شبهه: این کار را بکن اگه گناه داشت گناهش با من ….

شبهه: این کار را بکن اگه گناه داشت گناهش با من ….

به قلم:  نذیر احمد

دیدید بعضیا میگن فلان کارو بکن اگه گناه داشت گناهش با من؟؟….

 با هم ببینیم الله درباره این حرف چی میفرماید

{وَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا لِلَّذِينَ آمَنُوا اتَّبِعُوا سَبِيلَنَا وَلْنَحْمِلْ خَطَايَاكُمْ وَمَا هُم بِحَامِلِينَ مِنْ خَطَايَاهُم مِّن شَيْءٍ إِنَّهُمْ لَكَاذِبُونَ} . سوره عنکبوت آیه ۱۲

ﻭ ﻛﺎﻓﺮﺍﻥ ﺑﻪ ﻣؤﻣﻨﺎﻥ ﮔﻔﺘﻨﺪ:  ﺷﻤﺎ ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﻣﺎ ﭘﻴﺮﻭﻯ ﻛﻨﻴﺪ، (ﻭ ﺍﮔﺮ ﮔﻨﺎﻫﻰ ﺩﺍﺭﺩ) ﻣﺎ ﮔﻨﺎﻫﺎﻧﺘﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺮ ﻋﻬﺪﻩ ﺧﻮﺍﻫﻴﻢ ﮔﺮﻓﺖ!

و ﺁﻧﺎﻥ ﻫﺮﮔﺰ ﭼﻴﺰﻯ ﺍﺯ ﮔﻨﺎﻫﺎﻥ ﺍﻳﻨﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﺮ ﺩﻭﺵ ﻧﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﮔﺮﻓﺖ  ﺁﻧﺎﻥ ﺑﻪ ﻳﻘﻴﻦ ﺩﺭﻭﻏﮕﻮ ﻫﺴﺘﻨﺪ.

 پس زیاد به اطرافت که تورا به گناه سوق میدهند وتشویقت می کنند  توجه نکن .حتی اگر آن کس عزیزت  باشد.

فقه و ادب فردی اسلامی: کسی که برای صرف غذا،دعوت شود و شخص دیگری با او برود

فقه و ادب فردی اسلامی: کسی که برای صرف غذا،دعوت شود و شخص دیگری با او برود

ارائه دهنده: مولوی نذیر احمد بلوچ

ابو مسعود انصاری رَضِیَ اَللهُ عَن‍‍‍‍هُ می‌گوید: كَانَ رَجُلٌ مِنَ الأَنْصَارِ، يُقَالُ لَهُ أَبُو شُعَيْبٍ، وَكَانَ لَهُ غُلاَمٌ لَحَّامٌ، فَرَأَى  رَسُولَ اللَّهِ ﷺ ، فَعَرَفَ فِي وَجْهِهِ الْجُوعَ، فَقَالَ لِغُلاَمِهِ: وَيْحَكَ اصْنَعْ لَنَا طَعَامًا لِخَمْسَةِ نَفَرٍ، فَإِنِّى أُرِيدُ أَنْ أَدْعُوَ النَّبِيَّ ﷺ خَامِسَ خَمْسَةٍ، قَالَ: فَصَنَعَ، ثُمَّ أَتَى النَّبِيَّ ﷺ   ، فَدَعَاهُ خَامِسَ خَمْسَةٍ، وَاتَّبَعَهُمْ رَجُلٌ، فَلَمَّا بَلَغَ الْبَابَ قَالَ النَّبِيُّ ص: «إِنَّ هَذَا اتَّبَعَنَا فَإِنْ شِئْتَ أَنْ تَأْذَنَ لَهُ وَإِنْ شِئْتَ رَجَعَ» قَالَ: لاَ بَلْ آذَنُ لَهُ يَا رَسُولَ اللَّهِ. (مسلم/2036)

یک مرد انصاری به نام ابوشعیب، برده‌ای قصاب داشت. آن مرد، روزی، رسول الله صلی اللّٰه علیه وآله وسلم را دید و از چهره‌اش متوجه شد که پیامبر اکرم صلی اللّٰه علیه وآله وسلم گرسنه است؛ لذا به برده‌اش گفت: وای برتو، غذایی را برای پنج نفر، تهیه کن؛ چرا که می‌خواهم رسول الله صلی اللّٰه علیه وآله وسلم را با چهار نفر دیگر دعوت کنم. او نیز غذایی تهیه کرد. ابوشعیب نزد نبی اکرم صلی اللّٰه علیه وآله وسلم آمد و او را با چهار نفر دیگر، دعوت نمود. اما شخص دیگری نیز همراه آنان آمد. هنگامی که رسول اکرم ﷺ به دروازه‌ی خانه‌ی ابوشعیب رسید، به او فرمود: «این مرد نیز با ما آمد؛ اگر خواستی به او اجازه بده؛ در غیر این صورت، بر می‌گردد». ابوشعیب گفت: نه، یا رسول الله! به او اجازه می‌دهم.

پس اگر به مهمانی دعوت نشده ای ابتدا از صاحب مهمانی اجازه بگیر سپس برو و اگر به تو اجازه نداد بدان که خوراک را به اندازه کافی تهیه کرده است و اگر تو بروی صاحبخانه در اذیت می افتد و ممکن است خوارک برای همه کفاف نکند و صاحبخانه به خاطر نرسیدن غذا به همه شرمنده شود. 

به صاحب و مالک موجودات و اجسامی که الله آنها را خلق کرده ناسزا نگویید

به صاحب و مالک موجودات و اجسامی که الله آنها را خلق کرده ناسزا نگویید

به قلم: مولوی نذیر احمد بلوچ

مالک و صاحب زمین و آسمانها و جهان هستی الله متعال است،اما  العیاذ بالله کسانی هستند که به حیوانات و کوه ها و جنگل یا دریا میگویند صاحب مرده در حالی که صاحب همه الله است.

بر حیوانات ودیگر موجودات هم لعنت نفرستید

در روایت صحیح آمده است در لشکر رسول الله صل الله علیه وسلم شتر یکی از صحابه حرکت نمی‌کرد که صحابی بر شترش لعن فرستاد هنگامی که رسول الله شنید فرمود شتر را رها کنید (یعنی حیوانی که از رحمت الله بدور است نباید در لشکر و میان ما باشد )

پس بر افراد زنده و خانه و وسایل نقلیه لعنت نفرستید چون لعنت یعنی از رحمت الله بدور باشد.

معنی لعنت:

لعنت کردن یعنی طلب دور شدن از رحمت خدا است

در حدیثی آمده: 

کسی که لعنت میکند لعنت اش به سمت آسمان میرود و پیش از اینکه به اسمان برسد در های ان بسته می شود بعد به سمت کسی لعنت شده بر میگردد اگر سزاوار باشد وگرنه بر خود لعنت کننده بر میگردد (ابوداوود ۱۴۰۵)

اینهمه نماز نخوان و… هست چرا به مولوی های خودمان گیرداده اید؟

اینهمه نماز نخوان و… هست چرا به مولوی های خودمان گیرداده اید؟

کاتب: مجیب الرحمن  بلوچ (دانشجو)

عده ای از عزیزانی که دغدغه ی دین دارند گاه می گویند اینهمه نماز نخوان و دزد و سکولار و … هست شما چرا به چند مولوی پیر داده اید؟

الله جل جلاله می فرماید:  وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ (القصص:41) و ما آنها را پیشوایان (ضلالت و) دعوت به دوزخ قرار دادیم.

رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید:  إنَّما أخافُ علَى أمَّتي الأئمَّةَ المضلِّينَ (صحیح الترمذی 2229) بر امت خویش، از پیشوایان گمراه کننده بیمناکم.

این پیشوایانی که به سوی جهنم دعوت می دهند و رسول الله صلی الله علیه وسلم نیز از پیش وایان گمراه کننده در میان امتش بیمناک بوده هم در میان کفار سکولار و … وجود دارند هم در میان مسلمین و دارودسته ی منافقین.

 هدف اصلی ما در گفتگوی با هر مخالفی «تنها خیر رساندن به او» است هر چند در ضمن بحث کردن دلایل قوی شریعت الله بر دلایل ضعیف او پیروز شوند و در این گفتگو هدفی دیگر به منظور دفاع از اسلام، حفظ عقیده‌ی مسلمانان و هدایت منحرفین نیز وجود دارد/ باذن الله.

مولوی هایی که در راستای تقویت جبهه ی کفار سکولار خارجی و مرتدین سکولار محلی سخنانی می گویند و مسلمانان را به شک بیندازند و اعتقادشان را آلوده سازند، به اجماع علماء واجب است که حقیقت را آشکار و بدعت را در مورد آنها وسخنانشان انکار نمود.

در این زمینه ما باها از دارودسته ی منافقین و مومنین جاهل و ضعیف الایمان شنیده ایم که می گویند: چرا به جای سفر حج، به فقراء کمک نمی‌کنید؟! این سوال بیجایی است. دو تا وظیفه ی مجزا در کنار هم قرار دارند. چه مانعی هست که گروهی، مسلمانان را به واسطه‌ی انکار بدعت‌ها از آتش جهنم برحذر دارند و گروهی دیگر به نقد تفکرات سکولاریستها و رفتارهای مفسدین دیگر جامعه بپردازند؟! و یا به صورت همزمان هر دو را انجام دهند؟!

شما به جای اینکه به دنبال ساکت‌کردن داعیان امت اسلامی باشید، بهتر است افراد توانایی که هیچ فعالیت مفیدی ندارند را جذب کنید. ساکت‌کردن ما مفسده‌ی غلبه‌ی بدعت‌ها را به دنبال دارد زیرا هرگز نمی‌توانید داعیان بدعت را ساکت کنید و حتی بعضی از آنها بودجه‌ی منظم برای فعالیت دارند و شغلشان را برای سخنان شما رها نمی‌کنند! اما با بیدارکردن آنهایی که درس دینی خوانده‌اند و می‌توانند با برنامه‌ای منظم در مبارزه با مفاسد و انحرافات مختلف اجتماعی به سطح مطلوب برسند، و به این شکل به صورت سیتماتیک و هماهنگ همه ی اهل دعوت در عرصه های مختلفی که توانائی و تخصص دارند وارد می شوند.

خبر دارید که چه جمعیت بزرگی از فارغ‌التحصیلان مدارس دینی به استثنای امامت جماعت و بعضی امور دیگرو چه جمعیت بزرگی از آگاهان به مسائل دینی که در دانشگاهها تحصیل کرده اند یا مطالعات مستقلی داشته اند بلا استفاده مانده‌اند؟!

تلاش جهت به کارگیری این سرمایه ها باید در اولویت قرار بگیرد. 

جماعت چیست و اهل جماعت شدن یعنی چه؟ (4)

جماعت چیست و اهل جماعت شدن یعنی چه؟ (4)

ارائه دهنده: بِراهُندگ بلوچ

بر اساس «لاَ إِسْلاَمَ إِلاَّ بِجَمَاعَةٍ» کسی که از جماعت و حاکمیت بر جماعت فاصله گرفته به میزانهایی از اجرای قوانین اسلام نیز خود را محروم کرده و دارای اسلام ناقصی شده و نمی توان او را اهل سنت نامید، سنت پیامبر صلی الله علیه وسلم یعنی: در دارالاسلام حکومتی بودن، و کسی که حکومتی نباشد ترک سنت کرده است چنانچه رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید:  وَأَمَّا تَرْكُ السُّنَّةِ: فَالْخُرُوجُ مِنَ الْجَمَاعَةِ.[1] و ترک سنت یعنی خارج شدن از جماعت.

همین حدیث صحیح رسول الله صلی الله علیه وسلم روح مطلب را در ارتباط بین سنت و جماعت و اهل سنت بودن و عامل خارج کننده ی از دایره ی اهل سنت ادا کرده است؛ یعنی کسی که اهل جماعت نباشد اهل سنت واقعی هم نیست.

در این صورت، اهل سنت یعنی اهل جماعت و کسی که اطاعت خودش را در غیر معصیت از الله «لا طَاعَةَ في مَعْصِيَةٍ»[2] به رهبر حاکم بر دارالاسلام می دهد و از جماعت جدا نمی شود؛ و کسی که اطاعت خودش را در امور شرعی به رهبر حاکم بر جماعت و دارالاسلام نمی دهد ترک سنت کرده است چنانچه رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: وَأَمَّا تَرْكُ السُّنَّةِ : فَالْخُرُوجُ مِنَ الْجَمَاعَةِ.[3] و ترک سنت یعنی خارج شدن از جماعت؛ و  بوصیری این حدیث را به این شکل توضیح می دهد که: تَرْكُ السُّنَّةِ: الخُروجُ مِن الطَّاعةِ.[4] ترک سنت خارج شدن از اطاعت است، یا به قول الحاکم : تَرْكُ السُّنَّةِ بِالْخُرُوجِ عَنْ الْجَمَاعَة.[5] تَرْكُ السُّنَّةِ  با خارج شدن از الجماعة است و بر اساس تعریف رسول الله صلی الله علیه وسلم که می فرماید:  وَأَمَّا تَرْكُ السُّنَّةِ: فَالْخُرُوجُ مِنَ الْجَمَاعَةِ. هر شخص مسلمانی که از حاکمیت بر دارالاسلام جدا می شود نه تنها اهل جماعت نیست بلکه اهل سنت نیز نیست و اهل فرقه بازی و تفرق و بدعت و سستی و بی ابهتی و ذلیلی و شکست است.


[1]  مسند أحمد بن حنبل10576-  10358/ الحاكم، المستدرک علی الصحیحین: ج۱/ ص۲۰۷، حدیث شماره: ۴۱۲ وأورده البخاري في “تاريخه” ٥/١٠٣

[2]  صحیح بخاری 7252-  4340

[3]  مسند أحمد بن حنبل10576-  10358/ الحاكم، المستدرک علی الصحیحین: ج۱/ ص۲۰۷

[4]  البوصيري، إتحاف الخيرة المهرة 5/59 /

[5]  ابن حجر العسقلاني – أحمد بن علي بن حجر العسقلاني، فتح الباري شرح صحيح البخاري، شرح حديث (اجتنبوا السبع الموبقات ) كتاب الحدود وما يحذر من الحدود باب رمي المحصنات ج12 ص188 (حديث رقم: 6857 )

جماعت چیست و اهل جماعت شدن یعنی چه؟ (3)

جماعت چیست و اهل جماعت شدن یعنی چه؟ (3)

ارائه دهنده: بِراهُندگ بلوچ

پس جماعت یعنی: حاکمیت بر دارالاسلام، و اهل جماعت یعنی: اهل حاکمیت بر دارالاسلام و حکومتی های موجود در دارالاسلام نه مذاهب و تاویلات و جریانات مختلف و متعددی که ممکن است در دارالاسلام و در میان اهل اسلام وجود داشته باشند.

شخص می تواند در دارالاسلام کافری یهودی یا نصرانی یا مجوس یا صابئی از اهل ذمه باشد و در عین حال اهل جماعت؛ پس در اهل جماعت شدن یا در حکومتی شدن، شرط نیست که شخص اهل جماعت یا حکومتی، حتماً مسلمان باشد یا اگر مسلمانی اهل جماعت بود حتماً هم فکر و هم مذهب شما باشد و چنانچه هم مذهب و هم فکر شما نبود از اهل جماعت بودن هم بیافتد

زمانی که رسول الله صلی الله علیه وسلم به ما امر می کند که  «تَلْزَمُ جَمَاعَةَ المُسْلِمِينَ وَإِمَامَهُمْ» با جماعت مسلمانان و امام شان باش «أنَّ المقصودَ بالجماعةِ في النصوصِ الشرعيةِ جماعةَ المسلمينَ إذا اجتمعوا على أمِيرٍ» منظور از جماعت در نصوص شرعی، جماعت مسلمین است که بر رهبری جمع شده باشند.

رسول الله صلی الله علیه وسلم از میان کارهای خوب زیادی که الله به آنها راضی است که انجامشان دهیم در حدیثی سه کار را نام می برد و می فرماید: يَرْضَى لَكُمْ أَنْ تَعْبُدُوهُ وَلَا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئًا، وَأَنْ تَعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا.[1] الله از شما راضی می شود که: 1- او را عبادت کنید ( یعنی امور: 1- عقیدتی 2- قلبی 3- زبانی 4- بدنی 5- مالی خودتان تنها به الله بدهید همچنانکه می گوئید: ایّاکَ نَعْبُدُ. تنها تو را عبادت می کنیم)  2- برای او شریک قرار ندهید  3- و اینکه به ریسمان الله چنگ بزنید و متفرق و چند دسته نشوید.

امام نووی می گوید: سخن رسول الله صلی الله علیه وسلم : إنَّ اللَّهَ يَرْضَى لَكُمْ ثَلاثًا، الله برای شما به سه مورد راضی است، «فهو أمرٌ بلزومِ جماعة المسلمين» آن امری است به لزوم جماعت مسلمین، و بعضی از این مسلمین را به بعضی دیگر گره زد و میانشان الفت به وجود آورد «وهذه إحدى قواعد الإسلام» و این یکی از قواعد و بنیانهای اسلام است. [2]

امام بغوی هم می گوید: الله تمام پیامبران را برای اقامه و برپا داشتن دین و الفت و جماعت و ترک فرقه گرائی و مخالفت برانگیخت.[3] اقامه ی دین یعنی نشان دادن دین در زندگی دنیوی خود، یعنی عینی کردن آنچه در شریعت اسلام وجود دارد و هم اکنون در کتابها پنهان شده است، مثل نماز: اقامه ی نماز یعنی عینی کردن مفاد نماز در زندگی دنیوی خودت و با ادای نماز فرق دارد؛ ادای نماز در مسجد است یا در مکانی که آنرا ادا می کنی اما اقامه ی نماز خارج از مکان ادای نماز است.

در مورد جماعت و اهل جماعت شدن باید یادآوری کنیم که در حالت ضرورت و اضطرار، مومنین ممکن است به چیزی که مطلوب شریعت نیست و یا در شریعت حرام است با شروط و حد و حدودی تعیین شده در شریعت تن بدهند همچنانکه حسن بن علی مجبور به استعفای از امر خلافت اسلامی بر منهاج نبوت و دادن بیعت به شاهیگری معاویه در سال 41ق شد و به دلیل از بین رفتن این دو دستگی، آن سال را سال جماعت نامیدند.[4]

عمر ابن خطاب می گوید: لاَ إِسْلاَمَ إِلاَّ بِجَمَاعَةٍ، وَلاَ جَمَاعَةَ إِلاَّ بِإِمَارَةٍ، وَلاَ إِمَارَةَ إِلاَّ بِطَاعَةٍ.[5] قطعاً اسلام وجود ندارد مگر با جماعت و جماعت وجود ندارد مگر با رهبریت و رهبریت وجود ندارد مگر با فرمانبرداری و اطاعت.

پس اهل جماعت یعنی اهل اسلام کاملی که مثل اصحاب، روزی که رسول الله صلی الله علیه وسلم وفات کرد، كَرِهوا أن يَبقَوا بعضَ يومٍ وليسوا في جماعةٍ،[6] دوست نداشتند و اکراه داشتند که بعضی از روز را بگذرانند در حالی در جماعت نباشند، به همین دلیل رهبری برای حاکمیت خود انتخاب کردند و دوباره اهل جماعت شدند، و هر شخص به میزانی که از جماعت و حاکمیت بر دارالاسلام و مسیر اصلاحی آن فاصله می گیرد به همان اندازه از اسلام کامل فاصله گرفته است.


[1]   مسلم 1715

[2]  النووي، شرح صحيح مسلم 12/ 237/  قوله: إن الله يرضى لكم ثلاثًا، فهو أمر بلزوم جماعة المسلمين، وتآلف بعضهم ببعض، وهذه إحدى قواعد الإسلام.

[3]  البغوي، معالم التنزيل 4/ 122/ بعث الله الأنبياء كلهم بإقامة الدين والألفة والجماعة، وترك الفرقة والمخالفة

[4]  ابن عساكر، تاريخ دمشق، ص 148.

[5] سنن الدارمي، مقدمة باب في ذهاب العلم، 257- 265/ ابوداود (3664)، احمد (2/338)، دارمی (257)، ابن عبدالبر، جامع بیان العلم وفضله 326/

[6] «تاريخ الطبري» (2/447).

جماعت چیست و اهل جماعت شدن یعنی چه؟ (2)

جماعت چیست و اهل جماعت شدن یعنی چه؟ (2)

ارائه دهنده: بِراهُندگ بلوچ

جدا شدگان از جماعت حاکم بر دارالاسلام و کسانی که باعث ایجاد تفرق در جماعت حاکم بر دارالاسلام می شوند که مستحق مرگ هستند به 4 دسته ی عمده تقسیم می شوند:

  1. خارج شده های از جماعت که مسلمینی هستند به دلایل دنیوی از جماعت حاکم بر دارالاسلام جدا شده اند که در ادبیات فقهی به آنها گفته می شود اهل بغی، مثل خوارج اهل صفین
  2. اهل تاویل خارج شده از جماعت که مسلمینی هستند به دلایل تاویلات مخالف با جماعت جدا شده اند، مثل خوارج اهل نهروان؛ اینها تا زمانی که دارای همین تاویلات باشند اما صف خود را از جماعت جدا نکنند و بر علیه جماعت قیام نکنند مسلمانی هستند مثل سایر مسلمین که در دارالاسلام دارای تاویلات و اجتهادات فردی خاص خودشان هستند و آزاد و از حقوق اسلامی خود برخوردارند.
  3. منافقین آشکار شده که صف خود را به بهانه های متعدد و مختلف اکثراً مذهبی از جماعت جدا کرده و در قالب فرقه ای غالیانه و منحرف در برابر جماعت حاکم بر دارالاسلام اعلام موجودیت کرده اند و برجماعت خروج کرده اند.
  4. مرتدین که با جدا کردن عقاید خود از اسلام کلاً از اسلام یا همان جماعت معنوی مسلمین جدا شده اند و به صورت اتوماتیک از جماعت ظاهری حاکم بر دارالاسلام نیز جدا شده اند، مثل مسلیمه کذاب و سجاع و سایر مرتدین اواخر حیات رسول الله صلی الله علیه وسلم و ابتدای خلافت ابوبکر صدیق؛ کسانی که خارج شده های از جماعت معنوی خودشان را جزو اهل سنت و جماعت و در واقع جزو امت اسلامی نمی دانند در واقع اینها را به ناحق و اکثرا ناخواسته تکفیر کرده و جزو مرتدین می دانند و مستحق مجازاتی که مختص خارج شده های از جماعت است و این ظلمی آشکار است.

با آنکه هر چهار گروه خوارج و خروج کننده هایی هستند که بر علیه جماعت و حاکمیت بر دارالاسلام خروج کرده اند و هر چهار گروه دچار جرم « وَيَسْعَوْنَ فِي الْأَرْضِ فَسَادًا» (مائده/33) سعی در تولید فساد در زمین می شوند اما هر یک در شریعت دارای قوانین و حقوق خاص خود هستند و نمی توان بر همه یک حکم صادر کرد.

 عمر بن خطاب به دلیل فسادی که در زمین در صورت اهل تفرق شدن این اعضای شورای خبرگان رهبری ایجاد می شد دستور داد که خبرگان رهبری اهل تفرق به قتل برسند؛ چون مسلمین به رهبر شدن یکی از اینها با هم متحد و یکدست شده بودند و مسلمین به این شکل بعد از مرگ رهبر قبلی صاحب رهبر منتخب خودشان از طریق شورای خبرگان رهبری می شدند و چنانچه این اعضای شورای خبرگان رهبری دچار تفرق می شدند طرفداران هر یک هم دچار تفرق می شدند و به همین سادگی مسلمین به چند دسته و فرقه و حزب تقسیم می شدند و هر یک می خواستند رهبر خود را بر جماعت و دارالاسلام حاکم کنند.

جماعت چیست و اهل جماعت شدن یعنی چه؟ (1)

جماعت چیست و اهل جماعت شدن یعنی چه؟ (1)

ارائه دهنده: بِراهُندگ بلوچ

ما خود را اهل سنت و جماعت می دانیم اما اکثریت مطلق مردم ما نمی دانند اهل سنت بودن و اهل جماعت شدن یعنی چه؟ به همین دلیل گاه دیده شده گروههای مسلحی چون جندالله سابق و جیش العدل و انصارالفرقان و… کنونی و فرقه های غیر مسلحی چون جماعت دعوت و اصلاح ایران و جماعت تبلیغ و… با سوء استفاده از جهالت مردم، مفهوم «اهل جماعت شدن» را به پیوستن به فرقه و گروه خودشان تفسیر می کنند و جهالت به این مفهوم یکی از دلایل اصلی گرایش مردم ما به فرقه های مختلف و فاصله گرفتن و حتی جنگیدن روانی و حتی مسلحانه با جماعت اصلی مورد نظر شریعت شده است.

بر این اساس به عنوان مقدمه و تلنگری جهت بیداری و تحقیق بیشتر[1] مناسب دیدم مطالبی از شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله ارائه دهم که به صورت ساده و مختصر این اصطلاح را توضیح داده است. او می گوید:  

در مثالی ساده ی عقلی می توانیم بگوئیم که این سنت یا این جاده و راه، یعنی: اسلام؛ و ابزار و ماشین و وسیله ی نقلیه ی مادی و دنیوی که از اسلام کامل این اهل سنت یا همان اهل اسلام محافظت می کند و آنها را در این جاده از باد و بوران و سرما و گرما و دعوتگران به سوی جهنم و مسیرهای انحرافی محافظت می کند و به سلامت به مقصد می رساند «جماعت» است که دارای یک راننده و خلبان و ناخداست، و به کسانی که در این ابزار و وسیله و ماشین و قطار و هواپیما و کشتی وارد شده اند می گویند: اهل جماعت.

رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید بهترین گزینه برای نابودی اختلافات، سوار شدن در قطاری است که به سوی مقصد در حرکت است « تَلْزَمُ جَمَاعَةَ المُسْلِمِينَ وإمَامَهُمْ» هر چند که راننده این اتوبوس و قطار و جماعت یک برده ی سیاه حبشی باشد «وإِنْ تَأَمَّر عَلَيْكُمْ عَبْدٌ حبشيٌ». یعنی مهم این است که این شخص یکی از مسلمین، و راننده ای وارد و راه بلد باشد، همین کافی است؛ و تنها وظیفه ی اهل جماعت پرهیز از امور غیر شرعی و «أُوصِيكُمْ بِتَقْوى اللَّه، وَالسَّمْعِ وَالطَّاعَةِ» حرفشنوی و دادن اطاعت به این راننده ی وارد و راه بلد در غیر معصیت الله است.

منظور از جماعت این است که مسلمین بر حول محور یک رهبر جمع شده باشند که قطعاً این رهبر مسلمان و تابع قوانین شریعت الله است، رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: مَن أتاكُمْ وأَمْرُكُمْ جَمِيعٌ علَى رَجُلٍ واحِدٍ، يُرِيدُ أنْ يَشُقَّ عَصاكُمْ، أوْ يُفَرِّقَ جَماعَتَكُمْ، فاقْتُلُوهُ.[2]  هر كسى آمد و شما بر سر اطاعت كردن از يک مرد جمع شده ايد، و خواست تا در بين شما تفرقه ايجاد كند، يا جماعت شما را متفرق سازد، او را به قتل برسانيد.

عمر بن خطاب برای حاکم بر جماعت بعد از خودش شورائی 6 نفره متشکل از سعدبن ابی‌وقاص، عثمان، علی، طلحه، زبیر و عبدالرحمن بن عوف تشکیل داد[3] و گفت:  من در ارتباط با امور مردم خواستم از شما نظرخواهی کنم، اختلاف و تفرقه را در میان مردم نیافتم، اگر هم اختلاف وجود داشته، در شماست! مردم می‌خواهند یکی از شما سه نفر: عثمان و علی و عبدالرحمن بن عوف را امیر خویش نمایند. به همین دلیل عمر بن خطاب دستور داد اگر فردی از اعضای شورا با رأی اکثریت مخالفت کرد، گردن او زده شود و در صورت دودستگی شورا، اگر گروه مقابل عبدالرحمن، نظر او را نپذیرفتند، ۳ مخالف کشته شوند و در نهایت اگر این شورای 6نفره خبرگان رهبری نتوانستند پس از ۳ روز فردی را از میان خود انتخاب کنند، همه آنان گردن زده شوند. [4]

آیا عمر بن خطاب کسانی چون ابن مسعود و ابن عباس و دیگران را که مخالف اجتهادات فردی او بودند خارج از جماعت می دانست و دستور اعدام آنها را می داد یا کسانی را گفت بکشند که از جماعت حاکم بر دارالاسلام جدا شوند؟


[1]  جهت مطالعه ی بیشتر و تکمیلی به سخنرانی تصویری یا صوتی یا متن پیاده شده ی بحث « 1- «السُّنة» و «أَهْلُ السُّنَّةِ» بودن و «الجَمَاعَة» و «أَهْلُ الجَمَاعَة» بودن، احکام و وظایف » و همچنین «2- حکومتی بودن در دارالاسلام » از شیخ ابوحمزه المهاجر هورامی حفظه الله مراجعه کنید.

[2]  مسلم 1852

[3]  سیوطی، تاریخ الخلفاء، ‍۱۴۱۱ق، ص۱۳۴

[4]  بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۲، ص۲۶۱

بیدارباشی برای حنفی مذهبهای ایران: مولوی عبدالحمید مبلغ سکولار، راه بربادی بلوچها

بیدارباشی برای حنفی مذهبهای ایران: مولوی عبدالحمید مبلغ سکولار، راه بربادی بلوچها

به قلم: مُلا نوراحمد فراهی

نخست باید خاطر نشان ساخت که سکولاریسم با اصل اسلام در تضاد است. سکولاریسم یعنی انسان محوری به جای الله محوری؛ و دموکراسی یعنی حاکمیت قوانین تولید شده توسط مردم بر مردم به جای قوانین تولید شده توسط الله بر مردم .

بعبارت دیگر در سکولاریسم و دموکراسی، صلاحیت تقنین و قانونگذاری بدست مردم می باشد. نمایندگان مردم حق قانون گذاری را دارا می باشند یعنی میتوانند یک امر را قانونی ویا غیر قانونی اعلان کنند، بعبارت دیگر میتوانند یک موضوع را جائز و ناجائز حلال ویا حرام کنند.

درحالیکه اساس نظام اسلام را حاکمیت الله که جزء مهم توحید است تشکیل میدهد، مصدر تشریع وتقنین در اسلام تنها از آنِ الله است. تنها الله صلاحیت دارد که یک امر را جائز و یا ناجائز، حلال ویا حرام ویا بعبارت امروزی قانونی ویا غیر قانونی اعلان دارد.

 اینست فرق بین دو نظام و طوریکه ملاحظه میکنید، فرق اساسی و جوهری است مانند آب وآتش که جمع بین هردو غیر ممکن است.

پس در نظام اسلامی انسان نمیتواند هرچه خواسته باشد ولو با قرآن وسنت مخالف باشد، بگوید یا بر مردم تحمیل کند.

متأسفانه در بلوچستان ایران مافیایی با قدرت مادی بسیار زیاد اطراف یک مولوی کم علم به نام مولوی عبدالحمید در مسجد مکی زاهدان تشکیل شده است که با قدرت رسانه ای و پولی حتی به این مولوی کم علم که آیات قرآن را هم قرائت صحیح کرده نمی تواند لقب شیخ الحدیث و القرآن و شیخ الاسلام وووو داده اند و این مولوی رسانه ای بخاطر اینکه بتوانند تمام اطراف را با شمول کشورهای غربی راضی بسازد، وبخاطر اینکه عوام الناس را فریب بدهد، با استفاده از عدم تخصص اکثر مشارکین در نمازهای جمعه آب وآتش را یکجا نموده است. تعمیل و حفاظت از سکولاریسم واسلام، هردو را هدف قرار داده.

با اینکار شاید بتواند عوام مردم را برای مدت های کوتاه فریب بدهد وبه سکولاریسم ودموکراسی قناعت بدهد و زمینه های فساد عقیدتی و اخلاقی و رفتاری در میان بلوچها را فراهم سازد ولی بهیچ وجه متفکرین را بازی داده نمی تواند، آخر الأمر نه غرب سکولار و دموکراتهای سکولار محلی ونه مسلمانان راضی خواهند بود. لهذا از تمام دلسوزان و برادران حنفی مذهب بلوچستان خواهش میکنم که  مواظب این توطئه ی عبدالحمید باشند که به کرات در میان قومیتهای مختلف جهان توسط دشمنان دین و ملت تکرار شده است .

جامعۀ اسلامی: جامعه ایست که در آن حاکمیت از آن اسلام است. چه در محاکم چه در رسانه ها چه در صحنۀ سیاسی واجتماعی واقتصادی و…. و سکولاریسم و نظام دموکراسی نه تنها باعث ترقی جوامع اسلامی شده نمیتواند بلکه چون اساساً با اساس اسلام درگیر است باعث بروز کشمشکها و زدوبندهای داخلی شده منجر به تقهقر و ویرانی جوامع اسلامی میگردد.

این درصورتیکه نظام دموکراسی واقعاً زمام امور را در دست بگیرد و واقعاً تطبیق شود. ولی عموماً به آسانی به این هدف رسیده نمیتواند. زیرا شیفتگان راه الله با آن مبارزه میکنند واین مبارزه تا زمانی ادامه پیدا میکند تا یکطرف طرف دیگر را مقهور سازد. البته این نوع مبارزات ممکن قرنها طول کشد، وهست وبود جامعه را بسوزاند و از لحاظ اقتصادی واجتماعی وسیاسی کشور را به تباهی سوق دهد.

لهذا مشورۀ ما به شیفتگان ترقی بلوچستان که به اشتباه راه عبدالحمید را پیش گرفته اند، اینست که از این هوس دوری جویند زیرا این راه راه ترقی نه، بلکه راه بربادی بلوچستان و راه بر بادی دین و آبرو و حیاء و ناموس و غیرت بلوچها و دامن زدن به انواع فسادهاست.

قومگرائی شیطان را از ملائکه ای مقرب تبدیل کرد به ….

قومگرائی شیطان را از ملائکه ای مقرب تبدیل کرد به ….

کاتب: بالاچ عُمَرزهی

شیطان با عبادتهای خود به چنان جایگاهی رسیده بود که مستقیماً با الله صحبت می کرد اما زمانی که به او گفته شد که به آدم سجده کن، سرپیچی کرد و تنها با سرپیچی آگاهانه و عمدی و اختیاری  از یک حکم الله، تبدیل شد به یک کافر رانده شده از رحمت الله.

الله می فرماید:  وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِکَةِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِیسَ أَبَى وَاسْتَکْبَرَ وَکَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ  ‏(بقره/34)  ‏و هنگامی (را یادآوری کن) که به فرشتگان گفتیم : برای آدم سجده  ببرید . همگی سجده بردند جز ابلیس که سر باز زد و تکبّر ورزید، و ( به خاطر نافرمانی و تکبّر ) از زمره کافران شد .‏

دلیل سرپیچی شیطان از این حکم الله چه بود؟ قویمت گرائی و نژادگرائی. الله فرمود: قَالَ مَا مَنَعَكَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ ۖ قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ (اعراف:12) خدا فرمود: چه چیز تو را مانع از سجده (آدم) شد که چون تو را امر کردم نافرمانی کردی؟ پاسخ داد که من از او بهترم، که مرا از آتش و او را از خاک آفریده‌ای.

بله، نژادگرائی و برتر دانستن خود از دیگران شیطان را دچار تکبر و غرور بی جا کرد و این غرور بیجا باعث شد از این حکم الله سرپیچی کند و با سرپیچی آگاهانه و عمد یو اختیاری از این حکم الله به همین سادگی جزو کفار شود.

به نظر شما یک سکولارلگور سرمچار از چند حکم شریعت الله آگاهانه و عمدی و اختیاری سرپیچی می کند و تابع قوانین کفری سکولاریستی می شود؟

پس هر ملی گرای قوم گرای سکولاری که برای نژاد دعوت می کند و آگاهانه و عمدی و اختیاری قوانین شریعت الله را کنار می زند یک شیطان و بسیار بدتر از شیطان است.

یک بلوچ لگور سرمچار که نزدش یک بلوچ ذگری از یک مومن فارس و پنجابی و افغان بهتر است دقیقاً بسیار بدتر از شیطان است چون شیطان یک کافر را بهتر از یک مومن نداست بلکه خودش را به عنوان یک مومن مقرب بهتر از یک مومن دیگر می دانست.