
مولوی عبدالحمید از ادعای دیانت تا ترویج سکولاریسم و اسلام آمریکائی – صهیونی جدید
کاتب: سلیمان عبدالرحمن
اسلام آمریکائی – صهیونی جدید اصطلاحی است که توسط مصطفی حامد (ابوولید مصری) از رهبران فکری القاعده و از همرزمان اسامه بن لادن برای دسته ای از مبلغین و خطباء و حتی گروههای مسلح شبه جهادی به کار رفت که خروجی و نتیجه فعالیتهای آنها تماماً به نفع آمریکا و صهیونیستهاست چه آنهائی ادعای اسلامی لیبرال را دارند و چه آنهائی که خود را شریعت گرا و جهادی نامیده اند؛ مهم این است که خروجی و ثمره ی فعالیتهای آنها در نهایت به نفع آمریکا و صهیونیستهاست و خواسته یا ناخواسته بر اساس فیلمنامه سناریوی این دشمنان بازی می کنند.
نکته ی مورد بحث ما این است که ابوولید المصری رحمه الله شخصی چون مولوی عبدالحمید را جزو همین اسلام آمریکائی – صهیونی جدید معرفی می کند.
با این نگرش و در برههای که امت اسلامی بیش از هر زمان دیگری به تمسک به حبلالله و هدایتهای قرآنی نیاز دارد، مواضع و سخنان مولوی عبدالحمید خطیب مسجد مکی زاهدان ابهامات و نگرانیهای عمیقی را برانگیخته است. بررسی دقیق بیانات ایشان، نشاندهنده مسیری است که با اصول بنیادین اسلام و سنت نبوی فرسنگها فاصله دارد و با ادبیاتی شبه اسلامی مبلغ نوعی اسلام لیبرال است که با معیارهای سکولاریستی حقوق بشری و اهداف دشمنان اسلام و بخصوص کفار سکولار محارب و اشغالگر خارجی همخوانی بیشتری دارد تا با منهج صحیح اسلامی.
تهی بودن سخنان مولوی عبدالحمید از مبانی وحیانی و روایی و تمرکز آن بر رای و نظر و برداشت خودش یکی از اسباب این انحراف آشکار شده است.
بسیار جای تأمل است که در خطبهها و موضعگیریهای کسی که در جایگاه عالم دین نشسته، استناد به آیات صریح قرآن کریم و احادیث گهربار نبوی به کلی رنگ باخته است. ایشان به جای تبیین شریعت، به بیان آراء شخصی و تحلیلهایی میپردازد که بیش از آنکه ریشه در متون شریعت و ادله الفقه مذاهب اسلامی داشته باشد، از “هوای نفس” و “اندیشههای بشری” نشأت گرفته است به همین دلیل تناضات متعددی در سخنان او با منهج صحیح اسلامی و بخصوص منهج اهل سنت و جماعت وجود دارد.
رفتارشناسی ایشان یادآور هشدارهای جدی سلف صالح درباره کسانی است که دین را ابزار مقاصد دنیوی و سیاسی قرار میدهندکه به وضوح نشان میدهند وقتی عالمی از مسیر حق عدول کرده و به جای رضای الهی، به دنبال جلب رضایت جریانهای باطل و بیگانه باشد، در زمره «علمای سوء» قرار میگیرد که مایه فتنه در امت هستند.
آنچه امروزه در کلام ایشان مشهود است، تلاش برای استحاله فکری اهل سنت در منطقه است. مولوی عبدالحمید با نادیده گرفتن مطالبات واقعی مومنین بر اساس منهج اهل سنت و جماعت، عملاً نقش جادهصافکنِ جریانهای سکولار را بازی میکند و به دنبال حذف نقش دین از مدیریت جامعه و جایگزینی آن با الگوهای غربی و سکولاریستی و شبیه به آنچیزی است که اردوغان در حال پیاده کردن آن است.
ما حق داریم بپرسیم چرا در برابر مفاهیم حیاتی چون حاکمیت الهی و جهاد سکوت کرده اند؟ چرا در قاموسِ ایشان، واژگانی چون «حاکمیت احکام الله»، «تطبیق شریعت الله» و «فریضه جهاد» و «فرض عین بودن جهاد در هنگام اشغال سرزمینهای اسلامی توسط کفار محاربر و اشغالگر خارجی»جایی ندارد؟ ایشان به جای دعوت به عزت اسلامی و ایستادگی در برابر کفر، با بیانی نفاقآلود از ارزشهایی سخن میگوید که تنها در جهت خوشآمدِ دشمنان اسلام است. این سکوتِ معنادار در برابر احکام قطعی دین، نشانه دوری از وظیفه خطیر رسالتِ علمایی است.
مردم مسلمان و بیدار باید بدانند که آنچه از این تریبونها شنیده میشود، صدای اسلام اصیل نیست؛ بلکه فریادی است که هدف آن سست کردن پایههای ایمان و تسلیم کردن جامعه در برابر افکار سکولاریستی و ناامید کردن مردم از حاکمیت اسلامی و بزرگ نشان دادن قدرت کفار اشغالگر خارجی است.
بصیرت حکم میکند که میان «عالم ربانی» و «عالم سوء» که دچار عوام زدگی شده و دین را به بهای ناچیزِ خوشنامی در نزد بیگانگان میفروشد، تفاوت قائل شویم.








