آیا «گرسنگی» جواز «سازش با کفار محارب» را صادر می‌کند؟

آیا «گرسنگی» جواز «سازش با کفار محارب» را صادر می‌کند؟

کاتب: نذیر احمد بارکزایى

مولوی عبدالحمید با تکیه بر بحران معیشت و وضعیت اقتصادی موجود که تحت تاثیر جنگهای ویرانگر آمریکا  محاصره ی اقتصادی این دشمن خونین مسلمین و شرکایش به وجود آمده است، مدعی است «توافق» بهترین راه برون‌رفت از بن‌بست است.اگر مقصود از توافق، تسلیم شدن در برابر خواسته های آمریکا و صهیونیستها و شرکای آنهاست که خون مسلمانان را ریخته‌اند و تنها به اشغال غیر مستقیم سرزمین ما راضی هستند، این رویکرد با اصول قطعی دین در تضاد است.

قرآن کریم صلح را در جایی که برای حفظ جان و دین باشد جایز می‌داند، اما هرگونه توافقی که منجر به پذیرش سلطه و حقارت مسلمانان شود را مذمت می‌کند. آیه مبارکه می‌فرماید: وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ  (آل عمران/ ۱۳۹)  و سست نشوید و غمگین نگردید، که اگر ایمان داشته باشید، شما برتر هستید.

هدف مولوی با تأکید بر بحران اقتصادی، ایجاد نوعی سستی و خستگی در امت است تا از روی نیاز، به دنبال توافق با دشمنانی مانند آمریکا برود که دشمن متجاوز هستند و باید دفع شوند. اسلام در برابر فقر، صبر و استقامت می‌آموزد، نه سازش و معامله بر سر اصول برای رفع فقر با دشمنی که خود منشأ فقر و ظلم است.

فقهای ما بر اصل «حرب با دشمن متجاوز خارجی» تأکید داشته اند و هرگونه توافقی که باعث تضعیف اقتدار اسلام و حاکمیت بر دارالاسلام شود را از اموری که ایمان را خدشه‌دار می‌کند، دانسته‌اند.

اگر هدف از توافق، فروکش کردن در برابر آمریکای اشغالگر باشد تا پول ملی ارزش یابد، این با روحیه جهاد و مقاومت که  رسول الله صلی الله علیه وسلم در صدر اسلام بر آن تأکید داشتند، در تضاد است. اقتصاد نباید با قیمت حرمت دین و خون شهیدان معامله شود.

در فقه اسلامی و همچنین در فقه امام ابوحنیفه، میان «کافر ذمی/معاهد» و «کافر محارب» تفاوت وجود دارد. «محارب» کسی است که با جنگ و خونریزی با اسلام در جنگ است مانند آمریکا و رژیم صهیونیستی. از نظر فقهی، در مورد دشمن محارب، اصل بر «جهاد و دفع شر» و جهاد «فرض عین» است مثل نماز که نیازی به اجازه ی کسی ندارد.

 اگرچه در فقه، «آتش بس» برای حفظ استقلال و اصول و مبانی حاکمیت و سپس برای جلوگیری از تلفات عظیم مسلمانان در شرایط بسیار خاص و تحت شرایط جنگی بحث شده است و حتی از صلح سخن رفته است، اما این صلح به معنای «تسلیم در برابر خواست دشمن» یا «پذیرش شرایط اقتصادی دیکته شده توسط دشمن» نیست.

فقه امام ابوحنیفه اجازه نمی‌دهد که نیازهای مادی مثل پول و معیشت، باعث شود که مسلمانان از موضع قدرت و اقتدار اسلامی در برابر محارب و دشمن جنگجو کوتاه بیایند. اگر توافق به معنای پذیرش سیاست‌های اقتصادی دشمن برای آرام کردن بخشی از مردم باشد، این از نظر فقهی، نوعی تسلیم و معامله بر سر اصول است که جایز نیست.

با نگاه به این مقدمات، می‌توان نتیجه گرفت که مقصد سخنان مولوی عبدالحمید، ایجاد یک فشار روانی بر حاکمیت است. او با استفاده از درد معیشت، می‌خواهد جامعه را به سمتی سوق دهد که توافق با قدرت‌های خارجی را تنها راه نجات ببیند.

اما حقیقت روشن این است که دشمن آمریکائی – صهیونی هرگز با توافق اقتصادی، خیر و صلاح مسلمانان را نمی‌خواهد؛ بلکه توافق، تنها راه برای«بی‌اثر کردن جهاد و تضعیف اراده‌ی امت است و اقتصاد بدون اقتدار، اقتصادی است که همیشه در گرو خواست دشمن باقی می‌ماند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *