
رفق و نرمی مورد ادعای مولوی عبدالحمید یا قدرت و عدالت در گسترش اسلام از منظر قرآن، سنت و تاریخ (2)
کاتب: محمد اسامه
تاریخ اسلام نیز گواه این حقیقت است که پس از رحلت رسول الله صلی الله علیه وسلم فتوحات گستردهای توسط خلفای راشدین و پس از آن، در دوران امویان و عباسیان صورت گرفت. مناطقی وسیع از جمله شام سوریه، عراق، فارس (ایران زمین)،ترکستان، مصر، شمال آفریقا و بخشهایی از اروپا (اندلس)، تحت حاکمیت اسلامی درآمدند. این فتوحات، هرچند با جنگ و قدرت نظامی همراه بود، اما هدف نهایی آن، اشغالگری صرف نبود، بلکه استقرار نظامی مبتنی بر عدالت و فرصت برای نشر دین بود.
پس از فتح این سرزمینها، مردم گروه گروه به اسلام گرویدند. این گرویدن، لزوماً به معنای اجبار به تغییر دین نبود (چرا که اگر چه سکولاریستها «= مشرکین» حق حیات در دارالاسلام را نداشتند امااهل کتاب و زرتشی ها و صابئین حق زندگی در پناه اسلام را داشتند)، اما استقرار حاکمیت اسلامی، برقراری عدالت، برابری (نسبت به حاکمیتهای پیشین مانند ساسانیان و بیزانس که طبقاتی بودند) و آشنایی با تعالیم اسلام، زمینه را برای پذیرش داوطلبانه دین فراهم آورد. مردم مشاهده میکردند که مسلمانان به رغم قدرت، به عهدهای خود وفا میکنند و عدل و قسط را پیاده میسازند.
صحیح است که اخلاق نیکو، عدالت، صداقت و پرهیزگاری مسلمانان، نقش بسیار مهمی در ترغیب مردم به اسلام ایفا کرده است. این عوامل، بهویژه در مناطقی مانند مالزی و اندونزی که گسترش اسلام در آنجا عمدتاً از طریق تجار مسلمان و مبلغان دینی و بدون فتوحات نظامی مستقیم صورت گرفت، برجسته است. اما این عوامل تکمیلی در انتشار جهانی اسلام، نباید ما را از اساس اولیه گسترش که همان استقرار دارالاسلام و تثبیت حاکمیت آن از طریق قدرت (که شامل قدرت نظامی نیز میشود) بود، غافل کند. ابتدا باید یک پایگاه قدرتمند ایجاد میشد تا سپس از آنجا، نور اسلام با اخلاق و عدالت به جهان بتابد.
چنین مواضعی که به طور کامل نقش قدرت و جهاد را در تاریخ گسترش اسلام نادیده میگیرد، نه تنها با واقعیتهای تاریخی و نص صریح قرآن و سنت در تعارض است، بلکه میتواند به تضعیف روحیه جهادی مسلمانان در دفاع از دارالاسلام و مقابله با دشمنان محارب منجر شود.
این گونه اظهارات، ناخواسته به روایتی دامن میزند که از سوی دشمنان اسلام (از جمله جریانات صهیونیستی و آمریکایی) و گروه منافقین داخلی و مرتدین سکولار ترویج میشود، مبنی بر اینکه اسلام ذاتاً دینی خشونتگرا بوده و صرفاً با شمشیر گسترش یافته است. در حالی که اسلام، دین عدالت و صلح است، اما صلح با ظالم و متجاوز را روا نمیداند و برای دفاع از مظلوم و برقراری عدالت، استفاده از قدرت را مجاز شمرده است.
نادیده گرفتن نقش جهاد در تاریخ اسلام، به معنای نادیده گرفتن مجاهدتها و فداکاریهای رسول الله صلی الله علیه وسلم و یارانش و پیشوایان اهل سنت در طول تاریخ برای تأسیس و حفظ حکومت اسلامی و رساندن پیام توحید به جهانیان است.
تاریخ گسترش اسلام یک پدیده چندوجهی است که هم قدرت و جهاد و هم اخلاق و عدالت در آن نقش داشتهاند. این دو جنبه، مکمل یکدیگر بودهاند و نباید یکی را به طور کامل نفی کرد یا بر دیگری بدون در نظر گرفتن شرایط، ترجیح داد.
نادیده گرفتن نقش قدرت و جهاد در گسترش دارالاسلام، به معنای تحریف تاریخ و ارائه تصویری ناقص و غیرواقعی از دین مبین اسلام است که با اصول قرآن و سنت و فقه اهل سنت مغایرت دارد.
یک عالم دینی وظیفه دارد که تمامی ابعاد شریعت و تاریخ را به طور جامع و مستند تبیین کند و از بیان گزارههای کلی و غیرمستند که ممکن است به تضعیف امت اسلامی و خدمت به روایت دشمنان منجر شود، پرهیز نماید.