گاه برایمان عجیب بود که چرا مثلاً مولوی عبدالحمید اینهمه تناقض گوئی در سخنانش وجود دارد؟ یعنی واقعاً نمی داند یا مساله چیز دیگری است تا اینکه به این سخن أبو الحسن الندوی( 1999-1914 مـ ) از بیدارگران میان حنفی مذهبها برخورد کردم که روشن می کند امروز عصر تزویر تناقض گویی است و می گوید:
“امروز ، عصر تناقض گویی و تمجمج است. بسا محقق یا روزنامه نگاری حماسه ای در بیوگرافیِ قهرمانی از قهرمانان جهادِ اسلامی یا مجددی از مجددانِ اسلام می نویسد، هنوز جوهرِ نوشته اش نخشکیده است که با همان قلم به مدیحه و ستایش بر پیمان شکن و خائنی از خائنانِ به امت ، یا به تأییدِ چیزی از اجانب و بیگانگان برای مصحلت سیاسی و منافعِ مادی و مزایایِ پولی می پردازد ، و هیچ تناقض و دوگانگیي رفتاری در این نمی بیند!” (ماذا خسر العالم بإنحطاط المسلمین – ص221)
این واقعیتی است که گاه مردم بلوچ حنفی مذهب ما حداقل به صورت هفتگی در نمازهای جمعه ی خود با آن برخورد می کنند.
جهت دوری از این تناقض گوئی ها و هزیانات اهل بدعت که باعث سرگردانی تعداد کثیری از مردم ما شده است چاره ای جز بازگشت به منهج صحیح اهل سنت و جماعت وجود ندارد.
راستی آزمایی گروههای مسلح بلوچ و منهج انحرافی آنها
به قلم: محمد اسامه
یکی از خواهران ما نقدی بر فعالیت مخرب گروههای مجازی شبه جهادی ارائه داده بود و اظهار کرده بود که این گروههای رسانه ای شبه جهادی افکار آن بخش از مردم شریعت گرای ما را خراب می کنند ونقصانی بزرگ از طرف اینها برای بچه های مردم خواهد رسید و… این یک واقعیت است که در میان اینهمه جاهلیت، تنها قشری خاص از مردم ما دنبال بازگرداندن شریعت الله به زندگی مردم و مبارزه با جاهلیت چند قرنه و سنتی میان مردم و جاهلیت نوین سکولاریسم هستند. گروههای شبه جهادی هم، همین قشر را هدف گرفته اند و سعی دارند این جریان مبارک را در مسیرهای انحرافی نابود و هدر دهند. شبکه مجازی گروه جیش العدل بلوچ در پاسخ به این خواهر ما می گوید:
” اگر از نظر شما ما تروریست هستیم پس تروریست خواهیم ماند تا آخر باذن الله عزوجل.” می گوئیم:
ای گروههای مسلح پاکستان نشین، بله شما باعث ایجاد نا امنی و دزدی و غارت و قتلهای کور و ترس در میان مسلمین بلوچ حنفی مذهب ایران شده اید اما آمریکای کافر در جلو چشمتان است و از شما در امان است و از شما ترسی ندارد، همچنین حکومت سکولار و دست نشانده پاکستان در جلو چشمتان است و از شما در امان است و از شما ترسی ندارد، همچنین احزاب سکولار و مرتد بلوچ در جلو دستتان و چشمتان هستند و از شما در امان هستند و از شما ترسی ندارند. گفته اید: ” اگر ازنظر شما ما قاتلین نَفس ها هستیم پس ب قتل کردن ادامه خواهیم داد تا نَسل کفار وظالمین را ازبیخ وبنیاد خُشک نکرده باشیم.. “
می گوئیم:
کفار آمریکایی اشغالگر و مرتدین کافر پنجابی و بلوچ و… در جلو چشمتان هستند، تنها یک مورد نشان دهید که شما ای گروههای جیش العدل و انصار الفرقان و… یکی از این کفار را کشته باشید. فقط یک مورد نشان دهید، پس شما قاتل نفس ها هستید اما نفس های مسلمان نه نفس های کفار اشغالگر و مرتدین محلی.
می گویند: ” اگر ازنظر شما ما فرزندان شمارا ب کُشتن میدهیم پس ب این کار خود ادامه میدهیم تا فزندان شما در راه الله کشته شوند نه در راه شیطان..”
می گوئیم:
شما این فرزندان ما را در قتال الفتنه و فی سبیل آمریکا و نژاد پرستی و جاهلیت و شیطان هدر می دهید نه در راه الله. رها کردن آمریکای اشغالگر و مرتدین مسلح محلی جنایتکار چون BLA و … که در کنار دست شما و با شما هستند و یاران حقیقی شیطان هستند و در عوض کشتن مردم مسلمان بلوچ ایرانی به بهانه های غیر شرعی نشان می دهد که شما در مسیر شیطان قرار دارید نه اسلام و اهل سنت و جماعت. فقط کافی است کمی فکر کنید. گفته اید : با الله تجارت کرده ایم و فرزندان شما را در این راه جهاد قرار داده ایم
می گوئیم:
شما با آمریکا و سایر دشمنان ایران وارد معامله و بارزگانی شده اید و جنس مورد تجارت شما هم جوانان ما و امنیت ما و آینده ی ملت بلوچ است.
هم اکنون که سکولاریستها ( مشرکین) خارجی و منطقه ای و محلی به عقاید و افکار و فرهنگ و دین و موجودیت ما حمله ور شده اند شعار: زندگی با جهاد مرگ با شهادت معنی پیدا می کند، چون: رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: جاهِدوا المشرِكينَ بأموالِكُم وأنفسِكُم وألسنتِكُم ( آلبانی، صحیح ابی داود ۲۵۰۴) با سکولاریستها( مشرکین) با مالهایتان و جانهایتان و زبانهایتان جهاد کنید. بله، می توان زندگی با جهاد کرد، و با یکی از این سه مورد با این کفار سکولار خارجی و داخلی و بومی جهاد کرد. زندگی با جهاد این است، نه مشغول شدن به قتال الفتنه و جنگ در راه منافع و نقشه های این کفار.
پس، اهل سنت و جماعت بلوچستان به فردی خاص یا گروهی خاص از بلوچهای مسلح خرده نمی گیرد، بلکه کل منهج و مسیر انحرافی آنها را اشتباه و انحرافی می داند و زیر سوال می برد.
ای کسی که در میان بلوچها قتال الفتنه راه انداخته ای
به قلم: عارف دهواری
جهاد فی سبیل الله بر ضد حاکمیت بر دارالاسلام یعنی جنگی که بر اساس ظوابط و اصول مورد پذیرش اهل سنت و جماعت و زیر پرچم یک رهبر واحد با توانایی لازم جهت پیروزی برای تغییر این حاکمیت به حاکمیتی نزدیکتر به حکومت اسلامی بر منهاج نبوت انجام می شود. اما اگر جنگ توسط فرقه ها و گروههای متفرقی انجام شود و همچنین توان تغییر این حاکمیت در آنها وجود نداشته باشد و جنگ طولانی شود و باعث هرج و مرج و ریخته شدن به ناحق خون مسلمین و تلف شدن مال و ناموس و امنیت مردم شود چنین جنگی قتال الفتنه است و باید از آن پرهیز کرد. آنچه امروز در بلوچستان ایران توسط گروههای مسلح مختلفی چون جیش العدل و دهها فرقه ی ریز و درشت و حتی گردنه گیر چون گروه اسماعیل انجام می شود فتنه و قتال الفتنه است که باید از آن پرهیز کرد و مسلمین را از افتادن در این فتنه پرهیز داد. پس ای کسی که به خاطر جهالت به منهج اهل سنت و جماعت و یا به دلیل تحریک دشمنان اسلام و مسلمین در مرداب قتال الفتنه افتاده ای از خدا بترس و پیش از آنکه فرصت از دست برود و یا مرگت فرا برسد توبه کن تا از هدر دادن خودت و دیگران با شعارهای احساسی جلوگیری شود.
تو چه فکر کرده ای؟ آیا گمان می کنی که نجات خواهی یافت و به فلاح خواهی رسید؟ یا آه و دعای کسانی که با سرنوشت شان بازی کرده و آنان را با شعارهای قوم گرایانه یا اقتصادی و حتی مذهبی بی جهت در خطر انداخته ای، زندگی را برایت به جهنمی سوزان تبدیل خواهد کرد.
الله متعال برای جهاد قانون و برنامه تعیین کرده و ذات غیوری است و هرگز بدعت در قانونش را نمی پسندد و هرگز خون بنده گان مظلومش را که اهل بدعتی جون امثال شما روزانه در قتال فتنه خرج می کنید به هدر نمی دهد، هر کس و هر کجا که باشند به فریاد و شکایت شان رسیدگی خواهد کرد.
ای کسی که با نام جهاد و یا قومیت و غیره در حال انجام قتال الفتنه هستی، تو این را نیک بدان که با کارهای نادرست و اعمال فاسدت به دشمنی خدا و بندگانش برخواسته ای و همه داریم می بینیم که با نا امنی که تولید کرده ای برای عموم مردم هلاکت و تباهی و دزدی و غارت و قتلهای کور به ارمغان آورده اید که همه با چشم سر می بینیم .
اینهمه قتل و جنایت به خاطر نا امنی که شماها تولید کرده اید پیامی به شما و امثال شماهاست که بی گمان چوب خدا صدا ندارد و اگر بخورد دیگر دوایی هم ندارد؛ پس قبل از آنکه بمیری توبه کن و برگرد و با اصلاحگری در جامعه از کسانی که حقوق آنان را پایمال کرده ای حلالیت بخواه، باشد که تو را معاف کنند و از هلاکت و تباهی ابدی و رسوای تاریخ و دنیا و آخرت نجات حاصل کنی . به منهج صحیح اهل سنت و جماعت برگرد و قتال الفتنه را رها کن و به آمریکا و حکومت سکولار پاکستان و این احزاب سکولار بلوچ پاکستانی هم دل نبند و قبل از آنکه طی معامله ای توسط اینها فروخته شوی آبرومندانه به دامان ملت خودت برگرد.
جیش العدل و فرقان ووو «جهاد دفع» در جایی است که لم دادی نه…
به قلم: محمد اسامه
فرقه بازهای پاکستان نشینی که هر چند وقت یکبار دست به عملیاتهای کور و ایزایی در ایران می زنند و پیام آور نا امنی و رواج انواع راهزنی ها و قتلهای کور و آدم ربایی برای ملت بلوچ ایرانی شده اند با بازی با اصطلاحات شرعی می خواهند قتال الفتنه ی خودشان در لباس «جهاد دفع» به مردم نشان دهند. اینها خوب می دانند «جهاد دفع» یعنی چه، اما شعور مخاطبین خود را به بازیچه گرفته اند.
از سال ۲۰۰۱ تا ۲۰۲۳ میلادی، بعد از خیانتهای پشت پرده دولت سکولار و مرتد پاکستان، اکنون آشکارا افواج سکولار – صهیونی بر سرزمین اِشغالی پاکستان قدم گذاشته و گشت و گزار می کنند.
سوال پرسیده میشد که چرا جهاد در افغانستان فرض است؟ در جواب گفته می شد؛ افواج سکولار- صهیونی به رهبری آمریکا در افغانستان قدم گذاشته و به خاک این کشور تجاوز کردهاند لذا به همین خاطر جهاد فرض بود «جهاد دفع». ما نیز اکنون می پرسیم اگر اینگونه است بنابراین چرا در پاکستان جهاد فرض نیست ؟ آیا مگر افواج کافر سکولار اشغالگر در پاکستان نیامدهاند ؟ نیرویهای آمریکایی در پاکستان نیز آمده اند، فتوی چگونه خواهد بود، یا هنوز نیز می خواهند باطل را با حق بیامیزند. «الساکت عن الحق شیطان اخرس».
به جیش العدل و گروه الفرقان و محازی های حرافی چون نقشبندی و گروه مجازی ج.د.ا و سایر فرقه های پاکستان می گوئیم : «جهاد دفع» در همانجاست و آنچه شنا در ایران انجام می دهید قتال الفتنه است . اهل سنت و جماعت اجازه ندهیم با تعریف وارونه از اصطلاحات شرعی فریبمان دهند.
برگی از تاریخ مسلمین لیبی در جهاد با اشغالگران سکولار خارجی و درسی برای ما بلوچها
به قلم: امیرالبیان
ترجمه: م. بلوچ
ارائه دهنده: عارف دهواری
زمانی که اشغالگران خارجی به سرزمینی حمله می کنند باید اولویت اصلی مسلمین تمرکز بر این دشمن اصلی و جهاد با این دشمن اصلی باشد و با هم متحد و یکصدا شوند و از هر گونه جنگ داخلی و مشغول شدن به همدیگر و رها کردن دشمن اصلی پرهیز کنند.
اتحاد و وحدت مسلمین قدرت است و به اذن الله همیشه عامل موفقیت بوده است و تفرق و پراکندگی هم سستی و بی ابهتی و ذلیلی و شکست است.
پس دشمن همیشه تفرق ما را می خواهد حالا به هر بهانه ای باشد.
امروز پاکستان توسط آمریکا اشغال شده است و همه با چشم سر نیروهای آمریکائی را در کنار نیروهای مزدور پاکستانی می بینم و همچنین شاهدیم که چگونه مسلمین زن و مرد را قتل عام و اسیر کرده و مثل دکتر عافیه صدیقی شاهد شکنجه ی وحشیانه ی خواهران و برادران خود هستیم.
آنوقت مشتی فرقه باز همچون گروههای مافیایی مثل جیش العدل و الفرقان و… با شعارهای زیبای اسلامی و جهادی این دشمن اصلی را رها کرده اند و خودشان را به مسلمین مشغول کرده اند. آیا این برای من و شما مشکوک نیست؟ (ارائه دهنده)
در اینجا به بارز ترین نمونه جهاد در قرون نوزده وبیست در شمال آفریقا و در میان مسلمین لیبی اشاهر می کنیم: جنبش اسلامی سنوسی ها.
استعمارگران سکولار ایتالیائی تخمین زده بودند که برقه و طرابلس رادرمدت پانزده روز فتح خواهند کرد،اما کارشناسان انگلیسی که در رابطه با جنگ های صحرائی تجربه کافی داشتند این نظرآنان را ناشی از کم تجربگی می دانستند و معتقد بودند این جنگ حد اقل سه ماه طول خواهد کشید اما تاریخ گواه است که این جنگ نه سه ماه بلکه به مدت سیزده سال طول کشید.
اما بازهم ماموران فاشیست و سکولار ایتالیائی نتوانستند شعله های این انقلاب را خاموش کنند،آری این مجاهدت صوفی ها سنوسی و امیر آنان سید احمد شریف سنوسی بود که به مدت پانزده سال نگذاشت سربازان ایتالیائی موسولینی سکولار فاشیست به راحتی لیبی و شمال افریقا را به استعمار خویش در آورند،
امیر شکیب ارسلان در مورد سید احمد شریف گفته است: ” در وجود سید صبر واستقامت فوق العاده ائی مشاهده نمودم که در رجال دیگر کمتر می توان یافت،عزم راسخی از سیمایش هویدا بود. او در عین حال که در تقوا وپرهیزگاری در صف مردان خدا بود در شجاعت ودلیری از قهرمانان روزگار خویش به شمار می رفت.”
بعد از نصرت الله، تمام این موفقیتها به دلیل تمرکز بر دشمن اشغالگر اصلی و رها کردن هر گونه جدال و تفرقی با مسلمین بوده است.
امروز که آمریکا در پاکستان حضور دارد و آنرا اشغال کرده صف تو کجاست؟ در جبهه ی دشمنان آمریکا هستی یا در جبهه ی آمریکا بر علیه دشمنان آمریکا؟
سید احمد شهید و جهاد با اشغالگران سکولار انگلیسی و پاسخ ما به اشغالگران آمریکائی
به قلم: عبدالملک اربابی مکرانی
سید احمد شهید رحمه الله (1201 – 1246هـ.ق) نهضتیی را در شبه قارهی هند در برابر کفار سکولار و اشغالگر انگلیسی در شبه قاره ی هند که شامل پاکستان کنونی هم می شد رهبری کرد.
سید احمد شهید رحمه الله در تاریخ 17 جمادی الاخری سال 1241هـ، این کاروان مجاهدین راه الله را تا مرز شمال غربی هند (قبایل آزاد، «پیشاور» و «مردان») گسترش داد و این منطقه را مرکز دعوت و جهاد قرار دادند، آنها میخواستند که از اینجا کارشان را آغاز کنند و کفار اشغالگر انگلیسی را از هندوستان بیرون برانند و در سرتاسر این منطقه براساس شریعت اسلام، دولتی عادلانه تشکیل دهند.
در چنین موقعیتی طلبه ای بنام عبدالکریم خان ملتانی به ملاقات سید احمد شهید آمد؛ از روی ادب دو زانو نشسته و پرسید که علمای مناطق ما می گویند جهاد فرض کفایه است؟!
سید احمد شهید رحمه الله گفت عزیزم شما طالب العلم هستید ابتدا به من بگویید که کفایه به چه معنی است؟
عبدالکریم خان عرض کرد که کفایه به معنای کفایت نمودن است.
سید احمد شهید رحمه الله گفت آیا شما از تعداد افراد ما و دشمن ما و تفاوت میان آن اطلاع دارید؟ گفت آری خوب می دانم که لشکر اسلام در مقابل لشکر کفار بسیار اندک و یک دهم نیز نمی شود
سید احمد شهید رحمه الله گفت هنگامی که لشکر اسلام اقل قلیل است پس ناکافی است، لهذا بنابر مفهوم کفایه چگونه جهاد فرض کفایه است؟
برادرم فرض کفایه زمانی است که در چهار سوی زمین شوکت اسلام نمایان باشد و تعداد کفار اندک باشد و آنها در دره های کوه ها و یا در یک صحرا باشند؛ در چنین صورت هایی چرا امام تمام لشکر اسلام را برای قلع و قمع آنان رنجیده کند؛ تنها آن تعداد که کفایت می کند را بفرستد مثلا برای جنگ با سه هزار نفر دو هزار نیرو بفرستد و آنها را از بین ببرد و دیگر لشکریان اسلام را بگذارد تا به عبادت مشغول باشند و یا با دیگر کفار مقابله کنند.
سید احمد شهید رحمه الله در برابر اشغالگران انگلیسی و مزدوران آنها قیام و جهاد کرد نه اینکه کفار اشغالگر را رها کند و در برابر مسلمین مخالف خودش قتال و جنگ کند.
هم اکنون آمریکا پاکستان را اشغال کرده و همه پایگاههای نظامی آنها در پاکستان را می بینند و همچنین همه می دانند که حاکمیت پاکستان مزدور و دست نشانده ی آمریکا است و حتی حقوق ارتش و سربازان آن هم توسط آمریکا و غلامان آمریکا چون آل سعود تامین می شود اما با این وجود آمریکا و غلامان آمریکا که روزانه مردم مسلمان بلوچ و پشتون و… را قتل عام می کنند را رها کرده اند و در زیر سایه ی آنها لمیده اند و در عوض بر علیه حاکمیت مسلمین مخالف خود در ایران وارد جنگ شده اند!
با این وجود، و در کمال بی حیائی از سید احمد شهید رحمه الله در توجیه خیانتهای خود به امت اسلامی مایه می گذارند و اسم این بزرگوار را در رسانه های خود بر زبان منحرف خودشان می آورند.
شماها ربطی به سید احمد شهید رحمه الله ندارید چون در جبهه ی مخالف سید احمد شهید هستید، در جبهه ی همانهایی که در خدمت اشغالگران سکولار انگلیسی در آمدند مثل سید احمد خان.
امروز هم شماها در جبهه ی آمریکای اشغالگر هستید، مثل سیاف و احمد شاه مسعود و ربانی و دوستُم و… پس لطفا یا خوداتن را اصلاح کنید و دست از فرقه بازی و قتال الفتنه با مسلمین بردارید و لوله اسلحه هیا خود را به سمت آمریکائی ها و مزدوران آنها بگیرید یا اگر اصلاح نمی شوید در برابر آزادیخواهانی چون امام سید احمد شهید رحمه الله سکوت کنید.
بسیار زشت است آمریکای اشغالگر و متحد صهیونیستهای جنایتکار را که در دسترس شماست رها کرده اید و خودتان را به مسلمین مشغول کرده اید و در کمال پرروئی دم از جهاد می زنید.
این دین بر شانههای افراد تساهلپیشه و رخصتطلب برپای نمیشود
سید قطب در تفسیر في ظلال القرآن می گوید:
“پرچمی که مسلمان از آن حمایت و حفاظت میکند فقط عقیده است و وطن و میهن او که بخاطر آن جهاد میکند سرزمینی است که شریعت و قانون الله در آنجا حکمفرما میباشد وسرزمین او که از آن به دفاع برمیخیزد (دار الاسلام) است که برنامه اسلام را به عنوان برنامه زندگانی برمیگیرد وهر گونه نگرش و جهانبینی دیگری از وطن، نگرشی غیراسلامی است و از تراوش جاهلیت است و اسلام آن را به رسمیت نمیشناسد”.
پس در نگرش سید قطب رحمه الله دین اسلام تنها دو نوع جامعه را میشناسد:… جامعه اسلامی و جامعه جاهلی؛ همچنانکه در کتاب معالم فی الطریق می گوید:
«جامعه اسلامی،جامعهای است که منهج اسلام در آن اجرا میشود. یعنی در همه زمینههای عقیده، عبادت، شریعت (قانون) ساختار سیاسی و اقتصادی و اجتماعی، اخلاقی و رفتاری منطبق بر منهج اسلام باشد.
جامعه جاهلی، جامعهای است که منهج اسلام در آن اجرا نمیشود و عقیده، تصورات، ارزشها و مقیاسهای اسلامی در آن حاکم نیست و ساختارها و قانون و رفتار و اخلاقیات جامعه منطبق بر منهج اسلام نیست».
جامعه اسلامی آن نیست که دربردارنده مردمی باشد که خود را مسلمان مینامند در حالی که قانون جامعهشان را شریعت اسلام شکل نداده باشد. اگرچه آن مردم نماز بخوانند و روزه بگیرند و به حج بروند،(باز هم تا قانون جامعهشان منطبق با اسلام نباشد، جامعهشان اسلامی نیست)
همچنین جامعه اسلامی، آن جامعهای نیست که از نزد خود اسلامی را به عنوان “اسلام پیشرفته” ایجاد کند، حال آنکه این اسلام من درآوردی غیر از اسلامی است که الله سبحانه آن را مورد تأیید قرار داده و توسط رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) آن را تفصیل کرده است.
در اینجاست که سید قطب در جای دیگری می گوید: وقتیکه پیوند خویشاوندی میان محمدﷺ و خویشاوندانش گسسته شد، رابطه عقیده، مهاجرین و انصار را با هم پیوند داد و این پیوند، مسلمانان عرب و برادرانشان «صهیب رومی» و «بلال حبشی» و «سلمان فارسی» را باهم ربط داد و تعصّبِ قبیله و تعصّبِ نژاد و تعصّبِ وطن جملگی ناپدید گشتند و پیامبرخداﷺ بدانها فرمود: «دعوها فإنها منتنه: آنها را فروگذارید چون گَند و مُتعفّن هستند» و به آنها فرمود: «از ما نیست کسی که با تعصّبی بمیرد» و بدین ترتیب، عمر این تَعفّن یعنی تَعفّن تعصّبِ خویشاوندی به سر رسید و این غرور یعنی غرور نژادی مُرد و این پلیدی یعنی پلیدی ملیّت زدوده شد و بشر به دور از تَعفّن گوشت و خون و آلودگی خاک و زمین، در فضای عطرآگین افقهای بلند بیاسود.
از آن روز دیگر وطن انسان مسلمان، خاک نبود بلکه وطن او دارلاسلام بود.
یعنی دیاری که عـقیده اسلامی بر آن حــکم میرانَد و تنها شریعت خدا درآن اجرا میگردد و دیاری که فرد مسلمان در آن پناه میگیرد و به دفاع از آن می پردازد و در راه حمایت و گسترش دادن قلمرو آن به شهادت میرسد.
… عرب ها با عقیده اسلام، از سرزمین خود بیرون نرفتند تا یک امپراتوری عربی را تشکیل دهند و در سایۀ آن از نعمت برخوردار شوند و به رفاه برسند و بخورند و بیاشامند و در سایۀ آن سربرافرازند و تکبّر و گردنکشی کنند و مردمان را از زیر سلطۀ حکومت روم و ایران مجوس بیرون بیاورند و به زیر سلطۀ حکومت عرب بکشانند و به فرمانبرداری از خودشان وادارند! بلکه عربها به پا خاستند تا جملگی مردمان را از پرستش بندگان بیرون بیاورند و به پرستش یزدان یگانۀ جهان بکشانند، همان گونه که ربعی پسر عامر، قاصد مسلمانان در مجلس یزدگرد گفت: خدا ما را فرستاده است تا مردمان را از پرستش بندگان بیرون بیاوریم و ایشان را به پرستش یزدان یگانه برسانیم، و آنان را از تنگای دنیا رها گردانیم و به فراخنای آخرت داخل نمائیم، و ایشان را از جور و ستم آئینها برهانیم و به عدالت و دادگری اسلام نائل گردانیم.
اینجاست که سید قطب رحمه الله می گوید: انا من أمة الجنسية فيها [العقيدة]والوطن فيها [دار الإسلام] والحاكم فيها هو [الله] والدستور فيها [القرءان]من از امتی هستم که ملیت در آن عقیده…وطن در آن دارالاسلام…فرمانروا در آن تنها الله…و قانون اساسی در آن قرآن است.
به این شکل سید قطب رحمه الله در جمله ای مختصر اما پر معنی در مورد دین اسلام می گوید:”إنَّ هذا الدّين لا يقومُ على أكتافِ المترخّصين”. «این دین بر شانههای افراد تساهلپیشه و رخصتطلب برپای نمیشود».
بعد از ایمان و نماز و اهل جماعت شدن،عزت و کرامت تنها در راه جهاد است
به قلم: محمد اسامه
بسیاری از مردم مسلمان با آنکه می گویند ما در کنار اهل سنت بودن اهل جماعت هم هستیم اما نمی دانند اهل جماعت بودن یعنی چه و چگونه باید اهل جماعت شوند.
می دانند که رسول الله صلی الله علیه وسلم دستور داده به جماعت و اهل جماعت شدن و می فرماید: فَعَلَيكُمْ بِالجَمَاعَةِ، فَإِنَّمَا يأْكُلُ الذِّئْبُ مِنَ الغَنمِ القَاصِيَةَ[1] حتماً با جماعت باشید زیرا گرگ، گوسفند متواری از گله را به راحتی می خورد.
اما نمی دانند این جماعت چیست و چگونه اهل آن شوند؟ خیلی ها خیال می کنند اهل جماعت شدن یعنی نمازها را به جماعت خواندن و این نهایت آگاهی آنهاست.
جماعت در برابر تفرق و فرقه بازی آمده است، یعنی اهل دارالاسلام و تابع حاکمیت بر دارالاسلام بودن در آنچه موافق شریعت باشد و دوری کردن از فرقه ها و فرقه بازها.
کسی که اینگونه اهل جماعت می شود و در غیر معصیت الله تایع حاکمیت بر دارالاسلام می شود جهاد با دشمنان اصلی مهم ترین وظیفه اش می شود؛ امروزه به قول سید قطب و تمام اهل دعوت و جهاد، آمریکا شیطان بزرگ و یک «عدو صائل» است که بغیر از جنگ و کشتار چیز دیگری نمی داند و تنها با جهاد می توان پاسخ ستم هایش را داد و باید بر این دشمن اصلی تمرکز کرد و از هرگونه جنگ جانبی و انحرافی و بازکردن جبهات انحرافی دوری کرد.
قافله مومنین اهل دعوت و جهاد است که می تواند ماشین کشتار آمریکا و متحدین آن در ناتو و مزدوران محلی آنها را برای همیشه خاموش کند؛ برای محافظت و دفاع از دین و عقیده و نوامیس مان تنها عملی که با آن می توانیم با طاغوت آمریکا و متحدین و مزدورانش مقابله کنیم مسیر جهاد و استشهاد است و بس . رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: ذُرْوَةُ سَنَامِ الْإِسْلَامِ.[2] جهاد، قله ی رفیع اسلام است. و گروههای متفرق هرگز به این قله نرسیده اند واهل دعوت و جهاد جز با اهل جماعت شدن و جهاد و مبارزه با دشمنان اصلی اسلام و جز با تمرکز بر دشمن اصلی یعنی آمریکا و متحدینش هرگز به عزت و سرافرازی دست پیدا نخواهند کرد.
بگذار اهل تفرق و فرقه بازها و ضرار سازها هر چه می خواهند برای خود ببافند، آنها را با آرزوهایی که شیطان برایشان درست کرده تنها بگذار و در کنار اهل سنت بودن اهل جماعت شو و جهاد خودت را بر دشمن اصلی در جبهه ی تشکیل شده توسط جماعت حاکم بر دارالاسلام تعریف کن و ادامه بده.
[1] أخرجه أبو داود (547)، والنسائي (847- 846) وأحمد (21710)
ابوقتاده ای که از فرقه ی جیش العدل میان بلوچها حمایت می کند کیست؟ و جایگاه جیش العدل کجاست؟
به قلم: براهندک بلوچ
ابوقتاده فلسطینی یکی از نویسنده های سلفی مسلکی است که قبلاً در انگلیس زندگی می کرد. هنر این شخص که در دامان کثیفرترین دشمن اسلام و مسلمین زندگی می کند ضربه زدن به اهل دعوت و جهاد با نام جهاد و در نهایت زشت جلوه دادن جهاد و تسلیم مردم به همان طاغوتهایی است که به آنها خدمت می کنند.
در الجزائر حتی یک شیعه وجود ندارد، زمانی که جهاد مردم اهل سنت الجزائر برقرار بود طرفداران ابوقتاده به کوچکترین بهانه ای مردم خودشان را به قتل می رساندند حتی اگر یک کارمند دولتی در یک عروسی حضور داشت در آن عروسی بمب گذاری می کردند تا آن کارمند را بکشند هر چند صدها مسلمان از زنان و کودکان و .. هم کشته شوند یا اگر در خانواده ای یک کارمند یا نظامی دولتی وجود داشت نه تنها خون زنش بلکه فرزندانش را حلال می کردند و…
ابومصعب السوری رحمه الله در «مختصر شهادتی علی الجهاد فی الجزائر» ابوقتاده فلسطینی را بزرگترین عامل تولید کشت و کشتار زنان و بچه ها و بی گناهان اهل سنت در الجزائر و یکی از مهر های اصلی جهت تولید جنگ داخلی ودر نهایت شکست انقلاب مجاهدین الجزائر می داند.ابوقتاده فلسطینی هم بدون توجه به دلایل و مستندات الشیخ ابومصعب السوری فوراً او را تکفیر کرده و فتوای ارتداد او را صادر کرد.
شيخ أبي عزيرعبدالإله الحسني الجزائري یکی از علمای الجزائر و شاهد بر اتفاقات الجزائر و نیز یکی از مفتیان منبر التوحید و الجهاد در كتاب خود در مورد فتواهای ابوقتاده الفلسطینی چنین شهادت می دهد: وقتی مقالات ابوقتاده را خواندم، موهای سرم سفید شد!!..خون های معصومی ریخته شد!!ریختن خون حرام یا مستقیما با دست رخ می دهد یا غیر مستقیم بصورت مشارکتی با فتوا و زبان رخ می دهد و همگی نیز در گناه یکسان هستند!!! من در طول زندگی و دوران علمی خودم هیچ انسانی را با بی مبالات تر از ابوقتاده در فتوا دادن در ابواب “تکفیر” و “خون مردم” ندیدم!!اصلا و ابدا ندیدم!!سبب اینکه چرا چنین کارهایی می کند را نیز نمی دانم!!آیا منافسه و اظهار شخصیتش است؟! آیا می خواهد جلب توجه کند؟! یا حب ظهور دارد؟؟آن هم حب ظهوری که کمر خیلی ها را شکسته است!!!!یا اینکه ساحه ها خالی از علما هستند برای همین چنین اشخاصی بروز می کنند؟!!(التبصير في وجوب التفريق بين المكفر لذاته و المكفر بغيره في مسائل التكفير ص ۱۴۳ و۱۴۴)
اما الشیخ طارق عبدالحلیم پاسخ شيخ أبي عزيرعبدالإله الحسني الجزائري را می دهد و به صراحت ابوقتاده را مزدور و جاسوس انگلیس و حکومت اردن معرفی می کند و به این دلیل ابوقتاده و شاگردش ابومحمود را در مقاله ای تحت عنوان «عملاء لا علماء» تکفیر می کند و می گوید: «ابو قتاده فلسطینی و ابو محمود فلسطینی به تمام معنی عمیل و جاسوسان طواغیت هستند …الله تعالی شر آن جاسوس و عمیلها را بر ما و مسلمانان کم کند.»
پس اگر دیدید که هم اکنون تنها ابوقتاده فلسطینی است که از دارودسته ی جولانی حمایت می کند تعجب نکنید؛ چون دکتر ایمن الظواهری رهبر القاعده حکم «ناکث» و خائن بودن جولانی و دارودسته اش را صادر کرد و الشیخ ابومحمد مقدسی هم رسماً جولانی را جاسوس حکومت ترکیه معرافی کرد.
ابوقتاده که هم اکنون در حیات خلوت رژیم صهیونیستی و بزرگترین مرکز جاسوسی آمریکا یعنی اردن آزادانه زندگی می کند مزدور و جاسوسی است که از جولانی مزدور و جاسوس ترکیه و ناتو حمایت می کند.
دسته هایی از جوانان افغانی و ایرانی هم که بخشی از دارودسته ی جولانی هستند به شدت سعی می کنند ابوقتاده را وارد مسائل ایران کنند و با شهادت علمای مطرح می توانیم گواهی دهیم که این گروههای جیش العدل و مُلافتاحی هم از مزدوران جواسیس آمریکا و ناتو هستند؛ گروهک چند نفره مُلافتاحی از کانال حکومت سکولار و مرتد ترکیه در اختیار ناتو قرار گرفته و گروهک جیش العدل هم از کانال حکومت سکولار و مرتد پاکستان در اختیار آمریکا قرار گرفته است.
اهل سنت و علمای ما در برابر این جنایتکارانی که با شعارهای فریبنده ی جهاد و عدالت و دفاع از اهل سنت و قوم بلوچ و غیره برای ملت ما چیزی جز کشتار و ناامنی و جنایت به ارمغان نمی آورند سکوت کرده اند؟ چون سکوت آنها باعث می شود اهل باطل خیال کنند برحق هستند و دسته ای از جوانان احساسی و جاهل به شریعت هم فریب سخنان این سربازان جنگ روانی دشمن را بخورند.
اگر مولوی های عادی ما در روستاهای دور یا حتی در شهرهاکه محافظی ندارند آزادانه به خاطر ترور شدن جرئت ندارند در برابر این جنایتکاران و لگوران آمریکا اظهار نظر شرعی کنند اما امثال مولوی عبدالحمید که حکومت به او اجازه ی داشتن اینهمه محافظ داده و در اختیارش اسلحه قرار داده سکوتشان در برابر چنین سناریو و توطئه ای نوعی مشارکت در این توطئه، و خیانت به اهل سنت و قوم بلوچ است.
به یاد دارم که ما در دوران دانشجوئی جمعی دانشجو بودیم که دوره ی دوماهه ای را نزد مولوی نعمت الله توحیدی جهت تفسیر قرآن می گذراندیم، ما تا آن موقع تصور درستی از داخل مسجد مکی و سیستم اداری آن نداشتیم تا اینکه یکی از برادران مسلمان و مجاهد ما که سابقه ی جهاد در افغانستان و پاکستان داشت و تازه از پاکستان برگشته بود با وجود آنهمه فقری که در میان مردم می دید نسبت به بعضی مسائل اقتصادی مولوی عبدالحمید نقدهای ساده ای کرد.
مثلا می گفت چرا کفش مولوی باید اینقدر گران باشد یا چرا عبا و عصای او باید گران باشد یا چرا باید … خلاصه به همین مسائل ریز زندگی اقتصادی مولوی نقدهایی می کرد، در آن زمان مفتی خدانظر رحمه الله هنوز زنده بود و به این دوست ما گفت که این روش نقد کردن برای شما سنگین تمام می شود، شما باید از خودتان مراقبت کنید و….
در اواخر دوره بودیم که به ناگاه عده ای نزد ما آمدند و گفتند این دوست شما باید زاهدان را ترک کند، اطرافیان و حراست مولوی دنبالش هستند و…
این برای من غیر مترقبه بود، اما زمانی که بعدها کتابفروشی احراری را با آجر چیدند و به مرکز آموزش کامپیوتری خاتم او حمله کردند و احراری را مجبور به فرار از زاهدان به چابهار کردند و چند واقعه ی دیگر را دیدم متوجه شدم که مسجد مکی در حال تبدیل شدن به واتیکان و قرون وسطای اروپا شده که هیچ تفکری غیر از فکر خاص خود را بر نمی تابد و مولوی عبدالحمید هم در حال تبدیل شدن به پاپ و سردسته ی این جریان قرون وسطائی شدن است.
اما علاوه بر انحراف این مولوی ها از منهج صحیح اسلامی، این مردم هستند که آنها را تبدیل به پاپ کرده اند و در مواردی به عبادت آنها مشغول هستند.
عدی بن حاتم طائی رضی الله عنه می گوید: أتيتُ النَّبيَّ صلَّى اللَّهُ عليْهِ وسلَّمَ وفي عنقي صليبٌ من ذَهبٍ. فقالَ يا عديُّ اطرح عنْكَ هذا الوثَنَ وسمعتُهُ يقرأُ في سورةِ براءةٌ اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ قالَ أما إنَّهم لم يَكونوا يعبدونَهم ولَكنَّهم كانوا إذا أحلُّوا لَهم شيئًا استحلُّوهُ وإذا حرَّموا عليْهم شيئًا حرَّموه [ترمذي 3095].
شنیدم پيامبر – صلى الله عليه وسلم – اين آيه را قرائت مى كردند: (اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَالْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَمَا أُمِرُوا إِلاَّ لِيَعْبُدُوا إِلَهًا وَاحِدًا لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ)، يعنى: “آنان دانشمندان و عابدان خود را معبودانى به جاى الله قرار دادند، و (همچنين) عيسى پسر مريم را، در حالى كه به آنان امر نشده بود بجز الله يگانه كه معبودى بحق غير از او نيست، را عبادت كنند، (الله) پاک و منزه است از آنچه كه شريک او مى سازيد”، پس به او گفتم: ما آنان را عبادت نمى كرديم، فرمودند: آيا آنچه را كه الله حلال كرده بود، حرام نمى كردند؟ و آنچه را كه الله حرام كرده بود، حلال نمى كردند؟ گفتم: بله، فرمودند: اين همان عبادتشان است
اگر امروزه امثال مولوی عبدالحمید سخنانی بر خلاف منهج صحیح اهل سنت و جماعت می زند و زندگی مثل پاپهای قرون وسطی برای خودش ترتیب داده است که برای یک عمل ساده باید به خارج از کشور برود و چندین میلیارد تبذیر کند در حالی که طبلبه های همان مدرسه و سایر مدارس و بسیاری از مردم ما به خوراک اولیه ی خود محتاجند و… اما این را بدانند تا زمانی که در میان ما قرآن و احادیث صحیح رسول الله صلی الله علیه وسلم و منهج صحیح اهل سنت و جماعت وجود دارد دوام جهالت ملت کوتاه و گذراست و با از بین رفتن جهالت مردم، این جایگاه و این طبقات معنوی آنها نیز فروخواهد ریخت.