سکوت ننگین یا کوری باطنی؟ تحلیل فقهی و منهجی خیانت «عالمان صامت» در جنگ تحمیلی رمضان ۱۴۰۴ش

سکوت ننگین یا کوری باطنی؟ تحلیل فقهی و منهجی خیانت «عالمان صامت» در جنگ تحمیلی رمضان ۱۴۰۴ش

کاتب: عبدالرحمن براهویی

در ایامی که عطر معنویت رمضان با خون مظلومان در دارالاسلام ایران و جبهه‌های مقاومت اسلامی ضد آمریکائی – صهیونی درآمیخته است، پارادوکسی تلخ رخ می‌نماید: برخی از صاحبان جبه و دستار همچون مولوی عبدالحمید که برای «جزئی‌ترین مسائل اختلافی» ساعت‌ها تریبون‌ها را قرق می‌کنند، در برابر هجمه وحشیانه صهیونیستها و آمریکا و اذنابشان که دیروز جنایت تفتان را مرتکب شدند، مهر سکوت بر لب زده‌اند..

قرآن کریم برای کسانی که ابزارهای شناخت (قلب، چشم و گوش) را در مسیر درک حقایق و دفاع از مظلوم به کار نمی‌گیرند، تعبیری تکان‌دهنده دارد. خداوند متعال می‌فرماید: لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لاَّ یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ یَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَئِکَ کَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَئِکَ هُمُ الْغَافِلُونَ (اعراف/ ۱۷۹).

این آیه دقیقاً توصیف‌گر حال «شیخ‌ها و مولوی‌هایی» است که هیاهوی بمب‌های آمریکایی و صهیونیستها و ترورهای کور گروههای خائن داخلی و ناله کودکان و زنان ومردان بی گناه را نمی‌شنوند. کسی که قلبش لایه‌های پنهان جنگ تحمیلی کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین داخلی علیه دارالاسلام را نمی‌فهمد و چشمانش جنایات آمریکا و صهیونیستها و مرتدین داخلی را نمی‌بیند، از مرتبه انسانیت به مرتبه «انعام» (چهارپایان) و حتی پست‌تر سقوط کرده است؛ چرا که چهارپا تکلیفی ندارد، اما عالمی که سکوت می‌کند، در حال «کتمان حق» است.

رسول‌الله صلی الله علیه وسلم در دعایی راهبردی از خداوند می‌طلبند که قوای ادراکی را مایه بهره‌مندی و «وارث» انسان قرار دهد و می فرماید: اللهمَّ متِّعْنَا بأسماعِنا، وأبصارِنا، وقوَّتِنا ما أحْيَيْتَنا، واجْعَلْهُ الوارِثَ مِنَّا… وانصرْنا عَلَى مَنْ عادَانا» (صحیح الترمذی).

این حدیث نشان می‌دهد که «شنوایی و بینایی واقعی» آن است که تا لحظه مرگ در خدمت نصرت بر دشمنان (وانصرْنا عَلَى مَنْ عادَانا) باشد. عالمی که بینایی‌اش را تنها خرج اختلافات فقهی قرون گذشته و به هیجان درآوردن عوام الناس در برابر مسلمین مخالف می‌کند اما دشمن حی و حاضر زمانه را نمی‌بیند، عملاً از این میراث نبوی محروم گشته است. کوری بصیرتی، مقدمه کوری اخروی است.

از منظر فقهی، هنگامی که «کافر حربی» به مرزهای دارالاسلام یورش می‌برد، دفاع «واجب عینی» است. در این شرایط، «تبیین حق» و «تحریض مؤمنان بر جهاد» بر هر صاحب منبری واجب است.

چگونه است که پرداختن به اختلافات جزئی وضو و نماز «مهم» شمرده می‌شود، اما دفاع از کیان دارالاسلام در برابر کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین داخلی که «أهم» است، مسکوت می‌ماند؟

سکوت در این مقطع، مصداق «کتمان علم» است که رسول الله صلی الله علیه وسلم درباره آن می فرماید: هر کس دانشی داشته باشد و از او پرسیده شود (یا زمان نیاز باشد) و آن را کتمان کند، در قیامت لجام از آتش بر او زده می‌شود.

هر مومنین حق دارد بپرسد که دلیل سکوت این افراد چیست؟ یا چنان در «نفاق» غرق شده‌اند که پیروزی کفر را به پیروزی برادر مسلمان خود ترجیح می‌دهند، و یا بنده «عافیت» شده‌اند که باز آنها را جزو گروه منافقین قرار می دهد.

مولوی یا آخوندی که در برابر جنایات رمضان ۱۴۰۴ سکوت می‌کند، در واقع به «بخشی از جبهه ی کفر و مرجئه نوین» تبدیل شده است؛ کسانی که معتقدند ایمان فقط در دل است و عمل (جهاد و برائت) تأثیری در آن ندارد. این‌ها همان «علماء السوء» (دانشمندان بدکار) هستند که دین را به بهای ناچیز امنیت پوشالی یا جیره طاغوت فروخته‌اند.

بدون شک نبرد امروز با کفار محارب آمریکائی و صهیونی و مرتدین موجود در جبهه ی این کفار محارب در ایران و غزه و یمن، ترازوی سنجش است. کسی که در این نبرد، در کنار «دارالاسلام» نایستد و با زبان و قلم خود به آمریکا و اسرائیل نتازد، قطعاً در صف همان‌هایی است که خداوند آن‌ها را «غافلون» و گروه منافقین نامیده است که ضمن دشمن نامیدن آنها فرموده است: فَاحْذَرُوهُمْ قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ». از آنان حذر کنید، خدا آنان را بکشد، چگونه از حق بازگردانده می‌شوند؟

ایمانِ واقعی نه در لابلای بیان اختلافات هزار ساله فقهی قابل چشم پوشی، بلکه در میان دود باروت جنگ با کفار محارب بر دارالاسلام سنجیده می‌شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *