یحیی السنوار؛ مردی از جنس احمد یاسین و هنیه

یحیی السنوار؛ مردی از جنس احمد یاسین و هنیه!

نویسنده: صهیب

بعد از شهادت اسماعیل هنیه -تقبله‌الله- چشم‌های دوست و دشمن خیرهٔ مجاهدین حماس شد، مسلمانان و انسان‌های آزادهٔ سراسر دنیا، منتظر این بودند که ببینند آرمان‌های شیخ احمد یاسین و اسماعیل هنیه به دست چه کسی می‌افتد، و در مقابل، دشمنان بی‌صبرانه منتظر این بودند که در چنین برههٔ حساسی، شاهد فروپاشی حماس و حماسیان باشند؛ زیرا فاصلهٔ میان فقدان یک رهبر تا تعیین رهبر جدید، یکی از بهترین مواقع برای بروز اختلافات، و سرانجام فروپاشی یک حرکت شناخته می‌شود، و چه‌بسا در چنین لحظاتی دولت‌های بزرگ نیز متأثر شده و خسارات جبران‌ناپذیری متوجهٔ‌شان می‌شود.

بنابراین، می‌توان گفت: حماس برههٔ بی‌نهایت حساسی را پشت سر گذاشت؛ برهه‌ای که خدای نکرده می‌توانست منجر به فروپاشی حماس شود و امید مردم مظلوم به ناامیدی تبدیل شود؛ اما چنین نشد و رهبر جدید هم در اوج اقتدار تعیین گشته و برای جهانیان معرفی شد، و این اقدام حماس، آن‌هم در زودترین فرصت، بیان‌گر این است که اختلاف را در میان‌شان مجالی نیست و هیچ‌گاه تن به آن نخواهند داد.

دشمنان غزه و فلسطین به گمان اینکه با حذف اسماعیل هنیه موفق به ایجاد ضعف و اختلاف در صفوف مجاهدین شده و سرانجام غزه را نیز از دست‌شان خواهند گرفت، اقدام به ترور هنیه نمودند، غافل از اینکه خداوند متعال با فرمودهٔ زیبایش: «يُرِيدُونَ لِيُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ كَرِهَ الْكَافِرُونَ» در این مورد فیصله نموده و جهت اتمام این نور، هیچ‌گاه کار دینش را بی‌سرپرست نمی‌گذارد و بنابراین، این‌بار یحیی السنوار را به عنوان سرپرست و رهبر جدید مجاهدین حماس تعیین نمود.

یحیی السنوار به عنوان یکی‌دیگر از مغزهای متفکر حماس، هم‌سنگر اسماعیل هنیه، تربیت‌یافتهٔ مکتب شیخ احمد یاسین -رحمه‌الله- و از طراحان عملیات گسترده و بی‌نظیر طوفان‌الاقصی شناخته می‌شود، و احساس خطری که اسرائیل از سوی وی خواهد کرد، کم‌تر از احساس خطرش از شهید هنیه نخواهد بود؛ زیرا سنوار دنباله‌رو دو بزرگ‌وار پیش از خود خواهد بود و این مورد را در سخن‌رانی اخیرش که فرمود: «با اسرائیل صلحی در کار نیست، فرجام این کار، یا پیروزی است و یا هم شهادت» به وضوح ثابت کرد، و این همان منهج شیخ احمد یاسین و اسماعیل هنیه است.

خلاصه اینکه از بارگاه خداوند متعال خواستاریم که به رهبر جدید حماس، ثبات قدم عنایت فرموده، و وی را باعث دل‌گرمی هرچه بیشتر مردم مظلوم فلسطین و غزه قرار دهد، و مجاهدین حماس را به رهبری ایشان، به پیروزی قطعی برساند. آمین.

همسر دعوتگر

همسر دعوتگر

کاتب: ملک القاسم

هنگامی‌که زن وارد خانه‌ی خود می‌شود و بر زمین آن پا می‌گذارد، بین یکی از این دو حالت قرار می‌گیرد:

اول: یا شوهر او شخصی متعهد و ملتزم است، و این شوهر به حمایت، تٲیید و افزایش خیر و صلاح در قلبش نیازمند است. و به او در انجام کارهای داوطلبانه، حضور در جلسات سخنرانی‌، حفظ و مرور قرآن، به‌جاآوردن صله‌ی ارحام و موارد دیگر کمک می‌کند و نیز هر آنچه به ارزش و اعتبار او می‌افزاید و باعث می‌شود تفاوت بین شرایط قبل و بعد از ازدواج را احساس کند.

دوم: اگر زن با مردی ازدواج کند که در مواردی برخلاف شرع عمل می‌کند، پس در اینجا او به مثابه‌ی خواهر قبلی‌اش در خانه‌ی اوست و به دعوت و جهاد این شوهر می‌پردازد.

هنگامی‌که به برخی از خواهران، أمر دعوت و اقدام به آن را یادآور می‌شوی به بداخلاقی شوهر و رسیدن وی به مرحله‌ی فساد بزرگ را به عنوان عذر مطرح می‌نمایند.

و شاید بهترین و بارزترین مثال در مورد شوهر ستمگر و مستبد، فرعون باشد که علی‌رغم تکبر و ظلمش، تسلیم رأی و نظر همسرش می‌شود هنگامی‌که خواستار امری غیرممکن بود و فرعون خلاف آن را انجام می‌داد و پسران بنی‌اسرائیل را می‌کشت، و هنگامی‌که خداوند متعال اراده نمود موسی علیه‌السلام زنده بماند، همسر فرعون را سببی برای این امر قرار داد!

بنابراین به همسرش گفت: «قُرَّةُ عَيْنٍ لِي وَلَكَ لَا تَقْتُلُوهُ عَسَى أَنْ يَنْفَعَنَا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَدًا: برای من و تو روشنی چشم است او را نکشید شاید برای ما سودمند باشد یا او را به فرزند خواندگی بگیریم»، فرعون ستمگر زیر بار رفت و راضی شد و قبول کرد، بنابراین موسی علیه‌السلام را رها کرد و او را نکشت، اما این موافقت از جانب فرعون نتیجه‌ی محبت و عشق او نسبت به همسرش بود که خود را در قلب فرعون جای داد تا اینکه توانست به خواسته‌ی خود برسد.

و در زنان امروزی مثال بهتری وجود دارد: اگر یکی از آن‌ها بخواهد به مراسم یا جشن عروسی برود و شوهرش آن را رد کند، او شروع به چاپلوسی و خودشیرینی می‌کند تا پاسخی را که می‌خواهد از او بگیرد، بنابراین دعوت به سوی خداوند متعال سزاوارتر و أولی‌تر از جشن عروسی یا مهمانی‌های دوستانه است.

جوانان بلوچ و دام لگورهای سکولاری چون حبیب سربازی و بهمن و مهیم و…  برای آنها

جوانان بلوچ و دام لگورهای سکولاری چون حبیب سربازی و بهمن و مهیم و…  برای آنها

ارائه دهنده : غلام نبی بلوچ زیی

نزدیک به ۸۰سال پیش سکولاریستهای انگلیسی به همراه سکولاریستهای پنجابی و بلوچهای سکولار بومی مردم مسلمان بلوچستان پاکستان را با شعارهای لیبرلیسم و فدرالیسم و غیره در مردابی فروبرده اند که با هر دست و پا زدنی بیشتر در آن فرو می روند و همه ی ما ثمره ی اسفناک ۸۰ سال حاکمیت سکولاریستها و فدرالیسم را در این ایالت بلوچ نشین می بینم.

در میان بلوچهای ایران نیز کسانی وجود دارند که گاه با نام دفاع از اهل سنت و گاه با شعار رسمی دعوت برای سکولاریسم و فدرالیسم سعی دارند کپی از بلوچستان پاکستان را برای بلوچهای ایران ارائه دهند.

حبیب سربازی که جوانی سکولار و مجازی و حراف است سالها برای جنگ روانی و تبلیغ سکولاریسم آنهم از کانال نافرمانی مدنی آنهم با پشتوانه ی رسانه ای شبکه های ماهواره ای وابسته به آل سعود و امارات چون کلمه و نور و غیره تلاش کرد؛ اما اخیرا با گشتوانه ای که از دارودسته سکولار رجوی به دست آورده است فعالیت و دعوت مدنی پوشالی خود را به مبارزه مسلحانه تبدیل کرده‌ است.

حبیب سربازی و بهمن و مهیم و… تنها یک ابزار در دست دارودسته ی رجوی است و دارودسته ی رجوی نیز خودشان ابزار دست آمریکا و ناتو هستند که از سوی آل سعود حمایت مالی می شوند و هدف این گروه خائن و جنایتکار برای تمام ملت ایران و جهان مشخص شده است.

تمام سکولاریستها برای بی غیرتی و خیانت به دین و ملت دعوت می دهند و کسانی که ترجیح داده اند بی غیرت بمانند با این بی غیرتان خائن خواهند بود  و بی غیرت خواهند ماند؛ زیرا برای آنها تایید نمودن انواع مفاسد اخلاقی و رفتاری و عقیدتی سکولاریسم عملی معمولی است، بسیاری از آنها خودشان از عوامل ترویج انواع مفاسد در میان قوم بلوچ هستند و سالهاست از احساسات قومیتی و مذهبی اهل سنت ارتزاق کرده اند، در حالی که دشمنان آشکار قوانین شریعت الله بر اساس تمام مذاهب اسلامی هستند.

جونان مسلمان بلوچ باید بدانند که این سکولاریستها با شعارهای دفاع از اهل سنت یا دفاع از قوم بلوچ در حال خرج کردن بلوچها در راه اهداف آمریکا و ناتو هستند و تفاله هایی چون حبیب و بهمن ومهیم و غیره که نسخه های اربابان غربی را به زبان بلوچی نشخوار می کنند بومی هایی هستند که در خیانت به دین و ملت و خاک خود شغل خیانت را انتخاب کرده اند، همان کاری که دارودسته ی جولانی در مدت ۸ سال جنگ ایران و عراق انجام می داد. اینها منافقین آشکار شده ای هستند که: با گرگ‌ها میخورند،با سگ‌ها پارس می‌کنند و با چوپان گریه می‌کنند. پس باید خیلی مواظب بود.

بلوچهای مسلمان و پایبند به قوانین و شریعت الله باید بدانند که امروزه حق و باطل و صفهای جنگجوها برای همه واضح است؛ گروهی در راه خدا می‌جنگند و فعالیت داردند و گروهی در راه کفر سکولاریسم و طاغوت و اجیرانش همچنانکه الله جل جلاله می فرماید: الَّذِينَ آمَنُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللهِ ۖ وَالَّذِينَ كَفَرُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الطَّاغُوتِ، «آنانی‌که مؤمن اند در راه خدا و آنانی‌که کافر اند در راه شیطان می‌جنگند».

پس هر کسی که برای دفاع از سکولاریستهای کافر جهانی و منطقه ای و محلی بجنگد حالا چه مستقیم سربازی از سربازان آنها باشد و چه با بهانه های قومیت گرائی و مذهب گرائی بخشی از جبهه ی آنها شود بدون شک در راه جاهلیت حرکت کرده است و رسول الله صلی الله علیه و سلم می فرماید:«ومن قاتل تحت رايةٍ عَمِيَّةٍ ، يغضبُ لعَصَبِيةٍ ، أو يَدْعُو إلى عَصَبِيَّةٍ ، أو ينصرُ عَصَبِيَّةً ، فقُتِلَ ، فقَتْلُه جاهليةٌ (أخرجه مسلم ۱۸۴۸) کسی که زیر پرچمی بدون هدف(صحیح) بجنگد، بنابر تعصب خشم بگیرد یا به سوی قوم گرایی فراخواند یا از روی تعصب یاری رساند و در این مسیر کشته شود مرگ او بر جاهلیت آمده است.

نبرد و كشمكش حاصل بین سکولاریستهای قریش و بین مومنان نه به خاطر سلطه بر تکه ای خاک بود و نه به خاطر سلطه ی سیاسی، سلطه ی سیاسی به رسول خدا صلی الله علیه و سلم پیشنهاد شد اما از پذیرش آن خودداری کرد، و بر دعوتش به لا إله إلا الله اصرار كرد تا اینکه موفق به تشکیل دارالاسلامی در مدینه شد.

جوانان مسلمان بلوچ نباید با شعارهای قومی و ناسیونالیستی اشتباهی که بلوچهای پاکستان در ۸۰ سال قبل انجام دادند و فریب سکولاریستها را خوردند و یا اشتباهی که کوردها در سال ۱۳۲۴ در مهاباد مرتکب شدند تا به این ذلت کنونی رسیده اند را تکرار کنند و اجازه ندهند برای اهل باطل و دشمنان قانون شریعت الله و ملت خود قربان شوند که خسران دو جهان را برای خود جمع می کنند.

پس همیشه باید از خودمان بپرسیم که : برائت از سکولاریستها(مشرکین) یعنی چه؟ دارالاسلام کدام است؟ قانونگذار کیست؟ الله یا بشر؟ چه کسی منهج و برنامه زندگی را وضع می کند؟ الله یا بشر؟

اسلام چیست؟ آیا فقط نامی برای عبادت است؟

اسلام ربانی و اسلام آمریکائی

اسلام چیست؟ آیا فقط نامی برای عبادت است؟

کاتب: مولوی محمد تفی عثمانی

معروف است که چند نابینا برای اولین بار در زندگی، با فیلی مواجه شدند. همه از بینایی محروم بودند و طبق عادت، هر شخص بررسی می‌کرد تا با لمس کردن، شکل و قیافه‌اش را معلوم کند. چنان‌چه دست یکی به خرطومش خورد و دست یکی به دست فیل و دیگری به گوشش؛ وقتی مردم از آن‌ها پرسیدند که فیل چه شکلی است. اولی گفت مثل لاستیک پیچ خورده است؛ دومی گفت‌ نه، بلند است؛  سومی گفت نه، مثل یک برگ بزرگ است. هدف این که هر فردی که هر قسمتی از فیل را لمس کرده بود همان را فیل کامل دانسته و کیفیت آن را بیان نمود و حقیقت تمام فیل برای کسی مشخص نشد.
مدتی است که همان گونه که نابینا ها با فیل رفتار کردند ما با اسلام رفتار می‌کنیم. اسلام دین کاملی است که هدایات و آموزه‌های آن را می‌‌توان به شش حوزه مهم تقسیم کرد: عقاید، عبادات، معاملات، اجتماع، سیاست و اخلاق. هر یک از این شعبه ها جزء لاینفک دین است که نمی‌توان آن را از دین جدا دانست و نه به تنهایی می‌توان آن ها را دین کامل گفت، ولی عده‌ای، دین را فقط در حد عقاید و عبادات محدود کرده، بقیه‌ی شعبه‌ ها را در نظر نگرفته‌اند؛ عده‌ای به احکام معاملات تمرکز کرده و گفته اند که اسلام نظام اقتصاد رفاهی است و عده‌ای نیز آموزه‌های سیاسی آن را مورد مطالعه قرار داده و چنین باور نموده‌اند که مقصد اصلی دین سیاست است و همه‌ی بخش‌ها، تابع آن هستند یا در درجه ثانویه قرار دارند؛ اما گسترده ترین غلط فهمی در این زمینه‌، این است که دین فقط اعتقادات و عبادات است و ربطی به مسائل دیگر زندگی ندارد. برای دامن زدن به این امر، سه چیز سهم بسیار زیادی داشتند:
1- تسلط سیاسی قدرت های غیر اسلامی در جهان اسلام بود که کارایی دین از دفاتر، بازارها و موضوعات اجتماعی جامعه جمع شد فقط به مساجد و برخی جاها، در حوضه های علمیه محصور شد و زمانیکه تعالیم اسلامی در عرصه‌های دیگر زندگی، ادامه نیافت، به تدریج این ذهنیت به وجود آمد که دین فقط روزه و نماز است.
2- ذهنیت سکولار است که توسط نهادهای آموزشی امپریالیسم پرورش یافته است. براساس این ذهنیت، دین و مذهب فقط یک امر خصوصی زندگی فردی انسان است و هدف از توسعه و مرتبط ساختن آن به اقتصاد، سیاست و جامعه به معنای به عقب بردن عقربه‌ی ساعت است.
3- خود جامعه‌ اسلامی، با طرز عمل خود به وجود آورده است و آن این که بسیاری از مردم که به دین وابسته‌اند، در مقابل میزان اهمیتی که به عقاید و عبادات داده‌اند، یک دهم هم به معاملات و اجتماع و اخلاق اهمیت نداده‌اند، به هر حال از مجموع این سه عامل، این نتیجه بیرون آمد که آموزه‌های اسلام، در امور سیاسی، معاملات اجتماع و اخلاق بسیار عقب بماند و چنان بی‌اطلاعی در این زمینه افزایش یافته است که گویی آنها جزئی از دین نیستند. در این که عقاید و عبادات بخش اعظم دین هستند شکی نیست و  کم اهمیت جلوه دادن این امور، به هر نحوی که باشد، مرادف با خدشه دار کردن وجهه‌ی دین است. آن حضرت صلی الله علیه وسلم خود بنیاد دین را بر پنج چیز قرار داده اند؛ یکی از آن‌ها مربوط به عقاید است و چهار چیز مربوط به عبادات است. و آن کسانیکه از عقاید و عبادات صرف نظر کرده، تمام دین را اخلاق و اجتماع و معاملات می‌دانند، دین را به یک نظام مادی تبدیل کرده و تمام حسن و زیبایی آن را که وجه تمایز واقعی آن نسبت به سایر نظام‌های مادی است از بین برده‌اند. چیزی بدون آن، اخلاق، اجتماعیات و معاملات نیز جسمی بی‌‌روح و بنای بی بنیادی اختیار می نماید؛ اما این نیز واقعیتی انکار ناپذیر است که تعالیم دین منحصر به اعتقادات و عبادات نیست و تکلیف مسلمان تنها با روزه و نماز انجام نمی‌ شود. آن حضرت (صلی الله علیه و سلم) خود فرمودند: ایمان بیش از هفتاد شعبه است که بالاترین شعبه آن شهادت توحید است و پایین ترین شعبه‌ی آن دور نمودن چیز آزار دهنده از راه است. معاملات و امور زندگی اجتماعی و اخلاقیات، سنگین‌تر از شعبه‌ی عبادات است چرا که مربوط به حقوق العباد است و این اصلی مسلم است که خداوند متعال حق خود را با توبه معاف می‌کند ولی حقوق العباد تنها با توبه و استغفار بخشیده نمی‌شود. تنها دو راه برای بخشش آن‌ها وجود دارد: یا حق به حق‌دار رسانده شود یا خودش به رضایت خود معاف کند؛ لذا این شعبه دین اهمیت خاصی را می‌طلبد. سپس از میان سه شعبه‌ی معاملات، زندگی اجتماعی و اخلاقیات، بیش از همه، در شعبه‌ی زندگی اجتماعی بی‌توجعی صورت می‌گیرد آسیب‌های اجتماعی، سیلابی است که ما را فراگرفته است و تعداد زیادی ار تحصیل کرده ها بلکه دین‌دارانی هم که در دین‌داری بسیار شهرت دارند، آن قدر از این جنبه، غافل هستند که این آسیب‌های اجتماعی را گناه نمی‌دانند.  

برگرفته شده از کتاب: پاسخ به شبهات عصر حاضر؛ مفتی محمد تقی عثمانی(64)

بلاتكليفي رواني در فرزندان چيست؟

بلاتكليفي رواني در فرزندان چيست؟

به قلم: ماهدیم بلوچ

براي مثال مادر به كودك مي گويد به پدر خود بي احترامي نكند اما شاهد بي احترامي مادر نسبت به پدر و يا برعكس مي شود و يا حتي ميبيند كه اگر نسبت به پدر خود بي ادبانه رفتار مي كند مورد رضايت مادر قرار گرفته و با لبخند او مواجه مي شود و كودك از اين طرز برخورد ها گيج مي شود و در واقع در بلاتكليفي قرار ميگيرد و نمي داند مورد تشويق قرار گرفته و يا تنبيه كه به اين امر بلاتكليفي رواني گفته مي شود.

کیا آپ منافق کے مشابہ تو نہیں ۔۔؟؟

کیا آپ منافق کے مشابہ تو نہیں ۔۔؟؟

حدیث مبارک ہے  ”جو شخص مر گیا اور اس نے نہ جہاد کیا اور نہ ہی کبھی اس کی نیت کی تو وہ نفاق کی قسموں میں سے ایک قسم پر مرا“

ملا علی قاری رح نے لکھا ہے جہاد کا ارادہ اس کے لیے تیاری کرنا ہے ,

کیا آپ نے جہاد میں حصہ لیا ہے ۔۔؟
اپنے مال کو اللہ کی راہ میں لگایا ہے ۔۔؟
اگر عملا شرکت نہیں کرسکتے تو کیا نیت کی ہے ..؟
کیا آپ نے تیاری کی ہے ..؟
کیا آپ کو تیرنا آتا ہے ..؟
کیا آپ نشانہ باز ہیں۔۔؟
کیا اپ نے بندوق وغیرہ چلانا سیکھا ہے ..؟

معاصر محاذوں پر جانے کے لیے آپ کو تیراکی ضرور آنا چاہیے , اگر آپ کو تیراکی نہیں آتی تو آپ نے سیکھنے کا کوئی ارادہ کیا ہے یا نہیں ..؟
اگر نہیں تو جہاد کے لیے تمہارا تیاری کب ہوگی ۔۔؟

کیا آپ نے اسلحہ کبھی چلایا ہے ..؟
کیا آپ نشانہ پر گولی چلانے میں ماہر ہیں ..؟ اگر نہیں تو جہاد کی تیاری کب کرو گے ..؟

اگر آپ نے ابھی تک جنگی فنون نہیں سیکھے تو تمہارا ارادہ کب ہے اسے سیکھنے کا ..؟
اگر ارادہ نہیں تو کیا نفاق میں مرنا آپ کو پسند ہے ..؟

اے محمد صلی اللّٰہ علیہ وسلم کے پیروکاروں تمہارا پیغمبر تو گھڑ سوار تھا , نشانہ باز تھا , جنگی فنون کا ماہر تھا ,
اپنے پیغمبر کے جنگی سنتوں کو کب زندہ کرو گے ..؟
سو شہیدوں والا اجر جنگی فنون اور جنگی میدانوں میں بھی ہے  کیا اسے تلاش نہیں کرو گے..؟
صحابہ کرام بہترین جنجگو تھے , ان ہی کے طرح بننے کا تو قرآنی حکم ہے , فنون حرب میں ان کی اتباع بھی ہدایت ہے  , عزت ہے , افتخار ہے , دنیا پر حکمرانی کا راز ہے ,

پس اٹھو اور اپنے لیے راہیں تلاش کرو ,
جہاد میں حصہ ڈالو , نفس سے نا سہی مال سے تو حصہ ڈال سکتے ہو , تیاری تو کرسکتے ہو , فنون حرب سیکھو , جنگی چالیں سیکھو , دشمن پر جھپٹنا سیکھو , واپس پلٹ کر وار کرنا سیکھو ,
المؤمن القوی خیر واحب الی اللہ من المومن الضعیف
قوی مومن اللہ کا محبوب ہوتا ہے , قوی مومن بہترین خیر والا ہوتا ہے , اسلام اور اہلیانِ اسلام کے لیے , معاشرہ کے لیے , اپنے اہل و عیال کے لیے , اللہ کا محبوب بندہ تو بن سکتے ہو قوی بن کر ,

یہی وقت ہے ؛
منافقوں والی زندگی سے نکل کر محمدی زندگی کی طرف سفر شروع کرلو  …

ہم نے تیراکی سیکھنے کا آغاز کرلیا ہے قوی مومن جو بننا ہے,
آپ بھی اپنے استطاعت کے مطابق غفلت کے زندگی کو خیر باد کہہ کر قوی مومن بننے کے اس مبارک سفر کو شروع کرلیں !

مفتی سید سحر اسامہ کی وال سے

کشته شدن و زخمی شدن دستکم سه شهروند بلوچ از جمله یک زن و کودک توسط افراد مسلح ناشناس در اسکله‌آباد واقع در شهرستان تفتان

کشته شدن و زخمی شدن دستکم سه شهروند بلوچ از جمله یک زن و کودک توسط افراد مسلح ناشناس در اسکله‌آباد واقع در شهرستان تفتان

بامداد امروز سه‌شنبه ۱۶ مرداد ماه ۱۴۰۲، در پی تیراندازی افراد مسلح ناشناس به سمت یک خودرو در اسکله‌آباد واقع در شهرستان تفتان دو شهروند بلوچ حنفی مذهب از جمله یک زن و مرد با اصابت چندین گلوله به قتل رسیده و دستکم یک کودک خردسال نیز مجروح شده است.

هویت یکی از مقتولین، «ظاهر شهنوازی(سهراب‌زهی)» فرزند بلوچ متاهل و دارای فرزند، اهل و ساکن اسلام آباد شهرستان خاش احراز شده است..

بامداد امروز حوالی ساعت ۵:۰۰، ظاهر به همراه خانواده خود از منزل بستگان خارج شده و در پمپ بنزین اسکله‌آباد توسط افراد مسلح ناشناس خودرو او مورد هدف گلوله پی در پی قرار گرفته که وی با اصابت چند گلوله در دم کشته شده و همسر و دستکم یک فرزند خردسال او بشدت مجروج شده و با انتقال به بیمارستان شهرستان خاش همسر وی وفات کرده و فرزند تحت مراقب است.

از هویت و انگیزه ضاربان تا لحظه تنظیم خبر اطلاعی در دست نیست اما آنچه واضح است اینکه تا زمانی گروههای مسلح بلوچ پاکستان نشین وجود دارند ناامنی هم وجود دارد.

.تنها در عرض یک شبانه روز:

دو نفر در راسک،
یک نفر در چابهار،
یک نفر در مگس،
یک نفر در سوران،
سه نفر در خاش، از جمله یک زن،
یک نفردر سراوان،
و یک نفر در زاهدان ،

همگی بلوچ حنفی مذهب توسط بلوچهای حنفی مذهب مسلحِ با ضرب گلوله به قتل رسیدند.

آری اینجا بلوچستان امثال مولوی عبدالحمید است که در مورد جنگ روسیه و اوکراین و سیاستهای حزایز قناری و مریخ و…. صحبت می کنند اما بر اساس مذهب خودمان در مورد گروههای سکولار و مرتد و همچنین گروههای متفرق به ظاهر اسلام گرای مسلح چیزی نمی گویند که از مسببین اصلی ناامنی در بلوچستان هستند.

آیا علاوه از بیان منهج صحیح اهل سنت و جماعت و خنثی کردن این گروههای متفرق و به حاشیه راندن این مولوی های عوام زده ی رسانه ای راهی برای مقابله وجود دارد؟

شما به فرزندان خود چه می‌آموزید؟

شما به فرزندان خود چه می‌آموزید؟

به قلم: احسان‌ الفقیه
ترجمه: فریبا

صلاح‌الدین ایوبی در نخستین سال‌های کودکی و در دهه‌ی دوم و سوم جوانی خود با فضایل و صفات نیک تربیت شد و از طریق همنشینی با امیران و فرماندهان، عادات اصیل، مهارت نظامی، غیرت اسلامی و شجاعت جسمی و اخلاقی را کسب نمود، و این همین امر او را در زمره‌ی شخصیت‌های برجسته‌ای قرار داد که جهان را به لرزه درآورد و به ایجاد دوران مهمی از تاریخ بزرگ اسلامی واداشت.

صلاح‌الدین راه جلال و عزت را در پیش گرفت، جنگجوی ماهری شد و بر جنگ و جهاد تربیت شد و نیز به سیاست و اداره‌ی امور پرداخت، چنان‌که شاعر می‌گوید:

«پسر نوجوان در میان ما به همان شیوه‌ای که پدرش به او آموخته بزرگ می‌شود».

در مدتی که پس از تسلط نورالدین زنگی در دمشق گذراند، شخصیت منحصر به فرد صلاح‌الدین نمود پیدا کرد و مورد احترام و قدردانی قرار گرفت، بلکه از احترام و منزلت خودِ فرزند حاکم دمشق نیز برخوردار بود. او به‌عنوان جوانی آرام، مؤدب، متدین که در آتش غیرت برای اسلام و مسلمین می‌سوخت و با اخلاقیاتی که توسط نورالدین در وجود او نقش بسته بود و جایگاه و منزلت خاصى برای او قائل بود در برابر مردم ظاهر شد.

شما امروز به فرزندان خود چه می‌آموزید؟

پسرم در مدرسه موفق باش و نمرات بالا بگیر تا بتوانی وارد دانشگاه معتبری شوی و شغلی پیدا کنی که درآمد خوبی‌ داشته باشد، خانه بسازی، ماشین بخری، ازدواج کنی و بچه‌دار شوی، که این‌ها مایه‌ی خوشبختی هستند!

شما آن‌ها را فریب داده‌اید که فکر کنند معنای واقعی زندگی حول محور مسافرت، برند، رستوران‌ و هتل‌ می‌چرخد ​​و اگر بیمار شوید، کاری کنید که آن‌ها احساس ظلم و بی‌عدالتی کنند زیرا نمی‌توانید در خارج از کشور درمان شوید و اگر پولی برای گشت‌‌وگذار نداشته باشید، آن را از بحران‌های زندگی خود بدانید.

گویا اصل بر این است که داروی خود را در آزمایشگاه غریبه‌ها جستجو کنید و جز در بوستان‌های آن‌ها آرام نمی‌گیرید؟!

آیا در روح فرزندان خود کاشته‌اید که موفقیت شما در پزشکی، مهندسی، فیزیک، روانشناسی و سایر علوم، بخشی از انقلاب أمت و کشورهای مسلمان است؟! یا دغدغه‌ی شما ایجاد تصویری از ثروت و تأثیرات آن در ذهنیت فرزندانتان است که در ذهن خودِ شما هم نقش بسته است؟

آیا حقیقت را فراموش کرده‌اید که چرا پروردگارتان شما را آفریده و رسالت‌تان در روی زمین چیست و چه سرنوشتی پیش رو دارید؟‌‌

کشته شدن یکی تاجر ان اهل روستای ناهوک واقع در شهرستان سراوان و ساکن چابهار توسط افراد مسلح ناشناس در شهرستان چابهار

کشته شدن یکی تاجر ان اهل روستای ناهوک واقع در شهرستان سراوان و ساکن چابهار توسط افراد مسلح ناشناس در شهرستان چابهار

بامداد امروز سه‌شنبه ۱۶ مرداد ماه ۱۴۰۲، یک تاجر سراوانی ساکن شهر چابهار در خیابان مدرس پس از خارج شدن از منزل توسط افراد مسلح ناشناس مورد هدف گلوله قرار گرفت و وفات کرد.

هویت این شهروند بلوچ حنفی مذهب، حاج «گل‌محمد نصرت‌زهی» حدودا ۶۳ ساله متاهل دارای ۱۲ فرزند، اهل روستای ناهوک واقع در شهرستان سراوان و ساکن چابهار، توسط احراز شده است.

ببامداد امروز حاج‌گل محمد با خودرو شخصی از منزل خود در خیابان مدرس به مقصد ادای نماز صبح در مسجد خارج شده که توسط افراد مسلح ناشناس خودرو او مورد هدف گلوله پی در پی قرار گرفته که وی با اصابت چند گلوله وفات کرده است.

از هویت و انگیزه ضاربان تا لحظه تنظیم خبر اطلاعی در دست نیست.

قومیت گرایان نخودی مغز بلوچ و کُرد و… در پهنه ی ایران زمین

قومیت گرایان نخودی مغز بلوچ و کُرد و… در پهنه ی ایران زمین

به قلم: بالاچ عُمَرزهی

به یاد دارم اولین بار که در کتابی معتبر اسلامی اسمی از بلوچ شنیدم اسم سیاهسوار بلوچ یکی از فرماندهان سپاه ساسانی بود که با مشورت را سربازان خود داوطلبانه مسلمان شد و همگی به سپاه اسلام پیوستند.

بلوچها مثل سایر قومیتهای ایرانی تبار از عهد باستان و قبل از اسلام تا زمان حاضر بخشی از حاکمیت بر ایران زمین بوده اند و مثل سایر قومیتها نیز دارای خوانین و حکومتهای محلی و فئودال بودند.

حالا عده ای قومیت گرای بلوچ اکثراً سکولار پیدا شده اند که دقیقاً پا جای پای کُردهای جاهل سکولار می گذارند، کُردهای سکولار خائنی که از سال 1324ش به دستور استالین اولین حزب سکولار و اولین جمهوری سکولار را در شهر مهاباد ساختند و تا کنون همچون فاحشه های سیاسی هر روز در بغل یکی از دشمنان قوم مسلمان کُرد هستند و بر علیه منافع و هویت اسلامی قوم باشرف کُرد در دو بخش جنگ روانی و مسلحانه در کنار دشمنان جهانی و منطقه ای قرار گرفته اند.

این جاهلهای به تاریخ و هویت اسلامی ملت خود حساسیت بر نام ایران آنچنان بر اذهانشان ریشه دوانده است که با معمولی ترین سخن برچسب خیانت و مزدوری بر افراد و علما و مخالفین خود وارد می کنند.

تعصب نژادی و ملی گرایی و ناسیونالیسم معضلی است که در بلاد اسلامی از جمله بلوچستان، نه تنها نتوانسته است مسلمانان را از ظلم و ستم حکام نجات دهد چه بسا دود آن بر چشم خود ستم دیدگان فرورفته است، اینها هویت خود را بر اساس شک و گمانهای تاریخی به جای هویت واقعی و آشکار اسلامی قرار داده اند و می خواهند همچون حیوانات، عده ای را حول محورعلف و زمین و چراگاه جمع کنند در حالی که اسلام انسانها را حول محور عقیده و دین جمع کرده است.

همین طرز فکر کوتاه بینانه ی قومیت گرائی به تدریج تبدیل به ایدئولوژی و جهانبینی در برابر جهانبینی اسلامی شده است و سبب شده است بلوچ های سکولار و سکولار زده راه نجات را در بلوچ گرایی و قومیت گرائی و اتحاد حول محور علف و چراگاه ببینند.

این واضح است که تقسیم سرزمینهای اسلامی و بخصوص سرزمینهای بلوچ نشین و جدا کردن آنها از ایران زمین کار مسلمین نبوده بلکه اربابان سکولار همین بلوچها و کُردهای سکولار و توسط سایکس و پیکو این جدا سازی را انجام دادند .

این بلوچها قومیت گرا مثل سایر منحرفین در میان تمام قومیتها بر این باورند که حاکم حتما باید یک بلوچ باشد، و غیر آن اگرچه یک پیامبر، مردود است.

در تاریخ صدر اسلام آمده است که مردی به نام طلحة النمری از اهل یمامه و از قبیله بنی حنیفه که از قبیله و خویشاوندان مسیلمه کذاب بود به نزدش آمد. او از مسلیمه پرسید: چه می‌بینی؟ گفت: پلیدی، تعفن، شرارت، فساد و تاریکی. گفت: آن‌ها را در تاریکی می‌بینی یا در روشنی؟ گفت: در تاریکی. طلحه چون هم قبیله مسیلمه بود با او راحت صحبت می‌کرد، طلحه گفت: گواهی می‌دهم که تو کذاب و دروغگو هستی و محمد صادق و راستگوست. اما چرا با این وجود طلحه به مسیلمه ایمان آورد و تا آخرین لحظه همراه او بود و همراه او جنگید تا کشته شد؟ پاسخ این سؤال در ادامه سخن طلحه است که گفت: با وجود اینکه تو دروغگو و محمد راستگوست اما کذاب ربیعه (مسیلمه) نزد ما محبوب‌تر از صادق مضر (محمد) است. به عبارت دیگر یعنی او دروغگو باشد اما چون از قبیله ماست نزد ما محبوب‌تر است از کسی که راستگوست ولی از قوم و قبیله دیگر است.

این یک بیماری و آلودگی است و با اینهمه شناخت و آگاهیهای شرعی وقت آن رسیده که همگی با قاطعیت تمام در مقابل این مشکل و بیماری بایستیم، این بلوچهای قومیت گرا که اکثراً به عقاید سکولاریستی هم آلوده شده اند یا یک سکولار مرتد شده اند هرگز نه قابل احترام هستند نه قابل حمایت و پشتیبانی .