از دموکراسی تا تکنو-فئودالیسم (5)



از دموکراسی تا تکنو-فئودالیسم (5)

کاتب: بالاچ عُمَرزهی 3. چه کسی نخبگان فناوری را تعیین می‌کند؟
این سوال که چه کسی تعیین می‌کند چه کسی در جمع نخبگان باشد، یکی از دشوارترین سوالات در ایدئولوژی یاروین است، زیرا او مکانیسم مشخصی ارائه نمی‌دهد. اصول کلیدی:
انتخاب بازار
یاروین معتقد است که نخبگان از طریق موفقیت در بازار فناوری، خود را «خودمختار» می‌دانند. افرادی که شرکت‌های بزرگی مانند ایلان ماسک یا پیتر تیل را ایجاد و اداره می‌کنند، به طور خودکار شایستگی خود را ثابت می‌کنند. ثروت، نفوذ و نوآوری آنها به عنوان «اثبات» حق قدرت آنها عمل می‌کند. سلسله مراتب طبیعی
یاروین به یک «نظم طبیعی» اعتقاد دارد که در آن با استعدادترین و جاه‌طلب‌ترین افراد به اوج می‌رسند. او مشخص نمی‌کند که چه کسی تصمیم می‌گیرد چه کسی شایسته است، اما فرض می‌کند که این امر به صورت ارگانیک از طریق رقابت و نتایج اتفاق می‌افتد. خود انتصابی نخبگان
در سیستم او، نخبگان خودشان اعضای جدید را انتخاب می‌کنند، مشابه نحوه انتخاب استارت‌آپ‌ها توسط سرمایه‌گذاران خطرپذیر. به عنوان مثال، نخبگان موجود می‌توانند جانشینان یا متحدان خود را در سمت‌های کلیدی منصوب کنند. عدم کنترل دموکراتیک
یاروین به شدت مخالف توده‌ها یا نهادهای منتخب است که نخبگان را تعیین می‌کنند. او معتقد است که سازوکارهای دموکراتیک با ترویج پوپولیست‌ها یا رهبران بی‌کفایت، شایسته‌سالاری را تحریف می‌کنند.
ایده‌های یاروین سازوکارهای روشنی برای پرداختن به پتانسیل نخبگان برای سوءاستفاده از قدرت یا تبدیل شدن به اشرافیت‌های موروثی ارائه نمی‌دهد. او معتقد است که رقابت در درون نخبگان و علاقه آنها به ثبات سیستم، فساد را مهار خواهد کرد. ۴. مطالعات موردی و نفوذ
یاروین اغلب از بزرگان فناوری مدرن به عنوان نمونه‌های اولیه نخبگان آینده یاد می‌کند:
ایلان ماسک: نقش او در اسپیس‌ایکس، تسلا و پروژه DOGE (وزارت بهره‌وری دولت) در دولت ترامپ به عنوان نمونه‌ای از چگونگی اصلاح دولت توسط نخبگان فناوری تلقی می‌شود.
پیتر تیل: سرمایه‌گذار خطرپذیر و یکی از بنیانگذاران پالانتیر، که از ایده‌های NRx حمایت می‌کند، به عنوان متحد ایدئولوژیک یاروین تلقی می‌شود.
سنگاپور، چین و امارات متحده عربی: یاروین مدل‌های تکنوکراتیک آنها را مثبت ارزیابی می‌کند، جایی که نخبگان از فناوری برای کنترل جامعه استفاده می‌کنند و فعالیت سیاسی توده‌ها را به حداقل می‌رسانند.
در دولت ترامپ، ایده‌های یاروین تا حدودی در ابتکاراتی مانند DOGE تجسم یافته است، جایی که ماسک و ویوک راماسوامی به دنبال کاهش بوروکراسی و معرفی روش‌های شرکتی در مدیریت عمومی هستند.

از دموکراسی تا تکنو-فئودالیسم (4)

از دموکراسی تا تکنو-فئودالیسم (4)

کاتب: بالاچ عُمَرزهی

2. جایگاه توده‌ها
در سیستم نخبه‌گرایی فناوری یاروین، توده‌ها جایگاهی تابع دارند و از قدرت سیاسی و مشارکت فعال در حکومت محروم هستند.

جنبه‌های اصلی جایگاه آنها عبارتند از:

ذینفعان منفعل
یاروین معتقد است که توده‌ها باید “مصرف‌کننده” حکومت مؤثر باشند، نه شرکت‌کننده در آن. نخبگان ثبات اقتصادی، امنیت و دسترسی به کالاها (مثلاً فناوری، زیرساخت‌ها) را فراهم می‌کنند و در عوض، توده مردم قدرت آنها را بدون مقاومت می‌پذیرند.

ساختار سلسله مراتبی
یاروین از یک جامعه سلسله مراتبی حمایت می‌کند که توده مردم در پایین هرم اجتماعی قرار دارند. او سلسله مراتب را طبیعی و ضروری برای نظم می‌داند و به نمونه‌های تاریخی مانند فئودالیسم یا سیستم حمایتی رومی اشاره می‌کند.

آزادی محدود
آزادی‌های سیاسی توده‌ها (مانند حق رأی یا اعتراض) به شدت محدود یا حذف خواهند شد، زیرا یاروین آنها را منبع بی‌ثباتی می‌داند. با این حال، او حفظ آزادی‌های شخصی (مانند حق انتخاب مصرف‌کننده) را تا زمانی که سیستم را تهدید نکنند، مجاز می‌داند.

کنترل فناوری
توده‌ها توسط سیستم‌های فناوری مانند اعتبار اجتماعی یا نظارت دیجیتال تحت نظارت قرار خواهند گرفت تا از شورش یا مخالفت جلوگیری شود. یاروین این را راهی برای حفظ نظم می‌داند و به مدل چینی اشاره می‌کند.

وابستگی اقتصادی
مردم برای شغل، مزایای اجتماعی و دسترسی به فناوری به نخبگان وابسته خواهند بود. یاروین در مورد برابری اجتماعی بحث نمی‌کند، اما پیشنهاد می‌کند که حکومت مؤثر نخبگان، حداقل سطح رفاه را برای توده‌ها فراهم می‌کند تا از ناآرامی‌های اجتماعی جلوگیری شود.

یاروین تأکید می‌کند که توده‌ها به دلیل فقدان دانش، نظم و تفکر استراتژیک قادر به خودگردانی نیستند. او آنها را با “مسافران هواپیما” مقایسه می‌کند که نباید در کار خلبان (نخبگان) دخالت کنند.

از دموکراسی تا تکنو-فئودالیسم (3)



از دموکراسی تا تکنو-فئودالیسم (3)

کاتب: بالاچ عُمَرزهی ارتباط با ترامپ:
در حالی که یاروین یک ایدئولوگ رسمی ترامپ نیست، بسیاری از ترامپیست‌ها ایده‌های او را می‌پذیرند، به خصوص در تلاششان برای برچیدن بوروکراسی، تقویت قدرت اجرایی و مخالفت با نهادهای به اصطلاح “مترقی”.
طرفدار اصلی ایده‌های یاروین در کاخ سفید، جی. دی. ونس است که آشکارا به یاروین اشاره کرده است، در حالی که چهره‌هایی مانند ایلان ماسک ایده‌های مشابهی را دنبال کرده‌اند (مثلاً از طریق DOGE – وزارت بهره‌وری دولت).
طرفداران ایده‌های یاروین، او را به عنوان یک رویاپرداز می‌بینند که از سیستم منسوخ دموکراسی انتقاد می‌کند.
منتقدان او را “یک ضد دموکرات خطرناک که نظمی اقتدارگرا و نخبه‌گرا را ترویج می‌دهد” می‌نامند.
جزئیات:
ایده کورتیس یاروین در مورد نخبه‌گرایی تکنولوژیکی یکی از اجزای کلیدی فلسفه نئوارتجاعی (NRx) اوست.
این ایده بر این باور استوار است که جامعه مدرن باید توسط نخبگان بسیار ماهر و آگاه به فناوری اداره شود که قادر به تصمیم‌گیری‌های مؤثر بدون محدودیت‌های مکانیسم‌های دموکراتیک باشند.
یاروین کارآفرینان و نوآوران فناوری – مانند پیتر تیل، ایلان ماسک یا مارک اندریسن – را به عنوان رهبران بالقوه‌ای می‌بیند که می‌توانند با جایگزینی ساختارهای بوروکراتیک منسوخ، جامعه را اصلاح کنند.
در زیر، جنبه‌های اصلی این ایده، جایگاه توده مردم در چنین سیستمی و مسئله تعریف نخبگان به تفصیل شرح داده شده است.
۱. جوهره نخبه‌گرایی فناوری
یاروین معتقد است که نخبگان فناوری، به ویژه آن‌هایی که در سیلیکون ولی هستند، توانایی منحصر به فردی در نوآوری، تفکر استراتژیک و مدیریت سیستم‌های پیچیده دارند. او معتقد است که آن‌ها با ایجاد شرکت‌های موفقی مانند تسلا، اسپیس‌ایکس و پالانتیر که از مؤسسات دولتی سنتی بهتر عمل می‌کنند، شایستگی خود را ثابت کرده‌اند.
نکات کلیدی
مدل مدیریت شرکتی:
یاروین پیشنهاد می‌کند که مدل مدیریت شرکت‌های فناوری به سطح دولت منتقل شود. او دولت را به عنوان نمونه‌ای از یک استارتاپ می‌بیند، جایی که “مدیرعامل” (رهبر یا پادشاه) و تیمش بدون نیاز به هماهنگی با توده مردم یا بوروکرات‌ها تصمیم‌گیری می‌کنند.
شایسته‌سالاری از طریق بازار:
به گفته یاروین، نخبگان با موفقیت خود در بازار رقابتی فناوری تعریف می‌شوند. کسانی که محصولات نوآورانه ایجاد می‌کنند و شرکت‌های میلیارد دلاری را مدیریت می‌کنند، توانایی خود را در مدیریت جامعه ثابت می‌کنند.
فناوری به عنوان ابزاری برای نظم:
یاروین معتقد است که فناوری (مانند هوش مصنوعی، بلاکچین یا سیستم‌های نظارتی) می‌تواند ثبات و کارایی حکومت را تضمین کند و در عین حال فساد و هرج و مرج ذاتی در سیستم‌های دموکراتیک را به حداقل برساند.
ضد دموکراسی:
به گفته یاروین، نخبه‌گرایی فناوری، ایده برابری و مشارکت توده‌ها در حکومت را رد می‌کند و معتقد است که مردم صلاحیت کافی برای تصمیم‌گیری‌های پیچیده را ندارند.
یاروین نمونه‌هایی از کشورهای اقتدارگرای فناوری مانند چین، سنگاپور یا امارات متحده عربی را ذکر می‌کند که در آنها نخبگان از فناوری برای حفظ نظم و رشد اقتصادی استفاده می‌کنند و در عین حال آزادی سیاسی توده‌ها را به حداقل می‌رسانند. |

از دموکراسی تا تکنو-فئودالیسم (2)

از دموکراسی تا تکنو-فئودالیسم (2)

کاتب: بالاچ عُمَرزهی
مرور کلی:
کورتیس یاروین، معروف به منسیوس مولدباگ، وبلاگ‌نویس و ایدئولوگ آمریکایی جنبش نئورآکتیوی (NRx) یا «روشنگری تاریک» است.
ایده‌های اوست که اساس دکترین ایدئولوژیک جدید واشنگتن را تشکیل می‌دهد.
در میان اطرافیان دونالد ترامپ، طرفدار اصلی ایده‌های کورتیس یاروین، معاون رئیس‌جمهور، جی. دی. ونس است که قرار است جایگزین ترامپ به عنوان رئیس‌جمهور ایالات متحده شود.
به خود ترامپ نقش دژکوب داده شده است تا نظم لیبرال دموکراتیک قدیمی را، چه در داخل ایالات متحده و چه در عرصه بین‌المللی، بشکند و راه را برای «سلطنت» آینده (اگرچه ترامپ به وضوح خود را چنین می‌بیند) هموار کند.
نظم جدیدی باید پس از هرج و مرج – نئوفئودالیسم تکنوکراتیک، یک سلطنت از نوع جدید – بیاید.
مرکز کاوکاز خلاصه‌ای از تزهای اصلی ایدئولوژی کورتیس یاروین تهیه کرده است.

انتقاد از دموکراسی:
یاروین معتقد است که دموکراسی ناکارآمد و محکوم به شکست است. او استدلال می‌کند که این امر منجر به هرج و مرج می‌شود و قادر به ایجاد نظم پایدار نیست، زیرا قدرت واقعی نه متعلق به مردم، بلکه متعلق به نخبگان است.

کلیسای جامع:
یاروین مفهوم کلیسای جامع را معرفی می‌کند، شبکه‌ای غیررسمی از دانشگاه‌ها، رسانه‌ها و سایر نهادهای نخبگان که به باور او افکار عمومی را شکل می‌دهند و ایدئولوژی مترقی را ترویج می‌دهند، در حالی که دیدگاه‌های جایگزین را سرکوب می‌کنند.

تکنو-مونارشی یا نئوکمرالیسم:
یاروین پیشنهاد جایگزینی دموکراسی با یک سیستم حکومتی متمرکز شبیه به ساختار شرکتی را می‌دهد، که در آن یک “مدیرعامل” یا “پادشاه” کشور را اداره می‌کند. او معتقد است که این امر، ضمن به حداقل رساندن درگیری‌های سیاسی، کارایی و نظم را تضمین می‌کند.

رِیج (دولت فراری):
یاروین از اصلاحات اساسی دولت، از جمله اخراج همه کارمندان دولت و جایگزینی آنها با وفاداران، به منظور از بین بردن بوروکراسی و “بازنشانی” سیستم حکومتی حمایت می‌کند.

نظم اقتدارگرایانه:
او معتقد است که یک دولت اقتدارگرای قوی، عاری از “هراس از دیکتاتور”، برای دستیابی به ثبات ضروری است. یاروین به نمونه‌های تاریخی و مدل‌های اقتدارگرای معاصر مانند سنگاپور یا امارات متحده عربی اشاره می‌کند. قرص قرمز:
یاروین اصطلاح “قرص قرمز” (با اقتباس از فیلم “ماتریکس”) را رواج می‌دهد، که به معنای بیداری از توهمات ایدئولوژی مترقی و آگاهی از ماهیت واقعی قدرت است.

نخبه‌گرایی تکنولوژیکی:
یاروین با تکنو-الیگارشی‌ها (ایدئولوگ‌های نظم نوین جهانی تکنوکراتیک – پیتر تیل و ایلان ماسک – که ترامپ را به قدرت رساندند) همدردی می‌کند و معتقد است که نخبگان سیلیکون ولی در صورت رهایی از محدودیت‌های دموکراتیک قادر به اداره مؤثر جامعه هستند.

“ضد ترقی‌گرایی”:
او ارزش‌های به اصطلاح “روشنگری” مانند برابری و انسان‌گرایی را رد می‌کند و معتقد است که آنها علت زوال اجتماعی هستند. در عوض، یاروین از یک سیستم سلسله مراتبی حمایت می‌کند که در آن سلطه و تسلیم طبیعی هستند.

از دموکراسی تا تکنو-فئودالیسم (1)

از دموکراسی تا تکنو-فئودالیسم (1)


کاتب: بالاچ عُمَرزهی

امروزه، تنها تنبل‌ها درباره فروپاشی به اصطلاح نظم بین‌المللی (با تمام ویژگی‌هایش – دموکراسی، حقوق بشر، حقوق بین‌الملل و غیره) صحبت نمی‌کنند.
جهان وارد دوره‌ای از عدم قطعیت ترسناک شده است.
تا به حال، شکست‌خوردگان از میان مسلمانان، که با دستاوردهای تکنولوژیکی غرب کور شده‌اند، امت را متقاعد کرده‌اند که برای بقا و دستیابی به پیشرفت، لازم است در سیستم فعلی ادغام شوند، دموکراسی (و به اصطلاح ارزش‌های لیبرال) را با تمام ویژگی‌ها، آیین‌ها و قوانین بپذیرند.
اما امروز مشخص شده است که دموکراسی «پیشرفت‌آفرین» به قهقرا رفته است، که باعث هرج و مرج می‌شود، توسعه بشریت را کند می‌کند و در مسابقه، از جمله در حوزه فناوری، تسلیم رقبا می‌شود.
چین سلسله مراتبی، روایت‌های برتری دموکراتیک را رد کرده است. نخبگان ایالات متحده آمریکا و بخشی از اروپا، با درک خطر از دست دادن سلطه جهانی خود، به طور اساسی استراتژی خود را تغییر می‌دهند و دموکراسی را به عنوان ابزاری منسوخ برای کنترل و مدیریت که با واقعیت‌های مدرن مطابقت ندارد، کنار می‌گذارند.
ایده سلطنت‌طلبی نوین در حال جایگزینی دموکراسی است – بازگشت به نوع جدیدی از سلطنت، که در آن نقش نخبگان (اشراف، اربابان فئودال) توسط شرکت‌ها و غول‌های فناوری ایفا می‌شود و نقش پادشاه، “مدیرعامل” منصوب شده توسط صاحبان این شرکت‌ها است.
طبق طرح ایدئولوگ‌های فئودالیسم نوین (که تحت پرچم تکنوکراسی و پیشرفت تکنولوژیکی تبلیغ می‌شود)، مردم به دو دسته تقسیم می‌شوند: کسانی که مفید هستند (و اینها کسانی هستند که فناوری‌های جدید تولید می‌کنند) و برای آنها شرایط و فرصت‌های مناسب ایجاد می‌شود، و کسانی که فایده‌ای نمی‌آورند، بلکه فقط مصرف می‌کنند. آنها منزوی خواهند شد.
نوعی واقعیت مجازی برای آنها ایجاد خواهد شد، نوعی اردوگاه کار اجباری دیجیتال با سیستمی از نقاط اجتماعی و کنترل کامل.
فروپاشی نظم قدیمی و تحمیل نظم جدید باید در 5 تا 7 سال آینده رخ دهد. فرض بر این است که یکی از ابزارهای اصلی برای ایجاد نظم نوین جهانی، هوش مصنوعی خواهد بود که در سال‌های آینده باید به چنان سطحی از توسعه برسد که بتواند تقریباً در تمام حوزه‌های زندگی جایگزین انسان‌ها شود.
هیئت تحریریه مرکز قفقاز، برای خوانندگان خود، مطالبی مروری بر اساس منابع آزاد تهیه کرده است تا مسلمانان را با برنامه‌های ایدئولوژیست‌های نئوفئودالیسم تکنوکرات که طرفداران آن مقامات فعلی ایالات متحده و بخش‌هایی از اروپا هستند، آشنا کند.
آگاهی از برنامه‌های کفار در چارچوب جنگ بی‌رحمانه علیه اسلام مهم است. مسلمانان باید از چالش‌هایی که در آینده نزدیک با آن روبرو خواهند شد، آگاه باشند.
امروزه ما می‌شنویم و مشاهده می‌کنیم که چگونه روایت به اصطلاح “دولت‌های تکنوکرات” (به جای احیای شریعت) در میان مسلمانان رواج می‌یابد، روایتی که ظاهراً مسلمانان را از موقعیت درجه دو خارج کرده و شرایط را برای گذار به حکومت اسلامی آماده می‌کند.
حتی کسانی که خود را مجاهد می‌دانند، همانطور که امروز در سوریه می‌بینیم، در این دام ایدئولوژیک جدید افتاده‌اند. علاوه بر این، اوضاع با این واقعیت که مقامات جدید شام در تلاشند تا در سیستمی ادغام شوند که قبلاً به عنوان درختی برای قطع کردن علامت گذاری شده است، بدتر می‌شود.
در پشت این روند تکنوکراتیک، افراد و برنامه‌های بسیار خاصی وجود دارد.

سر خطی بر توهمات مُھیم سرخوش در مورد اغتشاشات هرزه های سکولار «زن، فاحشگی، هرزگی»

سرخطی بر توهمات مُھیم سرخوش در مورد اغتشاشات هرزه های سکولار «زن، فاحشگی، هرزگی»

کاتب: براهندک بلوچ

مُھیم بلوچ (سرخوش) از اعضای حزب سکولار  و مرتد مجازی «بلوچستانء راجی تپاکی» امروز 14 خرداد 1404ش با شعار تحلیل جامعه‌شناختی و راهبردی سخنانی در مورد اغتشاشات «زن، فاحشگی، هرزگی» هرزه های سکولار و دارودسته ی منافقین داخلی ارائه داده است که انگار مخاطبین او به جای نان کاه می خورند.

مُھیم سرخوش، این سکولار و مرتد میان بلوچهای باغیرت و با ناموس، این اغتشاش را که با راهنمائی احزاب سکولار و مرتد خارج نشین که همگی به آمریکا و یکی از اعضای ناتو و اسرائیل پیوند دارند، تلاشی برای «آزادی‌های بنیادین» نام می برد؛ بله، آزادی های بنیادین سکولاریستی مورد نظر سرخوش و این اغتشاشاگران خودش را در سوزاندن روسری و حجاب و پائین کشیدن حجاب و نقاب خواهران مسلمان ما و بخصوص در کمپین «ما سلیطه‌ایم» و هشتگ «من سلیطەام» به وضوح نشان داد؛ البته زمانی که دستشوئی رفتن 2000 تومان هزینه داشت این زنها  “آغوش رایگان” یا “آغوش رایگان برای ملت ایران” را برای پسران و مردان راه اندازی کردند.

این تمام آزادی های بنیادین این هرزه های سکولار بود که با چشم سر دیدیم و سرچی ساده در فضای مجازی هم کارنامه ی سیاه این هرزه های سکولار را به شما نشان می دهد.

مُھیم سرخوش اختلافات عمیق داخلی احزاب سکولار و مرتد خارج نشین و اینکه به اندازه ای با همدیگر اختلاف دارند که هیچ اربابی حاضر به سرمایه گذاری بر روی آنها نیست را می خواهد به عنوان یک امتیاز و در قالب  «ساختار رهبری غیرمتمرکز» برای این اغشاشات هرزه ها ذکر کند اما مردم ایران می دانند که این هرزه های سکولار با آنکه با حمایت وسیع رسانه های سکولارهای خارج نشین حمایت می شدند اما آنارشیستهای بی درو پیکری بودند که تنها بخشی از لیدرهای آنها به احزاب مختلفی چون دارودسته ی رجوی و ربع پهلوی و احزاب سکولار و مرتد و ضد هم کُردستان گره خورده بودند و اینها نیز همه با هم در تضاد و جنگ داخلی هستند.

علاوه بر این، مُھیم سرخوش، با گره زدن سه قوم ایرانی «کورد، بلوچ‌ و گیلک» می خواهد به مخاطب بفهماند که تمام این قومیتها در این اغتشاش مشارکت پررنگ و هماهنگی داشتند؛ با آنکه در میان دو قومیت بلوچ و کُرد اهل سنت ( چون شیعه ها همراهی نکردند) این اغتشاشات به دلایلی مشخص بیشتر ادامه پیدا کرد اما لاز است بدانیم:

  1. در میان کُردها تنها سکولاریستهای مرتد و دارودسته ی منافقین میان اهل سنت در قالب ماموستاهای سکولار زده و خائن حضور داشتند که لایه ای ناچیز از کُردهای اهل سنت غرب ایران هستند و هیچ عالم اهل سنت شریعتگرائی حضور نداشت حتی یک سلفی که آگاهی ناچیزی به احادیث رسول الله صلی الله علیه وسلم داشت در این اغتشاشات شرکت نکرد بلکه طی بیانیه های مختلفی این اغتشاشگران سکولار را در صورت تجاوز به حریم حجاب خواهرانمان به دفاع مشروع طبق قانون ایران تهدید کردند و پائین کشیدن نقاب خواهرمان در میدان اقبال سنندج آخرین اقدام این هرزه های سکولار در میان کُردها بود.
  2. در میان بلوچها نیز، تا زمانی که بر اثر «التحریش»( تحریک مکارانه ی به شر) امثال مولوی نقشبندی جاهل و خائن به آبروی قوم بلوچ نبود، قوم بلوچ هیچ همراهی با اغتشاشگران سکولار نکردند و بعد از اتفاقات مسجد مکی، راهپیمائی های بلوچها کلا توسط نمازگذاران انجام می شد و ربطی به هرزه های سکولار داخل ایران نداشت که به تدریج و مسالمت آمیز جهت روشن شدن قانونی اتفاقات مسجد مکی و اتهام تجاوز آن بلوچ شیعه مذهب به آن بلوچ حنفی مذهب خاتمه یافت.

پس مُھیم سرخوش، اینجا هم سرخوش است و مشخص نیست چه زده و هنوز به هوش نیامده و ادعای هم مسیر بودن بلوچهای حنفی مذهب با هرزه های سکولار میان قومیتهای مختلف ایرانی چون هرزه های سکولار میان کُردها و گیلک ها و … توهمی است که به سرش زده است.

هزیان گوئی حبیب سربازی در توجیه خیانت و غدر سکولاریستهای مرتد بلوچ پاکستان و تهدیدات سازمان نجدی الدوله (داعش)

هزیان گوئی حبیب سربازی در توجیه خیانت و غدر سکولاریستهای مرتد بلوچ پاکستان و تهدیدات سازمان نجدی الدوله (داعش)

کاتب: بالاچ عُمَرزهی

احزاب سکولار و مرتد بلوچستان همچون بی ال ای و بی ال اف و… با تفکرات نژادپرستی که در آن افتاده اند مستقیما و بدون آنکه آنرا پنهان کنند از سوی هند ( متحد استراتژیک اسرائیل) حمایت مالی و حتی مخابراتی و تسلیحاتی می شوند و گروههای نیابتی هستند که در راستای مصالح هند و شرکای هند در حال جنگ در بلوچستان پاکستان و بعضا ایران هستند.

این احزاب سکولار و مرتد بلوچ، پشتونها و پنجابی ها و سایر قومیتها و نژادهای غیر بلوچ را صرفا به خاطر نژادشان قتل عام کرده اند، همچنین مسلمینی را نیز که احساس کرده باشند که برای اهداف سکولاریستی آنها مانع می شوند را به شیوه های مختلف غدرانه و خائنانه ترور کرده اند.

در چند روز گذشته این گروههای سکولار و مرتد نژاد پرست بلوچ خائنانه و غدرانه چند نفر از اعضای سازمان نجدی الدوله (داعش) را به خاطر عقاید ضد سکولاریستی آنها قتل عام کردند. یعنی این احزاب سکولار و مرتد برایشان مهم نیست مخالف عقاید سکولاریستی آنها حنفی است یا نجدی یا شیعه یا هر مذهب و تفکر اسلامی دیگری، اینها وحشی هایی هستند که به هر شیوه ی ممکن قصد دارند قوانین سکولاریستی خود را بر مسلمین تحمیل کنند و در این راستا هر مانعی را نیز وحشیانه برمیدارند.

در پی این اتفاق، مسلمین حنفی مذهب منطقه با آنکه مخالف تفکرات نجدیت و سازمان نجدی الدولة (داعش) هستند اما این اقدام خائنانه و غدرانه ی سکولاریستهای مرتد بلوچ را زنگ خطر و بیدارباشی برای خود دانستند بخصوص گروههای اسلامگرا و مسلح ایالت بلوچستان پاکستان چون تحریک طالبان پاکستان (TTP) و اتحاد مجاهدین پاکستان و….

حبیب سربازی سکولار و مرتد هم مثل تمام دروغگوهای بی حیای سکولار با غوغا سالاری و فراافکنی سعی دارد این غدر و خیانت آشکار سکولاریستهای مرتد را لاپوشانی کند و با مطرح کردن سوال ” تهدید جنبش ملی بلوچ توسط داعش خراسان؛ چه کسی نفع میبرد؟” قصد دارد اصل خیانت این مرتدین را به حاشیه براند و نادیده بگیرد.

حبیب سربازی با آزادی خواه نامیدن سرمچاران خائن سکولار و مرتد می خواهد نشان دهد که انتقام گیری و قصاص سازمان نجدی الدوله (داعش) از قاتلین اعضایش صحیح نیست و چنین استدلال کرده است که:

“تهدید به “حمله خونین” علیه سرمچاران بلوچ، نه‌تنها بی‌سابقه است، بلکه از نظر منطقی نیز با الگوهای رفتاری داعش در تضاد قرار دارد.گروه داعش در عملکرد شناخته‌شده خود، تمرکز را بر حمله به دولت‌ها و ساختارهای قدرت حاکم قرار داده است؛ نه جنبش‌های بدون دولت و غیرمتمرکز.”

حبیب بیچاره، قاتل یا قاتلینی که باید مجازات و قصاص شوند حتما نباید حکومت داشته باشند، سازمان نجدی الدوله (داعش) هم نه تنها در سوریه و عراق و لیبی و نیجریه و سومالی و یمن و … با دهها گروه مخالف خود جنگیده است بلکه حذف افراد و گروههای سکولاری که در برابرش اسلحه کشیده اند یکی از اهداف مورد نظر آن بوده است.

فرقه ی نجدی الدولة (داعش) برای مومنین اهل دعوت و جهاد همچون یک مانع و آفت عمل کرده و می کند اما قصاص و گرفتن انتقام حق هر مظلومی است و گروههای مسلح و مرتد بلوچ ایالت بلوچستان پاکستان غدرانه و خائنانه افراد این سازمان را به قتل رسانده اند و باید منتظر نتیجه ی اعمال خود باشند.  

این احزاب سکولار و مرتد بلوچ مثل تمام احزاب سکولار و مرتد سرزمینهای اسلامی آفت و لکه هیا چرکینی هستند که باید از صفحه تاریخ مسلمین حذف و پاک شوند و ما از الله می خواهیم شر این خائنین مزدور و لگوران دین فروش و وطن فروش را با هر وسیله ای که مناسب می داند از سر مردم مسلمان بلوچ کم کند و بلوچها را نیز از شر گروههای به ظاهر اسلامگرائی که خواسته یا ناخواسته در راستای اهداف هند و اسرائیل و سایر دشمنان درحرکتند در امان نگه دارد.

تهدید گروههای مرتد سکولار بلوچ توسط سازمان الدوله(داعش) و موضع ما

تهدید گروههای مرتد سکولار بلوچ توسط سازمان الدوله(داعش) و موضع ما

کاتب: بالاچ عُمَرزهی

گروههای سکولار از هر قوم و قبیله ای که باشند دشمنان سرسخت قوانین شریعت الله بر اساس هر مذهبی از مذاهب اسلامی و حتی بر اساس شریعتهای نسخ و تحریف شده ای چون نصرانیت و یهودیت هستند.

یعنی برایشان فرق ندارد چه کسی ادعای شریعتهای آسمانی را داشته باشد .

در این صورت واضح است که این سکولاریستهای کافر جهانی مثل آمریکا و اتحادیه اروپا و چین و روسیه و اتحادیه آفریقا و سازمان ملل به همراه سکولاریستهای منطقه ای چون هند و رژیم صهیونیستی و… به همراه سکولاریستهای مرتد محلی اصلا برایشان مهم نیست تو حنفی هستی یا شیعه هستی یا شافعی یا هر مذهبی از مذاهب اسلامی. اینها در هر صورت با اجرایی شدن قانون شریعت الله بر اساس تمام مذاهب اسلامی سرناسازگاری و دشمنی دارند.

پس خیال نکن اگر حبیب سربازی یا سرخوش یا هر سکولار مرتد دیگری که مخالف حاکمیت قوانین اسلامی بر اساس فقه شیعه ی جعفری بود حتما موافق اجرای شدن شریعت الله بر اساس فقه حنفی یا هر یک از مذاهب اسلامی دیگر باشد!

نه. سکولاریسم یک دیکتاتوری به تمام معناست که با قدرت اسلحه و زور قوانین خودش را بر مردم تحمیل می کند و اجازه نمی دهد هیچ قانونی غیر از قوانین خودش حاکم شوند. حتی در امور شخصی هم هر قانون الله که مخالف قوانین سکولاریستی باشد را نیز با زور اسلحه و قدرت حکومتی از جامعه حذف می کنند و اجازه ی اجرای آنرا نمی دهند حالا تو هی بگو الله گفته پیامبرش صلی الله علیه وسلم گفته و…

نعوذ بالله. نزد سکولاریستها الله و تمام پیامبرانش مادام که چیزی برخلاف قوانین سکولاریستی بگویند هیچ ارزشی ندارند.

حالا به صورت مشخص و در ایالت بلوچستان پاکستان احزاب مختلف سکولار و مرتدی به وجود آمده اند که اسکلت بسیاری از این احزاب سکولار را بلوچهای ذکری تشکیل می دهند که از اساس و مادرزادی مخالف قوانین شریعت الله هستند.

اینی احزاب سکولار و مرتد بلوچ چندی قبل تعدادی از اعضای سازمان الدوله (داعش) را به دلیل اختلافات فکری و جهت سرکوب گروههای اسلامگرا غدارانه و وحشیانه در مستونگ به قتل رساندند.

در اینجا باید یادآوری کنیم که این احزاب سکولار و مرتد مسلح به خاطر اختلاف فقهی با داعش نجنگیده اند بلکه به خاطر اسلامی بودن این جماعت با آن جنگیده اند یعنی اگر یک گروه حنفی ماتریدی یا صوفی بریلوی یا هر گروه اسلامگرای دیگر هم بود که می خواست در میان بلوچها قدرتی به هم برساند و اینها با آنها می جنگیدند و اصلا مذهب و فکر آنها برایشان فرقی ندارد چون در اساس با قدرت گیری قوانین اسلامی و مسلمین مشکل دارند.

حالا سازمان الدوله (داعش) در العزائم، رسانه وابسته به شاخه خراسان دولت اسلامی (داعش)، ضمن کشته شدن اعضایش توسط این بلوچهای مرتد سکولار در مستونگ اعلام کرده: اعضای آنها و جدایی سکولار و مرتد بلوچ برای مبارزه با ارتش پاکستان به کوه های بلوچستان پناه می بردند و با وجود اختلافات شدید ایدئولوژیکی که با سازمان های سکولار بلوچ داشتند، هیچ آسیبی به این سازمان ها وارد نکردند، بلکه این سازمان به آنها خیانت کرده و غدرانه به اعضای شان ناجوانمردانه حمله کرده و آنها را کشتند.

به دنبال این سازمان الدوله (داعش) به سازمان های سکولار و مرتد بلوچ هشدار داد و گفت: «شما این کار را شروع کرده اید، اما قطعاً پاسخ آن را خواهید گرفت و ما به هر قیمتی انتقام دوستان خود را خواهیم گرفت».

همچنین سازمان الدوله (داعش) به مردم عام بلوچ هشدار داد که از تجمعات جدایی‌طلبان سکولار و مرتد بلوچ دوری کنند.

ما با آنکه اختلافات عمیق منهجی با سازمان الدوله (داعش) داریم با این وجود دشمنش نسای و درجه بندی دشمنان به ما یاد داده است که از کشته شدن هر کافر اصلی و مرتدی به دست هر مسلمانی خوشحال شویم و حتی از کشته شدن هر کافر اصلی و مرتدی با طوفان و زلزله و هر بلای طبیعی دیگری یا با هر بیماری و حتی با هر حیوانی حتی اگر لگد یک الاغ باشد خوشحال باشیم.

پس ما از بلوچهای مسلمان می خواهیم ضمن برائت از تمام کفار خارجی و محلی از حضور در تجمعات این مرتدین بومی در ایالت بلوچستان پاکستان خودداری کنند.

چند جوجه سکولارنژاد پرستی که خود را ارتش ملی‌گرای بلوچ نامیده اند

چند جوجه سکولار نژادپرستی که خود را ارتش ملی‌گرای بلوچ نامیده اند

کاتب: بالاچ عُمَرزهی

در پی اتفاقات بندر کلاهی و تحریکات و گنده گوئی های چند مولوی معلوم الحال، چند جوجه سکولار بلوچ هم با نام ارتش ملی‌گرای بلوچ در تاریخ 27 اردیبهشت 1404ش مثل ترسوها دست به آتش زدن چند ماشین سنگین کمپرسی و تجهیزات راه سازی شرکت نصر در دهستان دامن نمودند.

فقط کمی تامل و فکر کنید؛ آیا هر تن لش و بی عرضه ای نمی تواند زمانی که شما نیستید خرمن شما یا حتی منزل شما و ماشین شما را آتش بزند؟ آیا این کار انسانهای باغیرت است یا بی عرضه هایی که شهامت رودروئی با شما را ندارند؟

امارت اسلامی افغانستان از زمانی که سرکار آمده در حال رایزنی با ایران است که بتواند خط راه آهن هرات به خراسان را وصل کند، این یعنی خدمت رسانی به مردم و دلسوز مردم بودن؛ چون هر احمقی می داند مسافرت و حمل و نقل بار با قطار بسیار کم هزینه تر و کم خطرتر و ایمن تر از مسافرت با سایر وسایل نقلیه زمینی است.

حالا چند جوان گنده گوی لاف زن جوجه سکولار پیدا شدن و اسمی بزرگ و بی قواره تحت عنوان ارتش ملی‌گرای بلوچ برخورد گذاشته اند و دست به تخریب وسایل شرکتی زده اند که به قول خودشان” در حال حاضر، این شرکت مسئول اجرای پروژه احداث راه‌آهن از چابهار بلوچستان به سایر مناطق ایران است.”

 هدف این شرکت وصل کردن بلوچستان به پاکستان یا آسیای میانه و افغانستان و تمام استانهای ایران هم باشد باز اکثریت مطلق سودش در دراز مدت به مردم بلوچستان می رسد و دلسوزان مردم بلوچ باید خادم و سپاسگذار هر شرکتی چه ایرانی چه خارجی باشند که مسئول اجرای چنین پروژه ایرا در میان بلوچها است.

حالا به بخشی دیگر از بیانیه ی این چند جوانک جوجه سکولار گنده گو نگاه کنید تا بدانید چه آفتهائی برای مردم بلوچ هستند؟

می گویند: ” ما بار دیگر اعلام می‌نماییم: تمام پیمانکاران بلوچ و غیر بلوچ که در پروژه‌های استعماری، شامل استخراج معادن فلزات گران‌بها، طرح‌های کشاورزی با هدف تصرف زمین‌های اجدادی بلوچ، احداث زیرساخت‌های بندری، جاده‌ای، ریلی و انتقال آب از دریای مکران بلوچستان مشارکت دارند و این پروژه‌ها را تسهیل می‌کنند، هر چه سریع‌تر همکاری خود را قطع نمایند. در غیر این صورت، مسئولیت تبعات احتمالی، از جمله نابودی کامل دارایی‌هایشان، بر عهده خود آنان خواهد بود.”

در واقع اینها می گویند چه در بخش کشاورزی و تمام بخشهای زیر ساختهای مهم خدمت رسانی برای مناطق بلوچ نشین هر کسی خدمتی به بلوچها انجام دهد ما با او طرفیم؟

این موجودات را در هر کشوری بشناسند فورا یا به عنوان روانی به تیمارستان می فرستند یا خود مردم به عنوان دشمنان خلق آنها را با لگدی جانبانه از خود دور و جارو می کنند.

البته بیبرگ بلوچ با نام سخنگوی این چند جوجه سکولاری که قصد دارند ادای حزبهای متعدد و متفرق و ضد هم سکولار و نژادپرست بلوچستان پاکستان را دربیاورند در بخشی دیگر از بیان نامه ی خود آورده است که: ” در جریان حمله به سایت مذکور، مشخص شد که اکثریت کارگران و کارمندان شاغل در آنجا، غیر بلوچ و از ملل دیگر نظیر کُرد، ترک و … بودند.. چنان‌چه غیرنظامیان ملل دیگر هشدارها را نادیده گرفته و به‌عنوان ابزار اجرای پروژه‌های استعماری ایران در بلوچستان باقی بمانند، همانند نیروهای نظامی با آن‌ها برخورد خواهد شد و هیچ رحم و ملاحظه‌ای در کار نخواهد بود.”

به نظر شما اگر مردم استانهای گرگان و اصفهان و تهران و خراسان و هرمزگان و… همین برخوردهای نژادپرستانه را با بلوچها و قومیتهای مختلف ایرانی داشته باشند چه اتفاقی خواهد افتاد؟

اینها را باید گرفت و در حیات وحشی کنار یک گوریل به نمایش گذاشت تا بدانند انسانها همگی یک نژاد هستند و نژاد عامل جدائی انسانها با هم نیست بلکه این عقیده است که انسانها را از هم جدا می کند.

عقیده است که ابراهیم را در برابر پدرش و پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم را در برابر عمویش ابولهب قرار می دهد نه نژاد و قومیت.

پاسخی مختصر به توهمات مهیم سرخوش بلوچ در مورد ‎جمهوری اسلامی ایران

پاسخی مختصر به توهمات مهیم سرخوش بلوچ در مورد ‎جمهوری اسلامی ایران

کاتب: بالاچ عُمَرزهی

مهیم سرخوش جزو همان فسیلهای تاریخ گذشته ی اپوزیسیون خارج نشین ایران است که به قول شهرام همایون خطاب به ربع پهلوی و سایر اپوزیسیون؛ ” نیم قرن گذشته، نه رهبری، نه سازمانی، نه هیچ چیز قابل دفاع! همه‌تون نوکر آمریکا و اسرائیلین”.

همه می دانیم که رژیم سکولار پهلوی حاکمیتی دست نشانده بود که هیچ اختیاری از خود نداشت. در شهریور ۱۳۲۰ رضاخان توسط انگلیس عزل شد و از ایران بیرونش کردند و محمدرضا را با قرار تسلیم محض در مقابل انگلیسی‌ها بر سر کار آوردند.

فردوست در خاطرات خود گفته است: «به طور اجمال باید بگویم، افرادی که به صدارت می‌رسیدند، وابستگان انگلیس بودند… رفتار ارنست پرون با محمدرضا بی‌پروا و بسیار زننده شده بود. گاه با همین صراحت به محمدرضا می‌گفت که ارزش نداری من با تو صحبت کنم.»

حالا مهیم سرخوش مسئول گروه مجازی “بلوچستانء راجی تپاکی” مشخص نیست چی زده و با چه سرخوش شده که یک ابزار و دست نشانده را با حاکمیت مستقل و قدرت برتر منطقه مقایسه می کند.

‎انقلاب اسلامی و مردمی 1357 ثمره ی چند دهه قیام مردم ایران بر علیه دست نشانده ها بود که از کنترل و مدیریت اربابان پهلوهای خارج بود و تمام محاسبات ژئوپلیتیک آنها را به هم زد.

ایران در این چند دهه نه تنها در برابر غرب سکولار قرار گرفته بلکه مزدوران دست نشانده ی عرب و عجم آنرا نیز به هراس انداخته است . آیا کسی از مزدور بودن آل سعود به عنوان گاو شیرده آمریکا و غرب بی خبر است؟ یا از میزان مزدور بودن صهیونیستهای عربی چون امارات متحده و بحرین و اردن و مصر و …؟

بدون اینکه ایریان کاری انجام دهد این مزدوران از همان ابتدا با پشتوانه ی صدام حسین سکولار جنگ بر علیه دارالاسلام ایران را شروع کردند. برخلاف توهمات سرخوش، در کنار شوروی و آمریکا و غرب، این مزدوران بودند که با پول و اسلحه و حتی نیرو، صدام حسین را بر علیه ایران تحریک و تقویت کردند تا زمانی که فهمیدند که نقشه ی آنها در نابودی انقلاب بی تاثر شده آنوقت دست به دامان سازش و صلح و … افتادند.

‎نکته ی دیگر اینکه امارات متحده و عربستان و بحرین اسلحه هایی که از غرب و شرق خریده اند را در کجا به کار برده اند؟  تماما بر علیه اهل سنتی که بر علیه اشغالگران آمریکا و ناتو در حال جهاد بوده و هستند. اگه چند سال گذشته ی عراق و سوریه و افغانستان را فراموش کرده اید مگر همین الان سومالی و مالی و سودان و حتی غزه را نمی بینید؟  

بر خلاف توهمات سرخوش، حتی غربی ها می دانند که شکل گیری پیمان ابراهیم توسط صهیونیستهای عرب ربطی به ایران ندارد بلکه خیانتی آشکار است به آرمان فلسطین و به رسمیت شناختن اسرائیل در سرزمینهای اشغالی فلسطین.

سرخوش مشارکت پائین در انتخابات ۹۶، ۹۸ و ۱۴۰۱ دلیلی بر ضعف دارالاسلام ایران میداند در حالی که در دموکراسی ترین کشورهای اسکاندیناوی که سرخوش برای چنین حاکمیتهایی تبلیغ می کند گاه آمار مشارکت مردم بسیار پائینتر از ایران بوده است و این نشانه ی آزادی انتخابات در چنین کشورهائی است و گرنه به شیوه های مختلف ثبت آراء 98درصد به بالا چون انتخابات سکولارهایی مثل بشار اسد و صدام حسین و قذافی و… کار سختی نیست.

البته سرخوش یهو سرخوشی از سرش می پرد و در نهایت می گوید: نبود اپوزیسیون متحد و پیچیدگی‌های منطقه‌ای می‌تواند فرآیند سقوط را طولانی‌تر و پرهزینه‌تر سازد”۰

این نبود اپوزیسیون متحد نیست که باعث روزبه روز قدرتمند تر شدن ایران شده،هیچ کشوری اپوزیسیونی قوی مثل اتحاد گروه رجوی و کومله ها و دمکراتها و راه گارگر و چریکهای فدائی خلق و… نداشت که از پشتوانه ی صدام حسین و تمام جهان غرب برخوردار بودند اما همه نابود شدند چون حتی اربابان آنها نیز می دانستند که با چه قدرتی طرفند که به مثل سگهای ولگرد و فسیل شده رهایشان کرده اند.