مروری بر خاطرات شیخ انور دهواری؛ پیشگام بیداری اسلامی معاصر و ترویج فرهنگ کتاب در بلوچستان (بخش چهارم)

مروری برخاطرات شیخ انور دهواری (بخش چهارم)

روایت امروز: از نشریه صوت الاسلام تا فرغون کتاب

تدوین: محمد صدیق دهواری

هم‌زمان با فعالیت در نهضت مسلمانان سراوان، وارد مرحله تازه‌ای از زندگی شدم؛ دست‌فروشی کتاب. در آن سال‌ها فضای فکری جامعه پرجنب‌وجوش بود و هر جریان، اندیشه‌ها و دیدگاه‌های خود را از راه کتاب، نشریه و جلسات فرهنگی معرفی می‌کرد. من نیز احساس می‌کردم بهترین راه خدمت، گسترش فرهنگ مطالعه و در دسترس قرار دادن کتاب‌های مفید برای جوانان است.
در سال ۱۳۵۸، منابع مکتوب جریان‌های اسلامی به زبان فارسی هنوز محدود بود و نهضت ترجمه آثار اندیشمندان جهان اسلام، به‌ویژه نویسندگان شبه‌قاره هند، تازه در آغاز راه قرار داشت. برخی از علما، از جمله مفتی خالد دهواری، به ما جوانان توصیه می‌کردند آثار سید قطب، ابوالاعلی مودودی، حسن‌البنا و دکتر علی شریعتی را مطالعه کنیم تا با اندیشه‌های معاصر اسلامی بیشتر آشنا شویم و قدرت تحلیل مسائل فکری روز را پیدا کنیم.
بسیاری از این آثار برای نخستین‌بار در تهران به فارسی ترجمه شده بود. استاد احمد آرام با ترجمه تفسیر فی طلال القران کریم، غلامرضا سعیدی با ترجمه اثار مودودی، آیت‌الله سیدعلی خامنه‌ای با ترجمه کتاب‌های آینده در قلمرو اسلام و مسلمانان در نهضت آزادسازی هندوستان، هادی خامنه‌ای با ترجمه کتاب ویژگی‌های ایدئولوژی اسلامی اثر سید قطب و جلال‌الدین فارسی با ترجمه و انتشار خاطرات حسن‌البنا از جمله کسانی بودند که نقش مهمی در آشنایی فارسی‌زبانان با این آثار داشتند. ما نیز از طریق همین ترجمه‌ها با اندیشه‌های این بزرگان آشنا ‌شدیم.
در همان سال، به تشویق مفتی خالد دهواری تصمیم گرفتم کتاب‌فروشی سیاری راه بیندازم. کتاب‌های مولوی محمدعمر سربازی، ابوالاعلی مودودی، سید قطب و دکتر علی شریعتی را داخل یک فرغون می‌گذاشتم، به روستای آسپیچ می‌بردم و در میان مردم عرضه می‌کردم. آسپیچ فضای فکری پرتحرکی داشت و گفت‌وگوهای فراوانی میان مردم جریان داشت. گاهی نیز برخی از افسران تبعیدی ارتش به آنجا می‌آمدند و با فعالان سیاسی به بحث و مناظره می‌پرداختند. در چنین فضایی، کتاب مهم‌ترین ابزار آگاهی‌بخشی بود و من با علاقه این کار را دنبال می‌کردم.
در شهر سراوان نیز با موتور رفت‌وآمد می‌کردم و کنار دبیرستان بساط کتاب‌فروشی‌ام را پهن می‌کردم. یک روز مولوی ارباب از آنجا عبور کرد. چشمش که به کتاب‌های دکتر شریعتی افتاد، با تعجب و ناراحتی گفت:
ـ «تو کتاب‌های دکتر لعنتی را می‌فروشی؟!»
از این برخورد فهمیدم که نگاه علما و اهل فکر نسبت به آثار دکتر شریعتی و اندیشمندان جهان اسلام و حتی شبه قاره هند یکسان نیست. از آن پس، هر وقت از دور ایشان را می‌دیدم، کتاب‌های شریعتی را جمع می‌کردم و داخل خورجین موتور می‌گذاشتم و پس از رفتنش دوباره آن‌ها را روی بساط می‌چیدم.
با این همه، همیشه معتقد بوده‌ام که آثار دکتر شریعتی را باید با نگاه نقادانه خواند؛ مطالب سودمند و ارزشمند آن را برگرفت و آنچه را با مبانی اعتقادی سازگار نیست، کنار گذاشت. جمله‌ای که از او نقل می‌شد، همیشه در ذهنم مانده است: «اگر می‌خواهی اسیر هیچ دیکتاتوری نشوی، بخوان، بخوان و بخوان.»
در کنار کتاب‌فروشی سیار، فعالیت ما در نهضت مسلمانان سراوان و انتشار نشریه «صوت‌الاسلام» نیز ادامه داشت. با آشنایی بیشتر ما با اندیشه‌های اخوان‌المسلمین، شعار مشهور این تشکیلات را بر صفحه نخست نشریه آوردیم:
«اللهُ غایَتُنا، والرسولُ قائدُنا، والقرآنُ دستورُنا، والجهادُ سبیلُنا، والموتُ فی سبیلِ الله أسمی أمانینا.»
«خداوند هدف ماست، پیامبر پیشوای ماست، قرآن برنامه زندگی ماست، جهاد راه ماست و شهادت در راه خدا، والاترین آرزوی ماست.»
انتشار این شعار نشان می‌داد که اندیشه‌های اخوان‌المسلمین بر فضای فکری ما اثر گذاشته بود. همچنین مولوی عبدالرحمن الله‌وردی مقاله‌هایی از حسن‌البنا و سید قطب را ترجمه می‌کرد و در «صوت‌الاسلام» چاپ می‌کردیم.
علمای برجسته سراوان نیز همکاری ارزشمندی با این نشریه داشتند؛ از جمله مفتی خالد دهواری، مولوی محمد دهقان، مولوی عبدالله علوی، مولوی دین‌محمد حسین‌زهی، مولوی محمدکریم سپاهیان، مولوی عبدالرحمن محبی، ملا یحیی ملک‌زاده، مولوی عیسی سعیدی‌پور و مولوی عبدالغنی دهقان. افزون بر آنان، شماری از فرهنگیان و معلمان نیز با نگارش مقاله و یادداشت، در انتشار نشریه مشارکت می‌کردند.
ادامه دارد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *