جواب توهین کننده های به قرآن و پیامبر خاتم صلی الله علیه و سلم و حامیان رژیم صهیونیستی توسط یک جوان افغان اهل هرات در آلمان
به قلم؛ محمد اسامه
در یکی از کانالهای بلوچهای سکولار خواندم:
” فوری [حاوی صحنه های دلخراش حمله تروریستی با چاقو به مردم در مانهایم آلمان. این اعمال تروریستی در قلب اروپا؛ میوه درخت مماشات سیاستمداران غرب با پدرخوانده بنیادگرایی دینی در تهران است و روز به روز وحشتناکتر هم خواهد شد.]”
به همین دلیل برایم جالب بود بدانم اصل قضیه از چه قرار است که اینها را چنین هراسان کرده است؟ چون معمولا این رسانه های دروغ می گویند.
واقعیت این است در حالی مزدوران اپوزیسیون مخالف دارالاسلام ایران در آمریکا به کمک حامیان غزه حمله می کنند در آلمان نیز یک شیر مرد افغان به اسم سلیمان ۲۵ ساله که در سال ۲۰۱۴ به آلمان رفته و الان صاحب دو فرزند یک و سه ساله است به این توهین کننده ها حمله می کند و هفت نفر از آنها از جمله یک پلیس محافظ این توهین کننده ها را زخمی می کند و خودش هم تیر می خورد و زخمی می شود.
سلیمان 25 ساله باشندهی اصلی ولایت هرات ولسوالی غوریان قریه برناباد بود.
حمله سلیمان شیرمرد هراتی به میشائیل استورزنبرگر و تظاهرات طرفداران حزب سکولار راست افراطی در شهر مانهایم در جنوب غربی آلمان که سرسخت هم طرفدار اسرائیل و ضد غزه اند باعث وحشت سکولارهای بلوچ نیز شده است به همین دلیل این حملات ثمرات تفکرات حاکم بر ایران می دانند.
در این گردهمایی کفار سکولار در حال سوزاندن قران و توهین به پیامبر صلی الله علیه و سلم بودند که اینگونه یک شیر مجاهد افغان وارد صحنه شد و همه را تکه پاره کرد.
این جوان باغیرت هراتی در آلمان خبريال ای را کشت که بارها به اسلام توهین کرده بود.
واللّٰه و باللّٰه و تاللّٰه این دین هنوز شیر مردانش زنده و در کمین سگ ها و شغالها و کفتار صفتان هستند
واللّٰه قسم که اللّٰه نمی خواهد و نمی گذارد پرچم اسلام عزتمندانه هرچند وقت یکبار توسط مومنین صادق برافراشته نشود.
در اینجا جمعی از شغالهای کثیف در المان مشغول اتش زدن قران کریم با پشتیبانی پلیس این کشور بودند که شیری از شیــر مردان امت اسلام خارج و این گونه انها را در هم دریده و خون عاشقان قران و مدافعان امت را به وجد می اورد
جهادت مبارک ای برادرم و اللّٰه متعال از تو قبول و راهت را پر رهرو قــرار دهد
حمله این شیرمرد مسلمان به کمپین ضد اسلامی در کشور سکولار و لیبرال آلمان نشان داد که جواب توهین با جواب نقد فرق دارد.
در عقیده ی ما کسی که به پیامبر مهربان اسلام توهین کرد ،خونش برایمان حلال است و گردنش باید زده شود.
در دارالاسلام ایران و افغانستان و الشباب سومالی و بخشهایی از یمن و مالی توهین کننده ها را با نیروهای حکومتی نابود می کنیم و در خارج از دارالاسلام نیز مثل گرگهای تنها عمل می کنیم .
عدالت و الگوی زندگی یک حاکم در سیره ی خلیفه ی راشد عمر بن خطاب (رض)
نويسنده: احمد صیام روؤفی بخش
حضرت عمر (رض) خلیفه دوم مسلمین بعد از ابوبکر صدیق (رض) به خلافت رسید. ایشان یک انسان بسيار بی آلایش بودند، غذای معمولی می خوردند و لباس معمولی می پوشیدند حتی (به گواهی تاریخ) چندین پینه در لباسهایش وجود می داشت و از نان جو و روغن زیتون استفاده می کرد.
در همین زمان امپراتوری اسلام گسترش پیدا کرد، کشور هایي مانند: سوریه، عراق، ایران… و بسیاری از شهر های دیگر توسط مسلمانان فتح شده، پول و سرمایه بسیار به بیت المال مسلمین سرازیر شد. مالیات بسیار به مدینه منوره منتقل شده و وضعیت جهان اسلام رو به بهبودی گرایید…
حضرت عمر (رض) دوستان بسیاری داشت، دوستانش خیلی او را دوست داشتند بخاطر اینکه او یک انسان واقعاً خوبی بود. (دوستی و دشمنی اش فقط بخاطر الله (ج) بود) مصداق حدیث پیامبر (صلي الله عليه وسلم ).
دوستان شان همیشه با یکدیگر می گفتند: چرا امیرالمومنین از لباس و غذا ي خوب استفاده نمی کند، حال آنکه او امپراتور اسلام است و بزرگترین ابر قدرتها را به زانو در آورده، می تواند به خیاط ها امر کند که خوبترین لباس دنیا را برایش تهیه کنند و به آشپز ها بگوید که بهترین غذا برایش بپزند… می گویند، هنگامیکه سفیری از روم نزد امیر المومنین عمر (رض) آمده بود لباسهای ایشان 12 پینه داشته.
بلاخره دوستان حضرت عمر (رض) تصمیم گرفتند که امیر المومنین را بگویند: تا لباس قیمتی بپوشد و غذای لذید استفاده کند، سفیران دولتهای مختلف با ایشان ملاقات می کنند و دوستان (امیرالمومنین) دوست ندارند که امیرالمومنین را با چنین لباسي كه با سفیر ها ملاقات مي کند ببینند. چه کسی باید این حرف را به امیر المومنین بگوید؟ مردم رفتند نزد حضرت زبیر (رض) چون دوست صمیمی امیرالمومنین بود، و عرض کردند، ای زبیر برو به امیر المومنین بگوید که…
زبیر (رض) گفت: من با شما موافق هستم ولی نمی توانم این حرف را به امیرالمومنین بگویم، (جرأت گفتن اش را ندارم) بروید نزد حضرت علی (رض) وقتی آنها نزد حضرت علی (رض) رفتند، حضرت علی (رض) نیز همان جواب را داد که حضرت زبیر(رض) داده بود، و توصیه نمود که بروید نزد حضرت عثمان (رض) وقتی همه رفتند نزد حضرت عثمان (رض) او نیز همان جوابی را داد که حضرات زبیر و علی (رض) داده بوند، ولی پیشنهاد نمود که نزد ام المومنین حفصه دختر حضرت عمر (رض) که ازواج مطهرات است، بروند. مردم رفتند نزد ام المومنین حفصه (رض) و به ایشان عرض کردند یا مادر ؛ تو که خانم رسول الله (صلي الله عليه وسلم) و دختر امیر المومنین هستی! می توانی او را متقاعد کنی که لباسهای قیمتی بپوشد و غذای خوب بخورد (زیرا همه ما نگران صحت امیرالمومنین هستیم) حضرت حفصه (رض) گفت: من این جرأت را ندارم، ولی شما را کمک خواهم کرد. بروید نزد حضرت عایشه صدیقه (رض) (چون پدرم به عایشه خیلی احترام دارد) بناً همه رفتند نزد ام المومنین عایشه (رض). پیشنهاد خود را به او عرض نمودند، و گفتند: ای مادر ؛ ما می دانیم که امیرالمومنین خیلی به شما احترام مي گذارند، نزدش رفته و پیام ما را برسان به شرط آنکه مشخص نسازی که چه کسانی این پیشنهاد را کرده اند (بخاطر هیبتی که حضرت عمر داشت همه می هراسیدند)
شاعری چه زیبا می گوید: هرکه ترسید از حق و تقوا گزید * ترسد از وی جن و انس و هر که دید…
ام المومنین گفت: اگر چه کار خیلی مشکلی است، ولی من و حفصه نزدش رفته و این مسله را مطرح می کنیم…
روز بعد عایشه و حفصه (رض) نزد حضرت عمر (رض) رفتند، (عمر رض با لباسی که چندین پینه داشت نشسته بود) حضرت عایشه (رض) اجازه ای ورود خواست؟ عمر (رض) گفت: بفرما ای مادر .
عایشه (رض) گفت : ای امیر المومنین اجازه مي دهید در باره چیز مهمی با شما صحبت کنم؟ امیرالمومنین گفت: البته می توانی ای مادر بزرگوار . عایشه (رض) گفت: امروزه اسلام به دورترین نقاط روی زمین گسترش یافته است، و شما هم امپراطو اسلام هستید. همیشه ملاقات شما با سفرا و نمایندگان کشور هاست… آیا بهتر نیست یک لباس به مثل شاهان بپوشید!!! حفصه گفت: پدر جان! اجازه می دهی من هم چیزی بگویم؟ آن حضرت (رض) گفت! بگو دخترم! حفصه گفت: من نمی دانم چرا این لباس را می پوشید حال آنکه همه می گویند که باید لباس های مناسب بپوشید، غذایی را که شما می خورید هیچ کس نمی تواند آنرا هضم کند… لااقل به خود بیندشید حالا مسلمانان همه زندگی خوب دارند بیت المال پر از مال است…
حضرت عمر (رض) سر خود را فرو آنداخته بود، (آنها فکرکردند که امیر المومنین قهر شد…)
تا اینکه آن حضرت (رض) سر خود را بلند کرد در حالیکه از چشمانش اشک جاری بود، اشک های خود را با آستین خود پاک کرده و تبسمی معنی دار نموده… (یعنی اینها چقدر جرأت کردند که اینجا آمده اند)
برای مدت طولانی حرف نزد، بعدا از چند دقیقه گفت: شما خانم های پیامبر (صلي الله عليه وسلم) هستید ، اگر کسی بداند که رسول الله (صلي الله عليه وسلم) چگونه زندگی کرده شما هستید. به طرف عایشه نگاه کرده گفت: ای مادر برایم بگو آیا رسول الله (صلي الله عليه وسلم) برای سه روز پی در پی نان گندم خورده بود؟ آیا در زندگی شکم خود را سیر کرده بود؟ آیا یک روز صبح و شام غذای مکمل خورده بود… عایشه (رض) گفت: نه! تا وقتیکه فوت کرد چنین نکرده بود. باز حضرت عمر (رض) ادامه داد: آیا رسول الله (صلي الله عليه وسلم) یک لباس پشمی نداشت که شب آنرا توشک و روز آنرا می پوشید! عایشه (رض) جواب داد: بلی!
حضرت عمر (رض) رو به حفصه نموده گفت! بگو وقتی رسول الله (صلي الله عليه وسلم) به خواب می رفت چی می کردی؟ نگفتی که یک حصير در اتاق داشتیم و روی اتاق هم سخت بود هنگامیکه رسول الله (صلي الله عليه وسلم) ار خواب بیدار می شد اثر رگه هاي حصير در وجود مبارک دیده می شد، فکر می کردم شب را نخوابیده، و تو نگفتی که یک شب حصير را دولا (قات) کردم رسول الله (صلي الله عليه وسلم) بر آن آرام تر خوابید، و نتوانست نماز تهججد را ادا کند وقتی در اذان بلال بیدار شد، از من پرسید؟ ای حفصه امشب چه کردی؟ با این حصير؟ گفتم آنرا دولا کردم، یا رسول الله (صلي الله عليه وسلم). رسول الله (صلي الله عليه وسلم) گفت: دیگر این کار را نکن بگذار در همان بوریا بخوابم (برای اینکه به نماز تهجد بیدار شود) باز ادامه داد (حضرت عمر«رض») گفت: با آنکه تمام گناه های رسول الله (صلي الله عليه وسلم) همه بخشیده شده بودند او چنین زندگی اختیار کرد شما که ازواج مطهرات هستید از من تقاضا دارید که متاع این دنیا را بگیرم و از آخرت خود را محروم سازم، من بهترین الگو را دو رفیقم (محمد« صلي الله عليه وسلم » و ابوبکر«رض») گرفتم که ایشان هرگز چنین کاری را نکردند…
من چطور می توانم این کار ها را بکنم، من می دانم که لباس خوبی نمی پوشم و غذا درست نمی خورم و رفیقانم در این باره نگرانند. این بخاطر آن است که محمد (صلي الله عليه وسلم ) و ابوبکر صدیق (رض) این چنین زندگی داشتند و توجه به آرامش خود نداشتند…
برایم جواب بدهید هنگامیکه رسول الله (صلي الله عليه وسلم) چنین زندگی داشت، ما که خود را دوست و پیرو او می دانیم چطور می توانیم جور دیگر ي زندگی راحت طلبانه داشته باشيم ؟ بگویید: چه کسی شما را اینجا فرستاده…؟
عایشه و حفصه (رض) خاموش ماندند و هیچ چیز نگفتند…
عزیزان! اینگونه بود زندگی کسانیکه دین را به ما رسانده اند، حضرت عمر (رض) شب را نمی خوابید. و بار ها گفته بود که اگر گوسفندی را گرگی در سرزمینی که من در آن حکمرانی می کنم بخورد عمر مسؤل است نزد خداوند (ج).