
شوراهای قومی و زبانی از دیدگاه قرآن و حدیث و دفاع جاهلانه و غدر امثال مولوی عبدالاحد خطیبزاده از بلوچهای ا.ا.افغانستان (3)
کاتب: مولوی محمد رخشانی بادینی
نکته دیگر این است که حکومت ایران هیچ مشکلی برای مولوی عبدالحمید اسماعیلزهی ایجاد نکرده است و او آزادانه به ایراد خطبه میپردازد. اگر یک عالم حنفی در ایران از حق و عدالت دفاع کند، جای او محترم است؛ اما اینکه بهجای دفاع از حق، علیه یک دارالاسلام در حال جنگ با آمریکا و اسرائیل سخن بگوید، کاملاً خلاف شریعت است.
از عبدالله بن عَمرو ـ رضی الله عنهما ـ روایت است که پیامبر ـ صلی الله علیه وسلم ـ فرمودند: المُسْلِمُ مَنْ سَلِمَ المُسْلِمُونَ مِنْ لِسَانِهِ وَيَدِهِ، وَالمُهَاجِرُ مَنْ هَجَرَ مَا نَهَى اللَّهُ عَنْهُ .[1] مسلمان کسی است که مسلمانان از زبان و دست او در امان باشند؛ و مهاجر کسی است که آنچه را الله از آن نهی کرده، ترک گوید.
عبدالحمید زاهدانی با سخنان خود، نه تنها امنیت یک کشور اسلامی را به خطر میاندازد، بلکه به دشمنان اسلام جرئت میدهد.
مولوی عبدالاحد خطیبزاده شما تصور کنید اگر یک آخوند شیعه همین سخنان را در امارت اسلامی افغانستان در مورد واگذاری بگرام به آمریکا یا تسلیم شدن به خواسته های آمریکا و اسرائیل و سایر کفار میگفت که «چرا امارت اسلامی افغانستان با آمریکا و اسرائیل و سایر کفار سازش نمیکند و شرایط آنها را نمی پذیرد؟» مطمئناً مراجع قضایی امارت اسلامی افغانستان و مجاهدین غیور او را مفسد فی الأرض تشخیص داده و اشد مجازات را برایش صادر میکردند. اما چون مولوی عبدالحمید اسماعیلزهی هم قوم و خطیبزاده است، او میآید و بیپروا از وی دفاع میکند. این عین تعصب جاهلی و عبادت مولوی ها و احبار و رهبان و آخوندها است که رسول الله صلی الله علیه وسلم از آن تبری جستند.
از عدی بن حاتم رضی الله عنه روایت است که می گوید: از رسول الله صلی الله علیه وسلم شنیدم که این آیه را تلاوت می کند: «اتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَرُهْبَانَهُمْ أَرْبَابًا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَالْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَمَا أُمِرُوا إِلاَّ لِيَعْبُدُوا إِلَهًا وَاحِدًا لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ سُبْحَانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ»: «[این کفار ] علما و راهبان خود و [همچنین] مسیح ـ پسر مریم ـ را به جای الله [به عنوان] معبودان خویش تلقی کردند؛ حال آنكه دستوری جز این نداشتند که فقط الله یگانه را عبادت کنند كه معبودى [به حق] جز او نیست. او تعالی از کسانی [یا چیزهایی] که برایش شریک قرار می دهند منزه است». این بود که گفتم: ما آنها را عبادت نمی کردیم.
رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: «أليس يُحَرِّمُونَ ما أحل الله فتُحَرِّمُونَهُ؟ ويُحِلُّونَ ما حَرَّمَ الله فتُحِلُّونَهُ؟»: «آیا آنها حلال الله را حرام نمی کردند و شما [به پیروی از آنها] نیز آن را حرام می دانستید؟ و آیا آنها حرام الله را حلال نمی کردند و شما [به پیروی از آنها] آن را حلال می دانستید؟». [2]
گفتم: بله چنین بود.
فرمود: عبادت کردن آنها همین است». پس گفتم: بله چنین بود. فرمود: «فَتِلْكَ عِبَادَتُهُمْ»: «عبادت کردن آنها همین است».
آیا دوری گرفتن امثال مولوی عبدالحمید زاهدانی از شریعت الله و گفتن سخنانی بر خلاف شریعت الله و فقه مذهب امام ابوحنیفه و حتی گفتن سخنانی که باب میل کفار غربی و طاغوتهای منطقه ای و رسانه های سکولاریستها است دعوت مردم به عبادت خودش نیست؟
قطعاً هست و مومنین باید مردم را از عبادت این دسته از تاجران دین برحذر دارند نه اینکه همچون مولوی عبدالاحد خطیبزاده به خاطر قومیت از آنها حمایت جاهلانه کنند.
دفاع مولوی مولوی عبدالاحد خطیبزاده از عبدالحمید زاهدانی دفاع به خاطر قومیت است نه اسلام و گرنه باید از او می دیدم که از آنهمه ظلمی که به علمای اسلام در زندانهای آل سعود و غرب و بنگلادش و هند و تاجیکستان و ازبکستان و چین کمونیستی و … می شود نیز دفاعی می کرد اما هرگز چنین دفاعی ندیده ایم و این عیب بزرگی است که نشان می دهد این شخص شایستگی چنین جایگاهی را در میان قوم غیور و آگاه بلوچ ندارد مگر اینکه اشتباه خود را با استناد به مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله که مذهب غالب قوم بلوچ است اصلاح کند.
اینجاست که باید بار دیگر تکرار کنیم که دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان همانگونه که احزاب سیاسی را برای پاسداری از وحدت اسلامی منحل و ممنوع کرد، باید شوراهای فراگیر قومی و زبانی را نیز ممنوع اعلام کند؛ زیرا این مجالس نه تنها بر پایه «حق» و «تقوا» شکل نگرفته، بلکه زمینهساز تعصبات جاهلی، تجزیه صفوف مسلمانان و بهرهبرداری دشمنان اسلام است.
بنابراین، هرگونه شورای فراگیر، مجلس فراگیر یا حرکت سازمانیافتهای فراگیر که بر اساس قوم، زبان، نژاد شکل بگیرد، در تعارض صریح با قرآن و سنت است و تداوم آن، خیانت به کیان اسلامی محسوب میشود.
[1] أخرجه البخاري (10)، ومسلم (40) مختصراً.
[2] أخرجه الترمذي (3095) والطبراني (17/ 92) (218) والبيهقي (20376) مطولا بنحوه.