین(= سکولاریستها)ی مکه اکثریت بودند و بر اساس منطق «انسانیتِ بشری»، رسول الله صلی الله علیه وسلم باید حاکمیت آن‌ها را می‌پذیرفت تا خونریزی نشود اما حقیقت این است که «رحمة للعالمین» بودنِ پیامبر، در گرو هدایت انسان‌ها به سوی اسلام بود، نه تاییدِ عقاید کفرآمیز آن‌ها تحت لوای ترحم. حاکمیت در اسلام بر پایه «شریعت» است، نه بر پایه خوشامدِ پیروان دین باطل سکولاریسم و سایر تفکرات باطل.

این سخنان مولوی عبدالحمید در واقع نفوذ تفکر «اسلام آمریکایی – صهیونی جدید» و پلورالیسم مورد پذیرش سکولاریستهای غربی است.

اینکه مولوی عبدالحمید دقیقاً زمانی که «امارت اسلامی افغانستان» قوانین شرعی و صیانت از حدود الهی را ابلاغ می‌کند جهان سکولار غرب و مرتدین سکولار داخلی افغانستان موضع گیری خصمانه می گیرند، چنین سخنانی می‌گوید، نشان‌دهنده‌ی یک هماهنگی نانوشته با استانداردهای لیبرال غربی است.

ایشان با مطرح کردن «انسانیت»(انسان مداری و انسان محوری) در مقابل «شریعت» (الله مداری و الله محوری)، در واقع به دنبال خلع سلاح کردن حکومت‌های اسلامی از ابزارِ نفاذ قانون الهی است.

این سخنان «کفرِ صریح» به حاکمیت مطلقه‌ی الله است؛ چرا که در اسلام، هیچ ارزش و رحمتی بالاتر از اجرای احکام خدا نیست. حاکمی که قانون خدا را به خاطر «رضایتِ انسانِ کافر» معطل کند، به خالقِ انسان خیانت کرده است.

امارت اسلامی افغانستان چند روز قبل تر اعلام کرد که قوانین آن بر اساس قرآن و سنت رسول الله صلی الله و علیه و فقه مستند امام ابوحنیفه رحمه الله است که مردم افغانستان بر آن هستند، اگر مولوی عبدالحمید از تریبون مذهب و اسلام صحبت نمی کند چرا چنین سخنانی را در منبر رسول الله صلی الله علیه وسلم بیان نمی کند و خواستار تطبیق بیشتر شریعت الله بر اساس مذاهب اسلامی مردم ایران نمی شود؟

 قوانین امارت اسلامی افغانستان در برخورد با کسانی که به شریعت ایراد می‌گیرند، عینِ عدالت و صیانت از مرزهای ایمان است. برخورد با مفسدین و کسانی که حاکمیت دین اسلام را زیر سوال می‌برند، وظیفه‌ی هر حاکم شرعی است. سخنان عبدالحمید در این مقطع، تلاشی است برای تضعیف پایه‌های قدرتِ اسلام در منطقه و خوش‌خدمتی به نهادهای حقوق‌بشری سکولاریستی که خود بزرگترین جنایتکاران علیه بشریت هستند.

باید روشن شده باشد که سخنان مولوی عبدالحمید مبنی بر فرا اسلامی بودنِ ملاک‌های حکومتی، خروج از جاده‌ی اسلام و سنت و سلف صالح است. اسلام دینی است که برای تمام ابعاد زندگی بشر قانون دارد و هیچ حاکمی حق ندارد به بهانه‌ی «انسانیت»( انسان مداری)، حدود الله را کمرنگ کرده یا با دشمنان خدا از درِ دوستی و تساوی درآید. این رویکرد، مسیری جز سقوط در دام سکولاریسم و نابودی هویت امت اسلامی ندارد.

تلبیس و انحراف در استدلال به آیه «لا إکراه فی الدین» توسط مولوی عبدالحمید

تلبیس و انحراف در استدلال به آیه «لا إکراه فی الدین» توسط مولوی عبدالحمید

کاتب:محمد اسامه

مولوی عبدالحمید اینبار و در خطبه ی 10 بهمن 1404 مسجد مکی زاهدان سخنانی را بر زبان راند که هیچفرقی با سخنان یک سکولار در چگونگی برخورد با حاکمیت اسلامی نداشت.

در این زمینه به صورت مختصر به چند تدلیس و انحراف آشکار سخنان مولوی اشاره می شود:

۱. تحریف در جایگاه نزول و تطبیق آیه (تفسیر به رأی)

مولوی عبدالحمید آیه «لا إکراه فی الدین» را دستاویزی برای پذیرش نظام‌های غیر اسلامی قرار داده است. اما حقیقت علمی و شرعی چیست؟

• اجماع مفسرین سلف: عموم مفسرین بزرگ (مانند ابن‌کثیر، طبری و قرطبی) معتقدند این آیه مربوط به ابتدای ورود به اسلام است؛ یعنی کسی را نمی‌توان به زور مجبور کرد که از کفر به اسلام درآید.

• تلبیس: ایشان این آیه را به «خروج از حاکمیت اسلام» یا «تغییر نظام اسلامی به سکولار» تعمیم می‌دهد. در حالی که در شریعت اسلام، پس از استقرار نظام اسلامی، حفظ آن واجب است و «ارتدادِ جمعی» یا «حاکمیت کفر» تحت هیچ شرایطی با تمسک به این آیه توجیه نمی‌شود. این یعنی استفاده از یک اصل صحیح (عدم اجبار در دین) برای رسیدن به یک هدف باطل (تعطیلی شریعت).

۲. تضاد «اکثریت بشری» با «حاکمیت الهی»

ایشان مدعی است که اگر «اکثریت» خواهان نظام دیگری باشند، بر نظام اسلامی پافشاری نمی‌کند. این سخن، بنیادهای فقه سیاسی اهل‌سنت را زیر سوال می‌برد:

• اصل حاکمیت: در اسلام، حق قانون‌گذاری از آنِ الله است («إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ»). اکثریت نمی‌توانند حلال خدا را حرام یا حرام الله را حلال کنند یا نظام الهی را با نظام بشری جایگزین کنند.

• سیره خلفای راشدین: در جریان جنگ‌های «رده»، زمانی که «اکثریت» اعراب مرتد شدند یا عده ای از اعراب تنها از پرداخت زکات (یکی از ارکان نظام اسلامی) سر باز زدند، ابوبکر صدیق رضی الله عنه نگفت که «لا اکراه فی الدین» و به خواست آن‌ها تن نداد، بلکه برای حفظ کیان نظام اسلامی با آن‌ها قاطعانه برخورد کرد. سخن عبدالحمید عملاً تخطئه سیره خلفای راشدین است.

۳. ترویج «اسلام خنثی» در خدمت پروژه‌های سکولار

چرا این سخنان به نفع جهان سکولار و طاغوت‌هاست؟

• سکولاریسم نقاب‌دار: جهان سکولار به دنبال دینی است که کاری به سیاست، اقتصاد و حدود شرعی نداشته باشد. وقتی یک عالم دینی می‌گوید «ما بر نظام اسلامی پافشاری نمی‌کنیم»، در واقع چراغ سبزی به دشمنان اسلام می‌دهد که شریعت قابل معامله است.

• تخریب مفهوم «بهشت و هدایت»: ایشان می‌گوید «نمی‌توان کسی را به زور به بهشت برد». اگرچه هدایت قلبی دست خداست، اما وظیفه حکومت اسلامی «سد کردن راه‌های جهنم» و «ایجاد بستر هدایت» از طریق اجرای شریعت و نهی از منکر است. تعطیلی حدود الهی به بهانه آزادی، سپردن جامعه به دست شیاطین و طاغوت‌هاست.

۴. بدعتِ «انسانیت» به جای «ایمان»

تأکید مکرر بر اینکه خداوند حکومت‌هایی را دوست دارد که برایشان «انسانیت» (= اومانیسم، و اومانیسم یا انسان محوری و انسان مداری در برابر الله محوری و شریعت مداری قرار دارد و اومانیسم یا انسانیت زیر بنای سکولاریسم بوده است) مهم باشد (فارغ از شریعت الله و الله محوری)، یک مغلطه بزرگ است:

• عدالت آری، تساوی هرگز: اسلام به عدالت با کافر دستور داده، اما هرگز نفرموده که خداوند حاکم کافر یا نظام کفر را به خاطر «انسانیتِ ظاهری‌اش» دوست دارد.

• هدف خلقت: خداوند هدف از خلقت را «عبادت» قرار داده است («وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ»). حکومتی که بستر شرک و کفر را فراهم کند، منفورترینِ حکومت‌ها نزد الله است، هرچند ادعای ترحم انسانی داشته باشد.

در این صورت می توان گفت سخنان مولوی عبدالحمید، نوعی «پاپ‌گرایی اسلامی» است که سعی دارد دین اسلام را با ذائقه‌ی لیبرالیسم غربی تطبیق دهد. استفاده از آیه «لا اکراه فی الدین» برای توجیه سقوط نظام اسلامی یا پذیرش حاکمیت غیرخدا، تلبیسی آشکار است که با مبانی ائمه چهارگانه و سلف صالح در تضاد مطلق قرار دارد. این مسیر، در نهایت به «شریعت ‌زدایی» و سلطه‌ی طاغوتها و کفار کافر و محارب خارجی و مرتدین سکولار داخلی بر بلاد مسلمین ختم می‌شود.

وارثان پیامبر یا ساکتان بر جنایت؟ تلبیس ابلیس در ردای امثال مولوی عبدالحمید زاهدانی

وارثان پیامبر یا ساکتان بر جنایت؟ تلبیس ابلیس در ردای امثال مولوی عبدالحمید زاهدانی

به قلم: مُلا نور احمد (کوټه)

«إِنَّ الْعُلَمَاءَ وَرَثَةُ الْأَنْبِیَاءِ»؛ این کلام نورانی رسول الله صلی الله علیه وسلم است. اما سوال اینجاست: کدام ارث؟ آیا رسول الله صلی الله علیه وسلم تنها تسبیح و سجاده به ارث گذاشت یا شجاعت، ایستادگی در برابر کفر و فریاد بر سر ظالم را نیز به ارث سپرد؟ امروز، سکوت معنادار امثال «مولوی عبدالحمید» در برابر جنایات بی‌سابقه آمریکا و صهیونیسم، پرسش‌های بزرگی را در ذهن امت اسلام ایجاد کرده است.

رسول الله صلی الله علیه وسلم که این آقایان مدعی وراثت او هستند، کسی بود که می‌فرمود: وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَوَدِدْتُ أَنِّي أُقْتَلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ثُمَّ أُحْيَا، ثُمَّ أُقْتَلُ ثُمَّ أُحْيَا، ثُمَّ أُقْتَلُ ثُمَّ أُحْيَا، ثُمَّ أُقْتَلُ.[1]«سوگند به آن کسی که جانم در دست اوست، بسیار دوست دارم که در راه خدا کشته شوم (شهید شوم)، سپس زنده گردم، باز کشته شوم و دوباره زنده گردم، و باز کشته شوم و زنده گردم، و باز [در راه او] کشته شوم.» این روحیه جهادی کجاست؟ چرا در خطبه‌های آقایان، لبه تیز حملات به سمت استکبار جهانی و آمریکای جهان‌خوار نیست؟ چگونه می‌توان ادعای دین‌داری داشت اما در برابر اشغالگران سرزمین‌های اسلامی، زبان به کام گرفت و به جای «تولی و تبری»، راه «سازش و تلبیس» را برگزید؟

آیا فریاد مظلومیت اهل غزه به زاهدان نمی‌رسد؟ آیا ویرانه‌های افغانستان، لیبی، سوریه و عراق و سومالی و یمن و.. که ثمره چکمه‌های سربازان آمریکایی است، در جغرافیای دید این مولوی‌ها قرار ندارد؟ کسی که خود را پیشوای مذهبی می‌داند اما «دشمن‌شناسی» را از حیطه وظایف خود حذف کرده، در حقیقت به آرمان‌های توحیدی خیانت کرده است. سکوت در برابر گرگ‌های بین‌المللی، چراغ سبزی است برای درندگی بیشتر آن‌ها.

قرآن کریم مکرراً از کسانی سخن می‌گوید که آیات الهی را به بهای اندک می‌فروشند («یَشْتَرُونَ بِآیَاتِ اللَّهِ ثَمَنًا قَلِیلًا»). علمای سوء، کسانی هستند که دین را سپری برای عافیت‌طلبی، شکم‌پروری و حفظ جایگاه سیاسی خود کرده‌اند. جهاد، مردِ میدان می‌خواهد و زخم برداشتن؛ اما این مدعیان، تنها در سایه امنِ تلبیس و بازی با کلمات، به دنبال جلب رضایت دشمنان سرسخت اسلام هستند تا مبادا جایگاه و رفاه‌شان به خطر بیفتد.

می بینیم که تاریخ تکرار می‌شود. همان‌گونه که در صدر اسلام، گروه منافقین با تمسک به ظواهر دین، راه را برای تضعیف جبهه حق هموار می‌کردند، امروز نیز کسانی که به جای دعوت به مقاومت، به دنبال راه فرار برای دشمن هستند، در صف نفاق ایستاده‌اند. بازی با آیات و احادیث برای توجیه سکوت در برابر آمریکا، چیزی جز «تلبیس ابلیس» نیست.

با این وجود مردم مومن و دارای منهج صحیح و بصیرت اسلامی  بیدارند و می‌بینند که چه کسی در میدان جهاد با صهیونیسم و آمریکای جهانخوار، سینه سپر کرده و چه کسی در محرابِ سکوت، به نفع دشمن امان‌نامه صادر می‌کند.

پس بدون شک یکی از صفات اصلی «وارث انبیاء» در عصر ما کسی است که لرزه بر اندام کاخ سفید بیندازد، نه کسی که با سکوتش، برای قاتلان کودکان غزه و افغانستان حاشیه امن ایجاد کند.

 زمان آن رسیده است که امت اسلام، مرز میان «اسلامِ مجاهد و مقاوم» را با «اسلامِ سازشکار و درباری» به خوبی بشناسد.


[1]  بخاری  ۲۷۹۷ / کتاب: الجهاد والسیر. باب: تمنی الشهادة فی سبیل الله/ مسلم ۱۸۷۶ / سنن نسائی۳۱۳۰./

مولوی عبدالحمید زاهدانی بگوید قرآن سوزی توسط فتنه گران سکولار ایرانی را مصداق «آزادی بیان» می‌داند یا تعرض آشکار به دین و ایمان مردم؟

مولوی عبدالحمید زاهدانی بگوید قرآن سوزی توسط فتنه گران سکولار ایرانی را مصداق «آزادی بیان» می‌داند یا تعرض آشکار به دین و ایمان مردم؟

کاتب:  مولوی سید محمد رخشانی بادینی

اهل سنت و جماعت بلوچستان حق دارد از مولوی عبدالحمید خطیب مسجد مکی زاهدان و امام جمعه اهل سنت زاهدان بپرسد شما که مدعی دفاع از دین و اهل‌سنت هستید، اکنون باید پاسخ دهید همان اغتشاشگرانی که با هدایت و حمایت آشکار آمریکا و اسرائیل وارد صحنه اعتراضات مسالمت آمیز ایراین ها شدند و آنرا تبدیل به اغتشاش و آشوب طلبی و فتنه و جنگ شهری کردند که طی آن نه تنها تعداد زیادی از ایرانی ها کشته شدند بلکه به قرآن کریم هم اهانت کردند، کتاب خدا را به آتش کشیدند و شعائر الهی را هتک کردند؛

  •  حکم شرعی این اعمال از نظر شما چیست؟
  • آیا این رفتار را مصداق «آزادی بیان» می‌دانید یا تعرض آشکار به دین و ایمان مردم؟
  • آیا برای شما، هتک حرمت کلام‌الله و توهین به شعائر الهی، عملی ساده و قابل چشم‌پوشی است، یا مطابق فقه اهل‌سنت، عملی کافرانه و ارتدادی است؟

شما که در برابر اجرای قوانین شریعت حنفی و دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان اعتراض می‌کنید، اما در برابر اهانت علنی به قرآن سکوت اختیار می‌کنید بدانید که این سکوت، همراهی با دشمنان اسلام، مزدوران آمریکا و صهیونیست‌ها و کسانی است که دین را به بازی گرفته‌اند.

عالمان و پیروان اهل‌سنت با مواضع مبهم سنجیده نمی‌شوند بلکه با دفاع قاطع و بی‌کم‌وکاست از قرآن، شریعت و شعائر الهی شناخته می‌شوند.

مولوی عبدالحمید، اگر واقعاً مدعی شریعت هستید، اکنون زمان پاسخ‌گویی است؛ نه سکوت و توجیه جنایات و خیانتهای مزدوران داخلی کفار و راضی کردن رسانه های کفار خارجی و گروه منافقین داخلی.

خطابی علمی به مولوی عبدالحمید و نقد فقهیِ سکولارسازی و پیامدهای تعطیل حدود و سکوت یا ابهام در برابر اهانت به قرآن

خطابی علمی به مولوی عبدالحمید و نقد فقهیِ سکولارسازی و پیامدهای تعطیل حدود و سکوت یا ابهام در برابر اهانت به قرآن

کاتب: مولوی سید محمد رخشانی بادینی

در سال‌های اخیر، مواضعی از سوی مولوی عبدالحمید خطیب مسجد مکی زاهدان مطرح شده که در آن‌ها بر «تغییر قانون اسلامی بدون ذکر مورد یا جایگزین قانونی»، «تعلیق یا حذف مجازات‌ها» و «کاهش نقش حدود شرعی» در ساختار حاکمیت تأکید شده است. این رویکرد، از منظر فقه اهل‌سنت، نیازمند بررسی دقیق و پاسخ‌گویی علمی است؛ زیرا تعطیل یا تضعیف احکام قطعی، پیامدهایی مستقیم در نظم دینی و اجتماعی دارد.

همه می دانیم که در اصول فقه اهل‌سنت، احکام ثابتِ مستند به نصوص قطعی (کتاب و سنت) محلّ تعطیل و مصالحه سیاسی نیستند. حدود شرعی، به‌ویژه در حوزه ی حفظ دین و شعائر، در شمار احکام تعبّدی و مقصودِ شارع قرار دارند و تغییر آن‌ها با عناوینی چون «مصلحت» یا «زمانه» بدون ضوابط معتبر، جایز شمرده نشده است.

بر اساس نظریه ی مقاصد شریعت، حفظ دین در صدر ضروریات خمسه است. هر سیاست یا گفتمانی که عملاً به تضعیف بازدارندگی شرعی بینجامد، راه را برای جرأت بر محرّمات و هتک شعائر می‌گشاید. اهانت به قرآن کریم و تعرض به مساجد، از شدیدترین مصادیق نقض حفظ دین است و نشان می‌دهد که تضعیف احکام، به تضعیف هیبت شریعت می‌انجامد.

فقه اهل‌سنت، به‌ویژه در مذاهب مالکی و حنبلی، بر سدّ ذرایع تأکید دارد؛ یعنی بستن راه‌هایی که به مفاسد بزرگ‌تر منتهی می‌شود. ترویج گفتمانِ بی‌هزینه‌سازیِ جرم و تعلیقِ مجازات‌های بازدارنده، ذریعه‌ای آشکار به گسترش جسارت بر مقدسات است؛ مفاسدی که امروز آثار اجتماعی آن مشاهده می‌شود.

عالِمِ دین، به نصّ قرآن و سنت، مسئول بیان صریح حکم و دفاع از شعائر است. سکوت یا ابهام در برابر اهانت به کلام‌الله، با وظیفه ی امانت‌داری علمی سازگار نیست. اختلافات سیاسی، مجوزِ تعلیقِ موضع شرعی در مسائل قطعی نمی‌شود.

بر این اساس می توان گفت از منظر فقهی تغییر یا تعطیل احکام قطعی، بدون مستند معتبر، پذیرفته نیست و تضعیف حدود، با مقاصد شریعت (حفظ دین) در تعارض است و سدّ ذرایع اقتضا می‌کند که با عوامل جرأت بر شعائر مقابله ی شرعی شود وعالم دین موظف به موضع‌گیری روشن در دفاع از قرآن است.

امید است این مباحث، به بازگشت به گفت‌وگوی فقهیِ مستند و دفاع صریح از شعائر الهی بینجامد؛ چرا که اعتبار علم دینی، به التزام به نصوص و مقاصد شریعت گره خورده است.

د سیکولر کېدو فقهی نقد او د حدودو د تعطیل پایلې، مولوي عبدالحمید زاهداني ته علمي خطاب

د سیکولر کېدو فقهی نقد او د حدودو د تعطیل پایلې، مولوي عبدالحمید زاهداني ته علمي خطاب

مولوي عبدالحمید زاهداني،

په وروستیو کلونو کې ستاسو له‌خوا داسې دریځونه مطرح شوي چې پکې د «اسلامي قوانینو د بدلون»، «د شرعي مجازاتو د تعلیق یا حذف» او «د حدودو د کمزوري کولو» خبرې شوې دي. دا ډول لیدلوری د اهل‌سنت د فقهې له نظره جدي علمي څېړنې او روښانه ځواب ته اړتیا لري؛ ځکه د قطعي احکامو کمزوري کول د دیني او ټولنیز نظم پر بنسټیزو ستنو مستقیم اغېز لري.

۱) فقهی اصل: د نصوصو حاکمیت او قطعي احکام

د اهل‌سنت د اصولِ فقه له مخې، هغه احکام چې په قطعي نصوصو (قرآن او سنت) ولاړ وي، د سیاسي جوړجاړي او موقتي مصلحتونو له مخې نه تعطیلیږي. شرعي حدود—په ځانګړي ډول د دین او شعایرو د ساتنې په برخه کې—له تعبدي او مقصودِ شارع احکامو څخه دي، او د «زمانې» یا «مصلحت» تر عنوان لاندې د بې‌ضابطې بدلون اجازه نه لري.

۲) د شریعت مقاصد او د دین ساتنه

د شریعت د مقاصدو له مخې، د دین ساتنه د پنځو ضروري مقاصدو په سر کې ده. هره پالیسي یا وینا چې د شرعي بازدارندګۍ کمزوري کېدو ته لاره هواروي، د محرّماتو پر وړاندې جرأت زیاتوي او د شعایرو د هتک سبب ګرځي. د قرآن کریم سپکاوی او پر جوماتونو تېری د دین د ساتنې د نقض تر ټولو سختې بېلګې دي.

۳) د «سدّ ذرایع» قاعده

د اهل‌سنت فقه—په ځانګړي ډول د مالکي او حنبلي مذاهبو—د سدّ ذرایع پر اصل ټینګار کوي؛ یعنې هغه لارې تړل چې لویو مفاسدو ته رسېږي. د جرم د بې‌هزینه کولو تبلیغ او د بازدارنده مجازاتو تعلیق، داسې ذریعه ده چې د مقدساتو پر وړاندې د جسارت دروازې پرانیزي؛ هغه مفاسد چې نن یې ټولنیزې نښې ښکاره دي.

۴) د عالم مسؤلیت په حکم بیان کې

د قرآن او سنت له مخې، د دین عالم مکلف دی چې حکم په صراحت بیان کړي او د شعایرو دفاع وکړي. د کلام‌الله د سپکاوي پر وړاندې سکوت یا ابهام، د علمي امانت‌دارۍ له وجیبې سره سمون نه لري. سیاسي اختلافات د قطعي مسایلو په باب د شرعي دریځ د تعلیق جواز نه شي کېدای.

۵) پایله

له فقهی پلوه:

• د قطعي احکامو بدلون یا تعطیل بې له معتبر سند څخه د منلو نه دی؛

• د حدودو کمزوري کول د شریعت له مقاصدو (د دین ساتنه) سره په ټکر کې دي؛

• د سدّ ذرایع اصل د دې غوښتنه کوي چې د شعایرو پر وړاندې د جرأت اسباب په شرعي ډول وتړل شي؛

• د دین عالم مکلف دی چې د قرآن په دفاع کې روښانه او قاطع دریځ ولري.

هیله ده دا علمي بحثونه د مستند فقهی گفت‌وګو او د الهي شعایرو د څرګندې دفاع سبب شي؛ ځکه د دیني علم اعتبار د نصوصو او د شریعت د مقاصدو له التزام سره تړلی دی.

نقد مواضع مولوی عبدالحمید زاهدانی در برابر حکومت حنفی دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان

نقد مواضع مولوی عبدالحمید زاهدانی در برابر حکومت حنفی دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان

کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)

حکومت حنفی‌مذهبِ دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان نمونه‌ای روشن از التزام عملی به شریعت است؛ حکومتی که قوانین خود را نه بر اساس فشار رسانه‌ای، نه خواست بیگانگان، بلکه با رجوع به کتاب‌الله، سنت رسول‌الله ﷺ و فقه معتبر حنفی تدوین کرده است و روشن است که شریعت با رأی شخصی تغییر نمی‌کند. تصریح وزارت عدلیه امارت اسلامی بر این حقیقت، تأکیدی دوباره بر این اصل است که اعتراض به قوانین شرعی، اعتراض به شریعت و خروج از منهج اهل‌سنت و جماعت است.

در نقطهٔ مقابل، مولوی عبدالحمید زاهدانی با طرح ادعاهایی خلاف نصوص شرعی، مدعی می‌شود که «اعدام و برخورد قاطع با محاربینی که جرم آنها عادلانه ثابت شده است در اسلام جایگاهی ندارد» و حتی از حکومت دارالاسلام ایران می‌خواهد اغتشاشگرانی را که به خدا، قرآن و مسجد توهین کرده‌اند آزاد کند. این سخنان، نه تنها با فقه حنفی، بلکه با نص صریح قرآن و سنت در تعارض آشکار است.

قرآن کریم در باب فساد فی‌الارض به‌روشنی می‌فرماید: إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا أَنْ يُقَتَّلُوا أَوْ يُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَيْدِيهِمْ وَأَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلَافٍ أَوْ يُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ۚ ذَٰلِكَ لَهُمْ خِزْيٌ فِي الدُّنْيَا ۖ وَلَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذَابٌ عَظِيمٌ (مائده/ ۳۳) ‏کیفر کسانی که ( بر حکومت اسلامی می‌شورند و بر احکام شریعت می‌تازند و بدین‌وسیله ) با خدا و پیغمبرش می‌جنگند ، و در روی زمین ( با تهدید امنیّت مردم و سلب حقوق انسانها ، مثلاً از راه راهزنی و غارت کاروانها ) دست به فساد می‌زنند ، این است که ( در برابر کشتن مردم ) کشته شوند ، یا ( در برابر کشتن مردم و غصب اموال ) به دار زده شوند ، یا ( در برابر راهزنی و غصب اموال ، تنها ) دست و پای آنان در جهت عکس یکدیگر بریده شود ، و یا این که ( در برابر قطع طریق و تهدید ، تنها ) از جائی به جائی تبعید گردند و یا زندانی شوند . این رسوائی آنان در دنیا است ، و برای ایشان در آخرت مجازات بزرگی است.

و رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند: إقامةُ حدٍّ في الأَرضِ ؛ خَيرٌ لأهلِها مِن مَطرِ أربَعين ليلةً. [1] برپایی یک حدّ الهی، از چهل شبانه‌روز باران پربرکت‌تر است.

پس چگونه می‌توان با وجود این نصوص، اجرای حدود و برخورد با مفسدان و محاربین را انکار کرد و آن را «غیر اسلامی» نامید؟

مواضع مولوی عبدالحمید، عملاً همسو با گفتمان سکولار، رسانه‌های غربی و شبکه‌های وابسته به آمریکا است؛ جریانی که همواره می‌کوشد شریعت را از محتوا تهی و اسلام را به توصیه‌های اخلاقیِ بی‌اثر تقلیل دهد. همراهی او با محاربین، اراذل سیاسی و عناصر آشوب‌طلبی که به مقدسات اهانت کرده‌اند، پرده از این واقعیت برمی‌دارد که این سخنان، صرفاً «اختلاف فقهی» نیست، بلکه انحراف منهجی است.

در برابر این انحراف، امارت اسلامی افغانستان ایستاده است؛ با حکومت‌داری حنفی، اجرای قانون شرع، و ردّ باج‌خواهی بیگانگان. این حکومت نشان داده که اسلام با قاطعیت زنده است، نه با سازش؛ و عدالت با اجرای احکام الهی برقرار می‌شود، نه با رها کردن مفسدان به نام «آزادی».

اسلام با دروغ‌سازی علیه حدود شرعی و تطهیر اغتشاش و توهین به مقدسات حفظ نمی‌شود. راه اهل‌سنت و جماعت، راه تسلیم در برابر نص و ایستادگی در برابر فتنه است؛ نه هم‌صدایی با آمریکا و نه مشروعیت‌بخشی به آشوب و جنگ شهری سکولارهای ضد شریعت الله.


[1]  الألباني، صحيح الترغيب 2350