موضع جیش‌العدل و عبدالغفار نقشبندی در قبال فاجعه اخلاقی «اسناد اپستین» چیست؟

موضع جیش‌العدل و عبدالغفار نقشبندی در قبال فاجعه اخلاقی «اسناد اپستین» چیست؟

کاتب: مجیب الرحمن  بلوچ (دانشجو)

افشای اسناد مربوط به پرونده «جفری اپستین»، پرده از فساد سیستماتیک و هولناک نخبگان سیاسی و اقتصادی غرب سکولار برداشت. این اسناد نشان‌دهنده شبکه‌ای از سوءاستفاده‌های جنسی و قاچاق انسان است که پای بسیاری از رهبران و صاحبان قدرت سکولار جهانی را به میان کشیده است. در این میان، جریانی که مدعی مبارزه برای عدالت و برپایی حدود الهی در مناطق اهل سنت بلوچ‌نشین است، با یک آزمون جدی مواجه شده است.

از گروه‌هایی مانند «جیش‌العدل» و «انصارالفرقان» و چهره‌هایی چون «عبدالغفار نقشبندی» که همواره با ادبیات دینی و جهادی سخن می‌گویند، این سوال مطرح است: موضع رسمی شما در قبال این حجم از رذالت اخلاقی در میان حاکمان و متحدان فکری یا سیاسی احتمالی‌تان در غرب سکولار چیست؟ چرا در حالی که کوچکترین مسائل داخلی را با ترازوی شریعت می‌سنجید، در برابر این «جاهلیت مدرن» و فساد فراگیر بزرگان دنیای سکولاریسم جهانی سکوت اختیار کرده‌اید؟

مطالبه جدی جامعه بیدار اهل سنت و جماعت این است که این جریانات بگویند حاکمانی را که نامشان در فهرست اپستین است یا با این سیستم فاسد گره خورده‌اند، چگونه ارزیابی می‌کنند؟

  •  آیا از نظر شما این حاکمان، مصداق «مفسد فی‌الارض» نیستند؟
  • چگونه می‌توان ادعای مبارزه برای آزادی و حقوق مردم را داشت، اما در برابر سیستمی که از کودکان و زنان به عنوان کالا در شبکه‌های فساد سیاسی استفاده می‌کند، موضعی قاطع نگرفت؟

اگر ملاک، اسلام و نبرد با کفر و فساد است، «حکام اپستینی» در کجای نقشه دشمنی شما قرار دارند؟ این پرسش مطرح است که آیا روابط سیاسی و یا حمایت‌های پشت‌پرده باعث شده است که نوک پیکان حملات شما فقط به سمت داخل باشد و چشمان خود را بر جنایات اخلاقی حاکمان سکولار و لیبرال غربی ببندید؟

عبدالغفار نقشبندی و سخنگویان جیش‌العدل و انصارالفرقان باید به صورت شفاف اعلام کنند که آیا در «دولت مد نظر خود»، با این دست حاکمان فاسد و منحرف روابط دیپلماتیک و دوستانه خواهند داشت یا آن‌ها را به عنوان بخشی از «نظام طاغوت» و فساد اخلاقی جهانی طرد خواهند کرد؟ عدم پاسخگویی به این موضوع، نشان‌دهنده گزینشی بودن برخورد با مفاهیم «عدالت» و «دین» خواهد بود.

سقوط از جایگاهِ «داعی» به مبلّغِ «سکولاریسم»؛ نقدی بر انحرافات فکری و سیاسی آقای ترشابی

سقوط از جایگاهِ «داعی» به مبلّغِ «سکولاریسم»؛ نقدی بر انحرافات فکری و سیاسی آقای ترشابی

کاتب: براهندک بلوچ

بنده زمانی با مولوی ترشابی آشنا شدم که از شارجه برگشته بود ایران و نشر حرمین را در زاهدان مدیریت می کرد و… در آن زمان مساله ای را در مورد اینکه بر روی جوراب می توان مسح کشید یا نه سخنانی گفته بود که به نحوی بین عده ای با واکنشهایی توام شد.

به هر حال تا زمانی که هنوز در ایران بود از شریعت الله و فقه اهل سنت و جماعت صحبت می کرد و انتشاراتی او هم در همین راستا بود اما با فرار از ایران انگار از شریعت الله هم فرار کرد.  

باید گفته شود که آقای ترشابی، علیرغم فعالیت در رسانه‌های ماهواره‌ای، تنها نماینده‌ی «شخصِ خویش» است. سوابق وی در ترجمه‌ی چند کتاب یا اجرای برنامه‌های تلویزیونی، هرگز به معنای داشتنِ «اجتهاد سیاسی» یا «تعقل راهبردی» نیست. نباید اجازه داد تریبون‌های یک‌طرفه، توهمِ رهبریِ فکری یک قوم یا مذهب را برای افرادی ایجاد کند که میانِ «فهمِ متون» و «تحلیلِ واقعیت‌های سیاسی» فرسنگ‌ها فاصله دارند.

یک مسلمان، به‌ویژه کسی که در جایگاه «داعی دینی» قرار می‌گیرد، موظف است تمام عواطف، مواضع و کنش‌های خود را با «ترازوهای شریعت» منضبط کند. بزرگترین لغزشِ یک فعالِ مذهبی این است که اذهان عمومی را برای پذیرش نظام‌های «سکولار» (جدایی دین از زندگی و سیاست) آماده کند. فراخوان به سکولاریسم از زبان کسی که مدعیِ دعوت الی‌الله است، یک تضادِ بنیادین و «خیانتِ علمی» به حساب می‌آید و بر اساس منهج اهل سنت و جماعت قرار گرفتن در جبهه ی ربع پهلوی مرتد نوعی کفر بواح و ارتداد از اسلام محسوب می شود.

وظیفه‌ی ذاتی هر مسلمان، تلاش برای حاکمیتِ ارزش‌های الهی و فضاسازی برای استقرار احکام اسلام است. هموار کردنِ مسیر برای بازگشت نظام‌هایی (مانند جریان سکولار و ارتدادی پهلوی) که از پیش، شمشیر را برای اسلام بسته‌اند و شعارِ حذف دین از قانون اساسی را سر می‌دهند، شرعاً و عقلاً محکوم است.

به عنوان هشداری راهبردی باید گفته شود نظامی که از ابتدا تکلیف خود را با «جدایی دین از حکتمیت» روشن کرده، یعنی در آن، مسلمان اجازه نخواهد داشت به عنوان یک «مسلمانِ مکلف» در عرصه‌ی اجتماعی و حکومتی عمل کند و بسیاری از قوانین شریعت الله خنثی و بی اثر می مانند و هیچ نقشی نمی توانند در زندگی دنیوی مومنین داتشه باشند. تلاش برای استقرار چنین نظام کفری و ارتدادی، خودزنیِ دینی و سیاسی است.

این استدلال که «فعلاً برای براندازی متحد شویم و بعداً به فکر دین باشیم»، نشان‌دهنده‌ی «جهلِ مرکب» نسبت به قواعد بازی در دنیای سیاست است. کسی که نمی‌داند قدرتِ سیاسیِ پس از تغییر، بر مبنای اتحادهایِ پیشین شکل می‌گیرد، شایستگی اظهار نظر در امور کلان جامعه را ندارد. هم‌پیمانی با جریاناتِ ضدِ دین برای فروپاشاندنِ ساختارهای فعلی، نتیجه‌ای جز «قربانی کردنِ اسلام» در قربانگاهِ سکولاریسم نخواهد داشت.

بسیار تامل‌برانگیز است که افرادی در قلبِ کشورهای غربی و تحت حمایتِ نظام‌های غیردین‌مدار زندگی می‌کنند و از آن‌جا برای جامعه‌ی دین‌مدارِ بلوچستان و ایران، نسخه‌ی «سکولاریسمِ کفری» می‌پیچند. این نوع «مبارزه‌ی نیابتی» که در آن دینِ مردم وجه‌المعامله‌ی بازی‌های سیاسی می‌شود، با هیچ‌یک از معیارهای شرعی و غیرتِ اسلامی سازگار نیست.

جامعه‌ی هوشیارِ بلوچ و اهل‌سنت باید مرزِ میان «دغدغه‌ی عدالت» و «تبلیغِ سکولاریسم» را بشناسد. آقای ترشابی و هم‌فکرانِ وی که آگاهانه یا ناآگاهانه در زمینِ نظام‌های ضدِ دینی بازی می‌کنند، باید بدانند که باز کردنِ راه برای حکومت سکولار و ارتدادی که دین را از ساحتِ قانون حذف می‌کند، نه تنها خدمت به مردم مسلمان نیست، بلکه زمینه‌سازی برای یک فتنه‌ی بزرگتر و واجب‌شدنِ مبارزه‌ای دیگر است.

نقدی بر بدعتِ قدیمی و کهنه ی«انسانیتِ سکولاریستها» در سخنان خطبه جمعه مولوی عبدالحمید

نقدی بر بدعتِ قدیمی و کهنه ی«انسانیتِ سکولاریستها» در سخنان خطبه جمعه مولوی عبدالحمید

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

سخنان اخیر مولوی عبدالحمید مبنی بر اولویت دادن به «انسانیت» یا انسان مداری یا همان اومانیسم که سکولاریسم بر اساس آن به وجود آمده است بر «عقیده و شریعت الله» در حکمرانی، نه تنها یک خطای راهبردی، بلکه طبق نصوص صریح قرآن و سنت، انحرافی آشکار از مبانی توحیدی است. این نوع ادبیات که ریشه در دین سکولاریسم و بخصوص در پلورالیسم (تکثرگرایی) سکولار لیبرال غربی دارد، در تضاد مستقیم با مفهوم «حاکمیت الله» قرار می‌گیرد.

هرگز نمی توان در هیچ جای قرآن و سنت صحیح رسول الله صل یالله علیه وسلم و فقه تمام مذاهب اسلامی عبارت یا اشاره ای پیدا کرد که در آن راهی پیدا کرد که از طریق آن تسلط کفار بر مومنین را مجاز دانسته شده باشد چون: وَلَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا (نساء/141) و خداوند هیچ گاه برای کافران نسبت به اهل ایمان راه تسلّط باز نخواهد نمود و راهی قرار نداده که از آن راه کفار بر مومنین مسلط شوند.

پس این سخن مولوی عبدالحمید در تضاد با نص صریح قرآن  و قرآن نفی تساوی مؤمن و کافر را بیان می کند و الله متعال در قرآن کریم به صراحت مرز میان حق و باطل را مشخص کرده است. خداوند می‌فرماید: 

أَفَنَجْعَلُ الْمُسْلِمِینَ کَالْمُجْرِمِینَ ، مَا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ (قلم / 35-36) آیا ما مسلمانان را مانند مجرمان قرار می‌دهیم؟ شما را چه شده؟ چگونه داوری می‌کنید؟

اینکه ادعا شود حاکم اسلامی باید نسبت به همه «فارغ از دین و اعتقاد» ترحم و نگاه یکسانی داشته باشد، نادیده گرفتن اصل «کفر به طاغوت» و «تولی و تبری» و آیاتی چون : مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ ۚ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ ۖ  (فتح/29) است. ترحم بر کفر و شرک در مقام حکمرانی و سپردن حاکمیت و قدرت حکومتی به آنها و یکسان دانستن آنها در کسب موقعیتهای حکومتی، به معنای تضعیف جبهه حق و مشروعیت دادن به باطل است.

اگر به سیره ی رسول‌الله صلی الله علیه وسلم نیز نگاه کنیم متوجه خواهیم شد که الگوی حاکمیت نزد ایشان حاکمیت الهی است نه دموکراسی سکولار که کفر محض است و قبل از آن کفار قریش مجری آن بودند.

اگر ملاک اصلی، «انسانیتِ انتزاعی» و جلب رضایت همگانی فارغ از شریعت الله بود، رسول‌الله صلی الله علیه وسلم هرگز دعوت به توحید را که منجر به درگیری با مشرکین مکه شد، آغاز نمی‌کردند؛ سایر پیامبران هم همینگونه بودند.چون می دانیم نه تنها در عصر سایر پیامبران بلکه در عصر رسول الله صلی الله علیه وسلم مشرکین(= سکولاریستها)ی مکه اکثریت بودند و بر اساس منطق «انسانیتِ بشری»، رسول الله صلی الله علیه وسلم باید حاکمیت آن‌ها را می‌پذیرفت تا خونریزی نشود اما حقیقت این است که «رحمة للعالمین» بودنِ پیامبر، در گرو هدایت انسان‌ها به سوی اسلام بود، نه تاییدِ عقاید کفرآمیز آن‌ها تحت لوای ترحم. حاکمیت در اسلام بر پایه «شریعت» است، نه بر پایه خوشامدِ پیروان دین باطل سکولاریسم و سایر تفکرات باطل.

این سخنان مولوی عبدالحمید در واقع نفوذ تفکر «اسلام آمریکایی – صهیونی جدید» و پلورالیسم مورد پذیرش سکولاریستهای غربی است.

اینکه مولوی عبدالحمید دقیقاً زمانی که «امارت اسلامی افغانستان» قوانین شرعی و صیانت از حدود الهی را ابلاغ می‌کند جهان سکولار غرب و مرتدین سکولار داخلی افغانستان موضع گیری خصمانه می گیرند، چنین سخنانی می‌گوید، نشان‌دهنده‌ی یک هماهنگی نانوشته با استانداردهای لیبرال غربی است.

ایشان با مطرح کردن «انسانیت»(انسان مداری و انسان محوری) در مقابل «شریعت» (الله مداری و الله محوری)، در واقع به دنبال خلع سلاح کردن حکومت‌های اسلامی از ابزارِ نفاذ قانون الهی است.

این سخنان «کفرِ صریح» به حاکمیت مطلقه‌ی الله است؛ چرا که در اسلام، هیچ ارزش و رحمتی بالاتر از اجرای احکام خدا نیست. حاکمی که قانون خدا را به خاطر «رضایتِ انسانِ کافر» معطل کند، به خالقِ انسان خیانت کرده است.

امارت اسلامی افغانستان چند روز قبل تر اعلام کرد که قوانین آن بر اساس قرآن و سنت رسول الله صلی الله و علیه و فقه مستند امام ابوحنیفه رحمه الله است که مردم افغانستان بر آن هستند، اگر مولوی عبدالحمید از تریبون مذهب و اسلام صحبت نمی کند چرا چنین سخنانی را در منبر رسول الله صلی الله علیه وسلم بیان نمی کند و خواستار تطبیق بیشتر شریعت الله بر اساس مذاهب اسلامی مردم ایران نمی شود؟

 قوانین امارت اسلامی افغانستان در برخورد با کسانی که به شریعت ایراد می‌گیرند، عینِ عدالت و صیانت از مرزهای ایمان است. برخورد با مفسدین و کسانی که حاکمیت دین اسلام را زیر سوال می‌برند، وظیفه‌ی هر حاکم شرعی است. سخنان عبدالحمید در این مقطع، تلاشی است برای تضعیف پایه‌های قدرتِ اسلام در منطقه و خوش‌خدمتی به نهادهای حقوق‌بشری سکولاریستی که خود بزرگترین جنایتکاران علیه بشریت هستند.

باید روشن شده باشد که سخنان مولوی عبدالحمید مبنی بر فرا اسلامی بودنِ ملاک‌های حکومتی، خروج از جاده‌ی اسلام و سنت و سلف صالح است. اسلام دینی است که برای تمام ابعاد زندگی بشر قانون دارد و هیچ حاکمی حق ندارد به بهانه‌ی «انسانیت»( انسان مداری)، حدود الله را کمرنگ کرده یا با دشمنان خدا از درِ دوستی و تساوی درآید. این رویکرد، مسیری جز سقوط در دام سکولاریسم و نابودی هویت امت اسلامی ندارد.

تلبیس و انحراف در استدلال به آیه «لا إکراه فی الدین» توسط مولوی عبدالحمید

تلبیس و انحراف در استدلال به آیه «لا إکراه فی الدین» توسط مولوی عبدالحمید

کاتب:محمد اسامه

مولوی عبدالحمید اینبار و در خطبه ی 10 بهمن 1404 مسجد مکی زاهدان سخنانی را بر زبان راند که هیچفرقی با سخنان یک سکولار در چگونگی برخورد با حاکمیت اسلامی نداشت.

در این زمینه به صورت مختصر به چند تدلیس و انحراف آشکار سخنان مولوی اشاره می شود:

۱. تحریف در جایگاه نزول و تطبیق آیه (تفسیر به رأی)

مولوی عبدالحمید آیه «لا إکراه فی الدین» را دستاویزی برای پذیرش نظام‌های غیر اسلامی قرار داده است. اما حقیقت علمی و شرعی چیست؟

• اجماع مفسرین سلف: عموم مفسرین بزرگ (مانند ابن‌کثیر، طبری و قرطبی) معتقدند این آیه مربوط به ابتدای ورود به اسلام است؛ یعنی کسی را نمی‌توان به زور مجبور کرد که از کفر به اسلام درآید.

• تلبیس: ایشان این آیه را به «خروج از حاکمیت اسلام» یا «تغییر نظام اسلامی به سکولار» تعمیم می‌دهد. در حالی که در شریعت اسلام، پس از استقرار نظام اسلامی، حفظ آن واجب است و «ارتدادِ جمعی» یا «حاکمیت کفر» تحت هیچ شرایطی با تمسک به این آیه توجیه نمی‌شود. این یعنی استفاده از یک اصل صحیح (عدم اجبار در دین) برای رسیدن به یک هدف باطل (تعطیلی شریعت).

۲. تضاد «اکثریت بشری» با «حاکمیت الهی»

ایشان مدعی است که اگر «اکثریت» خواهان نظام دیگری باشند، بر نظام اسلامی پافشاری نمی‌کند. این سخن، بنیادهای فقه سیاسی اهل‌سنت را زیر سوال می‌برد:

• اصل حاکمیت: در اسلام، حق قانون‌گذاری از آنِ الله است («إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ»). اکثریت نمی‌توانند حلال خدا را حرام یا حرام الله را حلال کنند یا نظام الهی را با نظام بشری جایگزین کنند.

• سیره خلفای راشدین: در جریان جنگ‌های «رده»، زمانی که «اکثریت» اعراب مرتد شدند یا عده ای از اعراب تنها از پرداخت زکات (یکی از ارکان نظام اسلامی) سر باز زدند، ابوبکر صدیق رضی الله عنه نگفت که «لا اکراه فی الدین» و به خواست آن‌ها تن نداد، بلکه برای حفظ کیان نظام اسلامی با آن‌ها قاطعانه برخورد کرد. سخن عبدالحمید عملاً تخطئه سیره خلفای راشدین است.

۳. ترویج «اسلام خنثی» در خدمت پروژه‌های سکولار

چرا این سخنان به نفع جهان سکولار و طاغوت‌هاست؟

• سکولاریسم نقاب‌دار: جهان سکولار به دنبال دینی است که کاری به سیاست، اقتصاد و حدود شرعی نداشته باشد. وقتی یک عالم دینی می‌گوید «ما بر نظام اسلامی پافشاری نمی‌کنیم»، در واقع چراغ سبزی به دشمنان اسلام می‌دهد که شریعت قابل معامله است.

• تخریب مفهوم «بهشت و هدایت»: ایشان می‌گوید «نمی‌توان کسی را به زور به بهشت برد». اگرچه هدایت قلبی دست خداست، اما وظیفه حکومت اسلامی «سد کردن راه‌های جهنم» و «ایجاد بستر هدایت» از طریق اجرای شریعت و نهی از منکر است. تعطیلی حدود الهی به بهانه آزادی، سپردن جامعه به دست شیاطین و طاغوت‌هاست.

۴. بدعتِ «انسانیت» به جای «ایمان»

تأکید مکرر بر اینکه خداوند حکومت‌هایی را دوست دارد که برایشان «انسانیت» (= اومانیسم، و اومانیسم یا انسان محوری و انسان مداری در برابر الله محوری و شریعت مداری قرار دارد و اومانیسم یا انسانیت زیر بنای سکولاریسم بوده است) مهم باشد (فارغ از شریعت الله و الله محوری)، یک مغلطه بزرگ است:

• عدالت آری، تساوی هرگز: اسلام به عدالت با کافر دستور داده، اما هرگز نفرموده که خداوند حاکم کافر یا نظام کفر را به خاطر «انسانیتِ ظاهری‌اش» دوست دارد.

• هدف خلقت: خداوند هدف از خلقت را «عبادت» قرار داده است («وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ»). حکومتی که بستر شرک و کفر را فراهم کند، منفورترینِ حکومت‌ها نزد الله است، هرچند ادعای ترحم انسانی داشته باشد.

در این صورت می توان گفت سخنان مولوی عبدالحمید، نوعی «پاپ‌گرایی اسلامی» است که سعی دارد دین اسلام را با ذائقه‌ی لیبرالیسم غربی تطبیق دهد. استفاده از آیه «لا اکراه فی الدین» برای توجیه سقوط نظام اسلامی یا پذیرش حاکمیت غیرخدا، تلبیسی آشکار است که با مبانی ائمه چهارگانه و سلف صالح در تضاد مطلق قرار دارد. این مسیر، در نهایت به «شریعت ‌زدایی» و سلطه‌ی طاغوتها و کفار کافر و محارب خارجی و مرتدین سکولار داخلی بر بلاد مسلمین ختم می‌شود.

وارثان پیامبر یا ساکتان بر جنایت؟ تلبیس ابلیس در ردای امثال مولوی عبدالحمید زاهدانی

وارثان پیامبر یا ساکتان بر جنایت؟ تلبیس ابلیس در ردای امثال مولوی عبدالحمید زاهدانی

به قلم: مُلا نور احمد (کوټه)

«إِنَّ الْعُلَمَاءَ وَرَثَةُ الْأَنْبِیَاءِ»؛ این کلام نورانی رسول الله صلی الله علیه وسلم است. اما سوال اینجاست: کدام ارث؟ آیا رسول الله صلی الله علیه وسلم تنها تسبیح و سجاده به ارث گذاشت یا شجاعت، ایستادگی در برابر کفر و فریاد بر سر ظالم را نیز به ارث سپرد؟ امروز، سکوت معنادار امثال «مولوی عبدالحمید» در برابر جنایات بی‌سابقه آمریکا و صهیونیسم، پرسش‌های بزرگی را در ذهن امت اسلام ایجاد کرده است.

رسول الله صلی الله علیه وسلم که این آقایان مدعی وراثت او هستند، کسی بود که می‌فرمود: وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَوَدِدْتُ أَنِّي أُقْتَلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ثُمَّ أُحْيَا، ثُمَّ أُقْتَلُ ثُمَّ أُحْيَا، ثُمَّ أُقْتَلُ ثُمَّ أُحْيَا، ثُمَّ أُقْتَلُ.[1]«سوگند به آن کسی که جانم در دست اوست، بسیار دوست دارم که در راه خدا کشته شوم (شهید شوم)، سپس زنده گردم، باز کشته شوم و دوباره زنده گردم، و باز کشته شوم و زنده گردم، و باز [در راه او] کشته شوم.» این روحیه جهادی کجاست؟ چرا در خطبه‌های آقایان، لبه تیز حملات به سمت استکبار جهانی و آمریکای جهان‌خوار نیست؟ چگونه می‌توان ادعای دین‌داری داشت اما در برابر اشغالگران سرزمین‌های اسلامی، زبان به کام گرفت و به جای «تولی و تبری»، راه «سازش و تلبیس» را برگزید؟

آیا فریاد مظلومیت اهل غزه به زاهدان نمی‌رسد؟ آیا ویرانه‌های افغانستان، لیبی، سوریه و عراق و سومالی و یمن و.. که ثمره چکمه‌های سربازان آمریکایی است، در جغرافیای دید این مولوی‌ها قرار ندارد؟ کسی که خود را پیشوای مذهبی می‌داند اما «دشمن‌شناسی» را از حیطه وظایف خود حذف کرده، در حقیقت به آرمان‌های توحیدی خیانت کرده است. سکوت در برابر گرگ‌های بین‌المللی، چراغ سبزی است برای درندگی بیشتر آن‌ها.

قرآن کریم مکرراً از کسانی سخن می‌گوید که آیات الهی را به بهای اندک می‌فروشند («یَشْتَرُونَ بِآیَاتِ اللَّهِ ثَمَنًا قَلِیلًا»). علمای سوء، کسانی هستند که دین را سپری برای عافیت‌طلبی، شکم‌پروری و حفظ جایگاه سیاسی خود کرده‌اند. جهاد، مردِ میدان می‌خواهد و زخم برداشتن؛ اما این مدعیان، تنها در سایه امنِ تلبیس و بازی با کلمات، به دنبال جلب رضایت دشمنان سرسخت اسلام هستند تا مبادا جایگاه و رفاه‌شان به خطر بیفتد.

می بینیم که تاریخ تکرار می‌شود. همان‌گونه که در صدر اسلام، گروه منافقین با تمسک به ظواهر دین، راه را برای تضعیف جبهه حق هموار می‌کردند، امروز نیز کسانی که به جای دعوت به مقاومت، به دنبال راه فرار برای دشمن هستند، در صف نفاق ایستاده‌اند. بازی با آیات و احادیث برای توجیه سکوت در برابر آمریکا، چیزی جز «تلبیس ابلیس» نیست.

با این وجود مردم مومن و دارای منهج صحیح و بصیرت اسلامی  بیدارند و می‌بینند که چه کسی در میدان جهاد با صهیونیسم و آمریکای جهانخوار، سینه سپر کرده و چه کسی در محرابِ سکوت، به نفع دشمن امان‌نامه صادر می‌کند.

پس بدون شک یکی از صفات اصلی «وارث انبیاء» در عصر ما کسی است که لرزه بر اندام کاخ سفید بیندازد، نه کسی که با سکوتش، برای قاتلان کودکان غزه و افغانستان حاشیه امن ایجاد کند.

 زمان آن رسیده است که امت اسلام، مرز میان «اسلامِ مجاهد و مقاوم» را با «اسلامِ سازشکار و درباری» به خوبی بشناسد.


[1]  بخاری  ۲۷۹۷ / کتاب: الجهاد والسیر. باب: تمنی الشهادة فی سبیل الله/ مسلم ۱۸۷۶ / سنن نسائی۳۱۳۰./

توجیهات ضد اسلامی و سفیهانه ی مناصرین جیش العدل سابق در توهین به مساجد و قرآنها در اغتشاشات دی 1404 ایران

توجیهات ضد اسلامی و سفیهانه ی مناصرین جیش العدل سابق در توهین به مساجد و قرآنها در اغتشاشات دی 1404 ایران

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

الله تعالی در اولین آیه ای که در آن به مومنین اجازه ی جهاد می دهد یکی از اهداف اصلی آنرا محافظت از مکانهای عبادی کفار اهل کتاب و شبه اهل کتاب و بعد محافظت از مساجد معرفی می کند و می فرماید:

‏ أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ ‏(حج/39) اجازه (جنگ مسلحانه) به کسانی داده می‌شود که به آنان جنگ می‌گردد، چرا که بدیشان ستم رفته است و خداوند توانا است بر این که ایشان را پیروز کند .‏

 الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِن دِیَارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ إِلَّا أَن یَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لَّهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِیَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ یُذْکَرُ فِیهَا اسْمُ اللَّهِ کَثِیراً وَلَیَنصُرَنَّ اللَّهُ مَن یَنصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ ‏‏(حج/40)

‏همان کسانی که به ناحق از خانه و کاشانه خود اخراج شده‌اند و تنها گناهشان این بوده است که می‌گفته‌اند پروردگار ما الله است ! اصلاً اگر خداوند بعضی از مردم را به وسیله بعضی دفع نکند (آن وقت ) دیرهای (راهبان و تارکان دنیا) و کلیساهای (مسیحیان) و کنیسه های (یهودیان) ، و مسجدهای ( مسلمانان ) که در آنها خدا بسیار یاد می‌شود ، تخریب و ویران می‌گردد .  (امّا خداوند بندگان مصلح و مراکز پرستش خود را فراموش نمی‌کند) و به طور مسلم خدا یاری می‌دهد کسانی را که (با دفاع از آئین و معابد) او را یاری دهند . خداوند نیرومند و چیره است.

این حکم صریح الله در مورد مراکز عبادی کفاری چون یهودی ها و نصرانی ها و تارکان دنیاست که در این مراکز آنهمه کفر و شرکیات می شود؛ و در حالی که این مومنین خودشان به خاطر «توحید در ربوبیت» و اینکه می گفتند «رَبُّنَا اللَّهُ» آنهمه رنج و آوارگی کشیده اند در عوض شریعت الله به آنها امر می کند که باید محافظ عبادتگاه کسانی باشند که در این عبادتگاهها آنهمه بت وجود دارد و دیگران را به ربوبیت گرفته اند: اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَالْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا إِلَٰهًا وَاحِدًا ۖ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۚ سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ (توبه/31)

این منهج اسلامی در چگونگی برخورد با مراکز عبادی این کفار است که آنهمه شرکیات در آنها وجود دارد، به نظر شما وظیفه ی مومنین در برابر مساجد مسلمین و مراکز عبادی آنها باید چگونه باشد؟

در اسلام و فقه تمام مذاهب اسلامی زیرپا گرفتن و آتش زدن قرآن به نیت توهین به آن «کفر بواح» است به نظر شما مناصرین جیش العدل سابق با چه استدلال شرعی تخریب نزدیک به 300 مسجد و آتش زدن و توهین به آنهمه قرآن کریم توسط سکولاریستهای مرتد را توجیه و ماستمالی می کنند؟

کانال مجازی راه نجات بلوچستان که از مناصرین اصلی جیش العدل سابق بود و مدتها آیات و احادیث و سیره ی سلف را در توجیه «قتال الفتنه» ی جیش العدل به بازی گرفته بود و این روزها که جیش العدل روی سکولاریستی و ارتدادی خود را در جبهه مبارزین مردمی نشان داده و اینهم لال شده است، اما هم مسیر با این جریان سکولاریستی و ارتدادی و با ادبیات سکولاریستها در پی توجیه آتش زدن مساجد الله و قرآنها بر آمده است و همان سخنان سکولاریستهای هرزه را تکرار کرده است.

 این رسانه ی منحرف در توجیه قرآن سوزی و اهانت به مساجد الله می گوید: “در واقع، مسجد در ایران صرفاً مکانی مذهبی نیست؛ بسیاری از آنها پایگاه‌های بسیج و محل سازماندهی سرکوب اعتراضات هستند. بر اساس آمار رسمی، نزدیک به ۵۰ هزار پایگاه بسیج در مساجد سراسر کشور فعال است.”

  • اولاً منهج و عقیده ی اسلامی به ما می گوید این مساجد حتی اگر مثل کلیساها و کنیسه ها و دیرها مراکز تبیلغ و نشر کفر هم بودند باز کافری سکولار دشمن قرآن و قانون شریعت الله مجاز به آتش زدن و تخریب آنها و سوزاندن کتابهای مقدس و صلیبها و تصاویر شرکی موجود در آن نیست
  • ثانیاً پایگاههای بسیج در تمام ادارات دولتی و دانشگاهها و مدارس و حتی بسیاری از مراکز صنعتی وجود دارند و کار آنها صرفاً امور تبلیغی و فرهنگی است و هیچ یک از این پایگاههای مساجد یا دانشگاه محل سازماندهی سرکوب اعتراضات نبوده اند؛ چون «اعتراضات» ازحمایت قانونی و نهادهای امنیتی و مسئولین حکومتی برخوردارند و نیازی به سرکوب آنها نیست و محل سازماندهی سرکوب «اغتشاشات» و «آشوب طلبی جنگ شهری» هم مراکز امنیتی متعلق به اطلاعات و سپاه و نیروی انتظامی هستند نه این مراکز فرهنگی موجود در مساجد که همگی در زمان اغتشاشات و جنگ شهری دی ماه 1404 تعطیل بودند و کسی ندید نیرویی مسلح در آنها وجود داشته باشد به همین دلیل هرزه های سکولار اغتشاشگر درهای مساجد را شکستند و بعد با ورود به آنها دست به اهانت و آتش زدن قرآنها و مساجد کردند.  
  • ثالثاً این اغتشاشگران هرزه ی دی ماه 1404ش که تماماً سکولار بودند نه تنها به مساجد بلکه به امام زاده هائی که هیچ پایگاه بسیجی در آنها وجود نداشته نیز حمله کردند و آنها را با قرآنها و ادعیه هائی که در آن وجود داشت آتش زدند و تخریب کردند.

این درست است که ممکن است این امامزاده ها مورد پذیرش برخی از اهل سنت و جماعت نباشند یا نزدیک به 90 حسینیه که آتش زده شدند مورد پذیرش اهل سنت نباشند اما مورد پذیرش تمام شیعیان هستند و صرفاً مراکزی مذهبی هستند نه هیچ چیز دیگری و قرآنهائی در آنها وجود داشتند که متعلق به الله و تمام مومنین دنیاست، همین یک مورد را اگر بررسی کنید متوجه خواهید شد که استدلال مناصرین جیش العدل سابق و جبهه ی مبارزین مردمی جدید در توجیه قرآن سوزی و تخزب مساجد و مراکز عبادی مسلمین وجنایات هرزه های سکولار چقدر ضد اسلامی و حتی غیر عقلانی و سفیهانه است.

ای گروه «جم» (جیش العدل سابق) ما اهل سنت و جماعت نه«انسانیت» و آینده ی سکولار و ضد اسلامی شما را می خواهیم نه آزادی سکولاریستی شما را

ای گروه «جم» (جیش العدل سابق) ما اهل سنت و جماعت نه«انسانیت» و آینده ی سکولار و ضد اسلامی شما را می خواهیم نه آزادی سکولاریستی شما را

کاتب: محمد اسامه

گروه تازه تاسیس سکولار و ارتدادی «جم» که از پوست اندازی جیش العدل شکل گرفته است و هم اکنون همچون سازمان منافقین خلق ایران ( گروه سکولار و رتدادی رجوی) با نام مردم ایران و مقاومت مردم ایران حرف می زند هر چند وقت یکبار بیانیه ها و مطالبی را در رسانه ی مجازی خود نشر می دهد که برای اهل دعوت و جهاد و تمام مومنین اهل سنت و جماعت حاوی پیامهای مهمی در رونمائی از این گروه سکولار و ارتدادی است.

تمام ادبیات گفتمانی این گروه بر اساس روش سکولاریستی است، یعنی همان چند آیه و حدیث و تاریخ صحابه ای که قبلاً  و در رسانه رسمی جیش العدل سابق و کانالهای همسو با آن جهت پوشش و فریب افکار عمومی و بسیج بلوچهای اهل سنت با نام جهاد بیان می کردند را نیز کنار زده اند.

این گروه سکولار که خودش را بخشی از جریان اپوزیسیون سکولار و ارتدادی ایران می داند در جدیدترین مطالب خود می گوید:

 ” دیگر نمی‌خواهیم در کشوری زندگی کنیم که هر روز مرگ انسانیت را به چشمان مشاهده کنیم”

لازم به ذکر است که اومانیسم (Humanism )  یا انسان گرائی یا انسانیت یا انسان محوری، ریشه ی سکولاریسم است و توسط کفار سکولار به جای شریعت گرائی یا الله محوری و توحید نشسته است.

ترجمه ی عبارت انسانیت و ورود آن به ادبیات گفتمانی مسلمین با ورود تفکرات سکولاریستی غرب و غربگرائی در میان مسلمین گره خورده است و نمی توان این عبارت را در ادبیات چند قرنه ی مسلمین یافت؛ با این وجود می بینیم که همچون غلطی مصطلح در میان مردم رایج شده و مردم عوام بدون آنکه به محتوای این اصطلاح پی ببرند آنرا به کار می برد و مثلاً می گویند: انسانیت مهم است؛ یا، انسانیت داشته باش

البته دارودسته ی منافقین (سکولار زده ها) و سکولاریستهای مرتد میان مسلمین پشت سرش می گویند دین و مذهب مهم نیست؛ به این شکل چهره ی سکولار خود و ماهیت این اصطلاح را نیز برملاء می کنند.

به هر حال ما مومنین آشکارا می گوئیم تحت هیچ عنوانی تابع انسان مداری و انسان محوری یا انسانیت کفار سکولار جهانی و مرتدین سکولار محلی نمی شویم، بلکه تابع شریعت مداری و الله محوری هستیم و برای چنین هدفی دعوت می دهیم و جهاد می کنیم. ان شاء الله.

مورد دیگر اینکه گروه «جم» (جبهه مبارزین مردمی = جیش العدل سابق) در این متن می گویند:

  “ما برای آینده‌ای روشن و آزاد می‌جنگیم. آینده‌ای که در آن دیگر از ترس، زندان و سرکوب خبری نباشد”

برای هر انسان کم هوشی هم روشن و واضح است: آینده ای که اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی برای ایران می خواهد حاکمیتی سکولاریستی و ارتدادی است. آیا کسی در این شکی دارد؟ نه، هرگز.

آیا مومن اهل دعوت و جهادی در میان اهل سنت و جماعت وجود دارد که با آزادی کفری این کفار سکولار سکولار جهانی و مرتدین محلی موافق باشد؟ نه، هرگز.

آیا خود سکولاریسم برای مومنین اهل دعوت و جهاد و قوانین شریعت الله یک دیکتاتوری به تمام معنا نیست؟ بله، بدون شک هست.

در هیچ کشور سکولاری در تمام دنیا شما نمی بینید که اگر قوانین شریعت الله مخالف قوانین سکولاریستی آنها باشد به قوانین شریعت الله عمل شود؛ و حکم و قوانین الله و رسول الله صلی الله علیه وسلم تا جائی برای سکولاریستها اعتبار دارند که با قوانین سکولاریستی آنها مخالف نباشند. آیا کفری بالاتر از این وجود دارد؟

در این کشورهای سکولار شما اگر به جای قوانین کفری سکولاریستی به قانون و حکم الله و رسولش صلی الله علیه وسلم عمل کنید قطعاً انواع جریمه ها و زندان و سرکوب و انواع محرومیتهای اجتماعی در انتظارتان است، آیا این عین دیکتاتوری سکولاریستی نیست؟

پس «جم» و تمام کفار سکولار جهانی و تمام احزاب سکولار و مرتد محلی بدانندکه ندای ما همان ندای ابراهیم علیه السلام و همراهان او است که : إِنَّا بُرَآءُ مِنْكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتَّىٰ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ (ممتحنه/4) ما از شما و از چیزهائی که بغیر از الله عبادت می کنید، بیزار و گریزانیم، و شما را قبول نداریم و در حق شما بی‌اعتنائیم و از شما بری هستیم، و دشمنانگی و کینه‌توزی همیشگی میان ما و شما پدیدار آمده است ، تا زمانی که به خدای یگانه ایمان می‌آورید و او را به یگانگی عبادت می کنید.

«جبهه ی» مبارزین مردمی بلوچ کجای «جبهه ی» کفار سکولار خارجی و اپوزیسیون مرتد داخلی است؟

«جبهه ی» مبارزین مردمی بلوچ کجای «جبهه ی» کفار سکولار خارجی و اپوزیسیون مرتد داخلی است؟

به قلم: براهندک بلوچ

گروه جیش العدل جهت پوست اندازی و آشکار کردن چهره ی سکولار خود و نشان دادن ثمرات چند سال نفوذ و کارکردن سازمان سکولار رجوی در آن، به همراه چند گروه مجازی راکد «جبهه ی» مبارزین مردمی را شکل داد و علنا اعلام نمود که بخشی از اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی شده است.

اما این جبهه ی متشکل از مرتدین سکولار ایرانی هم دارای اربابانی از کفار محارب و اشغالگر خارجی هستند که گردانندگان تمام تحرکات این مرتدین سکولار در جنگ با دارالاسلام ایران محسوب می شوند.  

به دقت به این مستندات نگاه کنید تا بدانید که جبهه ی «جم» به عنوان جزیی از جبهه ی اپوزیسیون مرتد داخلی و جبهه ی جهانی کفار محارب و اشغالگر خارجی در کجا قرار گرفته است؟

روبرتا متسولا رئیس پارلمان اروپا در همسویی و حمایت از اغتشاشگران سکولار می گوید: «صدای شما از خیابان‌های تهران تا قلب پارلمان اروپا را می‌شنویم. ایران باید آزاد شود و آزاد خواهد شد»

امروز 2 بهمن 1404ش هم دیدیم که پارلمان اروپا دقایقی با اکثریت قاطع آرا، قطعنامه بی‌سابقه‌ای علیه ‎دارالاسلام ایران تصویب کرد که طی آن  درخواست برای ورود نام سپاه به فهرست تروریستی اتحادیه اروپاو  پافشاری بر اخراج سفرای ایران از پایتخت‌های اروپایی وجود دارد.

زلنسکی اوکراین هم در مورددارالاسلام ‎ایران می گوید: همه منتظرند ببینند آمریکا چه کاری انجام خواهد داد. دفاتر جهانی هیچ کاری نکردند.

«کایا کالاس» مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا هم آشکارا در سخنانی مداخله جویانه نسبت به تغییر سیاسی در ایران ابراز تمایل کرده و خواستار تحریمهای بیشتری بر علیه ایران شد که در واقع از تمام قواعد و عرف دیپلماتیک دنیا عبور کرد و همان مسیری را رفت که ترامپ رفته است که این مداخلات تعرض و حمله‌ای بی‌سابقه به گفتمان سیاسی مورد پذیرش دنیای کنونی به شمار می‌رود.

قبل از این هم دیدیم که «مایک پامپئو» وزیر خارجه دولت پیشین ترامپ با ارسال یک پیام در شبکه اجتماعی ایکس سال جدید میلادی را به ایرانیانی که در خیابان‌ها هستند و به مامورین موساد که در کنار آنها هستند، تبریک گفت!

امروز هم باز دیدیم که ترامپ می گوید: «خواهیم دید در ایران چه اتفاقی می‌افتد. نمی‌خواهم وارد جزئیات اقداماتی که قصد دارم انجام دهم بشوم.»

این واقعیت «جبهه» ای است که در برابر دارالاسلام ایران قرار گرفته است و ما با چشم سر آنرا می بینیم.

به نظر شما گروه جیش العدل در قالب جدید و قدیمش در کجای این «جبهه» قرار گرفته است؟ آیا غیر از مزدوری ناچیز و پادوی این کفار سکولار و اشغالگر خارجی و اپوزیسیون سکولار و مرتد داخلی ایرانی می تواند نقش دیگری داشته باشد؟ قطعا غیر.

با این وجود دقت داشته باشید که عقیم ماندن و غیر شرعی و غیر اسلامی بودن جبهه ی مبارزین مردمی به معنی تأیید گروههای به ظاهر اسلامگرای مسلح دیگری چون انصارالفرقان نیست، چون انصار الفرقان هم با ادبیاتی شبه اسلامی باز در همین «جبهه» ی ضد ایرانی قرار گرفته و خروجی تمام فعالیتهایش در نهایت به جیب کفار سکولار واشغالگر خارجی و مرتدین سکولار داخلی می رود و چه بخواهد چه نخواهد بر اساس سناریو و فیلمنامه ای بازی می کند که کارگرانان اصلی آن آمریکا و غرب و صهیونیستها هستند و اپوزیسیون مرتد داخلی ایران تنها به عنوان پیمانکاران محلی پیاده کردن نقشه های دشمنان به شمار می روند.

نه مسیر گروههایی چون جیش العدل جدید و نه مسیر گروههایی چون انصارالفرقان راهکاری شرعی و مناسب برای خدمت به بلوچهای حنفی مذهب نیستند بلکه همگی کانالهایی جهت پیاده کردن نقشه های دشمنان قوم بلوچ و مردم ایران و تمام اهل دعوت و جهان به شمار می روند.  

در نهایت این اجماع تمام مذاهب اسلامی را به یاد آوریم که: به اجماع تمام مذاهب اسلامی هر کسی در جبهه ی کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین محلی بر علیه مسلمین و دارالاسلام قرار بگیرد چنین شخصی مرتد است و از دایره ی اسلام خارج می شود.

اگر اهل سنت و جماعت ایران و بخصوص اهل سنت بلوچستان با گروه «جم» همچون اپوزیسیون مرتد ایرانی برخورد کرد

اگر اهل سنت و جماعت ایران و بخصوص اهل سنت بلوچستان با گروه «جم» همچون اپوزیسیون مرتد ایرانی برخورد کرد

کاتب: محمد اسامه

 الله جل جلاله می فرماید: فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّىٰ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا (النساء/ ۶۵) نه، سوگند به پروردگارت که آنان ایمان نمی‌آورند مگر آنکه تو را در اختلافاتی که میانشان است به داوری بطلبند، سپس از حکمی که کرده‌ای در دل‌های خود هیچ‌گونه تنگی و ناراحتی احساس نکنند و کاملاً تسلیم شوند.

سید قطب رحمه الله می گوید: این است و فقط این است اسلام … سرزمینی که اسلام در آن حاکمیت ندارد و شریعتش در آن اجرا نمی‌شود، «دارالحرب» است؛ مسلمان با آن سرزمین می‌جنگد، حتی اگر زادگاهش در آن باشد و خویشاوندان نسبی و سببی‌اش در آن باشند و اموال و منافعش در آن قرار داشته باشد.

و این‌چنین بود که محمد (صلی الله علیه وسلم) با مکه جنگید، در حالی که مکه زادگاهش بود و قبیله و خانواده‌اش در آن بودند و خانه او و یارانش و اموالشان که رها کرده بودند، در آنجا بود. پس مکه برای او و امتش «دارالاسلام» نشد مگر زمانی که در برابر اسلام سر تسلیم فرود آورد و شریعتش در آن به اجرا درآمد.

آیا گروه تازه تاسیس «جبهه مبارزین مردمی» که با اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی هم جبهه ای شده و حتی به خاطر دفاع و انتقام از کشته های آنها دست به قتل مخالفین آنها در ایرانشهر می زند مومن است؟

قعطاً خیر« فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّىٰ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ » چون در اختلافی که به وجود آمده به حکم شریعت الله مراجعه نکرده است بلکه به حکم کفری سکولاریستی سکولاریستهای مرتد داخلی و کفار سکولار خارجی پناه برده است.

آیا گروه مرتدین «جم» مجاهد محسوب می شوند و حتی اگر به نفع «جبهه ی اپوزیسیون مرتد ایرانی» ترورهائی از نیروهای شیعه یا سنی مذهب ایرانی انجام دهند برایشان پیروزی محسوب می شود و کشته های گروه  «جم» شهید محسوب می شوند؟

قطعاً خیر؛ چرا؟ اجازه دهید سید قطب تقبله الله پاسخ دهد؛ او می گوید:

” پیروزی زیر پرچم عقیده است و نه هیچ پرچم دیگری، و جهاد برای یاری دین خدا و شریعت اوست، نه برای هیچ هدف دیگری. و دفاع از «دارالاسلام» با همان شروطی که ذکر شد، نه از هر سرای دیگری. و پس از همه‌ی اینها، خالص گردانیدنِ عمل برای خداست، نه برای غنیمت، نه برای شهرت، نه از روی تعصب برای خاک یا قوم، و نه برای دفاع از خانواده یا فرزند، مگر برای حفاظت آنان از فتنه‌ای که آنان را از دین خدا بازدارد.

از ابوموسی (رضی الله عنه) روایت است که گفت: از رسول‌الله (صلی الله علیه وسلم) درباره‌ی مردی سؤال شد که برای شجاعت می‌جنگد، و مردی که از روی تعصب (قومی) می‌جنگد، و مردی که برای ریا می‌جنگد، کدام‌یک از اینها در راه خداست؟ ایشان فرمودند: «هر کس بجنگد تا کلمه‌ی الله برترین باشد، پس او در راه خداست…». و شهادت، تنها در این راه است و نه در هیچ جنگ دیگری که برای هدفی غیر از این هدف یگانه باشد.”

این واقعیتی است که باید پذیرای آن باشیم اگر جزو مومنین هستیم.

بدون شک اهل سنت بلوچستان همچون سایر مردم ایران دارای مشکلات و حق و حقوق خود هستند اما راه رفع مشکلات و رسیدن به حقوق آنها نه با شعارهای شبه اسلامی «اهل بغی» شدن و شروع کردن «قتال الفتنه» است ( مثل همان کاری که جندالله و جیش العدل سابق و انصارالفرقان و… انجام داده اند) و نه با پیوستن به اپوزیسیون سکولار و مرتد و یکی از جبهه ی مرتدین شدن ( مثل آنچه «جم» یا جیش العدل جدید در حال انجام آن است).

پس اگر اهل سنت و جماعت ایران و بخصوص اهل سنت بلوچستان با گروه «جم» همچون اپوزیسیون مرتد ایرانی برخورد کرد نباید از کسی جز خودش گلایه ای داشته باشد.

برای مومنین، فرقی بین ترامپ و نتانیاهو و ربع پهلوی و گروه رجوی و سایر احزاب سکولار و مرتد در کافر بودنشان وجود ندارد؛ بلکه در حکم شریعت باید گفت که حکم مرتدین بسیار سنگینتر از حکم کفار اصلی است.

آیا مریدان گروه جم متوجه هستند در چه گنداب و مردابی دست و پا می زنند و به سمت چه کفر بواحی در حرکتند؟

جنگ مسلمان زاده های میان «جم» (جیش العدل سابق) به همراه اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی برای چیست؟

جنگ مسلمان زاده های میان «جم» (جیش العدل سابق) به همراه اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی برای چیست؟

کاتب: محمد اسامه

زمانی که دو جبهه ی مختلف جهت تشکیل حاکمیت بر اساس قوانین شریعت الله یا قوانین کفری روبروی هم قرار می گیرند، جنگجوها تنها در یکی از دو راه می جنگند که الله تعالی می فرماید: الَّذِینَ آمَنُواْ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَالَّذِینَ کَفَرُواْ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ الطَّاغُوتِ فَقَاتِلُواْ أَوْلِیَاء الشَّیْطَانِ إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطَانِ کَانَ ضَعِیفاً‏(نساء/76) کسانی که ایمان آورده‌اند، در راه الله می‌جنگند، و کسانی که کفرپیشه‌اند، در راه شیطان می‌جنگند. پس با یاران شیطان بجنگید. بیگمان نیرنگ شیطان همیشه ضعیف بوده است .‏

رسول الله صلی الله علیه وسلم نیز می فرماید: مَن قاتَل لتكونَ كلمةُ اللهِ هي العليا فهو في سبيلِ اللهِ.[1] کسی که بجنگد تا اینکه کلمه و حکم و قانون و حاکمیت الله برتر و بالاتر شود چنین جنگ قتالی در راه الله است.

سید قطب رحمه الله نیز می گوید: “وطنِ مسلمان، خاک نیست، بلکه وطنش «دارالاسلام» است. همان سرایی که عقیده‌اش بر آن سیطره دارد و تنها شریعت الله در آن حکم می‌راند. سرایی که به آن پناه می‌برد و از آن دفاع می‌کند و برای حفاظت و گسترش قلمرواش، به شهادت می‌رسد… و این «دارالاسلام»، برای هر کسی است که به اسلام به عنوان عقیده ایمان دارد و شریعتش را به عنوان قانون می‌پذیرد.”

مسلمان زاده هائی که مدتها ندای جهاد و صحابه و شریعت الله سر می دادند اما هم اکنون با اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی «هم جبهه ای» و «هم سو» شده اند و قطعاً سرپرستی آنها را (به دلیل اکثریت مطلق داشتن) پذیرفته اند بر اساس « وَمَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَإِنَّهُ مِنْهُمْ ۗ» (مائده/21) یکی از آنها محسوب می شوند.

حالا این مسلمان زاده ها پاسخ دهند جبهه ی آنها که این مرتدین بر آن حاکمیت قطعی دارند و اهداف آنها نیز روشن است آیا برای برای «دارلاسلام» ی بهتر از این می جنگند که تنها شریعت الله در آن حکم می راند یا برای داراکفری سکولار و ارتدادی؟

پاسخ به این سوال هم واقعیت آنها را برای عموم مسلمین بلوچستان نشان می دهد و هم خفتگان و فریب خورده ها را (باذن الله) هوشیار می کند.

پاسخ به این سوال به صورت روشن به آنها نشان خواهد داد زمانی که آنها بخشی از اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی شده اند که آمریکا و صهیونیستها اربابان اصلی این اپوزیسیون ارتدادی هستند پس جنگ آنها بدون شک « فِی سَبِیلِ الطَّاغُوتِ » است و ربطی به جهاد « فِی سَبِیلِ اللّهِ » ندارد، چون همه ی اینها برای حاکمیتی سکولار و ارتدادی در حال جنگ هستند نه حاکمیت اسلامی مجری قوانین شریعت الله.


[1]  أخرجه البخاري (7458)، ومسلم (1904)، وأبو داود (2517)، والترمذي (1646)