مولوی عبدالحمید و تنازل برای آمریکا به نام اقتصاد، صف شفاف او در زمان اغتشاشات ایران کجاست؟

مولوی عبدالحمید و تنازل برای آمریکا به نام اقتصاد، صف شفاف او در زمان اغتشاشات ایران کجاست؟

کاتب: عبدالرحمن براهویی

زمانی که می بینیم غیر از آنهمه هجمه ی رسانه ای و تبلیغی بی سابقه ای خون جوانان ما به دلیل کلی گوئی ها و گمراه سازی دسته هائی از مولوی ها و شیخها ریخته می شود به شخص مومن این اراده دست می دهد که خشم بزرگی را بر سر این دعوتگران به سوی جهنم و این الرویبه ها و این علمای سوء خالی کند.

اگر اینها در شعب ابی طالب بودند چکار می کردند؟ در شعب ابی طالب هم مومن وجود داشت و هم کافر از قوم ابوطالب اما با تحمل آنهمه سختی زیر بار خواسته های کفار سکولار قریش نرفتند تا اینکه الله جل جلاله خودش راهی برای بیرون شدن از این وضعیت قرار داد.

عده ای از مولوی ها می گویند این متعلق به 1400 سال قبل است؛ یعنی ایمان و استقامت بر ایمان متعلق به گذشته است؟ پس تو اینجا چکاره ای؟ اگر قرآن و سنت صحیح و فقه گذشته را رها کرده ای پس با سوء استفاده از احساسات دینی مسلمین و در منبر رسول الله صلی الله علیه وسلم در حال تجارت و چاپیدن مردم هستی؟

در ایران و بخصوص در میان بلوچهای حنفی مذهب های سال‌ها از زبان مولوی عبدالحمید شنیده شد که حکومت ایران باید برای حل مشکلات اقتصادی با آمریکا و غرب گفت‌وگو کند و امتیاز بدهد و عقب نشینی کند و…؛ استدلال این بود که فشار معیشتی مردم را آزار می‌دهد و باید «راه تعامل و سازش و عقب نشینی و تن دادن به خواسته ی آمریکا و غرب» را گشود.

اما امروز که آمریکا و رژیم صهیونیستی آشکارا مردم را به اغتشاش خیابانی فرامی‌خوانند و حتی ایران را  تهدید می کنند چنانچه با این اغتشاشگران سکولاری که دستشان به خون نیروهای امنیتی هم آلوده شده برخورد قانونی مثل آنچه در آلمان و سایر کشورهای غربی و حتی با اغتشاشگران مسلح در آمریکا می شود داشته باشد مداخله نظامی می کند و… ، و امروز که به دین و مقدسات اسلامی که ربطی به شیعه و سنی ندارد توهین می‌شود و پروژه ی بی‌ثبات‌سازی در ایران دنبال می‌ شود، حق هر مومنی است که از مولوی ها و شیخها و ماموستاهای شریعت گرای خود بپرسند صف تو کجاست؟

حق بلوچهای حنفی مذهب هم هست که از مولوی عبدالحمید بپرسند به صورت صریح و شفاف و نه با کلی گوئی های همیشگی و تضاد و تناقض گوئی های همیشگی پاسخ دهد که در کدام صف ایستاده است؟ صفِ دفاع از ایمان و کرامت امت؟ یا صفِ سکوت و ابهام که عملاً به سود همان پروژه‌ها تمام می‌شود؟

در اینجا و به دلیل این اغتشاشاتی که یکی از اهرمهای تولید آن همین مولوی ها و شیخها بودند که با نام اعتراض زمینه سازآن شدند حق داریم بپرسیم که اقتصاد بهانه است یا معیار؟

اسلام، معیشت را مهم می‌داند اما معیار تصمیم، ایمان و قیامت است نه رضایت قدرت‌های ستمگر. چون این قدرتهای کافر تنها زمانی از ما راضی می شوند که از پروژه های حکومتی آنها تبعیت کنیم چنانچه الله جل جلاله می فرماید: وَلَن تَرْضَىٰ عَنكَ الْيَهُودُ وَلَا النَّصَارَىٰ حَتَّىٰ تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ (بقره/ 120) هرگز از تو راضی نمی‌شوند مگر آن‌که از ملتشان پیروی کنی.

در کنار این واقعیت و قاعده  یایمانی و منهجی آیا تجربه نشان نداده است که امتیازدهی برای رضایت آمریکا و غرب نه اقتصاد را نجات داد و نه عزت را؟

 مولوی و شیخ و ماموستا و آخوند گرامی شما دعوت به گفت‌وگو، همزمان با دعوت به آشوب را در کجای کتابهائی که خوانده اید دیده اید؟ زمانی که همان طرفِ گفت‌وگو، به اغتشاش، توهین به دین و تحریک خیابانی فرا می‌خواند، سکوت یا ابهام چه معنایی دارد؟

هر کسی مطمئن است که شماها خوانده اید که الله جل جلاله می فرماید: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِن دُونِ الْمُؤْمِنِينَ (نساء/ 144) پس مرزبندی ایمانی یعنی شفافیت در فتنه بر اساس شریعت الله، نه کلی‌گویی های رسانه و عوام پسند.

رسول الله صلی الله علیه وسلم در برابر باطل موضع روشن داشت. و به مومنین هم امر می کند که : «مَنْ رَأَى مِنْكُمْ مُنْكَرًا فَلْيُغَيِّرْهُ…» آیا منکری بالاتر از ضربه زدن به اصل اسلام و حاکمیت بر دارالاسلام توسط کفار محارب و اشغالگر خارجی و مشتی خائن داخلی وجود دارد؟ زمانی که منکر علنی است و توهین به دین و تحریک آشوب وجود دارد وظیفه ی عالم که تمام زمینه های گفتن حق در این کشور برایش وجود دارد، تبیین است نه سکوت .

همه باید بدانند اسلامِ بی‌خاصیت و بی‌مرزی که با ظلم مرزبندی مبهم دارد و در فتنه‌هایی که باید ورود کند و قدرت جلوگیری از فتنه و کمک به رفع فتنه دارد اما ساکت است و رضایت قدرت‌های کافر و اشغالگر و مرتدین و خائنین داخلی را اولویت می‌گذارد به «اسلامِ آمریکایی» نزدیک‌تر است تا اسلامِ محمدی.

پس : كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ (مائده/ 8) و بدانید امروز زمانِ تعیین صف است، نه ابهام؛ که یا اسلامِ محمدی صلی الله علیه وسلم با مرزبندی روشن در برابر فتنه ی کفار سکولار جهانی و سکولارهای بومی، یا اسلامِ آمریکایی با سکوت‌های پرهزینه.

از امثال مولوی عبدالحمید انتظار می‌رود بس کنند و موضع خود را شفاف اعلام کنند که آیا در کنار ایمان و کرامت امت می ایستند، یا ادامه ی گفتمانی که ناخواسته به سود پروژه‌های دشمنان خارجی و داخلی تمام می‌شود؟

مولوی عبدالحمید زاهدانی بر منبر مسجد مکی، اما سخنانش در خدمت منافع قصر سفید واشنگتن

 مولوی عبدالحمید زاهدانی بر منبر مسجد مکی، اما سخنانش در خدمت منافع قصر سفید واشنگتن

کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)

مولوی عبدالحمید زاهدانی بر منبر مسجد مکی می‌ایستد، اما محتوای سخنانش نه در چارچوب اسلام‌گرایی اصیل، بلکه در مسیر انسان‌گرایی سکولار (انسانیت = اومانیسم)  و همسو با گفتمان قدرت‌های سکولار غربی، به‌ویژه قصر سفید واشنگتن، حرکت می‌کند.

در گفتار او کمتر نشانی از دعوت صریح به کفر به طاغوت و برائت از سکولاریستها و ایمان صحیح، و التزام به قانون شریعت الله به عنوان تنها گزینه، و ارجاع روشن به سیرهٔ نبوی و الگوی عملی رسول الله صل یالله علیه وسلم یا تأکید بر مسئولیت دینی مؤمنان در برابر جهاد با کفار اشغالگر خارجی دیده می‌شود.

در عوض، محور سخنان غالباً بر مفاهیمی می‌چرخد که ریشه در ادبیات انسان‌گرایی لیبرال دارد؛ مفاهیمی که با حذف مرجعیت شریعت، دین را به اخلاقی خنثی و بی‌خاصیت فرو می‌کاهد.

اسلام‌گرایی یعنی پیوند ایمان با عمل، عدالت با شریعت، و امور حکومتی و اجتماعی با وحی. اما در بسیاری از سخنان مولوی عبدالحمید زاهدانی «عملاً» اسلام به حاشیه رانده می‌شود و سکولاریسم نرم در قالب واژه‌های زیبا عرضه می‌گردد و مخاطب به جای پیروی از سیره ی نبوی و اهل جماعت شدن (حکومتی شدن در دارالاسلام) « تَلْزَمُ جَمَاعَةَ المُسْلِمِينَ وإمَامَهُمْ»[1] و اطاعت از این حاکمیت در غیر معصیت الله « لا طاعةَ لمخلوقٍ في معصيةِ الخالقِ»[2]، به همراهی با نظم مطلوب سکولار غرب دعوت می‌شود.

اینجاست که بارها دیده شده که منبر مسجد مکی توسط مولوی زاهدانی تبدیل به بلنگوی قصر سفید به زبان فارسی با لهجه ی بلوچی شده است، اما باید بدانیم که منبر مسجد، امانتِ دعوت به الله جل جلاله و رسول الله صلی الله علیه وسلم است؛ نه تریبونی برای بازتولید گفتمان‌های وارداتی کفار محارب اشغالگر خارجی و تفکرات فاسد سکولاریستی آنها.

هر دعوتی که شریعت را کمرنگ و مرجعیت وحی را حذف کند، هرچند با الفاظ شبه اسلامی آراسته شود، در نهایت به سکولارگرایی می‌انجامد؛ نه به اصلاح اسلامی امت، به همین دلیل ما می توانیم بگوئیم که اگر مولوی عبدالحمید به همین مسیر رسانه پسند منحرف از اهل سنت و جماعت و فقه امام ابوحنیفه ادامه دهد تبدیل می شود به یکی از بستر سازان بسیج جوانان برای این گروه جدید «جبهه مبارزین مردمی» که منهجی سکولار لیبرال دارد و سایر گروههای بلوچ همسو با سیاستهای آمریکا در پاکستان.


[1]  بخاری 3606- مسلم 1847

[2]  الألباني، هداية الرواة 3624

مولوی عبدالحمید گرامی:  تدرّج؛ نه نسبی‌سازی شریعت

مولوی عبدالحمید گرامی:  تدرّج؛ نه نسبی‌سازی شریعت

کاتب: ابراهیم یعقوبی

مولوی عبدالحمید مدتهاست در مورد تغییر قانون اساسی ایران که بر اساس مذهب تشیع تدوین شده است صحبت می کند اما حتی یکبار نگفته است که این قانون مثلاً بر اساس فقه امام ابوحنیفه رحمه الله تغییر کند یا کدام یک از مذاهب اسلامی؟

اما در عوض تماماً سخنش بر این است که قانون باید بر اساس رضایت مردم و شرایط روز تدوین شود.

خوب، این دقیقاً سخن سکولاریستهاست که سالها با این ادبیات و تبلیغ آشنا هستیم.

مولوی در این راستا به مساله ی تدرج اشاره کرد و نماز را مثال آورد . باید گفت که مثال نزول تدریجی قرآن یا فرض شدن تدریجی نماز و روزه مربوط به دوران تأسیس شریعت است نه مجوزی برای تغییر احکام بعد از استقرار دین.

اهل سنت و جماعت اجماع دارند که «لا اجتهاد مع النص» وقتی نص قطعی وجود دارد، اجتهاد وجود ندارد، و کسی که بگوید فلان نص از کلام الله و رسولش صلی الله علیه وسلم با روح زمانه سازگار نیست سخن باطل و بیهوده ای گفته که خطر ارتدادش از اسلام وجود دارد.

در این صورت نصوص «شرایط‌محور» نسیتند که متناسب با شرایط عوض شوند یا کنار زده شوند بلکه جامعه باید با محوریت نصوص شرعی تغییر کند و اسلام برای همین آمده است که جامعه را تغییر دهند نه اینکه مثل نصرانیت و… متناسب با شرایط جامعه تغییر  کند و تحریف شود.

وقتی مولوی به صورت کلی می گوید: «قوانین باید بر اساس شرایط و رضایت مردم تغییر کنند» باید گفت این سخن باطل و خطرناکی است که می خواهد احکام و حدود شرعی و نظام ارزشی جامعه تابع هوا و هوس و خواست مردم شود و این این همان دروازه‌ای است که در غرب به حذف دین از قانون انجامید.

در این صورت تدرج به معنی مرحله به مرحله نازل شدن قوانین شریعت الله و رعایت اولویتهای شریعت الله در جامعه است نه نسبی سازی شریعت الله.

نکته ی دیگر سخنان مولوی به جوان گرائی در جامعه اشاره داشت؛ در این زمینه هم باید گفت که جوان گرائی واقعیتی در شریعت الله است که رسول الله صلی الله علیه وسلم نیز الگوی آن بوده است و نمونه ی فرمانده شدن اسامه بن زید رضی الله عنه برای خاص و عام آشکار است، با این وجود جوان‌گرایی، با معیار تقوا و امانت داری و تخصص « إِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَأْجَرْتَ الْقَوِيُّ الْأَمِينُ »(قصص/ 26)؛ نه با حذف معیار تقوا، نه صرفاً بر اساس سن و سهل انکاری سیاسی.

جوانِ بی‌ریشه ی عقیدتی و فکری اسلامی، بسیار خطرناک‌تر از پیرِ معتقد به مبانی اسلامی اما فاسق است.

پس تعمیم تدرّج تشریع به تغییر احکام توسط مولوی عبدالحمید، القای نسبی بودن شریعت و همسو شدن ناخواسته با گفتمان سکولاریستی دارودسته ی منافقین در میان مسلمین است.

این‌ها لغزش‌های جدی فکری هستند. اسلام، دینِ رحمت است اما رحمتِ منضبط با وحی، نه مطابق میل دسته های از مردم زمانه.

حق گوئی مولوی عبدالحمید در بیان مشکلات اقتصادی، نردبانی برای تغییر قوانین اسلامی به قوانین کفری سکولاریستی

حق گوئی مولوی عبدالحمید در بیان مشکلات اقتصادی، نردبانی برای تغییر قوانین اسلامی به قوانین کفری سکولاریستی

کاتب: محمد اسامه

کسی نمی تواند انکار کند که جامعه ی ایران مثل تمام جوامع دیگر دارای مشکلات خاص اقتصادی و اجتماعی و امنیتی و فرهنگی و حتی هویتی و فکری خاص خودش است و توصیف وضعیت معیشتی مردم به‌عنوان «یک مشکل که باید رفع شود» سخنی واقعی است.

در امور کلان، اسلام، حاکمان را مسئول مستقیم تأمین عدالت اقتصادی می‌داند اما این عدالت هم باید بر اساس قوانین شریعت الله تعریف شود.

به عنوان مثل در میان سکولاریستها عده ای وجود دارند که بر این باورند عدالت اقتصادی تنها از کانال کمونیسم اجرا می شود و دسته ای هم هستند که عدالت اقتصادی را در سرمایه داری و کاپیتالیسم می بینند و دسته هائی هم هستند که سوسیال دموکراسی را بهترین گزینه می دانند؛ به همین شکل می بینیم که از نگاه عقاید مختلف تعاریف مختلفی از عدالت اقتصادی و بسیاری دیگر از مفاهیم و اصطلاحات مثل آزادی و حقوق فردی و تروریسم و… وجود دارد.

در جامعه ی اسلامی کسی که ادعای عدالت اقتصادی دارد لازم است بر اساس مبانی و قوانین شریعت الله ابتدا بگوید عدالت اقتصادی در اسلام اینگونه است، و در وضع موجود هم این مشکلات مشخص وجود دارند، و راهکار اصلاح هم این است. یعنی هم نقد شده و هم راهکار نشان داده شده است.

اینکه مولوی عبدالحمید تنها گلایه و نقد و کلی گوئی می کند و بعد می گوید قوانین باید بر اساس رضایت مردم عوض شوند این نه تنها هنر نیست بلکه نوعی زمینه سازی برای گرایش مردم به قوانین سکولاریستی و عوض کردن قوانین شرعی در جامعه نیز هست.

یک کائیتالیست غربی یا یک کمونیست و سوسیالیست برای تغییر مشکلات اقتصادی هرگز نمی گوید ببینیم مردم چه قانونی را می خواهند بلکه می گوید باید این وضع بر اساس قوانین اقتصادی خودم که به آن اعتقاد دارم عوض شود.

اینکه مولوی عبدالحمید مساله نازل شدن تدریجی نماز و سایر احکام را بهانه ای برای این قرار می دهد که اگر مردم راضی نبودند قوانین باید کنار گذاشته شوند و قوانین جدیدی درست کرد یک خطر عقیدتی بزرگ و یک انحراف خطرناک است.

قوانین شریعت الله ثابت هستند و اجتهادات متغیر و تغییر احکام و تغییرشریعت «متناسب با زمان» دقیقاً به معنای سکولار کردن جامعه است.

الله جل جلاله می فرماید: وَأَنِ احْكُمْ بَيْنَهُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَهُمْ وَاحْذَرْهُمْ أَنْ يَفْتِنُوكَ عَنْ بَعْضِ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ إِلَيْكَ ۖ فَإِنْ تَوَلَّوْا فَاعْلَمْ أَنَّمَا يُرِيدُ اللَّهُ أَنْ يُصِيبَهُمْ بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ ۗ وَإِنَّ كَثِيرًا مِنَ النَّاسِ لَفَاسِقُونَ (مائده/49) ‏و (به تو ای پیغمبر فرمان می‌دهیم به این که) در میان آنان طبق چیزی حکم کن که خدا بر تو نازل کرده است، و از امیال و آرزوهای ایشان پیروی مکن، و از آنان برحذر باش که (با کذب و حق‌پوشی و خیانت و غرض‌ورزی) تو را از برخی چیزهائی که خدا بر تو نازل کرده است به دور و منحرف نکنند (و احکامی را پایمال هوی و هوس باطل خود نسازند) . پس اگر (از حکم خدا رویگردان شدند و به قانون خدا ) پشت کردند، بدان که خدا می‌خواهد به سبب پاره‌ای از گناهانشان ایشان را دچار بلا و مصیبت سازد (و به عذاب دنیوی ، پیش از عذاب اخروی گرفتار کند) . بیگمان بسیاری از مردم (از احکام شریعت) سرپیچی و تمرّد می‌کنند (و از حدود قوانین الهی تخطّی می‌نمایند) .‏

در این صورت نه مولوی عبدالحمید نه هیج بشری حق ندارد سخن از کنار زدن قوانین شریعت الله به بهانه ی اینکه دسته هائی از مردم به آن راضی هستند یا نیستند داشته باشد.

به جناب مولانا عبدالحمیداسماعیل زهی مدیر و خطیب مسجد مکی: مبادا شما عامل خفّت و خواری اهل سنت باشید!

به جناب مولانا عبدالحمیداسماعیل زهی مدیر و خطیب مسجد مکی: مبادا شما عامل خفّت و خواری اهل سنت باشید!

کاتب: عبدالملک اربابی مکرانی

حمد و سپاس خدایی را که به جهاد فرمان داد و از سازش با کفار محارب اشغالگر و مزتدین داخل یو اهل بغی سرکش و تفرقه انداز نهی کرد، و درود بر پیامبری که در راه خدا جهاد کرد تا لحظه وصال، و بر خاندان و اصحاب پاک‌سیرتش و آنان‌که راه او را پی گرفتند تا روز قیامت.

الله جل جلاله می‌فرماید: وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِن كُنتُم مُّؤْمِنِينَ (آل عمران/ ۱۳۹) و سست نشوید و اندوهگین نگردید، که شما برترید اگر مومن هستید.

و باز فرمود: فَلَا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَأَنتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَاللَّهُ مَعَكُمْ (محمد/ ۳۵) پس سستی نکنید و به صلح دعوت ننمایید در حالی‌که شما برترید و خدا با شماست.

جناب ملانا بزرگوار، در روزگاری که حاکمان کشورهای به ظاهر اهل سنت مانند مصر، اردن، امارات و سعودیو به تازگی سوریه دست در دست صهیونیست‌ها و آمریکا نهاده‌اند و علناً با دشمنان اسلام هم‌پیمان شده‌اند، از علمای اهل سنت انتظار می‌رود که پرچم حق را برافرازند، صدای مظلومین باشند، در برابر طاغوت بایستند و ذره‌ای در مقابل باطل کوتاه نیایند.

اما تأسف‌آور است که برخی از کسانی که در مقام عالم دینی ایستاده‌اند، از سازش، مذاکره، آزادی به سبک سکولاریستها و «صلح» با ظالمان سخن می‌گویند، در حالی‌که آمریکا و رژیم صهیونیستی با تمام وقاحت در تازه ترین اقدام خود در غزه  ۶۰ هزار اهل سنت رابه شهادت رسانده است و هم اکنون آمریکا به بهانه ی پوچ مواد مخدر در پی اشغال ونزوئلا است همچنانکه به بهانه مواد شیمایی و هسته ای و … عراق و افغانستان و سوریه و سومالی و مالی و لیبی و… را اشغال کرد و نفت و مواد معدنی آنها را به تارج برده است.

بزرگوار! آیا وقت آن نرسیده که در گفتار و مواضع‌تان بازنگری کنید؟ آیا نمی‌دانید که نرمش امروز، نوعی خیانت به امت اسلام است؟

امروز بسیاری از اهل سنت در کشورهای مختلف، به جمهوری اسلامی ایران تمایل پیدا کرده‌اند. نه به دلیل تشیع، بلکه به خاطر مواضع قاطع، ایستادگی، حمایت از مقاومت، و مقابله با طاغوت. وقتی اهل سنت می‌بیند که برخی علمای شیعه از قرآن و جهاد و دفاع از اهل سنت غزه و یمن دفاع می‌کنند و به خاطر این دفاع هم بزرگترین هزینه های جانی و مالی را می دهند، و در مقابل، امثال شما با لباس اهل سنت با واژگان نرم، امت را به سازش و تسلیم می‌خوانند، و خلاف قرآن. دعوت میکنند طبیعی‌ست که دلش از شما برگردد.

الله جل جلاله فرموده است: وَلِلَّهِ الْعِزَّةُ وَلِرَسُولِهِ وَلِلْمُؤْمِنِينَ (منافقون/ ۸) عزت برای خدا و پیامبر او و مؤمنان است.

شما عزت را کجا جستجو می کنید و به‌عنوان یک عالم اهل سنت، آیا سزاوار است که عامل تضعیف گفتمان اهل سنت باشید؟

آیا فراموش کرده‌اید که قرآن میفرماید عزت مسلمانان در ایمان و اتحاد با هم و ایستادگی است، نه در ذلت و دعوت به سازش با متجاوزان کافر اشغالگر خارجی؟

بنگرید به مجاهدین حماس، به علمای مقاومت در فلسطین و سرزمین های اسلامی، چگونه از حق دفاع می‌کنند. در مقابلِ آن‌ها، مواضع شما چگونه است؟ آیا نمی‌ترسید که گفتار شما توجیه‌گر سازش با دشمنان اسلام شود؟ توجه نداربد که کفار از کلام شما خوشحال میشوند؟

الله فرموده است: الَّذِينَ آمَنُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الطَّاغُوتِ (نساء/ ۷۶) مؤمنان در راه خدا می‌جنگند و کافران در راه طاغوت.

حال از شما می‌پرسیم: شما در کدام جبهه ایستاده‌اید؟

در پایان، با نهایت ادب و از روی دلسوزی برای حیثیت اهل سنت می‌گوییم:شما مسئولیت دارید. مردم شما را به‌عنوان یکی از نمادهای اهل سنت می‌شناسند. نگذارید نام اهل سنت در تاریخ به همراه خضوع و خواری ثبت شود. در این ایام که هنوز دل مسلمانان با موشک‌های ایران و \یروزی مقاومت اسلامی در غزه می‌تپد، از اهل سنت و اسلام دفاع کنید، رصد کنید ببینید اهل سنت چه میخواهد، ببینید قرآن چه میگوید.

اگر روزی فرزندان اهل سنت، جوانان غیور این امت، گرایش به چیزی غیر از شما و تفکرات شما و حتی به شیعیان ایران پیدا کردند و احساس کردند که عزت، غیرت، مقاومت، و صدای حق را در جای دیگری می‌یابند؛ این نه از روی انکار حقیقت اهل سنت، بلکه به دلیل عملکرد شیعیان ایران و شماست.

آری، مسئول این گرایش، عملکرد شیعیان ایران و شما هستید. شما که باید نماد عزت اهل سنت باشید اما سخن از خفت و تسلیم می‌گویید؛ شما که باید مدافع اهل دعوت و جهاد بر علیه آمریکا و صهیونیستها باشید، اما به‌جای فریاد حق، ازسازش و نرمش در برابر این دشمنان که تنها زبان اسلحه را می فهمند و از آزادی سکولاریستی حرف می‌زنید، آن هم در روزهایی که صدای مظلوم از فلسطین و اهل سنت بلند است، مانند حکام ظالم منتسب به اهل سنت به امت خیانت نکنید.

اگر اهل سنت از شما روگردان شدند و به‌سوی گفتمانی رفتند که عِزّت را در آن یافتند، این شما بودید که زمینه‌اش را ساختید.

آیا مولوی عبدالحمید زاهدانی بر منهج اهل‌سنت حنفی است یا به اندیشه‌های مرجئه و سکولاریسم نزدیک شده است؟

  آیا مولوی عبدالحمید زاهدانی بر منهج اهل‌سنت حنفی است یا به اندیشه‌های مرجئه و سکولاریسم نزدیک شده است؟

کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)

بعد از سخنرانی های مختلف مولوی عبدالحمید و بازتاب این سخنان در شبکه های مختلف ماهوراه ای و مجازی گروه منافقین و بخصوص رسانه های وابسته به امارات متحده عربی و آل سعود و سایر دشمنان اسلام، پرسشی جدی در میان بسیاری از طلاب، علمای اهل‌سنت، و مردم اهل‌غیرت مطرح شده است:

آیا مواضع و سخنان مولوی عبدالحمید هنوز در چارچوب منهج فقهای بزرگ حنفی، سلف امت و اصول اهل‌سنت است؟ یا این‌که در مسائل حساس ایمانی، سیاسی و اجتماعی، دیدگاه‌های او به اندیشه‌های مرجئه و سکولاریسم نزدیک شده است؟

می دانیم که فقهای حنفی و علمای سلف، عمل را بخشی از ایمان می‌دانند، اما در سال‌های اخیر، سخنان عبدالحمید بارها طوری بیان شده که اهمیت عمل در ایمان کمرنگ نشان داده می‌شود و معیارهای شرعی برای حکم بر اهل بغی و مرتدین سکولار و  تجاوزگر مبهم معرفی می‌شود و مسئولیت مسلمان در برابر اشغالگران کافر و محارب خارجی، ظلم، و طاغوت عملاً به سکوت و نصیحت زبانی کنایه آمیز دوپهلو و گاه متناقض محدود می‌شود. این دقیقاً همان چیزی است که علما آن را نزدیک‌شدن به مرجئه دانسته‌اند.

موضع دیگری که بسیار برجسته شده است نرم‌گیری شدید در برابر کفار محارب خارجی و مرتدین داخلی و تندی و زخم زبان زدن در برابر مسلمینی که مخالف اصلی این کفار اشغالگر و مرتدین داخلی باشند.

منهج حنفی مثل تمام مذاهب اسلامی دیگر همیشه همراه با عدالت‌خواهی، شجاعت در برابر کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین محلی و دفاع از مظلوم بوده است. اما در مواضع اخیر مولوی عبدالحمید زاهدانی دیده می‌شود که نسبت به سیاست‌های جنایتکارانه ی آمریکا و صهیونیستها و حکومت‌های عربی دست نشانده ی آنها نرم‌ترین ادبیات به‌کار می‌رود و در برابر اشغال، کشتار و تجاوزی که توسط اینها انجام می شود، هیچ موضع صریح شرعی جهادی دیده نمی‌شود، اما در برابر جوانان، طلاب و منتقدان انقلابی، مجاهدین ضد آمریکایی و ضد صهیونیستی تندترین عبارات بیان می‌شود. این روش نه در فقه ابوحنیفه دیده می‌شود و نه در سیرهٔ ائمهٔ اهل‌سنت.

واضح ترین واکنش منفی مولوی عبدالحمید به عدم بیان فتوای علمای برجسته ی حنفی مذهب و سایر مذاهب اسلامی در برابر جبههٔ کفر و اشغالگر مبنی بر فرض عین بودن جهاد تا نابودی یا بیرون راندن این کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین محلی؛ و انتقاد تند و حتی افسارگسیخته از جریانات مقاومت اسلامی در برابر این کفار محارب و اشغالگر است.

وقتی سرزمین‌های اسلامی زیر اشغال قرار می‌گیرد، وقتی فلسطین در خون است، وقتی شام سال‌ها زخم‌خورده و هم اکنون با فروش جهاد و انقلابش به پایگاه اصلی آمریکا و صهیونیستها و مزدورانی چون جولانی تبدیل شده و زمانی که ملت‌های مسلمان سومالی و مالی و سودان و یمن و… زیر بمباران‌اند، منهج حنفی ایجاب می‌کند که عالم دین کنار مظلوم باشد، و بر علیه کافر اشغالگر و مرتدین محلی فتوای جهاد دهد، نه بی‌طرف.

اما مولوی عبدالحمید زاهدانی بارها نسبت به تجاوزات آمریکا و رژیم صهیونیستی و امارات متحده عربی و آل سعود و ترکیه سکوت کرده یا بسیار نرم سخن گفته و به‌جای روشنگری علیه ظالمان، بر نصیحت‌های بی‌اثر و تکراری تکیه کرده، اما در برابر مقاومت‌های مشروع اسلامی مواضع مبهم یا انتقادی گرفته است. این رویکرد از نگاه بسیاری از اهل‌علم «روش مرجیانهٔ سیاسی» و سبک خطبه دهی دارودسته ی منافقین خوانده شده است.

در این صورت باید گفته شود حنفی‌بودن فقط لباس و عنوان نیست بلکه منهج و غیرت می‌خواهد. حنفی‌بودن یعنی حرکت بر اساس اولویتها و جهاد با کفار محارب و اشغالگر خارجی و دفاع از حق و ایستادگی در برابر باطل و موضع صریح در مقابل کفار محارب اشغالگر و حتی‌الامکان جلوگیری از فریب امت به‌وسیلهٔ کلمات دوپهلو و متناقض.

اگر عالمی این شاخص‌ها را ترک کند، رفتارش با منهج مرجئه شبیه‌تر از سلف حنفی خواهد بود.

با این توصیف برای همه ی طلبه ها و اهل علم روشن شده که مواضع مختلف مولوی عبدالحمید زاهدانی در سال‌های اخیر با معیارهای مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله فاصله گرفته و به دیدگاه‌های مرجئه و سکولار زده ها نزدیک‌تر شده است؛ خصوصاً در موضوع عمل، جهاد، عدالت و موضع‌گیری در برابر مرتدین و کفار محارب خارجی و مقاومت اسلامی در برابر این اشغالگران.

انحراف فکری و لغزش اعتقادی؛ نقد سکولاریسم پنهان در سخنان مولوی عبدالحمید(4)

انحراف فکری و لغزش اعتقادی؛ نقد سکولاریسم پنهان در سخنان مولوی عبدالحمید(4)

کاتب: محمد اسامه

این جریان اسلام آمریکایی که چند دهه است جایگزین فرقه های تولید شده توسط انگلیس همچون فرقه ی قادیانی ها و بهایی ها و… شده است خروجی فعالیتهایش در نهایت به نفع آمریکا و سایر دشمنان قانون شریعت الله تمام می شود.

این اسلام آمریکایی مولوی عبدالحمید اسلامیه که مرتد را مرتد نگوید، اهل‌ذمه را اهل‌ذمه نداند، قانون اسلام را قانون شهروندی و حکومت اسلامی را حکومت شهروندی کند، دین اسلام را از دولت جدا کند، قوانین شریعت را تعطیل کند، و به جای قرآن و «قانون اساسی منطبق با شریعت الله» بخواهد قومیت و ایرانیت را ملاک قرار دهد و…

این اسلام: نه اسلام پیامبر رسول الله صلی الله علیه وسلم است، نه اسلام صحابه است، نه اسلام امامان فقه است، بلکه اسلام سیاسیِ آمریکایی است که هدفش: خالی کردن محتوای دین، نابودی هویت امت و تبدیل مسلمان به «ملیت‌پرستِ بی‌ریشه» و غربزده است.

واضح است که خطبه های متناقض مولوی عبدالحمید که بیشتر رسانه پسند هستند لغزش لغزش خطیر در اصول دین است و مواضع آشفته ی او: نه حقوقی است نه فقهی و نه تاریخی و شرعی، بلکه سخنان او نتیجه: فشار رسانه‌های غربی و ترس از برچسب‌زدن و تلاش برای جلب حمایت سیاسی غیرمسلمانان و دارودسته ی منافقین داخلی است.

به این شکل دیده می شود که مولوی عبدالحمید امروز میان «اسلام» و «سکولاریسم» ایستاده، اما سخنانش کاملاً در جهت سکولاریسم و سکولاریستهاست.

انحراف فکری و لغزش اعتقادی؛ نقد سکولاریسم پنهان در سخنان مولوی عبدالحمید(3)

انحراف فکری و لغزش اعتقادی؛ نقد سکولاریسم پنهان در سخنان مولوی عبدالحمید(2)

کاتب: محمد اسامه

مورد دیگری از انحراف فکری مولوی عبدالحمید که به فقه اسلامی اهل سنت و جماعت بر می گردد سخنان سکولاریستی او در مورد اهل‌کتاب و مرتدان است.

در شریعت اسلامی و به صورت سنتی اهل‌کتاب فقط با جزیه و قبول حاکمیت اسلام بر زمین می‌توانند در جامعه اسلامی بمانند. در چنین حالتی دارالاسلام امنیت آنها را حفظ نموده و خودمختاری درونگروهی آنها در مسائل مراسمات مذهبی و قضاوت و آموزش و پرورش و … آنها را تضمین می کند و اینها مجبور به پرداخت زکات و هزینه هایی نیستند که مسلمین می پردازند همچنین اینها مجبور به خدمات نظامی و سربازی نیستند؛ اما چنانچه همچون یکی از شهروندان دارالاسلام حاضر به پرداخت مالیاتها و هزینه های رایج شوند و سربازی بروند و در نظم موجود حل شوند در چنین حالتی و بر اساس رای اهل علم از آنها جزیه هم گرفته نمی شود.

اما مرتدان (مانند بهائیانی که شیعه زاده بوده اند و ریشه‌شان ارتداد از اسلام است) نه جزیه از آنان پذیرفته می‌شود و نه حق اقامت دائم در دارالاسلام دارند. این حکم قرآن و اجماع فقه اسلامی است.

خلفای راشدین؛ ابوبکر، عمر و عثمان و علی رضی‌الله‌عنهم همین حکم را اجرا کردند.اجتهاد آنها در زمان جنگ‌های مرتدان (مسیلمه، اسود عنسی، طلیحه و گروه‌های مانع زکات) برای همیشه معیار اهل سنت و جماعت شد.

پس سخن مولوی عبدالحمید که می‌گوید: «بهائیان ایرانی هستند و باید حقوق برابر داشته باشند.» به جای آنکه معیار شریعت باشد معیار ایرانی بودن و نژاد است و این سخن هیچ ربطی به شریعت الله ندارد که در آن الله محوری و شریعت محوری حاکم است نه نژاد محوری.

مولوی عبدالحمید با همین نژاد محوری ایرانی رضاخانی می گوید: «حقوق شهروندی برابر برای همه باشد.»

اینجاست که عده ای می پرسند و سوال منطقی مطرح می کنند اگر معیار «ایرانی بودن» است چرا بهائیان ایرانی حق داشته باشند، اما همجنس‌گرایان ایرانی نه؟ چرا مرتد پذیرفته شود ولی فاسق جنسی نه؟

این همان فرمول سکولاریسم غربی است که می گوید: دولت باید نسبت به دین و اخلاق «بی‌طرف» باشد.

پس سخنان مولوی عبدالحمید دقیقاً در مسیر سکولاریسم و لیبرالیسم اجتماعی غربی قرار می‌گیرد و ربطی به فقه و شریعت الله ندارد بلکه در برابر اصول و مبانی فقه و شریعت الله قرار دارد.

انحراف فکری و لغزش اعتقادی؛ نقد سکولاریسم پنهان در سخنان مولوی عبدالحمید(2)

انحراف فکری و لغزش اعتقادی؛ نقد سکولاریسم پنهان در سخنان مولوی عبدالحمید(2)

کاتب: محمد اسامه

مورد دیگری از انحراف فکری مولوی عبدالحمید که به فقه اسلامی اهل سنت و جماعت بر می گردد سخنان سکولاریستی او در مورد اهل‌کتاب و مرتدان است.

در شریعت اسلامی و به صورت سنتی اهل‌کتاب فقط با جزیه و قبول حاکمیت اسلام بر زمین می‌توانند در جامعه اسلامی بمانند. در چنین حالتی دارالاسلام امنیت آنها را حفظ نموده و خودمختاری درونگروهی آنها در مسائل مراسمات مذهبی و قضاوت و آموزش و پرورش و … آنها را تضمین می کند و اینها مجبور به پرداخت زکات و هزینه هایی نیستند که مسلمین می پردازند همچنین اینها مجبور به خدمات نظامی و سربازی نیستند؛ اما چنانچه همچون یکی از شهروندان دارالاسلام حاضر به پرداخت مالیاتها و هزینه های رایج شوند و سربازی بروند و در نظم موجود حل شوند در چنین حالتی و بر اساس رای اهل علم از آنها جزیه هم گرفته نمی شود.

اما مرتدان (مانند بهائیانی که شیعه زاده بوده اند و ریشه‌شان ارتداد از اسلام است) نه جزیه از آنان پذیرفته می‌شود و نه حق اقامت دائم در دارالاسلام دارند. این حکم قرآن و اجماع فقه اسلامی است.

خلفای راشدین؛ ابوبکر، عمر و عثمان و علی رضی‌الله‌عنهم همین حکم را اجرا کردند.اجتهاد آنها در زمان جنگ‌های مرتدان (مسیلمه، اسود عنسی، طلیحه و گروه‌های مانع زکات) برای همیشه معیار اهل سنت و جماعت شد.

پس سخن مولوی عبدالحمید که می‌گوید: «بهائیان ایرانی هستند و باید حقوق برابر داشته باشند.» به جای آنکه معیار شریعت باشد معیار ایرانی بودن و نژاد است و این سخن هیچ ربطی به شریعت الله ندارد که در آن الله محوری و شریعت محوری حاکم است نه نژاد محوری.

مولوی عبدالحمید با همین نژاد محوری ایرانی رضاخانی می گوید: «حقوق شهروندی برابر برای همه باشد.»

اینجاست که عده ای می پرسند و سوال منطقی مطرح می کنند اگر معیار «ایرانی بودن» است چرا بهائیان ایرانی حق داشته باشند، اما همجنس‌گرایان ایرانی نه؟ چرا مرتد پذیرفته شود ولی فاسق جنسی نه؟

این همان فرمول سکولاریسم غربی است که می گوید: دولت باید نسبت به دین و اخلاق «بی‌طرف» باشد.

پس سخنان مولوی عبدالحمید دقیقاً در مسیر سکولاریسم و لیبرالیسم اجتماعی غربی قرار می‌گیرد و ربطی به فقه و شریعت الله ندارد بلکه در برابر اصول و مبانی فقه و شریعت الله قرار دارد.

انحراف فکری و لغزش اعتقادی؛ نقد سکولاریسم پنهان در سخنان مولوی عبدالحمید(1)

انحراف فکری و لغزش اعتقادی؛ نقد سکولاریسم پنهان در سخنان مولوی عبدالحمید(1)

کاتب: محمد اسامه

مولوی عبدالحمید مدیر و خطیب مسجد مکی زاهدان سال‌ها است دستهایی او را نماینده اهل‌سنت بلوچستان معرفی می‌کند، اما مدتهاست سخنان او دربارۀ «برابری مطلق حقوق مسلمان و غیرمسلمان» و «اهمیت ندادن به مسائل دینی مسئولین حکومتی و اینکه از چه دینی هستند» و هم مسیر شدن با دارودسته ی منافقین ایرانی تحت عنوان اصلاح طلب و… نشان می‌دهد که او عملاً از اسلام فقها فاصله گرفته و به سمت اسلام سکولاریستیِ آمریکایی حرکت کرده است؛ اسلامی که نه ریشه در قرآن دارد و نه در سنت خلفای راشدین به همین دلیل پیشنهاداتی که در مورد چگونگی برخورد با آمریکا و غرب و صهیونیستها می دهد بیشتر به سمت سازش و امتیاز دادن و عقب نشینی از ارزشها و اصول و مبانی و خط قرمزها گرایش دارد که نتیجه ای جز لیبی و سوریه ای شدن و شکست و ذلیلی و زیر دستی برای مومنین دربرنداشته و ندارد.

در این‌جا به‌صورت موردی و در حد توان این متن و مختصر، دقیق و استدلالی نشان می‌دهیم که چرا دیدگاه‌های مولوی عبدالحمید با شریعت اسلامی منافات دارد.

۱. اسلام = دینِ الله محوری و شریعت؛ نه دینِ انسان محوری و تابعِ شهروندی

مولوی عبدالحمید می‌گوید:

«ملاک حقوق و مشارکت در حکومت، ایرانی بودن است، نه مسلمان بودن.»

این دقیقاً همان اصل سکولاریسم است؛ چون اسلام بر الله محوری بنا شده است و سکولاریسم بر انسان محوری یا همان انسانیتی (اومانیسم) که مولوی عبدالحمید بارها همچون افراد کوچه بازاری گفته که انسانیت مهم است.

البته در این انسان محوری و اومانیسم و انسانیت نیز عامل هویت بخش مسائل نژادی است؛ یعنی با محور قرار دادن انسان و نژاد، دین از حکومت جدا شود و هویت نژادی و ملی جایگزین ایمان گردد و زمینه برای تسلط کفار بر مومنین فراهم می شود در حالی که الله جل جلاله می‌فرماید: وَلَن يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا  () خالله راهی قرار نداده که از آن راه کافر بر مؤمن ولایت و سلطه داشته باشد.

این نصّ صریح قرآن است؛ نه برداشت مذهبی.

پس چگونه عبدالحمید می‌گوید: انسانیت (اومانیسم) مهم است نه دین، و غیرمسلمان باید با مسلمان در حاکمیت و امور حکومتی حقوق برابر داشته باشد، و حتی می‌تواند در قانون‌گذاری دخالت کند؟

این همان کاری است که هم اکنون جولانی در سوریه در حال انجام آن است و برخلاف اساس دین است.