از دمشق تا اسلام‌آباد، صف‌آرایی هم‌پیمانان آمریکا در برابر جریان‌های اسلامی

از دمشق تا اسلام‌آباد، صف‌آرایی هم‌پیمانان آمریکا در برابر جریان‌های اسلامی

کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)

در ۷ اوت ۲۰۲۶، عربستان سعودی، ترکیه و پاکستان در مکه توافق دفاعی مشترکی امضا کردند که بر اساس آن حمله مسلحانه به یکی از طرف‌ها، حمله به همه طرف‌ها تلقی می‌شود. گزارش‌ها همچنین از تلاش برای گسترش این چارچوب به کشورهای دیگر حکایت دارد.

وزیر خارجه سوریه، اسعد الشیبانی، در پاکستان حضور یافته و در شرایطی که دمشق روابط امنیتی و سیاسی خود را با بازیگران منطقه‌ای بازتعریف می‌کند، سخن از بررسی پیوستن سوریه به این توافق مطرح شده است.

اینجا یک سؤال اساسی مطرح می‌شود:این ائتلاف‌ها در نهایت برای دفاع از چه چیزی و در برابر چه تهدیدی شکل می‌گیرند؟

آیا معیار، واقعاً دفاع از مسلمانان و سرزمین‌های اسلامی است؟

اگر چنین است، چرا مسئله فلسطین و غزه باید در حاشیه قرار گیرد؟

چرا باید در برابر اشغالگری و تجاوز اسرائیل، مسیر مذاکره و ترتیبات امنیتی دنبال شود، اما جریان‌های اسلامی مخالف نظم موجود با برچسب‌های امنیتی و سیاسی مواجه شوند؟

حتی خود احمد الشرع در ژوئیه ۲۰۲۶ اعلام کرده بود که سوریه در پی رسیدن به توافق امنیتی با اسرائیل است و آن را مقدمه‌ای برای صلح گسترده‌تر دانسته است و دو روز پیش هم اسعد الشیبانی در اردن با مسئول نظامی اسرائیل دیدار و گفتگو کرد.

در عین حال، اسرائیل در اوت ۲۰۲۶ به یک پایگاه هوایی سوریه حمله کرد و سوریه و ترکیه این حمله را محکوم کردند. بنابراین نمی‌توان واقعیت پیچیده منطقه را با یک شعار ساده توضیح داد بلکه باید پرسید روابط، پیمان‌ها و سیاست‌ها در عمل به کدام سمت می‌روند.

آیا معیارها دوگانه شده‌اند؟

اگر یک گروه یا جریان اسلامی به دلیل مخالفت با آمریکا یا اسرائیل «افراطی» یا «تروریست» خوانده می‌شود، اما هم‌زمان دولت‌ها با آمریکا وارد همکاری امنیتی و سیاسی می‌شوند، مسلمانان حق دارند بپرسند:

معیار واقعی چیست؟

آیا مخالفت با اشغالگری جرم است؟

آیا دفاع از فلسطین جرم است؟

یا آنچه برای قدرت‌های بزرگ اهمیت دارد، این است که چه کسی در چارچوب نظم سیاسی مورد قبول آنان حرکت می‌کند؟

بنابراین، مسلمان نباید صرفاً به دلیل دشمنی با یک طرف، تمام رفتارهای طرف مقابل را درست بداند. ایران، آمریکا، اسرائیل، ترکیه، عربستان، پاکستان و حکومت دمشق همگی باید با یک معیار سنجیده شوند: عملکردشان در برابر حق مردم فلسطین، استقلال سرزمین‌های اسلامی و حقوق  مسلمین بر اساس شریعت آنها.

تاریخ معاصر فلسطین و غزه نشان داده است که شعارهای سیاسی امثال اردوغان به‌تنهایی کافی نیست. اهل فلسطین با اسلحه و گوله سرکوب می شوند مسلمانان باید ببینند چه کسی در میدان عمل از مردم فلسطین با اسلحه و حملات نظامی حمایت می‌کند و چه کسی صرفاً از مسئله فلسطین برای مشروعیت سیاسی استفاده می‌کند.

پس فریب عنوان‌هایی مانند «اتحاد اسلامی»، «دفاع مشترک» یا «امنیت منطقه‌ای» را نخوریم و هر پیمان را باید با مفاد، اهداف، طرف‌های آن و نتایج عملی‌اش سنجید.

پس خواسته ی امروز مومنین اهل عوت و جهاد امروز این نیست که چه کسی زیباتر شعار اسلامی می‌دهد بلکه این است که این صف‌بندی‌های جدید در عمل، امنیت و استقلال مسلمانان را بیشتر می‌کنند یا وابستگی آنان را به قدرت‌های خارجی افزایش می‌دهند؟

اینجا بار دیگر باید پرسید:

  • این ائتلاف دقیقاً برای دفاع از چه کسی و در برابر چه کسی تشکیل شده است؟
  • اگر نام آن «دفاع مشترک» است، پس فلسطین و غزه کجای این دفاع قرار دارند؟
  • آیا تاکنون دیده‌ایم این ائتلاف‌های مدعی دفاع از مسلمانان، در برابر اشغالگری اسرائیل جبهه‌ای واقعی باز کنند؟ آیا یک گلوله از سوی این ائتلاف به سمت اشغالگران صهیونیست شلیک شده است؟

در مقابل، ایران طی سال‌های گذشته خود را در رأس محور جهادی در برابر آمریکا و اسرائیل قرار داده و از جریان‌هایی مانند اتحادیه ی شافعی ها و زیدی های یمن و حزب‌الله و حماس و جهاد اسلامی فلسطین حمایت کرده است. بنابراین در قضیه ی فلسطین و جهاد با آمریکا و صهیونیستها نباید ایران را در یک ردیف با ترکیه و آل سعود و باند جولانی در سوریه قرار داد.

پس ای مسلمانان، فریب عنوان‌های زیبا و پیمان‌های پرزرق‌وبرق را نخورید. هر ائتلافی را با عملکردش بسنجید و ببینید در برابر اشغالگران چه کرده و در برابر مسلمانان چه کرده است و از سرنوشت فلسطین و غزه عبرت بگیرید؛ جایی که فاصله میان شعارهای رسمی و عملکرد واقعی دولت‌ها برای مردم آشکار شده است.

مسلمان آگاه باید بداند که هر اتحاد سیاسی، الزاماً اتحاد اسلامی نیست و هر پیمانی که نام «امنیت» بر خود گذاشته، الزاماً امنیت مسلمانان را تأمین نمی‌کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *