
سقوط از جایگاهِ «داعی» به مبلّغِ «سکولاریسم»؛ نقدی بر انحرافات فکری و سیاسی آقای ترشابی
کاتب: براهندک بلوچ
بنده زمانی با مولوی ترشابی آشنا شدم که از شارجه برگشته بود ایران و نشر حرمین را در زاهدان مدیریت می کرد و… در آن زمان مساله ای را در مورد اینکه بر روی جوراب می توان مسح کشید یا نه سخنانی گفته بود که به نحوی بین عده ای با واکنشهایی توام شد.
به هر حال تا زمانی که هنوز در ایران بود از شریعت الله و فقه اهل سنت و جماعت صحبت می کرد و انتشاراتی او هم در همین راستا بود اما با فرار از ایران انگار از شریعت الله هم فرار کرد.
باید گفته شود که آقای ترشابی، علیرغم فعالیت در رسانههای ماهوارهای، تنها نمایندهی «شخصِ خویش» است. سوابق وی در ترجمهی چند کتاب یا اجرای برنامههای تلویزیونی، هرگز به معنای داشتنِ «اجتهاد سیاسی» یا «تعقل راهبردی» نیست. نباید اجازه داد تریبونهای یکطرفه، توهمِ رهبریِ فکری یک قوم یا مذهب را برای افرادی ایجاد کند که میانِ «فهمِ متون» و «تحلیلِ واقعیتهای سیاسی» فرسنگها فاصله دارند.
یک مسلمان، بهویژه کسی که در جایگاه «داعی دینی» قرار میگیرد، موظف است تمام عواطف، مواضع و کنشهای خود را با «ترازوهای شریعت» منضبط کند. بزرگترین لغزشِ یک فعالِ مذهبی این است که اذهان عمومی را برای پذیرش نظامهای «سکولار» (جدایی دین از زندگی و سیاست) آماده کند. فراخوان به سکولاریسم از زبان کسی که مدعیِ دعوت الیالله است، یک تضادِ بنیادین و «خیانتِ علمی» به حساب میآید و بر اساس منهج اهل سنت و جماعت قرار گرفتن در جبهه ی ربع پهلوی مرتد نوعی کفر بواح و ارتداد از اسلام محسوب می شود.
وظیفهی ذاتی هر مسلمان، تلاش برای حاکمیتِ ارزشهای الهی و فضاسازی برای استقرار احکام اسلام است. هموار کردنِ مسیر برای بازگشت نظامهایی (مانند جریان سکولار و ارتدادی پهلوی) که از پیش، شمشیر را برای اسلام بستهاند و شعارِ حذف دین از قانون اساسی را سر میدهند، شرعاً و عقلاً محکوم است.
به عنوان هشداری راهبردی باید گفته شود نظامی که از ابتدا تکلیف خود را با «جدایی دین از حکتمیت» روشن کرده، یعنی در آن، مسلمان اجازه نخواهد داشت به عنوان یک «مسلمانِ مکلف» در عرصهی اجتماعی و حکومتی عمل کند و بسیاری از قوانین شریعت الله خنثی و بی اثر می مانند و هیچ نقشی نمی توانند در زندگی دنیوی مومنین داتشه باشند. تلاش برای استقرار چنین نظام کفری و ارتدادی، خودزنیِ دینی و سیاسی است.
این استدلال که «فعلاً برای براندازی متحد شویم و بعداً به فکر دین باشیم»، نشاندهندهی «جهلِ مرکب» نسبت به قواعد بازی در دنیای سیاست است. کسی که نمیداند قدرتِ سیاسیِ پس از تغییر، بر مبنای اتحادهایِ پیشین شکل میگیرد، شایستگی اظهار نظر در امور کلان جامعه را ندارد. همپیمانی با جریاناتِ ضدِ دین برای فروپاشاندنِ ساختارهای فعلی، نتیجهای جز «قربانی کردنِ اسلام» در قربانگاهِ سکولاریسم نخواهد داشت.
بسیار تاملبرانگیز است که افرادی در قلبِ کشورهای غربی و تحت حمایتِ نظامهای غیردینمدار زندگی میکنند و از آنجا برای جامعهی دینمدارِ بلوچستان و ایران، نسخهی «سکولاریسمِ کفری» میپیچند. این نوع «مبارزهی نیابتی» که در آن دینِ مردم وجهالمعاملهی بازیهای سیاسی میشود، با هیچیک از معیارهای شرعی و غیرتِ اسلامی سازگار نیست.
جامعهی هوشیارِ بلوچ و اهلسنت باید مرزِ میان «دغدغهی عدالت» و «تبلیغِ سکولاریسم» را بشناسد. آقای ترشابی و همفکرانِ وی که آگاهانه یا ناآگاهانه در زمینِ نظامهای ضدِ دینی بازی میکنند، باید بدانند که باز کردنِ راه برای حکومت سکولار و ارتدادی که دین را از ساحتِ قانون حذف میکند، نه تنها خدمت به مردم مسلمان نیست، بلکه زمینهسازی برای یک فتنهی بزرگتر و واجبشدنِ مبارزهای دیگر است.