عدالت و الگوی زندگی یک حاکم در سیره ی خلیفه ی راشد عمر بن خطاب (رض)

عدالت و الگوی زندگی یک حاکم در سیره ی خلیفه ی راشد عمر بن خطاب (رض)

نويسنده: احمد صیام روؤفی بخش

 حضرت عمر (رض) خلیفه دوم مسلمین بعد از ابوبکر صدیق (رض) به خلافت رسید. ایشان یک انسان بسيار بی آلایش بودند، غذای معمولی می خوردند و لباس معمولی می پوشیدند حتی (به گواهی تاریخ) چندین پینه در لباسهایش وجود می داشت و از نان جو و روغن زیتون استفاده می کرد.

در همین زمان امپراتوری اسلام گسترش پیدا کرد، کشور هایي مانند: سوریه، عراق، ایران… و بسیاری از شهر های دیگر توسط مسلمانان فتح شده، پول و سرمایه بسیار به بیت المال مسلمین سرازیر شد. مالیات بسیار به مدینه منوره منتقل شده و وضعیت جهان اسلام رو به بهبودی گرایید…

حضرت عمر (رض) دوستان بسیاری داشت، دوستانش خیلی او را دوست داشتند بخاطر اینکه او یک انسان واقعاً خوبی بود. (دوستی و دشمنی اش فقط بخاطر الله (ج) بود) مصداق حدیث پیامبر (صلي الله عليه وسلم ).

دوستان شان همیشه با یکدیگر می گفتند: چرا امیرالمومنین از لباس و غذا ي خوب استفاده نمی کند، حال آنکه او امپراتور اسلام است و بزرگترین ابر قدرتها را به زانو در آورده، می تواند به خیاط ها امر کند که خوبترین لباس دنیا را برایش تهیه کنند و به آشپز ها بگوید که بهترین غذا برایش بپزند… می گویند، هنگامیکه سفیری از روم نزد امیر المومنین عمر (رض) آمده بود لباسهای ایشان 12 پینه داشته.

بلاخره دوستان حضرت عمر (رض) تصمیم گرفتند که امیر المومنین را بگویند: تا لباس قیمتی بپوشد و غذای لذید استفاده کند، سفیران دولتهای مختلف با ایشان ملاقات می کنند و دوستان (امیرالمومنین) دوست ندارند که امیرالمومنین را با چنین لباسي كه با سفیر ها ملاقات مي کند ببینند. چه کسی باید این حرف را به امیر المومنین بگوید؟ مردم رفتند نزد حضرت زبیر (رض) چون دوست صمیمی امیرالمومنین بود، و عرض کردند، ای زبیر برو به امیر المومنین بگوید که…

زبیر (رض) گفت: من با شما موافق هستم ولی نمی توانم این حرف را به امیرالمومنین بگویم، (جرأت گفتن اش را ندارم) بروید نزد حضرت علی (رض) وقتی آنها نزد حضرت علی (رض) رفتند، حضرت علی (رض) نیز همان جواب را داد که حضرت زبیر(رض) داده بود، و توصیه نمود که بروید نزد حضرت عثمان (رض) وقتی همه رفتند نزد حضرت عثمان (رض) او نیز همان جوابی را داد که حضرات زبیر و علی (رض) داده بوند، ولی پیشنهاد نمود که نزد ام المومنین حفصه دختر حضرت عمر (رض) که ازواج مطهرات است، بروند. مردم رفتند نزد ام المومنین حفصه (رض) و به ایشان عرض کردند یا مادر ؛  تو که خانم رسول الله (صلي الله عليه وسلم) و دختر امیر المومنین هستی! می توانی او را متقاعد کنی که لباسهای قیمتی بپوشد و غذای خوب بخورد (زیرا همه ما نگران صحت امیرالمومنین هستیم) حضرت حفصه (رض) گفت: من این جرأت را ندارم، ولی شما را کمک خواهم کرد. بروید نزد حضرت عایشه صدیقه (رض) (چون پدرم به عایشه خیلی احترام دارد) بناً همه رفتند نزد ام المومنین عایشه (رض). پیشنهاد خود را به او عرض نمودند، و گفتند: ای مادر ؛  ما می دانیم که امیرالمومنین خیلی به شما احترام  مي گذارند، نزدش رفته و پیام ما را برسان به شرط آنکه مشخص نسازی که چه کسانی این پیشنهاد را کرده اند (بخاطر هیبتی که حضرت عمر داشت همه می هراسیدند)

 شاعری چه زیبا می گوید: هرکه ترسید از حق و تقوا گزید * ترسد از وی جن و انس و هر که دید…

ام المومنین گفت: اگر چه کار خیلی مشکلی است، ولی من و حفصه نزدش رفته و این مسله را مطرح می کنیم…

روز بعد عایشه و حفصه (رض) نزد حضرت عمر (رض) رفتند، (عمر رض با لباسی که چندین پینه داشت نشسته بود) حضرت عایشه (رض) اجازه ای ورود خواست؟ عمر (رض) گفت: بفرما ای مادر .

عایشه (رض) گفت :  ای امیر المومنین اجازه مي دهید در باره چیز مهمی با شما صحبت کنم؟ امیرالمومنین گفت: البته می توانی ای مادر بزرگوار .  عایشه (رض) گفت: امروزه اسلام به دورترین نقاط روی زمین گسترش یافته است، و شما هم امپراطو اسلام هستید. همیشه ملاقات شما با سفرا و نمایندگان کشور هاست… آیا بهتر نیست یک لباس به مثل شاهان بپوشید!!! حفصه گفت: پدر جان! اجازه می دهی من هم چیزی بگویم؟ آن حضرت (رض) گفت! بگو دخترم! حفصه گفت: من نمی دانم چرا این لباس را می پوشید حال آنکه همه می گویند که باید لباس های مناسب بپوشید، غذایی را که شما می خورید هیچ کس نمی تواند آنرا هضم کند… لااقل به خود بیندشید حالا مسلمانان همه زندگی خوب دارند بیت المال پر از مال است…

حضرت عمر (رض) سر خود را فرو آنداخته بود، (آنها فکرکردند که امیر المومنین قهر شد…)

تا اینکه آن حضرت (رض) سر خود را بلند کرد در حالیکه از چشمانش اشک جاری بود، اشک های خود را با آستین خود پاک کرده و تبسمی معنی دار نموده… (یعنی اینها چقدر جرأت کردند که اینجا آمده اند)

برای مدت طولانی حرف نزد، بعدا از چند دقیقه گفت: شما خانم های پیامبر (صلي الله عليه وسلم) هستید ،  اگر کسی بداند که رسول الله (صلي الله عليه وسلم)  چگونه زندگی کرده شما هستید. به طرف عایشه نگاه کرده گفت: ای مادر برایم بگو آیا رسول الله (صلي الله عليه وسلم) برای سه روز پی در پی نان گندم خورده بود؟ آیا در زندگی شکم خود را سیر کرده بود؟ آیا یک روز صبح و شام غذای مکمل خورده بود… عایشه (رض) گفت: نه! تا وقتیکه فوت کرد چنین نکرده بود. باز حضرت عمر (رض) ادامه داد: آیا رسول الله (صلي الله عليه وسلم) یک لباس پشمی نداشت که شب آنرا توشک و روز آنرا می پوشید! عایشه (رض) جواب داد: بلی!

حضرت عمر (رض) رو به حفصه نموده گفت! بگو وقتی رسول الله (صلي الله عليه وسلم)  به خواب می رفت چی می کردی؟ نگفتی که یک حصير در اتاق داشتیم و روی اتاق هم سخت بود هنگامیکه رسول الله (صلي الله عليه وسلم) ار خواب بیدار می شد اثر رگه هاي حصير در وجود مبارک دیده می شد، فکر می کردم شب را نخوابیده، و تو نگفتی که یک شب حصير را دولا (قات) کردم رسول الله (صلي الله عليه وسلم) بر آن آرام تر خوابید، و نتوانست نماز تهججد را ادا کند وقتی در اذان بلال بیدار شد، از من پرسید؟ ای حفصه امشب چه کردی؟ با این حصير؟ گفتم آنرا دولا کردم، یا رسول الله (صلي الله عليه وسلم). رسول الله (صلي الله عليه وسلم) گفت: دیگر این کار را نکن بگذار در همان بوریا بخوابم (برای اینکه به نماز تهجد بیدار شود) باز ادامه داد (حضرت عمر«رض») گفت: با آنکه تمام گناه های رسول الله (صلي الله عليه وسلم) همه بخشیده شده بودند او چنین زندگی اختیار کرد شما که ازواج مطهرات هستید از من تقاضا دارید که متاع این دنیا را بگیرم و از آخرت خود را محروم سازم،  من بهترین الگو را دو رفیقم (محمد« صلي الله عليه وسلم » و ابوبکر«رض»)  گرفتم که ایشان هرگز چنین کاری را نکردند…

من چطور می توانم این کار ها را بکنم، من می دانم که لباس خوبی نمی پوشم و غذا درست نمی خورم و رفیقانم در این باره  نگرانند. این بخاطر آن است که محمد (صلي الله عليه وسلم ) و ابوبکر صدیق (رض) این چنین زندگی داشتند و توجه به آرامش خود نداشتند…

برایم جواب بدهید هنگامیکه رسول الله (صلي الله عليه وسلم) چنین زندگی داشت، ما که خود را دوست و پیرو او می دانیم چطور می توانیم جور دیگر ي زندگی راحت طلبانه  داشته باشيم ؟  بگویید: چه کسی شما را اینجا فرستاده…؟

 عایشه و حفصه (رض) خاموش ماندند و هیچ چیز نگفتند…

عزیزان! اینگونه بود زندگی کسانیکه دین را به ما رسانده اند، حضرت عمر (رض) شب را نمی خوابید. و بار ها گفته بود که اگر گوسفندی را گرگی در سرزمینی که من در آن حکمرانی می کنم بخورد عمر مسؤل است نزد خداوند (ج).

ا 

مولوی هایی که در میان بلوچها تبدیل به بت شده اند و عبادت می شوند

مولوی هایی که در میان بلوچها تبدیل به بت شده اند و عبادت می شوند

به قلم: عبدالرحمن براهوئی

عدى بن حاتم – رضى الله عنه – روايت مى كند كه: “شنیدم پيامبر – صلى الله عليه وسلم – اين آيه را قرائت مى كردند: (اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَالْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَمَا أُمِرُوا إِلاَّ لِيَعْبُدُوا إِلَهًا وَاحِدًا لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ)، يعنى: “آنان دانشمندان و عابدان خود را معبودانى به جاى الله قرار دادند، و (همچنين) عيسى پسر مريم را، در حالى كه به آنان امر نشده بود بجز الله يگانه كه معبودى بحق غير از او نيست، را عبادت كنند، (الله) پاک و منزه است از آنچه كه شريک او مى سازيد”، پس به او گفتم: ما آنان را عبادت نمى كرديم، فرمودند: أليس يُحَرِّمُونَ ما أحل الله فتُحَرِّمُونَهُ؟ ويُحِلُّونَ ما حَرَّمَ الله فتُحِلُّونَهُ؟؛ آيا آنچه را كه الله حلال كرده بود، حرام نمى كردند؟ و آنچه را كه الله حرام كرده بود، حلال نمى كردند؟ گفتم: بله، فرمودند: فتلك عبادتهم، اين همان عبادتشان است. 

 عده ای خیال می کنند که عبادت کردن احبار و رهبان و مولوی ها و شیخها و… یعنی نماز خواندن و امثال آن به سوی آنها، اما عبادت یعنی اینکه در امور پنجگانه ی عبادت یکی یا جزئی از آنها را به غیر الله بدهی .

اجزاء عبادت عبارتند از امور: 1- عقیدتی  2- قلبی 3- زبانی 4- بدتی 5- مالی؛ احبار و رهبان قوانین و احکام و اموری عقیدتی و فکری تولید کرده اند که مخالف شریعت الله است و نصرانی ها و یهودی ها و سایر کفار در این امور غیر شرعی از این علمای دینی خود اطاعت می کردند، این اطاعت كردن از علمای دینی در حرام كردن حلال، و حلال كردن حرام که مخالف شریعت الله است یعنی عبادت کردن این علمای دینی.

   امروزه و در میان بلوچها ما مولوی و خطبایی داریم که رسما برای انسانیت (اومانیسم) تبلیغ می کنند و مردم نمی دانند که اومانیسم یا همان انسانیت یعنی انسان محوری و انسان مداری به جای الله محوری و الله مداری.

اومانیسم زیر بنای عقاید سکولاریستی است و به جای الله محوری قرار گرفته است به همین دلیل است که می بینم این مولوی ها آشکارا می گویند که داشتن مسئولین لائیک و سکولار از نظر ما اشکالی ندارد و …

عده ای چشم و گوش بسته این سخنان ضد شرعی این مولوی ها و مُلاها را اطاعت می کنند در حالی که اطاعت از علما و غير آنان از مخلوقين در تغيير احكام الله متعال – اگر اطاعت كننده بداند كه آنان مخالف با شريعت الله امر مى كنند – شرک اكبر است.

شخصی که بداند این مولوی مخالف شریعت الله سخنی گفته و باز لجبازانه و احمقانه از این مولوی طرفداری کند و از او اطاعت کند دچار شرک در اطاعت كردن شده است.

ما باید انتظار داشته باشیم که مسلمین جاهلی وجود داشته باشند که ندانند فلان مولوی و مُلا را عبادت می کنند و ما باید این انسانهای آلوده و فریب خورده را دوباره آموزش بدهیم، مسلمین باید بدانند که اطاعت كردن از مخلوق در برابر معصيت خالق، عبادت كردن مخلوق است.

نکته ی دیگر باید منتظر باشیم انسانهایی چون عدی بن حاتم رضی الله عنه بیایند و از ما در مورد سخنانی که در مورد این مولوی ها و مُلاهای فریبکار می گوئیم از ما سوال کنند و اینکه از اهل علم در آنچه كه حكمش واضح نيست سوال کردن واجب است.

چگونه در کنار اهل سنت بودن  اهل جماعت هم شویم؟ (3)

چگونه در کنار اهل سنت بودن  اهل جماعت هم شویم؟ (3)

بسم الله و الحمد لله، اما بعد:

 السلام علیکم و رحمه الله و برکاته

مورد دیگری که به شناخت ما در مورد سنت و ترک سنت کمک می کند چگونگی برخورد با احادیث رسول الله صلی الله علیه وسلم و اطاعت از سنت خلفای راشدین و تولید سنتهای حسنه در میان مومنین است.

زمانی که الله تعالی به رسول الله صلی الله علیه وسلم امر می کند: ‏یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنزِلَ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ (مائده/67) ‏ای رسول (الله)هر آنچه از سوی پروردگارت بر تو نازل شده است را برسان؛ پاره ای از آیات مجمل، عام و یا مطلق هستند که رسول الله صلی الله علیه وسلم این آیات مجمل را تشریح و آیات عام را خاص و آیات مطلق را مقیّد می‌کند و در ضمن آن، امر و نهی ها و یا اخباری را ارائه می دهد؛ یا در میان مومنین کسانی بودند که جهت فهم بهتر و آشکار کردن معنای آیات نیاز به توضیح و روشنگری داشتند؛ الله تعالی در مورد این بخش از کار روشنگری رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: وَأَنزَلْنَا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَیْهِمْ (نحل/44) و قرآن را بر تو نازل کرده‌ایم تا این که برای مردم روشن سازی چیزی که برای آنان نازل شده است.

 این روشنگری های رسول الله صلی الله علیه وسلم در مورد قرآن بهترین راهنمائی «خَيْرَ الْهَدْىِ هَدْىُ مُحَمَّدٍ»[1] هستند که از مجموع قرآن و این راهنمائی های رسول الله صلی الله علیه وسلم شریعت و سنت اسلام شکل می گیرد. به عنوان مثال الله تعالی می فرماید:  

  • وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُمَا جَزَاءً بِمَا كَسَبَا نَكَالًا مِنَ اللَّهِ (مائده/38) دست مرد دزد و زن دزد را به کیفر عملی که انجام داده‌اند به عنوان یک مجازات الهی قطع کنید.

در اینجا دزد به صورت عام و مطلق بیان شده است و به هر میزان که دزدی شود را در بر می گیرد، دست هم باز به صورت مطلق و عام بیان شده است و کل دست از سر انگشت تا کتف را شامل می شود؛ اما رسول الله صلی الله علیه وسلم روشن می کند و ما را راهنمائی می کند که :لَا تُقْطَعُ يَدُ السَّارِقِ إلَّا في رُبْعِ دِينَارٍ فَصَاعِدًا.[2] دست دزد قطع نمی‌شود مگر مال دزدی از یک چهارم دینار بیشتر باشد. به این شکل به صورت گفتار، میزانی که دست دزد باید بریده شود را روشن می کند و در«عمل بیانی» نیز دست دزد را از مچ قطع می کند.

یا، الله تعالی به برپا داشتن نماز و پرداخت زکات امر می کند: وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ (بقره/43) و رسول الله صلی الله علیه وسلم چگونگی برپا داشتن نماز و پرداخت زکات را مشخص می کند؛ یا الله تعالی امر می کند که روزه بر مومنین واجب است: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ (بقره/183) و رسول الله صلی الله علیه وسلم چگونگی ادای این فریضه را نیز مشخص می کند به همین شیوه الله تعالی به می فرماید: كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ كُرْهٌ لَكُمْ ۖ وَعَسَىٰ أَنْ تَكْرَهُوا شَيْئًا وَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ ۖ وَعَسَىٰ أَنْ تُحِبُّوا شَيْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَكُمْ ۗ وَاللَّهُ يَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ (بقره/216) جنگ مسلحانه بر شما واجب شده است، و حال آن که از آن خوشتان نمی آید، اما چه بسا چیزی را دوست نمی‌دارید و آن چیز برای شما خیر باشد، و چه بسا چیزی را دوست داشته باشید و آن چیز برای شما شر باشد، و الله می‌داند و شما نمی‌دانید؛ بعد از این حکم کلی جهاد، رسول الله صلی الله علیه وسلم زیر و بمها و چگونگی انجام این فریضه ی مهمی که بعد از ایمان به الله و رسولش صلی الله علیه وسلم «الجهادُ سِنامُ العملِ»[3] جهاد اوج و قله ی عمل است روشنگری ها و راهنمائی هایی را ارائه می دهد که انجام این فریضه ی جهاد را در کانال شرعی آن هدایت می کند.

یا الله تعالی می فرماید: حُرِّمَتْ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَةُ وَالْدَّمُ (مائده/3) بر شما حرام است (خوردن گوشت) مردار و خون؛ اما رسول الله صلی الله علیه وسلم در این حکم کلی دو مورد را استثناء می کند و می فرماید: أُحِلَّتْ لنا مَيتَتانِ ودَمانِ، فالمَيتَتانِ السمكُ والجَرادُ، والدمَانِ: الكَبِدُ والطِّحالُ.[4] برای ما دو مرده و دو خون حلال شده است، دو تا مرده ماهی و ملخ هستند و دو تا خون هم جگر و طِحال است.

یا مثلاً الله تعالی می فرماید: الَّذِینَ آمَنُواْ وَلَمْ یَلْبِسُواْ إِیمَانَهُم بِظُلْمٍ أُوْلَئِکَ لَهُمُ الأَمْنُ وَهُم مُّهْتَدُونَ ‏(انعام/82) کسانی که ایمان آورده باشند و ایمان خود را با ظلم نیامیخته باشند، امن و امان متعلق به اینهاست، و آنان هدایت شده ها هستند.‏ اصحاب از رسول الله صلی الله علیه وسلم می پرسند: أيُّنَا لَمْ يَظْلِمْ؟[5] یا با لفظ: أَيُّنَا لَمْ يَلْبِسْ إيمَانَهُ بظُلْمٍ؟[6]  یا با لفظ : أَيُّنَا لا يَظْلِمُ نَفْسَهُ؟ [7] کدام یک از ما هست که دچار ظلم نشود یا ایمانش را با ظلم آلوده نکند؟ رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: ليسَ هو كما تَظُنُّونَ، إنَّما هو كما قالَ لُقْمانُ لاِبْنِهِ: يا بُنَيَّ لا تُشْرِكْ باللَّهِ إنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ (لقمان/13)[8] اینگونه نیست که شما خیال می کنید، این (ظلم در اینجا) تنها همانی است که لقمان به پسرش گفت: پسرم  شریک الله (چیزی یا کسی را) قرار نده، واقعاً شرک ظلم بزرگی است.‏

از عقبة بن عامر رضی الله عنه روایت است که می گويد: از رسول الله صلى الله عليه وسلم شنيدم که بالای منبر می فرمود: وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ (انفال/60) آنچه از قدرت در توان تان است، برای جنگ با آنان آماده سازيد. و رسول الله صلی الله علیه وسلم در توضیح اضافه کرد: «أَلا إنَّ القُوَّةَ الرَّميُ، أَلا إنَّ القُوَّةَ الرَّميُ، أَلا إنَّ القُوَّةَ الرَّميُ»[9] بدانيد که نيرو همان تيراندازی است؛ بدانيد که نيرو همان تيراندازی است؛ بدانيد که نيرو همان تيراندازی است. یکی از معجزه های این آیه و حدیث به کارگیری کلمات «قُوَّةٍ = قدرت و نیرو» و « الرَّميُ = تیر اندازی» است که با گذشت زمان و تغییر تکنولوژی های مختلف از تیرو کمان و شمشیر به انواع سلاحهای مختلف و مدرن کاربرد دارند. به هر حال این خاص کردن کلمه ی عام و مطلق «قُوَّةٍ = قدرت و نیرو» به «الرَّميُ = تیر اندازی» نه تنها باعث روشنگری برای مومنین می شود، بلکه علاوه بر آن، راههای سوء استفاده ی دارودسته ی منافقین و الرویبضه و ائمة المضلین و دعاة علی ابواب جهنم از کلمه ی «قُوَّةٍ = قدرت و نیرو» را می بندد که می خواهند با بازی با این کلمه، ایمان و شعور و دنیا و سایر ضرورتهای مسلمین را به بازی بگیرند.  

ادامه خواندن “چگونه در کنار اهل سنت بودن  اهل جماعت هم شویم؟ (3)”

اسباب یارگیری احزاب سکولار و تولید طرفدار در میان اهل سنت بلوچ

اسباب یارگیری احزاب سکولار و تولید طرفدار در میان اهل سنت بلوچ

ارائه دهنده: سید محمد رخشانی بادینی

عده ای از روشنفکران و دلسوران ملت بلوچ با تعجب می بینند که دسته هایی از مردم اهل سنت بلوچ به عبادت دسته هایی از مولوی ها و جریانات سکولار مشغولند و بسیار از منهج اهل سنت و جماعت فاصله گرفته اند اما نمی دانند یا نمی توانند کاری انجام دهند و…

همه می دانیم به نسبت تعداد مسلمین و حتی به نسبت تعداد اعضای گروهها و احزاب و دسته های اسلامی، تعداد مرتدین سکولار در میان کُردها و بلوچها خیلی کم و ناچیز اند و با آنکه در لباس شعارهای عامه پسند و بخصوص دفاع از مسائل قومیتی و نژادی و اهل سنت و غیره توانسته اند صدای بزرگی در فضای مجازی و ماهواره ها تولید کنند اما به صورت عملی و فیزیکی به نسبت مومنین مسلمان عددی محسوب نمی شوند، اما چهار عامل باعث شده است که کارهایشان صدای بیشتری داشته باشد ودوام عمرپلیدشان بیشتر باشد.

  1. پشتیبانی همه جانبه ی مالی و…دول سکولار منطقه  و بخصوص امپریالیستها از جریان سکولاریستی مرتدین که عامل اساسی دوری مردم از دین اسلام و قوانین شریعت الله و دارالاسلام می شوند .
  2. وسعت واوج تبلیغاتهای سکولاریستی مرتدین توسط ماهواره ها و فضای مجازی و دیگر انجمنها و ان جی او ها و….
  3. وجود خطبای جاهل و عوام زده که اکثراً جزو دارودسته ی منافقین هستند و منابر رسول الله را اشغال کرده اند و حاضر نیستند چیزی بر خلاف خواست مردم عوام زده ای که مرید ماهواره ها و فضای مجازی دشمنان شده اند بگویند
  4. وجود فرقه ها و احزاب و جریانات منحرف به اصطلاح اسلامی، که به دلایل شیطانی ونفسانی معین ،از بیان اصول اساسی توحید همچون ولاء و براء و کفر به طاغوت لال شده اند.

این عوام چهارگانه باعث شده اند که رسانه ها و احزاب و فرقه های مختلف سکولار، عده ای از مردم جاهل بلوچ را که گله وار بدون احساس خطر از این رسانه ها و احزاب سکولار تقلید می کنند فریب خورده و ناآگاهانه در سیاهی لشکر مرتدین قرار گرفته و به همین راحتی به خاطر بی عرضگی وخیانت خطبای بسیاری از مساجد و جریانات تقلبی منتسب به اسلام مرتد و عاقبت به شر گردند.

در این صورت می توان گفت هم دشمنان آشکار خارجی در این فرو رفتن عده ای در باتلاق دین سکولاریسم نقش دارند و هم احزاب سکولار و مرتد محلی به همراه دارودسته ی منافقین و سکولار زده های بومی و هم فرقه ها و جریانات به ظاهر اسلامگرا و خطبای بسیاری از مساجد.

بیدار شویم و دشمنی جاهلانه با شیعه و سایر فرقه های اسلامی و حکومت مرکزی باعث نشود ما هم عدالت را رها کنیم چون الله جل جلاله می فرماید: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُونُوا قَوَّامِينَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ ۖ وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَىٰ أَلَّا تَعْدِلُوا ۚ اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَىٰ ۖ وَاتَّقُوا اللَّهَ ۚ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ (مائده/8) ‏ای مؤمنان ! بر ادای واجبات خدا مواظبت داشته باشید و از روی دادگری گواهی دهید ، و دشمنانگی قومی شما را بر آن ندارد که ( با ایشان ) دادگری نکنید . دادگری کنید که دادگری ( به ویژه با دشمنان ) به پرهیزگاری نزدیکتر ( و کوتاه‌ترین راه به تقوا و بهترین وسیله برای دوری از خشم خدا ) است . از خدا بترسید که خدا آگاه از هر آن چیزی است که انجام می‌دهید .‏

بیدار شویم و اجازه ندهیم که این تنفر و دشمنی نابجا باعث شود ما به جای الله به عبادت این علمای سوء مشغول شویم (حدیت عدی بن حاتم طائی در مورد عبادت علماء بررسی شود) و ناخواسته بخشی از جبهه ی کفار سکولار جهانی و مرتدین سکولار محلی و دارودسته ی منافقین بومی شویم.  

چگونه در کنار اهل سنت بودن  اهل جماعت هم شویم؟ (2)

چگونه در کنار اهل سنت بودن  اهل جماعت هم شویم؟ (2)

بسم الله و الحمد لله، اما بعد:

 السلام علیکم و رحمه الله و برکاته

در این نگرش که به ما می گوید: اهل سنت یعنی: اهل اسلام، می توانیم احادیث و سیره ی رسول الله صلی الله علیه وسلم را در اصطلاح «منهج= راه و روش» و«راهنمائی = خَيْرَ الْهَدْىِ هَدْىُ مُحَمَّدٍ»[1] قرار دهیم؛ منهج: مثل منهج و روش رسول الله صلی الله علیه وسلم در «خلافةٌ على مِنهاجِ النُّبُوَّةِ» حکومت داری بر اساس منهج و روش نبوت و…؛ راهنمائی: مثل راهنمائی های رسول الله صلی الله علیه وسلم در تبیین آیات، راهنمائی یعنی جریانی که به ما کمک می کند آیات قرآن و احکام شریعت را آنگونه که مورد رضایت الله و مقصود شریعت و سنت است بشناسیم و درک کنیم.

 سنت هر قومی هم، شریعت و برنامه و کلیت نظام آن قوم و ملت را می رساند، چنانچه شریعت یا سنت ما اسلام است و شریعت و سنت آمریکا سکولاریسم؛ ما اهل سنت اسلام هستیم و آنها اهل سنت کفر یا اهل سنت سکولاریسم هستند و سایر یهودی ها و نصرانی ها و مجوس و صابئین نیز دارای سنت خاص خودشان هستند؛ سُنَنَ الَّذِینَ مِن قَبْلِکُمْ (نساء/26) و قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِکُمْ سُنَنٌ (آل عمران/۱۳۷) یعنی هر کدام دارای شریعت خاص و عقاید و نظام خاص خودشان بودند و از زمان پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم تا کنون 6 سنت وجود دارد: الَّذِينَ آمَنُوا وَالَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئِينَ وَالنَّصَارَىٰ وَالْمَجُوسَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا (حج/17) 1- مومنین  2- یهودی ها 3- مندائیان ستاره پرست 4- نصرانی ها یا به قول عوام مسیحی ها 5- زرتشتی ها 6- سکولاریستها (یا مشرکین یا احزاب)؛ بر این اساس می توان از لحاظ لغوی گفت که «ولکلِّ قومٍ سُنَّه ٌوإمامُهَا»[2]و هر قومی برای خودش دارای سنت، شریعت، برنامه و نظام و حاکمیت و دارای رهبریت خاص خودش است. پس شخصی که در آمریکا یا اروپا یا هر یک از کشورهای سکولار زندگی می کند اهل قوانین و سنت و شریعت همان کشور است نه اهل سنت و شریعت و قوانین شریعت الله. اهل سنت هست اما اهل سنت سکولاریستها نه اهل سنت اسلام.

یعنی زمانی که می گوئیم سنت کفار سکولار(مشرک) یعنی نظام و شریعت حاکم بر آنها که در این نظام  و شریعت، هم جبت وجود دارد هم صنم و وثن و انواع قوانین و راه و روشهای جاهلی که این کفار سکولار برای خود تولید کرده اند که از مجموعه ی این قوانین و آداب و رسوم و عقاید و خورده فرهنگها و رفتارهای مختلف، «سنت» این کفار سکولار یا مشرک شکل می گیرد، همچنین و می توانیم بگوئیم سنت قوم سکولار زمان نوح یا سنت قوم سکولار زمان عاد و ثمود و یا سنت قوم سکولار قریش یا سنت قوم سکولار آمریکا و انگلیس و چین و غیره که شکل کلان آن در نظام حکومتی و حاکمیت قوانین آنها خودش را نشان می دهد و زمانی که ما کفر به طاغوت می کنیم یعنی به اصل نظام و سنت این کفار کفر کرده ایم.

البته در داخل نظام و سنت اسلامی نیز که شریعت الله تعالی است و از قرآن و احادیث صحیح رسول الله صلی الله علیه وسلم شکل گرفته و در الجماعة خودش را نشان می دهد ممکن است خورده سنتهای متعددی نیز وجود داشته باشند موافق با سنت اصلی که الجماعه است. رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: ” مَن سَنَّ في الإسْلَامِ سُنَّةً حَسَنَةً، فَلَهُ أَجْرُهَا وَأَجْرُ مَن عَمِلَ بهَا بَعْدَهُ، مِن غيرِ أَنْ يَنْقُصَ مِن أُجُورِهِمْ شَيءٌ، وَمَن سَنَّ في الإسْلَامِ سُنَّةً سَيِّئَةً، كانَ عليه وِزْرُهَا وَوِزْرُ مَن عَمِلَ بهَا مِن بَعْدِهِ، مِن غيرِ أَنْ يَنْقُصَ مِن أَوْزَارِهِمْ شَيءٌ.” [3] هر کس سنت نیکویی را در اسلام پایه‌ ریزی کند (روشی مشروع برای رسیدن به چیزی مشروع) پاداش آن و پاداش هر کس که بعد از او بدان عمل کند به وی می ‌رسد بدون این که چیزی از پاداش آنان کم شود و هر کس بنیانگذار سنت بدی در اسلام باشد، گناه آن و گناه هر کس که بعد از او بدان عمل کند بر وی خواهد بود بدون این که چیزی از گناه آنان کم شود.

پس در میان مومنین نیز، در کنار سنت اصلی که اسلام و أصل نظام حاکم بر جامعه است که در الجماعة شکل ظاهری به خودش گرفته، در چارچوب قانون شریعت الله سنتهای حسنه ی زیادی ممکن است از سوی انسانهای مختلف و متعددی به وجود بیایند که قابل پیروی کردن باشند که در واقع همگی در مسیر سنت اسلام و أصل نظام و الجماعة و در راه الله تولید شده اند: قُلْ هَذِهِ سَبِیلِی أَدْعُو إِلَى اللّهِ عَلَى بَصِیرَةٍ أَنَاْ وَمَنِ اتَّبَعَنِی وَسُبْحَانَ اللّهِ وَمَا أَنَاْ مِنَ الْمُشْرِکِینَ ‏(یوسف/108) ‏بگو: این راه من است که من با آگاهی و بینش و بصیرت به سوی الله دعوت می کنم و پیروان من هم (چنین می‌باشند)، و الله را منزّه می‌دانم، و من از زمره سکولاریستها (=مشرکان = احزاب) نیستم.‏

این «هَذِهِ سَبِیلِی» (این راه من است) در واقع همان سنت اسلام و «کلیت  راه و نظام اسلامی» و «طريقة النبي صلى الله عليه وسلم» در تبیین و حرکت در چارچوب این نظام است؛[4]  به همین دلیل می بینیم که در احادیث رسول الله صلی الله علیه وسلم نیز «سنت» تعریفی خاص و ویژه ای دارد: رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید:

  • أُوصِيكُمْ بِتَقْوَى اللَّهِ وَالسَّمْعِ وَالطَّاعَةِ وَإِنْ كَانَ عَبْدًا حَبَشِيًّا فَإِنَّهُ مَنْ يَعِشْ مِنْكُمْ بَعْدِي فَسَيَرَى اخْتِلَافًا كَثِيرًا فَعَلَيْكُمْ بِسُنَّتِي وَسُنَّةِ الْخُلَفَاءِ الرَّاشِدِينَ الْمَهْدِيِّينَ فَتَمَسَّكُوا بِهَا وَعَضُّوا عَلَيْهَا بِالنَّوَاجِذِ وَإِيَّاكُمْ وَمُحْدَثَاتِ الْأُمُورِ فَإِنَّ كُلَّ مُحْدَثَةٍ بِدْعَةٌ وَكُلَّ بِدْعَةٍ ضَلَالَةٌ؛[5] وَكُلَّ ضَلاَلَةٍ فِي النَّارِ .[6] شما را به تقوای خداوند و اطاعت و فرمانبري سفارش مي كنم هرچند بنده اي حبشی باشد. هركس از شما بعد از من زنده باشد اختلافات بسياری را مشاهده مي كند پس به سنت من و سنت جانشينان هدايت يافته بعد از من تمسك جوييد و محكم آن را بگيريد و بر این سنت سخت پای‌بند باشید، حواستان باشد از امورات ايجاد شده در دين بپرهيزيد چون هر نوآوري بدعت و هر بدعتی گمراهي است، و هر گمراهي در آتش جهنم.

اگر به کلیت این حدیث نگاه کنیم و مثل بعضی از افراد دچار قیچی کاری نشویم متوجه می شویم که کلیت حدیث در مورد «السَّمْعِ وَالطَّاعَةِ» از رهبر و امیر و پیوستن و چنگ زدن به الجماعة و پرهیز از فرقه گرائی و تفرقه اندازان در حکومت اسلامی سفارش شده است، که سنت و روش خلفای راشدین هم همین «اصل و کلیت نظام» بود که همان سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم در مساله ی حاکمیت و«السَّمْعِ وَالطَّاعَةِ» داشتن برای رهبر و امیر است نه خارج از آن[7]؛ هر گونه تخطی از این سنت و به وجود آوردن چیزهای جدید در این زمینه «بدعت» است که تمام این چیزهای جدید در مساله ی حاکمیت و «السَّمْعِ وَالطَّاعَةِ» از رهبریت و تفرق از جماعت مومنین، در «آتش» است.  

سنت خلفای راشدین در «اصل و کلیت نظام» و الجماعة و عدم سهل انگاری در انتخاب امام و رهبر الجماعة[8] چیزی غیر از تبعیت از شریعت نیست؛[9]چون: وقد عُلِمَ بالضرورةِ من دينِ الإسلامِ، أن لا دينَ إِلاَّ بِجَمَاعَةٍ ، وَلاَ جَمَاعَةَ إِلاَّ بإمامة، ولا إمامة إلا بسمع وطاعة؛ که در واقع همان سخن عمر بن خطاب است که می گوید:لاَ إِسْلاَمَ إِلاَّ بِجَمَاعَةٍ، وَلاَ جَمَاعَةَ إِلاَّ بِإِمَارَةٍ، وَلاَ إِمَارَةَ إِلاَّ بِطَاعَةٍ.[10] قطعاً اسلام وجود ندارد مگر با جماعت و جماعت وجود ندارد مگر با رهبریت و رهبریت وجود ندارد مگر با فرمانبرداری و اطاعت.

زمانی که بعد از بعثت پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم و تکمیل اسلام «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَ رَضِيتُ لَكُمُ الإِسْلاَمَ دِينا» (مائده/3) وجود دین اسلام به الجماعة گره خورده و وجود الجماعة نیز به رهبریت و وجود رهبریت نیز به اطاعت و فرمانبرداری از او گره خورده، یعنی: سنت پیروان پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم در الجماعة ای است که آنها باید اطاعت خودشان را به رهبریت این الجماعة بدهند و تطبیق و عمل کردن به اسلام کامل و پیاده کرده دین اسلام در هر 4 معنی و مفهوم آن یعنی 1- قدرت حاکمیت و حکومتی 2- قانون و برنامه 3- اطاعت کردن و فرمانبرداری 4- مجازات و پاداش تنها در صورت وجود «أصل نظام» است، که در جماعت خودش را نشان می دهد، و جماعت هم تنها با داشتن رهبری واحد معنی پیدا می کند و این رهبر هم با «السَّمْعِ وَالطَّاعَةِ» حرفشنوی و اطاعت زیر دستان است که جایگاه شرعی خودش را به دست می آورد و هر کسی برای این «سنت» چیز تازه ای جایگزین کند دچار «بدعت» از لحاظ شرعی شده است.

«أصل نظام» رسول الله صلی الله علیه وسلم که بر پایه های قرآن و احادیث صحیح بناشده شکل ظاهری آن بر اساس حکومت اسلامی بر منهاج نبوت پایه ریزی شده است که در الجماعة واحد مسلمین و رهبریت واحد آن خودش را نشان می دهد؛ جایگزین کردن هر نظامی به جای این نظام یعنی تولید بدعت.

ادامه خواندن “چگونه در کنار اهل سنت بودن  اهل جماعت هم شویم؟ (2)”

چرا من اهل سنت و جماعت بلوچ باید از فرقه ها و احزاب مختلف جیش العدل و انصارالفرقان و… دوری کنم؟

چرا من اهل سنت و جماعت بلوچ باید از فرقه ها و احزاب مختلف جیش العدل و انصارالفرقان و… دوری کنم؟

به قلم: نذیر احمد بارکزایى

امروزه به دلیل سکوت معنا دار بسیاری از مولوی ها و حتی به دلیل ترسی که در بین مولوها و خطبای مساجد از افکار عمومی آلوده ای که مرید تبلیغات ماهواره ها و فضای مجازی شده اند و همچنین به دلیل ترس از ترورهای کور فرقه ها و گروههای مختلف مسلحی که در منطقه در وجود دارد، فرقه ها و گروههای مسلح و غیر مسلح بلوچ با سوء استفاده از احساسات قومیتی و مذهبی و نارسائی ها و کراشکنی هایی که وجود دارد برای خود در میان جوانان ما یارگیری می کنند.  

با وجود این سکوت معنادار این مولوی ها و مبلغین مذهبی، هر فرد بلوچ اهل سنت و جماعتی باید از خود بپرسد که رسول الله صلی الله علیه وسلم از سوی الله تعالی چه پیامی برای او در برخورد با این فرقه ها و احزاب مختلف دارد؟

حذيفه بن يمان رضي الله عنه می گويد: مردم از رسول الله صلي الله عليه و سلم در مورد خير سؤال مي كردند؛ ولي من از شر و بدي از ایشان مي پرسيدم تا مبادا به آن گرفتار شوم.مَخَافَةَ أَنْ يُدْرِكَنِي.عرض كردم :اي رسول الله، ما در جاهليت و شر بوديم! الله اين خير را براي ما فرستاد، آيا بعد از اين خير و هدايت شري خواهد آمد؟ در جواب فرمود: بله، گفتم: آيا بعد از آن شر، خير خواهد آمد؟ فرمود: نَعَمْ، وفيهِ دَخَنٌ، بله، لیکن در آن نوعي آلودگي وجود دارد.عرض كردم: آلودگي آن در چيست؟ فرمود: قَوْمٌ يَهْدُونَ بِغَيْرِ هَدْيِي، تَعْرِفُ مِنْهُمْ وَتُنْكِرُ، قومي خواهد آمد كه به غير از هدايت من، ديگران را راهنمايي مي كند، برخي از کارهای شان خوب ومعروف و برخي ديگر از کارهایشان زشت و منكر است؛ گفتم: آيا بعد از آن خير، شري خواهد آمد؟ فرمود : نَعَمْ، دُعَاةٌ علَى أبْوَابِ جَهَنَّمَ، مَن أجَابَهُمْ إلَيْهَا قَذَفُوهُ فِيهَا، بله، دعوتگراني هستند كه بر دروازه هاي جهنم قرار دارندهركس دعوت آن ها را بپذيرد او را در آن مي اندازند؛ عرض كردم: اي رسول الله، آن ها را براي مان توصيف نماييد؟ فرمود: هُمْ مِن جِلْدَتِنَا، ويَتَكَلَّمُونَ بأَلْسِنَتِنَا، آن ها از جنس ما هستند و با زبان ما سخن مي گويند (یعنی با نام اسلام و با ادبیات اسلامی و در قالب مبلغ و دعوتگر خود را نشان می دهند)؛ گفتم اگر آن ها را درک نمودم چه دستوري به من مي دهيد؟ فرمود: تَلْزَمُ جَمَاعَةَ الْمُسْلِمِينَ وَإِمَامَهُمْ، با جماعت مسلمانان و امام شان باش.گفتم: فَإِنْ لَمْ يَكُنْ لَهُمْ جَمَاعَةٌ وَلَا إِمَامٌ، اگر مسلمانان جماعت و امام نداشتند؟ فرمود: فَاعْتَزِلْ تِلْكَ الْفِرَقَ كُلَّهَا وَلَوْ أَنْ تَعَضَّ بِأَصْلِ شَجَرَةٍ حَتَّى يُدْرِكَكَ الْمَوْتُ وَأَنْتَ عَلَى ذَلِكَ[1] در آن صورت از همه ی آن گروه ها و فرقه ها دوري کن اگر شده تنه ی درختي را محکم بگير تا مرگت فرا رسد، و تو بر همان حال باشی .

پس، اگر رسول الله صل یالله علیه وسلم را به صورت ایمانی نه زبانی قبول داری و جزو مومنین هستی نه دارودسته ی منافقین، از تمام این حزبها و گروهها و فرقه های مختلف و رنگارنگ جیش العدل و انصارالفرقان و جبهه آزادبیخش بلوچ و سهاب و … دوری و کناره گیری کن .

در مساله ی امربه معروف و نهی از منکر در سطح حکومتی و اجتماعی و مبارزه با نارسائی ها و مفاسد اداری و اجرائی موجود در ایران و امارت اسلامی افغانستان هم از روش اهل سنت و جماعت پیروی کن و با مبارزه ی شرعی و صبر، اجازه نده این فرقه ها که فتنه گران عصر ما هستند با برجسته کردن نارسائی های حکومتی و اجتماعی تو را به دام خود بیاندازند و در مسیری غیر از مسیر اهل سنت و جماعت تو را هدر بدهند.


[1] متفق علیه / أخرجه البخاري 3606 / ومسلم 1847/ وابن ماجه/ صحيح الجامع 2994

هرگونه بسنجی جهاد با سکولاریستها بر تو مثل نماز فرض  است

هرگونه بسنجی جهاد با سکولاریستها بر تو مثل نماز فرض  است

به قلم: براهندک بلوچ

رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: جاهِدوا المشرِكينَ بأموالِكُم، وأنفسِكم، وألسنتِكُم .[1] با سکولاریستها (= مشرکین = احزاب) با اموالتان و جانهایتان و زبانتان جهاد کنید.

هم اکنون که سکولاریستها (مشرکین) تا سر سفره های ما و در میان خانواده های ما نفوذ کرده اند و در حال تخریب فرهنگ و حیا و ایمان مردم ما هستند همه باید بدانند که چه چنین جهادی را فرض عین بشمارند یا فرض کفایه، دشمنان سکولار جهانی و محلی قصد دارند ایمان و هویت اسلامی و آخرت شما را از بین ببرنند

زمانی که می بینی که خانواده و اطرافیان و اهل روستا و محل و شهر شما به انواع مفاسد عقیدتی و رفتاری سکولاریستها آلوده شده اند اگر اندکی اغماض کنید و بپذیرید که جهاد با این فرهنگ و رفتاهای سکولاریستها فرض کفایه است حالا شما بگویید این فرض کفایی را امروز چه کسی انجام میدهد؟

فرض کفایه یعنی اینکه دارالاسلام و جماعت مومنین به کفار حمله می کنند و عده ای برای انجام این فرض رفته اند و دیگر نیازی به دیگران نیست، فرض کفایه در بعد داخلی یعنی مثلاً یکی رفته و اذان داده و دیگر نیازی نیست دیگران اذان بدهند، اما امروزه فرهنگ سکولاریستها و رفتارهای سکولاریستی و حتی خطر احزاب سکولاریستی به داخل منزل شما رسیده است، انتظار داری غریبه ها بیایند و این فرض عین را در مورد خواهرت و بردارت و همسرت و دخترت و … انجام دهند؟

بله، امروز خود ما و خانواده های ما مورد تهاجم کفار قرار گرفته ای و این جهاد به عنوان جهاد دفع جهت دفع این فرهنگ و رفتارهای سکولاریستی فرض عین است.

ای مسلمانان امروز وقت مطرح کردن این مباحث نیست که جهاد با این سکولاریستها و احزاب و جریانات سکولاریستی که ایمان و اخلاق و حیا و ناموس و آخرت ما را هدف گرفته اند فرض عین است یا فرض کفایه بلکه مساله فراتر از آن است. امروز بعد از ایمان و اهل جماعت شدن و دوری از تفغرق و فرقه بازها، جهاد « بأموالِكُم، وأنفسِكم، وألسنتِكُم » در هر سه بخش «مالی و جانی و زبانی» با این سکولاریستها و فررهنگ و رفتارهای سکولاریستی از هر فرض دیگری مهم تر و بالاتر است؛ زیرا حیات ما ایمان و ایمان نسلهای بعدی ما و آخرت ما موقوف بر این جهاد است.

پس چه جهاد با عقاید و رفتارهای سکولاریستی را فرض عین بشمارید یا فرض کفایه دشمنان سکولار خارجی و محلی قصد دارند ایمان و خانواده و جامعه و در نهایت آخرت شما را از بین ببرند و با سپاه و لشکریان جنگ روانی تبلیغی اش از طریق ماهواره ها و فضای مجازی و همچنین از طریق احزاب محلی و بومی سکولار مثل سرمچاران و سهاب و غیره  وارد جنگی بی سابقه شده است .


[1]  أبو داود 2504 / أحمد 12268/ النسائي 3096

چگونه در کنار اهل سنت بودن  اهل جماعت هم شویم؟ (1)

چگونه در کنار اهل سنت بودن  اهل جماعت هم شویم؟ (1)

بسم الله الرحمن الرحیم

إنِ الْحَمْدَ لِلَّهِ، نَحْمَدُهُ، وَنَسْتَعِينُهُ، وَنَسْتَغْفِرُهُ، وَنَعُوذُ بِاللَّهِ مِنْ شُرُورِ أَنْفُسِنَا، وَمِنْ سَيِّئَاتِ أَعْمَالِنَا، مَنْ يَهْدِهِ اللَّهُ فَلَا مُضِلَّ لَهُ، وَمَنْ يُضْلِلْ فَلَا هَادِيَ لَهُ، وَأَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَهُ، وَأَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ.[1]«به راستی حمد و سپاس تنها لایق الله است، او را شکر می‌گوییم و از او درخواست کمک و آمرزش می‌کنیم، و پناه می‌بریم به الله از شرور نفسهایمان و از بدی های اعمالمان، هر کس که الله او را هدایت کند هیچ کس نمی‌تواند او را گمراه کند و هر کس که الله او را گمراه کند هیچ کس نمی‌تواند او را هدایت دهد و شهادت می‌دهم که هیچ اله بر حقی به جز الله نیست که تنها و بی‌شریک است، و شهادت می‌دهم که محمد بنده و فرستاده او است».

  •  یأْ أیهَاْ الَّذِینَ آمَنُوْاْ اتَّقُوا اللهَ حَقَّ تُقَاْتِهِ وَلاَتَمُوْتُنَّ إِلاَّ وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُون (آل عمران /102)«ای کسانی که ایمان آورده‌اید آن چنان که شایسته است، از الله پرهیز کنید و نمیرید مگر آن که مسلمان باشید».
  •  یأْ أیهَا النَّاْسُ، اتَّقُوْاْ رَبَّکُمُ الَّذِی خَلَقَکُم مِنْ نَّفْسٍ وَّاحِدَةٍ وَّ خَلَقَ مِنْهَاْ زَوْجَهَاْ وَ بَثَّ مِنْهُمَاْ رِجَالاً کَثِیراً وَّ نِسَاءً وَّاتَّقُوْاْ اللهَ الَّذِی تَسَاءَلُوْنَ بِهِ وَالأرْحَاْمَ إِنّ اللهَ کَاْنَ عَلَیکُمْ رَقِیبَاً (نساء /1)«ای انسانها از پروردگارتان پرهیز کنید، پروردگاری که شما را از یک انسان بیافرید و (سپس) همسرش را از نوع او آفرید و از آن دو نفر مردان و زنان فراوانی منتشر ساخت. و از الله ی بپرهیزید که همدیگر را بدو سوگند می‌دهید، و بپرهیزید از این که پیوند خویشاوندی را قطع کنید زیرا بی گمان الله مراقب و مواظب شما است»
  • یأْ أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوْاْ اتَّقُوا اللهَ وَ قُوْلُوْاْ قَوْلاً سَدِیداً يُصْلِحْ لَكُمْ أَعْمَالَكُمْ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ وَمَن يُطِعْ اللَّهَ وَرَسُولَهُ فَقَدْ فَازَ فَوْزًا عَظِيمًا (احزاب / 70)«ای مؤمنان از الله پرهیز کنید و سخن حق و درست بگویید. در نتیجه الله اعمالتان را شایسته می گرداند و گناهانتان را می‌بخشاید. و هر کس از الله و پیامبرش فرمانبرداری کند، قطعاً به پیروزی و کامیابی بزرگی دست پیدا می کند».

أما بعدُ، إِنَّ أَصْدَقَ الْحَدِيثِ كِتَابُ اللَّهِ وَ خَيْرَ الْهَدْىِ هَدْىُ مُحَمَّدٍ وَشَرَّ الأُمُورِ مُحْدَثَاتُهَا وَكُلَّ مُحْدَثَةٍ بِدْعَةٌ وَكُلَّ بِدْعَةٍ ضَلاَلَةٌ وَكُلَّ ضَلاَلَةٍ فِي النَّارِ.[2] «راست ترین سخن کتاب الله و بهترین هدایت و راهنمائی، راهنمائی محمد صلی الله علیه و سلم است، و بدترین امور نوآوری در دین است، و هر تازه پیدا شد‌ه‌ای در دین، بدعت؛ و هر بدعتی گمراهی، و هر گمراهی در آتش است».

 اللَّهُمَّ رَبَّ جِبْرَائِيلَ، وَمِيكَائِيلَ، وإسْرَافِيلَ، فَاطِرَ السَّمَوَاتِ وَالأرْضِ، عَالِمَ الغَيْبِ وَالشَّهَادَةِ، أَنْتَ تَحْكُمُ بيْنَ عِبَادِكَ فِيما كَانُوا فيه يَخْتَلِفُونَ، اهْدِنِي لِمَا اخْتُلِفَ فيه مِنَ الحَقِّ بإذْنِكَ؛ إنَّكَ تَهْدِي مَن تَشَاءُ إلى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ.[3] « اللَّهُمَّ! ای پروردگار جبرئیل و میکائیل و اسرافیل، ای آفریدگار آسمانها و زمین، دانایِ پنهان و آشکار، تو بین بندگانت در آنچه اختلاف نظر دارند حکم می‌کنی، من را در مورد حقّی که بر آن اختلاف است به اراده‌ی خود راهنمایی کن؛ چرا که تو هر کس را که بخواهی به راه راستِ خودت راهنمائی می‌کنی.»

السلام علیکم و رحمه الله و برکاته

بر خلاف عصر نبوت و سالها پس از آن که:«عُلَمَاؤُهُ كَثِيرٌ، خُطَبَاؤُهُ قَلِيلٌ» علمای آن بسیار و خطبای آن کم بودند یا به قول ابن مسعود «كَثِيرٌ فُقَهَاؤُهُ، قَلِيلٌ قُرَّاؤُهُ» این روزها ما شاهدیم که، بر مردم، زمان و دورانی رسیده است که:« يَقِلُّ عُلَمَاؤُهُ وَيَكْثُرُ خُطَبَاؤُهُ»[4] خطبای آن بسیار و علماء کم شده اند و یا به قول ابن مسعود: «قَلِيلٌ فُقَهَاؤُهُ، كَثِيرٌ قُرَّاؤُهُ» فقها کم و قاریان زیاد شده اند یعنی ابن مسعود رضی الله عنهما عالم را فقیه و خطیب را با قاری ترجمه و تفسیر کرده است.[5] البته در صدر اسلام به آگاهان بر قرآن لقب «القُرَّاء» را می دادند و بعد از ظهور ائمه ی مجتهد که فقه تبدیل به صنعت شد لقب «القُرَّاء» جای خودش را به الفقهاء والعلماء داد.[6]

«القُرَّاء» در صدر اسلام مشمول الفقهاء والعلماء نیز می شد، هر چند که اهل فقه و اجتهاد تنها عده ی کمی از آنها بودند، و الفقهاء والعلماء در برابر خطباء قرار می گرفت که این خطیبها مطالبی را از منابع شرعی یا از الفقهاء و العلماء حفظ می کنند و با مهارتی که در سخنرانی دارند برای مردم بازگو می کنند که در واقع فقط حکم یک منتقل کننده را دارند و بس؛ البته در میان الفقهاء والعلماء کسانی وجود داشته و دارند که علاوه بر فقه، در سخنوری و انتقال العلم هم مهارت دارند.

به هر حال از سعید بن جُبَيْر می پرسند علامت نابودی مردمی مشخص چیست؟ «إِذَا هَلَكَ عُلَمَاؤُهُمْ»[7] زمانی که علمای آنها از بین بروند. در این صورت در میان هر روستا و شهر وقوم ومکانی اگر دیدید که علمای اهل فقه نابود شده اند و خطبای جاهل و بخصوص دارودسته ی منافقین جای آنها را گرفته اند شک نکنید اگر مردم به داد خودشان نرسند و تولید عالم و فقیه نکنند نابود خواهند شد.

به دلیل فراگیر شدن مصیبتهای ناشی از تغییر سنت «خلافةً على مِنهاجِ نُبُوَّةٍ »[8]  به بدعت شاهیگیری و حکومتهای بدیل اضطراری اسلامی بر الجماعة و دارالاسلام، و هماهنگ با آن انهدام شورای اولی الامر متخصص در تمام تخصصها و فنون، و طبعاً با پراکنده شدن اهل علم و فقه، مومنین جاهل و دارودسته ی منافقین سخن دادنِ دغل باز در جایگاه خطباء و بخصوص در جایگاه این اهل علم متخصص نفوذ کرده اند؛ به همین دلیل ما دچار انواع آلودگی های عقیدتی و رفتاری و حتی سرگردانی های مختلفی در میان مسلمین بوده ایم که یکی از آنها عدم رعایت در اولویت بندی آموزش دین اسلام و سرگردم کردن مسلمین به امور فرعی و حتی اختلافی، و دیگری جهل به بسیاری از اصطلاحات ملموس و ساده ای بوده است که در عصر نبوت و حتی قرنها بعد از آن برای همه جزو علم عام محسوب می شد.

یکی از اولیتهایی که نادیده گرفته شده است آموزش ایمان است قبل از آموزش «العلم»، که «العلم» قرآن و هزاران حدیث را شامل می شود. حبیب بن عبدالله بَجَلی و عبدالله بن عمر گفته‌اند: تعَلَّمنَا الإیمانَ، ثُمَّ تَعَلَّمنَا القُرآنَ، فَازدَدنَا إیمَانَاً.[9] ایمان را آموختیم و سپس قرآن را فرا گرفتیم؛ در نتیجه بر ایمانمان افزودیم.

ادامه خواندن “چگونه در کنار اهل سنت بودن  اهل جماعت هم شویم؟ (1)”

جنگ مسلحانه ی ملی گراهای سکولار بلوچ و غیر بلوچ و گروههای اسلامی اهل تفرق قتال الفتنه است نه جهاد فی سبیل الله

جنگ مسلحانه ی ملی گراهای سکولار بلوچ و غیر بلوچ و گروههای اسلامی اهل تفرق قتال الفتنه است نه جهاد فی سبیل الله

به قلم: سید محمد رخشانی بادینی

منظور ما از گروههای اهل تفرق اسلامی گروههای مرتد کمونیست ملی گرا مثل مچاران یا مزاران ارتش آزادیبخش نیست بلکه مسلمین اهل نماز و روزه « وإن صلَّى وصامَ» و مسلمان و به قول رسول الله صلی الله علیه وسلم: «هُمْ مِنْ جِلْدَتِنَا، وَيَتَكَلَّمُونَ بِأَلْسِنَتِنَا» هستند یعنی از خودمان حنفی مذهب و اهل سنت هستند و با همین آیات و احادیث و زبان دینی خودمان صحبت می کنند اما اموری شایسته را با اموری ناشایسته و غیر شرعی مخلوط کرده اند و از راهنمائی هائی غیر از راهنمائی های رسول الله صلی الله علیه وسلم استفاده می کنند «قَوْمٌ يَهْدُونَ بِغَيْرِ هَدْيِي، تَعْرِفُ مِنْهُمْ وَتُنْكِرُ» و اینگونه با ترک راهنمائی های رسول الله صلی الله علیه وسلم و چنگ زدن به بدعت فرقه گرائی و ریختن به ناحق خون انسانها و طی کردن مسیر انحرافی، مومنین را به جهنم دعوت می کنند؛ چون الله تعالی هرگز از خون به ناحق ریخته شده گذشت نمی کند، این به اضافه ی دهها جرم دیگری که این فرقه ها و گروهها مرتکب می شوند شخص را مستحق عذاب دیدن در جهنم به اندازه ی جرمش می کند « دُعَاةٌ عَلَى أَبْوَابِ جَهَنَّمَ، مَنْ أَجَابَهُمْ إِلَيْهَا قَذَفُوهُ فِيهَا» به همین دلیل اگر راهی برای ملحق شدن به جماعت مسلمانان و رهبر آنها «تَلْزَمُ جَمَاعَةَ المُسْلِمِينَ وَإِمَامَهُمْ» پیدا نکرده ای «فَاعْتَزِلْ تِلْكَ الفِرَقَ كُلَّهَا» [1] ازتمام گروه ها و فرقه ها دوری کن، و خیال نکن فقط کفار و مرتدینی سکولار چون مچاران مسلمین را به سوی جهنم دعوت می کنند بلکه دعوتگرانی فرقه باز در میان مسلمین نیز وجود دارند که اگر به دعوتشان جواب مثبت دادی و به آن عمل کردی تو را به آتش جهنم راهنمائی می کنند.

پس عمل مقدس جهاد حکمی الهی است و خود شریعت به بیان ضوابط و چارچوب و تعریف آن پرداخته است؛ اما فرقه بازها در این مسیر نیستند، در کنار این مسلمین فرقه بازی که حق و باطل را با هم مخلوط کرده اند گروههای مسلح سکولار کمونیست یا سکولار ملی گرا و قوم پرست نیز وجود دارند که هویت خود را در چارچوب رنگ و نژاد و زبان و خاک تعریف کرده اند، جنگ مسلحانه ی اینها هم ربطی به جهاد فی سبیل الله ندارد.  

هدف مجاهد از جهاد، اعلای کلمة الله و تحکیم شریعت آنهم در قالب یک جماعت واحد و به دور از فرقه بازی و گروه گرائی است، او به خاطر عمل به حکم پرودگار برای نجات مظلومان با دشمن می جنگد تا جامعه ای بهتر از جامعه ی جاهلی فعلی که وجود دارد را درست کند؛ اما یک جنگجوی فرقه باز و یک جنگجوی سکولار و مرتد ملی گرا نسبتی با تحکیم شریعت ندارد، او فقط می خواهد با آرزوهای خیالی و فریبنده بجنگد و هدفش فقط جنگیدن است صرفا برای سرزمین و نژاد و نکایه با دشمنش مقابله می کند. هر چند جامعه ای که بعد از این دشمنش به وجود بیاید جامعه ای کافرباشد که بر اسا قوانین کفری اداره شود و بسیار بدتر از این حاکمیتی که الان وجود دارد باشد.  

مجاهد هیچ گاه راهکارها و سیاست های راهبردیِ مغایر با شرع اتخاذ نمی کند؛ اما یک مسلح به ظاهر اسلامگرا و یک سکولار مرتد ملی گرا احساسات بر او مسلط شده است و کورکورانه بر خلاف شریعت عمل می کند و علاوه از نژاد و خاک خط قرمز دیگری ندارد و در نهایت، تلاشهایش منجر به حاکمیتی سکولار می شود و تمام ایده های سیاسی مخالف با دین می تواند با ملی گرایی جمع شون هر چند در زبان چیز دیگری بگوید…

با آنکه در اسلام از فرقه بازی و قتال الفتنه توسط مسلمین نهی شده است همچنین صراحتا از جنگ های ملی گرایانه ممانعت شده است؛ رسول الله صلی الله علیه و سلم می فرمایند: «مَنْ قَاتَلَ تَحْتَ رايَةٍ عُمِّيَّةٍ يَغْضَبُ لِعَصَبَةٍ، أوْ يَدْعُو إلى عَصَبَةٍ، أوْ يَنْصُرُ عَصَبَةً، فَقُتِلَ، فقِتْلَةٌ جاهِلِيَّةٌ»(مسلم  ۱۸۴۸) ترجمه: هرکس زير پرچم مجهولی بجنگد که خشم وی جهت تعصب قومی و قبیله ای است یا به آن دعوت می دهد یا آن را ياری می کند و در اين راه کشته شود، در مسیر جاهليت مرده است.

 پس، همچنانکه قتال و جنگ مسلحانه ی فرقه های به ظاهر اسلامگرا هرگز جهاد فی سبیل الله نامیده نمی شود، هرگز نمی توان به یک سکولار مرتد ملی گرا نیز گفت: مجاهد، چون جهاد فی سبیل الله با ارتداد و عقاید سکولاریستی و ملی گرایی قابل جمع نیست.


[1]  صحیح بخاری شریف 3606

مفهوم و محتوای سخن ملی گراهای سکولار بلوچ که می گویند من اول بلوچم بعد مسلمان یعنی چه؟

مفهوم و محتوای سخن ملی گراهای سکولار بلوچ که می گویند من اول بلوچم بعد مسلمان یعنی چه؟

ارائه دهنده: عبدالرحمن براهوئی

 اساساً در اسلام هویت انسانها بر محوریت عقیده تعیین می شود نه نژاد، مثلا می گویند فلانی مسلمان است و فلانی یهودی یا نصرانی یا مشرک یا صابئی یا مجوس است . در اینجا مهم نیست که پدر ابراهیم علیه السلام یا همسر لوط یا نوح یا ابولهب عموی رسول الله یا فرزند نوح نژادشان چیست بلکه تمام انسانها بر اساس عقیده ی آنها هویتشان مشخص می شود.

در دین سکولاریسم و نزد سکولاریستها (مشرکین) قضیه برعکس است یعنی عامل هویت بخشی سکولاریستها نژاد و قومیت است و اشخاص بر اساس نژاد و قومیتی که دارند تقسیم بندی می شود که این نژاد هم از طریق آلت تناسی پدران به آنها رسیده است. به همین دلیل ابتدا از آلت تناسلی پدرانشان صحبت می کنند و بعد از اسلام و غیره .

ثمره ی این تفکر سکولاریستی نزد جوجه سکولارهای بومی بلوچ و کورد و عرب و تورک و غیره این شده است که با شعارهای دروغین ملی گرائی و قوم دوستی و وطن دوستی بیشتر از آنکه به فرهنگ و خواسته های مردم مسلمان خود که اسلام و شریعت الله است و آزادی ملت مسلمان خود اهمیت دهند در برابر اسلام و قوانین شریعت الله سنگربندی کرده اند و به همین سادگی مردم مسلمان بلوچ و فرهنگ اسلامی و آداب و رسوم قوم بلوچ را که از اسلام سرچشمه گرفته است به مبارزه می طلبند.

بر همین اساس است که این ملی گراهای سکولار :

  1. مردم خود را به تفکرات و عقاید و فرهنگ باستان دعوت می کنند که تماماً شک و گمان و ابزاری جهت پل زدن از تاریخ 1400 ساله ی اسلام به دوران کفر و شرک باستان و مبارزه ی آشکار با اسلام و قوانین شریعت الله و اجداد مسلمان خودشان و مردم مسلمان وطنشان است. به همین دلیل است که سهابی ها و آجوئی ها در میان بلوچها شعار می دهند که : بلوچ، قبل از اینکه مسلمان باشد بلوچ است! ؛ کوردها و تورکها و تمام  جوجه سکولارهای محلی شعارشان همین است.
  2. به سادگی و به خاطر عقاید خاص سکولاریستی خود با تمام دشمنان ملت مسلمان خود سازش می کنند و به سادگی مردم مسلمان خودشان را و حتی احزاب سکولار و غیر سکولار مخالف خودشان را قربانی خود و عقاید و برنامه های حزبی خود می کنند . به همین دلیل بارها دیده شده است که هر یک از این احزاب سکولار به یکی از دشمنان ملت خود وابسته هستند.

اینجاست که متوجه می شویم شعار دفاع از قوم بلوچ یا تورک و کورد و عرب و فارس و غیره برای این احزاب مختلف سکولار تنها یک نقاب و پوششی است جهت نهادینه کردن عقاید سکولاریستی و مبارزه ی آشکار با قوانین شریعت الله و قربانی کردن مردم مسلمان بلوچ در راه کفر سکولاریسم و این جنگ تحمیلی سکولاریستهای بومی بلوچ نه جنگ بلوچ و گجر بلکه جنگ اسلام و کفر است که سهاب کوچولو و سرمچاران و امثالهم سربازان جهل و فساد خود را علیه قوانین شریعت اسلام و قرار دادن بلوچها دربرابر بلوچها تجهیز کرده اند نه علیه قوم و قبیله  ومذهبی خارجی خاص.

دقیقاً همین امر باعث شده است که این احزاب سکولار تمام جماعتها و جریانات و شخصیتهای اسلامی و شریعت گرای میان قوم خود را تحمل نمی کنند و ابتدا در جنگی روانی و سپس در جنگی مسلحانه بر علیه این مدافعین قوانین شریعت الله اعلام جنگ می کنند و حتی در جبهه ی جنگ نرم و میدانی کفار سکولار جهانی و منطقه ای بر علیه این هم وطنان شریعت گرای خود قرار می گیرند تا زمانی که یا اینها را تابع قوانین سکولاریستی خود کنند یا اینکه آنها از جامعه فراری دهند.

این سکولاریستهای قومیت گرا مثل سهاب و سرمچاران تنها مسلمانی را هم وطن می دانند که با قوانین سکولاریستی خود را سازگار کرده باشد و تنها چنین هم وطنی از حقوق سکولاریستی برخوردار است.

اینها مخالف حضور قوانین شریعت الله در امور حکومتی و اجرائی و اجتماعی جامعه هستند و برایشان فرق ندارد این قوانین بر اساس مذهب شیعه باشد یا حنفی و شافعی و نجدی و مالکی و غیره.

این مفهوم و محتوا و پیام سخن بلوچهای سکولار است که می گویند: من اول بلوچم بعد مسلمان.