آنچه باعث بی ارزش شدن بخشهایی از سخنان «مهند حقانی» در میان بلوچها شده است

آنچه باعث بی ارزش شدن بخشهایی از سخنان «مهند حقانی» در میان بلوچها شده است

کاتب: براهندک بلوچ

الله جل جلاله می فرماید: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ ۖ وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَىٰ أَلَّا تَعْدِلُوا ۚ اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ ۖ وَاتَّقُوا اللَّهَ ۚ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ (مائده:8) ‏ای مؤمنان ! بر ادای واجبات خدا مواظبت داشته باشید و از روی دادگری گواهی دهید ، و دشمنانگی قومی شما را بر آن ندارد که ( با ایشان ) دادگری نکنید . دادگری کنید که دادگری ( به ویژه با دشمنان ) به پرهیزگاری نزدیکتر ( و کوتاه‌ترین راه به تقوا و بهترین وسیله برای دوری از خشم خدا ) است . از خدا بترسید که خدا آگاه از هر آن چیزی است که انجام می‌دهید .‏

آنچه باعث بی ارزش شدن بخشهایی از مطالب مهند حقانی نزد بلوچهای اهل سنت شده است دوری این شخص از انصاف و عدالت و حتی تحریف حقایق تاریخی به خاطر دشمنانگی با شیعیان 12 امامی حاکم بر ایران است.

اگر تمام قرآن و احادیث صحیح رسول الله صلی الله علیه وسلم را نگاه کنید حتی یک دروغ در مورد شیطان وجود ندارد چه رسد به پیروانش این یعنی اسلام برای اثبات حقانیت خود نیازی به دروغ و تحریف حقایق ندارد بلکه دروغ بافتن و تحریف حقایق کار انسانهای ضعیف است.

مهند حقانی با ذکر توطئه ای که توسط آتاتورک و بر اساس تفکرات سکولاریسم و نژاد پرستی بر علیه حاکمیت عثمانی به وجود آمد و با ربط دادن سرمچاران بلوچ به این توطئه حقایق مهمی در جایی می گوید: «تقدیس وطن، ملی گرایی و قهرمانان پوشالی، دسیسه های غرب هستند که بعد از فروپاشی خلافت عظیم عثمانی بذر آنها را در بلاد اسلامی و عقل و اندیشه امت اسلامی کاشتند!» با آنکه حاکمیت عثمانی ها خلافت نبود بلکه شاهیگری بود اما در کل این یک حقیقت است که مهند آنرا بیان می کند.

یا مهند زمانی که در پاسخ به عقیل هاشمی مجری شبکه کلمه می گوید: «مجاهدین افغانستان که پوزه بزرگترین پیمان جهانی را به خاک ذلت نشانده و موفق به اقامه نظام اسلامی شدند آیا به برابری قدرت رسیده بودند؟» در برابر این سرباز بخش جنگ روانی دشمنان مهند به حقیقتی واضح اشاره می کند

یا باز زمانی که از به شهادت رساندن علماء، بزرگان و فرماندهان اسلامی توسط فرقه نجدی دوله (داعش) می گوید: «هنوز زخم های بلاد شام و عراق بر پیکره امت اسلامی التیام پیدا نکرده است که می خواهند افغانستان عزیز را هم به خاک و خون بکشانند» باز حقیقتی غیر قابل کتمان را می گوید

اما زمانی که می خواهد در مورد شیعه و حاکمییت شیعیان 12 امامی بر ایران وارد بحث شود انگار با یک مهند دغل باز تحریفگری طرفیم که بویی از انصاف و عدالت نبرده است.

در این زمینه این شخص اولین خیانتی که نسبت به مخاطبین خود مرتکب می شود این است که شیعیان غلاة (مثل حیدری های اسماعیلی و قرمطی ها و… را که توسط شیعیان 12 امامی تکفیر شده اند) را با شیعیان 12 امامی یکی می گیرد و با چماق شیعیان غلاة به شیعیان 12 امامی حمله می کند.

یعنی با آوردن اسناد و مدارکی معتبر به توصیف شیعیان غلاة می پردازد اما در نهایت با این نگرش به قضاوت در مورد شیعیان 12 امامی می پردازد و حکمی که متعلق به  شیعیان غلاة است را بر شیعیان 12 امامی تحمیل می کند.

این کار مثل کار کسانی است که بیایند در مورد ذکری های بلوچ با مدارک معتبر به ذکر عقاید و جنایات آنها در بلوچستان بپردازند و در نهایت بگویند تمام بلوچهای حنفی اینگونه اند چون ذکری ها از دل بلوچهای حنفی بیرون آمده اند!

یا در مورد بریلوی ها و قادیانی ها و سیفی های میان حنفی ها واقعیاتی گفته شود و بعد بر اساس این واقعیتها بگویند کل حنفی ها اینگونه اند و کار را به مرحله تکفیر و… بکشانند.

این دغل بازی و عین خیانت است. مصیبتی که مهند در آن افتاده است و باعث شده است عقلای بلوچ که تحقیقاتی دارند با بدگمانی و بی ارزش به مطالب ایشان نگاه کنند.

شناخت قرآنی سکولاریستها یا مشرکین

شناخت قرآنی سکولاریستها یا مشرکین

ارائه دهنده: محمد اسامه

امروزه متاسفانه عده ای نجدی یا نجدی زده به اشتباه تمام کفار و دسته هایی از اهل سنت و شیعه را از لحاظ شرعی مشرک می نامند و مشرکین اصلی را رها کرده اند که مسبب عواقب وخیمی برای مسلمین شده است.

لازم است بدانیم بر اساس آیه 17 سوره حج، «کفار آشکار» میان انسانها عبارتند از: 1- َالَّذِينَ هَادُوا 2- وَالصَّابِئِينَ 3- وَالنَّصَارَى 4- وَالْمَجُوسَ 5- وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا (مشرکین) و دسته ی مرتدین هم (مَن يَرتَدَّ مِنكُم عَن دينِهِ) هم در نهایت به یکی از این 5 دسته ملحق می شوند.

در این صورت هر جا در قرآن اسمی از «الْمُشْرِكِين» یا «الَّذِينَ أَشْرَكُوا» یا «الْمُشْرِكَات» یا «مُشْرِك» یا «مُشْرِكَة» یا «مُشْرِكُون» یا « الْأَحْزَاب» آمده یعنی دسته ای از «کفار 6 گانه ی آشکار» در میان انسانها.

می دانیم که همه ی سکولاریستها می گویند که قوانین شریعت الله را برای نظام حکومتی و اجرائی جامعه و نهادهای مختلف حکومتی چون قانون اساسی و مجازات و پاداش و آموزش و پرورش و اقتصاد و روابط بین الملل و غیره نمی خواهند و قوانین سکولاریستی ساخته شده توسط بشر را می خواهند و جایگزین قوانین شریعت الله می کنند. این دیگر نیازی به بحث کردن من و شما با آنها ندارد و خود این سکولاریستها (مشرکین) به این کفر آشکار پوشاندن قوانین شریعت الله گواهی می دهند: «شَاهِدِينَ عَلَى أَنفُسِهِمْ بِالْكُفْرِ» (توبه/17) خودشان به کفر خودشان گواهی می دهند.

این گواهی را هر سکولاری می دهد و ما به راحتی می توانیم این سکولاریستها را از سایر کفار تشخیص دهیم . هیچ کافر نصرانی یا مجوس یا صابئی یا یهودی نمی گوید که من قوانین شریعت الله و آنچه که الله نازل کرده است را قبول ندارم بلکه می گویند اینی که نزد من است متعلق به الله است و قبولش دارم نه آنکه پیش دیگران است.

مشرکین «آشکارا» و «واضح» انفصال و جدائی از قانون و حکم الله و استقلال از شریعت الله را بیان می کنند. این جدائی آشکار و استقلال واضح در شناخت مشرکین از سایر کسانی که به بعضی از بیماری های اینها آلوده شده اند در صحت جهانبینی ما بسیار مهم و سرنوشت ساز است.

سکولار یا به زبان عربی مشرک یعنی همین. به همین واضحی و روشنی که به راحتی می توانی آن را از یک یهودی و نصرانی و مجوس و صابئی تشخیص بدهی . چون هیچ یهودی یا نصرانی یا مجوس و صابئی وجود ندارد که بگوید من قوانین خدا را کنار می گذارم و با آنها مخالفم و از حکم و قانون الله استقلال دارم و به جای آن قوانین ساخته شده توسط خودم را قبول دارم. او مخالف قوانین الله در اسلام یا مخالف سایر شریعتهای آسمانی است و معتقد است آنچه که او به آن اعتقاد دارد قوانین الله هستند نه قوانین سایر شریعتها، پس از نگاه خودش مدافع و حافظ قوانین و دین الله تعالی است نه در برابر آن.  

آیا امروزه به سادگی نمی توانی یک کافر سکولار (مشرک) را از یک کافر یهودی و نصرانی و صابئی و مجوس تشخیص بدهی؟ آیا برایت سخت است همه ی این کفار را از مومنین جدا کنی و به تبعیت از آیات الله بگوئی : 1- الَّذِينَ آمَنُوا 2- وَالَّذِينَ هَادُوا 3- وَالصَّابِئِينَ 4- وَالنَّصَارَى 5- وَالْمَجُوسَ 6- وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا؟!

در این صورت، سکولاریستها (مشرکین) هرگز نگفته اند که این قوانین ما از سوی الله آمده است، بلکه:

  • یا گفته اند از گذشتگان ما به ما رسیده و از این قوانین تبعیت می کنیم : وَإِذَا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا مَا أَنزَلَ اللّهُ قَالُواْ بَلْ نَتَّبِعُ مَا أَلْفَیْنَا عَلَیْهِ آبَاءَنَا ۗ ‏(بقره/170) و هنگامی که به آنان گفته شود: از آنچه خدا فرو فرستاده است پیروی کنید، می‌گویند : بلکه ما از آنچه پدران خود را بر آن یافته‌ایم پیروی می‌کنیم.
  • و یا برای اداره ی امور روز مره ی خود به پادشاهان و بزرگان خود مراجعه کرده اند که این بزرگان گاه پارلمانها و مجالس مشورتی چون دارالندوه هم داشته اند و در این مجالس قوانین روزمره ی خود را تصویب کرده اند.

پس: مشرکین (سکولاریستها) از گذشته های باستان تا کنون و تا روز قیامت برای اداره ی زندگی خود از قوانینی غیر از قوانین شریعت الله پیروی می کنند و قوانین آنها ساخته و پرداخته ی خود انسان است که بر انسان حاکمیت پیدا کرده اند، و با حاکمیت آنچه توسط «الله تعالی» نازل شده است سرنازگاری و دشمنی دارند، و هرگز نمی پذیرند آنچه از سوی «الله تعالی» آمده است و با قوانین آنها مخالف است بر مردم حاکمیت داشته باشد، و این یعنی مبنا قرار دادن اومانیسم یا همان انسانیتی که عده ای بر زبان می رانند و این یعنی دموکراسی (حاکمیت قوانین مردم بر مردم به جای حاکمیت قوانین الله بر مردم) که بر پایه ی همین اومانیسم یا انسان گرائی شکل گرفته و از باستان تا کنون در برابر دین اسلام و قوانین شریعت الله ابراز وجود کرده است.

این سخن و عقاید سکولاریستها(مشرکین) در طول تاریخ بوده است. آیا امروز چیزی غیر از این می گویند؟ آیا سکولاریستهای اطراف شما فرقی با گذشتگان باستانی و فسیل شده خود دارند و چیزی غیر از این می گویند؟

ایراد بزرگ ما مسلمین در رها کردن اولویتهاست

ایراد بزرگ ما مسلمین در رها کردن اولویتهاست

کاتب: مولوی سید محمد رخشانی بادینی

با آنکه بعد از تکمیل شدن دین اسلام، دوران مکی و مدنی در آن شکل تدریجی اش باقی نمانده است با این وجود اولویتهایی که الله قبل از سایر احکام قرار داده است در هر حال برایی مومنین اولویت هستند و باید دعوت و آموزش و یادگیری از این اولویتها شروع شود.

اولویت اول «الا اله – الا الله» از کانال «محمد رسول الله» صلی الله علیه وسلم است. یعنی کفر به طاغوت و تولیدات فکری و عقیدتی و رفتاری طاغوتها که مخالف شریعت الله است و بعد، ایمان به الله و آنچه که الله از طریق آخرین فرستاده اش فرستاده است.

در هر جای قرآن و احادیث صحیح اسمی از طاغوت آمده است یعنی کافر، پس کفر به طاغوت یعنی کفر به کفار که این کفار بعد از شیطان  بر اساس آیه 17 سوره حج 5 دسته هستند: 1- الَّذِينَ هَادُوا 2- وَالصَّابِئِينَ 3- وَالنَّصَارَىٰ 4- وَالْمَجُوسَ 5- وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا (مشرکین = سکولاریستها)

ایین یعنی توحید و کسی که به صورت کلی و مجمل تسلیم این مفهوم شود مسلمان است و کسی که به این مفهوم ایمان بیاورد مومن میان مسلمین است.

بر اساس آیات اولیه ی سوره ی روم و آیات متعلق به شوری که همگیی مکی هستند اولویت دوم دشمن شناسی و درجه بندی شرعی دشمنان و آموزشهای سیاسی قبل از دست یافتن به حاکمیت است.

یعنی مسلمین در همان دوران مکی بر دشمن شناسی و درجه بندی شرعی دشمنان آشنا بودند و می دانستند که امور خود را باید بر اساس شورا به پیش ببرند و تمام این موارد قبل از تشکیل دارالاسلام و حاکمیت مدینه بود و قبل از آن بود که «اهل جماعت» شوند.

به محض تشکیل دارالاسلام و حاکمیت و جماعت مسلمین هم، اولویت اول هجرت به این دارالاسلام و «اهل جماعت شدن» است.

هم اکنون اکثریت مسلمین از این اولویتها غافل و جاهل شده اند نه اولویتهای فقهی بعدی. یعنی می توان گفت اکثریت مطلق مسلمین هنوز نمی دانند طاغوت چیست یا چگونه کفر به طاغوت کنند که کلید و دروازه ی ورود به ایمان و دین اسلام است؛ و حتی با آنکه اکثیرت مسلمین می گویند ما اهل سنت و جماعت هستیم معنی این اصطلاح«اهل جماعت»  را هم نمی دانند و اصلا نمی دانند چگونه  «اهل جماعت» شوند و با  «اهل جماعت» شدن چه تکالیفی متوجه آنها می شود!

مسلمین صدر اسلام با رعایت این اولویتها، در حد خود سایر امور فقهی شخصی را نیز یاد می گرفتند و یک زندگی که طبق برنامه ی اسلام است را به پیش می بردند و دستورات الله را تا حد توان در زندگی پیاده می ساختند.

یعنی صدها مومن چون سمیه و یاسر و حمزه و مصعب و… بودند که هنوز یا این احکام نازل نشده بودند به شهادت رسیدند یا فوت کردند یا هنوز تکمیل نشده بودند به شهادت رسیدند یا وفات کردند.

اولویت ما هم همین است و باید دقیقا مثل صدر اسلام ایمان بیاوریم تا هدایت پیدا کنیم چنانچه الله می فرماید: فَإِنْ آمَنُوا بِمِثْلِ مَا آمَنْتُمْ بِهِ فَقَدِ اهْتَدَوْا ۖ وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا هُمْ فِي شِقَاقٍ ۖ فَسَيَكْفِيكَهُمُ اللَّهُ ۚ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ (بقره/137) ‏اگر آنان ایمان بیاورند، بمانند آن چیزهائی که شما ایمان دارید، بی‌گمان رهنمود گشته‌اند، و اگر پشت کنند پس راه اختلاف و دشمنانگی را در پیش گرفته‌اند، و الله تو را بسنده خواهد بود و او تو را ازایشان نجات خواهد داد، و او شنوا و بینا است .‏

این مسیر صحیح دعوت و ایمان و «اهل جماعت» شدن است که اگر درست طی شود دیگر مسلمین به خاطر مسائل ریز فقهی مذاهب با هم درگیر نمی شوند و یا مسائل تاریخی گذشته آنها را از هم جدا نمی کند و ابزار دست دشمنان خارجی و دارودسته ی منافقین داخلی نمی شوند.

با تنها دعا کردن این احزاب مختلف بلوچ و گردنه گیرها تمام نمی شوند

با تنها دعا کردن این احزاب مختلف بلوچ و گردنه گیرها تمام نمی شوند

کاتب: نذیر احمد بارکزایى

عده ای ایراد می گیرند که تا کی قرار است این گروههای مختلفی که هر چند وقت یکبار ترورهایی انجام می دهند و باعث اینهمه ناامنی در بلوچستان شده اند از بین بروند؟ ما که اینهمه دعا می کنیم چرا الله اینان را از بین نمی‌برد، بیشتر از 30 سال است که دارند ظلم و جنایت می کنند و…

 برای از بین بردن هر منکری باید اسبابش فراهم شود، الله جل جلاله جهت مجازات عمومی قومی ممکن است با طوفان یا سیل یا زلزله و رعد و برق همه را عذاب دهد اما جهت از بین بردن منکرات میان هر قومی، خود آن قوم باید دست به کار شوند.

امروزه احساسات قوم گرائی و نژاد پرستی باعث شده است که عده ای از مردم ما به حاکمیت ایران جهت از بین بردن منکرات مراجعه نکنند، منکراتی که در تمام دنیا تنها از کانال حاکمیت از بین می روند و کار افراد به تنهایی نیست.

پس تو خودت یاریگر ایین مفسدین هستی دیگر انتظار داری الله چه چیزی را از تو دور کند؟

تو خودت با تماشاچی بودن و دوری کردن از اسباب از بین بردن این ناامنی ها این مفسدین را پشتیبانی میکنی و با سکوتت آنها حمایت و بالا میبری

برو خانواده و عمو و عمه و دایی و دایی زاده و عمه و خاله زاده و عموزاده ها رو از کنارشون بیار بیرون، از کانال ها و محل های حمایت و تبلیغات انان و ..ببینید چه کسانی برای آنان می‌ماند تا آنان را حمایت و پشتیبانی کند

خودتون آنان را نگهداشتین، بعد میخواهید الله آنان را نابود کند!

تو خودت آنان را نگهداشتی، پس انتظار نداشت باش الله آنان را از بین ببرد

یعنی شما باید با توکل به الله و مقابله با آنان ، تغییر ایجاد کنید تا الله شما را حمایت کند، بعد مثل تمام کشورهای دنیا با بهره گیری صحیح از مراجع ذی صلاح قانونی و امنیتی در داخل کشور جهت خشکاندن این مفسدین به پیش بروید و بی طرف و نظاره گر نشوید.

سکوت شما باعث عادی شدن این منکرات می شود چنانکه امام اوزاعی می گوید: «إذا ظهرت البدع، فلم ينكرها أهل العلم صارت سنة».

اگر بدعت ظاهر شد و نمایان شد و هیچ کسی از اهل علم، به مخالف آن بر نخواست و انکار نکرد پس نزد مردم، می‌شود سنت.

مگر نمی بینی کشت و کشتار و نا امنی در میان بلوچها چگونه عادی شده است؟

قومیت گرایان نخودی مغز بلوچ و کُرد و… در پهنه ی ایران زمین

قومیت گرایان نخودی مغز بلوچ و کُرد و… در پهنه ی ایران زمین

به قلم: بالاچ عُمَرزهی

به یاد دارم اولین بار که در کتابی معتبر اسلامی اسمی از بلوچ شنیدم اسم سیاهسوار بلوچ یکی از فرماندهان سپاه ساسانی بود که با مشورت را سربازان خود داوطلبانه مسلمان شد و همگی به سپاه اسلام پیوستند.

بلوچها مثل سایر قومیتهای ایرانی تبار از عهد باستان و قبل از اسلام تا زمان حاضر بخشی از حاکمیت بر ایران زمین بوده اند و مثل سایر قومیتها نیز دارای خوانین و حکومتهای محلی و فئودال بودند.

حالا عده ای قومیت گرای بلوچ اکثراً سکولار پیدا شده اند که دقیقاً پا جای پای کُردهای جاهل سکولار می گذارند، کُردهای سکولار خائنی که از سال 1324ش به دستور استالین اولین حزب سکولار و اولین جمهوری سکولار را در شهر مهاباد ساختند و تا کنون همچون فاحشه های سیاسی هر روز در بغل یکی از دشمنان قوم مسلمان کُرد هستند و بر علیه منافع و هویت اسلامی قوم باشرف کُرد در دو بخش جنگ روانی و مسلحانه در کنار دشمنان جهانی و منطقه ای قرار گرفته اند.

این جاهلهای به تاریخ و هویت اسلامی ملت خود حساسیت بر نام ایران آنچنان بر اذهانشان ریشه دوانده است که با معمولی ترین سخن برچسب خیانت و مزدوری بر افراد و علما و مخالفین خود وارد می کنند.

تعصب نژادی و ملی گرایی و ناسیونالیسم معضلی است که در بلاد اسلامی از جمله بلوچستان، نه تنها نتوانسته است مسلمانان را از ظلم و ستم حکام نجات دهد چه بسا دود آن بر چشم خود ستم دیدگان فرورفته است، اینها هویت خود را بر اساس شک و گمانهای تاریخی به جای هویت واقعی و آشکار اسلامی قرار داده اند و می خواهند همچون حیوانات، عده ای را حول محورعلف و زمین و چراگاه جمع کنند در حالی که اسلام انسانها را حول محور عقیده و دین جمع کرده است.

همین طرز فکر کوتاه بینانه ی قومیت گرائی به تدریج تبدیل به ایدئولوژی و جهانبینی در برابر جهانبینی اسلامی شده است و سبب شده است بلوچ های سکولار و سکولار زده راه نجات را در بلوچ گرایی و قومیت گرائی و اتحاد حول محور علف و چراگاه ببینند.

این واضح است که تقسیم سرزمینهای اسلامی و بخصوص سرزمینهای بلوچ نشین و جدا کردن آنها از ایران زمین کار مسلمین نبوده بلکه اربابان سکولار همین بلوچها و کُردهای سکولار و توسط سایکس و پیکو این جدا سازی را انجام دادند .

این بلوچها قومیت گرا مثل سایر منحرفین در میان تمام قومیتها بر این باورند که حاکم حتما باید یک بلوچ باشد، و غیر آن اگرچه یک پیامبر، مردود است.

در تاریخ صدر اسلام آمده است که مردی به نام طلحة النمری از اهل یمامه و از قبیله بنی حنیفه که از قبیله و خویشاوندان مسیلمه کذاب بود به نزدش آمد. او از مسلیمه پرسید: چه می‌بینی؟ گفت: پلیدی، تعفن، شرارت، فساد و تاریکی. گفت: آن‌ها را در تاریکی می‌بینی یا در روشنی؟ گفت: در تاریکی. طلحه چون هم قبیله مسیلمه بود با او راحت صحبت می‌کرد، طلحه گفت: گواهی می‌دهم که تو کذاب و دروغگو هستی و محمد صادق و راستگوست. اما چرا با این وجود طلحه به مسیلمه ایمان آورد و تا آخرین لحظه همراه او بود و همراه او جنگید تا کشته شد؟ پاسخ این سؤال در ادامه سخن طلحه است که گفت: با وجود اینکه تو دروغگو و محمد راستگوست اما کذاب ربیعه (مسیلمه) نزد ما محبوب‌تر از صادق مضر (محمد) است. به عبارت دیگر یعنی او دروغگو باشد اما چون از قبیله ماست نزد ما محبوب‌تر است از کسی که راستگوست ولی از قوم و قبیله دیگر است.

این یک بیماری و آلودگی است و با اینهمه شناخت و آگاهیهای شرعی وقت آن رسیده که همگی با قاطعیت تمام در مقابل این مشکل و بیماری بایستیم، این بلوچهای قومیت گرا که اکثراً به عقاید سکولاریستی هم آلوده شده اند یا یک سکولار مرتد شده اند هرگز نه قابل احترام هستند نه قابل حمایت و پشتیبانی .

نقش سرداران بلوچ ایرانی در بسیج عمومی بر علیه احزاب سکولار و فرقه گرا

نقش سرداران بلوچ ایرانی در بسیج عمومی بر علیه احزاب سکولار و فرقه گرا

به قلم: نذیر احمد بلوچ

قوم بلوچ مثل بعضی از اقوام عرب برخلاف سایر قومیتهای ایرانی چون کوردها و مازنی ها و لرها و غیره دارای بافتی قبیله ای است و رهبران اقوام که تحت عنوان سردار از آنها نام برده می شود می توانند نقش مهمی در هدایت قوم خود داشته باشند.

در بلوچستان پاکستان که بر اساس فدرالیسم اداره می شود عده ای از  این سرداران نقش مهمی در سرکوب مومنین شریعت گرای بلوچ و خاموش کردن آتش خشم جوانان غیور و مجاهد بلوچ بر علیه حکومت سکولار پاکستان بر عهده دارند.

 اما در بلوچستان ایران این سرداران با آنکه تعدادی محدود از آنها چون رضا گمشادزهی فعالیتهایی نزدیک به سرمچاران دارد و بیشتر تمایل دارد مبارزه ی بلوچها را به سمت حکومت سکولار و فدرال پاکستان هدایت کند اما اکثراً با علمای خود و سیاستهای دارالاسلام ایران هماهنگ هستند.

همین هماهنگی سرداران و اکثریت مطلق علماء و خطباء و ائمه ی مساجد بلوچ در برخورد با مزدوران سکولار و فرقه گرای مدیریت شده توسط دشمنان باعث دلسردی و حتی خشم آنها شده است . چون این مزدوران سعی داشتند با بهره گیری از احساسات ملی گرایانه و مذهبی بلوچها و حتی با کمک از دارودسته ی خائن رجوی و اربابان آنها چون آمریکا و صهیونیستها و آل سعود رخ مبارزاتی بلوچ را از پاکستان به دارالاسلام ایران تبدیل کنند و نوعی جبهه ی قومی بلوچ به سوی ایران سوق دهند.

البته این مزدوران سکولار بلوچ سالهاست تلاش دارند در کنار سایر خائنین سابقه داری چون دارودسته ی رجوی و کومله ها و دمکراتهای کورد و سایر احزاب سکولار اپوزیسیونی واحد جهت ضربه زدن به دارالاسلام ایران و تشکیل حکومتی سکولار تشکیل دهند اما زمانی که از اینهمه تشتت و تضاد میان این احزاب نا امید شدند سعی کردند بر قوم بلوچ تمرکز کنند و زمانی که واکنش علمای بلوچستان و سرداران را دیدند این نا امیدی آنها با خشم مضاعف نسبت به این سرادران و علماء آمیخته شد.

امروزه یکی از توطئه گرانی که در لباس بلوچ و حتی اهل سنت بلوچستان قصد دارد بلوچها را در خدمت به اهداف دشمنان خرج کند کسانی از دارودسته ی رجوی هستند که به امثال حبیب سربازی و بهمن و غیره خط داده و آنها را مدیریت می کنند و سعی دارند در فضای مجازی نیز افکار عمومی بلوچها را مدیریت کنند و به آنها خط بدهند در حالی که نه بلوچ هستند و نه برایشان بلوچ و مذهب حنفی بلوچها برایشان اهمیت دارد. 

سرداران بلوچ به عنوان امرای سنتی قوم خود باید به وظایف خود عمل کنند و نباید اجازه دهند که احزاب سکولار مسلح و غیر مسلح سهابی و آجوئی و … و فرقه های مذهبی مسلح از پس مانده های ریگی و غیره فرزندان آنها را خواسته یا ناخواسته در راه اهداف آمریکا و آل سعود و صهیونیستها خرج کنند.

چہ درستاں گیشتر زالمیں کارے

چہ درستاں گیشتر زالمیں کارے

مرچی شپ ءَ جیش العدل ءِ ناشرکاراں نماز وانگ ءِ وھد ءَ پنچ انسان ، پنچ بلوچ ، پنچ اهل سنت ءُ پنچ بے میار شھید کتگ ۔

جیش العادلی کہ مدام وتی کارانی بابت ءَ بیان دنت،

اے کارء بابتا ءَ جهگ دنبین  پرچا کہ آ زان اَنت کہ اے واقعہ ایشانی مزدوریں رھبند ءَ پدر کنت

پریشان گوئی های حافظ عامر مسئول بخش اطلاعات و امنیت جیش العدل در معامله ی پاکستان بر سر آنها

پریشان گوئی های حافظ عامر مسئول بخش اطلاعات و امنیت جیش العدل در معامله ی پاکستان بر سر آنها

به قلم: نذیر احمد بارکزایى

حافظ در میان ما بلوچها یعنی کسی که نهایتش بین 6 ماه تا دو سال رفته و قرآن را حفظ کرده است و این حفظ کردن به این معنا نیست که از معانی و مفاهیم فقهی آن چیزی بداند، یعنی اینها با حفظ قرآن نمی توانند حتی عربی ساده را نیز صحبت کنند چه رسد به استخراج مفاهیم و معانی آن.

اما در زمان رسول الله صلی الله علیه وسلم کسانی که قرآن و احکام شریعت را حفظ می کردند چیزی بودند مثل «فقها» و علمای بعد از خود. قرآن به زبان آنها بودند و آنها به سادگی احکام را متوجه می شدند و پیام قرآن را به دیگران می رساندند.

الله تعالی می فرماید: وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً ۚ فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ (توبه/122) مؤمنان را نسزد که همگی بیرون بروند. باید که از هر قوم و قبیله‌ای، عدّه‌ای بروند تا با تعلیمات اسلامی آشنا گردند، و هنگامی که به سوی قوم و قبیله خود برگشتند آنان را (از مخالفت فرمان پروردگار) بترسانند تا (خویشتن را از عقاب و عذاب الله برحذر دارند و از بطالت و ضلالت) خودداری کنند.‏

حافظ عامر تنها قرآن را حفظ کرده، یعنی حتی به اندازه ی سالهای دوران ابتدائی یک کلاس پنجمی علم و سواد شرعی نخوانده اما در قحط الرجالی جیش العدل او را مسئول بخش اطلاعات و امنیت کرده اند به همین دلیل مثل تمام انسانهای بدون علم تنها بر اساس تجربیاتش عمل می کند و آیات را نیز در جایگاهی قرار می دهد که ربطی به او و گروهش ندارد.

گروه جیش العدل در بلوچستان پاکستان و زیر چتر امنیتی آمریکا و حکومت دست نشانده ی چرکستان سکونت دارد که اگر تاریخ مصرفش تمام شود و یا کارهای مفیدی برای آنها در ضربه زدن به ایران انجام ندهد و یا قرار باشد امتیازی گرفته شود هر لحظه امکان معامله بر سر آن وجود دارد، به همین دلیل پاکستان برای چندمین بار بر سر آنها معامله کرد و در 15 آبان 1403ش به همراه ایران 12 نفر از آنها را نیز به قتل رساند که ایران با پهباد دو نفر از مسئولین آنها را در تویوتای در حال حرکت ترور کرد و این یعنی رصد و چتر اطلاعاتی دقیق ایران بر این گروه.

معامله ی آمریکا و متحدینش بر سر اربکی های افغانستان یا کُردهای عراق و سوریه یا سایر گروهها در ویتنام و سومالی و مصر و تونس و لیبی و غیره دلیل بر برحق بودن این گروهها نیست بلکه نشان از مسیر غلط این گروههاست.   

پس جیش العدل زمانی که :

  1. کفار اصلی و اشغالگری چون آمریکا به عنوان متحد اصلی رژیم جنایتکار صهیونیستی را رها کرده و به مسلمین مشغول شده
  2. حاکمیت سکولار و جنایتکار چرکستان که نزدیک به هشتاد سال پست ترین جنایات را نسبت به بلوچهای مسلمان انجام داده را رها کرده و به مسلمین مشغول شده
  3. سکولارهای مرتد بلوچ که در حاکمیت ایالتی بلوچستان پاکستان شریک جرمهای آمریکا و حومت چرکستان هستند را رها کرده و به مسلمین مشغول شده
  4. احزاب سکولار و مرتد بلوچی چون ارتش جمهوری خواه بلوچستان (BRA)، ارتش آزادیبخش بلوچستان (BLA)، ارتش متحد بلوچ (UBA)، ارتش ملی گرای بلوچ (BNA)، جبهه آزادی‌ بخش بلوچستان (BLF)، لشکر بلوچستان (LeB)، گارد جمهوری خواه بلوچ (BRG)، جبهه ملی آزادی بلوچ (BRAS)، ببرهای آزادی خواه بلوچ (BLT) و… که کثیفترین جنایات را نسبت به بلوچهای مسلمان انجام می دهند و در اطراف او هستند را رها کرده و به مسلمین مشغول شده
  5. به جای کمک به جبهه ی حامی جهاد غزه به تنها کشور حامی مردم ستمدیده ی غزه در میان تمام کشورهای جهان ضربه می زند

در این صورت این گروه مثل سایر گروههای فرقه باز در «منهج و برنامه» مشکل دارد و کار او جهاد در راه الله نیست بلکه خدمت به دشمنان و ضربه زدن به مجاهدین فی سبیل الله است. بخصوص زمانی که حملات این گروه به ایران با تهدیدات و حملات رژیم صهیونیستی شروع شده و شدت می گیرند و به نحوی با رژیم صهیونیستی بر علیه ایران عملیات مشترک انجام می دهند.

پس حافظ عامر در جایگاهی نیست که در مورد جهاد فی سبیل الله و مسائل متعلق به آن صحبت کند و لازم است بداند ملت بلوچ در مسیر آگاهی و بیداری قرار گرفته و فریب شعارها و آشفته گوئی های شبه جهادی و بازی با آیات امثال او را نخواهند خورد.

پیامی به مناسبت درگذشت ماموستا حاج ملا هادی حق شناس از مبلغین اخوان المسلمین در سیتان و بلوچستان و خراسان جنوبی

پیامی به مناسبت درگذشت ماموستا حاج ملا هادی حق شناس از مبلغین اخوان المسلمین در سیتان و بلوچستان و خراسان جنوبی

کاتب: (محمد صدیق دهواری 16/8/1403)

مِّنَ ٱلۡمُؤۡمِنِينَ رِجَالٞ صَدَقُواْ مَا عَٰهَدُواْ ٱللَّهَ عَلَيۡهِۖ فَمِنۡهُم مَّن قَضَىٰ نَحۡبَهُۥ وَمِنۡهُم مَّن يَنتَظِرُۖ وَمَا بَدَّلُواْ تَبۡدِيلٗا [الأحزاب: 23]
*دریافت خبر درگذشت ماموستا حاج ملا هادی حق شناس از شخصیت‌ها و علمای بارز و اندیشمند خطه کردستان که عمر با برکت خویش را درراه خدمت به دین و تدریس و تربیت شاگردان بارز و فرزندان عالم سپری نمود، مایه تأسف و تأثر گردید.*
*ماموستا حاج ملا هادی حق شناس در بیان اندیشه‌ها و آراء و نظریات خویش از ملامت هیچ ملامتگری نهراسید و به آنچه اعتقاد و باور داشت خالصانه بیان و دفاع می‌کرد بی‌گمان صراحت کلام و گفتار ایشان خوشایند بسیاری نبود و مظلومانه و غریبانه به خاک سپرده شد*
ماموستا ملا قادر قادری امام جمعه معزز پاوه که در محضرش تلمذ نموده است در کتاب خاطرات خویش به بیان برخی از ویژگی‌های فکری ایشان و عضویت ماموستا ملأ هادی حق شناس در شورای فتوای در امور اورامانات در مردادماه 1361 که برای رفع معضلات اجتماعی همچون عدم مهریه‌های سنگین و جلوگیری از ازدواج بی‌رویه در کنار برخی مسائل دیگر تشکیل‌شده بود اشاره نموده است
*زنده‌یاد فقید ماموستا جلال حق شناس فرزند ایشان نیز از علمای بارز و دعوتگران اندیشه اخوان المسلمین بود و برای تقویت فکری و تشکیلاتی اخوان المسلمین بلوچستان رنج سفر و غربت را تحمل نمود و در کنار درب خروجی مسجد مکی به خیابان خیام زاهدان در دهه شصت کتابفروشی با نام کتابفروشی مکی دایر نمود و با همفکری و همراهی شیخ انور دهواری و دیگر دعوتگران اخوان المسلمین به فعالیت پرداخت*
این‌جانب از طرف خود و شاگردان استاد جلال حق شناس رحمه الله در استان‌های سیستان و بلوچستان و خراسان و همچنین برادر بزرگوارم شیخ انور دهواری این مصیبت را صمیمانه به خانواده معظم و فرزندان و ماموستا ملا محسن نعمتی و شاگردان و علمای و مردم خطه کردستان تسلیت می گوییم و از خداوند متعال علو درجات و برای بازماندگان صبر جزیل مسألت داریم

دلبستگی مولوی عبدالحمید زاهدان به «اومانیسم» و کفار سکولار جهانی

دلبستگی مولوی عبدالحمید زاهدان به «اومانیسم» و کفار سکولار جهانی

به قلم: عبدالرحمن براهویی

اصطلاح «اومانیسم» در میان مسلمین با عنوان «انسانیت» ترجمه شده است که به معنی انسان محوری و انسان مداری به جای الله محوری و الله مداری است.

اصطلاح «انسانیت» در میان مسلمین با آمدن سکولاریستهای اشغالگر به میان مسلمین و قدرت گیری رایج شدن فرهنگ سکولاریستی در میان مسلمین گروه خورده است، و در میان بلوچها به همین چند دهه ی گذشته برمی گردد، و کسانی چون مولوی عبدالحمید زاهدان جزو اولین افرادی هستند که با جا انداختن این اصطلاح در حال زمینه سازی برای گرایش مردم به سکولاریسم هستند و نه مولوی عبدالعزیز رحمه الله و نه هیچ عالم بلوچی قبل از مولوی عبدالحمید از چنین اصطلاح کفری استفاده نکرده است..

«اومانیسم» یا همان «انسانیت» زیربنای تفکر کفری سکولاریسم است که سکولاریسم بر آن بنا شده است و اسلام دقیقاً برای از بین بردن این عقیده و جایگزین کردن «توحید» و «حاکم کردن قوانین شریعت الله» آمده است.

با این وجود، مولوی عبدالحمید، مولوی رسانه ای مسجد مکی زاهدان این هفته 30 شهریور 1403ش هم باز به تناقض گوئی های همیشگی خود به نفع سکولاریسم و سکولاریستها ادامه داد و گفت:

  1. پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم «انسان» ساخت و درس «انسانیت» آموخت.
  2. اسلام در انسان «انسانیت» به وجود می آورد.
  3. شهدای غزه از مرز 41 هزار نفر گذشته است. فلسطینی ها و یهودی هایی که کشته شده اند همه ی اینها انسان هستند. سران آمریکا و اروپا کجا هستند  و چرا مساله فلسطین را حل نمی کنند؟
  4. جامعه جهانی، سازمان های حقوق بشری و تمام کسانی که به «انسانیت» می اندیشند باید جلوی ظلم را بگیرند و مساله ی فلسطین را به روشی عادلانه که حق هیچ کدام از طرفین ضایع نشود حل و فصل کنند. کسی که حل و فصل عادلانه را قبول نمی کند او را پای میز محاکمه بکشانند و مجبور به قبول بگردانند.

باید به این مولوی گفت که همه ی ما قبل از آنکه مومن یا کافر باشیم «انسان» هستیم و الله این انسان را از خاک آفرید «خَلْقَ الْإِنْسَانِ مِنْ طِينٍ»(سجده/7) و الله بارها در قرآن این انسان را با عبارت «يَا أَيُّهَا النَّاسُ» (حجرات/13) مورد خطاب قرار داده است، پس الله، انسان را ساخت نه رسول الله صلی الله علیه وسلم، و الله به رسول الله صلی الله علیه وسلم درس توحید و مختص کردن عبادت برای الله را آموخت نه «اومانیسم» را.

الله در مورد هدف خلقت انسان و جن هم می فرماید: وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ (ذاریات/56) ‏من جنها و انسانها را جز برای عبادت خود نیافریده‌ام.‏

پس اسلام در انسان، الله مداری و الله محوری و «توحید» و «بندگی کردن برای الله» به وجود می آورد نه «اومانیسم» و انسان مداری و انسان محوری و بندگی کردن برای سایر انسانها را.

در مورد جنایات صهیونیستهای سکولار هم حتی کودن ترین انسان می داند که آمریکای سکولار و اروپای سکولار متحدین رژیم صهیونیستی هستند و این رژیم سکولار با دلارها و بمبهای آمریکا و اروپا در حال قتل عام مسلمین غزه است.

حالا این مولوی رسانه ای با آنهمه القاب رگباری که برای خود سرهم کرده از این مجامع سکولار که به «اومانیسم» می اندیشند و همینها بودند که به اشغالگران صهیونیست رسمیت بخشیده اند می خواهد که برای مسلمین غزه و فلسطین کاری انجام دهند و حکم و قاضی شوند و حکم صادر کنند!!

چنین انتظاری از کفار سکولار محارب تنها فریب افکار عمومی مسلمین و غسل تعمید دادن کفار سکولار محارب برای مسلمین و خاک در چشم مسلمین کردن است.

مسلمین به بازگشت به قرآن و تمرکز بر مشترکات خود و «اتحاد» و «وحدت اسلامی» و اتکاء به خود بعد از نصرت الله، نیاز دارند «هُوَ الَّذِي أَيَّدَكَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِينَ» (انفال/62) نه به دشمنان محاربشان و احکام کفری آنها.