
مولوی عبدالاحد خطیبزاده بلوچ و دفاع از مواضع «اسلام آمریکائی – صهیونی جدید» مولوی عبدالحمید زاهدانی (1)
کاتب: محمد اسامه
اسلام آمریکائی را استاد سید قطب رحمه الله به وجود آورد و «اسلام آمریکائی – صهیونی جدید» را نیز ابوولید المصری از نظریه پردازان همسو با الشیخ اسامه بن لادن رحمه الله در مورد کسانی به کار برد که نتیجه و خروجی نهائی فعالیتهای آنها به نفع آمریکا و صهیونیستها تمام می شود .
ابوولید المصری شخصی چون مولوی عبدالحمید اهل زاهدان ولایت سیستان و بلوچستان ایران را جزو جریان «اسلام آمریکائی – صهیونی جدید» می داند و این بر اهل مومنی که بر منهج اهل سنت و جماعت آگاهی داشته باشد واضح و آشکار است که مولوی عبدالحمید مبلغ اسلام لیبرالی است که جامعه را به سمت و سوی سکولاریسم و مخالفت با حاکمیت اسلامی می کشاند.
ای برادر محترم مولوی عبدالاحد خطیبزاده،
هیچ مسلمانی راضی نیست که به یک شخص عادی یا یک خطیب یا یک عالم اهانت شود، اما «اهانت» غیر از «نقد مواضع» است. شما به نمایندگی از مومنین غیرتمند بلوچ، حق دارید از آبروی علمای خود دفاع کنید، اما اگر مواضعی که از آن دفاع میکنید، همسو با آمریکا و اسرائیل و در تضاد با مصالح امت اسلامی باشد، دفاع شما نهتنها درست نیست، بلکه شما را در مسئولیت آن مواضع شریک میکند.
نکته ی اول برای شما این است که بهتر بود از سیاست امارت اسلامی تبعیت میکردید. امارت اسلامی افغانستان رسماً سیاست «عدم مداخله در امور داخلی همسایگان» و «حسن همجواری» را اعلام کرده است. شما بهعنوان یک شهروند افغانستان و رئیس یک شورای قومی، باید از همین سیاست پیروی کنید، نه اینکه در امور داخلی ایران که یک کشور اسلامی است، موضعگیری کنید.
رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: مِنْ حُسْنِ إِسْلَامِ الْمَرْءِ تَرْكُهُ مَا لَا يَعْنِيهِ.[1] از خوبیِ اسلامِ انسان این است که آنچه به او مربوط نیست رها کند.
ایران همسایهٔ افغانستان است و دخالت در امور آن، نه به نفع امت اسلامی است، نه به نفع بلوچها و نه به نفع امارت اسلامی. شما بهتر بود بهجای حمایت از کسی که برای اسلام مورد نظر آمریکا و اسرائیل و اپوزیسیون سکولار ایرانی تبلیغ می کند و علیه حاکمیت ایران در زمان جنگ سخن گفته است، از سیاست بیطرفی کشور خود دفاع میکردید.
شما بهتر از من میدانید که مواضع مولوی عبدالحمید اسماعیلزهی زاهدانی در دهههای اخیر چگونه بوده است. با این حال، برای روشن شدن مطلب اشاره میکنم:
در برابر تجاوزات نظامی کفار محارب آمریکا و رژیم صهیونیستی به دارالاسلام ایران، ایشان یک بار هم حکم جهاد که نزد اهل سنت در چنین موقعیتهائی فرض عین است را برای مردم بیان نکردند بلکه مکرراً خواهان «سازش» و «مذاکره» و «تسلیم شدن» در برابر خواستههای آمریکا و اسرائیل بودهاند در حالی که از او سخنانی صادر شده است که روحیهٔ مدافعان سرزمینهای اسلامی را تضعیف و به دشمنان اسلام جرئت میدهد.
تمام دنیا به قدرت برتر نظامی ایران در برابر آمریکا و شرکایش گواهی داده اند و همه می دانیم که آمریکا تنها زبان اسلحه را می فهمد و الله جل جلاله می فرماید: فَلَا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَأَنتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَاللَّهُ مَعَكُمْ وَلَن يَتِرَكُمْ أَعْمَالَكُمْ (محمد/35) پس سست نشوید و به سوی صلح و تسلیم دعوت نکنید، در حالی که شما برترید و خدا با شماست.
در این صورت دعوت به «سازش با دشمن» در حالی که مسلمانان در موضع دفاع اند و کفار خواستار تسلیم مومنین و تحمیل خواسته های خود بر آنان است و مومنین قادر به جهاد و برطرف کردن فتنه ی این کفار محارب هستند، خلاف دستور شرع است.
در مذهب حنفی، یاری رساندن به کفار محارب بر ضد مسلمانان — حتی با گفتار، قلم و رأی — از گناهان کبیره است و موجب «تعزیر» شرعی میشود.
در منافقب امام ابوحنیفه رحمه الله آمده که فرموده است: هر کس به ظالمی کمک کند، در ظلم او شریک است. همچنین فقهای حنفی در کتب معتبری مانند «بدائع الصنائع» و «المبسوط» تصریح کردهاند که اعانت بر معصیت حرام است و تقویت کفار بر ضد مسلمین مجاز نیست و کسی که با رأی یا بیان خود به دشمنان کشورهای اسلامی کمک کند، مستحق تعزیر و مجازات است.
بنابراین، اگر سخنان «مجاهد ستیزانه» و «دعوت به تسلیم» در برابر آمریکا و اسرائیل، در یک کشور اسلامی هنگام جنگ صادر شود، از دیدگاه فقه حنفی قابل تعقیب است.
[1] الترمذي 2317 – ابن ماجه 3976