
تفاوت اساسی حکومتهای اسلامی گذشته در برابر نظامهای سکولار امروز
کاتب: بالاچ عُمَرزهی
کسانی چون فضل الرحمن در پارلمان حکومت سکولار و دست نشانده ی پاکستان و افرادی چون عبدالحمید اسماعیل زهی در ایران زمانی که به نسبتهای مختلفی با تفکرات و نظامهای سکولار هم مسیر می شوند و در عین حال از تکثر گرائی سکولاریستی به عنوان یک ارزش نام می برند باید جهت درک عمق فاجعه در عملکرد برخی جریانات مدعی دین، میان «حاکمیت غیرشورایی اسلامی» و «حاکمیت طاغوتی سکولاریستها» تفکیک قائل شد.
اگرچه امام ابوحنیفه رحمه الله نحوه رسیدن حاکمان به قدرت (تغلب و نبودِ شورای فراگیر) را تأیید نمیکرد، اما دو اصل زیر پابرجا بود:
- قانون اساسی، شریعت الله بود: دادگاهها بر اساس فقه اسلام قضاوت میکردند و مرجعیت قانونی، قرآن و سنت بود.
- اقتدار امت: امت اسلامی در سراسر جهان دارای هیبت، عزت و تمدن واحد بود.
با وجود این، امام ابوحنیفه از ترس اینکه ابزاری برای توجیه تعدیات فردی حاکمان شود، از دربار فاصله گرفت. ایشان میدانست که اگر «فقیه» در کنار «حاکم ستمگر» بنشیند، مردم تصور میکنند آن ظلم، قانون خداست؛ حالا اگر کسی چون فضل الرحمن و عبدالحمید که با سخن یا عملاً در جبهه ی کفار سکولار جهانی و مرتدین سکولار داخلی قرار گرفته اند چه برای گفتن دارند؟
این مشایخ در سیستمهایی حضور دارند که ماهیت آنها کاملاً متفاوت است:
- قانون، غیرِالهی است: این حکومتها بر اساس قوانین وضعی (میراث حقوقی انگلیس/استعماری) اداره میشوند که اساساً «جدایی دین از حاکمیت» را پذیرفتهاند. قضاوت در این دادگاهها، قضاوت به حکم «طاغوت» است، نه «شریعت».
- وابستگی به آمریکا و سایر کفار محارب و اشغالگر خارجی: این نظامها نه تنها شوکت اسلامی ندارند، بلکه بازوی اجرایی آمریکا و سایر کفار محارب در منطقه و سرکوبگر ندای حقطلبی مسلمانان هستند.
وقتی مفتی یا مولانایی در پارلمان یک نظام سکولار (که قانون اساسیاش غیرشریعت است) سوگند وفاداری میخورد، در واقع:
- او با حضور خود، به نظامی که قانون خدا را کنار گذاشته است، «مشروعیت دینی» میبخشد. مردم با دیدن او در آن جایگاه، تصور میکنند آن سیستم «اسلامی» است. این دقیقاً همان «فتنهای» است که امام ابوحنیفه با نپذیرفتن منصب قضاوت، از آن جلوگیری کرد.
- امام ابوحنیفه رحمه الله برای «حفظ حرمت دین» و عدم شراکت در «ظلم یک حاکم» شکنجه شد. حال، چگونه میتوان مشارکت در «تأسیس و تثبیت یک سیستم کفر» را به پیروان صادق مذهب ایشان نسبت داد؟ این مشایخ نه تنها سیره و مذهب امام را اجرا نمیکنند، بلکه آن را به نفع پست و مقام دنیوی مصادره کردهاند.
این افراد با استفاده از نام «امام ابوحنیفه»، در حال معاوضه دین با دنیا هستند.
امام ابوحنیفه در حکومت اسلامی که قانونش قرآن بود، برای حفظ «استقلالِ فقاهت» از دربار فاصله گرفت اما این مولوی ها در حکومت سکولاری که قانونش کفر است، به خاطر شهرت و دنیای ناچیز خود را به پارلمان چسباندهاند.
آنها به جای حکم الله، به حکم طاغوت تن دادهاند و این انحرافی است که با هیچ توجیه سیاسی و مصلحتاندیشی دروغینی قابل پوشاندن نیست. مسیر امام ابوحنیفه، مسیر «عزت فقیه» است که هرگز در رکاب طاغوت شمشیر نزد و قلم به تایید قانون بشری نچرخاند.
امام ابوحنیفه رحمهالله حکومت های بن امیه و بن عباس که اسلامی بود در آن زمان در سراسر جهان عزت و شوکت داشت . فقط شورای نبود اما امام ابوحنیفه رحمهالله حاضر نبود که در حکومت اسلامی انان شرکت کند و وظيفه در ان حکومت بگیر
حالا این شیخ ها و مولانا ها مثل فضلالرحمن و مفتی نعمانی با کدام دلیل از قران و سنت و رای امام ابوحنیفه رحمهالله در حکومت که قانونش کفری و سکولار است وظيفه و اشتراک و برای قانون کفر شان قضاوت و فتوا میدهد و قاضی قانون کفر می شود و مولوی عبدالحمید با چه مبنائی از سکولارهای حمایت می کند؟