نقد تفکر «صبر و تسلیم» در برابر آمریکا توسط مولوی عبدالحمید

نقد تفکر «صبر و تسلیم» در برابر آمریکا توسط مولوی عبدالحمید

کاتب: محمد اسامه

در حالی که دشمنان سکولار غربی و صهیونیستی برای نابودی اساس دارالاسلام  و سرزمین‌های اسلامی دندان تیز کرده‌اند، زمزمه‌هایی از برخی تریبون‌ها شنیده می‌شود که با نام «تدبیر» و «پیشگیری از جنگ»، در حقیقت به دنبال خلع‌سلاح دارالاسلام ایران و هموار کردن مسیر اشغالگری هستند. اظهارات اخیر «مولوی عبدالحمید» که مسئولان را به پذیرش خواسته های آمریکا جهت دوری از رویارویی فرا می‌خواند، در تضاد آشکار با فرامین صریح قرآن کریم در باب استقلال و عزت و جهاد و اعداد و محافظت از دارالاسلام در برابر کفار اشغالگر خارجی است.

خداوند متعال صراحتاً دستور می‌دهد که امت اسلامی باید به قدری از لحاظ نظامی و اسلحه مقتدر باشد و چنان نیروی بازدارندگی تولید کند و در دشمن تولید ترس کند که دشمن جرأت تصور حمله را نداشته باشد و می فرماید:

‏ وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ وَمِن رِّبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدْوَّ اللّهِ وَعَدُوَّکُمْ وَآخَرِینَ مِن دُونِهِمْ لاَ تَعْلَمُونَهُمُ اللّهُ یَعْلَمُهُمْ (انفال/60) برای ( مبارزه با ) آنان تا آنجا که می‌توانید نیرو و قدرت و ( از جمله ) اسبهای ورزیده آماده سازید ، تا بدان ( آمادگی و ساز و برگ جنگی ) دشمنِ  الله و دشمن خویش را بترسانید ، و کسان دیگری جز آنان را نیز به هراس اندازید که ایشان را نمی‌شناسید و الله آنان را می‌شناسد .

از عقبة بن عامر رضی الله عنه روایت است که می گويد: از رسول الله صلى الله عليه وسلم شنيدم که بالای منبر می فرمود: وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ [انفال: 60] آنچه از نيرو در توان تان است، برای جنگ با آنان آماده سازيد. و افزود: أَلا إنَّ القُوَّةَ الرَّميُ، أَلا إنَّ القُوَّةَ الرَّميُ، أَلا إنَّ القُوَّةَ الرَّميُ .[1] بدانيد که نيرو همان تيراندازی (تجهیزات پرتابی/موشکی) است؛ بدانيد که نيرو همان تيراندازی (تجهیزات پرتابی/موشکی) است؛ بدانيد که نيرو همان تيراندازی(تجهیزات پرتابی/موشکی)  است.

کسانی که امروز از موشک و قدرت دفاعی دارالاسلام ایران انتقاد می‌کنند و آن را عامل جنگ می‌دانند، در حقیقت با دستور «صریح» الله مخالفت می‌کنند. خلع‌سلاح، نه مانع جنگ، بلکه «دعوت‌نامه» برای حمله آمریکا و صهیونیسم است.

ادعای صلح‌طلبی در حالی که دشمن آمریکایی – صهیونیستی به دنبال نابودی قدرت هسته‌ای و موشکی و نیروهای خارجی جبهه مقاومت اسلامی کشور است، چیزی جز افساد در زمین و خیانت به امنیت مسلمین نیست. این «تدبیر» نیست؛ این جاده‌صاف‌کنی برای کفار سکولار خارجی و مرتدین سکولار داخلی است.

آمریکا و ترامپ جنایتکارانی هستند که خون میلیون‌ها مسلمان را ریخته‌اند. تکرار ادبیات دشمن و مقصر دانستنِ دارالاسلام در وقوع جنگ، مصداق بارز «رُکون» (تکیه و اعتماد) به ظالمین است.

در گفتمان شرعی، قدرت نظامی مایه عزت است. کسانی که از تریبون‌های مذهبی، مردم را از قدرت دفاعی می‌ترسانند و خواستار آزادی کسانی هستند که در زمین دشمن بازی می‌کنند، در حقیقت در حال تضعیف ستون‌های خیمه اسلام هستند و عالمانی که در حساس‌ترین لحظات تقابل حق و باطل، به جای ترغیب به ایستادگی، بذر ترس و تسلیم می‌پاشند، مصداق همان «علمای سوء» هستند که رسول صلی الله علیه وسلم از فتنه‌ی آن‌ها بر امت خویش بیمناک بود.

اینها را می بینیم زمانی که آمریکا تهدید می‌کند، لبه‌ی تیز انتقاد آنها به سمت قدرت دفاعی خودی و به جای محکومیت جنگ طلبی ها و تحریم‌های ظالمانه، به دنبال تضعیف حاکمیت بر دارالاسلام ایران هستند.

اگر یک کافر آزادیخواه هم در کشورش که در محاصره ی دشمنان است چنین افرادی را می دید چه واکنشی نشان می داد؟


[1]    يُنظر: ((مغني المحتاج)) للشربيني (4/311). والحديث أخرجه مسلم (1917)، من حديثِ عُقبةَ بنِ عامرٍ رَضِيَ اللهُ عنه.

دیپلماسی بیراهه در مسقط و ژنو  و صدای «واشنگتن» از منبر مسجد «مکی» زاهدان

  دیپلماسی بیراهه در مسقط و ژنو  و صدای «واشنگتن» از منبر مسجد «مکی» زاهدان

کاتب: مجیب الرحمن  بلوچ (دانشجو)

در حالی که تیم مذاکره‌کننده دارالاسلام ایران به ریاست عراقچی، چمدان‌های خود را برای سفرهای دور و دراز به مقصد مسقط و سوئیس می‌بندند تا با پاسداری از عزت و استقلال کشور شاید گرهی از کلاف سردرگم روابط با آمریکا بگشایند، یک واقعیت میدانی در جنوب شرق کشور، تمام این تکاپوها را زیر سوال می‌برد و می بینیم که هزینه‌های گزاف دیپلماتیک و سفرهای برون‌مرزی، در کوتاه‌ترین مسیر در داخل مرزها تعبیه شده است و زاهدان تبدیل به پایتخت غیررسمی دیپلماسی ترامپ شده است.

پس دیگر نیازی به پیمودن هزاران کیلومتر تا کوه‌های آلپ یا سواحل دریای عمان نیست. امروز «مسجد مکی زاهدان» به فرستنده‌ای قدرتمند تبدیل شده است که فرکانس‌های آن مستقیماً از کاخ سفید تنظیم می‌شود و مولوی عبدالحمید، با صراحتی بی‌سابقه، عملاً به تریبون و نماینده‌ای تبدیل شده که خواست‌ها، استانداردها و مطالبات مد نظر دونالد ترامپ و هیئت حاکمه آمریکا را به صورت زنده و مستقیم از فراز منبر به گوش جهانیان می‌رساند و منبرِ مکی  پلی میان تهران و واشنگتن شده است.

اگر هدف از مذاکرات مسقط و سوئیس، شنیدن مطالبات آمریکا است، مولوی عبدالحمید پیشاپیش این وظیفه را به عهده گرفته است. او به کانون مخابره‌ای تبدیل شده که نیازی به مترجم و واسطه‌های عمانی و سوئیسی ندارد. پیام‌هایی که او در خطبه‌های جمعه صادر می‌کند، همان کدهایی است که تیم آمریکائی ماه‌ها در هتل‌های گران‌قیمت اروپا به دنبال آن می‌گردد.

عراقچی و تیم همراه باید پاسخ دهند که چرا وقتی «صدای مستقیم آمریکا» در زاهدان طنین‌انداز است، به دنبال سایه‌ها در مسقط می‌گردند؟ حضور مولوی عبدالحمید به عنوان یک تریبون داخلی که آشکارا با سیاست‌های ترامپ همپوشانی دارد، واقعیتی است که دیپلماسی رسمی ایران نمی‌تواند آن را نادیده بگیرد. هر آنچه ترامپ بخواهد از طریق قطعنامه‌ها و فشارهای بین‌المللی دیکته کند، پیش‌تر از زبان مولوی عبدالحمید به عنوان «حقوق مردم و مطالبات جهانی» تئوریزه و پخش شده است پس صرفه‌جویی در زمان و هزینه مذاکره  را در « مسجد مکی» زاهدان برگذار کنید.

پیشنهاد منطقی این است که به جای سرگردانی در راهروهای سازمان ملل یا اتاق‌های سری در مسقط، میز مذاکرات به زاهدان منتقل شود. جایی که می‌توان بدون واسطه، با کسی سخن گفت که خوسته های آمریکا و صهیونیستها و نبض سیاست‌های جدید آمریکا (به ویژه در دوران ترامپ) را در دست دارد و آن را با ادبیاتی بومی و مذهبی بازتولید می‌کند؛ فقط حیف که مثل سخنان آمریکا پشتوانه اجرائی ندارد.

در این صورت سفرهای عراقچی به سوئیس و عمان، در سایه وجود تریبون پرنفوذ زاهدان، چیزی جز «موازی‌کاری بیهوده» نیست. وقتی دونالد ترامپ سخنگویی غیررسمی اما پرقدرت در داخل مرزهای ایران دارد که پیام‌های او را رسمی و علنی مخابره می‌کند، جستجوی راه حل در خارج از مرزها، تنها نشان‌دهنده سردرگمی در دستگاه دیپلماسی است. وقت آن رسیده که واقعیت «کانال زاهدان» به عنوان تریبون و مترجم خواسته های کفار سکولار و اشغالگر خارجی و اپوزیسیون سکولار و مرتد داخلی به رسمیت شناخته شود.

انحراف منهجی در لباس دین  وتبدیل «قبله بلوچ مسجد مکی» از اسلام به طاغوت

انحراف منهجی در لباس دین  وتبدیل «قبله بلوچ مسجد مکی» از اسلام به طاغوت

کاتب: نذیر احمد بارکزایى

بلوچ مسجد مکی یعنی بلوچهائی که در جریان بازی های سکولاریستی مولوی عبدالحمید در قالب دلسوزی برای قوم بلوچ افتاده اند و خیال می کنند مسیرشان به مکه است در حالی که : ترسم نرسی به کعبه، ای اعرابی   ….. کاین ره که تو می‌روی به ترکستان است.

اما چگونه شد که کسانی چون مولوی عبدالحمید به تقلید از مروجان اسلام آمریکائی در دهه های گذشته در سرزمینهای اسلامی چون مصر و ترکیه و … با پوشش دفاع از حقوق قوم بلوچ و اهل‌سنت و دلسوزی برای ایران، قبله فکری و سیاسی خود را به جایی گره زدند که آشکارا نماد سکولاریسم و ضدیت با قوانین اسلام، حمایت از صهیونیسم و جنگ با امت اسلامی است؟

این پرسش، نه صرفاً سیاسی، بلکه منهجی و فقهی است چون در فقه و عقیده اهل‌سنت، قبله‌ی هدایت، الله، رسول، شریعت و جماعت مؤمنین (حاکمیت بر دارالاسلام) است و هیچ مصلحت قومی یا ادعای حقوقی، مجوز جابه‌جایی این قبله نیست و بر این اساس است که: قُلۡ إِنَّ صَلَاتِي وَنُسُكِي وَمَحۡيَايَ وَمَمَاتِي لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡعَٰلَمِينَ (أنعام/ ۱۶۲) تحقق پیدا می کند.

وقتی «نجات» به قدرت‌هایی کافر سکولار و اشغالگر خارجی حواله داده می‌شود که سابقه‌شان قتل مسلمانان، تحریم ملت‌ها و پشتیبانی از اشغال قبله اول مسلمین است، این دیگر اختلاف تحلیل نیست بلکه انحراف قبله منهجی است.

در کنار کفر به طاغوت (کفر به کفار 1- شیطان و “الَّذِينَ هَادُوا وَالصَّابِئِينَ وَالنَّصَارَىٰ وَالْمَجُوسَ وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا” (حج/17))  یکی از اصول قطعی عقیده اهل‌سنت، ولاء برای مومنین و براء از کفار سکولار (الَّذِينَ أَشْرَكُوا) است . در این صورت به سرپرستی گرفتن، دوستی، تکیه و امید به دشمنان کافر سکولار حتی با عناوین بزک‌شده نقض این اصل است چون : وَمَن يَتَوَلَّهُم مِّنكُم فَإِنَّهُۥ مِنۡهُمۡ (مائدة/ ۵۱)

وقتی طاغوتِ سکولار و محارب به‌عنوان «ناجی»، «تریبون» یا «پشتوانه» معرفی می‌شود، این نه دفاع از قوم حنفی مذهب بلوچ است و نه خدمت به اهل‌سنت؛ بلکه جا‌به‌جایی مرزهای اعتقادی است.

در تاریخ معاصر، کفار محارب سکولار و اشغالگر خارجی هرگاه خواسته اند امت را بشکنند، قومیتِ جدا از دین را عَلَم کرده است.

لباس بلوچ پوشیدن، زبان بلوچ گفتن و هم‌زمان تضعیف شریعت، تحقیر حاکمیت اسلامی و عادی‌سازی تکیه به غرب سکولار و به سرپرستی گرفتن این کفار محارب و اشغالگر همان پروژه شناخته‌شده است.

این جریان فرهنگ اسلامی بلوچ را از ایمان تهی می‌کند و اهل‌سنت را از منهج فقهی‌شان جدا می‌سازد و مقاومت را با «حقوق‌بشرِ غربی» جایگزین می‌کند؛چنین رویکردی، در تعارض مستقیم با گفتمان اصیل بلوچ حنفی مذهب و اهل‌سنت است.

در این صورت، مسئله، نام‌ها نیست بلکه منهج است و هر گفتمانی که حاکمیت اسلام را مسئله‌دار نشان دهد و رضایت طاغوت را معیار فشار سیاسی کند و دشمنان امت را تریبون مشروع جلوه دهد از منظر فقه سیاسی اهل‌سنت، گفتمانی مخدوش و خطرناک است؛ حتی اگر با عناوین دینی ارائه شود.

ائمه اهل‌سنت همواره هشدار داده‌اند که بدعت وقتی با دین آمیخته شود، از کفر آشکار خطرناک‌تر است زیرا مردم را دچار اشتباه می‌کند.

در اینجا سخن از «دشمنی فیزیکی» نیست بلکه سخن از مرزبندی اعتقادی و گفتمانی است.

اهل‌سنت و بلوچ مسلمان باید بدانند هر صدایی که قبله را از اسلام به طاغوت می‌چرخاند و هر راهی که عزت را در واشنگتن جست‌وجو می‌کند و هر گفتمانی که شریعت را هزینه می‌داند راه نجات نیست؛ راه استحاله است.

بدون شک نجات بلوچ حنفی مذهب از ایمان به قوانین شریعت الله جدا نمی‌شود و از حاکمیت اسلام عبور نمی‌کند و و به دشمنان امت گره نمی‌خورد و هر پروژه‌ای غیر از این، هرچند با نام بلوچ و اهل‌سنت باشد باید منهجی، فقهی و بی‌پرده نقد و افشا شود؛ تا قبله‌ها دوباره به جای خود بازگردد.

نقاب مذهبی بر چهره سکولاریسم و سقوط مولوی عبدالحمید در چاه نفاق با واکنش ضعیف در برابر مرتدینی چون علی کریمی

نقاب مذهبی بر چهره سکولاریسم و سقوط مولوی عبدالحمید در چاه نفاق با واکنش ضعیف در برابر مرتدینی چون علی کریمی

کاتب: عبدالملک اربابی مکرانی

مرتد یعنی مسلمان زاده ای که 1- آگاهانه 2- عمداً 3- به میل خودش و اختیاری دچار مکفره ای شده و دایره ی اسلام خارج می شود. علی کریمی یکی از این مرتدین است که با پذیرش دین سکولاریسم و عضویت در گروه سکولار و مرتد سلطنت طلب ربع پهلوی مرتد و توهین به قرآن دچار کفر بواح و ارتداد آشکار شده است.  

واکنش در برابر این مرتد باید همان واکنشی باشد که رسول الله صلی الله علیه وسلم در برابر مرتدین و توهین کنندگان به اسلام داشت؛ یعنی ارسال افرادی برای ترور آنها یا دستور به مومنین هر قبیله جهت نابودی و کشتن این مرتدین. این دقیقاً همان کاری بود که اصحاب رسول الله صلی الله علیه و سلم در زمان خلافت ابوبکر صدیق در برابر جبهه ی مرتدین داشتند که ابوبکر صدیق با 19 لشکر به فرماندهی خالد بن ولید رضی الله عنه ریشه ی این مرتدین را خشکاند.

با این وجود و در ماه‌های اخیر، مواضع «مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی» خطیب مسجد مکی زاهدان  فراتر از یک نقد سازنده، به سمت نوعی همسویی استراتژیک با کفار سکولار و اشغالگر خارجی و مرتدین سکولار و دشمنان سوگند خورده اسلام و ایران متمایل شده است.

زمانی که علی کریمی مرتد وقیحانه به ساحت مقدس قرآن کریم توهین کرد، مولوی عبدالحمید به جای ایستادن در صف اول مدافعان کلام‌الله، راه فرافکنی را در پیش گرفت. او با استفاده از واژه‌های کلی و مبهم نظیر «مقدسات» و اجتناب از ذکر نام «قرآن»، عملاً تلاش کرد تا قبح این جنایت را کاهش دهد.

او به جای محکوم کردن شخص هتاک، نوک پیکان حمله را به سمت نظام برگرداند؛ گویی که نظام مقصر توهین یک سلبریتی فراری به وحی الهی است، این رفتار، بوی «سکولاریسم» و هم جبهه ای شدن با سکولاریستهای مرتد را می‌دهد؛ جایی که  همسوئی با سکولاریستها بر دیانت و پایبندی به قوانین شریعت الله ترجیح داده می‌شود تا دل کفار سکولار جهانی و مرتدین سکولار داخلی و گروه سکولار زده ها و منافقین بومی و شبکه‌های معاند و رسانه‌های صهیونیستی شاد شود.

این انحراف، کاملا در تقابل با الگوی امارت اسلامی افغانستان است، چون در حالی که امارت اسلامی افغانستان کمترین اغماضی را در برابر توهین به شعائر دینی و سوزاندن مساجد برنمی‌تابد، عبدالحمید در ایران برای کسانی که مسجد آتش زدند و به قرآن بی‌احترامی کردند، دایه دلسوزتر از مادر شده است.

اهل سنت و جماعت باید از این شخص بپرسند  بر اساس کدام دلیل شرعی، تخریب خانه خدا و آتش زدن کلام او به بهانه «اعتراض» توجیه‌پذیر است؟ عبدالحمید مدام بر «ایرانی بودن» این افراد تاکید می‌کند، اما باید از او پرسید: «ایرانی بودن به چه قیمتی؟ به قیمت نابودی ایمان مومنین، ویرانی سرزمین و تقدیم امنیت مملکت به آمریکا و صهیونیسم؟» این رویکرد، تیشه به ریشه اسلام زدن در جامه یک مولوی و آخوند است.

البته جالب است بدانید که مولوی عبدالحمید که خود را مدافع حقوق بشر می‌داند، هرگز به این حجم از سرکوب در ترکیه در زمان وقوع کودتای نافرجامی که هرگز به ابعاد آشوب‌های ایران نرسید اعتراض نکرد بلکه اردوغان را به خاطر سرکوب خشن کودتا گران ستایش کرد اما در ایران، از آشوب‌گران سکولاری که جنگ شهری راه انداخته بودند و آنهمه انسان را در پروژه ی کشته سازی های خود به قتل رساندند و امنیت ملی را هدف گرفتند، دفاع می‌کند.

شیفتگی عبدالحمید به «رجب طیب اردوغان» و مدل حکمرانی او، بزرگترین سند بر استانداردهای دوگانه اوست. او در حالی از سعه صدر در ایران انتقاد می‌کند که در قبال برخوردهای آهنین اردوغان با کوچکترین مخالفتی سکوت محض کرده است.

در این صورت می توانیم به این حقیقت برسیم که مواضع مولوی عبدالحمید نشان می‌دهد که او دیگر یک رهبر مذهبی دلسوز برای بلوچهای حنفی مذهب نیست، بلکه به پیاده‌نظام رسانه‌ای و سیاسی جریان‌های سکولار و اتاق‌فکرهای واشنگتن و تل‌آویو تبدیل شده است. او با تطهیر هتاکان به قرآن و سکوت در برابر جنایات غرب، عملاً در مسیر فروپاشی اخلاقی و دینی و حتی ملی قدم برمی‌دارد. کسی که حرمت قرآن را فدای بازی‌های سیاسی سکولاریستهای رنگارنگ خارجی و داخلی کند، دیگر نمی‌تواند حتی مدعی خطیب و امام یک مسجد حنفی مذهبها نیز باشد.

مولوی عبدالحمید از تطهیر توهین‌کنندگان به قرآن تا استانداردهای دوگانه در قبال ترکیه و ایران

مولوی عبدالحمید از تطهیر توهین‌کنندگان به قرآن تا استانداردهای دوگانه در قبال ترکیه و ایران

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

در تحلیل رفتارهای سیاسی و مذهبی اخیر مولوی عبدالحمید، به وضوح می‌توان ردپای یک چرخش آشکار از اصول اسلامی به سمت ادبیات سکولار و لیبرال را مشاهده کرد. این رویکرد نه تنها با آموزه‌های اصیل دینی، بلکه با مواضع قاطع جریانات اسلامی همچون امارت اسلامی افغانستان در تضاد کامل است.

زمانی که «علی کریمی» آن مرتد سکولار سلطنت طلب به ساحت مقدس قرآن کریم توهین کرد، انتظار می‌رفت کسی که خود را پیشوای مذهبی دسته هایی از بلوچهای حنفی مذهب می‌داند، موضعی صریح و قاطع اتخاذ کند. اما مولوی عبدالحمید به جای دفاع قاطع و صریح از کیان قرآن، با استفاده از واژه‌های کلی نظیر «مقدسات»، سعی کرد بار سنگین این جنایت را کم کند و در نهایت، با فرافکنی، همه چیز را به گردن نظام انداخت. این رفتار، نوعی باج‌دهی سیاسی به جریان‌های سکولار ضد دین برای حفظ جایگاه خود در میان آشوب‌طلبان سکولار و هرزه ای بود که در جبهه ی آمریکا وصهیونیستها قرار گرفته اند.

برخلاف مواضع امارت اسلامی افغانستان که اسلام و قرآن را خط قرمز غیرقابل عبور می‌داند و هیچ مرزی را برتر از ایمان نمی‌شناسد، عبدالحمید به بهانه «ایرانی بودن»، روی جنایات کسانی که مسجد آتش زدند و قرآن سوزاندند، سرپوش می‌گذارد. پرسش اینجاست: ایرانی بودن به چه قیمتی؟ به قیمت جاده صاف کردن برای ارتداد و کفر به الله؟ به قیمت ویرانی مملکت و توهین به کتاب الله؟ آیا ملی‌گرایی می‌تواند مجوزی برای سکوت در برابر محاربه با الله و رسول صلی الله علیه وسلم و افساد فی الارض باشد؟ این رویکرد، بوی سکولاریسم و نفاقی را می‌دهد که مستقیماً در زمین آمریکا و صهیونیسم بازی می‌کند.

یکی از بزرگترین تناقضات عبدالحمید، حمایت تمام‌قد او از «رجب طیب اردوغان» است. او در حالی مدعی حقوق بشر و آزادی بیان در ایران است که در برابر سرکوب‌های گسترده پس از کودتای نافرجام ترکیه سکوت کرد.

در این زمینه تنها کافی است به عبرت هاکان شوکور اسطوره فوتبال ترکیه و دارنده سریع‌ترین گل تاریخ جام جهانی نگاه کنیم که تنها به دلیل زاویه داشتن با دولت اردوغان، نه تنها از ورزش محروم، بلکه اموالش مصادره و نامش در تاریخ ترکیه ممنوع شد و اکنون در آمریکا به مسافرکشی مشغول است.

چرا عبدالحمید که برای اردوغان «هلاک» است، هرگز از این برخوردها انتقاد نکرد؟ این نشان می‌دهد که مواضع او نه بر اساس حق و عدالت، بلکه بر اساس منافع سیاسی و دیکته‌های بیرونی و گرایش خاص فکری و هم مسیری اش با اسلام آمریکائی – صهیونی تنظیم می‌شود که امثال اردوغان سکولار و مرتد از پرچمداران آن هستند.

اگر دقت کنیم، امروز مولوی عبدالحمید با مواضع خود، عملاً به صدای دشمنان سکولار اسلام در داخل کشور تبدیل شده است. او با دفاع از سکولاریستهای مرتدی که مقدسات را نشانه گرفته‌اند و با نادیده گرفتن الگوهای سخت‌گیرانه کشورهای مورد علاقه‌اش (مثل ترکیه)، ثابت کرد که بیشتر از آنکه دغدغه دین و شریعت الله و مومنین شریعتگرا و وطن  را داشته باشد، به دنبال اجرای پروژه‌ای است که هدف نهایی آن تضعیف اقتدار اسلامی و خوش‌خدمتی به جبهه کفار سکولار جهانی و اپوزیسیون سکولاریستهای مرتد داخلی است.

مولوی عبدالحمید در مسیر تخریب ایمان مردم بلوچ و میراث امام ابوحنیفه رحمه الله

مولوی عبدالحمید در مسیر تخریب ایمان مردم بلوچ و میراث امام ابوحنیفه رحمه الله

کاتب: نذیر احمد بارکزایى

الله جل جلاله می فرماید: مَا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ (احزاب/4) ‏خداوند دو دل را در درون کسی قرار نداده است ( همان گونه که کسی دو پدر و یا مادر ندارد ) .

بر همین مبنا قیاس می گیریم که هیچ کسی نمی تواند هم ادعای ایمان به الله داشته باشد و هم برای کفر دعوت دهد؛ بدون شک یکی از اینهاست؛ پس حق خود می دانیم که به مولوی عبدالحمید خطیب مسجد مکی زاهدان بگوئیم: کسی که بر منبر رسول‌الله صلی الله علیه وسلم تکیه زده اما سخنانی بر زبان می‌راند که بوی سکولاریسم می‌دهد به چه معناست؟

 اسلام عزیز، آیین صراحت است؛ یا حق است یا باطل، یا اسلام است یا کفر. نمی‌شود با یک دست قرآن گرفت و با دست دیگر به کسانی چراغ سبز نشان داد که کمر به نابودی شعائر دین بسته‌اند.

قرآن کریم به صراحت مرز میان ایمان و کفر را مشخص کرده است. شما چگونه ادعای پیروی از اسلام را دارید اما در برابر هتاکان به قرآن و آتش‌زنندگان مساجد، موضعی دوپهلو می‌گیرید؟ یک انسان نمی‌تواند همزمان مدافع حق و رفیق باطل باشد. این راهی که شما می‌روید، نه مسیر قرآن است و نه سنت رسول الله صلی الله علیه وسلم؛ بلکه همان مسیری است که دشمنان اسلام در واشنگتن و تلاویو برای تضعیف غیرت دینی طراحی کرده‌اند.

اکثریت مطلق قوم بلوچ تابع مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله هستند و امام اعظم، ابوحنیفه رحمه‌الله، عمری را در راه صیانت از حدود الهی و ایستادگی در برابر بدعت‌ها سپری کرد. شما با مواضع اخیر خود، فقه حنفی را که بر پایه تعظیم شعائر الله است، زیر سوال برده‌اید. تنازل و نرم خوئی و حتی دفاع از کسانی که به مقدسات توهین می‌کنند، با کدام بخش از آموزه‌های امام ابوحنیفه سازگار است؟ دست از تخریب ایمان مردم مخلص بلوچ بردارید و مذهب را ابزار بازی‌های سیاسی سکولاریستی خود قرار ندهید.

خطاب به مردم شریف و مؤمن بلوچ هم می گوئیم بیدار شوید و به ادله الفقه مذهب خود چنگ زنید و بیشتر از این اجازه ندهید دیگران با افکار آشفته ی خود ایمان و قیامت شما را به بازی بگیرند. الله جل جلاله می فرماید:

‏ یِا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إَن تَتَّقُواْ اللّهَ یَجْعَل لَّکُمْ فُرْقَاناً وَیُکَفِّرْ عَنکُمْ سَیِّئَاتِکُمْ وَیَغْفِرْ لَکُمْ وَاللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیمِ ‏(انفال/29) ای مؤمنان، اگر از الله ( با پیروی از قوانینش و دوری از محرماتش و دوری از مخالفت فرمان او ) بپرهیزید، الله بینش ویژه‌ای به شما می‌دهد که در پرتو آن حق را از باطل می‌شناسید، و گناهانتان را می‌زداید و شما را می‌آمرزد، چرا که الله دارای فضل و بخشش فراوان است .‏

ای جوانان و غیورمردان بلوچ، شما را چه شده است؟ چگونه است که در پای منبر کسی می‌نشینید که کفرگویی و تساهل در برابر دشمنان دین را ترویج می‌کند و شما فریاد «الله‌اکبر» سر می‌دهید؟

آیا شعور و فهم ایمانی خود را به کلمات لغزنده و باطل یک فرد فروخته‌اید؟ نعر ی «الله‌اکبر» جایگاه مقدسی دارد؛ نباید برای سخنانی که بوی خیانت به قرآن و مردم و خدمت به کفر می دهد می‌دهد، این نام مقدس را خرج کرد. بیدار شوید و اجازه ندهید ایمانتان توسط کسانی که به جای رضای الله، به دنبال جلب نظر رسانه‌های کافر سکولار بیگانه و مرتدین سکولار اپوزیسیون داخلی ایران و منافقین محلی هستند، تخریب شود.

مولوی عبدالحمید، تو هم بیش از این تیشه به ریشه وحدت و ایمان مردم نزن. شما به جای آنکه سفیر اسلام و مومنین شریعت گرا باشید، به سفیری برای جریان‌های سکولار تبدیل شده‌اید. به یاد داشته باشید که فردای قیامت باید پاسخگوی تک‌تک جملاتی باشید که ایمان این مردم ساده‌دل را به بازی گرفته است.

الله جل جلاله در خطابی عمومی می فرماید: ‏ وَأَنَّ هَذَا صِرَاطِی مُسْتَقِیماً فَاتَّبِعُوهُ وَلاَ تَتَّبِعُواْ السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَن سَبِیلِهِ ذَلِکُمْ وَصَّاکُم بِهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ (انعام/153) این راه ( که من آن را برایتان ترسیم و بیان کردم ) راه مستقیم من است ( و منتهی به سعادت هر دو جهان می‌گردد . پس ) از آن پیروی کنید و از راههای ( باطلی که شما را از آن نهی کرده‌ام ) پیروی نکنید که شما را از راه الله ( منحرف و ) پراکنده می‌سازد . اینها چیزهائی است که الله شما را بدان توصیه می‌کند تا پرهیزگار شوید ( و از مخالفت با آنها بپرهیزید ) .‏

پس ای مردم، راه صحیح تنها شریعت الله است و هر گونه سازش و مدارای با سکولاریستهای مرتدی که به قرآن ما توهین کردند و مساجد ما را آتش زدند تنها ضربه زدن به احساسات ما نیست بلکه اینها دچار جرم شده اند و مشمول حدود و مجازات می شوند و باید درخواست برخورد فیزیکی و قاطع با این مجرمین داشت و چنانچه خودمان در دارالکفرها دستمان به امثال علی کریمی رسید آنها را به درک بفرستیم همچنانکه برادران ما سلوان مومیکا را در نزدیکی استکهلم، پایتخت سوئد و در قلب اروپا به درک واصل کردند.

مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی ماری در آستین دارالاسلام ایران

مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی ماری در آستین دارالاسلام ایران

کاتب: نذیر احمد بارکزایى

با بررسی سخنان مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی خطیب مسجد مکی زاهدان که از رسانه و شهرتی در میان بلوچهای حنفی مذهب و رسانه های کفار سکولار و مرتد ایرانی و گروه منافقین محلی برخوردار، به سادگی می توانیم متوجه شویم که او امروز ردای نمایندگی «ترامپ کافر و ربع پهلوی مرتد» و سایر اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی را بر تن کرده‌است.

از این خطیب مسجد مکی که بدون داشتن حتی یک کتاب علمی برایش عنوان شیخ الاسلام را نیز به کار می برند در مورد همین خطبه ی دیروز او در1/12/1404 چند سوال مختصر می پرسیم و انتظار جواب شرعی داریم:

۱. صلح به قیمت ذلت، منظورتان از «پیشگیری از جنگ» چیست؟

شما مدام تکرار می‌کنید که «پیشگیری از وقوع جنگ در دست مسئولان دارالاسلام ایران است». صریح بگویید منظورتان چیست؟ آیا منظورتان این است که ایران در برابر قلدریِ استکبار، زانو بزند؟ آیا صلح مدنظر شما، همان تسلیم مطلق در برابر فرامین کاخ سفید است؟

۲. حراج قدرت بازدارندگی دارالاسلام، موشک و هسته‌ای را تحویل «فرعون» بدهیم؟

همه می‌دانند که آمریکا (شیطان بزرگ)، «خلع‌سلاح کامل ایران» را می‌خواهد. آیا شما آگاهانه پیشنهاد می‌دهید که دارالاسلام ایران، موشک‌ها و دستاوردهای هسته‌ای‌اش را که بعد از نصرت الله و ایمان تنها عامل دنیوی بازدارنده و تنها ضامن امنیت این مرز و بوم است  دو دستی تقدیمِ «فرعون زمان» (آمریکا) و دشمن شماره یک مسلمین کند؟ آیا از عاقبت لیبی و دیگر کشورهایی که به وعده شیطان اعتماد کردند و خلع‌سلاح شدند، بی‌خبرید؟

۳. جهل یا خیانت؟ چرا سخنانِ جاهلانه می‌زنید؟

آیا شما نمی‌دانید که گرگ استکبار با لبخند و عقب‌نشینی عقب نمی‌رود، بلکه حریص‌تر می‌شود؟ یا شاید هم به خوبی می‌دانید و عامدانه در حال اجرای دیکته‌های سازمان‌های جاسوسی غرب هستید؟ سخنان شما بوی جهل نمی‌دهد؛ بوی نقشه‌برداری برای نفوذ دشمن به قلب امنیت دارالاسلام ایران را می‌دهد.

۴. سربازِ شیطان بزرگ، تا کِی دین‌فروشی؟

چگونه یک مدعی علم دین، به جای تحریض مسلمین به جهاد و ایستادگی در برابر کفر و عمل به : حَرِّضِ الْمُؤْمِنِينَ عَلَى الْقِتَالِ ۚ (انفال/65)  به «سربازِ پیاده‌نظام آمریکا» تبدیل شده است؟ شما با چه قیمتی عزت مسلمانان را به ثمن بخس به حامیان صهیونیسم فروخته‌اید؟ آیا این چیزی جز «دین‌فروشی» و «ذلت ابدی» در پیشگاه مومنین اهل دعوت و جهاد است؟

مولوی عبدالحمید اگر خوب به تاریخ مسلمین نگاه کنی یا همین چند دهه ی گذشته را مرور کنید می دانید که امت اسلام، «مار در آستین» را به خوبی می‌شناسد. کسی که در لحظه‌ی سرنوشت‌سازِ تقابل حق و باطل، از جبهه‌ی شیطان ( مرتدین داخلی و آمریکا) حمایت می‌کند، پیش از آنکه توسط ملت طرد شود، مورد غضب الهی قرار گرفته است.

منطقِ «عبدالله بن اُبَی» زمان در محراب مسجد مکی زاهدان و تکرارِ تاریخ نفاق در جنگ احزاب

منطقِ «عبدالله بن اُبَی» زمان در محراب مسجد مکی زاهدان و تکرارِ تاریخ نفاق در جنگ احزاب

کاتب: عبدالرحمن براهویی

مولوی عبالحمید اسماعیل‌زهی، تاریخ آیینه‌ای است که چهره‌ی واقعی مدعیان را در لحظات ابتلای بزرگ نشان می‌دهد. شما امروز با تکیه بر منبرِ مسلمین، آدرسِ «تسلیم» می‌دهید و کلید صلح را نه در ایستادگی، بلکه در عقب‌نشینی «دارالاسلام» در برابر «کفرِ جهانی» می‌جویید.

اگر در مدینه و در زمان جنگ احراب (سکولاریستها) بودید، به رسول الله صلی الله علیه وسلم چه می‌گفتید؟

در جریان جنگ احزاب (خندق)، وقتی تمامِ قبایل سکولار به صورت مسلحانه و همکاری یهود در بخش جنگ روانی و جاسوسی متحد شدند تا ریشه‌ی اسلام را بکنند، منافقان مدینه دقیقاً همین منطق امروز شما را داشتند. آن‌ها به جای تشویق به استقامت، در دل مومنان هراس می‌انداختند و می‌گفتند: وَإِذْ يَقُولُ الْمُنَافِقُونَ وَالَّذِينَ فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ إِلَّا غُرُورًا (احزاب/12) ‏و ( به یاد آورید ) زمانی را که منافقان و آنان که در دلهایشان بیماری ( نفاق ) بود می‌گفتند : خدا و پیغمبرش جز وعده‌های دروغین به ما نداده‌اند .‏

بی‌شک اگر شما در آن روز در مدینه می‌بودید، به جایِ تبیین وجوب دفاع، خطاب به رسول الله صلی الله علیه وسلم و اصحاب‌شان می‌گفتید: یا محمد، پیشگیری از این جنگ عظیم در دست تو و اصحابت است؛ با ابوسفیان کنار بیایید، امتیاز بدهید و مدینه را خلع‌سلاح کنید تا جنگ نشود.

شما همان‌طور که امروز مسئولیت شرارت‌های آمریکا و ترامپ را به گردن رهبری و حاکمیت دارالاسلام ایران می‌اندازید، آن روز هم لابد رسول الله صلی الله علیه وسلم را مقصرِ لشکرکشی احزاب می‌دانستید.

الله تعالی از دعوت به صلح ذلیلانه نهی کرده است و می فرماید: ‏ فَلَا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَأَنتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَاللَّهُ مَعَکُمْ وَلَن یَتِرَکُمْ أَعْمَالَکُمْ ‏(محمد/35) سست مشوید، و ( کافران را ) به صلح مخوانید، چرا که شما برترید و خدا با شما است ، و هرگز از ( اجر و ثواب ) اعمالتان نمی‌کاهد .‏

شما بر خلاف این نصِ صریح، وقتی دشمن (آمریکا و ترامپ) دندان نشان می‌دهد، به جایِ «نصرت اسلام»، به حاکم اسلامی نهیب می‌زنید که عقب‌نشینی کند. این سستی و دعوت به سلم، مصداق بارز «وَهَن» (سستی) است که قرآن از آن بیم داده است.

می دانید که آمریکا، فرعون زمان در پی خلع سلاح ایران است و  آمریکا (شیطان بزرگ) و ترامپ (فرعون عصر) به دنبال صلح نیست؛ او به دنبال نابودی اقتدار مسلمین‌ است. الله تعالی هدف نهایی چنین دشمنانی را چنین بیان می‌کند و می فرماید: وَدَّ الَّذِينَ كَفَرُوا لَوْ تَغْفُلُونَ عَنْ أَسْلِحَتِكُمْ وَأَمْتِعَتِكُمْ فَيَمِيلُونَ عَلَيْكُم مَّيْلَةً وَاحِدَةً (نساء/102) کافران دوست می‌دارند کاش از اسلحه و کالاهای خود غافل می‌شدید و آنان یکباره بر شما تاخت می‌آوردند

مولوی عبدالحمید، آیا نمی‌بینید که پیشنهاد شما مبنی بر کنار آمدن با آمریکا، دقیقاً جاده‌صاف‌کنِ همان «هجوم یکباره» (مَیلَةً واحِدَةً) است؟ خلع‌سلاح هسته‌ای و موشکی که شما غیرمستقیم به آن چراغ سبز نشان می‌دهید، یعنی تقدیمِ ناموس و جانِ مسلمین به فرعونِ زمان.

خیلی اوقات می خواهی خودت را دلسوزی نشان دهی که به امور مسلمین اهتمام داری؛ آیا اهتمام به امور مسلمین یعنی تقویت جبهه‌ی کفار خارجی و مرتدین سکولار داخلی؟ شما با سخنان جاهلانه و ذلیلانه‌ی خود، در واقع «سربازِ بدون یونیفرم آمریکا» شده‌اید. شما دین را به بهایِ خوش‌خدمتی به دشمنان قسم‌خورده‌ی اسلام می‌فروشید.

شما امروز در آزمون حمله ی «احزاب سکولار مدرن» به دارالاسلام مردود شده‌اید چون وقتی جبهه‌ی حق در برابرِ سهمگین‌ترین فشارهای کفر ایستاده است، شما به جای تقویت جبهه‌ی دارالاسلام، در نقش «نفوذی کفر»، بر طبل تسلیم کوبیدید. بدانید که عزت از آن خدا، رسول و مومنان است، نه از آن کسانی که به کاخ‌های واشنگتن چشم دوخته‌اند.

مولوی عبدالحمید از سربازان جنگ روانی« آمریکا» در قلب منطقه‌ و دعوت به سوی تسلیم و ذلت

مولوی عبدالحمید از سربازان جنگ روانی« آمریکا» در قلب منطقه‌ و دعوت به سوی تسلیم و ذلت

کاتب: محمد اسامه

 تحلیل سخنان خطبه های اول اسفند 1404 مولوی عبدالحمید اسماعیل‌زهی در نماز جمعه اهل سنت زاهدان نشان می‌دهد که مخاطب پیامِ «تسلیم‌طلبیِ» ایشان تنها تهران نیست؛ بلکه او آگاهانه یا ناآگاهانه، در حال تئوریزه کردن تسلیم برای امارت اسلامی افغانستان نیز هست. او با ادعای «پیشگیری از جنگ»، عملاً نسخه‌ی ذلت را برای تمام مجاهدین منطقه می‌پیچید.

همگان می‌دانند که دولت آمریکا و ترامپ بارها با وقاحت تمام، خواستار بازپس‌گیریِ تجهیزات و تسلیحات به‌جامانده از اشغالگران در افغانستان شده‌اند و امارت اسلامی هم به زبان ساده گفته اند  اینها غنائم جنگی هستند اگر جرئت داری و می خواهی پس بگیری بیا جلو. سخنان مولوی عبدالحمید مبنی بر اینکه «پیشگیری از جنگ در دست مسئولان است»، دقیقاً همان منطق ترامپ است که خطاب به کابل می‌گوید: «اگر جنگ و تحریم نمی‌خواهید، غنائم را پس بدهید!»

مولوی عبدالحمید، آیا شما مدعی هستید که امارت اسلامی باید تجهیزاتی را که با خون هزاران شهید و پس از ۲۰ سال جهاد به عنوان «غنائم جنگی» (طبق صریح آیه ۴۱ سوره انفال) به دست آورده، دو دستی به «طاغوتِ اعظم» تقدیم کند تا مثلاً از جنگ پیشگیری شود؟

آمریکا از ایران هم می خواهد تجهیزات جنگی اش مثل موشکها و قدرت برون مرزی نظامی اش را از بین ببرد در حالی که در گفتمان در  قرآنی، تجهیزات جنگی وسیله‌یِ «إرهاب» و ترساندن دشمنِ خدا و خودمان است و الله به آن امر کرده است: وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَيْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَآخَرِينَ مِنْ دُونِهِمْ لَا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ ۚ  (انفال/60) اما شما به جای تأکید بر حفظ قدرت بازدارندگی و دفاعیِ مسلمین در برابر این دشمنان خارجی و داخلی، پیشنهاد می‌دهید که دارالاسلام (چه در ایران و چه در افغانستان) خود را خلع‌سلاح کند و تسلیم خواسته های آمریکا شود. این دعوت، چیزی جز فراهم کردن زمینه‌ی اشغالِ مجدد و حملات هوایی متجاوزان نیست.

شما با گره زدن امنیت منطقه به «رضایت آمریکا»، عملاً در نقش سرباز جنگ روانی، سفیر و سخنگویِ غیررسمی ترامپ ظاهر شده‌اید. پیام شما به مجاهدین امارت اسلامی و مسئولین ایران یکسان است: «اگر تجهیزات و قدرت خود را تحویل ندهید، مقصرِ هرگونه تجاوز و جنگ احتمالی خود شما هستید!»

این یعنی تطهیرِ متجاوز و مقصر جلوه دادن مظلوم؛ همان راهی که منافقان در صدر اسلام می‌پیمودند.

مولوی، خودت هم می دانی که داری مسئولین دارالاسلام را به اطاعت کردن از آمریکا «سرافعی» دعوت می دهید در حالی که الله جل جلاله می فرماید: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنْ تُطِيعُوا الَّذِينَ كَفَرُوا يَرُدُّوكُمْ عَلَىٰ أَعْقَابِكُمْ فَتَنْقَلِبُوا خَاسِرِينَ (آل عمران/149) ‏ای کسانی که ایمان آورده‌اید ! اگر از کافران ، فرمانبرداری کنید ، شما را به کفر برمی‌گردانند و زیان دیده ( از سوی دین و ایمان به سوی کفر و حرمان ) برمی‌گردید .‏

مولوی عبدالحمید، خودت هم می دانی که امت اسلام غنائم و عزت خود را با «سخنرانی‌های مرعوبانه» معامله نخواهد کرد و نسخه‌ی شما برای تحویل غنائم و تجهیزات به آمریکا، همان «بازگشت به عقب» و بازگرداندن سلطه‌ی استکبار بر مقدرات مسلمین است.

پس پیشنهاد شما برای نجات از جنگ، راه انبیاء نیست؛ راه «عبدالله بن اُبَی» (رئیس منافقان مدینه) است. امارت اسلامی افغانستان و دارالاسلام ایران، اقتدار خود را از ایمان و سلاح خود به دست آورده‌اند، نه از لبخند ترامپ. بدانید که اگر مجاهدین به توصیه‌های «خیرخواهانه» شما گوش می‌دادند، امروز هنوز افغانستان تحت اشغال و ایران تحت فرمان مستشاران آمریکایی بود.

لجاجت مولوی عبدالحمید در برابر جبهه مسلمین از نقاب مذهبی تا سودای سکولاریسم غربی

لجاجت مولوی عبدالحمید در برابر جبهه مسلمین از نقاب مذهبی تا سودای سکولاریسم غربی

کاتب: نذیر احمد بارکزایى

با آنکه آمریکا قصد دارد با زبان زور و تهدید از دارالاسلام ایران امتیازاتی بگیرد و سایه ی جنگی روانی بر کشور حاکم است و به سادگی می توان تقابل میان جبهه اهل اسلام و جبهه ی کفار سکولار جهانی و مرتدین سکولار محلی و گروه منافقین بومی را دید، مواضع و رفتارهای مولوی عبدالحمید به وضوح نشان‌دهنده انحرافی خطرناک از مسیر مصالح کلان امت اسلامی است. ایشان با اتخاذ رویکردهایی که مستقیماً در راستای تضعیف اقتدار دارالاسلام است، پرسش‌های بی‌پاسخی را در پیشگاه امت واحده ایجاد کرده است.

آنچه امروز از زبان مولوی عبدالحمید شنیده می‌شود، نه ندای وحدت امت، بلکه نوعی لجاجت سیاسی است که آگاهانه یا ناآگاهانه در زمین بازی آمریکا و صهیونیسم طراحی شده است. ایشان با پنهان شدن پشت مطالبات عمومی، مسیری سکولاریستی را برگزیده که نتیجه‌ای جز ایجاد شکاف در صفوف اهل اسلام و تقویت جبهه کفار اصلی و مرتدین داخلی و گروه منافقین بومی ندارد. این لجاجت تنها در برابر حاکمیت دارالاسلام ایران نیست بلکه در برابر جبهه ی اهل دعوت و جهادی است که قصد حرکت رو به جلو به سمت حکومت اسلامی بر منهاج نبوت دارد و همین لجبازی مولوی، خنجری است که از پشت بر پیکره جبهه اهل اسلام و مجاهدان راه حق فرود می‌آید.

بسیار مایه شگفتی است که مولوی عبدالحمید به عنوان یک شخصیت مدعی مذهب، به جای ترویج شریعت الهی و ایستادگی در برابر فرهنگ منحط غرب، به بلندگوی ارزش‌های سکولار و لیبرالی تبدیل شده است. هم‌سویی ایشان با استانداردهای دوگانه حقوق‌بشریِ غرب، دقیقاً همان هدفی است که کفر جهانی برای بی‌هویت کردن جوامع اسلامی دنبال می‌کند. این رویکرد، خیانتی آشکار به آرمان‌های اصیل امت اسلامی و تلاش برای عرفی‌سازی دین در قلب دارالاسلام است.

امروز مؤمنان مخلص، مجاهدان اهل دعوت و جهاد و امت بصیر که همواره در برابر زیاده‌خواهی‌های کفار سکولار و اشغالگر خارجی و مرتدین سکولار محلی ایستاده‌اند، با تعجب به صبر و سعه‌صدر دارالاسلام ایران در قبال اقدامات مولوی عبدالحمید می‌نگرند. پرسش جدی جبهه ایمان این است: تا به کی قرار است تریبون‌های مذهبی برای تضعیف اساس دین و خدمت به اهداف صهیونیسم و کفر جهانی و مرتدین سکولار داخلی توسط ایشان به کار گرفته شود؟ انتظار امت اسلام، برخورد قاطع با جریانی است که امنیت و ثبات دارالاسلام را فدای خوش‌خدمتی به دشمنان قسم‌خورده رسول الله صلی الله علیه وسلم می‌کند.

بی‌شک لجاجت در مسیر باطل و هم‌صدایی با رسانه‌های کفار سکولار خارجی و مرتدین سکولار داخلی و گروه منافقین بومی تنها به نفع جبهه ی این دشمنان است و اهل دعوت و جهاد این ظلم آشکار را فراموش نخواهند کرد.