ایران دارالاسلام است و دفاع از آن در برابر کفار محارب خارجی فرض عین

ایران دارالاسلام است و دفاع از آن در برابر کفار محارب خارجی فرض عین

ارائه دهنده: نذیر احمد بلوچ


این مطالب با توجه به مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله برای شما ارسال شده است؛ لطفاً با دقت مطالب را مطالعه کنید و بعد از فهم مطالب حرف بزنید، اگر در فهم مطالب مشکلی بود بپرسید، کسانی که آگاهی هائی داشته باشند می توانند پاسخ دهند.
در هر صورت به خاطر جهالت و کینه ی نابجا عدالت و انصاف را کنار نزنید و سخنی نگوئید که توهین به بزرگان مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله نیز محسوب شود.
تعریف دارالاسلام در مذهب حنفی :
السرخسی حنفی مذهب رحمه الله از بزرگان این مذهب چون ابویوسف و محمد شیبانی رحمهما الله نقل می کند که دار الاسلام یعنی: هر جائی که در آن حکم اسلام حاکم باشد «وَكُلُّ مَوْضِعٍ كَانَ الظَّاهِرُ فِيهِ حُكْمُ الْإِسْلَامِ ( المبسوط ۱۲-۲۵۸) السرخسی رحمه الله در جای دیگری می گوید: و سرزمینی با اجرای احکام و قوانین اسلامی تبدیل می شود به «دارالمسلمین» سرزمین مسلمین(السیر الکبیر ۵/۲۱۹۷) .
الکساني رحمه الله نیز می گوید: هر «دار» يا به اسلام مضاف می گردد يا به كفر، و دار به اسلام اضافه می شود هنگامی كه در آن احکام اسلام تطبيق شود، و به كفر اضافه می شود هنگامی كه در آن احکام كفر تطبيق شود،… زيرا ظهور اسلام و يا كفربخاطر ظهور احکامشان است . (بدائع الصنائع للکاسانی ۹/۴۳۷۵)/
ابن عابدين حنفی مذهب می گوید: دارالحرب تبدیل به دارالاسلام می شود با اجراء کردن احکام اسلامی در آن. (الدر المحتار ۴/ ۳۵۶ )
الكاساني در “بدائع الصّنائع” می گوید: در بین اصحاب ما (یعنی در بین حنفی مذهبها) در اینکه دارالکفر با مسلط شدن احکام اسلام تبدیل به دارالاسلام می شود اختلافی وجود ندارد.
به این شکل حنفی ها در تعریف دارالکفر هم می گویند: سرزمينی كه در آنجا امر و حکم رئيس كافران جاری می شود و در آنجا مسلمانان از كفار می ترسند، بنابراين دارالکفر آن سرزمينی است كه در آنجا سلطان برای حاكم مسلمان نيست (یعنی حکومت اسلامی وجود ندارد) و غلبه در آنجا برای احکام کفر است. (اصطلاحات الفنون۲/۲۶۵، و المبسوط ۱۰/۱۱۴)
در جمع بندی آیات قرآن و سنت صحیح رسول الله صلی الله علیه وسلم و اقوال مختلف اصحاب رسول الله صلی الله علیه وسلم و آراء مذاهب مختلف اسلامی به نکته ی حساس، مهم، قابل توجه و برجسته ای پی بردیم و آنهم اینکه: مناط، معیار و ملاک واحدی برای تعیین «دارالکفر» یا«دارالاسلام» بودن سرزمینی وجود دارد به نام «قانون» و «حاکمیت» که به دنبال خود اطاعت زیر دستان و تعیین مجازت و پاداش این زیر دستان را نیز به همراه دارد، و این یعنی همان مفاهیم و محتوای چهار گانه ی دین که عبارت بودند از: ۱- قدرت حکومتی ۲- قانون و برنامه ۳- اطاعت و فرمانبرداری ۴- مجازات و پاداش .
حالا در سرزمینی که این چهار معنی و محتوای دین، مختص دین «اسلام» است و توسط مسلمین رهبری می شود«دارالاسلام» است و سرزمینی هم که این ۴ معنی و محتوای دین مختص «کفر» است و توسط یکی از «کفار۶گانه» ی آشکار یعنی: ۱- الَّذِينَ هَادُوا ۲- وَالصَّابِئِينَ ۳- وَالنَّصَارَىٰ ۴- وَالْمَجُوسَ ۵- وَالَّذِينَ أَشْرَكُوا (مشرکین یا به زبان امروزین سکولاریستها) و ۶- مرتدین [ ۷- وحتی توسط مسلمانی چون نجاشی رضی الله عنه] اداره می شود «دارالکفر» است.
پس «قانون و حکم» و «سلطه و حاکمیت» معیار و ملاک تشخیص «دارین» در دنیا می شوند و آنچه که به عنوان خون در رگ حاکمیت جریان پیدا می کند و به آن حیات می دهد «قانون و حکم» است و «قانون و حکم» مناط، ملاک و معیار زیر بنائی جهت تشخیص «دارالاسلام» از «دارالکفر» می شود.

قانون اساسی ایران را نگاه کنید تا بدانید بر اساس یکی از مذاهب اسلامی است .

امت تبلور حاکمیت الهی و نظام سیاسی واحد و تبیین رابطه ناگسستنی میان مفهوم امت و تشکیل حکومت

امت تبلور حاکمیت الهی و نظام سیاسی واحد و تبیین رابطه ناگسستنی میان مفهوم امت و تشکیل حکومت

کاتب: محمد اسامه

قرآن کریم وقتی از امت سخن می‌گوید، وظایفی را برای آن برمی‌شمارد که انجام آن‌ها بدون داشتن قدرت سیاسی و حاکمیت محال است:

الله جل جلاله می فرماید: وَلْتَكُن مِّنكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَى الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنكَرِ (آل عمران/104) باید از میان شما امتی باشند که به خیر دعوت کنند و امر به معروف و نهی از منکر نمایند.

«امر و نهی» در سطح کلان جامعه، شأن قدرت و حکومت است. امتی که قدرت اجرایی (حکومت) نداشته باشد، نمی‌تواند حدود الهی را جاری کند که بخش مهم در مساله ی امر به معروف و نهی از منکر بر عهده ی قدرت حکومتی است.

امت واحد موظف است تنها از «حاکمیت الله» پیروی کند: أَفَحُكْمَ الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ ۚ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْمًا لِّقَوْمٍ يُوقِنُونَ (مائده/50) آیا حکم جاهلیت را می‌جویند؟ برای اهل یقین، چه حکمی از حکم خدا بهتر است؟.

امت بدون حکومت، ناچار به پذیرش حکم جاهلیت (قوانین سکولاریستی بشری و ناسیونالیسم) می‌شود.

سیره رسول الله صلی الله علیه وسلم صریح‌ترین گواه بر این است که امت بدون حاکمیت، ناقص است:

  •  هجرت برای تأسیس قدرت: رسول الله صلی الله علیه وسلم ۱۳ سال در مکه «امت» را از نظر فکری ساختند، اما اصطلاح حقوقی و سیاسی «امت» زمانی رسمیت یافت که در مدینه «حکومت» تشکیل شد.
  • وثیقه مدینه (قانون اساسی): در این پیمان‌نامه، رسول الله صلی الله علیه وسلم امت را به عنوان یک واحد سیاسی مستقل معرفی کرد که دارای رهبری واحد، بیت‌المال واحد، نظام قضایی واحد و قدرت نظامی واحد است. این یعنی «امت» همان «دولت-ملت» مدرن نیست، بلکه «دولت-عقیده» است که مرز جغرافیایی نمی‌شناسد.
  • تلازم امام و امت: در سیره نبوی، امت بدون «امام» (حاکم) معنا ندارد. امت، پیکره‌ای است که حاکمیت اسلامی، روح و قوه مجریه آن محسوب می‌شود.

در احادیث، بر لزوم پیوند امت با نظام سیاسی (خلافت و امارت) تأکید شده است:

  •  حدیث سپر بودن حاکم: «إِنَّمَا الْإِمَامُ جُنَّةٌ يُقَاتَلُ مِنْ وَرَائِهِ وَيُتَّقَى بِهِ (مسلم2957) همانا حاکم و امام، سپری است که پشت سر او جنگیده می‌شود و به واسطه او امنیت برقرار می‌گردد.

اگر امت را یک پیکر بدانیم، حکومت «سپر» و حافظ این پیکر است. امت بدون حکومت، پیکری بی‌دفاع و پراکنده است.

  • حدیث بیعت: «مَنْ مَاتَ وَلَيْسَ فِي عُنُقِهِ بَيْعَةٌ، مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّةً» هر کس بمیرد در حالی که بیعتی [با حاکم مسلمین] بر گردن نداشته باشد، به مرگ جاهلیت مرده است.

 این حدیث نشان می‌دهد که هویت ایمانی فرد در قالب «امت»، تنها با اتصال به یک نظام و حاکم بر دارالاسلام معتبر تکمیل می‌شود.

ناسیونالیسم، امت را به تکه‌های کوچک (کشورها) تقسیم می‌کند که هر کدام حاکمیت مستقل و قوانین جداگانه دارند. اما در دیدگاه اسلامی حاکمیت متعلق به الله و قانون اوست و قلمرو حاکمیت، کل سرزمین‌های اسلامی (ازاندونزی تا الجزائر و مراکش) است و تقسیم این قلمرو به دولت‌های ملی، در واقع تجزیه «حاکمیت اسلام» و تضعیف قدرت سیاسی امت است.

در این صورت منظور از امت در اسلام، تجمعی تشریفاتی نیست؛ بلکه امت یعنی:

۱. نظام سیاسی واحد (حکومت اسلامی).

۲. قانون واحد (شریعت غراء).

۳. رهبری واحد (امامت و خلافت).

۴. جغرافیای واحد (دارالاسلام).

بنابراین، سخن از امت، سخن از تأسیس و حفظ حکومت اسلامی است که وظیفه دارد فراتر از مرزهای ساختگی ناسیونالیسم، عزت و اقتدار را به مسلمانان بازگرداند. هر جا که حکم خدا جاری باشد، آنجا قلمرو پیکر واحد امت است.

از اندونزی و ترکستان و خراسان و ایران تا آفریقا تجلی امت واحد در پرتو شریعت الله

از اندونزی و ترکستان و خراسان و ایران تا آفریقا تجلی امت واحد در پرتو شریعت الله

کاتب: صلاح الدین مجاهد

در ادبیات اسلامی به جای مذهب و قوم و قبیله مفهوم امت قرار دارد که فراتر از جغرافیا و نژاد است.

در اندیشه اسلامی، واژه «امت» جایگزین مرزهای اعتباری و نژادی است. خداوند متعال ملاک اتحاد را نه در آب و خاک، بلکه در «ایمان» و «توحید» و «عقیده» قرار داده است و می فرماید: إِنَّ هَٰذِهِ أُمَّتُكُمْ أُمَّةً وَاحِدَةً وَأَنَا رَبُّكُمْ فَاعْبُدُونِ (انبیاء/92) همانا این امت شما، امتی یگانه است و من پروردگار شمایم، پس مرا عبادت کنید.  این آیه صراحتاً اعلام می‌کند که تکثر نژادی نباید خللی در وحدت پیکره اسلام ایجاد کند به همین دلیل الله می فرماید: إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ (حجرات/10) فقط مؤمنان با یکدیگر برادرند. این آیه ریشه ناسیونالیسم و قوم گرائی را می‌زند؛ زیرا برادری را نه در خون و قبیله، بلکه در پیوند قلبی با الله و دین الله تعریف می‌کند.

رسول الله صلی الله علیه وسلم در جامعه‌ای مبعوث شدند که تعصبات قبیله‌ای (عصبیت) رکن اصلی آن بود. ایشان با قاطعیت این اندیشه را کنار زدند و اولین کارهای رسول الله صلی الله علیه وسلم در مدینه انجام داد، تدوین قانون اساسی بود که در آن مسلمانان (اعم از مهاجر و انصار) را «امة واحدة من دون الناس» (یک امت واحد، متمایز از سایر مردمان) نامیدند. در این پیمان، مرزهای قبایل اوس و خزرج و قریش  و… ذوب در هویت «امت» شد.

علاوه بر این با عقد اخوت (برادری)  میان یک حبشی (بلال)، یک رومی (صهیب)، یک فارسی (سلمان) و اشراف قریش پیوند برادری برقرار کردند تا عملاً نشان دهند که از خراسان تا افریقا و روم، همگی یک پیکرند.

در حدیثی متفق علیه آمده است که رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: مَثَلُ الْمُؤْمِنِينَ فِي تَوَادِّهِمْ وَتَرَاحُمِهِمْ وَتَعَاطُفِهِمْ مَثَلُ الْجَسَدِ إِذَا اشْتَكَى مِنْهُ عُضْوٌ تَدَاعَى لَهُ سَائِرُ الْجَسَدِ بِالسَّهَرِ وَالْحُمَّى. مثال مؤمنان در دوستی و رحمت به یکدیگر، مثال یک پیکر است؛ چون عضوی از آن به درد آید، سایر اعضا با بی‌خوابی و تب با او همدردی می‌کنند.

این حدیث نشان می‌دهد که اگر در اندونزی و مالزی و ترکستان شرقی و خراسان مشکلی پیش آید، مسلمان آفریقایی باید درد آن را حس کند، و این معنای حقیقی امت است که ناسیونالیسم مانع درک آن می‌شود.

در بزرگترین گردهمایی مسلمانان در زمان رسالت، رسول الله صلی الله علیه وسلم تیر خلاص را به اندیشه‌های ملی‌گرایانه زدند و فرمودند: يَا أَيُّهَا النَّاسُ، إِنَّ رَبَّكُمْ وَاحِدٌ، وَإِنَّ أَبَاكُمْ وَاحِدٌ، أَلا لا فضلَ لعربيٍّ على عجميٍّ ، ولا لعجميٍّ على عربيٍّ ، ولا لأبيضَ على أسودَ ، ولا لأسودَ على أبيضَ – : إلَّا بالتَّقوَى ، النَّاسُ من آدمَ ، وآدمُ من ترابٍ .ای مردم، پروردگار شما یکی است و پدر شما یکی؛ آگاه باشید که نه عرب بر عجم برتری دارد و نه عجم بر عرب و نه سیاه بر سفید مگر به تقوا، انسانها از آدم هستند و آدم از خاک.

پس  واژه امت یک اصطلاح سیاسی-عقیدتی است که مرزهای جغرافیایی را در می‌نوردد و ملی‌گرایی (ناسیونالیسم) سکولاریستی و آمیخته به مسائل مذهبی که توسط امثال سرخوش و جبهه مبارزین مردمی و سهاب و … در میان بلوچهای نشر می شود میراث جاهلیت سکولاریستی مدرن است که قصد دارد پیکر واحد امت را قطعه‌قطعه کند.

در این صورت،  تلاش و جدیت برای جایگزینی تفکر امت‌محوری به جای قوم ‌محوری، یک ضرورت شرعی برای بازگشت به عزت صدر اسلام است.

از اندونزی و مالزی تا آفریقا، خاک اسلام است و ساکنانش برادرانی لاینفک در سایه ی هویت «عقیدتی».

هویت یک مومن عقیده ی اوست و وطنش دارالاسلام (3)

هویت یک مومن عقیده ی اوست و وطنش دارالاسلام (3)

 برگرفته از آثار : سید قطب رحمه الله

 پیروزی مسلمانی که مشتاق آن است و برایش خدا را شکر می‌گوید، غلبه‌ی یک ارتش نیست. بلکه همان است که خداوند درباره‌اش فرمود:

﴿إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ. وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا. فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَاسْتَغْفِرْهُ ۚ إِنَّهُ كَانَ تَوَّابًا﴾ (سورة النصر) (هنگامی که یاری خدا و پیروزی فرا رسد، و ببینی که مردم گروه گروه در دین خدا وارد می‌شوند، پس به ستایش پروردگارت تسبیح گوی و از او آمرزش بخواه، که او همواره توبه‌پذیر است).

این، پیروزی زیر پرچم عقیده است و نه هیچ پرچم دیگری. و جهاد برای یاری دین خدا و شریعت اوست، نه برای هیچ هدف دیگری. و دفاع از «دارالاسلام» با همان شروطی که ذکر شد، نه از هر سرای دیگری. و پس از همه‌ی اینها، خالص گردانیدنِ عمل برای خداست، نه برای غنیمت، نه برای شهرت، نه از روی تعصب برای خاک یا قوم، و نه برای دفاع از خانواده یا فرزند، مگر برای حفاظت آنان از فتنه‌ای که آنان را از دین خدا بازدارد.

از ابوموسی (رضی الله عنه) روایت است که گفت: از رسول‌الله (صلی الله علیه وسلم) درباره‌ی مردی سؤال شد که برای شجاعت می‌جنگد، و مردی که از روی تعصب (قومی) می‌جنگد، و مردی که برای ریا می‌جنگد، کدام‌یک از اینها در راه خداست؟ ایشان فرمودند: «هر کس بجنگد تا کلمه‌ی الله برترین باشد، پس او در راه خداست…».

و شهادت، تنها در این راه است و نه در هیچ جنگ دیگری که برای هدفی غیر از این هدف یگانه باشد.

و هر سرزمینی که با مسلمان بر سر عقیده‌اش بجنگد و او را از دینش بازدارد و اجرای شریعتش را معطل سازد، آن سرزمین «دارالحرب» است؛ حتی اگر خانواده و قبیله و قوم و مال و تجارتش در آنجا باشد. و هر سرزمینی که عقیده‌ی مسلمان در آن برپا باشد و شریعتش در آن اجرا گردد، آن سرزمین «دارالاسلام» است؛ حتی اگر هیچ خانواده و قبیله و قوم و تجارتی در آنجا نداشته باشد.

همانا جانبداری‌های کورکورانه‌ی (عصبیتِ) عشیره‌ای، قبیله‌ای، قومی، نژادی، رنگی و سرزمینی، جانبداری‌هایی کوچک و عقب‌مانده‌اند؛ همبستگی‌هایی جاهلانه که بشریت در دوره‌های انحطاطِ روحی‌اش آن‌ها را تجربه کرده است، و رسول الله (صلی الله علیه وسلم) آن را با وصفِ «متعفن» نامید؛ وصفی که بوی نفرت و انزجار از آن به مشام می‌رسد.

و آنگاه که یهود ادعا کردند که به واسطه‌ی نژاد و قومیتشان، قوم برگزیده‌ی خدایند، خداوند این ادعایشان را رد کرد و معیار ارزش‌گذاری را تنها به «ایمان» بازگرداند، در میان تمام نسل‌ها و علی‌رغم تفاوتِ اقوام، نژادها و وطن‌ها.

﴿وَقَالُوا كُونُوا هُودًا أَوْ نَصَارَىٰ تَهْتَدُوا ۗ قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا ۖ وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ. قُولُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْنَا وَمَا أُنْزِلَ إِلَىٰ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالْأَسْبَاطِ وَمَا أُوتِيَ مُوسَىٰ وَعِيسَىٰ وَمَا أُوتِيَ النَّبِيُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لَا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ. فَإِنْ آمَنُوا بِمِثْلِ مَا آمَنْتُمْ بِهِ فَقَدِ اهْتَدَوْا ۖ وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا هُمْ فِي شِقَاقٍ ۖ فَسَيَكْفِيكَهُمُ اللَّهُ ۚ وَهُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ. صِبْغَةَ اللَّهِ ۖ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً ۖ وَنَحْنُ لَهُ عَابِدُونَ﴾ (البقرة: ۱۳۵-۱۳۸) (و [اهل کتاب] گفتند: «یهودی یا نصرانی شوید تا هدایت یابید.» بگو: «بلکه [از] آیین ابراهیمِ یکتاپرست پیروی می‌کنیم که از مشرکان نبود.» بگویید: «ما به الله و آنچه بر ما نازل شده، و آنچه بر ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و اسباط نازل گشته، و آنچه به موسی و عیسی داده شده، و آنچه به [دیگر] پیامبران از جانب پروردگارشان داده شده، ایمان آوردیم؛ میان هیچ‌یک از آنان فرقی نمی‌گذاریم و ما در برابر او تسلیم هستیم.» پس اگر آنان نیز به همان‌گونه که شما ایمان آورده‌اید، ایمان آورند، قطعاً هدایت یافته‌اند؛ و اگر روی برگردانند، جز این نیست که در ستیز و مخالفتی [عمیق] قرار دارند؛ پس به زودی خداوند تو را از [شر] آنان کفایت خواهد کرد؛ و او شنوای داناست. [این است] رنگِ الهی؛ و چه کسی خوش‌رنگ‌تر از خداوند است؟ و ما تنها او را عبادت می‌کنیم).

اما قومِ برگزیده‌ی حقیقیِ خداوند، همانا امتِ مسلمانی است که زیر پرچم الله، با وجود تمام تفاوت‌ها در نژاد، قومیت، رنگ و وطن، پناه می‌گیرد: ﴿كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَتَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَتُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ…﴾ (آل عمران: ۱۱٠) (شما بهترین امتی هستید که برای مردم پدیدار گشته‌اید؛ به کار پسندیده فرمان می‌دهید و از کار ناپسند باز می‌دارید و به الله ایمان دارید…).

امتی که در صفِ اول آن، ابوبکرِ عرب، بلالِ حبشی، صهیبِ رومی، سلمانِ فارسی و دیگر برادرانِ گرانقدرشان قرار دارند. امتی که نسل‌هایش بر این شیوه‌ی شکوهمند ادامه می‌یابند… [امتی که] در آن، تابعیت همان عقیده است، وطن همان دارالاسلام است، حاکم در آن الله است، و قانون اساسی در آن قرآن است.

این تصورِ والا از «دار (سرا)»، «تابعیت» و «خویشاوندی»، همان است که باید بر قلب‌های داعیانِ راه خدا سیطره یابد؛ و باید به چنان وضوحی برسد که آلایش‌های تصوراتِ جاهلیِ بیگانه با آن درنیامیزد و اشکالِ پنهانِ شرک به آن نفوذ نکند: شرک ورزیدن به خاک، شرک ورزیدن به نژاد، شرک ورزیدن به قوم، شرک ورزیدن به نسب، و شرک ورزیدن به منافعِ کوچک و زودگذر. همان‌هایی که خداوند سبحان همگی را در یک آیه گرد می‌آورد، آن‌ها را در یک کفه و ایمان و لوازمش را در کفه‌ی دیگر می‌نهد و انتخاب را به مردم وامی‌گذارد:

﴿قُلْ إِنْ كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّىٰ يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ ۗ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ﴾ (التوبة: ۲٤) (بگو: اگر پدرانتان و پسرانتان و برادرانتان و همسرانتان و قبیله‌تان، و اموالی که به دست آورده‌اید، و تجارتی که از کساد شدنش می‌ترسید، و خانه‌هایی که به آن دل خوش کرده‌اید، نزد شما از الله و پیامبرش و جهاد در راه او محبوب‌تر است، پس منتظر بمانید تا الله فرمان [عذاب] خود را بیاورد… و خداوند گروه فاسقان را هدایت نمی‌کند).

هویت یک مومن عقیده ی اوست و وطنش دارالاسلام (2)

هویت یک مومن عقیده ی اوست و وطنش دارالاسلام (2)

 برگرفته از آثار : سید قطب رحمه الله

 آنگاه که پیوند خویشاوندی میان محمد (صلی الله علیه وسلم) و عمویش ابولهب و پسرعمویش عمرو بن هشام (ابوجهل) گسسته شد، و آنگاه که مهاجرین با خانواده و خویشان خود جنگیدند و آنان را کشتند، در همان هنگام بود که پیوند عقیده میان مهاجرین و انصار برقرار شد و آنان اهل و برادرِ یکدیگر گشتند. و پیوند میان مسلمانان عرب و برادرانشان: صهیب رومی، بلال حبشی، و سلمان فارسی برقرار گردید. و عصبیتِ (جانبداری) قبیله، عصبیتِ نژاد، و عصبیتِ خاک، به کنار رفت. و رسول الله (صلی الله علیه وسلم) به آنان فرمود: «آن را رها کنید که همانا چیزی متعفن و گندیده است». و به آنان فرمود: «از ما نیست کسی که به عصبیت فراخواند، و از ما نیست کسی که بر مبنای عصبیت بجنگد، و از ما نیست کسی که بر عصبیت بمیرد». پس کار آن عصبیتِ گندیده‌ی نسبی پایان یافت و این نعره‌ی جاهلی مُرد… نعره‌ی نژادپرستی مُرد و آن آلودگی از میان رفت… آلودگی قوم‌گرایی. و بشریت، رایحه‌ی خوشِ افق‌های متعالی را استشمام کرد، به دور از تعفنِ گوشت و خون، و آلودگی خاک و گِل.

از آن روز به بعد، دیگر وطنِ مسلمان، خاک نیست، بلکه وطنش «دارالاسلام» است. همان سرایی که عقیده‌اش بر آن سیطره دارد و تنها شریعت الله در آن حکم می‌راند. سرایی که به آن پناه می‌برد و از آن دفاع می‌کند و برای حفاظت و گسترش قلمرواش، به شهادت می‌رسد… و این «دارالاسلام»، برای هر کسی است که به اسلام به عنوان عقیده ایمان دارد و شریعتش را به عنوان قانون می‌پذیرد. و همچنین برای هر کسی که شریعت اسلام را به عنوان نظام حاکم می‌پذیرد -حتی اگر مسلمان نباشد- مانند اهل کتاب که در «دارالاسلام» زندگی می‌کنند. و سرزمینی که اسلام در آن حاکمیت ندارد و شریعتش در آن اجرا نمی‌شود، «دارالحرب» است؛ چه برای مسلمان و چه برای ذمّیِ در پناه اسلام. مسلمان با آن سرزمین می‌جنگد، حتی اگر زادگاهش در آن باشد و خویشاوندان نسبی و سببی‌اش در آن باشند و اموال و منافعش در آن قرار داشته باشد.

و این‌چنین بود که محمد (صلی الله علیه وسلم) با مکه جنگید، در حالی که مکه زادگاهش بود و قبیله و خانواده‌اش در آن بودند و خانه او و یارانش و اموالشان که رها کرده بودند، در آنجا بود. پس مکه برای او و امتش «دارالاسلام» نشد مگر زمانی که در برابر اسلام سر تسلیم فرود آورد و شریعتش در آن به اجرا درآمد.

پس اسلام، کلمه‌ای نیست که بر زبان رانده شود، و نه تولد در سرزمینی که تابلویی اسلامی و عنوانی اسلامی بر آن نصب باشد! و نه میراثِ تولد در خانه‌ای که پدر و مادرش مسلمان باشند.

﴿فَلَا وَرَبِّكَ لَا يُؤْمِنُونَ حَتَّىٰ يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لَا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجًا مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيمًا﴾ (النساء: ۶۵) (نه، سوگند به پروردگارت که آنان ایمان نمی‌آورند مگر آنکه تو را در اختلافاتی که میانشان است به داوری بطلبند، سپس از حکمی که کرده‌ای در دل‌های خود هیچ‌گونه تنگی و ناراحتی احساس نکنند و کاملاً تسلیم شوند).

این است و فقط این است اسلام، و این است و فقط این است دارالاسلام… نه خاک، نه نژاد، نه نسب، نه پیوند سببی، نه قبیله و نه عشیره.

همانا اسلام، بشر را از چسبیدن به گِل رها ساخت تا به آسمان چشم دوزند؛ و آنان را از بندِ خون… بندِ حیوانیت… آزاد کرد تا در مراتب والا اوج گیرند.

وطنِ مسلمانی که دلتنگش می‌شود و از آن دفاع می‌کند، قطعه‌ای خاک نیست.

تابعیتِ مسلمانی که با آن شناخته می‌شود، تابعیت یک حکومت نیست.

عشیره‌ی مسلمانی که به آن پناه می‌برد و از آن دفاع می‌کند، خویشاوندیِ خونی نیست.

پرچمِ مسلمانی که به آن افتخار می‌کند و زیر آن به شهادت می‌رسد، پرچم یک قوم نیست.

هویت یک مومن عقیده ی اوست و وطنش دارالاسلام (1)

هویت یک مومن عقیده ی اوست و وطنش دارالاسلام (1)

برگرفته از آثار : سید قطب رحمه الله

زمانی که که پیوند استوار عقیده برقرار شد، مؤمنان همگی برادرند، حتی اگر هیچ نسب و خویشاوندی‌ای آنان را به هم پیوند ندهد: ﴿إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ﴾، که این بیان، نهایتِ حصر و تأکید را می‌رساند.

﴿إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالَّذِينَ آوَوْا وَنَصَرُوا أُولَٰئِكَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ…﴾ (الأنفال: ٧٢) (همانا کسانی که ایمان آوردند و هجرت کردند و با اموال و جان‌هایشان در راه الله جهاد نمودند، و کسانی که [مهاجران را] پناه دادند و یاری کردند، آنان یاران و سرپرستان یکدیگرند…).

و این ولایت و دوستی، از یک نسل فراتر رفته و به نسل‌های پیاپی می‌رسد و اولِ این امت را به آخرش، و آخرش را به اولش، با پیوندی از محبت و مودت و وفاداری و همدردی استوار، متصل می‌سازد:

﴿وَالَّذِينَ تَبَوَّءُوا الدَّارَ وَالْإِيمَانَ مِنْ قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَيْهِمْ وَلَا يَجِدُونَ فِي صُدُورِهِمْ حَاجَةً مِمَّا أُوتُوا وَيُؤْثِرُونَ عَلَىٰ أَنْفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ ۚ وَمَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولَٰئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ. وَالَّذِينَ جَاءُوا مِنْ بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا وَلِإِخْوَانِنَا الَّذِينَ سَبَقُونَا بِالْإِيمَانِ وَلَا تَجْعَلْ فِي قُلُوبِنَا غِلًّا لِلَّذِينَ آمَنُوا رَبَّنَا إِنَّكَ رَءُوفٌ رَحِيمٌ﴾ (الحشر: ٩-۱٠) (و [همچنین] برای کسانی [انصار] که پیش از آنان [مهاجرین] در این سرا [مدینه] و در ایمان، جای گرفتند؛ آنان کسانی را که به سویشان هجرت کرده‌اند دوست می‌دارند، و در دل‌های خود نسبت به آنچه به [مهاجران] داده شده، نیازی (و حسدی) نمی‌یابند و آنان را بر خود ترجیح می‌دهند، هرچند خود نیازمند باشند. و هرکس از بخلِ نفسِ خویش در امان مانَد، آنان همان رستگارانند. و [نیز برای] کسانی که پس از ایشان آمدند [و] می‌گویند: پروردگارا، ما و برادرانمان را که در ایمان بر ما پیشی گرفتند بیامرز، و در دل‌هایمان هیچ کینه‌ای نسبت به کسانی که ایمان آورده‌اند قرار مده. پروردگارا، تو به راستی رئوف و مهربانی).

و خداوند برای مسلمانان، نمونه‌هایی از آن گروه گرانقدر از پیامبران را می‌آورد که پیش از ایشان در کاروان ایمانی که در دره‌های زمان پیش می‌رود، قرار داشتند:

﴿وَنَادَىٰ نُوحٌ رَبَّهُ فَقَالَ رَبِّ إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي وَإِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ وَأَنْتَ أَحْكَمُ الْحَاكِمِينَ. قَالَ يَا نُوحُ إِنَّهُ لَيْسَ مِنْ أَهْلِكَ ۖ إِنَّهُ عَمَلٌ غَيْرُ صَالِحٍ ۖ فَلَا تَسْأَلْنِ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ ۖ إِنِّي أَعِظُكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْجَاهِلِينَ. قَالَ رَبِّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسْأَلَكَ مَا لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ ۖ وَإِلَّا تَغْفِرْ لِي وَتَرْحَمْنِي أَكُنْ مِنَ الْخَاسِرِينَ﴾ (هود: ٤٥-٤٧) (و نوح پروردگارش را ندا داد و گفت: پروردگارا، پسرم از خاندان من است، و بی‌گمان وعده‌ی تو حق است و تو بهترین داورانی. [الله] فرمود: ای نوح، او از خاندان تو نیست؛ او [صاحب] عملی ناشایست است؛ پس چیزی را که به آن علم نداری از من مخواه. من تو را پند می‌دهم که از جاهلان نباشی. [نوح] گفت: پروردگارا، من به تو پناه می‌برم از اینکه چیزی را از تو بخواهم که به آن علم ندارم؛ و اگر مرا نیامرزی و بر من رحم نکنی، از زیانکاران خواهم بود).

﴿وَإِذِ ابْتَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ ۖ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ لِلنَّاسِ إِمَامًا ۖ قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي ۖ قَالَ لَا يَنَالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ﴾ (البقرة: ١٢٤) (و [یاد کن] هنگامی که پروردگار ابراهیم، او را با کلماتی آزمود و او آن‌ها را به طور کامل به انجام رساند. [الله] فرمود: من تو را برای مردم، امام قرار می‌دهم. [ابراهیم] گفت: و از فرزندان من نیز؟ [الله] فرمود: پیمان من به ستمکاران نمی‌رسد).

﴿وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هَٰذَا بَلَدًا آمِنًا وَارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ الثَّمَرَاتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ ۖ قَالَ وَمَنْ كَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَلِيلًا ثُمَّ أَضْطَرُّهُ إِلَىٰ عَذَابِ النَّارِ﴾ (البقرة: ۱۲۶) (و آنگاه که ابراهیم گفت: پروردگارا، اینجا را شهری امن قرار ده و از اهل آن، هرکس را که به الله و روز قیامت ایمان آورده است، از محصولات روزی بخش… [الله] فرمود: و آن کس که کفر ورزد، او را اندکی بهره‌مند می‌سازم، سپس او را به عذاب آتش می‌کشانم).

و ابراهیم از پدر و قوم خود کناره می‌گیرد، آنگاه که از آنان اصرار بر گمراهی را می‌بیند:

﴿وَأَعْتَزِلُكُمْ وَمَا تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَأَدْعُو رَبِّي عَسَىٰ أَلَّا أَكُونَ بِدُعَاءِ رَبِّي شَقِيًّا﴾ (مریم: ٤٨) (و از شما و از آنچه به جای الله می‌خوانید، کناره می‌گیرم و پروردگارم را می‌خوانم؛ امید است که در خواندنِ پروردگارم ناکام و نگون بخت نباشم).

و خداوند داستان ابراهیم و قومش را برای ما بازگو می‌کند که در آن الگو و اسوه‌ای نیکوست:

﴿قَدْ كَانَتْ لَكُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فِي إِبْرَاهِيمَ وَالَّذِينَ مَعَهُ إِذْ قَالُوا لِقَوْمِهِمْ إِنَّا بُرَآءُ مِنْكُمْ وَمِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ كَفَرْنَا بِكُمْ وَبَدَا بَيْنَنَا وَبَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةُ وَالْبَغْضَاءُ أَبَدًا حَتَّىٰ تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ﴾ (الممتحنة: ٤) (به راستی برای شما در [زندگی] ابراهیم و کسانی که با او بودند، الگویی نیکو بود، آنگاه که به قوم خود گفتند: ما از شما و از آنچه به جای الله می‌پرستید، بیزاریم؛ به شما کفر ورزیدیم و میان ما و شما دشمنی و کینه‌ی همیشگی پدیدار گشت، تا آنکه به الله یگانه ایمان آورید).

و آن جوانمردانِ اصحاب کهف، از خانواده و قوم و سرزمین خود کناره می‌گیرند تا دین خود را برای الله خالص گردانند و با عقیده‌ی خویش به سوی پروردگارشان بگریزند، آنگاه که یافتنِ جایی برای این عقیده در میان وطن و خانواده و قبیله برایشان دشوار و گران آمد:

﴿إِنَّهُمْ فِتْيَةٌ آمَنُوا بِرَبِّهِمْ وَزِدْنَاهُمْ هُدًى. وَرَبَطْنَا عَلَىٰ قُلُوبِهِمْ إِذْ قَامُوا فَقَالُوا رَبُّنَا رَبُّ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَنْ نَدْعُوَ مِنْ دُونِهِ إِلَٰهًا ۖ لَقَدْ قُلْنَا إِذًا شَطَطًا. هَٰؤُلَاءِ قَوْمُنَا اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ آلِهَةً ۖ لَوْلَا يَأْتُونَ عَلَيْهِمْ بِسُلْطَانٍ بَيِّنٍ ۖ فَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَىٰ عَلَى اللَّهِ كَذِبًا. وَإِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَمَا يَعْبُدُونَ إِلَّا اللَّهَ فَأْوُوا إِلَى الْكَهْفِ يَنْشُرْ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ وَيُهَيِّئْ لَكُمْ مِنْ أَمْرِكُمْ مِرْفَقًا﴾ (الکهف: ۱۳-۱۶) (آنان جوانمردانی بودند که به پروردگارشان ایمان آوردند و ما بر هدایتشان افزودیم. و بر دل‌هایشان قوت بخشیدیم آنگاه که بپاخاستند و گفتند: پروردگار ما، پروردگار آسمان‌ها و زمین است؛ هرگز جز او معبودی را نخواهیم خواند، که در این صورت سخنی گزاف و دور از حق گفته‌ایم. اینان قوم ما هستند که به جای او معبودانی را برگزیده‌اند؛ چرا بر [حقانیت] آنان دلیلی روشن نمی‌آورند؟ پس چه کسی ستمکارتر از آن است که بر الله دروغ بندد؟ و چون از آنان و از آنچه جز الله می‌پرستند کناره گرفتید، پس به غار پناه برید تا پروردگارتان از رحمت خویش بر شما بگسترد و برایتان در کارتان گشایشی فراهم آورد).

همسر نوح و همسر لوط، آنگاه که عقیده‌شان جدا شد، میان آنان و همسرانشان جدایی افتاد:

﴿ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَامْرَأَتَ لُوطٍ ۖ كَانَتَا تَحْتَ عَبْدَيْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَيْنِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ يُغْنِيَا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَيْئًا وَقِيلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِينَ﴾ (التحریم: ۱٠) (خداوند برای کسانی که کفر ورزیدند، مَثَل همسر نوح و همسر لوط را زده است؛ آن دو تحت سرپرستی دو بنده از بندگان صالح ما بودند، اما به آن دو خیانت کردند، و [آن دو پیامبر] نتوانستند در برابر [عذاب] خدا چیزی را از آنان دفع کنند، و گفته شد: همراه با واردشوندگان، به آتش درآیید).

و در سوی دیگر، همسر فرعون:

﴿وَضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قَالَتْ رَبِّ ابْنِ لِي عِنْدَكَ بَيْتًا فِي الْجَنَّةِ وَنَجِّنِي مِنْ فِرْعَوْنَ وَعَمَلِهِ وَنَجِّنِي مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ﴾ (التحریم: ۱۱) (و خداوند برای کسانی که ایمان آوردند، مَثَل همسر فرعون را زده است، آنگاه که گفت: پروردگارا، برای من نزد خود خانه‌ای در بهشت بنا کن، و مرا از فرعون و عمل او نجات بده، و مرا از قوم ستمکار رهایی بخش).

و این‌چنین نمونه‌ها در تمامی پیوندها و روابط، یکی پس از دیگری می‌آیند: پیوند پدری در داستان نوح، پیوند فرزندی و وطنی در داستان ابراهیم، و پیوند خانواده و قبیله و وطن همگی در داستان اصحاب کهف، و رابطه‌ی زناشویی در داستان‌های همسران نوح و لوط و همسر فرعون…

و این‌چنین این کاروان گرانقدر، در تصور خود از حقیقتِ پیوندها و روابط به راهش ادامه می‌دهد… تا آنکه «امت میانه» از راه می‌رسد و این ذخیره‌ی عظیم از نمونه‌ها، الگوها و تجربه‌ها را پیش روی خود می‌یابد، و بر همان مَنْهَج ربانیِ امت مؤمنه گام برمی‌دارد. و آنگاه که عقیده جدا می‌شود، قبیله‌ی واحد از هم می‌پاشد و خانه‌ی واحد، دوپاره می‌گردد، و آنجاست که پیوندِ نخستین (پیوند خونی) گسسته می‌شود و خداوند سبحان در وصف مؤمنان، سخن گرانقدر خود را می‌فرماید:

﴿لَا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ ۚ أُولَٰئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ وَأَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ ۖ وَيُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا ۚ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ ۚ أُولَٰئِكَ حِزْبُ اللَّهِ ۚ أَلَا إِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْمُفْلِحُونَ﴾ (المجادلة: ۲۲) (قومی را نمی‌یابی که به الله و روز قیامت ایمان داشته باشند و همزمان با کسانی که با الله و رسولش دشمنی می‌کنند، دوستی ورزند، هرچند که پدرانشان یا پسرانشان یا برادرانشان یا قبیله‌شان باشند. آنان کسانی هستند که [الله] ایمان را بر دل‌هایشان نگاشته و با روحی از جانب خود تأییدشان کرده است و آنان را به باغ‌هایی که از زیر [درختان] آن نهرها جاری است، وارد می‌کند در حالی که جاودانه در آن می‌مانند؛ الله از آنان خشنود است و آنان نیز از او خشنودند. اینان حزب الله هستند. آگاه باشید که حزب الله همان رستگارانند).

به بهانه ی اعدام چند نفر از اعضای گروه سکولار رجوی: چرا دارالاسلام ایران قانون اسلامیِ بازدارنده را در برابر هتک مقدسات و محافظت از دارالاسلام اجرا نمی‌کند؟

 به بهانه ی اعدام چند نفر از اعضای گروه سکولار رجوی: چرا دارالاسلام ایران قانون اسلامیِ بازدارنده را در برابر هتک مقدسات و محافظت از دارالاسلام اجرا نمی‌کند؟

کاتب: مولوی سید محمد رخشانی بادینی

در چند روز گذشته و در حین جنگ رمضان و تهدیدات آمریکا و اسرائیل بر دارالاسلام ایران ما شاهد اعدام چند نفر از گروه سکولار و مرتد رجوی بودیم و همزمان با اعدام این افراد، با نام بلوچها چند نفر نقابدار را دیدیم که اعلام کردند جزو این گروه سکولاریستی و ارتدادی هستند.

لازم است خدمت خوانندگان محترم عرض شود که بلوچه هم حنفی دارند هم شیعه و هم ذکری و هم دسته ای نوپیدا از مرتدین سکولار و اگر به تاریخ مبارزاتی بلوچهای حنفی مذهب و کل اهل سنت ایران نگاه کنیم متوجه خواهیم شد که مذاهب اهل سنت با آنکه با حاکمیت شیعه متحد شده اند اما هرگز بخشی از احزاب مذهبی ضد حکومتی میان شیعه نشده اند.

یعنی در زمان پهلوی ها نیز باز بلوچها و جنوبی ها و عربها و ترکها و تالشی ها و ترکمنها و کُردهای اهل سنت هرگز عضو گروه شبه مذهبی سازمان منافقین خلق نشدند با آنکه سکولاریستهای میان اینها در احزاب مختلف سکولاری چون توده و راه کارگر و چریکهای فدائی خلق و … عضو شدند.

به هر حال همه بدانند با آنکه ما شاهد ادبیاتی سکولاریستی در میان گروههایی چون جیش العدل (جم) هستیم اما بلوچهای حنفی مذهب ربطی به این گروه خائن به دین و ملت ندارند که کارنامه ی سیاه آنها در خدمت به صدام حسین و غرب برای همه روشن شده است.

با این مقدمه لازم است گفته شود که دارالاسلام ایران، حتی با تکیه بر فقه تشیّع، از ظرفیت کامل حقوقی و فقهی برای تنظیم قوانین بازدارنده در حوزهٔ اغتشاشات، امنیت داخلی و صیانت از مقدسات برخوردار است. با این حال، این پرسش جدی مطرح است که چرا این ظرفیت به‌گونه‌ای شفاف، قاطع و بازدارنده به اجرا درنمی‌آید؛ به‌نحوی که عملاً مانع جرأت هتک حرمت قرآن و مساجد شود همچنانکه هم اکنون امارت اسلامی افغانستان و سایر حکومتهای مذهبی اسلامی در طول تاریخ به اجرا درآورده اند؟

در روند فقه اسلامی اعم از تشیّع و تسنن قانون زمانی مؤثر است که مرز اعتراض مشروع با تعدی به مقدسات را دقیق تعریف کند و پیامد حقوقی روشن داشته باشد و اجرای بی‌تبعیض آن اعتماد عمومی را تقویت کند.

وقتی این سه رکن سست شود، قانون کارکرد بازدارندهٔ خود را از دست می‌دهد.

در جهان کافر سکولار غرب، به‌ویژه آمریکا، با وجود ادعاهای گسترده درباره آزادی بیان، در حوزهٔ امنیت داخلی و نظم عمومی صراحت قانونی و شدت اجرا بالاست. گزارش‌های متعدد از برخورد پلیس نشان می‌دهد که عبور از خطوط قرمز امنیتی، پیامد فوری و سخت دارد و هشدارها پیشاپیش اعلام می‌شود و ابهامی در عواقب باقی نمی‌ماند و اجرای قانون، فارغ از شعارها، قاطع است.

این مقایسه نشان می‌دهد که بازدارندگی نه با شعار آزادی، بلکه با قانون شفاف و اجرای قاطع محقق می‌شود.

وقتی در جامعه‌ای شاهد هتک حرمت قرآن و مسجد و یا آشوب طلبی و قتل انسانها و هدف گرفتن اصل نظام جهت تشکیل حکومتی ارتدادی سکولار آنهم با حمایت کفار سکولار خارجی هستیم، مسئله صرفاً یک «اعتراض» نیست؛ بلکه نقض آشکار مقدسات و امنیت معنوی جامعه و ضربه زدن به مهمترین سپر مومنین در برابر کفار خارجی و دشمنان داخلی است. پرسشهای کلیدی این است که چرا همچون اعدام این چند نفر از گروه سکولار رجوی:

  •  چارچوب حقوقی صریحی که بازدارندگی واقعی ایجاد کند، به‌طور مؤثر اعمال نمی‌شود؟
  • پیامدهای حقوقی روشن و فوری برای چنین اعمالی به‌صورت شفاف به جامعه اعلام و اجرا نمی‌گردد؟

اگر حتی نظام‌های سکولار غربی در حوزهٔ امنیت داخلی خط قرمزهای روشن و برخورد قاطع دارند، انتظار می‌رود دارالاسلام ایران، با تکیه بر فقه اسلامی، قوانین شفاف‌تر و بازدارنده‌تر را برای صیانت از مقدسات و حفظ دارالاسلام اجرا کند؛ قوانینی که جرأت هتک حرمت را از میان ببرد و مرز اعتراض و تعدی را روشن سازد و اعتماد عمومی به کارآمدی قانون را احیا کند.

صیانت از مقدسات و محافظت از دارالاسلام، با ابهام حقوقی ممکن نیست بلکه با قانون روشن و اجرای قاطع ممکن است.

امت به جای قومیت گرائی

امت به جای قومیت گرائی

کاتب: مولوی عبدالسمیع غزنوی حفظه الله

ما باید در سخنان خود همیشه از واژهٔ «امت» استفاده کنیم؛ زیرا ما ملی‌گرایی (ناسیونالیسم) را نمی‌پذیریم. از دیدگاه اسلامی، از خراسان تا آفریقا همه یک امت و یک پیکر واحد هستند. از همین‌رو، لازم است با تلاش و جدیت این اندیشهٔ نادرست را کنار بگذاریم و بر اصلِ امتِ واحد تأکید کنیم.»

وظیفهٔ کنونی علما این اسـت که حق را بیـان کننــد، بــــاطل را رد نمایند، مردم را از فتنه ها حفظ کنند و امت را به سـوی وحدت هدایت نمایند.

اگر مسلمین در این جنگ رمضان 1404ش در جبهه ی دارالاسلام ایران قرار نگیرند نوبت بعدی خودشانند

اگر مسلمین در این جنگ رمضان 1404ش در جبهه ی دارالاسلام ایران قرار نگیرند نوبت بعدی خودشانند

کاتب: عبدالملک اربابی مکرانی

عده یا با سروصدای زیاد می خواهند چنین نشان دهند که بعد از تمام شدن جنگ تحمیلی رمضان 1404ش آمریکا و صهیونیستها از در صلح و آشتی وارد می شوند و منطقه گل و بلبل می شود اما به دلایل زیاد و با اصرار می گوئیم و خواهیم گفت – و فارغ از تفکر آرزومندانه – که باید از ایران در مقابله با تجاوز آمریکائی – صیهونی به سرزمین‌های اسلامی حمایت کرد و از تسلیم کردن منطقه و به زانو درآوردن ملت‌های آن توسط رژیم صهیونیستی و تشکیل «اسرائیل بزرگ» جلوگیری نمود و گرنه جنگ دامنگر همه خواهد شد.

هر کس گمان می‌کند وقتی من این حرف‌ها را می‌زنم، از وضعیت بحث و جدل یا کَل‌کَل خوشحالم، یا گمان می‌کند هدفم تحریک است، کاملاً بد گمان کرده و اشتباه قضاوت نموده است. زیرا من نه وقت اضافه دارم و نه فرصت راحتی برای کَل‌کَل و جدل، چون «آنقدر که من غم و غصه دارم، به همه دنیا می‌رسد». الحمدلله در خوشی و ناخوشی.

ضمناً… آسان‌ترین کار برای من این است که همچون مولوی عبدالحمید احساسات مردم را مخاطب قرار دهم و نوازش کنم و به آنها چیزی را بشنوانم که دوست دارند و گوش‌هایشان از آن لذت می‌برد. اما در این صورت، من به امانت «امانت کلمه»خیانت کرده‌ام، و رسول الله صلی الله علیه و سلم خطاب به اصحاب قلم، و کسانی که با آگاهی و عقول مردم سخن می‌گویند، فرمودند: «پیشرو (الرائد) به قومش دروغ نمی‌گوید.»

و این سخن من از آن روست که نبرد آگاهی بین ما و دشمنمان، مادر جنگ‌هاست و آینده ملت‌ها و امت ما و ماهیت رابطه ما با قدرت‌های بزرگ در نظم نوین جهانی که در حال شکل‌گیری است، بر آن بنا شده است.

ضمناً، دشمن اصلی ما  تفکر احساسی و روش آرزومندانه در تحلیل وقایع است، که بی‌تردید ما را به برداشت‌ها و تصورات تحریف شده از رویدادها و اتفاقات سوق خواهد داد و به ناچار به نتایج گمراه‌کننده و فاجعه‌بار منجر خواهد شد… همانطور که می‌گویند: «حکم بر چیزی، فرع بر تصور آن است.»

ای کسانی که درگیر اختلافات داخلی هستند بخوابید، فردا که آتش خانه‌هایتان را بسوزاند – خدای ناکرده – این حرف‌ها به یادتان خواهد آمد.

جنگ تحمیلی رمضان 1404ش از محنت احزاب تا بشارت فتح مکه و غروب قدرت آمریکا و پایان حاکمان مزدور در منطقه

جنگ تحمیلی رمضان 1404ش از محنت احزاب تا بشارت فتح مکه و غروب قدرت آمریکا و پایان حاکمان مزدور در منطقه

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

در سال پنجم هجری، جبهه متحد کفار سکولار به رهبری قریش و با همکاری یهودیان و منافقان داخلی، تمامی توان خود را برای نابودی اسلام و محو نام دین خدا به کار بستند. آن نبرد، «جنگ احزاب» بود؛ روزگاری که سختی به اوج رسید، اما ایستادگی مسلمانان پشت سر رسول الله صلی الله علیه و سلم به عنوان حاکم بر دارالاسلام، یکپارچگی امت و ثبات قدم در مسیر حق، در کنار امدادهای غیبی، ورق را برگرداند. آن شکست سنگین جبهه متحد کفر، سرآغازی شد برای پیروزی‌های بزرگ‌تر که در نهایت به فتح مکه انجامید.

امروز نیز شاهد تکرار همان تاریخ هستیم. اختلافات عمیق میان جبهه مشرکان زمان به رهبری آمریکا و متحدان صهیونیست آن‌ها، یادآور درگیری‌های درونی احزاب (= سکولاریستها = مشرکین) در صدر اسلام است. ایالات متحده از درون دچار فروپاشی اجتماعی و سیاسی شده و افکار عمومی آن دیگر تاب حمایت از جنگ‌افروزی‌های این رژیم را ندارد. این تزلزل، نشانه‌ای آشکار از نزدیک شدن به پایان هژمونی استکبارگری این وحشی ضعیف است.

امروز دارالاسلام ایران مقتدر با اتکا به نصرت الهی و اتحاد و حمایتهای مردمی و تجهیز به پیشرفته‌ترین سلاح‌ها، از موشک‌های نقطه‌زن تا پهپادهای تهاجمی، توازن قوا را تغییر داده است. این قدرت برآمده از ایمان، نه تنها دشمن اصلی را درهم شکسته، بلکه لرزه بر اندام حاکمان خائن، مزدور و مرتد محلی انداخته است؛ همانانی که به جای تکیه بر امت اسلامی، به دامان آمریکا و صهیونیسم پناه برده‌اند.

بشارت پیروزی نهایی نزدیک است. همان‌گونه که پس از سختی‌های احزاب، دروازه‌های مکه به روی مسلمانان گشوده شد، ان‌شاءالله با خروج و برچیده شدن سلطه آمریکا از جزیره العرب و بخصوص سرزمین وحی (حجاز و مکه مکرمه)، بساط این حاکمان خودفروخته و پیروان شیطان نیز برچیده خواهد شد و باذن الله، فتح مکه دیگری در راه است و پیروزی نهایی از آن جبهه حق خواهد بود.