امثال مولوی عبدالحمید زاهدانی و غیرت یک خاخام صهیونیست

امثال مولوی عبدالحمید زاهدانی و غیرت یک خاخام صهیونیست

کاتب: خالد سیف الله المسول

«دافید یوسف» خاخام معروف صهیونیست، با کمال وقاحت در یک مراسم رسمی گفت: «غزه بخشی از سرزمین اسرائیل است؛ غزه متعلق به ماست، نابلس متعلق به ماست و جنین نیز از آنِ ماست. دعا کنید تا بتوانیم به تمام این مناطق بازگردیم!»

پدر او «عوبادیا یوسف» و دیگر خاخام‌های ارشد حریدی-صهیونیست نیز بارها اعلام کرده‌اند که مرزهای «سرزمین موعود» از نیل تا فرات است؛ از جنوب لبنان و بلندی‌های جولان و دمشق تا اردن و سینا و حتی بخشهائی از ترکیه وعراق و مصر و عربستان.

حالا بپرسیم از کسی که کتاب و علمی در فقه ندارد اما دیگران او را «شیخ‌الاسلام» می‌نامد: ای مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی زاهدانی، آیا تو به اندازه این خاخام یهودی، برای بازپس گیری سرزمینهای اسلامی باور و ایمان و غیرت داری؟ 

او برای یک سرزمین موهوم و تحریف‌شده تا پای جان ایستاده و تمام عمرش را برای بازگرداندن بخشی از فلسطین به «اسرائیل» دعا و تلاش می‌کند؛  اما تو برای قبله ی اول مسلمانان، برای قدس شریف، برای غزه و جنین و نابلس، چه کرده‌ای؟ 

آیا جز این است که این خاخام، برای تحقق تورات تحریف‌شده‌اش غیض و غضب و غیرت دارد،  و برخی از «شیخ‌الاسلام‌نماها» فقط عنوان و مقام و منبر و وجهه ی دنیوی دارند؟ 

مولوی عبدالحمید نه تنها برای آزادی سرزمینهای اسلامی چیزی نمی گوید بلکه حتی در مواردی از کفار اشغالگر خارجی و مرتدین داخلی و حتی از عقیده ی کفری آنها یعنی سکولاریسم هم دفاع می کند که در واقع تقویت این کفار و تضعیف آزادیخواهان و مجاهدین سرزمینهای اسلامی است.

بارها گفته ایم ای مولوی تو که از مومنین مجاهد و آزادیخواه دفاع نمی کنی حداقل از دشمنان اسلام و مسلمین حمایت لفظی نکن و به تقویت جبهه ی کفار نپرداز و اگر به الله و روز قیامت ایمان داری به قول رسول الله صلی الله علیه وسلم: مَنْ كَانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ فَلْيَقُلْ خَيْرًا أَوْ لِيَصْمُتْ.[1] هر کس به خدا و روز قیامت ایمان دارد، یا خیر بگوید یا سکوت کند. 

مولوی می داند که ناامید و دلسرد کردن مردم در برابر کفار آمریکائی – صهیونی و غلامان منطقه ای آنها که بعد از تهاجم نظامی شروع به تهاجم اقتصادی کرده اند نوعی تقویت جبهه ی دشمنان است و این برکسی پوشیده نیست؛ اما مولوی این ظلم بزرگ را نیز مرتکب شده است.

کدام یک از مذاهب اهل سنت و جماعت اجازه می‌دهد که در برابر جنایات آمریکائی ها و صهیونیست‌ها سکوت شود، یا لقمه‌گرفتن از سفره دشمنان اسلام، و حتی بخشش سرزمین اسلامی مثل فلسطین به اشغالگران به نام «مدارا» و «تعامل» توجیه شود؟

این حق هر مومن اهل سنت و جماعتی است که از مولوی عبدالحمید و امثال او بپرسد که آیا غیرت تو، به اندازه غیرت یک صهیونیست برای سرزمین و دین باطلش هست؟  آیا باور تو، به اندازه باور آن خاخام، برای آزادی قدس و غزه و فلسطین هست؟  آیا تو در برابر اشغالگران قدس، همان فریاد را زده‌ای که دافید یوسف برای اشغال غزه می‌زند؟

اگر نه، پس این «شیخ‌الاسلامی» که دیگران برای تشریفات به اسمت چسبانده اند چه فایده‌ای دارد؟ 

ما از قرآن و حدیث، و از تاریخ صدر اسلام، آموخته‌ایم که «شیخ‌الاسلام» واقعی کسی است که دارای علم مورد نیاز و برتر از همه ی علمای دوران خود باشد و جان و مال و آبرویش را فدای اسلام و مسلمین کند، نه کسی که با دشمنان اسلام بسازد و در برابر غصب خونین فلسطین مدافع توطئه ی دوحاکمیتی جهت به رسمیت شناختن اشغالگران کافر محارب بر سرزمین اسلامی باشد، یا فقط دعای خیر بخواند.


[1]  أخرجه البخاري (6018)، ومسلم (47).

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *