فتنه ی جدید اغتشاشگران به بهانه ی تورم و مسولیت امثال مولوی عبدالحمید در جلوگیری ازهدر رفتن دوباره جوانانِ با‌غیرتِ مسجدی و سوق دادن آنها به جبهه ی مطلوب آمریکا

 فتنه ی جدید اغتشاشگران به بهانه ی تورم و مسولیت امثال مولوی عبدالحمید در جلوگیری ازهدر رفتن دوباره جوانانِ با‌غیرتِ مسجدی و سوق دادن آنها به جبهه ی مطلوب آمریکا

کاتب: محمد اسامه

وقتی از «جبهه» صحبت می کنیم یعنی افراد و گروهها و حتی کشورهایی با افکار و عقاید مختلف برای رسیدن به هدفی واحد هم مسیر می شوند.

در این صورت نباید تعجب کنید که گاه خواسته یا ناخواسته گروههایی اسلامگرا مثل داعش و جیش العدل  با حزب کمونیست ایران و سهاب و ربع پهلوی و گروه رجوی و … که همگی از مزدوران آشکار آمریکا و صهیونیستها هستند با هر بهانه ای بر علیه ایران «هم جبهه ای» می شوند، هر چند همه یقین دارند به فرض محال اگر این حاکمیت مذهبی نباشد حاکمیتی ارتدادی سکولار سرکار می آید.

در این میان افرادی چون مولوی عبدالحمید با شعارهای شبه اسلامی و دلسوز مآبانه خواسته یا ناخواسته در همان مسیر قرار می گیرند و در میان بسیاری از جوانان متدین و اهل مسجد این سوال مطرح است که چرا گفتمان مولوی عبدالحمید زاهدانی به‌جای تقویت هویت اسلامی و سیره ی نبوی و پرهیز از گروههای همسو با آمریکا و صیونیستها، عملاً در مسیر سکولارسازی و هم‌سویی با منافع غرب حرکت می‌کند؟

ما از مولوی عبدالحمید انتظار داریم که متوجه شود با آنکه مثلاً مشکلات اقتصادی وجود دارد اما راه صحیح یک مومن این نیست که مردم را دلسرد از حاکمیت اسلامی و حتی با بزرگ نمائی مشکلات اقتصادی مردم را به همسویی با اغتشاشگران سوق دهد.

اگه دقت کنیم در سخنان او، مرجعیت شریعت و بخصوص اهل جماعت شدن و پرهیز از تفرق به‌تدریج کنار می‌رود و مفاهیم انسان‌گرایی سکولار همسو با برنامه های دشمنان غربی جای آن را می‌گیرد. وقتی ایمان، اخلاق و سیاست از وحی جدا شود، نتیجه چیزی جز سکولاریسم نرم نیست؛ هرچند با الفاظ دینی آراسته شود.

وقتی معیارهای اهل سنت و جماعت در چگونگی برخورد با حاکمیت بر دارالاسلام در زمانی که در معرض تهدیدات کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین محلی است کنار زده می شود و منهج اسلامی از عرصه ی عدالت و مقاومت کنار گذاشته شود، سیاست با معیارهای بیرونی که از سوی دشمنان در جنگ نرم و روانی و با پشتوانه ی بی سابقه ی رسانه ای وارد شده است تعریف می‌شود. در چنین چارچوبی، جوانان به‌جای نقش‌آفرینی آگاهانه و مستقل، به مهره‌های یک نظم تحمیلی دشمنان تبدیل می‌شوند؛ نظمی که نهایتاً به نفع آمریکا و هم‌پیمانانش است.

بدون شک این رویکرد، بسیاری از جوانان مسجدی را سردرگم می‌کند، چون از این دست از مولوی ها و آخوندها نه اسلامِ جامع و صریح را می‌یابند و نه راه عزتمندانه ی عمل اسلامی را. نتیجه، هدررفتن ظرفیت‌ها و قرارگرفتن در مسیرهایی است که سودش به دیگران می‌رسد و هزینه‌اش را خود جوانان می‌پردازند.

اهل سنت و جماعت در این اغشاشاتای که عده ای خائن به دین و ملت در آرزوی طرح ریزی آن هستند نباید کوچکترین مشارکتی داشته باشند و باید مواظب باشند بار دیگر دشمنان و مجریان جنگ روانی دشمنان سناریوهائی چون جمعه مسجد مکی زاهدان و… را جهت کشاندن اهل سنت و جماعت به این توطئه اجرا نکنند.

دشمنان در آورزوی فریب جوانان ما با شعارهای احساسی و قومیتی و مذهبی و … هستند.

پرهیز از این فتنه گران و پرهیز دادن سایر مومنین یکی از نیازهای اساسی مومنین در چنین موقیعتی است.

فراموش نکنیم فتنه همچون آفتاب پرست رنگ عوض می کند، اگر در قضیه مسجد مکی زاهدان آن بلوچ شیعه و آن دختر حنفی مذهب اسباب و ابزار تحریک جوانان غیرتی اهل مسجد شدند ممکن است اینبار سناریوهای دیگری با بهانه ی دیگری مطرح شوند.

پس هوشیاری خود را حفظ کنیم.

پیشنهاد و هشداری به بلوچهای حنفی مذهب ایران

پیشنهاد و هشداری به بلوچهای حنفی مذهب ایران

کاتب: صلاح الدین مجاهد

به صورت خلاصه پیشنهاد تمام اهل دعوت و جهاد میان اهل سنت و جماعت عبارتند از وحدت در برابر کفار محارب و اشغالگر خارجی و مزدوران داخلی آنها و تمرکز جهاد تبلیغی و مسلحانه بر جبهه ی این دشمنان وهشدار مهم نیز نسبت به فریب آمریکا و نفوذ خائنان در صفوف اهل سنت و جماعت و بخصوص در میان بلوچهای حنفی مذهب ایران با شعارهای سکولاریستی و شبه اسلامی است که هم اکنون امثال سهاب حبیب  و سرخوش با لباس سکولاریسم و امثال جیش العدل با لباس شبه اسلامی دارودسته ی منافقین و در لباس جبهه مبارزین مردمی اما تمام به کام سکولاریستها در میان بلوچهاست.

در چنین وضعیتی ایستادگی در برابر طاغوت‌های کافر سکولار و اشغالگر جهانی- به‌ویژه آمریکا- برای بسیاری از مسلمانان نشانه‌ای از تقوا، ایمان و بیداری شرعی تلقی می‌شود. با این حال، این ایستادگی تنها زمانی می‌تواند به ثمر بنشیند که با وحدت، انسجام و صف واحد همراه باشد؛ همان‌گونه که خداوند متعال در قرآن کریم وعده داده است که پیروزی، عزت و سرافرازی مسلمانان در گرو وحدت و پایداری است.

جهت محافظت از این وحدت نیز اهل سنت بلوچستان همچون سایر مومنین جهان نباید لحظه‌ای از آمریکا و مزدورانش با لباسهای مختلف غافل شوند.

آمریکا این طاغوت زمان در بسیاری از مسایل قابل پیش‌بینی نیست. تاریخ نشان داده است که همواره در موضع فشار، تجاوز و دشمنی با امت اسلامی ایستاده و از اختلاف، ضعف و خون مسلمانان برای پیشبرد منافع خود بهره برده است. عربده‌کشی امروز آمریکا نیز بدون پشتوانه نیست؛ این قدرت‌نمایی بر شانه‌های حاکمان خائن و طاغوتی در سرزمین‌های اسلامی استوار است که راه نفوذ را برای او هموار کرده‌اند.

از همین رو، لازم است همه ی اهل غیرت دینی، نگاه خود را به‌سوی این طاغوت چندچهره و چندسر و مزدوران محلی و منطقه ای آن معطوف دارند و دچار غفلت نشوند و مواظب باشیم که خطر تنها از بیرون نیست بلکه نفوذ از درون گاه ویرانگرتر است.

مومنین اهل دعوت و شریعت‌گرایان پرچمدار امر به معروف و نهی از منکر و همچنین تمام مومنین عادی باید نسبت به چهره‌های نفوذی و خائن هوشیار باشند، کسانی که با ریش و عمامه، با عنوان «ملا» و «شیخ» و «مولوی»، خود را در صف دینداران و اهل سنت جا می‌زنند، اما در بزنگاه‌ها حقیقت خود در هم مسیری با کفار سکولار جهانی و مزدوران سکولار و غربزده و گروههای به ظاهر اسلامگرای که آنها هم در جبهه ی آمریکا و غرب قرار گرفته اند را آشکار می‌کنند. ظاهر دینی، همواره نشانه ی صدق راه و نیت نیست.

ما دیده‌ایم و می‌بینیم که چگونه برخی افراد، روزی با شعار شریعت و آزادی فلسطین سخن می‌گویند، اما در عمل مسیر دیگری را برمی‌گزینند. نمونه ی روشن آن احمدالشرع سوریه است؛ کسی که زمانی با ظاهری دینی از شریعت و مقاومت سخن می‌گفت، اما بعدها نفاقش آشکار شد؛ در آغوش آمریکا نشست، با نمادهای قدرت آن هم‌نوا شد و در برابر اشغالگری اسرائیل صهیونیستی در سوریه حتی خم به ابرو نیاورد.

همین دیروز هم باز دیدیم که رژیم صهیونیستی گروهی در بخشی از سومالی را به عنوان حاکمیت به رسمیت شناخت که این گروه بر پرچمش عبارت (لا اِلهَ اِلَّا الله مُحَمَّدٌ رَسُولُ الله) وجود دارد.

پس اصلا اهمیت ندهید که گروههایی چون جیش العدل و انصارالفرقان و همین جبهه ی مبارزین آمریکایی – پاکستانی با چه شعارهایی به میدان آمده اند بلکه نگاه کنید جبهه ی آنها کدام است؟ آمریکا با آنها کنار آمده یا در کنارشان است. همین کافی است که جبهه ی آنها را بشناسی.

در این صورت راه مقابله با طاغوتهای خارجی و داخلی تنها شعار نیست بلکه نیازمند بصیرت، وحدت، هوشیاری در برابر نفوذ، و سنجش افراد با معیار عمل و موضع است، نه ظاهر و ادعا.

اگر صف از جبهه ی دشمنان جدا و با جبهه ی مجاهدین ضد آمریکایی واحد نباشد، اگر معیار حق و منهج شریعت الله روشن نگردد، بزرگ‌ترین دشمنان با شعارهای قومیتی و سکولاریستی و شبه اسلامی مدافع اهل سنت و جماعت از درون صفوف ما قد علم خواهند کرد.

الله جل جلاله ما را از غفلت، نفاق و فریب حفظ کند و دل‌های اهل حق را بر صدق، حکمت و وحدت جمع فرماید.

درسی از حضور کفار محارب و اشغالگر شوروی و آمریکا در افغانستان برای علمای اهل سنت بلوچستان

درسی از حضور کفار محارب و اشغالگر شوروی و آمریکا در افغانستان برای علمای اهل سنت بلوچستان

به قلم: سلیمان عبدالرحمن

هم اکنون ما در میان بلوچهای پاکستان و ایران دچار نوعی سرگردانی و پراکندگی و حتی خیانت آشکار خطباء و علماء در برابر مرتدین سکولار بومی هستیم که همگی بلا استثناء در خاک پاکستان یا غرب سکونت و حتی پایگاه دارند و مستقیما یا از کانال هند و پاکستان تحت مدیریت آمریکا قرار دارند.

آمریکا چند وقت پیش از اینکه حزب سکولار و مرتد BLA  جرو گروههای تروریستی معرفی شود با حق وتوی خود مانع این کار شد و با آنکه جیش العدل را نیز جزو گروههای تروریستی معرفی کرده تا اینکه کثافت کاری هایی که توسط آن انجام می دهد را به گردن نگیرد اما با همین گروه که به «حزب مبارزین مردمی» تغییر لباس داده نیز در همان ایالت بلوچستان پاکستان زندگی مسالمت آمیزی دارد.

البته مرتدین حزب کارگران کردستان PKK را نیز جزو گروههای تروریستی می داند اما سالهاست که در سوریه با آنها مشارکت مستقیم دارد و حتی کنگره ی آمریکا امسال هم برای تامین نیازهای این گروه بودجه چند ملیون دلاری تصویب کرد.

آمریکا چنین کثافتی است و کثافتتر از او آنهایی هستند که کثافتکاری های آمریکا را در حق دشمنان آمریکا که تماما مسلمین هستند انجام می دهند.

در این میان علمای موجود نقش به سزایی در ادامه ی این سناریوهای تکراری در بلوچستان ایران دارند که به عنوان تجربه ای تاریخی و به مناسبت 6 دی (جدی) و سالروز اشغال افغانستان توسط کفار اشغالگر و محارب سوسیالیستی شوروی مطالبی جهت عبرت به اهل سنت بلوچستان به صورت خاص و تمام مسلمین به صورت عام بیان می شود.

در طول چند سال اشغالگری شوروی در افغانستان و بیست سال اشغالگری آمریکا و ناتو در افغانستان، بخش قابل توجهی از مسلمانان واقعی به مقاومت و دفاع از خاک و شریعت پرداختند. اما برخی عوامل داخلی، به بهانهٔ «همکاری سیاسی» یا «حفظ امنیت» و با مصلحت تراشی هایی غیر شرعی با دشمنان اسلام همراه شدند و در عمل به ارتداد نزدیک شدند.

واقعیت تلخ این است که بسیاری از علما، به ویژه کسانی که خود را حنفی یا پیرو سنت معرفی می‌کنند، از اعلام حکم ارتداد این افراد خودداری کردند.

آنان حتی کسانی که مستقیماً در کنار اشغالگران کافر محارب، پروژه‌های سیاسی و نظامی اجرا کردند، مسلمان باقی می‌دانند و از حقیقت شرعی ارتداد سخنی نمی‌گویند.

این سکوت، جامعه را از فهم واقعی اسلام و حدود شریعت دور می‌کند و باعث شد که طی بیست سال، نسل‌ها فریب خورده و ارزش‌های دینی تضعیف شود.

امروزه نیز باید به صراحت گفته شود که هر نوع همکاری با آمریکا، ناتو و مزدوران آنان، در حقیقت شکستن پیمان با شریعت و ارتداد بالقوه است. و علما باید وظیفهٔ خود را انجام دهند و به مؤمنان آگاهی دهند تا بدانند که پیوستن به دشمنان اسلام بر علیه مسلمین، چه پیامد اعتقادی دارد و کوتاهی در این آگاهی دادن مشروعیت‌بخشی به خیانت و ارتداد و تضعیف امت است.

علمای اهل سنت بلوچ لازم است به وظیفه ی خود در برابر ارتداد تدریجی جوانان بلوچ به عقاید سکولاریستی و خیانت آنها به دین و ملت به خاطر مزدوری کردن برای آمریکا و شرکای آمریکا از طریق خاک پاکستان عمل کرده و دست به بیدار سازی بلوچهای هم مذهب و هم زبان خود بزنند.

این علماء می توانند حداقل این آگاهی را به جوانان بلوچ برسانند که مزدوری برای آمریکا با هر شعاری که باشد خیانت محض و ارتداد از اسلام است و آنوقت است که نماز و روزه و سایر عبادات آنها نیز برایشان سودی نخواهد داشت و برایشان فرق ندارد در لباس مرتدین سکولارسهاب و BLA در خدمت آمریکا باشند یا با منهج آلوده ی «جبهه مبارزین مردمی» که چهره ی آزمایشی جدید جیش العدل برای بلوچهاست.  

توهم همسویی کردن جامعهٔ بلوچستان با مرتدین سکولار ایرانی در لباس جیش العدل جدید از نگاه سید قطب تقبله الله (1)

توهم همسویی کردن جامعهٔ بلوچستان با مرتدین سکولار ایرانی در لباس جیش العدل جدید از نگاه سید قطب تقبله الله (1)

کاتب: خالد سیف الله المسلول

جیش العدل هم اکنون نیز با احتیاط با لباس و نقاب جدیدش تحت عنوان «جبهه ی مبارزین مردمی» برخورد می کند. در واقع احساس می شود که جیش العدل با این لباس جدید در حال آزمایش جامعه است و چنانچه احساس کرد این لباس جدید هم نمی تواند باعث جذب افراد شود و حتی تنفر بیشتر را در میان مسلمین اهل سنت و جماعت بلوچ ایجاد می کند فوراً اعلام می کند من تنها یکی از اعضای این جبهه بودم و من همیشه مستقل هستم و منهج و فکر و …. من جداست و دهها بهانه ی آماده ی دیگری که تمام گروههای از این دست در تمام سرزمینهای اسلامی داشته اند و به صورت تکراری به مردم عوام تحویل داده اند.

به همین دلیل است با وجود آنکه نماد پرچم جدید را بر لباس افراد گروهش چسبانده و مطالب رسانه ی رسمی «جبهه ی مبارزین مردمی»  را در رسانه ی رسمی خودش بازنشر می کند اما رسانه ی رسمی جیش العدل همانهائی است که سابق بود و با رسانه ی «جبهه ی مبارزین مردمی» یکی نشده است. و این باز گذاشتن یک راه فرار یا همان نفاق است که دارودسته ی منافقین چند چهره به آن مشهورند.

در مورد همسوئی کردن جامعه ی بلوچستان، گروه جیش العدل جدید با لباس جدیدش بیانیه یا صادر کرده که در آن تماماً از ادبیات سکولاریستی استفاده شده است و از آنچه که مومنین را دور هم جمع می کند کلاً دوری شده است.

آنچه که مومنین را دور هم جمع می کند و به آنها هویت می دهد تنها «عقیده ی اسلامی» است که از کانال قرآن و احادیث صحیح رسول الله صلی الله علیه وسلم به ما رسیده است و در این راه هم رسول الله صلی الله علیه وسلم الگوی ماست و ما از او الگو برداری می کنیم؛ بر همین مبنا است که الله جل جلاله در طول تمام تاریخ حضور انسان بر روی زمین اسم ما را گذاشته «مسلمان» و می فرماید:

 هُوَ سَمَّاکُمُ الْمُسْلِمینَ مِن قَبْلُ وَفِی هَذَا لِیَکُونَ الرَّسُولُ شَهِیداً عَلَیْکُمْ وَتَکُونُوا شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ (حج/78) خدا شما را قبلاً ( در کتابهای پیشین ) و در این ( واپسین کتاب ) مسلمین نامیده است ( و افتخار تسلیم در برابر فرمانهای الهی را به شما داده است و شما را الگو و اسوه حسنه ملّتهای دیگر کرده است ) تا پیغمبر ( با شهادت عملی خود ) گواه بر شما باشد ( و در روز قیامت رفتار و کردارش مقیاس سنجش اعمال شما مسلمانان گردد ) و شما هم ( با شهادت عملی خود ) گواه بر مردمان باشید ( و رفتار و کردارتان به عنوان امت نمونه ، محکّ سنجش اعمال سایرین ، و الگوی بارز خداپرستان راستین گردد ) .

سید قطب تقبله الله در کتاب نشانه های راه می گوید: اسلام آمد تا انسان را به سوی پروردگارش بازگرداند، و تا این سلطه [سلطه‌ی الهی] را به تنها قدرتی بدل سازد که انسان معیارها و ارزش‌هایش را از آن می‌گیرد، همان‌گونه که وجود و حیاتش را از آن گرفته است.

اجازه دهید در این زمینه از خودتان بپرسید که جیش العدل با این لباس و شعارات جدیدش که خواهان هم جبهه یا شدن با دهها حزب و گروه مرتد و سکولار میان شیعیان و اهل سنت ایران است برای حاکمیتی تلاش می کند که این قدرت حکومتی تمام معیارها و ارزشهایش از الله و قوانین شریعت الله می گیرد؟ یا از مشترکات بین مرتدین سکولار و مسلمین و در نهایت قوانین کفری و ارتدادی سکولاریستی؟

سید قطب تقبله الله به عنوان یک راهنمائی به ما یادآوری می کند و توضیح می دهد که:اسلام آمد تا مقرر سازد که تنها یک پیوند وجود دارد که مردم را در راه خدا به هم متصل می‌کند و هرگاه این پیوند گسسته شود، دیگر هیچ ارتباط و مودتی باقی نمی‌ماند:

لَا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ (المجادلة/ ۲۲) قومی را نمی‌یابی که به الله و روز قیامت ایمان داشته باشند، و همزمان با کسانی که با الله و رسولش دشمنی می‌ورزند، دوستی کنند، هرچند که پدرانشان، یا پسرانشان، یا برادرانشان، یا قبیله‌شان باشند.

زمانی که الله جل جلاله تنها ایمان به الله و قوانین شریعت الله را معیار برای انتخاب ارزشها و جهانبینی و تعامل با سایر انسانها قرار داده است و جائی برای قومیت و نژاد حتی در حد پدر و برادر و پسر و قبیله باقی نگذاشته است که مخالف با قوانین شریعت الله بوده و صف خود را جدا کرده و در حال جنگ با قوانین شریعت الله باشند، چگونه جیش العدل با مرتدین سکولار میان شیعیان که اکثریت مطلق اپوزیسیون مخالف ایران با قومیتهای مختلف هستند و با مرتدین سکولار میان اهل سنت که آنها نیز از قومیتهای مختلف و ضد اسلام تشکیل شده اند متحد می شود؟

معیار جیش العدل در اتحاد با مرتدین سکولار آنهم بر علیه حاکمیت شیعه که از نگاه خود آنها وتمام اهل سنت و جماعت مسلمان هستند اما از نگاه عده ای دارای ظلمها و نارسائی های اجرائی و مفاسدی در میان مسئولین حکومتی هستند، چیست؟

چگونه ممکن است یک مسلمان در پناه آمریکا که سید قطب تقبله الله آنرا «شیطان بزرگ» نامید و اهل دعوت و جهاد معاصر آنرا «سر افعی» نامیده اند در ایالت بلوچستان پاکستان به صورت مسالمت آمیز قرار گیرد و با تمام احزاب مرتد همسو با آمریکا بر علیه یک مسلمان هر چند فاجر هم باشد جهت تشکیل حاکمیتی ارتدادی سکولار «هم جبهه ای» می شود و باز خودش را مسلمان می نامد؟

ای امت محمدی، ای قوم مسلمان و اهل سنت بلوچ بیدار شوید

ای امت محمدی، ای قوم مسلمان و اهل سنت بلوچ بیدار شوید

کاتب: خالد سیف الله السملول

از اینکه می بینیم که گروهی چون جیش العدل اعلام می کند که حاضر است با هر گروه کافر و مرتد اپوزیسیون ایرانی متحد شود و مسائل عقیدتی و فکری را نادیده بگیرد و قطعاً حاضر است بلوچهای اهل سنت و جماعت بلوچستان را در این راه کفری قربانی کنند دل هر مومنی خونین می شود.

آیا اینهمه تفرق و خدمت به کفار خارجی و مرتدین محلی کافی نیست؟ حیف نیست یک بلوچ اهل سنت و جماعت هیزم جنگی شود که گروه مرتد رجوی و ربع پهلوی مرتد و سایر مرتدین در کنار آمریکا و اسرائیل سودش را ببرند؟

به یاد بیاوریم که قرن‌ها گذشت، نسل‌ها یکی پس از دیگری زیر خاک شدند، اما امت محمدی صلی الله علیه وسلم یک حاکمیت باعزت و واحد اسلامی در تمام سرزمینهای اسلامی را ندید.

ما هم در قرن خودمان آن روز را ندیدیم، آرزوی دیدنش را داشتیم اما عمرها نزدیک به پایان است و ذلت و تفرقه همه‌جا سایه انداخته است. چرا ذلت در حالی که الله جل جلاله می فرماید: وَلَا تَهِنُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ (آل عمران/139) و (از جهاد در راه خدا به سبب آنچه بر سرتان می‌آید) سست و زبون نشوید و (برای کشتگانتان) غمگین و افسرده نگردید، و شما (با تأییدات خداوندی و قوّه ایمان راستین و نیروی حقی که از آن دفاع می‌کنید) برتر (از دیگران) هستید (و پیروزی و بهروزی از آن شما است ) اگر که به راستی مؤمن باشید.‏

پس باید بدانیم چرا امروز ما پست و ذلیل شدیم؟ چرا دشمن بر ما مسلط است؟ چون ما فقط مسلمانیم و هنوز مومن نیستیم. مومن با مرتدین سکولاری چون گروه رجوی و کومله های کمونیست کُرد و ربع پهلوی مرتد و سایر مرتدین که همه مزدور آمریکا هستند مثل گروه جیش العدل با اسم جدیدش هم مسیر نمی شود.

این ذلت و پستی به خاطر این است که خودشان را عوض کردند و از اهل سنت و جماعت بودن به جبهه ی کفار اصلی و مرتدین داخلی نقل مکان کردند و الله جل جلاله می فرماید: إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّىٰ يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ ۗ وَإِذَا أَرَادَ اللَّهُ بِقَوْمٍ سُوءًا فَلَا مَرَدَّ لَهُ ۚ وَمَا لَهُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَالٍ (رعد/11) خداوند حال و وضع هیچ قوم و ملّتی را تغییر نمی‌دهد ( و ایشان را از بدبختی به خوشبختی ، از نادانی به دانائی ، از ذلّت به عزّت ، از نوکری به سروری ، و . . . و بالعکس نمی‌کشاند ) مگر این که آنان احوال خود را تغییر دهند ، و ( این سنّت جاری در اسباب و مسبّبات ظاهری است ، ولی ) هنگامی که خدا بخواهد بلائی به قومی برساند هیچ کس و هیچ‌چیزی نمی‌تواند آن را ( از ایشان ) برگرداند ، و هیچ کس غیر خدا نمی‌تواند یاور و مددکار آنان شود .‏

پس بدانیم که عزت در بازگشت به قرآن و در پرچم «لا إله إلا الله» و در وحدت و انسجام است، نه در همسوئی با آمریکا و صهیونیستها و مرتدین داخلی و سایر شرکای آمریکا و غرب.

ای قوم اهل سنت بلوچ، تا کی خواب؟! تا کی تفرقه؟! تا کی در برابر دشمن، همچون برگ‌های پراکنده در باد؟! آیا دلیل واضحتر از این می خواهید که جیش العدل با چه کفار و مرتدینی هم جبهه ای شده است؟

ای قوم اهل سنت بلوچ و ای مسلمین به صورت عام بیدار شوید: یا وحدت یا نابودی، یا بازگشت به اسلام و اتحاد بر علیه دشمنان مشترک یا ادامه‌ی ذلت، راه سومی وجود ندارد.

وطنِ مسلمان، عقیده و دارالاسلام است؛ نه مرزها و پرچمهای ساختگی

وطنِ مسلمان، عقیده و دارالاسلام است؛ نه مرزها و پرچمهای ساختگی

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

دیروز گروه جیش العدل پرچمی جدید را برای اسم جدیدش رونمایی کرد که حتی آثار اسلامی بودن پرچم قبلی خود را نیز برداشته بود و دیگر اثری از همان «الله اکبر» ظاهری هم باقی نماند و اساسنامه ی نقاب جدید آن هم تماماً رنگ و بوی جاهلیت سکولاریستی و قومیتی و همسو شدن با احزاب سکولار و مرتد میان شیعه ها و سنی های ایران را می داد که تحت عنوان اپوزیسیون هم گاه شناخته شده اند.

سید قطب رحمه‌الله حقیقتی را بیان کرد که امروز، پس از یک قرن تجزیهٔ امت، بیشتر از هر زمان دیگری زنده و روشن است: وطنِ مسلمان نه خاکِ جداشده با مرزهای استعماری است، نه پرچم‌های ساختگی دولت‌های کوچک؛ وطنِ او، عقیدهٔ او و سرزمینی است که شریعت الهی در آن برپا باشد.

اما امروز امت اسلامی در وضعیتی ایستاده است که استعمارگران برایش طراحی کرده‌اند: زمین‌های اسلامی را تکه‌تکه کردند، مرز ساختند، ملت‌ها را از یکدیگر جدا کردند، و نام این خیانت را «وطن» گذاشتند.

این همان نقشهٔ شوم سایکس–پیکو بود؛ نقشه‌ای که برای آن طراحی شد تا مسلمان دیگر «امت» نباشد، بلکه «کشور» شود؛ دیگر «دارالاسلام» نداشته باشد، بلکه «مرز» داشته باشد؛ دیگر برای الله نجنگد، بلکه برای پرچم‌های رنگارنگ و ملی‌گرایی وارداتی جان بدهد.

امروز در حالی‌که خون مسلمان در فلسطین، شام، یمن، لیبی و قفقاز و… جاری است، بسیاری هنوز در قید و بند همین مرزهای ساختگی‌اند، و فراموش کرده‌اند که اسلام، وطن را نه با پاسپورت، بلکه  با حاکمیت شریعت الله می‌سنجد.

امت زمانی احترام، عزت و وحدت داشت که به «دارالاسلام» باور داشت؛ و زمانی سقوط کرد که مرزهای سایکس–پیکو بر قلب‌هایش حک شد، و نگاهش از «امت» به «تابعیت» و «پرچم‌های استعمار» تغییر یافت.

امروز بیش از هر زمان دیگر، سخن سید قطب باید تکرار شود: وطن مسلمان همان جایی است که شریعت خدا برپا باشد. و هر تصور دیگری، از جاهلیت است. جاهلیت یعنی نپذیرفتن حقی که الله فرستاده و امروز جاهلیت مشرکین در حال گشترش جهانی است. (مشزکین به زبان امروزین معادل کلمه ی سکولاریستها است که دین آنها سکولاریسم است).

به زبان ساده:جاهلیت = هر نظام، عقیده یا هویتی که انسان را جایگزین خدا در قانون‌گذاری و ارزش‌گذاری می‌کند.

جیش العدل با اسم جدیدش «جبهه مبارزین مردمی» و با پرچم جدیدش که در پی اتحاد با احزاب سکولار و مرتد میان شیعه ها و سنی هاست دنبال چه قانونی است؟ قطعا قانون سکولاریستی

دنبال چه حاکمیتی است؟ قطعاً حاکمیت سکولاریستی

چون اکثریت احزابی که جیش العدل با آنها همسو شده اند شیعه زاده هستند و سکولاریسم می خواهند و تمام سنی زاده های سکولار هم باز حاکمیتی سکولار با قوانینی سکولار می خواهند.

این جاهلیتی است که جیش العدل با اسم جدید و نقاب جدیدش دنبال آن است.

علماء و رسالتی که در حال فراموشی است

علماء و رسالتی که در حال فراموشی است

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

در طول تاریخ اسلام، علمای راستین چراغ راه امت و وارثان حقیقی پیامبران بوده‌اند؛ اما وارث بودن تنها با عنوان و لباس حاصل نمی‌شود، بلکه با حق گوئی، عمل، مسئولیت و ایستادگی در برابر ظلم و بدعتهای مختلف معنا می‌یابد.

امروز امت اسلامی در آتش ستم، اشغال و فقر می‌سوزد، اما بسیاری از کسانی که خود را عالم می‌نامند، رسالت دینی را در محدودهٔ مسائل جزئی و فردی خلاصه کرده‌اند؛ در حالی‌که قرآن از آنان می‌خواهد در برابر باطل، استبداد و طاغوت بایستند.

دانش فقه عبادات و احکام فردی، بخشی از  دین است، اما اگر عالم در برابر انحراف مسلمین از اولولیات مثل طاغوت شناسی ( هر جای قرآن و سنت اسمی از طاغوت آمده یعنی کافر که بعد از شیطان و در میان انسانها و بر اساس آیه 17 سوره حج 5 دسته هستند) و کفر به طاغوت( کفر به این طاغوتهای شش گانه)، دشمن شناسی و درجه بندی شرعی دشمنان، اهل جماعت شدن، ستم حاکمان، ظلم و وابستگی امت سکوت کند، در حقیقت بخشی اصلی از اولویات رسالت نبوی را وانهاده است. علم بدون غیرت و اقدام، چون نوری است که در زندان خاموش بماند.

انبیا برای اقامهٔ توحید و عدالت مبعوث شدند، نه برای سازش با ظلم. آنان در برابر فرعون، نمرود و ابوجهل ایستادند، تا دین خدا تنها در مسجد و کتاب نماند، بلکه در جامعه و سیاست نیز حاکم گردد. عالم راستین نیز باید چنین باشد؛ زبانش باید صدای عدالت باشد و علمش باید در خدمت عزت امت و دفاع از مظلومان به کار رود.

متاسفانه بیشتر کسانی که بر منابر رسول الله صلی الله علیه وسلم تکیه زده اند خطیب هستند نه عالم؛ با این وجود، امروز امت از علما انتظار دارد که از قالب درس و منبر فراتر روند، و بار دیگر علم را به رسالتش بازگردانند: هدایت، قیام به حق و مبارزه با هر طاغوت فکری، فرهنگی یا سیاسی.

ما در جاهلیتی گرفتاریم که از جاهلیت پیش از اسلام نیز تاریک‌تر است

  ما در جاهلیتی گرفتاریم که از جاهلیت پیش از اسلام نیز تاریک‌تر است

کتاب:  سیدقطب رحمه‌الله

ارائه دهنده: ابراهیم یعقوبی

جاهلیت یعنی دوری از حق. امروز امت اسلامی در گردابی از جاهلیت غرق شده است؛ جاهلیتی پیچیده‌تر، فریبنده‌تر و سهمگین‌تر از جاهلیت نخستین.

حق یعنی حکم الله، و الله جل جلاله در مورد این جاهلیت خطاب به جاهلها می فرماید: أَفَحُكْمَ الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ (مائده/50) آیا حکم جاهلیت را می‌جویند؟

آری… امروز جهان ما با قوانین جاهلی اداره می‌شود، با فرهنگ جاهلی شکل می‌گیرد، و در بسیاری موارد عقیدتی با افکاری ساخته می‌شود که هیچ ربطی به وحی الهی ندارد.

هرآنچه در اطراف ماست ــ از افکار و ایدئولوژی‌ها گرفته تا عادات، رسانه‌ها، هنر و سیستم‌های حکومتی ــ همه نشانی از جاهلیت دارد.

حتی بسیاری از چیزهایی که «اسلامی» نامیده می‌شوند، درحقیقت تنها برچسبی دینی بر کالبدی جاهلی هستند.

به همین دلیل است که ارزش‌های الهی در دل‌هایمان رسوخ نمی‌کند.

چرا؟ چون خداوند فرمود: فِي قُلُوبِهِم مَّرَضٌ (بقره/10) در دل‌هایشان بیماری است؛ و دل بیمار، حقیقت را نمی‌پذیرد تا اینکه از بیماری جاهلیت پاک شود.

اینجاست که باید از خود بپرسیم چرا نسلِ قهرمانِ صدر اسلام امروز تکرار نمی‌شود؟

زیرا ما از همان سرچشمه‌ای نمی‌نوشیم که آنان نوشیدند. نسل نخستین اسلام با همین آیه ساخته شد: قُلْ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحْيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ (انعام/162) ولی امروز، امتِ ما با جاهلیت زندگی می‌کند، با جاهلیت می‌اندیشد، از جاهلیت الگو می‌گیرد و به همین دلیل، نتیجه‌اش چیزی جز ضعف، تفرقه و سرگردانی نیست.

رسول الله صلی الله علیه وسلم دربارهٔ چنین وضعیت‌هایی هشدار دادند: از ابوسعید خُدری ـ رضی الله عنه ـ روایت است که رسول الله ـ صلی الله علیه وسلم ـ فرمودند:

لَتَتَّبِعُنَّ سَنَنَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ، شِبْرًا بِشِبْرٍ، وَذِرَاعًا بِذِرَاعٍ، حَتَّى لَوْ دَخَلُوا فِي جُحْرِ ضَبٍّ لَاتَّبَعْتُمُوهُمْ. «حتما وجب به وجب و گز به گز از راه و روش کسانی که پیش از شما بودند پیروی خواهید کرد، تا جایی که اگر وارد لانهٔ سوسمار شوند، حتما در پی آنها خواهید رفت». گفتیم: یا رسول الله، آیا منظور شما یهودیان و نصرانیان هستند؟ فرمود: فَمَنْ؟: «پس چه کسی است؟»[1]

و امروز ما دقیقاً در همان مسیر هستیم؛ پیروی از جاهلیت مدرن، و واگذاشتن قرآن.

راه نجات: گسستن از جاهلیت و بازگشت به سرچشمهٔ ناب است:

  • اگر می‌خواهیم حرکت اسلامی دوباره زنده شود،
  • اگر می‌خواهیم امت، عزت گذشته را بازگرداند،
  • اگر می‌خواهیم نسل صدر اسلام تکرار شود،

پس ناگزیر باید همهٔ رشته‌های جاهلیت را از فکر، قلب، جامعه و حکومت قطع کنیم.

خداوند دستور داد: فَاحْكُم بَيْنَهُم بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ (مائده/49) طبق آنچه خدا نازل کرده حکم کن.

و هرکس از این حکم روی گرداند، قرآن می‌گوید او یا کافر است یا ظالم یا فاسق (مائده:۴۴–۴۷).

اسلامِ واقعی وقتی زنده می‌شود که مصدر فکر، قانون، ارزش‌ها، اخلاق و سیاست ما همان باشد که اصحاب از آن ساختند:

قرآن و سنت، نه فرهنگِ مدرن سکولار و سیاست‌های جاهلی. بازگشت باید برای شدن باشد، نه دانستن. بازگشت به قرآن فقط برای دانش نیست؛ بلکه برای ساختن قلب، شخصیت و جامعه است.

رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: الْقُرْآنُ حُجَّةٌ لَكَ أَوْ عَلَيْكَ.[2] قرآن یا به نفع توست یا علیه تو.

یعنی:اگر آموختی ولی عمل نکردی، حجت علیه تو خواهد بود.

بازگشت باید با این نیت باشد: می‌خواهیم بدانیم قرآن چگونه انسان می‌سازد… و ما نیز همان‌گونه بشویم.

خداوند می‌فرماید: إِنَّ هَٰذَا الْقُرْآنَ يَهْدِي لِلَّتِي هِيَ أَقْوَمُ (اسراء/9) این قرآن هدایت می‌کند به استوارترین راه.

امروز دو راه بیشتر نداریم: راه قرآن یا راه جاهلیت؛ یا در صف امت محمد ﷺ هستیم، یا در صف جاهلیت. چون خدا فرمود: مَا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِن قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ (احزاب/4) دل، دو قبله نمی‌پذیرد. یا قبله‌اش خداست، یا طاغوت. یا قرآن حاکم است، یا جاهلیت.


[1]  البخاري (7320)، ومسلم (2669)، وأحمد (11800)

[2]  مسلم 223

نصیحت به مقلدین تفکر نجدیت جهت بازگشت به منهجِ اهل‌السنة والجماعة

نصیحت به مقلدین تفکر نجدیت جهت بازگشت به منهجِ اهل‌السنة والجماعة

کاتب: محمد اسامه

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ

الحمد لله رب العالمین، و الصلاة و السلام علی سید الأنبیاء و المرسلین، نبینا محمد و علی آله و أصحابه أجمعین، و من تبعهم بإحسانٍ إلى یوم الدین.

اما بعد؛

به علمای محترم و دعوت‌گرانِ منتسب به تفکر نجدیت و منهجِ محمد بن عبدالوهاب — که با نیتِ اصلاح و تجدید، ولی با خطاهای فکری و رفتاریِ آشکار، موجبِ تفرقه و فتنه در امت شدند — سخنی صریح و خیرخواهانه عرض می‌شود:

تاریخ گواه است که منهجِ نجدیت با برداشت اشتباه از بعضی از اصطلاحات شرعی چون مشرک و مشرکین و توحید و بدعت و کفر به طاغوت و ولاء و براء و تکفیر و برداشتن عذرهای معتبر برای مسلمین، با افراط و خروج بر منهج امت، نه تنها اصلاح نیاورد بلکه با برهم زدن دشمن شناسی و درجه بندی شرعی دشمنان امتِ اسلامی را از درون زخمی ساخت و باعث مسلط شدن کفار سکولار اصلی و مرتدین سکولار محلی بر مسلمین شده است.

 از سرزمینِ وحی تا  الجزائر، شام، عراق، یمن، لیبی، چچن، افغانستان و دیگر بلادِ اسلام، آثارِ این تفکر در قالبِ خون‌ریزی، نفرت، و دشمنیِ داخلی و در نهایت حاکم گردانیدن کفار و مرتدین مشهود است. بر شما لازم است که با صداقت، در پیشگاه الله و امت، به این انحرافات آشکار در برداشت از آندسته از مفاهیم اعتراف کنید و از آن توبه نمایید و به منهج و اصولِ اهل‌السنة والجماعة برگردید.

امامانِ اربعه (رحمهم‌الله) و علمای بزرگِ امت، هرگز در مورد آن دسته زا اصطلاحات و مفاهیم همچون نجدیت فکر نکرده اند و به سبک نجدیت راهِ خشونت بر اهل قبله را تجویز نکرده‌اند. پیرویِ حقیقی از سلفِ صالح یعنی تمسک به علم، حلم، و انصاف — نه ادعای سلفیت در ظاهر و دشمنی با مسلمانان در باطن و در عمل.

شما که سال‌ها به عنوان مراجعِ فکری و دعوت‌گران شناخته شده‌اید، در برابر خون‌هایی که به نامِ  نجدیت ریخته شده و تفرقه‌هایی که برپا شده است، مسئولید. سکوت در برابر انحراف، خیانت به علم است. از شما انتظار می‌رود که با صدورِ بیانیه‌های روشن و صادقانه، نسبتِ خود را با انحرافات اندیشهٔ نجدیت و افراط‌گرایی قطع نموده، و مردم را به منهج اهل سنت و جماعت و وحدت دعوت کنید.

توبهٔ حقیقی تنها با کلام حاصل نمی‌شود؛ بلکه با عمل باید ثابت گردد. ازجمله راه‌های عملیِ اصلاح:

  • بازنگری در متونِ آموزشی و دعوتیِ این مکتب؛
  • نشرِ رسائل علمی در بیان صحیح مفاهیمی که نجدیت در آن دچار اشتباه و انحراف شده است
  • ارتباط و گفت‌وگو با علمای سایر بلاد برای بازسازی اعتماد؛
  • و مشارکت در پروژه‌های علمی و اجتماعی برای ترمیمِ امتِ مجروح.

امت اسلامی امروز بیش از هر زمان، نیازمندِ شورا و منهج صحیح و اتحاد، عقلانیت و انصاف است. اختلاف در اجتهاد پذیرفته است و شورا می تواند این اختلاف را حل کند، اما برداشت غلط از مفاهیم و اصطلاحات و تکفیرِ اهل قبله و شکستنِ صف امت، و برهم زدن دشمن شناسی شرعی و درجه بندی شرعی دشمنان و در نهایت، حاکم کردن کفار سکولار و مرتدین سکولار داخلی خیانتی است بزرگ. بازگردید به جادهٔ مستقیم، به سنتِ اهل علم، و به رحمتی که رسول الله صلی الله علیه وسلم برایش مبعوث شد.

در پایان، ما به عنوان اهلِ نصیحت و خیرخواهی، از خداوند متعال مسئلت می‌نماییم که قلوبِ علما و دعوت‌گران را به حق هدایت فرماید، امتِ اسلامی را از تفرقه و فتنه نجات دهد، و وحدت را بر مبنای العلم (قرآن و سنت صحیح)، عدالت و اخلاص استوار سازد.

وحدت اسلامی و پرهیز از تفرق را چگونه فهمیده ایم

وحدت اسلامی و پرهیز از تفرق را چگونه فهمیده ایم

کاتب: ابراهیم یعقوبی

در این زمینه صحبتهای زیادی شده است اما به صورت مختصر به چند نکته ی ساده اما کافی برای منظور ما اشاره می کنیم:

۱. وحدت اسلامی اصل قرآنی است، ولی شروط دارد

قرآن صریح می‌گوید: وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلا تَفَرَّقُوا (آل عمران/۱۰۳) همه با هم به ریسمان خدا چنگ بزنید و پراکنده نشوید.

این آیه نشان می‌دهد که معیار وحدت ظاهری در دنیا «ریسمان خدا» یعنی حاکمیت بر دارالاسلام و پرهیز از گروهها و احزاب و دسته های متفرق است .  قبل از این، مومنین در توحید، قرآن، و شریعت، نه صرفاً دشمن مشترک با هم متحد شده و به وحدت رسیده اند و در تمام احادیث رسول الله صلی الله علیه وسلم منظور از جماعت همان حاکمیت بر دارالاسلام است و دوری از تفرق دوری از گروههای مختلف است که در حدیث حذیفه رضی الله عنه به تفصیل بیان شده است.

۲. وحدت به‌معنای چشم بستن بر اختلافات اساسی نیست

اختلاف‌های فقهی یا مذهبی قابل مدیریت است، ولی وقتی پای سیاست‌های متضاد، یا نفوذ قدرت‌های بزرگ، یا دیدگاه‌های متفاوت دربارهٔ حکومت‌داری به‌میان می‌آید، وحدتِ واقعی سخت می‌شود.

۳. نمونه‌های موجود «دارالاسلام» هم یکسان نیستند

آنچه در افغانستان، ایران، یمن یا جای دیگر هست، از نظر ساختار و سیاست با هم فرق دارد. هرکدام روابط خاص، منافع خاص، و حتی تعریف خاصی از دشمن یا دوست دارند. این تفاوت‌ها مانع می‌شود که یک «اتحاد عملی» شکل بگیرد، حتی اگر در شعار دشمن مشترک را محکوم کنند.

۴. وحدتِ پایدار بعد از ایجاد ایمان در قلب مسلمین فقط با ملحق شدن به یک جماعت و دارالاسلام واحد به وجود می آید که امروزه می تواند در قالب جبهه یا اتحادیه های منطقه ای و جهانی ایجاد شود همچنانکه اتحادیه ناتو و اتحادیه آفریقا و اتحادیه شانگهایی و … به وجود آمده است .

یعنی اگر دولت‌های اسلامی در عمل دست از ظلم، تبعیض، و بازی‌های قدرت بردارند و واقعاً با یکدیگر مثل «برادر» رفتار کنند، آنگاه می‌شود در برابر دشمن مشترک متحد شد و با تشکیل یک دارالاسلام و اتحادیه ی واحد به هدف شرعی خود برسیم.

قرآن و سنت ما را به وحدت دعوت کرده، اما وحدتی بر محور «ایمان» و «حق» و «عدالت» از کانال یک دارالاسلام و پرچم واحد نه صرفاً بر محور «دشمن مشترک» البته تا وقتی این محور ایمانی و حق و عدالت و صداقت محقق نشود، اتحاد بین دارالاسلام‌های گوناگون به‌صورت واقعی شکل نمی‌گیرد.