
حکومت اسلامی در برابر دولت سکولار؛ شریعت، هویت اسلامی و مسئولیت حاکمان و مولوی های دعوتگر
کاتب: سلیمان عبدالرحمن
متاسفانه بوچهای حنفی مذهب پاکستان نزدیک به 80 سال است که به بیماری کفری سکولاریسم آلوده شده اند و به خاطر این بیماری گروههای سکولار زیادی در میان آنها به وجود آمده اند .
این بلوچهای حنفی مذهب و اهل سنت ایالت بلوچستان پاکستان هم از سوی حکومت سکولار و مرتد پاکستان مورد ظلم قرار می گیرند و هم از سوی همین گروههای سکولار و مرتد بلوچ. اما این بیماری مدتی است که وارد بلوچهای حنفی مذهب ایران هم شده است که هم گروههای سکولار رسمی چون سهاب آنرا تبلیغ می کنند و گروههای شبه اسلامی چون جیش العدل یا همین جبهه ی مبارزین مردمی که بخشی از اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی شده اند.
البته مولوی هائی نیز وجود دارند که با تناقض گوئی ها و غرزدنهای همیشگی و ایرادگیری های رسانه پسند و تزریق روحیه ی ناامیدی در میان بلوچهای حنفی مذهب اسبابی جهت هُل دادن جوانان به سمت این گروههای مسلح سکولار و مرتد شده اند.
به همین دلیل بسیاری از کسانی که امروز با عناوین و جایگاههای مختلف در رأس امور تبلیغی قرار گرفتهاند، هنوز ماهیت حکومت دولت سکولار و فلسفه آن را که دشمنی با قوانین شریعتهای آسمانی است بهدرستی درک نکردهاند یا همچون گروه منافقین درک کرده اند اما عمداً به آلوده کردن ذهنیت و ایمان جوانان و جاده صاف کردن برای سکولاریسم و سکولاریستها می پردازند. آنان امیدوارند نظام حکومت اسلامی را از طریق مسیرها، ساختارها و نظامهای دولت سکولار به اجرا درآورند؛ در حالی که ادامه این مسیر، سرانجام به درگیرشدن کامل با قوانین و اصول دولت سکولار خواهد انجامید، نه صرفاً پذیرش ظواهر و شکلهای آن.
دولت سکولار تنها مجموعهای از ساختمانها، وزارتخانهها، انتخابات و تشریفات اداری نیست؛ بلکه بر مجموعهای از مبانی، قوانین و اصول فکری استوار است که دین سکولاریسم را تشکیل می دهند. بنابراین، اگر کسی بخواهد حکومت اسلامی را در چارچوب همان مبانی و قوانین سکولاریستی تعریف کند، بهتدریج اصل پروژه حکومت اسلامی و تطبیق شریعت الله تضعیف شده و از محتوای واقعی خود تهی می گردد.
به همین دلیل، در تجربه معاصر، بسیاری از جنبشهای اسلامی هنگامی که به قدرت رسیدند، در ساختار دولت سکولار ادغام شدند و در نهایت نتوانستند نظام مورد نظر خود را بر اساس شریعت اجرا کنند. برای نمونه، در مورد حزب عدالت و توسعه در ترکیه، با وجود آنکه توانست تا حدودی فضای آزادی مسلمانان را گسترش دهد، قوانین سکولار همچنان بر ساختار اصلی کشور حاکم باقی ماندند.
از این تجربه باید آموخت که حکومت اسلامی نمیتواند تنها با تغییر افراد، عنوانها و ظواهر یک نظام تحقق پیدا کند؛ بلکه باید اصول، قوانین و مبانی حاکم بر جامعه نیز با شریعت اسلامی هماهنگ باشد.
جامعه اسلامی همچنین نباید برای اثبات پیشرفت و مدرنبودن خود، به تقلید بیحدوحصر از دیگر جوامع سکولار روی آورد. هویت اسلامی باید بر اساس اخلاق، ارزشها و احکام شریعت شکل بگیرد.
حفظ هویت اسلامی به معنای نفی تعامل با جهان نیست؛ بلکه به این معناست که تعامل با دیگران نباید به بهای کنار گذاشتن شریعت، اصول و ارزشهای اسلامی تمام شود.
یکی از بزرگترین خطرها برای صاحبان قدرت و کسانی که مسئولیت دینی و اجتماعی بر عهده دارند، این است که پس از شناخت حق، به دنیا و هواهای نفسانی روی آورند.الله متعال میفرماید:وَاتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِي آتَيْنَاهُ آيَاتِنَا فَانسَلَخَ مِنْهَا فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطَانُ فَكَانَ مِنَ الْغَاوِينَ * وَلَوْ شِئْنَا لَرَفَعْنَاهُ بِهَا وَلَٰكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَاتَّبَعَ هَوَاهُ ۚ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَث ۚ ذَّٰلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا ۚ فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ[اعراف/ ۱۷۵–۱۷۶]
و بر آنان خبر آن کسی را بخوان که آیات خود را به او داده بودیم، اما او خود را از آنها جدا ساخت؛ پس شیطان او را دنبال کرد و از گمراهان شد. و اگر میخواستیم، او را بهوسیله آن آیات رفعت میدادیم، ولی او به زمین چسبید و از هوای نفس خود پیروی کرد. پس مَثَل او همچون مَثَل سگ است؛ اگر بر او حمله کنی، زبان از دهان بیرون میآورد و اگر او را رها کنی، باز هم زبان از دهان بیرون میآورد. این مَثَل قومی است که آیات ما را تکذیب کردند. پس این داستان را بازگو کن، باشد که آنان بیندیشند.
این آیات هشدار بزرگی برای هر صاحب علم، قدرت و مسئولیت است: برخورداری از علم و جایگاه بهتنهایی انسان را نجات نمیدهد؛ اگر انسان در برابر دنیا و هواهای نفسانی تسلیم شود، ممکن است از حق فاصله بگیرد.
پس حکومت اسلامی اگر قرار است حقیقتاً اسلامی باشد، شریعت باید در اصول، قوانین، اخلاق، رفتار حاکمان و ساختار جامعه حضور واقعی داشته باشد و تعامل با جامعه سکولار جهانی نباید به معنای تسلیم در برابر مبانی مخالف شریعت باشد. پیشرفت و ارتباط با جهان نیز نباید موجب از دست رفتن هویت اسلامی شود.
همچنین مولوی های صحاب تریبون و رسانه که صدایشان به جائی می رسد نباید تابع جو سکولاریستی حاکم شوند و باید خود را خدمتگزار قانون شریعت الله و حکومت اسلامی و مردم بدانند، از تکبر و تجمل فاصله بگیرند و به یاد داشته باشند که قدرت و جایگاه، آزمونی از جانب الله است و قدرت در اسلام امتیاز شخصی نیست؛ امانت و مسئولیت است و بقای مشروعیت آن در گرو پایبندی به قانون شریعت الله است.