مولوی عبدالحمید از سربازان جنگ روانی« آمریکا» در قلب منطقه‌ و دعوت به سوی تسلیم و ذلت

مولوی عبدالحمید از سربازان جنگ روانی« آمریکا» در قلب منطقه‌ و دعوت به سوی تسلیم و ذلت

کاتب: محمد اسامه

 تحلیل سخنان خطبه های اول اسفند 1404 مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی در نماز جمعه اهل سنت زاهدان نشان می‌دهد که مخاطب پیامِ «تسلیم‌طلبیِ» ایشان تنها تهران نیست؛ بلکه او آگاهانه یا ناآگاهانه، در حال تئوریزه کردن تسلیم برای امارت اسلامی افغانستان نیز هست. او با ادعای «پیشگیری از جنگ»، عملاً نسخه‌ی ذلت را برای تمام مجاهدین منطقه می‌پیچید.

همگان می‌دانند که دولت آمریکا و ترامپ بارها با وقاحت تمام، خواستار بازپس‌گیریِ تجهیزات و تسلیحات به‌جامانده از اشغالگران در افغانستان شده‌اند و امارت اسلامی هم به زبان ساده گفته اند  اینها غنائم جنگی هستند اگر جرئت داری و می خواهی پس بگیری بیا جلو. سخنان مولوی عبدالحمید مبنی بر اینکه «پیشگیری از جنگ در دست مسئولان است»، دقیقاً همان منطق ترامپ است که خطاب به کابل می‌گوید: «اگر جنگ و تحریم نمی‌خواهید، غنائم را پس بدهید!»

مولوی عبدالحمید، آیا شما مدعی هستید که امارت اسلامی باید تجهیزاتی را که با خون هزاران شهید و پس از ۲۰ سال جهاد به عنوان «غنائم جنگی» (طبق صریح آیه ۴۱ سوره انفال) به دست آورده، دو دستی به «طاغوتِ اعظم» تقدیم کند تا مثلاً از جنگ پیشگیری شود؟

آمریکا از ایران هم می خواهد تجهیزات جنگی اش مثل موشکها و قدرت برون مرزی نظامی اش را از بین ببرد در حالی که در گفتمان در  قرآنی، تجهیزات جنگی وسیله‌یِ «إرهاب» و ترساندن دشمنِ خدا و خودمان است و الله به آن امر کرده است: وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَآخَرِينَ مِنْ دُونِهِمْ لَا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ ۚ  (انفال/60) اما شما به جای تأکید بر حفظ قدرت بازدارندگی و دفاعیِ مسلمین در برابر این دشمنان خارجی و داخلی، پیشنهاد می‌دهید که دارالاسلام (چه در ایران و چه در افغانستان) خود را خلع‌سلاح کند و تسلیم خواسته های آمریکا شود. این دعوت، چیزی جز فراهم کردن زمینه‌ی اشغالِ مجدد و حملات هوایی متجاوزان نیست.

شما با گره زدن امنیت منطقه به «رضایت آمریکا»، عملاً در نقش سرباز جنگ روانی، سفیر و سخنگویِ غیررسمی ترامپ ظاهر شده‌اید. پیام شما به مجاهدین امارت اسلامی و مسئولین ایران یکسان است: «اگر تجهیزات و قدرت خود را تحویل ندهید، مقصرِ هرگونه تجاوز و جنگ احتمالی خود شما هستید!»

این یعنی تطهیرِ متجاوز و مقصر جلوه دادن مظلوم؛ همان راهی که منافقان در صدر اسلام می‌پیمودند.

مولوی، خودت هم می دانی که داری مسئولین دارالاسلام را به اطاعت کردن از آمریکا «سرافعی» دعوت می دهید در حالی که الله جل جلاله می فرماید: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تُطِيعُوا الَّذِينَ كَفَرُوا يَرُدُّوكُمْ عَلَىٰ أَعْقَابِكُمْ فَتَنْقَلِبُوا خَاسِرِينَ (آل عمران/149) ‏ای کسانی که ایمان آورده‌اید ! اگر از کافران ، فرمانبرداری کنید ، شما را به کفر برمی‌گردانند و زیان دیده ( از سوی دین و ایمان به سوی کفر و حرمان ) برمی‌گردید .‏

مولوی عبدالحمید، خودت هم می دانی که امت اسلام غنائم و عزت خود را با «سخنرانی‌های مرعوبانه» معامله نخواهد کرد و نسخه‌ی شما برای تحویل غنائم و تجهیزات به آمریکا، همان «بازگشت به عقب» و بازگرداندن سلطه‌ی استکبار بر مقدرات مسلمین است.

پس پیشنهاد شما برای نجات از جنگ، راه انبیاء نیست؛ راه «عبدالله بن اُبَی» (رئیس منافقان مدینه) است. امارت اسلامی افغانستان و دارالاسلام ایران، اقتدار خود را از ایمان و سلاح خود به دست آورده‌اند، نه از لبخند ترامپ. بدانید که اگر مجاهدین به توصیه‌های «خیرخواهانه» شما گوش می‌دادند، امروز هنوز افغانستان تحت اشغال و ایران تحت فرمان مستشاران آمریکایی بود.

لجاجت مولوی عبدالحمید در برابر جبهه مسلمین از نقاب مذهبی تا سودای سکولاریسم غربی

لجاجت مولوی عبدالحمید در برابر جبهه مسلمین از نقاب مذهبی تا سودای سکولاریسم غربی

کاتب: نذیر احمد بارکزایى

با آنکه آمریکا قصد دارد با زبان زور و تهدید از دارالاسلام ایران امتیازاتی بگیرد و سایه ی جنگی روانی بر کشور حاکم است و به سادگی می توان تقابل میان جبهه اهل اسلام و جبهه ی کفار سکولار جهانی و مرتدین سکولار محلی و گروه منافقین بومی را دید، مواضع و رفتارهای مولوی عبدالحمید به وضوح نشان‌دهنده انحرافی خطرناک از مسیر مصالح کلان امت اسلامی است. ایشان با اتخاذ رویکردهایی که مستقیماً در راستای تضعیف اقتدار دارالاسلام است، پرسش‌های بی‌پاسخی را در پیشگاه امت واحده ایجاد کرده است.

آنچه امروز از زبان مولوی عبدالحمید شنیده می‌شود، نه ندای وحدت امت، بلکه نوعی لجاجت سیاسی است که آگاهانه یا ناآگاهانه در زمین بازی آمریکا و صهیونیسم طراحی شده است. ایشان با پنهان شدن پشت مطالبات عمومی، مسیری سکولاریستی را برگزیده که نتیجه‌ای جز ایجاد شکاف در صفوف اهل اسلام و تقویت جبهه کفار اصلی و مرتدین داخلی و گروه منافقین بومی ندارد. این لجاجت تنها در برابر حاکمیت دارالاسلام ایران نیست بلکه در برابر جبهه ی اهل دعوت و جهادی است که قصد حرکت رو به جلو به سمت حکومت اسلامی بر منهاج نبوت دارد و همین لجبازی مولوی، خنجری است که از پشت بر پیکره جبهه اهل اسلام و مجاهدان راه حق فرود می‌آید.

بسیار مایه شگفتی است که مولوی عبدالحمید به عنوان یک شخصیت مدعی مذهب، به جای ترویج شریعت الهی و ایستادگی در برابر فرهنگ منحط غرب، به بلندگوی ارزش‌های سکولار و لیبرالی تبدیل شده است. هم‌سویی ایشان با استانداردهای دوگانه حقوق‌بشریِ غرب، دقیقاً همان هدفی است که کفر جهانی برای بی‌هویت کردن جوامع اسلامی دنبال می‌کند. این رویکرد، خیانتی آشکار به آرمان‌های اصیل امت اسلامی و تلاش برای عرفی‌سازی دین در قلب دارالاسلام است.

امروز مؤمنان مخلص، مجاهدان اهل دعوت و جهاد و امت بصیر که همواره در برابر زیاده‌خواهی‌های کفار سکولار و اشغالگر خارجی و مرتدین سکولار محلی ایستاده‌اند، با تعجب به صبر و سعه‌صدر دارالاسلام ایران در قبال اقدامات مولوی عبدالحمید می‌نگرند. پرسش جدی جبهه ایمان این است: تا به کی قرار است تریبون‌های مذهبی برای تضعیف اساس دین و خدمت به اهداف صهیونیسم و کفر جهانی و مرتدین سکولار داخلی توسط ایشان به کار گرفته شود؟ انتظار امت اسلام، برخورد قاطع با جریانی است که امنیت و ثبات دارالاسلام را فدای خوش‌خدمتی به دشمنان قسم‌خورده رسول الله صلی الله علیه وسلم می‌کند.

بی‌شک لجاجت در مسیر باطل و هم‌صدایی با رسانه‌های کفار سکولار خارجی و مرتدین سکولار داخلی و گروه منافقین بومی تنها به نفع جبهه ی این دشمنان است و اهل دعوت و جهاد این ظلم آشکار را فراموش نخواهند کرد.

مولوی گرامی، سکوت در برابر توهین به مقدسات، به چه قیمتی؟

مولوی گرامی، سکوت در برابر توهین به مقدسات، به چه قیمتی؟

کاتب: جواد شاهوزهی بامری

ما همه شاهد به تاراج رفتنِ حرمتِ دین و کتاب خدا در اغتشاشات دی ماه 1404 بودیم، آقای مولوی عبدالحمید، آیا صدای شعارهای رکیک، توهین‌آمیز و سراسر کینه‌توزانه علیه اسلام و رسول الله صلی الله علیه وسلم را که از سوی هواداران رضا پهلوی و جریان‌های سلطنت‌طلب در خیابان‌ها و فضای مجازی طنین‌انداز شده، نشنیدید؟ شعارهایی که نه رژیم سیاسی، بلکه اساسِ «توحید» و «دین» را نشانه رفته‌اند. سکوت معنادار رضا پهلوی در برابر این هتاکی‌ها جای تعجب ندارد، اما سکوت شما به عنوان کسی که دهه‌ها بر مسندِ تبیینِ قرآن نشسته‌اید، به چه معناست؟

جریان‌های تحت حمایت پهلوی و اراذل و اوباشی که در رکاب آن‌ها حرکت می‌کنند، امروز بی‌پرده فریاد می‌زنند: «هم اسلام هم قرآن، هردو فدای ایران». آقای عبدالحمید، آیا این همان مسیری نیست که شما با چراغ سبز نشان دادن به سکولاریسم و همراهی با مدعیان آزادیِ غربی، در آن گام برمی‌دارید؟ آیا وقت آن نرسیده که به صراحت بگویید: آیا قرآن باید فدای امیال سیاسیِ جریانی شود که با صهیونیسم و استکبار پیوندی ناگسستنی دارد؟

وقتی اغتشاشگران و هواداران پهلوی در کمال وقاحت به قرآن‌سوزی دست می‌زنند، شما کجا هستید؟ آیا دفاع از حقوق بشر و دموکراسی، مجوزی برای سکوت در برابر آتش زدنِ کلام وحی است؟ جناب مولوی، شما با مواضع اخیر خود، عملاً دین و ایمان مردم را به پای کسانی ذبح کرده‌اید که از هیچ توهینی به مقدسات فروگذار نمی‌کنند. آیا قرار است «دین سکولار» مدنظر شما، تماشاگرِ سوختنِ آیات الهی توسط ایادیِ شیطان‌پرستان و مزدوران آمریکا باشد؟

شما امروز در صفوفی ایستاده‌اید که در آن اراذل و اوباش کثیف، عوامل صهیونیسم و دشمنانِ خونیِ اسلام، برای نابودیِ تفکرِ دینی دندان تیز کرده‌اند. جناب مولوی، فریبِ بازی‌های سیاسی را نخورید! این جریانی که شما امروز برای آن‌ها راه باز می‌کنید، همان‌هایی هستند که اگر قدرت بگیرند، اولین قربانی‌شان «عمامه» و «محراب» شما خواهد بود. شما اسلام و قرآن را فداییِ کسانی کردید که هدف‌شان برچیدنِ نام خدا از این سرزمین است.

جناب مولوی عبدالحمید، دین‌فروشی برای رسیدن به محبوبیتِ کاذب نزدِ جریان‌های ضدخدا، عاقبتی جز خسران در دنیا و آخرت ندارد. تا دیر نشده از صفِ کسانی که شعار «فدا کردن قرآن» سر می‌دهند، جدا شوید. آیندگان خواهند خواند که شما در روزگاری که قرآن به آتش کشیده شد و اسلام مورد توهین قرار گرفت، به جای دفاع از حریمِ پروردگار، با سکوت خود در کنارِ دشمنانِ دین ایستادید.

به هوش بیایید، که غیرت دینی حکم می‌کند در برابر این اراذل و اوباشِ شیطان‌پرست سکولار سینه سپر کنید، نه اینکه جاده‌صاف‌کنِ آرزوهای پوچ آنان باشید.

سقوط مولوی عبدالحمید و مولوی کوهی از منبر عزت به چاه ذلت

سقوط مولوی عبدالحمید و مولوی کوهی از منبر عزت به چاه ذلت

کاتب: عبدالرحمن براهویی

هیچ اشکالی ندارد در همین ابتدا بپرسیم که ای مولوی عبدالحمید و مولوی کوهی، چرا فریاد «جهاد» در مصلای شما بر علیه کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین سکولار محلی و داخلی خشکیده است؟

امروز که کفار سکولار و اشغالگر خارجی به رهبری آمریکا و  مرتدین سکولار داخلی با اپوزیسیونی سکولار و مرتد  تشکیل جبهه ای واحد بر علیه حکومت اسلامی بر اساس تمام مذاهب اسلامی شیعی و سنی تشکیل داده اند زمان آن رسیده است که نقاب‌ها کنار زده شود و پاسخگوی وجدان‌های بیدار ملت باشید. شما که خود را پیشوای مذهبی و پاسدار ایمان مردم بلوچستان می‌دانید، بگویید در کدام کتاب و سنت آموخته‌اید که در برابر «کفر جهانی» سکوت کنید و آغوش خود را برای «سکولاریسم» بگشایید؟

مولوی صاحبها، آیا از زنان ریش‌دار و فروپاشی ارزش‌های اخلاقی در غرب چیزی نشنیده‌اید که امروز این‌گونه در برابر نفوذ فرهنگ کفر سکوت کرده‌اید؟ شما که از همه‌چیز سخن می‌گویید، چرا از «غیرت اسلامی» و «حیا» که میراث اجدادی این قوم غیور است، یادی نمی‌کنید؟ آیا غیرت شما تنها برای بازی‌های سیاسی است یا برای پاسداری از مرزهای عقیده؟

ما و تمام تاریخ می‌دانیم که شما جرات و جسارت ایستادگی در برابر مثلث شوم آمریکا، صهیونیسم و مرتدین داخلی را ندارید. شما که منبرهایتان باید کانون تربیت مجاهد علیه ظلم جهانی باشد، به تریبونی برای سستی و تنزل تبدیل شده‌اید. چرا یک بار فریاد جهاد علیه کفار سکولار جهانی و مرتدین سکولار محلی سر نمی‌دهید؟ آیا نانی که از سفره‌ی این مردم می‌خورید، غیرت ایستادگی را از شما گرفته است؟

شما سال‌هاست که با پول، زکات و صدقات همین مردم متدین، شکم‌های خود را سیر و حوزه‌های علمیه و مدارس پرزرق‌وبرق بنا کرده‌اید. اما بفرمایید ثمره‌ی این همه هزینه برای ایمان و دین این ملت چه بوده است؟ جز این است که تحت مدیریت شما، «سکولاریسم» و «گرایش به احزاب سکولار و مرتد» در بین جوانان بلوچ رشد چشم‌گیری یافته؟ شما نه تنها خدمتی به دین نکردید، بلکه با رفتارهای خود، جاده‌صاف‌کنِ سکولاریسم و الحاد و نفاق شده‌اید.

مولوی عبدالحمید، شما مدعی هستید که بخاطر «اکثریت»، از اصول اسلام کوتاه می‌آیید و به سکولارها می‌پیوندید. این کدام اکثریت است؟ همان اکثریتی که خودتان با حذفِ گفتمانِ «جهاد» و «مقاومت» از مساجد، آن‌ها را به سوی سستی و کفر سوق داده‌اید؟ شما از مردمی می‌ترسید که خودتان آن‌ها را از معارف واقعی اسلام دور نگه داشته‌اید تا صندلی قدرتتان نلرزد.

تاسف‌بار است که مساجد و مدارس دینی که باید راه سعادت و عزت آخرت را هموار می‌کردند، امروز به خاستگاه نفاق و ذلیلی تبدیل شده‌اند. شما عزت و ایمان را در چشم این قوم به حقارت تبدیل کردید و کاری کردید که کفر و سکولاریسم برایشان مایه افتخار جلوه کند.

پس ای کسانی که نان اسلام را می‌خورید و به نفع کفر سکولاریسم خارجی و داخلی قدم می‌زنید، تاریخ بلوچستان هرگز خیانت شما را به «غیرت»، «ایمان» و «عقیده» این مرز و بوم فراموش نخواهد کرد. اگر توان جهاد و ایستادگی ندارید، دست‌کم نام مقدس دین را برای مطامع سیاسی خود خرج نکنید.

پس از موضع‌گیری خطرناک از منبر رسول‌الله (ص)، پرسش‌های صریح مردم اهل سنت بلوچ از مولوی عبدالحمید

پس از موضع‌گیری خطرناک از منبر رسول‌الله (ص)، پرسش‌های صریح مردم اهل سنت بلوچ از مولوی عبدالحمید

کاتب: عبدالرحمن براهویی

مولوی صاحب؛ ما مردم مسلمان و اهل سنت بلوچ، با احترام به جایگاه علم و منبر، پس موضع گیری های اخیر شما در منبر رسول الله صلی الله علیه وسلم با سؤال‌هایی جدی و دردناک روبه‌رو شده‌ایم؛ سؤال‌هایی که نگرانی عقیدتی و هویت اسلامی ما را نشان می دهد چون سخنانی از شما شنیده شد که پیامد آن، محکوم‌شدن ما نزد مسلمین جهان و ایجاد تردید در اصول ایمان است.

  • سؤال اول (از زبان مردم اهل سنت بلوچ)

آیا درست شنیدیم که شما از منبر رسول‌الله صلی الله علیه وسلم گفتید: اگر مردم «قانون یا سیستم غیر اسلامی» را بخواهند، من پافشاری نمی‌کنم و از حاکمیت اسلامی عبور می‌کنم؟

پاسخ (آنچه از سخنان شما فهمیده شد):

بله، چنین برداشتی از سخنان شما در خطبه‌ها به‌صورت روشن منتقل شد؛ اینکه خواست اکثریت مردم می‌تواند معیار کنار گذاشتن حاکمیت اسلام باشد.

  •  سؤال دوم (از زبان مردم اهل سنت بلوچ)

اگر معیار حق، خواست مردم باشد، پس جایگاه «وحی»، «نص قرآن» و «سنت رسول‌الله صلی الله علیه وسلم» کجاست؟

آیا انبیا علیهم‌السلام مأمور بودند تابع خواست اکثریت باشند یا مأمور به ابلاغ حق حتی اگر مردم نپذیرند؟

وَإِنْ تُطِعْ أَكْثَرَ مَنْ فِي الْأَرْضِ يُضِلُّوكَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ ۚ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلَّا يَخْرُصُونَ (انعام/116)

  •  سؤال سوم (از زبان مردم اهل سنت بلوچ)

اگر اکثریت ملاک است، چرا رسول‌الله صلی الله علیه وسلم در مکه درحالی‌که اکثریت قریش کافر مشرک (سکولار) بودند از دعوت توحید دست نکشید؟

و نگفت: چون مردم نمی‌خواهند، پس من هم عقب‌نشینی می‌کنم؟

  •  سؤال چهارم (از زبان مردم اهل سنت بلوچ)

آیا اگر این منطق در صدر اسلام حاکم بود، اصلاً چیزی به نام «اسلام»، «هجرت»، «مدینه» و «حاکمیت شریعت» شکل می‌گرفت؟

یا باید پیامبر صلی الله علیه وسلم—نعوذبالله—به خواست اکثریت کفار مشرک(سکولار) تن می‌داد؟

  •  سؤال پنجم (خطاب مستقیم به مولوی عبدالحمید)

مولوی صاحب؛

در این مسئله، چه کسی راست می‌گوید؟

  •  الله و رسولش که حاکمیت را از آنِ شریعت دانسته‌اند؟
  •  یا شما که می‌فرمایید اگر مردم نظام غیر اسلامی بخواهند، باید از اسلام عبور کرد؟

فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّىٰ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا (نساء/65)

  •  سؤال ششم (از دردِ مردم اهل سنت بلوچ)

آیا می‌دانید با این سخنان:

  • مردم اهل سنت بلوچ نزد مسلمانان جهان به‌عنوان مردمی با فقر علم شرعی علمای آن و مخالف حاکمیت اسلام معرفی می‌شوند؟
  • دشمنان اسلام از زبان شما برای فشار بر جوامع اسلامی استفاده می‌کنند؟
  • ایمان ساده و صادق مردم دچار تردید و تشویش می‌شود؟

پس مولوی صاحب؛ ما از شما شعارهای احساسی سکولاریستی رسانه پسند و کافر و مرتد پسند نمی‌خواهیم، بلکه وضوح اعتقادی می‌خواهیم و بدان منبر رسول‌الله صلی الله علیه وسلم جای این نیست که گفته شود: «اگر مردم حکومتی اسلامی را نخواستند، از اسلام عبور می‌کنیم»

این سخن دست‌کم سخنی بسیار خطرناک، گمراه‌کننده و مخالف سیره انبیا است و نیازمند توضیح، تصحیح و بازگشت روشن به نص قرآن و سنت می‌باشد.

ما مردم اهل سنت و جماعت بلوچ، اسلام را با اکثریت معامله نمی‌کنیم چون برایمان اسلام، میزان است نه موضوع رأی‌گیری.

مولوی عبدالحمید و هم‌نوایی با جبهه کفر سکولاریستی و دشمنان قرآن

مولوی عبدالحمید و هم‌نوایی با جبهه کفر سکولاریستی و دشمنان قرآن

کاتب: محمد اسامه

این روزها نیاز نیست توضیح دهیم که کفار سکولار و محارب اشغالگر خارجی به رهبری ترامپ چه تهدیداتی را به همراه نتانیابو علیه دارالاسلام ایران انجام داده و می دهند و چگونه تمام قدرت نظامی خود را در اطراف ایران جمع آوری کرده اند؛ در چنین در شرایطی که دارالاسلام آماج حملات وحشیانه جبهه متحد کفر و صهیونیسم قرار دارد، مواضع و سکوت‌های معنادار مولوی عبدالحمید با آنکه باعث به به و چه چه عده ای از عوام جاهل به شریعت الله و فریب خورده توسط رسانه های مختلف ماهوراه ای و مجازی شده است اما موجی از حیرت و حتی انزجار را در میان مؤمنان اهل دعوت و جهاد برانگیخته است.

چگونه است که مولوی عبدالحمید که خود را مبلغی صاحب رسانه در میان بلوچها می‌داند و حتی در مورد جنگ روسیه و اوکراین نظر می دهد و اگر مرتدی سکولار در ایران زندانی یا مجازات شود ناله  یاو به همه جا می رسد، اما در برابر فجیع‌ترین جنایات عقیدتی همین مرتدین سکولار یعنی «قرآن‌سوزی» و توهین به الله و مقدسات اسلامی سکوتی مرگبار اختیار کرده است؟ در حالی که قلوب تمام موحدان عالم از توهین به کلام‌الله و قرآن و مقدسات اسلامی به درد آمده، ایشان به جای فریاد علیه دشمنان کفرپیشه، سرگرم بازی‌های سیاسی در جهت تضعیف انسجام دارالاسلام است. آیا دفاع از حریم وحی جزو اولویت‌های ایشان نیست، یا هم‌سویی با اربابان سکولار اجازه خروش علیه این فتنه را نمی‌دهد؟

تعجب‌آورتر آن است که مواضع مولوی عبدالحمید به شکلی عجیب با مطامع جنایتکارانی چون ترامپ و نتانیاهو گره خورده است. چگونه یک خطیب مسجد که بدون داشتن حتی یک کتاب علمی او را شیخ الاسلام هم نامیده اند می‌تواند در جبهه‌ای قرار بگیرد که مورد تشویق مستقیم و حمایت سیاسی جانیانی است که دستشان به خون هزاران مسلمان در فلسطین و جای‌جای بلاد اسلامی آغشته است؟ هم‌صدایی با جبهه کفر صهیونیستی و  آمریکایی، خروج آشکار از مرزهای عزت امت اسلامی و درافتادن در چاه ویل ذلت و وابستگی است.

در همین راستا می بینم که آیه ی « أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ ۖ »(فتح/29) را وارونه کرده است و با لجاجتی آمیخته به تحریف، آیات رحمت و نصوص دینی را برای توجیه رفتارهای جبهه دین‌ستیز و سکولار به کار می‌گیرد وبا استفاده ابزاری از کلام وحی و سنت نبوی برای تطهیر دشمنان قسم‌خورده اسلام استفاده می کند اما در برابر مومنین اهل دعوت و جهاد و بخصوص در برابر دارالاسلام شغل اصلی او شده زخم زبان و کنایه زدن و ایجاد تفرقه در دارالاسلام، که همین مورد  مصداق بارز کج‌فهمی و خیانت به علم است. چرا ایشان به جای هدایت مؤمنان به سمت وحدت و مبارزه با کفر، برای جریان‌هایی سکولار و مرتدین سکولاری توجیه‌تراشی می‌کند که اساساً با حاکمیت دین و قرآن بر اساس تمام مذاهب اسلامی مخالف‌اند؟

اهل سنت و جماعت بلوچ که آگاه به منهج صحیح اسلامی هستند حق دارند از مولوی عبدالحمید بپرسند: آیا زمان آن نرسیده است که به جای تلبیس با آیات الهی به نفع دشمنان، به آغوش پرمهر امت و آرمان‌های اصیل دارالاسلام و جهاد با کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین سکولار محلی بازگردید و مرز خود را با کفار محارب و اشغالگر خارچی چون آمریکا و صهیونیستها و با قرآن‌سوزان و توهین کننده های به الله و رسولش صلی الله علیه وسلم و مساجد و سایر مقدسات اسلام شفاف کنید؟

ضرورت روشنگریِ منهجی بر سخنان مولوی فضل‌الرحمن کوهی در همسوئی با مواضع انحرافی مولوی عبدالحمید

ضرورت روشنگریِ منهجی بر سخنان مولوی فضل‌الرحمن کوهی در همسوئی با مواضع انحرافی مولوی عبدالحمید

کاتب: مجیب الرحمن  بلوچ (دانشجو)

فقر علمی و دوری از منهج و فقه اصولی اهل سنت و جماعت در میان دسته هائی از مولوی های رسانه ای بلوچها باعث بروز مشکلات جدی و خطرناک عقیدتی در میان بلوچهای حنفی مذهب شده است.

این دسته از مولوی ها در سخنان خود به منهج اهل سنت و جماعت و ادله الفقه مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله استناد نمی کنند بلکه تنها دیدگاه خودشان را بیان می کنند به همین دلیل اینها فرقی با یک منتقد سکولار یا غیر سکولار حکومتی ندارند و اگر از جانب حاکمیت هم برایشان محدودیتی ایجاد شود و یا حتی زندانی شوند، این محدودیتها و زندانی شدنهای آنها ربطی به اطاعت آنها از منهج و فقه اهل سنت و جماعت ندارد بلکه می توان گفت به خاطر «جبهه»ای است که در آن قرار گرفته اند؛ جبهه ای که متاسفانه رهبران آن آمریکا و صهیونیستها و مرتدین سکولاری چون پهلوی و رجوی و سایر اپوزیسیون سکولار و مرتد هستند.  

مولوی عبدالحمید یکی از سرشناس ترین و معروفترین لیدر منتسب به مذهب حنفی و بلوچهاست که در این جبهه قرار گرفته و سخنان اخیر مولانا فضل‌الرحمن کوهی درباره همسویی با مواضع مولوی عبدالحمید و «سکوت علما» پرسش‌هایی جدی را در فضای فکری اهل دعوت و جهاد و و فضای اجتماعی عموم مومنین شریعت گرا ایجاد کرده است.

باید بدانیم که برای اهل دعوت و جهاد اصل پذیرفته‌شده، گفتمان دینی است که باید بر اساس ادله الفقه و منابع شرعی، فراگیر، متوازن و بی‌ملاحظه ی جریانات جاهلیت وحاکم بر مردمان فریب خورده و جاهل باشد.

اگر عالم دینی خود را موظف به دفاع از حقوق مردم می‌داند، این مسئولیت باید شامل تمام عرصه‌های تهدیدکننده ی دین و جامعه نیز باشد:

  • اهانت به مقدسات اسلامی در هر نقطه ی جهان
  • توهین به قرآن کریم
  • سیاست‌های قدرت‌های خارجی علیه جهان اسلام
  • جنگ‌ها، تحریم‌ها و اشغالگری‌ها

آیا روشنگری می‌تواند تنها به بخشی از واقعیت‌ها محدود شود؟

در فضای سیاسی معاصر، نقش چهره‌هایی چون دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو در تحولات منطقه‌ای برای کسی پوشیده نیست.انتظار طبیعی از گفتمان دینی این است که نسبت به ظلم و تجاوز، موضعی شفاف داشته باشد و معیارهای دینی را مستقل از قطب‌بندی‌های جناحی بیان کند چون سکوت یا کم‌رنگی موضع در این حوزه‌ها، خود محل سؤال است.

وقتی عالم دینی وارد تحلیل‌های اجتماعی و سیاسی می‌شود، مخاطب انتظار دارد معیار قضاوت، شریعت باشد نه مصلحت‌های متغیر افراد، و مرز میان نقد اجتماعی و جهت‌گیری سیاسی روشن باشد. آیا چارچوب نظری این مواضع برای جامعه تبیین شده است؟

در این راستا، همسویی با مواضع سکولار زده ی مولوی عبدالحمید، خود نیازمند توضیح است که مبنای فقهی این مواضع چیست؟ نسبت آن با نظریه ی حاکمیت دینی چگونه تعریف می‌شود؟ و مرز میان عدالت‌خواهی و قرائت سکولار کجاست؟

اگر در این زمینه ها تبیین نظری نشود، سوءبرداشت و تنش اجتناب‌ناپذیر خواهد بود.

روشنگری دینی زمانی اثرگذار و مورد اعتماد است که گزینشی نباشد، معیارمحور باشد، نسبت به تهدیدهای بیرونی نیز شفاف باشد و از ادبیات تنش‌زا فاصله بگیرد چون جامعه ی دینی کنونی ما بیش از هر زمان دیگری به وضوح، انسجام و ثبات معیارها نیاز دارد.

ما به عنوان اهل سنت و جماعت این حق را برای خود محفوظ می دانیم از مولوی فضل‌الرحمن کوهی هداه الله بپرسیم شما بر چه اساس منهجی و عقیدتی از مواضع مولوی عبدالحمید مثل تبدیل حاکمیت اسلامی بر دارالاسلام به حاکمیتی کفری دفاع می کنید و حتی این گونه مواضع سکولاریستی مولوی عبدالحمید را موضع علمای اهل سنت می دانید؟

ما اهل سنت و جماعت از قرآن و سنت صحیح رسول الله صلی الله علیه وسلم و قول صحابی و اجماع دلیل می خواهیم؛ اگر می بینید که سخنانتان مخالف این ادله الفقه مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله است پس از روش این افراد استفاده کنید: الَّذِينَ تَابُوا وَأَصْلَحُوا وَبَيَّنُوا (بقره/160) توبه کنید، اصلاح و روشنگری کنید.

مولوی کوهی گرامی، خط قرمز ما، منهج اهل سنت و جماعت است نه اشخاص التقاطی چون مولوی عبدالحمید (2)

مولوی کوهی گرامی، خط قرمز ما، منهج اهل سنت و جماعت است نه اشخاص التقاطی چون مولوی عبدالحمید (2)

کاتب: خالد سیف الله المسلول

مورد دیگر اینکه مولوی کوهی با تکرار سخنان مولوی عبدالحمید گفته است که ” الان چاره‌ای جز تن دادن به خواسته‌های مردم نیست.”

مولوی صاحب، اولاً مشخص کن این «مردم» کدامها هستند؟

  • مشتی اغتشاشگر هرزه ی سکولار و مرتد که به الله و رسولش صلی الله علیه و سلم و مساجد و مقدسات ما توهین کردند و شماها تا کنون در برابر این کفریات آشکار آنها سکوت کرده اید و آنها و اربابانشان چون آمریکا و رژیم صهیونیستی تنها به حاکمیتی کفری و ارتدادی راضی هستند؟
  • یا «مردم» جمعیت بالای 26 ملیون نفری هستند که به گفته ی رسانه های خارجی در راهپیمائی 22 بهمن شرکت کردند؟
  • یا «مردم» جمیت نزدیک به 90 ملیونی ایران هستند که اسلام و حاکمیت اسلامی را می خواهند اما دارای مطالباتی در زمینه های معیشتی و اقتصادی هم هستند؟  

ثانیاً، اگر تمام مردم روی زمین یک چیزی بخواهند و الله چیز دیگری بخواهد موضع گیری یک مومن چه باید باشد؟ موضع گیری پیامبران چه بوده؟ موضع گیری رسول الله صلی الله علیه وسلم صحابه رضی الله عنهم چه بود؟ زمانی که معیار بشود اکثریت مردم آنوقت جایگاه قرآن و سنت صحیح رسول الله صلی الله علیه وسلم و قول صحابی و اجماع کجاست؟

مولوی صاحب، خودت هم می دانی که این کلی گوئی های شما و امثال مولوی عبدالحمید تنها به درد خودتان می خورد و خوراک تبلیغاتی هستند که ربطی به منهج اهل سنت و جماعت ندارند و شماها بر اساس وصیت عبدالله بن سبأ بر خورد می کنید که می گفت: ابدؤوا في الطعن على أمرائكم و أظهروا الأمر بالمعروف والنهي عن المنكر تستميلوا قلوب الناس و ادعوهم إلى هذا الأمر؛ [1]با ایراد گیری و طعنه زدن به امیرانتان شروع کنید، و امر به معروف و نهی از منکر را (در زمینه امراء ومسئولین حکومتی) آشکار کنید تا به این شکل، دل‌های مردم را به سوی خود متمایل کنید و مردم را هم به این امر دعوت کنید.

این قاعده و بدعت که زیر پرچم امر به معروف و نهی از منکر و اصلاح طلبی و حمایت از حقوق مردم و … انجام می شود بزرگترین ضربه را به «السَّمْعِ وَالطَّاعَةِ»[2] «حرفشنوی» و «اطاعت» مردم می زند و به جای آن کینه و تنفر و ظرفیت شورش و اغتشاش و.. را می کارد.

مولوی صاحب، بلوچهای حنفی مذهب  و اهل سنت و جماعت از امثال شما انتظار دارند بر اساس ادله الفقه امام ابوحنیفه رحمه الله آنها را راهنمائی کنید بخصوص هم اکنون که کفاری چون آمریکا و صهیونیستها و مرتدین سکولار محلی ایران را محاصره کرده و قصد تولید فتنه و ناامنی و ضربه زدن به موجودیت دارالاسلام را دارند.

امام ابوحنیفه رحمه الله در مورد چنین موقعیتی می گوید: اگر مردم بر امامی از مسلمین گرد آمدند، و مردم در امنیت قرار گرفتند، و راهها امن شد،در این حال اگر افرادی از میان مسلمین بخواهند بر امام و رهبر اهل الجماعة «على إمامِ أهلِ الجَماعةِ» قیام و خروج کند، باید مسلمین «أن يُعينوا إمامَ أهلِ الجَماعةِ» این امام اهل جماعت را یاری برسانند، و چنانچه قادر به این کار نبودند باید در منازل خود بمانند و با کسانی که بر إمامَ أهلِ الجَماعةِ خروج و قیام کرده اند بیرون نروند و آنها را نیز یاری ندهند.[3]

مولوی صاحب گرامی، اگر اهل سنت و جماعت و پیرو امام ابوحنیفه رحمه الله هستی هم اکنون باید در کنار حاکمیت بر دارالاسلام و بر علیه تمام کسانی باشید که دنبال فتنه گری و اغتشاش و حرکت به سوی دارالکفری سکولار و ارتدادی هستند؛ اما اگر تابع هوا و هوس و گنده گوئی و راضی کردن مشتی عوام فریب خورده و سحر شده توسط رسانه ها هستی هرچه دلت می خواهد انجام بده اما این را بدان که سخنان و رفتار شما ربطی به منهج اهل سنت و جماعت و مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله ندارد.


[1] الطبري، محمد بن جرير الطبري أبو جعفر، تاريخ الأمم والملوك، ج ٢/ص ٦٤٧، الناشر : دار الكتب العلمية – بيروت، الطبعة الأولى ، 1407 / ابن الأثير، الكامل في التاريخ – ج ٣ – ص46- ١٥٤

[2]  مسلم 1709/ بخاری  7199

[3]  حاشية الشلبي على تبيين الحقائق (3/294)./ إن كان النَّاسُ مُجتَمِعينَ على إمامٍ من المُسلِمينَ، والنَّاسُ آمنون، والسُّبُلُ آمنةٌ، فخَرجَ ناسٌ مِمَّن يَنتَحِلُ الإسلامَ على إمامِ أهلِ الجَماعةِ، فيَنبَغي للمُسلِمين أن يُعينوا إمامَ أهلِ الجَماعةِ، وإن لم يَقدِروا على ذلك لزِموا بُيوتَهم ولم يَخرُجوا مَعَ الَّذينَ خَرجوا على إمامِ أهلِ الجَماعةِ ولم يُعينوهم

مولوی کوهی گرامی، خط قرمز ما، منهج اهل سنت و جماعت است نه اشخاص التقاطی چون مولوی عبدالحمید (1)

مولوی کوهی گرامی، خط قرمز ما، منهج اهل سنت و جماعت است نه اشخاص التقاطی چون مولوی عبدالحمید (1)

کاتب: خالد سیف الله المسلول

شیخ‌الاسلام ابن تیمیه می گوید: هیچ کس حق ندارد تعریف و تمجید و نکوهش، حُبّ و بُغض، و دوستی و دشمنی را به اسمِ قبیله، شهر، مذهب یا راه و روشی که به یکی از ائمه و مشایخ نسبت می‌دهند، یا به دیگر انتسابها، وابسته بداند. به همین دلیل هر کس مؤمن است، موالات و دوستی با او واجب است از هر قشری که باشد؛ و اگر کافر است، باید با او معادات و دشمنی داشت و وی را دشمن دانست، از هر قشری که باشد؛ و کسی که ایمانی آمیخته با فسق و فجور دارد، بر حسب ایمانش باید با او موالات داشت.[1]

شیخ‌الاسلام ابن تیمیه در جای دیگری می گوید: هر کس شخصی غیر از رسول الله صلی الله علیه وسلم را انتخاب کند و دوستی و همسویی با این شخص را معیارِ اهل سنت و جماعت بودنِ افراد قرار داده و مخالفینش را از اهل بدعت و جدایی‌طلبان بخواند، خودش مبتدع و جدایی‌طلب و اخلال‌گر محسوب می‌شود.[2]

متوجه شدی مولوی کوهی صاحب؟

این منهج اهل سنت و جماعت در چگونگی تنظیم روابط اجتماعی با افراد است و برای ما معیار و محک قانون شریعت الله است نه اشخاص، و خط قرمز ما شریعت الله و منهج صحیح اسلامی است نه اشخاص، آنهم شخصی چون مولوی عبدالحمید که می گوید اگر اکثریت مردم بخواهند، از حکومت اسلامی و اسلام صرفنظر می کنم و به حکومتی کفری و ارتدادی رضایت می دهم.

لازم به ذکر است که مولوی کوهی دیروز (۲۴ بهمن۱۴۰۴)در مراسم نماز جمعه پشامگ می گوید: «شیخ‌الاسلام مولانا عبدالحمید خط قرمز و زبان گویای اهل‌سنت» است.

 نخیر مولوی صاحب، یا منهج اهل سنت و جماعت را اصلاً نفهمده ای، یا اصلاً نمی دانی اهل سنت و جماعت یعنی چه؟ تو از این شخص بتی ساخته ای که عده ای با کنار زدن قرآن و سنت صحیح و منهج صحابه و اهل سنت و جماعت در حال پرستش آن هستند به همین دلیل است که می گوئی: “بدانید که سخنان ایشان تنها متعلق به خودش نیستند وی به نمایندگی از علمای اهل‌سنت صحبت می‌کند. صدای ایشان صدای کل اهل‌سنت است.”

خودت هم را این را می دانی که این سخنت عین دروغ و دغل بازی است؛ چون اولاً کل اهل سنت فقط شامل چند صد هزار بلوچ حنفی مذهب نمی شود بلکه نزدیک به دو ملیارد اهل سنت وجود دارد، علاوه بر این، در ایران هم چندین ملیون اهل سنت وجود دارد که دارای تفکر و دیدگاه خاص خود هستند و مولوی عبدالحمید برایشان محلی از اعراب ندارد.

اینکه شبکه های ماهوراه ای مثل کلمه یا مرتدینی سکولار چون ربع پهلوی و غیره او را بزرگ کرده اند و به خاطر تناقض گوئی ها و سخنانی که به نفع کفار سکولار جهانی و مرتدین سکولار محلی می گوید او را برجسته کرده اند و مریدان شبکه های ماهوره ای و مجازی هم از او اسم می برند دلیل بر این نیست که او صدای کل اهل سنت باشد. حتی در بلوچستان هم صدای تمام حنفی مذهبها نیست چه رسد به این که در سایر مناطق اهل سنت ایران صدای شافعی مذهبها و سایر مذاهب اهل سنت باشد.

مولوی صاحب، لطف کنید و برای اهل سنت و جماعت به صورت مستدل و موردی مسخص کنید که با چه استدلالی موضع گیری 600 عالم اهل سنت در برابر سخنان آشفته و موضع گیری های ضد شرعی و سکولاریستی مولوی عبدالحمید را زیر سوال می برید و ادعا می کنی که “علمای اهل‌سنت به اندازه سر سوزنی از سخنان حضرت شیخ‌الاسلام موضعی دیگر ندارند و حتی کم‌ترین فکر و خیالی هم برخلاف دیدگاه و سیاست ایشان نداریم.”

این علمائی که از آنها اسم می بری کدامها هستند؟ تو می توانی از سوی خودت حرف بزنی، اما با چه دلیلی از سوی صدها عالم اهل سنت و عوام اهل سنت صحبت می کنی؟ مگر از آنها پرسیده ای؟

این را بدان زمانی که مولوی عبدالحمید به حاکمیت کفری و سکولاریستی به جای حاکمیت اسلامی راضی می شود و حاضر نیست همچون ابوبکر صدیق رضی الله عنه و اجماع صحابه رضی الله عنهم اجمعین در جنگ با مرتدین عمل کند دیگر ربطی به منهج اهل سنت و جماعت ندارد و به قول ابوولید المصری رحمه الله مولوی عبدالحمید در مسیر اسلام آمریکائی – صهیونی جدید قرار دارد و مبلغ اسلام سکولار و لیبرالی است که کیلومترها از منهج و مسیر اهل سنت و جماعت فاصله دارد.


[1] ابن تیمیه، مجموع الفتاوی، ج۲۸ ص ۲۲۷-۲۲۹.

[2] ابن تیمیه، مجموع الفتاوی، ج ۳ ص ۳۴۷

لجاجت و تلبیس در مواضع مولوی عبدالحمید علیه مصالح امت اسلامی

لجاجت و تلبیس در مواضع مولوی عبدالحمید علیه مصالح امت اسلامی

کاتب: نذیر احمد بارکزایى

در برهه حساس کنونی که تقابل میان جبهه توحید و جنود کفر به اوج خود رسیده است، ضرورت تبیین و روشنگری درباره مواضع دوگانه و انحرافی برخی چهره‌ها، تکلیفی شرعی بر دوش نخبگان امت است.

یکی از مواضع دوگانه ای که خاص و عام اهل سنت و جماعت را متعجب کرده است معمای سکوت مولوی عبدالحمید و بسیاری دیگر از خطبای مساجد در برابر قرآن سوزی و توهین پیروان پهلوی مرتد به مقدسات اسلامی و خود اسلام است.

در حالی که جهان اسلام از اهانت‌های سیستماتیک به ساحت مقدس قرآن کریم در قلب اروپا به خشم آمده، سکوت سنگین مولوی عبدالحمید در قبال این جنایات فرهنگی-دینی، لکه‌ای تاریک در کارنامه ایشان است. کسی که مدعی خیرخواهی است، چگونه می‌تواند در برابر آتش زدن کلام‌الله توسط سکولاریستهای مرتد خاموش بماند، اما برای تضعیف اقتدار دارالاسلام هر هفته تریبون خود را فعال کند؟ این سکوت، نه‌تنها بی‌تفاوتی، بلکه چراغ سبزی به دشمنان شریعت تلقی می‌شود.

یکی از بزرگترین تناقضات رفتاری ایشان، قرار گرفتن در جبهه‌ای است که رهبران آن جنایتکارترین دشمنان اسلام یعنی صهیونیسم بین‌الملل و استکبار آمریکایی هستند. حمایت‌های علنی و غیرعلنی جریان‌های وابسته به نتانیاهو و ترامپ از مواضع ایشان، نشان‌دهنده یک «انحراف عمیق» است. چگونه ممکن است ندای یک عالم دینی با شعارهای قاتلان کودکان غزه و عاملان اسلام‌هراسی در جهان هم‌سو شود؟ این هم‌گرایی، خروج از دایره غیرت اسلامی و افتادن در دام فتنه دجالان زمان است.

البته خطرناک‌ترین بخش عملکرد مولوی عبدالحمید، استفاده ابزاری از آیات قرآن و احادیث نبوی برای توجیه جریان‌های دین‌ستیز و سکولار است. ایشان با تقطیع نصوص دینی و تفسیر به رأی، به دنبال مشروعیت‌بخشی به مطالبات کفار سکولار جهانی و مرتدین سکولار محلی است که اساساً با مبانی حاکمیت الهی در تضادند. این «تلبیس» (پوشاندن حق بر باطل)، باعث گمراهی بخشی از توده‌ها و ایجاد شکاف در بدنه مسلمین می‌گردد؛ امری که در لسان روایات از آن به عنوان «فتنه علمای سوء و الریبضه» یاد شده است.

اصرار بر تکرار مواضعی که تنها سود آن به جیب رسانه‌های معاند و اتاق فکرهای غربی می‌رود، نشان‌دهنده لجاجتی است که از مرز نقد خیرخواهانه عبور کرده و به فاز تقابل مستقیم با مصالح کلان امت رسیده است. ایشان به جای دعوت به وحدت علیه کفر جهانی، با دوقطبی‌سازی‌های کاذب، امنیت و ثبات دارالاسلام را هدف گرفته است که این خود بزرگترین خدمت به پروژه‌های آمریکائی – صهیونیستی در منطقه است.

به همین دلیل، روشنگری در قبال این جریان، وظیفه‌ای است برای صیانت از عقیده و مرزهای فکری امت. لجاجت در برابر حق و هم‌سویی با دشمنان قرآن، مسیری است که پایان آن جز انزوا در میان مؤمنان و روسیاهی در تاریخ مردم و بازخواست سخت در پیشگاه عدل الهی نخواهد بود.

.