
چگونه در کنار اهل سنت بودن اهل جماعت هم شویم؟ (7)
بسم الله و الحمد لله، اما بعد:
السلام علیکم و رحمه الله و برکاته
تمام کسانی که آگاهانه و به میل خودشان در هر شکل و قالبی خارج از «جماعت» مسلمین و خارج از اوامر و نواهی دارالاسلام مسلمین فعالیتهای خودشان را به پیش ببرند «منفردین از سه ابزار» و منفردین از «جماعت» و فرقه بازهایی هستند که ترک سنت کرده اند و تاریخ و بخصوص وقایع همین الان و چند دهه ی گذشته ی سرزمینهای مسلمین نشان داده است که این «منفردین از الجماعة» هرگز به نتایج شرعی جهاد دست پیدا نکرده اند بلکه اکثراً به عنوان یک مانع و آفتی جهت هدر دادن انرژی جهادی مومنین عمل کرده اند و به قول امام ابن حزم این فرقه های گمراه حتی یک روستای کفار را نیز فتح نکرده اند[1] و در نهایت به سبکهای مختلفی در کمال تنهائی و بی کسی خوراک گرگهائی چون کفار اصلی و مرتدین محلی و دارودسته ی منافقین بومی و حتی فرقه هایی مثل خودشان شده اند، چنانچه رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: فَعَلَيكُمْ بِالجَمَاعَةِ، فَإِنَّمَا يأْكُلُ الذِّئْبُ مِنَ الغَنمِ القَاصِيَةَ[2] حتماً با جماعت باشید زیرا گرگ، گوسفند متواری از گله را به راحتی می خورد.
پس، کسی خیال نکند که منظور از این اهل تفرق و «منفردین از سه ابزار و الجماعة» که اکثراً به سوی آتش جهنم دعوت می دهند غیر مسلمین هستند بلکه اهل نماز و روزه « وإن صلَّى وصامَ» و مسلمان و به قول رسول الله صلی الله علیه وسلم: «هُمْ مِنْ جِلْدَتِنَا، وَيَتَكَلَّمُونَ بِأَلْسِنَتِنَا» هستند اما اموری شایسته را با اموری ناشایسته و غیر شرعی مخلوط کرده اند و از راهنمائی هائی غیر از راهنمائی های رسول الله صلی الله علیه وسلم استفاده می کنند «قَوْمٌ يَهْدُونَ بِغَيْرِ هَدْيِي، تَعْرِفُ مِنْهُمْ وَتُنْكِرُ» و اینگونه با ترک سنت الجماعة و با ترک راهنمائی های رسول الله صلی الله علیه وسلم و چنگ زدن به بدعت فرقه گرائی و ریختن به ناحق خون انسانها و طی کردن مسیر انحرافی، مومنین را به جهنم دعوت می کنند؛ چون الله تعالی هرگز از خون به ناحق ریخته شده گذشت نمی کند، این به اضافه ی دهها جرم دیگری که این فرقه ها و گروهها مرتکب می شوند شخص را مستحق عذاب دیدن در جهنم به اندازه ی جرمش می کند « دُعَاةٌ عَلَى أَبْوَابِ جَهَنَّمَ، مَنْ أَجَابَهُمْ إِلَيْهَا قَذَفُوهُ فِيهَا» به همین دلیل اگر راهی برای ملحق شدن به جماعت مسلمانان و رهبر آنها «تَلْزَمُ جَمَاعَةَ المُسْلِمِينَ وَإِمَامَهُمْ» پیدا نکرده ای «فَاعْتَزِلْ تِلْكَ الفِرَقَ كُلَّهَا»[3]ازتمام گروه ها و فرقه ها دوری کن، و خیال نکن فقط کفار مسلمین را به سوی جهنم دعوت می کنند بلکه دعوتگرانی در میان مسلمین نیز وجود دارند که اگر به دعوتشان جواب مثبت دادی و به آن عمل کردی تو را به آتش جهنم راهنمائی می کنند.
با آنکه در دورانی ممکن است که در مکانهائی مشخص فرقه های مختلف معروف به اهل سنت و جماعت دارای کلام و فکر مشترکی بوده باشند،[4] با این وجوداهل الجماعه بودن به معنی اهل حاکمیت موجود بر دارالاسلام بودن در برابر اهل الفُرقه و فرقه بازان خارج از حاکمیت قرار گرفته است، البته گاه دیده شده است که بدعتهایی به وجود آمده اند و چون اهل «العلم» چنین بدعتی را به موقع انکار نکرده اند، به همین دلیل می بینیم که چنین بدعتی در میان مسلمین تبدیل به سنت شده است «إِذَا ظَهَرَتِ الْبِدَعُ، فَلَمْ يُنْكِرْهَا أَهْلُ الْعِلْمِ صَارَتْ سُنَّةً»[5] همین اصطلاح اهل سنت و جماعت هم توسط عده ای از تعریف شرعی آن خارج شده و تعریفی بدعی جایگزین آن شده است و چون در برابر چنین بدعتی سکوت شده و بر آن ردیه زده نشده است عده ای خیال می کنند این بدعت، سنتی از اسلام است؛در این صورت لازم است در تعریف مفاهیم به منابع فهم این مفاهیم و معانی یعنی «العلم» برگردیم که قرآن و احادیث هستند آنهم ابتدا بر فهم اجماع صحابه و بعد با بهره گیری از سایر اهل فقه و حکمت از تابعین و ائمه و پیروان صادق آنها و بخصوص شورای اولی الامر اهل فقه زمان خودمان.
در دورانهائی از بس فرقه های مختلف خودشان را معادل اهل الجماعه و اهل سنت گرفته اند و دیگران را متهم به ترک سنت و اهل بدعت و فرقه گرائی کرده اند که عده ای برایشان سوال پیش می آید: واقعاً این اهل سنت و جماعت چه کسانی هستند و این فرقه بازهای اهل بدعت چه کسانی هستند؟
شیعیان جعفری نقل می کنند زمانی که علی ابن ابی طالب امیر المومنین و حاکم بر دارالاسلام بود بعد از ورود به بصره در حال ایراد خطبه بود که مردی برخاست و گفت: یا امیرالمومنین اهل جماعت چه کسانی هستند و اهل تفرقه کیانند، و اهل بدعت کدام افراد هستند و اهل سنت کدامین افرادند؟
علی ابن ابی طالب به عنوان رهبر و نماد الجماعة ی حاکم بر دارالاسلام مسلمین در پاسخ این شخص گفت: اما اهل جماعت من و کسانی هستیم که ازمن تبعیت می کنند، اگر چه در اقلیت باشند، و این حقیقت، امر الهی و امر رسول الله می باشد«أَمَّا أَهْلُ الْجَمَاعَةِ فَأَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِي وَ إِنْ قَلُّوا وَ ذَلِكَ الْحَقُّ عَنْ أَمْرِ اللَّهِ وَ عَنْ أَمْرِ رَسُولِهِ» و اهل تفرقه مخالفین من و مخالفین کسانی هستند که از من تبعیت می کنند، اگرچه در اکثریت باشند «وَ أَمَّا أَهْلُ الْفُرْقَةِ فَالْمُخَالِفُونَ لِي وَ لِمَنِ اتَّبَعَنِي وَ إِنْ كَثُرُوا»[6] معاویه هم که بعد از شهادت امیر المومنین علی ابن ابی طالب و در زمان حاکمیت امیر المومنین حسن بن علی بر الجماعه مسلمین، در بیت المقدس مردم به او بیعت دادند و او را امیر المومنین نامیدند،[7] بعد از اتفاقاتی چند و صلح با امیرالمومنین حسن بن علی و رسیدن خودش به پادشاهی، سال 41ق را «عام الجماعة» سال الجماعة نامید،[8] چون غیر از خوارج همه به حکومت او که با زور اسلحه به دست آورده بود و با زور اسلحه بر حاکمیت غلبه پیدا کرده بود[9] بیعت دادند البته جاحظ می گوید: معاویه آن سال را عام الجماعه نامید، در حالیکه آن سال «سال فرقه و قهر و جبر و غلبه» بود. سالی که امامت به ملوکیت و نظام نبوی به نظام کسرایی تبدیل و خلافت مغصوب و قیصری شد.[10] رسول الله صلی الله علیه وسلم نیز این شاهیگری معاویه بعد از خلافت راشده را تحت عنوان: «مُلْكًا عَاضًّا»،[11] نام می برد، یعنی شاهیگری مستبد و خودکامه.
به سادگی می توانید در این کلام امیرالمومنین علی بن ابی طالب و همچنین در عمل معاویه، أَهْلُ الْجَمَاعَة را در برابر أَهْلُ الْفُرْقَةِ ببینید، البته البَرْبَهَاری امام حنابله در عصر خودش(ت329ق 320ش) و از مخالفین سرسخت شیعیان جعفری، در تعریف جماعت می گوید: والجماعةُ: ما اجتمع عليه أصحابُ رسولِ اللهِ صلَّى اللهُ عليه وسلَّم في خلافةِ أبي بكرٍ و…. .[12] یعنی از نگاه ایشان نیز، جماعت یعنی: حاکمیت بر دارالاسلام که با انتخاب رهبر توسط صحابه شکل گرفت.
ابن تیمیه نیز به جای حاکمیت اسلامی از عبارت جَمَاعَةَ الْمُسْلِمِينَ استفاده می کند می گوید: وَإِذَا كَانَ السَّلَفُ قَدْ سَمَّوْا مَانِعِي الزَّكَاةِ مُرْتَدِّينَ مَعَ كَوْنِهِمْ يَصُومُونَ وَيُصَلُّونَ، وَلَمْ يَكُونُوا يُقَاتِلُونَ جَمَاعَةَ الْمُسْلِمِينَ، فَكَيْفَ مِمَّنْ صَارَ مَعَ أَعْدَاءِ اللَّهِ وَرَسُولِهِ قَاتِلًا لِلْمُسْلِمِينَ؟[13] زمانی ﮐﻪ سلف ﺧﻮﺩﺩﺍﺭﯼ ﮐﻨﻨﺪﮔﺎﻥ ﺍﺯ ﭘﺮﺩﺍﺧﺖ ﺯﮐﺎﺕ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻭﺟﻮﺩ ﺁﻧﮑﻪ ﻧﻤﺎﺯ ﻭ ﺭﻭﺯﻩ ﻣﯽﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺟﻤﺎﻋﺖ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﻧﺠﻨﮕﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺪ، ﻣﺮﺗﺪ ﻧﺎﻣﯿﺪﻧﺪ، ﺣﺎﻝِ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﺩﺷﻤﻨﺎﻥ ﺍﻟﻠﻪ ﻭ ﺭﺳﻮﻟﺶ ﺑﺮ ﺿﺪ ﻣﺴﻠﻤﺎﻧﺎﻥ ﻣﯽ ﺟﻨﮕﻨﺪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺑﺎﺷﺪ؟ البته صحابه جبهه ی آنها را جبهه ی مرتدین نامیدند که در این جبهه هم منکرین زکات وجود داشتند هم مسلمین مانعین زکات و هم پیامبران دروغین، به همین دلیل در جنگ با این جبهه سعی می شد این مخالفین آنالیز شوند و از خون مسلمین گرفتار در این جبهه و از خون مسلمین مخالف اهل تأویل محافظت شود.
ادامه خواندن “چگونه در کنار اهل سنت بودن اهل جماعت هم شویم؟ (7)”