چرا خروج مسلحانه در سیستان و بلوچستان بازی در زمین استراتژیک آمریکا است؟ (2)

چرا خروج مسلحانه در سیستان و بلوچستان بازی در زمین استراتژیک آمریکا است؟ (2)

کاتب: مجیب الرحمن  بلوچ (دانشجو)

یکی از لایه‌های پنهان و استراتژیک در بررسی عملکرد جریان‌های مسلح در سیستان و بلوچستان، واکاوی مدیریت ادراک رسانه‌ای از سوی رسانه‌های دولتی و شبه‌دولتی غرب به‌ویژه رسانه‌های آمریکایی و لندنی است.

 خط رسانه‌ای جبهه غرب در قبال عملیات‌های تروریستی گروه‌هایی نظیر جیش‌العدل و جبهه مبارزین مردمی، بر پایه یک مهندسی معکوس و متناقض استوار است که تلاش می‌کند جای جلاد و شهید را در افکار عمومی تغییر دهد.

رسانه‌های غربی (مانند صدای آمریکا، بی‌بی‌سی و رادیو فردا و ایران عنترناشنال) در پوشش اخبار حملات این گروه‌ها، به طور هماهنگ از به‌کارگیری واژه حقوقی و بین‌المللی «تروریسم» امتناع می‌ورزند. آن‌ها جنایتکارانی را که به پایگاه‌های مرزی و علمای اهل سنت و ائمه ی مساجد که همگی بی سلاح هستند حمله کرده، دست به رعب و وحشت می‌زنند و مردم عادی را به شهادت می‌رسانند، با عناوینی دوقطبی و مشروعیت‌بخش مانند شبه‌نظامیان بلو»، مبارزان مسلح یا اپوزیسیون محلی بازتعریف می‌کنند.

همچنین بوق‌های تبلیغاتی غرب به جای محکوم کردن کشتار انسان‌های بی‌گناه، تلاش می‌کنند این حملات کور را به عنوان واکنش طبیعی اهل‌سنت یا مبارزه قوم بلوچ علیه تبعیض جلوه دهند تا از یک سو بر تروریستی بودن ماهیت این گروه‌ها سرپوش بگذارد و از سوی دیگر، گسل‌های اجتماعی را تحریک کند.

علاوه بر این پخش مصاحبه‌های زنده رسانه‌های دولتی آمریکا با سرکردگان این جریان‌های مزدور، اعطای مستقیم خط تلاقی و تریبون به کسانی است که دستشان به خون مردم آغشته است تا آنان را مدافع حقوق مردم جلوه دهند.

بررسی رفتارهای میدانی این جبهه ائتلافی نشان می‌دهد که هدف اصلی، سوءاستفاده از مطالبات اقتصادی جامعه برای کشاندن کشور به ورطه ناامنی و ناپایدارسازی مرزها بوده است. مهم‌ترین تحرکات و عملیات‌های تروریستی ثبت‌شده این جبهه در بازه تشکیل جبهه ی مبارزین مردمی تا زمستان ۱۴۰۴ به شرح زیر است:

  •  آذرماه ۱۴۰۴ (اعلام موجودیت و ائتلاف): شکل‌گیری ائتلاف موسوم به «جبهه مبارزین مردمی» با مشارکت هسته اصلی جیش‌العدل و چند گروهک تکفیری-تحریک‌کننده فرعی، هم‌زمان با خط‌دهی رسانه‌ای و پمپاژ بیانیه‌های تصویری سخنگوی این تشکل (محمود بلوچ) جهت سازمان‌دهی شورش‌های مسلحانه.
  • دی‌ماه ۱۴۰۴ (موج‌سواری بر ناآرامی‌ها و ترور دشتیاری): هم‌زمان با شکل‌گیری برخی تجمعات اقتصادی در کشور، این جبهه تلاش کرد فضا را به سمت جنگ شهری سوق دهد. نقطه اوج این توطئه، حمله مسلحانه به واحد گشتی فراجا در محور دشتیاری در ۲۱ دی‌ماه ۱۴۰۴ بود که با هدف ایجاد رعب و وحشت عمومی و انسداد مسیرهای مواصلاتی اقتصادی منطقه مکران صورت گرفت.
  •  بهمن‌ماه ۱۴۰۴ (کمین‌های جاده‌ای و ترور کور نیروهای بومی): اجرای چندین فقره عملیات کمین جاده‌ای در محورهای مواصلاتی خاش و زاهدان علیه خودروهای تدارکاتی و گشتی؛ اقدامات تروریستی که در جریان آن‌ها تعدادی از نیروهای مرزبانی و مدافعان بومی امنیت (اعم از جوانان شیعه و سنی بلوچ) به شهادت رسیدند.
  • • اسفندماه ۱۴۰۴ (تلاش برای خرابکاری زیرساختی در آستانه سال نو): رصد، کشف و خنثی‌سازی چندین محموله انفجاری و تله‌های جاده‌ای هدایت‌شده در مناطق مرزی که به دستور اتاق‌فکرهای خارجی برای انفجار در مراکز خدماتی و زیرساختی چابهار و ناامن جلوه دادن استان در آستانه سفرهای نوروزی طراحی شده بود.

پس خط‌کشی میان جبهه مردم بلوچ و جبهه وابستگان به آمریکا امروز واضح‌تر از هر زمان دیگری است. وقایع و اسناد زمستان ۱۴۰۴ و پس از آن تا چند روز پیش در سراوان نشان داد که جبهه مبارزین مردمی، چیزی جز یک ویترین جدید برای ائتلاف ترور و جیش‌العدل نیست که مأموریت آن تزریق خشونت به بستر مطالبات مدنی است. این لایه تبلیغاتی و نظامی اثبات می‌کند که جنگ مسلحانه در بلوچستان، یک پروژه دو لبه است؛ یک لبه آن اسلحه در میدان و لبه دیگر آن مکر رسانه‌ای در واشنگتن و لندن است. حقیقت غیرقابل‌انکار آن است که لوله تفنگ این گروه‌ها نه به سمت بدخواهان، بلکه به سوی قلب آرامش و آینده جوانان بلوچ نشانه رفته است و طرد همه‌جانبه آنان از سوی متن جامعه و رهبران مذهبی، شرط نخست تحقق مطالبات واقعی و بومی منطقه خواهد بود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *