حکومت سکولار پاکستان و بازسازی نقش «صدام‌حسین» سکولار در برابر طلوع دوباره‌ی دارالاسلام در افغانستان

حکومت سکولار پاکستان و بازسازی نقش «صدام‌حسین» سکولار در برابر طلوع دوباره‌ی دارالاسلام در افغانستان

کاتب:  سلیمان عبدالرحمن

تاریخِ مبارزات حق و باطل گواهی می‌دهد که هرگاه در نقطه‌ای از زمین، پرچم توحید برافراشته شده و نظام «دارالاسلام» بر اساس هر یک از مذاهب اسلامی پایه‌گذاری شود، مستکبران و بخصوص کفار سکولار جهانی و مرتدین داخلی با حمایت گروه منافقین بومی برای سرنگونی آن، دست به دامان مزدوران منطقه‌ای خود می‌شوند. امروز، جغرافیای نبرد تغییر کرده، اما سناریو همان سناریوی قدیمی کفار اشغالگر خارجی است.

پس از سقوط نظام سکولار شاهنشاهی ایران (که ژاندارم و مزدور بی‌چون و چرای آمریکا در منطقه و متحد اصلی صهیونیستها بود) و تأسیس نظام اسلامی در ایران، جبهه‌ی غرب به رهبری آمریکا که منافع خود را در خطر می‌دید، «صدام‌حسین» سکولار بعثی را به عنوان مهره‌ای انتحاری برگزید. صدام سکولار با تحریک آمریکا و دلارهای نفتی برخی حاکمان منطقه، مأموریت یافت تا به نظام نوپای اسلامی ایران هجوم برده و مانع از استقرار حاکمیت بر دارالاسلام شود.

امروز، با نصرت الهی و پس از شکست اشغالگران کافر و سکولار خارجی به رهبری آمریکا در خاک  افغانستان، «دارالاسلام امارت اسلامی» تأسیس شده است. در این میان، رژیم نظامی و سکولار «دارالکفر طاری پاکستان» دقیقاً همان نقشی را ایفا می‌کند که صدام  سکولاردر دهه‌ی هشتاد میلادی بر عهده داشت. نظامیان سکولار پاکستان که ریشه در وابستگی به تفکر سکولار غربی دارند، امروز به عنوان «پیمانکار جنگی» آمریکا و هم‌پیمانانش در منطقه عمل می‌کنند.

همان‌گونه که تجاوز صدام به ایران، خاستگاهی غربی و سکولار داشت، حملات اخیر و تجاوزات مرزی نظامیان سکولار پاکستان به خاک افغانستان نیز نه یک تصمیم مستقل، بلکه دستوری دیکته‌شده از سوی واشنگتن و اتاق‌های فکر غرب سکولار است. آن‌ها که نتوانستند در میدان نبرد رو در رو حریف مجاهدین شوند، اکنون از طریق مزدوران منطقه‌ای خود (نظامیان پاکستان) به دنبال تضعیف نظام نوپای امارت اسلامی هستند.

در تمام سرزمینهای اشغالی می بینیم که مزدوران آمریکا و سایر کفار محارب و اشغالگر خارجی، تنها ابزاری مصرفی هستند. صدام‌حسین سکولار با وجود تمام حمایت‌های غرب سکولار، در نهایت در برابر اراده‌ی یک ملت مسلمان شکست خورد و توسط همان اربابانش کنار گذاشته شد. نظامیان  سکولار پاکستان نیز باید بدانند که بازی در زمین آمریکا و تجاوز به حریم دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان، فرجامی جز ذلت و نابودی نخواهد داشت.

دارالاسلامِ امارت اسلامی افغانستان، با بصیرت کامل نسبت به این «سناریوی تکراری»، اعلام می‌دارد که هیچ تهاجمی را بی‌پاسخ نخواهد گذاشت. ما اجازه نخواهیم داد که مزدوران استکبار، آرامش ملتی را که پس از دهه‌ها جهاد به استقلال رسیده است، خدشه‌دار کنند.

 پیروزی نهایی از آن متقین است و روسیاهی و شکست برای کفار محارب و اشغالگر خارجی و مزدوران داخلی آنها. وَمَا النَّصْرُ إِلَّا مِنْ عِنْدِ اللَّهِ الْعَزِيزِ الْحَكِيمِ (آل عمران/126)

تمجیدِ شیطانِ بزرگ آمریکا از غلامانِ حلقه‌به‌گوش؛ نقاب از چهره خائنینِ پاکستان و توطئه واشنگتن علیه غزه

تمجیدِ شیطانِ بزرگ آمریکا از غلامانِ حلقه‌به‌گوش؛ نقاب از چهره خائنینِ پاکستان و توطئه واشنگتن علیه غزه

کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)

وقتی «دونالد ترامپ»، مجسمه استکبار و طاغوتِ اعظم، زبان به تمجید از صاحب‌منصبان یکی از حکام سرزمینهای اسلامی و کشور مدعی اسلام می‌گشاید، این نه یک افتخار، بلکه «مُهرِ ننگی» است که بر پیشانی مزدوران حک می‌شود. تمجیدِ ویژه ترامپ از «شهباز شریف» و «عاصم منیر» (فرمانده ارتش دارالکفر طاری پاکستان) در قلب واشنگتن، پرده از عمق وابستگی و خوش‌خدمتی این عناصر به نظام سلطه برمی‌دارد.

اعتراف ترامپ به اینکه با تهدیدِ «قطع توافقات تجاری»، مقامات پاکستان را به عقب‌نشینی وادار کرده، گویای یک حقیقت تلخ است: برای این دنیاپرستان، «شکم و تجارت» بر «عزت و شریعت» مقدم است. کسی که به خاطر دلارهای آمریکا، از مواضع خود عقب‌نشینی کند، نه تنها لایق رهبری مسلمین نیست، بلکه در زمره «مرتدانِ سیاسی» است که قبله‌نمای خود را به سمت کاخ سفید تنظیم کرده‌اند.

آنچه امروز به نام «شورای صلح غزه» در واشنگتن برپا شده، دامی شیطان‌صفتانه است. هدف از اعزام این مزدورانِ محلی و مسلمان‌زاده‌های مرتد به منطقه، کمک به مردم مظلوم فلسطین نیست؛ بلکه ماموریت اصلی آنان، تکمیلِ «محاصره اقتصادی و اجتماعی» مجاهدین حماس و تضعیف جبهه مقاومت از درون است. این خائنان، جاده‌صاف‌کنِ نقشه‌های صهیونیستی هستند تا با نامِ صلح، ریشه «جهاد» را بخشکانند.

الله جل جلاله تکلیف این‌گونه دوستی‌ها با کفار و طاغوت را روشن کرده است و می فرماید:  يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَالنَّصَارَىٰ أَوْلِيَاءَ ۘ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ ۚ وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ (مائده/ ۵۱)؛ ای کسانی که ایمان آورده‌اید! یهود و نصاری را ولّی و دوست خود نگیرید… و هر کس از شما با آنان دوستی کند، از زمره آنان است.

کسانی که امروز در آغوش ترامپ و واشنگتن به دنبال امنیت و قدرت می‌گردند، طبق صریح آیه قرآن، از امت اسلام جدا شده و به جبهه کفر پیوسته‌اند.

این را بدانیم که طاغوت‌ها، مزدوران خود را پس از اتمام تاریخ مصرف، همچون دستمالی آلوده دور می‌اندازند. اما پیش از آن، خشمِ الهی از آستین «مجاهدینِ سرافراز و شریعت‌گرا» بیرون خواهد آمد. این خائنان که به خون شهدای غزه و آرمان اسلام خیانت کرده‌اند، به اذن الله توسط فرزندانِ غیور امت اسلامی که جز به حکم خدا سر فرود نمی‌آورند، مجازات و نابود خواهند شد.

خوش‌رقصیِ شهباز شریف و عاصم منیر در واشنگتن، تنها عزمِ مجاهدین را برای پاکسازی سرزمین‌های اسلامی از لوث وجود مزدوران جزم‌تر می‌کند. همان‌گونه که الله تعالی می‌فرماید: «وَسَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَيَّ مُنقَلَبٍ يَنقَلِبُونَ» (شعراء/ ۲۲۷) و کسانی که ستم کردند به زودی خواهند دانست که به چه بازگشتگاهی بازمی‌گردند.

ان‌شاءالله به زودی شاهد برافراشته شدن پرچم توحید بر ویرانه‌های کاخ‌های نفاق و استکبار خواهیم بود.

پاسخ به بلوف‌های نمایشی اسلام‌آباد، دارالکفر طاری پاکستان در بند اربابان سکولار و اشغالگر خارجی

پاسخ به بلوف‌های نمایشی اسلام‌آباد، دارالکفر طاری پاکستان در بند اربابان سکولار و اشغالگر خارجی

کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)

در پی اظهارات اخیر «خواجه آصف»، وزیر دفاع پاکستان مبنی بر احتمال عملیات نظامی در خاک افغانستان پیش از فرا رسیدن ماه مبارک رمضان، تحلیل‌ها نشان از پوشالی بودن این تهدیدات و وابستگی عمیق لشکریان اسلام‌آباد به قدرت‌های استعباری دارد.

هشدارهای مقامات پاکستانی درباره عملیات نظامی در خاک افغانستان، چیزی جز بلوف‌های نمایشی و فرار از بحران‌های داخلی نیست. این لاف‌های نظامی در حالی مطرح می‌شود که ارتش این کشور توان مقابله با چالش‌های امنیتی درون مرزهای خود را ندارد و با فرافکنی، سعی در متهم کردن دیگران دارد.

قدرت ادعایی پاکستان نه از اراده ملی، بلکه نشأت گرفته از خوش‌خدمتی به اربابان خارجی و در رأس آن‌ها آمریکای جنایتکار است. رژیم اسلام‌آباد به عنوان ابزاری در دست شیطان بزرگ، تنها در راستای منافع واشنگتن در منطقه گام برمی‌دارد و هویت خود را در وابستگی به استکبار جهانی تعریف کرده است.

برخلاف تصور سران اسلام‌آباد، قدرت واقعی در دست کسانی است که به نصرت الهی ایمان دارند. مجاهدین دلیر تی‌تی‌پی (طالبان پاکستان) با تکیه بر ایمان و جهاد، لرزه بر اندام مزدوران انداخته‌اند. این وعده الهی است که به اذن الله، مستکبران و غلامان‌شان به زباله‌دانی تاریخ افکنده خواهند شد.

پاکستان که به جای تکیه بر همسایگان مسلمان، به دامن آمریکا پناه برده است، باید بداند که دوران سلطه شیطان بزرگ به پایان رسیده است. مجاهدین راه حق ثابت کرده‌اند که هیچ قدرت مادی نمی‌تواند در برابر اراده ایمانی بایستد و به زودی شاهد اضمحلال نفوذ آمریکا و ایادی منطقه‌ای آن خواهیم بود.

 چهره ی واقعی دارالکفر طاری پاکستان در انکار ریاکارانه و دشمنی آشکار با دارالاسلام ایران

 چهره ی واقعی دارالکفر طاری پاکستان در انکار ریاکارانه و دشمنی آشکار با دارالاسلام ایران

کاتب: صدیق عثمانی

حکم اخیر قاضی فدرال پاکستان که دارالاسلام ایران را در کنار چند کشور دیگر «دولت تروریستی» نامیده، پرده از حقیقتی برداشت که سال‌ها با نقاب دیپلماسی پنهان شده بود و آنهم دشمنی ساختاری نظام سکولار پاکستان با هر نوع حاکمیت اسلامی مستقل.

اعتراض رسمی سفارت دارالاسلام ایران در اسلام‌آباد، واکنشی منطقی به حکمی توهین‌آمیز و سیاسی بود؛ حکمی که نه بر اساس حقوق بین‌الملل، بلکه در چارچوب منهج فکری سکولار و همسو با غرب صادر شده است.

 انکار وزارت خارجه پاکستان و دروغی دیپلماتیک و ادعای وزارت خارجه پاکستان مبنی بر اینکه این حکم «نظر شخصی قاضی» است، چیزی جز انکار ریاکارانه نیست.

وقتی دستگاه قضایی یک کشور، که خود بر مبنای قانون سکولار بنا شده، چنین حکمی می‌دهد، این نشان‌دهنده خط‌مشی واقعی حاکمیت است، نه یک اشتباه فردی.

حقیقت همان است که از زبان قاضی کفری بیان شد، نه آنچه وزارت خارجه برای آرام‌سازی فضا می‌گوید.

دشمنی مشترک غرب و مزدوران منطقه‌ای و هم‌زمانی این حکم با اعلام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به‌عنوان «سازمان تروریستی» از سوی اروپا و ناتو، تصادفی نیست.

این یک پروژه واحد است که آمریکا و صهیونیستها طراحی می‌کنند و ناتو پشتیبانی می‌کند و دولت‌های سکولار و دست نشانده ی منطقه‌ای اجرا می‌کنند

دارالکفر طاری و سکولار پاکستان هرگز حاضر نیست دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان به‌صورت مستقل و اسلامی باقی بماند و دارالاسلام ایران نیز به‌عنوان قدرت اسلامی منطقه تثبیت شود چون حاکمیت اسلامی مستقل، پایان نفوذ امریکا، ناتو و نظم سکولار غربی در منطقه است.

 تجربه تاریخی ثابت کرده است سکولاریست‌ها ـ چه در لباس قاضی، چه دیپلمات، چه روشنفکر وابسته ـ هیچ‌گاه حاکمیت قرآن و شریعت الله را نپذیرفته‌اند و هرجا که اسلام به قدرت نزدیک شده، همان‌جا برچسب «افراط»، «خشونت» و «تروریسم» زده‌اند.

پس آنچه امروز از اسلام‌آباد شنیده شد، لغزش زبانی نبود؛ اعتراف ناخواسته بود و دارالکفر طاری پاکستان، همانند دیگر مزدوران غرب، با اصل حاکمیت اسلامی دشمن است؛ چه در ایران، چه در افغانستان، و چه در هر نقطه‌ای که اسلام بخواهد مستقل بایستد.

این حقیقت باید برای اهل دارالاسلام روشن بماند که دشمن، با لبخند دیپلماتیک عوض نمی‌شود.

سخنان رهبر جمهوری اسلامی ایران در مورد جنگ و مذاکره با آمریکا

سخنان رهبر جمهوری اسلامی ایران در مورد جنگ و مذاکره با آمریکا

کاتب: جواد شاهوزهی بامری

عده ای دغل باز معلوم الحال در میان بلوچها که هدفی غیر از فریب افکار عمومی و هم مسیر کردن جاهلها با اهداف و پروژه های آمریکا و صهیونیستها ندارند به هر مکر و فریب و تحریفی دست می زنند که مردم را از حقایق دور کنند، چون حقیقت برای اینها همچون روز روشن برای خفاشان است و به شدت از آن پرهیز می کنند.

در مسائل تاریخی و تحلیل اتفاقات روز، قیچی کاری و تحریف از شگردهای این دسته از انسانهاست.

به عنوان مثال از قبل از جنگ 12 روزه که مذاکراتی غیر مستقیم بین مسئولین ایرانی با آمریکا در جریان بود و بعد از جنگ تحمیلی 12 روزه ی آمریکا و صهیونیستها بر ایران در رسانه های آمریکائی – صهیونیستی – انگلیسی و بعد از آن در رسانه های متعلق به اپوزیسیون همسو با این دشمنان مستکبر جهانی بر این سخن رهبر انقلاب اسلامی آیت الله خامنه ای تمرکز کرده اند که ایشان گفت: نه جنگ می شود نه مذاکره یا صورت می گیرد.

بعد به مخاطب خود می گویند هم مذاکره انجام شد و هم جنگ اتفاق افتاد!

با آنکه چشم بندی و شعبده بازی این فریبکاران برای مردم نا آگاه ممکن است مثل یک امر واقعی به نظر برسد اما زمانی که اصل قضیه و پشت صحنه مشخص می شود همه می فهمند که چه ساده گول خورده اند.

در این مورد مشخص هم فقط کافی است بدانیم که این سخن رهبر انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی ایران در 22 مرداد سال 1397 گفته شده است یعنی نزدیک به 7 سال قبل از مذاکرات و جنگ 12 روزه در سال 1404 .

آیا همین کافی نیست تا فریب این شعبده بازان برایمان روشن شود؟

آیت الله خامنه ای رهبر انقلاب در تاریخ 22 مرداد سال 1397 به نکاتی اشاره کرد که انگار برای امروز صحبت کرده است و هم اکنون نیز متخصصان بر آن اقرار دارند و گفت:

  •  مشکلات اقتصادی و راه‌حلهای آن معلوم است، هیچ بن بستی در کشور وجود ندارد و مسئولان در هر سه قوه باید با تلاش، کار مشترک و استفاده از نظرات کارشناسان، مشکلات و فشارها را از دوش مردم بردارند.
  • من نمی گویم تحریم ها اثر ندارد، اما عمده مشکلات اقتصادی اخیر مربوط به عملکردها است و اگر عملکردها بهتر و با تدبیرتر و به هنگام‌تر و قوی‌تر باشد، تحریم ها تأثیر زیادی نخواهد داشت و می توان مقابل آن ایستاد.
  • وقتی ارز یا سکه به صورت غلط عرضه و تقسیم می‌شود، مشکلات فعلی به‌وجود می آید … این موارد مشکلات مدیریتی است و ارتباطی با تحریم ها ندارد.
  • در کشور هیچ بن بستی وجود ندارد زیرا مشکلات کشور شناخته شده است و برای همه آنها نیز راه حل های شناخته شده ای وجود دارد و فقط باید مسئولان کمر همت ببندند.
  • بنابراین مشکلات اقتصادی کشور راه حل دارد و اینگونه نیست که دشمن و برخی افراد دنباله رو او در داخل و در رسانه ها، خبیثانه تبلیغ کنند که کشور به بن بست رسیده و هیچ راهی جز پناه بردن به فلان شیطان یا شیطان اکبر وجود ندارد.
  • هرکسی که اعلام کند، ما به بن بست رسیده ایم، یا جاهل است و یا حرف او خائنانه است.
  • ملت ایران همواره در مقابل دشمن بصیرت داشته است و همه باید بدانند که دشمن به دنبال سوءاستفاده از نقطه ضعف ها، بر ضدّ خود مردم است.
  • آمریکایی‌ها اخیراً درباره‌ی ما هم بی‌شرمانه حرف می‌زنند. غیر از تحریم دو چیز دیگر را مطرح می‌کنند: یکی مسئله‌ی جنگ و یکی مذاکره.

در همین جلسه رهبر انقلاب اسلامی می گوید: تأکید می کنیم جنگ نخواهد شد و مذاکره نخواهیم کرد… البته آنها مسئله جنگ را صریحاً مطرح نمی کنند اما درصددند با اشاره و کنایه، «شبح جنگ» را ایجاد و بزرگ کنند تا ملت ایران و یا ترسوها را بترسانند.

آنها برای مذاکره فرمول خاصی دارند که باید آن را درک کرد و سپس به این سؤال پاسخ داد که آیا هیچ آدم عاقلی با این فرمول مذاکره می کند؟

بر این اساس، در سال 97 آمریکا تهدید به جنگ می‌کرد و می‌گفت بیاید مذاکره کنید و شرایط ما را بپذیرید؛ اما در این سال و با توجه به شایط آن روز رهبر انقلاب گفت« تأکید می کنیم جنگ نخواهد شد و مذاکره نخواهیم کرد» .

دیدیم که در آن زمان نه جنگی اتفاق افتاد و نه مذاکره ای هم شد؛ اما بعداً برای رهبر ایران مشخص شد آمریکا در هر صورت دست به حمله می زند و آمریکا هم در جلو چشم دنیا ادعا کرد که از شروط تحمیلی و فرمول سلطه جویانه فاصله گرفته و بر اساس شروط مساوی و بدون پیش شرط و بر اساس عرف سیاسی «داد و ستد» مذاکره می کند، بر این اساس رهبر ایران اجازه داد مسئولین وارد مذاکره شوند تا بعداً کسی نگوید اگر مذاکره کرده بودید ، جنگ نمی شد و…

به این ترتیب دستگاه دیپلماسی ایران در برجام وارد مذاکره شد، اما آمریکا مثل همیشه غدر کرد؛ و نزدیک به 7 سال بعد این سخن رهبر انقلاب، ایران باز با آمریکا وارد مذاکره شد و دیدیم باز در حین مذاکره و غدارانه به همراه رژیم صهیونیستی به ایران حمله کردند و ترامپ اعلام کرد این مذاکرات برای فریب بود.  

این روشنگری برای کسانی مفید است که دارای گوشی شنوا و قلبی سالم باشند چنانچه خداوند می فرماید: إِنَّ فِي ذَٰلِكَ لَذِكْرَىٰ لِمَنْ كَانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَهُوَ شَهِيدٌ (سوره ق آیه 37)

بی تردید در سرگذشت پیشینیان مایه پند و عبرتی است برای کسی که نیروی تعقّل دارد، یا با تأمل و دقت [به سرگذشت ها] گوش فرا می دهد در حالی که حاضر به شنیدن و فراگیری شنیده های خود باشد.

در ایران آتش زدن مساجد و قرآنها و کشتن نیروهای امنیتی یعنی اعتراض مدنی و رسماً توسط آمریکا تحریک و تشویق می شود اما در آمریکا حمله کلیسا و…

در ایران آتش زدن مساجد و قرآنها و کشتن نیروهای امنیتی یعنی اعتراض مدنی و رسماً توسط آمریکا تحریک و تشویق می شود اما در آمریکا حمله کلیسا و…

کاتب: بالاچ عُمَرزهی

امروز 3 بهمن 1404ش در پاسخ به توییت جی دی ونس معاون رئیس جمهور آمریکا که خطاب به تظاهرکنندگان آمریکایی گفته است؛ «برنامهٔ ما بسیار ساده است: اگر به یک کلیسا یورش ببرید یا به یک مأمور فدرال حمله کنید، ما تمام کاری را که از دستمان برمی‌آید انجام می‌دهیم تا شما را روانهٔ زندان کنیم» آماری رسمی از میزان ویرانی‌ها و تلفات ناشی از آشوب و جنگ شهری اغتشاشگران سکولار دی ماه 1404ش که تحت عنوان اعتراض مدنی مستقیماً مورد حمایت آمریکا قرار می گرفت دیدم که بسیار تکان دهنده بود.  

در گزارش خسارات وارد شده آمده است:

۳۰۵ دستگاه آمبولانس و اتوبوس

۲۴ جایگاه سوخت

۷۰۰ فروشگاه محلی (خواربارفروشی)

۳۰۰ واحد مسکونی خصوصی

۷۵۰ بانک

۴۱۴ ساختمان دولتی

۷۴۹ کلانتری

۱۲۰ مرکز بسیج

۲۰۰ مدرسه

۳۵۰ مسجد

۱۵ کتابخانه

۲ کلیسای ارامنه

۲۵۳ ایستگاه اتوبوس

۶۰۰ دستگاه خودپرداز

۸۰۰ خودروی شخصی

مجموع کشته‌شدگان: ۳٬۱۱۷ نفر

شهروندان و نیروهای امنیتی: ۲٬۴۲۷ نفر

آشوب طلبان اغتشاشگر: ۶۹۰ نفر

تمام این تخریبات و صدمات جانی در حالی از سوی آمریکا مورد حمایت قرار می گرفت که معاون اول ترامپ به معترضان آمریکایی می گوید: به پلیس یا کلیسا حمله کنید، با تمام ابزار فدرال زندانی‌تان می‌کنیم

مایک پنس گفت: اگر به مأموران اجرای قانون حمله کنید، یا اعتراض‌ها از حالت مسالمت‌آمیز خارج شود، دولت فدرال با تمام توان وارد عمل می‌شود. حمله به کلیسا و نقض حق عبادت مردم قابل تحمل نیست و با آن به‌شدت برخورد خواهد شد.

نکته ی مهم و قابل توجه این است که آمریکا و کشورهای غربی نه تنها اغتشاش و جنگ شهری مسلحانه و پیاده کردن پروژه ی کشته سازی توسط این اغتشاشگران و نفوذی های آمریکا و رژیم صهیونیستی، حمله به مساجد و آتش زدن مساجد و قرآنها و حتی کلیساهاو تخریب آتش زدن اموال عمومی در ایران را محکوم نمی کنند بلکه در مواردی آشکارا یا تلویحاً مردم را به چنین اقداماتی تشویق می‌کنند و آن را «اعتراض مدنی» می‌نامند.

شما اسم چنین سیاستی چه می گذارید؟

آیا این کفار محارب و اشغالگر خارجی زبانی غیر از زبان زور را متوجه می شوند؟

آیا غیر از «قدرت نظامی» عاملی «بازدارنده» در برابر این دشمنان وجود دارد؟

بدانید که سخن الله حق است و ترساندن دشمنان با قدرت نظامی به عنوان تنها عامل بازدارنده تنها گزینه ی مادی بعد از ایمان و نصرت الله است که می فرماید: وَأَعِدّوا لَهُم مَا استَطَعتُم مِن قُوَّةٍ وَمِن رِباطِ الخَيلِ تُرهِبونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُم وَآخَرينَ مِن دونِهِم لا تَعلَمونَهُمُ اللَّهُ يَعلَمُهُمۚ(انفال/60)  برای (مبارزه با ) آنان تا آنجا که می‌توانید نیروی نظامی و اسبهای ورزیده آماده سازید، تا به وسیله ی آن دشمنِ خدا و دشمن خویش را بترسانید، و کسان دیگری جز آنان را  هم به هراس اندازید که آنها را نمی‌شناسید و خدا آنان را می‌شناسد.

از عقبة بن عامر رضی الله عنه روایت است که می گويد: از رسول الله صلى الله عليه وسلم شنيدم که بالای منبر می فرمود: وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ (انفال/60) آنچه از قدرت در توان تان است، برای جنگ با آنان آماده سازيد. و رسول الله صلی الله علیه وسلم در توضیح اضافه کرد: «أَلا إنَّ القُوَّةَ الرَّميُ، أَلا إنَّ القُوَّةَ الرَّميُ، أَلا إنَّ القُوَّةَ الرَّميُ»[1] بدانيد که نيرو همان تيراندازی است؛ بدانيد که نيرو همان تيراندازی است؛ بدانيد که نيرو همان تيراندازی است. یکی از معجزه های این آیه و حدیث به کارگیری کلمات «قُوَّةٍ = قدرت و نیرو» و « الرَّميُ = تیر اندازی» است که با گذشت زمان و تغییر تکنولوژی های مختلف از تیرو کمان و شمشیر به انواع سلاحهای مختلف و مدرن کاربرد دارند.


[1]  مسلم1917

اداره مهاجرت و گمرک ایالات متحده (IMC) پا جای پای NKVD و گشتاپو می‌گذارد (3)

اداره مهاجرت و گمرک ایالات متحده (IMC) پا جای پای NKVD و گشتاپو می‌گذارد (3)

کاتب: بالاچ عُمَرزهی

یک هفته پس از مرگ شوهرش، بیوه‌ی او هنوز هیچ تماسی دریافت نکرده است. نه از ICE. نه از GEO Group، شرکت زندان خصوصی که بازداشتگاه را اداره می‌کند. نه از دفتر پزشکی قانونی میشیگان که کالبدشکافی را انجام می‌دهد. از او خواسته نشد جسد را شناسایی کند. از او در مورد اعمال مذهبی‌اش سؤالی پرسیده نشد. از او برای کالبدشکافی اجازه گرفته نشد.

جین ویلسون بروتوس، مهاجر ۴۱ ساله اهل هائیتی، در ۱۱ دسامبر پس از آزادی از زندان شهرستانی، به بازداشت اداره مهاجرت و گمرک آمریکا (ICE) منتقل شد. او به دلیل خسارت مالی دستگیر شد. او روز بعد پس از یک “حادثه پزشکی” درگذشت.

دلوین فرانسیسکو رودریگز، ۳۹ ساله، اهل نیکاراگوئه. فواد سعید عبدالقادر، ۴۶ ساله، اهل اریتره. اداره مهاجرت و گمرک آمریکا (ICE) اعلام کرد که دو نفر به “علل طبیعی” و دو نفر به دلیل “عوارض پزشکی” جان خود را از دست داده‌اند.

جنیفر ایبانیز ویتلاک از مرکز ملی حقوق مهاجرت می‌گوید: “امسال چندین مورد مرگ در عرض چند روز پس از بازداشت افراد توسط اداره مهاجرت و گمرک آمریکا رخ داده است. این موضوع نگرانی‌هایی را در مورد سطح آسیب‌های روحی که افراد از لحظه دستگیری تجربه می‌کنند، ایجاد می‌کند.”

“هیچ افزایش ناگهانی در مرگ و میر وجود ندارد”

اداره مهاجرت و گمرک آمریکا در بیانیه‌های مطبوعاتی ادعا می‌کند: “مرگ و میر در بازداشت در سال گذشته به طور متوسط کمتر از ۱٪ بوده است – کمترین میزان در تاریخ اداره مهاجرت و گمرک آمریکا.” این آژانس جزئیاتی در مورد نحوه محاسبه این رقم ارائه نکرده است.

اما ۳۰ مورد مرگ بیشتر از کل همه‌گیری کووید-۱۹ است.

تریشیا مک‌لافلین، معاون وزیر امنیت داخلی، روز شنبه اظهار داشت: «هیچ افزایشی در مرگ و میر رخ نداده است. همزمان با گسترش بازداشتگاه‌هایمان، استانداردهای مراقبتی بالاتری را نسبت به اکثر زندان‌ها برای شهروندان آمریکایی حفظ می‌کنیم – از جمله دسترسی به مراقبت‌های پزشکی کافی.»

در این دادخواست‌ها ادعا می‌شود که بازداشت‌شدگان در شرایط بسیار شلوغی نگهداری می‌شوند، گاهی اوقات بدون تخت، دوش، مراقبت‌های پزشکی کافی یا غذای باکیفیت.

دبورا فلیشیکر، رئیس موقت ستاد ICE در دوران ریاست جمهوری بایدن، خاطرنشان کرد که افزایش مرگ و میر «سوالاتی را در مورد کیفیت بازداشت مطرح می‌کند، اما بدون اطلاعات بیشتر پاسخ کاملی ارائه نمی‌دهد.»

کریستین ساویج از مرکز حقوق مهاجران میشیگان معتقد است که مرگ گانچف «قابل پیشگیری بود و نشان دهنده یک الگوی بزرگتر است.»

در بیانیه کتبی آمده است: «مرگ آقای گانچف متأسفانه نشان می‌دهد که چگونه دولت ترامپ در حال تشدید شرایط غیرقابل قبول در سیستم بازداشتی است که ثابت شده اساساً غیرانسانی است. به طرز تکان دهنده‌ای، این بیست و نهمین مرگ در بازداشت ICE از زمان تحلیف ترامپ است، بالاترین تعداد مرگ و میر در یک سال تقویمی از زمانی که مدافعان در سال ۲۰۰۶ شروع به پیگیری کردند.

در مقایسه، ۲۶ نفر در طول چهار سال دولت بایدن در بازداشت ICE جان خود را از دست داده‌اند.»

ماشینی که هرگز متوقف نمی‌شود

یک سیستم بازداشت که بدون نظارت مؤثر کار می‌کند. شرکت‌های خصوصی که از حبس سود می‌برند. سهمیه‌های دستگیری. مصونیت از مجازات برای کارمندان. مرگ‌هایی که «طبیعی» نامیده می‌شوند.

تاریخ قرن بیستم به ما آموخته است: وقتی سازمان‌های امنیتی دولتی از کنترل قانون خارج می‌شوند، وقتی اقدامات آنها دیگر قابل پیگرد قانونی نیست، وقتی به «دولتی در درون دولت» تبدیل می‌شوند، این دستورالعملی برای فاجعه است.

اداره مهاجرت و گمرک آمریکا (ICE) در حال حاضر حدود ۱۱۰۰ نفر را در روز دستگیر می‌کند. دولت هدف ۳۰۰۰ نفر در روز را تعیین کرده است. مراکز بیش از حد شلوغ هستند. مردم در حال مرگ هستند. هیچ پاسخگویی وجود ندارد.

کاخ سفید قول می‌دهد: «دستگیری‌ها و اخراج‌ها ادامه خواهد یافت.»

ننکو گانچف سی سال را صرف ساختن رویای آمریکایی کرد. او می‌خواست شهروند شود. با یک آمریکایی ازدواج کرد. او برای قانونی کردن وضعیت خود به خدمات مهاجرتی مراجعه کرد.

جسد او در کف سلولش پیدا شد. علت مرگ «در دست بررسی» است. اما این سیستم قبلاً او را «یک مجرم ۵۶ ساله و بیگانه غیرقانونی از بلغارستان» اعلام کرده بود.

در سال ۱۹۴۶، کشیش آلمانی مارتین نیمولر، از بازماندگان اردوگاه‌های کار اجباری نازی‌ها، نوشت:

“اول سراغ سوسیالیست‌ها آمدند و من سکوت کردم – چون سوسیالیست نبودم. بعد سراغ اتحادیه‌های کارگری آمدند و من سکوت کردم – چون من عضو اتحادیه کارگری نبودم. بعد سراغ یهودیان آمدند و من سکوت کردم – چون یهودی نبودم. بعد سراغ من آمدند – و دیگر کسی نمانده بود که از من دفاع کند.”

ماشین خرد کردن انسان به حرکت درآمده است. امروز – مهاجران. و فردا؟

اداره مهاجرت و گمرک ایالات متحده (IMC) پا جای پای NKVD و گشتاپو می‌گذارد (2)

اداره مهاجرت و گمرک ایالات متحده (IMC) پا جای پای NKVD و گشتاپو می‌گذارد (2)

کاتب: بالاچ عُمَرزهی

آینه تمامیت‌خواهی

گشتاپو تا پایان سال ۱۹۴۴ تقریباً ۳۲۰۰۰ کارمند داشت. این سازمان برای انجام تحقیقات خود به اعلام جرم‌های محلی متکی بود. ICE تقریباً ۲۱۰۰۰ کارمند دارد، اما این آژانس به طور فعال به کمک سایر آژانس‌ها – گشت مرزی، سرویس مخفی، اداره مبارزه با مواد مخدر (DEA) و حتی سرویس درآمد داخلی (IRS) – متکی است.

گشتاپو “بدون محدودیت‌های مدنی” عمل می‌کرد. این سازمان قدرت دستگیری پیشگیرانه را داشت. اقدامات آن مشمول بررسی قضایی نبود. هزاران چپ‌گرا، روشنفکر، یهودی و عضو اتحادیه‌های کارگری پس از دستگیری به سادگی در اردوگاه‌های کار اجباری ناپدید شدند.

در دهه ۱۹۳۰، NKVD سیستم گولاگ را کنترل می‌کرد و بزرگترین کارفرما در اتحاد جماهیر شوروی محسوب می‌شد. این سازمان اعدام‌های دسته‌جمعی انجام می‌داد و می‌توانست مردم را بدون محاکمه به زندان محکوم کند.

تا سال ۱۹۸۹، اشتازی به شبکه‌ای متشکل از ۵۰۰۰۰۰ تا ۲ میلیون خبرچین متکی بود. این سازمان پرونده‌هایی از ۶ میلیون شهروند – یک سوم جمعیت جمهوری دموکراتیک آلمان – را نگهداری می‌کرد.

پلیس آفریقای جنوبی در دوران آپارتاید، “لوله‌گذاری” – نوعی شکنجه شامل خفگی با کیسه پلاستیکی روی سر – را انجام می‌داد. پس از پایان آپارتاید در سال ۱۹۹۴، قانون اساسی دموکراتیک جدید صراحتاً شکنجه را ممنوع کرد.

با این حال، تجزیه و تحلیل داده‌ها از سال ۲۰۱۲ تا ۲۰۲۳ نشان داد که به طور متوسط سه نفر در هفته از استفاده از “لوله‌گذاری” توسط پلیس شکایت می‌کنند. از ۱۷۰۰ شکایت، تنها یک افسر اخراج شد (که بعداً به کار خود بازگشت). شش افسر در دادگاه محکوم شدند.

“آنها با او مانند یک حیوان رفتار کردند”

ننکو گانچف از دیابت نوع ۲ رنج می‌برد. در زندان نورث لیک در میشیگان – یک زندان خصوصی که توسط گروه GEO و تحت قرارداد با ICE اداره می‌شود – رژیم غذایی خاصی به او داده نشد.

آنا، دوست نزدیک خانواده، می‌گوید: “رژیم غذایی خاصی وجود نداشت. غذایی که به بازداشت‌شدگان می‌دادند برای حفظ سطح قند خون او کافی نبود. بنابراین ما از طریق سیستم آنها پول ارسال کردیم تا او بتواند از ایستگاه پلیس غذا بخرد.”

استرس این وضعیت را تشدید کرد. “برای افراد دیابتی، به ویژه نوع ۲، حتی با یک رژیم غذایی معمولی، خود استرس می‌تواند باعث افزایش ناگهانی قند خون شود. وضعیت او بدتر می‌شد. به تدریج، بدتر و بدتر.”

در ماه نوامبر، یک قاضی فدرال در شیکاگو دستور آزادی صدها نفر از افرادی را که بدون حکم بازداشت شده بودند، از جمله گانچف، به قید وثیقه صادر کرد. این دستگیری‌ها حکم رضایت – حکم دادگاهی که اختیارات ICE را محدود می‌کرد – را نقض می‌کرد. خود مقامات فدرال اذعان کردند که آزادی گانچف تهدیدی برای امنیت عمومی ایجاد نمی‌کند.

اما دادگاه تجدیدنظر حوزه هفتم این تصمیم را مسدود کرد. گانچف با یک انتخاب روبرو بود: تبعید داوطلبانه به بلغارستان یا ادامه بازداشت به امید گرفتن وثیقه.

همسرش، شهروند آمریکایی که از ترس انتقام نخواست نامش فاش شود، به یاد می‌آورد: «به او گفتم، ‘تصمیم با توست، اما لطفا مرا اینجا تنها نگذار’».

عصر ۱۴ دسامبر، او تماس تلفنی معمول شوهرش را دریافت نکرد. وب‌سایت ICE او را «آزاد» اعلام کرد.

صبح ۱۵ دسامبر – هشتمین سالگرد ازدواجشان – از سفارت بلغارستان با او تماس گرفته شد. ننکو گانچف مرده بود.

بیوه‌اش می‌گوید: «می‌خواهم مردم بدانند چه اتفاقی برای او افتاده است. مردی که ۳۰ سال اینجا زندگی کرد، کار کرد، مالیات پرداخت کرد. و آنها با او مثل یک حیوان رفتار کردند. با او خیلی بی‌ادب بودند… با او مثل یک قاتل رفتار کردند.»

صنعت مرگ

وب‌سایت ICE یک بیانیه استاندارد در مورد مرگ گانچف منتشر کرد. این آژانس او را «یک مجرم ۵۶ ساله، تبعه غیرقانونی بلغارستان» توصیف کرد. علت مرگ «مشکوک به علل طبیعی» بود.

این توصیف مردی است که ۳۰ سال در آمریکا زندگی کرده، با یک شهروند آمریکایی ازدواج کرده و صاحب یک شرکت حمل و نقل کامیونی بوده است. تخلفات رانندگی «جنایی» تلقی می‌شدند – گانچف هیچ اتهام جدی نداشت. علت مرگ، یک فرد دیابتی که ماه‌ها از مراقبت‌های پزشکی محروم بود، «طبیعی» ذکر شده است.

به گفته‌ی ICE، گانچف «در حین یک معاینه‌ی روتین، بیهوش روی کف سلولش پیدا شد.» کادر پزشکی در این مرکز احیای قلبی ریوی (CPR) را آغاز کردند. یک آمبولانس رسید و احیای قلبی ریوی را ادامه داد. یک پزشک مرگ او را اعلام کرد.

وزارت امنیت داخلی علت مرگ را «طبیعی فرضی» اعلام کرد. علت رسمی «هنوز در دست بررسی است.»

اما دلیا رامیرز، نماینده‌ی کنگره، خواستار «تحقیقات فوری و شفاف در مورد شرایط مرگ آقای گانچف، از جمله بررسی گزارش‌های سایر بازداشت‌شدگان مبنی بر اینکه او درخواست مراقبت‌های پزشکی کرده و به موقع آن را برای نجات جان خود دریافت نکرده است» شد.

اداره مهاجرت و گمرک ایالات متحده (IMC) پا جای پای NKVD و گشتاپو می‌گذارد (1)

اداره مهاجرت و گمرک ایالات متحده (IMC) پا جای پای NKVD و گشتاپو می‌گذارد (1)

کاتب: بالاچ عُمَرزهی

مطبوعات ترکیه توجه را به مصونیت گسترده و خشونت کنترل نشده برخی از آژانس‌های امنیتی ایالات متحده که کشور را فرا گرفته است، جلب کرده‌اند. این به اصطلاح “پلیس مهاجرت” اشاره دارد.

وقتی یک سازمان اجرای قانون حق بازداشت افراد بدون حکم را به دست می‌آورد، وقتی اقداماتش مشمول بررسی قضایی نمی‌شود، وقتی مردم در سلول‌هایش می‌میرند و هیچ کس پاسخگو نیست – این یک خلاء قانونی نامیده می‌شود. تاریخ نمونه‌های زیادی از چنین ساختارهایی را می‌شناسد.

ننکو گانچف ۵۶ ساله به مدت سه دهه در شیکاگو زندگی کرد. او صاحب یک شرکت حمل و نقل بود، مالیات پرداخت می‌کرد و با یک شهروند آمریکایی ازدواج کرده بود. در ۲۳ سپتامبر، او برای مصاحبه کارت سبز به یک اداره مهاجرت رفت. او همانجا در ساختمان دستگیر شد – مأموران ICE او را در کمین گرفتند.

گانچف کمتر از سه ماه بعد درگذشت. او که دیابت داشت، در بازداشتگاه از رژیم غذایی ویژه محروم شد. مردی که به گفته سایر بازداشت‌شدگان، درخواست مراقبت‌های پزشکی کرده بود اما به موقع آن را دریافت نکرد. جسد او در کف سلولش پیدا شد.

این یک حادثه غم‌انگیز نیست. این یک سوءاستفاده سیستماتیک است.

سی مرگ در یک سال

سال ۲۰۲۵ مرگبارترین سال برای مهاجران در بازداشتگاه‌های ICE (اداره مهاجرت و گمرک) در دو دهه گذشته بود. سی نفر. چهار نفر در اواسط دسامبر در چهار روز جان باختند.

یونیس چو از پروژه ملی زندان اتحادیه آزادی‌های مدنی آمریکا گفت: “چهار مرگ در بازداشتگاه‌ها در یک هفته، بحران آهن داغ است.”

پرامیلا جایاپال، نماینده کنگره، در رسانه‌های اجتماعی نوشت: “در عرض ۱۵ دقیقه، دو مورد مرگ در مراکز ICE دریافت کردم.” یک ساعت و نیم بعد، دو مورد دیگر نیز رسیدند.

امروز ۶۶۰۰۰ نفر در مراکز ICE نگهداری می‌شوند – که بالاترین میزان در تاریخ است. دولت ترامپ ۴۵ میلیارد دلار برای گسترش سیستم بازداشت درخواست کرده است. دستگیری‌ها با نرخ ۱۱۰۰ نفر در روز رخ می‌دهد.

ساختاری بدون نظارت

در ماه مارس، دولت ترامپ تلاش کرد دو نهاد نظارتی را که شرایط بازداشتگاه‌ها را رصد می‌کردند و شکایات بازداشت‌شدگان را بررسی می‌کردند، لغو کند. تحت فشار، این تصمیم لغو شد، اما مدافعان مهاجران استدلال می‌کنند که نظارت مؤثر به طرز چشمگیری تضعیف شده است و شرایط در مراکز همچنان رو به وخامت است.

شباهت‌های تاریخی اجتناب‌ناپذیر است. اشتازی در آلمان شرقی، گشتاپو در آلمان نازی و ان‌کی‌وی‌دی در اتحاد جماهیر شوروی – همه این آژانس‌ها یک چیز مشترک داشتند: آنها خارج از بررسی قضایی عمل می‌کردند. تصمیمات آنها قابل تجدیدنظر نبود. آنها قدرت “بازداشت پیشگیرانه” را داشتند.

ICE de facto نیز همین اختیارات را دارد. این آژانس دستگیری‌های گسترده را بدون حکم انجام می‌دهد. در شیکاگو، یک قاضی فدرال دستور آزادی ۶۰۰ نفر را که به این روش دستگیر شده بودند، صادر کرد. در واشنگتن، دادگاهی نیز پس از موجی از بازداشت‌ها، دستگیری‌های بدون حکم را متوقف کرد.

اما دستگیری‌ها ادامه دارد.

ابیگیل جکسون، سخنگوی کاخ سفید، گفت: «با وجود تعداد بی‌سابقه‌ای از چالش‌های حقوقی و احکام غیرقانونی دادگاه‌های بدوی، دستگیری‌ها و اخراج‌ها ادامه خواهد یافت.»

«تئاتر پاک»

خوزه پانیاگوا کالدرون در جریان دستگیری‌اش در ونکوور، واشنگتن، در حالی که یک خودروی شاسی‌بلند نقره‌ای ICE از روی پاهایش رد می‌شد، از درد فریاد می‌زد. ویدیوی تلفن‌های شاهدان نشان می‌دهد که این خودرو در حالی که او روی زمین افتاده بود، از روی اندام‌هایش رد شده است.

خانواده‌اش ادعا می‌کنند که مأموران از رسیدگی پزشکی به او خودداری کرده و او را مجبور به سوار شدن به خودرو کرده‌اند.

پاسخ تریشیا مک‌لافلین، سخنگوی وزارت امنیت داخلی، به شرح زیر بود: «پس از دستبند زدن توسط مأموران ICE، پانیاگوا نمایشی در حد اسکار اجرا کرد و در حالی که مأموران به سادگی ماشینش را از جاده خارج می‌کردند، به طرز چشمگیری فریاد می‌زد.

او بلافاصله پس از آن به طور عادی راه رفت و معاینه پزشکی کامل، از جمله عکس‌برداری با اشعه ایکس، انجام داد که هیچ شکستگی، دررفتگی یا جراحتی را نشان نداد. صحنه‌سازی محض. هیچ جراحتی.»

این یک بیانیه رسمی بود و از طرف یک سازمان دولتی صادر شد.

مورد دیگر: ویلمر تولدو-مارتینز، ساکن ونکوور که در سن ۱۵ سالگی به ایالات متحده آمد و با یک شهروند آمریکایی ازدواج کرده بود. سناتور پتی موری دستگیری او را «حمله‌ای وحشیانه و غیرقابل توجیه» خواند.

به گفته او، یک سگ بویاب ICE به سمت تولدو-مارتینز رها شد، اگرچه او هیچ مقاومتی یا تلاشی برای فرار نکرد. او حتی برای ساعت‌ها از مراقبت‌های پزشکی اولیه نیز محروم شد.

آمریکا و شرکایش در اغتشاشات دی 1404 دنبال تولید خشم و عصبانی کردن مردم از حاکمیت دینی هستند

آمریکا و شرکایش در اغتشاشات دی 1404 دنبال تولید خشم و عصبانی کردن مردم از حاکمیت دینی هستند

کاتب: نذیر احمد بارکزایى

در روزهای 18 و 19 دی ماه 1404 در تهران و برخی از شهرهای شیعه نشین ایران شاهد خشونتی افسارگسیخته از سوی افرادی خاص در میان معترضین و اغتشاشگران بودیم که به سادگی می توانستیم «پروژه ی کشته سازی» از همین معترضین و اغتشاشگران را توسط این عده ی خاص ببینیم.

برای مردمی که از دور نگاه می کردند جای سوال بود چرا تا این حد خشونت بار؟ هدف چیست؟

هدف این بود که با نسبت دادن این پروژه به نیروهای حافظ امنیت کشور، خشم و نفرت نسبت به حاکمیت را در میان مردم ایران افزایش دهند، و با این خشم، به قول ترامپ خیابانها را رها نکنند و قیامی گسترده را ترتیب دهند و ابتدا مراکز دولتی را تسخیر کنند و… در نهایت اسلام و انقلاب مورد هدف قرار گیرد.

این توهمی بود که آمریکا و صهیونیستها برای این خائنین ساخته بودند و در نهایت از زبان ترامپ برملا شد.

از زمان جنگ 12 روزه تا کنون و از کانال شبکه های مختلف ماهواره ای و مجازی دشمنان آمریکائی – صهیونیستی وارد جنگ روانی و تبلیغی و زمینه سازی رسانه ای گسترده ای جهت تولید این نفرت و خشم در میان مردم بودند که موفق نشدند، اما با سوار شدن بر اعتراضات اقتصادی و معیشتی مردم و تبدیل آن به اغتشاش و پیاده کردن «پروژه ی کشته سازی» از همین معترضین و با وعده های توخالی امثال ترامپ سعی داشتند شکست جنگ 12 روزه را با انتقام از مردم ایران و ضربه زدن به اصل نظام و انقلاب و حرکت به سوی سکولاریسم جبران کنند.

به این شکل می توان گفت با آنهمه کشتاری که این خائنین طی «پروژه ی کشته سازی» از مردم ایران انجام دادند یک روز به جنگ 12 روزه اضافه شد.

در اینجا وظیفه ی علمای اسلامی و بخصوص علمای اهل سنت و جماعت این است که قبل از هرچیزی این توطئه ی دشمنان را برملا کنند و سپس با تزریق امید به مردم جامعه اعتماد عمومی به اصلاحات و آینده ای بهتر و عبور از این مشکلات اقتصادی و معیشتی را بالا ببرند.

نهادهای اجرائی حکومتی هم زمانی که اینهمه دشمن خارجی و داخلی بی رحم و جنایتکار در کمین نشسته را می بینند، و همچنین می بینند که مردم با تمام صدماتی که از این مزدوران نفوذی و خائنین داخلی دیده اند با دور ریختن این تفاله ها از خود به آینده ی شکوفای کشور دل بسته اند، باید با «خودانتقادی» در پی ساختن و جبران برای این مردم شریف باشند.

مردمی که از این اغتشاشگران خائن فاصله گرفتند و با آنها همراهی نکردند و در کنار کشور و انقلاب خود ایستادند نباید احساس بی پناهی کنند و باید به انتظارات و مطالبات صحیح آنها پاسخ داده شود .

انتظار مردم این است همچنانکه آنها از مفسدین و محاربین فاصله گرفتند مسئولین اجرائی و نظارتی نیز در مبارزه با فساد اقتصادی و اجرائی جدی باشند و بار سنگین این فشار معیشتی سنگینی  که وجود دارد را به اندازه ی توان و امکانات کشور از روی دوش مردم بردارند.