تفاوت میان تائب، منیب و أوّاب چیست؟

تفاوت میان تائب، منیب و أوّاب چیست؟

 ابن علّان صدیقی رحمه‌الله می‌ گوید:

کسی که از نافرمانی‌ها به خاطر ترس از عذاب خداوند متعال بازگردد = تائب است،

و کسی که از روی حیا بازگردد = منیب است،

و کسی که به خاطر بزرگداشت و عظمت جلال خداوند متعال بازگردد = أوّاب است.

دلیل الفالحین، جـ ۱، صـ ۹۰

مطالبه ی اهل سنت بلوچستان از «جم» و انصارالفرقان و…: شما برای چه می جنگید؟ دارالاسلامی بهتر از این یا دارالکفری سکولار و ارتدادی؟

مطالبه ی اهل سنت بلوچستان از «جم» و انصارالفرقان و…: شما برای چه می جنگید؟ دارالاسلامی بهتر از این یا دارالکفری سکولار و ارتدادی؟

کاتب: محمد اسامه

یکی از مکر و فریبهای گروههای کمونیستی چون حکمتیستها و بخصوص شخصی چون حمید تقوایی این است که می گویند ما می خواهیم نماینده ی «نه» مردم باشیم و نمی خواهیم در مورد آینده و چیزهایی که می خواهیم صحبت کنیم تا زمانی که به قدرت برسیم و آنوقت با همین قدرت حکومتی «بله» و خواسته های خود را در جامعه بیان و اجرا می کنیم.

البته این دقیقا اسلوب تمام حقه بازان سکولاری است که ابتدا با شعارهای فریبنده ی ای چون نان، کار، آزادی، عدالت، برابری و… به میان مردم می آیند بدون آنکه تعریف روشنی از آزادی، عدالت، برابری و… را به مردم مسلمان نشان دهند و قصد دارند با همین کلی گویی ها و بسیج مسلمین به قدرت برسند و پس از کسب قدرت همان دیکتاتوران سکولار چپ و یا لیبرال غربزده ای هستند که هر کدام به سبک خودشان دیکتاتوری قوانین سکولاریستی را بر مسلمین تحمیل می کنند که در این دیکتاتوری هیچ جایی برای قوانین شریعت الله که مخالف قوانین سکولاریستی آنها باشد وجود ندارد.  

در فقه مذاهب اهل سنت و جماعت هم هر جامعه‌ای که احکام اسلامی در آن اجرا نشود، دارالکفر نامیده می‌شود و هر جایی که احکام اسلامی در آن‌جا ظهور و بروز داشته باشد، آن‌جا دارالاسلام خوانده می‌شود.[1]

اینجاست که قبل از هرچیزی باید از گروههایی سکولار چون «جم» (تغییر شکل جیش العدل) که بخشی از اپوزیسیون سکولار و ارتدادی ایران است و از گروههایی اسلامگرا چون انصارالفرقان پرسید بدیل و جایگزین دقیق و تعریف شده ی شما برای این دارالاسلام کنونی ایران چیست؟

خروجی و نتیجه ی نهایی فعالیتهای ضد حکومتی شما به چه حاکمیتی ختم می شود؟

ساده تر بگوییم: تصور کنید به فرض محال همین الان این نظام حاکم بر دارالاسلام ایران برود، چه حاکمیتی جایگزین آن می شود؟ دارالاسلامی بر اساس فقه یکی از مذاهب اهل سنت و جماعت یا دارالکفری سکولار و ارتدادی؟

نیازی به فکر کردن ندارید چون این سوال را از هر انسانی با هر سطحی از هوش بپرسی به شما خواهد گفت که خواست آمریکا و غرب و صهیونیستها و اپوزیسیون سکولار ومرتد ایران حاکمیتی سکولار و ارتدادی و دارالکفری سکولار است که در آن هیچ جایگاهی برای قوانین شریعت الله مادام که مخالف قوانین سکولاریستی آنها باشد وجود ندارد.

در اینجا دارالکفری طاری و سکولار و ارتدادی شکل می گیرد که فورا تبدیل به «دارالحرب» نیز می شود، چون جهاد در چنین حالتی بر مومنین «فرض عین» می شود تا زمانی که نجاست این حاکمیت ارتدادی را از جامعه پاک کنند.

بر همین مبنا است که سید قطب تقبله الله می گوید:

وطن: سرایی است که عقیده، مَنْهَجِ زندگی، و شریعتِ الهی بر آن حاکم است. این است معنای وطنی که شایسته‌ی انسان است.

و تابعیت: عقیده و مَنْهَجِ زندگی است. و این است آن پیوندی که شایسته‌ی آدمیان است.

همچنین، شایسته نیست که در دل‌های داعیانِ راه خدا، آن تردیدهای سطحی درباره‌ی حقیقتِ جاهلیت و حقیقتِ اسلام، و در مورد ماهیتِ دارالحرب و دارالاسلام شکل بگیرد… چرا که بسیاری از آنان دقیقاً از همین نقطه در تصورات و یقین‌شان آسیب می‌بینند. باید بدانند که در سرزمینی که اسلام بر آن حکم نمی‌راند و شریعتش در آن برپا نیست، «اسلام» وجود ندارد؛ و «دارالاسلامی» نیست مگر آن سرایی که اسلام با مَنْهَج و قانونش بر آن سیطره دارد. و ورای ایمان چیزی جز کفر نیست، و پایین‌تر از اسلام چیزی جز جاهلیت نیست… و پس از حق، چیزی جز گمراهی وجود ندارد.

پس ای «جم» یا انصارالفرقان و سایر گروههایی که در پوشش اهل سنت در حال «قتال الفتنه» هستید بدانید که ما اهل سنت و جماعت شک نداریم که شماها برای دارالاسلامی بهتر از این که هست و برای تطبیق شریعت و منهج الله نمی جنگید بلکه برای کفر و ارتداد و حکومتی سکولار و ارتدادی در حال مبارزه هستید، برای جاهلیت و گمراهی تلاش می کنید.

این نتیجه ای است که هر انسانی با هر سطحی از هوش و آگاهی آنرا متوجه می شود.


[1] علی بن نایف الشحود،  المفصل فی فقه الجهاد، بی‌نا، بی‌جا، (1433ق)، ج1 ص586.

مولوی عبدالحمید گرامی، از نگاه اهل سنت معاویه با مرتدین سکولار قابل مقایسه نیست و فتنه، جنگ شهری و جنگ‌افروزی جبهه ی آمریکا و رژیم صهیونیستی اعتراض نیست و مفسد فی الارض زندانی سیاسی نیست (6)

مولوی عبدالحمید گرامی، از نگاه اهل سنت معاویه با مرتدین سکولار قابل مقایسه نیست و فتنه، جنگ شهری و جنگ‌افروزی جبهه ی آمریکا و رژیم صهیونیستی اعتراض نیست و مفسد فی الارض زندانی سیاسی نیست (6)

کاتب: محمد اسامه

مولوی گرامی، اعتراض، در تعریفی که ارائه شده است مطالبه عدالت است؛ اما آنچه ما در آشوب و جنگ مسلحانه ی شهری اغتاشگران دیدیم، جنگ و فتنه ای سازماندهی شده از خارج جهت ضربه زدن به دارالاسلام و حرکت به سوی دارالکفری ارتدادی و سکولار و خنجری بر اسلام، و ضربه زدن به ایمان مردم و ریشه‌های فرهنگی این سرزمین بود .

در این ایام فتنه، کشتارهای وحشیانه از ایرانی ها ( که اکثراً معترضین فریب خورده بودند) و آتش زدن مساجد و قرآنها بیانیه ای آشکار از نیت واقعی این آشوب طلبان و مزدوران سکولار آمریکا و صهیونیستها بود.

به همین دلیل تصادفی نبود که ترامپ به صراحت از این خائنین آشوب طلب مجری جنگ مسلحانه ی شهری حمایت می کرد و سفارش ماندن در خیابانها و میدانها و تسخیر نهادهای حکومتی را به آنها می داد و حتی وعده ی «کمک» و مداخله در ایران را می داد و رسانه‌های صهیونیستی و آمریکایی و احزاب سکولار ومرتد داخلی به همراه دارودسته ی منافقین با ولع تمام، این اغتشاشات و آشوب گری ها و این جنگ شهری را پوشش می‌دادند.

پس این‌ها را نباید زندانی سیاسی عادی نامید که به خاطر داشتن فکر مخالف زنداین شده باشند، بلکه اینهائی که در این جنگ شهری و آشوب طلبی پروسه ی شرعی و دقیق و عادلانه ی قانونی پرونده ی آنها در محاکم قضائی طی شده و جرم آنها ثابت شده فرزندان همان پروژه قدیمی‌اند که سال‌هاست برای سکولاریزه‌کردن ایران و حرکت به سوی حاکمیتی سکولاریستی و ارتدادی و بریدن پیوند مسلمین با قانون شریعت الله طراحی شده است.

بدون شک مشکلات اقتصادی مردم ایران واقعی است همچنانکه مشکلات اقتصادی مومنین در محاصره ی اقتصادی و اجتماعی در شعب ابی طالب و همچنین مشکلات اقتصادی اصحاب صفه در مدینه واقعی بود، اما سوءاستفاده از رنج مردم برای تخریب دین و ضربه زدن به دارالاسلام و حاکم کردن قوانین کفری و ارتدادی سکولاریستی، خیانتی مضاعف است.

حمله به مساجد و سوزاندن قرآن به بهانه ی وجود مشکلات اقتصادی و حتی به بهانه ی مفاسد اداری و اجرائی فلان مسئول و یا حتی فلان حاکمیت، فریاد عدالت‌خواهی نیست، چون این مساجد و این قرآنها متعلق به الله هستند و تمام مومنین دنیا «ان المساجد لله فلا تدعوا مع الله احدا» و ملک شخصی این مسئولین نیستند و توهین به آنها توهین به تمام مومنین دنیاست؛ پس این آشوب طلبی ها و توهینهای مفسدین عربده ی سکولاریسم بی‌ریشه در میان مسلمین و پروژه ی ملحدان سکولار هرزه‌ای است که پشتوانه‌شان آمریکا و اسرائیل صهیونیستی است.

اهل سنت و همه مسلمانان باید بیدار باشند، شرکت در ادامه ی این فتنه به هر بهانه ای که باشد، اجرای نقشه دشمنان دین و امت اسلامی است و در برابر این نقشه‌ها، آگاهی و دوری از اغتشاشگران و فتنه ای که برپا کرده اند اولین وظیفه ی دینی ماست.

پس مولوی گرامی لطف کنید و متوجه شوید که تحریک مردم به جبهه ی کفار سکولار و محارب خارجی و مرتدین سکولار محلی با نام «اعتراض مسالمت آمیز و قانونی» که در دوران فتنه اصلاً وجود ندارد، بازی با شعور مخطابینت می باشد و همچنین با نام زندانی سیاسی نادیده گرفتن جرم مفسدین فی الارض و محاربینی که  پروسه ی شرعی و دقیق و عادلانه ی قانونی پرونده ی آنها در محاکم قضائی طی شده و جرم آنها ثابت شده ظلمی است در حق امنیت جامعه و دارالاسلام و خدمتی است به جبهه ی کفار سکولار و محارب خارجی و مرتدین سکولار محلی.

مولوی عبدالحمید گرامی، از نگاه اهل سنت معاویه با مرتدین سکولار قابل مقایسه نیست و فتنه، جنگ شهری و جنگ‌افروزی جبهه ی آمریکا و رژیم صهیونیستی اعتراض نیست و مفسد فی الارض زندانی سیاسی نیست (5)

مولوی عبدالحمید گرامی، از نگاه اهل سنت معاویه با مرتدین سکولار قابل مقایسه نیست و فتنه، جنگ شهری و جنگ‌افروزی جبهه ی آمریکا و رژیم صهیونیستی اعتراض نیست و مفسد فی الارض زندانی سیاسی نیست (5)

کاتب: محمد اسامه

با این وجود می بینیم که مولوی عبدالحمید از آزادی کسانی تحت عنوان زندانی سیاسی صحبت می کند که لیدرهای این اغتشاشات و جنگ مسلحانه ی شهری و بخشی از جبهه ی آمریکا و اسرائیل و غربی ها در ضربه زدن به امنیت جامعه جهت فراهم ساختن زمینه های مداخله ی کفار محارب و اشغالگر خارجی بودند.

البته مولوی عبدالحمید جهت سرپوش گذاشتن بر ارتباط لیدرها با کفار محارب و اشغالگر خارجی و «پروژه ی کشته سازی» آنها از مردم معترضی که ایران آنها را شهید معرفی کرده می گوید:

“متاسفانه در جریان اعتراضات مهسا و بعد از آن حادثه بسیار تلخ و ناگوار هشتم مهر زاهدان، برخی همان زمان گفتند که گروهکها و تجزیه طلبها در این حوادث مردم را کشتند، اما در نتیجه ی صبر مردم و حفظ امنیت و دفاع از واقعیت، حقایق آشکار شد که در این حوادث هیچ گروهک و تجزیه طلبی نقش نداشته است.”

آیا حمایتها و حتی تهدیدهای آشکار ترامپ را ندیدی یا نشنیدی؟ آیا گواهی مسئولین آمریکائی مبنی بر وجود اعضای موساد اسرائیلی در میان آشوب طلبان را ندیدی؟ آیا همین افراد خائن سکولار و هم جبهه ای با آمریکا و صهیونیستها را ندیدی که با اسلحه های گرم و سر چه جنایاتی به وجود آوردند؟

پس مولوی گرامی، این افراد که پروسه ی شرعی و دقیق و عادلانه ی قانونی آنها در محاکم قضائی طی شده و جرم آنها مبنی بر قتل بی گناهان و «مفسد فی الارض» و «محارب» بودنشان ثابت شده شایسته ی مجازات بر اساس حکم شریعت الله در هر یک از مذاهب اسلامی هستند نه اینکه برای آنها درخواست آزادی و بخشش شود.

بخشش را اربابان آنها چون ترامپ و نتانیاهو باید درخواست کنند که با وعده های توخالی و هارت و پورت و حرف مفت و بی جهت زدن، این خائنین را به ایران فرستادند و یا در ایران هدایت و حتی تجهیز کردند و حالا که محاسبات آنها بار دیگر غلط از آب درآمد و این خائنین وطن فروش شایسته ی مجازات شده اند باید با ادعای دروغین بخشش و لغو اعدام 800 نفر از آنها  این خفت خود را بپوشانند، و البته خائنین وطن فروش سکولار را نیز مثل دستمال توالت استفاده شده رها کنند.

دوباره لازم است به شما یادآوری کنیم زمانی که در همین نماز جمعه می گوئی که:

“بنده بارها گفته ام که برگزاری اعتراضات سالم حق مردم است. البته این اعغتراضات نباید به خشونت کشیده شود؛ کسی مغازه ای را آتش نزند و شیشه ای را نشکند و به کسی دیگر حمله نکند، بلکه حرفش را بزند و خواسته هایش را مطرح کند.”

 اما مولوی عبدالحمید گرامی تو خودت با چشم سر دیدی آنچه در روزهای دی ماه 1404ش در برخی خیابان‌ها به نام «اعتراض» جریان داشت هیچ ربطی به خوستهای اقتصادی و معیشتی و مسالمت آمیز و قانونی بودن نداشت بلکه بعد چند روز از اعتراضات که حاکمیت هم آنرا تأئید کرد و حتی نیروهای امنیتی هم محافظ این معترضین بودند به ناگاه آشوب طلبان اغتشاشگر بر موج سوار شده و آنرا تبدیل به جنگ شهری کردند که ذبح و زنده سوزاندن و مثله کردن شهروندان ایرانی و پیاده کردن پروژه ی کشته سازی جهت تولید تنفر عمومی و زمینه سازی برای حملات خارجی ها اقدامات این مخربین قبل از آتش زدن مساجد و قرآنها و اموال عمومی و حتی خصوصی مردم ایران بود.

مولوی عبدالحمید گرامی، از نگاه اهل سنت معاویه با مرتدین سکولار قابل مقایسه نیست و فتنه، جنگ شهری و جنگ‌افروزی جبهه ی آمریکا و رژیم صهیونیستی اعتراض نیست و مفسد فی الارض زندانی سیاسی نیست (4)

مولوی عبدالحمید گرامی، از نگاه اهل سنت معاویه با مرتدین سکولار قابل مقایسه نیست و فتنه، جنگ شهری و جنگ‌افروزی جبهه ی آمریکا و رژیم صهیونیستی اعتراض نیست و مفسد فی الارض زندانی سیاسی نیست (4)

کاتب: محمد اسامه

مولوی عبدالحمید در همین نماز جمعه ی اهل سنت زاهدان می گوید: “توصیه ی بنده آن است که کسانی که در خیزش اخیر بازداشت شده اند آزاد شوند تا این آزادی سبب تسلی خانواده هایی که عزیزانشان را از دست داده اند و همچنین تسلی تمام ملت ایران بشود.”

زمانی که عده ای مزدور خائن و لیدر هدایت شده توسط آمریکا و صهیونیستها و مرتدین اجازه ای این دشمنان اصلی بر موج اعتراضات قانونی و مسالمت آمیز مردم سوار شده و با حمایت رسانه ای وسیع همین کفار و احزاب سکولار و مرتد داخلی عده ای از جوانان معترض را با خود همراه کرده و با اهداف و شعارهائی که در پیش گرفتند باعث پیاده شدن پروژه ی «کشته سازی» از همین مردم معترضی که به خیانبانها کشانده بودند شدند، به نظر شما اگر این قاتلین دستگیر شوند و توسط حاکمیت آزاد شوند چه تسلی برای خانواده هائی دربردارد که عزیرانشان را از دست داده اند؟

علاوه بر این آیا حاکمیت چنین اختیاری دارد که فلان لیدر و قاتل مشخص را از زندان آزاد کند یا اولیای دم از چنین شایستگی برخوردارند؟

 پاسخ به این سوال واضح است و غیر شعارهای رسانه پسند عوامفریبانه چیزی نیست به همین دلیل به منهج اهل سنت و جماعت در این زمینه مراجعه می کنیم تا بدانیم اگر مولوی می خواست حرفی در این زمینه بزند چه باید می گفت؟

مولوی گرامی، زمانی که بدون هیچ شک و شبهه ای و به یقین اشخاصی مستحق اجرای حدود می شوند و راهی برای بری کردن او بر اساس «ادْرَءُوا الْحُدُودَ عَنْ الْمُسْلِمِينَ مَا اسْتَطَعْتُمْ » وجود ندارد و حتی نمی توان با چنگ زدن به شبهه ای و بر اساس اصل «ادْرَءُوا الْحُدُودَ بالشبهات‏‏» او را از چنین جرمی تبرئه کرد، الله تعالی می فرماید: وَلَا تَأْخُذْكُمْ بِهِمَا رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ(نور/2)  و هرگز درباره آنان در دین الله (نسبت به تطبیق حدود الله) رأفت و ترحم نداشته باشید اگر به الله و روز قیامت ایمان دارید. رسول الله صلی الله علیه وسلم نیز می فرماید: أَقِيمُوا حُدُودَ اللَّهِ فِي الْقَرِيبِ وَالْبَعِيدِ وَلاَ تَأْخُذْكُمْ فِي اللَّهِ لَوْمَةُ لاَئِمٍ.[1] حدود الهی را درمورد نزدیکان و دوردستان بپا دارید و در (اجرای) حکم و قانون الله سرزنش ملامتگر و سرزنش کننده ای شما را از آن بازندارد.  و باز رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: أَقِيلُوا ذَوِي الْهَيْئات عَثَرَاتِهم إلا الْحدودَ.[2] از لغزشهای اهل ديانت گذشت کنید مگر در حدود؛ به همین دلیل در فقه شافعي، تعزير واجب نيست و جايز است كه امام و امیر آنرا ترك كند زمانی که به حقِّ كسي آسيبي نرسيده باشد.

الان عده ای هستند که در دارالاسلام از تطبیق قانون شریعت الله جلوگیری می کنند در حالیکه رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: لو أنَّ فَاطِمَةَ بنْتَ مُحَمَّدٍ سَرَقَتْ لَقَطَعْتُ يَدَهَا [3]اگر فاطمه دختر محمد دزدی کند دستش را قطع می کنم.

رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرمایند:«إقَامَةُ حَدٍّ فِي الْأَرْضِ خَيْرٌ لِأَهْلِهَا مِنْ مَطَرِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً » یعنی جارى كردن يك حد درزمین برای اهل زمین بهتر است از چهل شب بارش باران.  

دارالاسلام ایران با رعایت مواردی که گفته شد و سایر اصول و مبانی فقهی که وجود دارد جهت جلوگیری از گسترش انواع مفاسد عقیدتی و اخلاقی و رفتاری و نا امنی های مختلف فردی و خانوادگی و اجتماعی باید حدود را اجرا کند آنهم: وَلَا تَأْخُذْكُمْ بِهِمَا رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ(نور/2) اگر به الله و روز قیامت ایمان دارند.


[1] ابن ماجه2637- 2540/، والحاكم 2404

[2] الجامع الصغير، اثر سيوطي، ص 53

[3] بخاری3733- 4304- 3475 مسلم 1689- 1688 صحيح النسائي  4916/ أنَّ قُرَيْشًا أهَمَّهُمْ شَأْنُ المَرْأَةِ المَخْزُومِيَّةِ الَّتي سَرَقَتْ، فَقالوا: ومَن يُكَلِّمُ فِيهَا رَسولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عليه وسلَّمَ؟ فَقالوا: ومَن يَجْتَرِئُ عليه إلَّا أُسَامَةُ بنُ زَيْدٍ، حِبُّ رَسولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عليه وسلَّمَ فَكَلَّمَهُ أُسَامَةُ، فَقالَ رَسولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عليه وسلَّمَ: أتَشْفَعُ في حَدٍّ مِن حُدُودِ اللَّهِ، ثُمَّ قَامَ فَاخْتَطَبَ، ثُمَّ قالَ: إنَّما أهْلَكَ الَّذِينَ قَبْلَكُمْ، أنَّهُمْ كَانُوا إذَا سَرَقَ فِيهِمُ الشَّرِيفُ تَرَكُوهُ، وإذَا سَرَقَ فِيهِمُ الضَّعِيفُ أقَامُوا عليه الحَدَّ، وايْمُ اللَّهِ لو أنَّ فَاطِمَةَ بنْتَ مُحَمَّدٍ سَرَقَتْ لَقَطَعْتُ يَدَهَا.

مولوی عبدالحمید گرامی، از نگاه اهل سنت معاویه با مرتدین سکولار قابل مقایسه نیست و فتنه، جنگ شهری و جنگ‌افروزی جبهه ی آمریکا و رژیم صهیونیستی اعتراض نیست و مفسد فی الارض زندانی سیاسی نیست (3)

مولوی عبدالحمید گرامی، از نگاه اهل سنت معاویه با مرتدین سکولار قابل مقایسه نیست و فتنه، جنگ شهری و جنگ‌افروزی جبهه ی آمریکا و رژیم صهیونیستی اعتراض نیست و مفسد فی الارض زندانی سیاسی نیست (3)

کاتب: محمد اسامه

 مولوی عبدالحمید زمانی که می بیند نمی تواند بر اساس منهج اهل سنت و جماعت و هویت اسلامی و عقیدتی با این اغتشاشگران اجاره ای سکولار برخورد کند، در بخش دیگری از سخنان خودش و جهت سرپوش گذاشتن بر عقاید سکولاریستی کفری و ارتدادی آشوب طلبان اجاره ای آمریکا و رژیم صهیونیستی و با تمرکز بر نژاد و قومیت به عنوان عامل هویت بخش می گوید:

” همه ی ما ایرانی هستیم و در این جریانات هر تلفاتی که متحمل شویم متوجه ملت ایران شده است. اگر کشته شویم هم ایرانی هستیم و اگر بکشیم هم ایرانی هستیم.”

این دقیقاً سخن کفار سکولار قریش بود که می گفتند ما همه عرب هستیم و محمد بین ما اختلاف انداخته و نه تنها خانواده های مختلف را در برابر هم قرار داده بلکه اعضای یک خانواده را نیز در برابر هم قرار داده است.  

بر این اساس است که سید قطب رحمه الله می گوید که: خاک و آب و علف و چراگاه تنها باعث اتحاد «حیوانات» می شود و آنچه مومنین را به هم نزدیک و متحد می کند عقیده اسلامی است.

مولوی گرامی لازم است بر اساس عقیده ی اسلامی با جریانات موجود نگاه کنی نه بر اساس نژاد و خاک و آب و علف و چراگاه.

الله جل جلاله می فرماید: لَا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ (المجادلة/ ۲۲) قومی را نمی‌یابی که به الله و روز قیامت ایمان داشته باشند، و همزمان با کسانی که با الله و رسولش دشمنی می‌ورزند، دوستی کنند، هرچند که پدرانشان، یا پسرانشان، یا برادرانشان، یا قبیله‌شان باشند.

پس ما با منهج اسلامی و با هویت عقیدتی و اسلامی همدیگر را می شناسیم و اگر همچون ابراهیم علیه اسلام پدر ما و همچون نوح علیه السلام  فرزند و همسر ما و همچون پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم عموی ما در برابر شریعت الله قرار بگیرند و دشمنی کنند ما هم دشمن آنها خواهیم بود و اگر با ما بجنگند ما هم با آنها خواهیم جنگید. این منهج و عقیده ی ماست.

ما قبل از هر چیزی مسلمانیم با معیارهای اسلامی که الله تعالی برای ما نشان داده است و رسول الله صلی الله علیه وسلم نیز الگوی ماست چنانچه می فرماید: 

 هُوَ سَمَّاکُمُ الْمُسْلِمینَ مِن قَبْلُ وَفِی هَذَا لِیَکُونَ الرَّسُولُ شَهِیداً عَلَیْکُمْ وَتَکُونُوا شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ (حج/78) خدا شما را قبلاً (در کتابهای پیشین) و در این (واپسین کتاب) مسلمین نامیده است (و افتخار تسلیم در برابر فرمانهای الهی را به شما داده است و شما را الگو و اسوه حسنه ملّتهای دیگر کرده است) تا پیغمبر (با شهادت عملی خود ) گواه بر شما باشد و شما هم ( با شهادت عملی خود ) گواه بر مردمان باشید (و رفتار و کردارتان به عنوان امت نمونه، محکّ سنجش اعمال سایرین، و الگوی بارز خداپرستان راستین گردد).

پس معیار در برخورد با اعضای جامعه را قانون شریعت الله قرار بده همچنانکه کفار سکولار و یهودی و نصرانی هم معیارشان در برخورد با افراد جامعه قوانین خاص خودشان است.

آیا این انتظار بزرگ و غیر شرعی یا غیر عقلانی است؟

پس اگر انتظاری طبیعی و شرعی و عقلانی است بر اساس منهج اسلامی و عقیدتی، با این آشوب طلبان مجری جنگ مسلحانه ی شهری که همگی دارای عقاید سکولاریستی و ارتدادی بودند برخورد کن نه بر اساس نياد و ایراین بودن تا فرقی بین تو و کفار سکولار قریش دیده شود.  

مولوی عبدالحمید گرامی، از نگاه اهل سنت معاویه با مرتدین سکولار قابل مقایسه نیست و فتنه، جنگ شهری و جنگ‌افروزی جبهه ی آمریکا و رژیم صهیونیستی اعتراض نیست و مفسد فی الارض زندانی سیاسی نیست (2)

مولوی عبدالحمید گرامی، از نگاه اهل سنت معاویه با مرتدین سکولار قابل مقایسه نیست و فتنه، جنگ شهری و جنگ‌افروزی جبهه ی آمریکا و رژیم صهیونیستی اعتراض نیست و مفسد فی الارض زندانی سیاسی نیست (2)

کاتب: محمد اسامه

مولوی عبدالحمید در بخش دیگری از سخنان این خطبه ی جمعه خود با مخلوط کردن «مردم معترض» به مشکلات ارزی و اقتصادی و معیشتی که از حمایت مسئولین حکومتی و از حافظت نیروهای امنیتی برخوردار بودند با آشوب طلبان مجری جنگ شهری که از جزئی ناچیز از مردم ایران و از حمایت آمریکا و صهیونیستها برخوردار بودند و آنهمه جنایت و توحش از خود برجای گذاشتند می گوید:

“ملت ایران صاحبان وطن و ولی نعمت همه ما و مسئولین هستند … لذا باید رضایت مردم جلب شود، اما متاسفانه در طول این مدت حرف مردم شنیده نشد. در خیزش اخیر که مردم به صحنه آمدند … “

نیاز به تکرار نمی بینم که توضیح داده شود که ملت و مردم ایران با این آشوب طلبان مجری جنگ مسلحانه و خائن مزدور یکی نیستند، همچنین معترضین میان مردم ایران با این آشوب طلبان فرق دارند که همین الان و در همین نماز جمعه ی مسجد مکی زاهدان هم عده ای از معترضین با همان شعارهای اغتشاشگران هرزه و مرتد در خروجی مسجد که ازدحام بیشتر است شعارهائی می دهند بدون آنکه همچون آشوب طلبان خشونت طلب با آنها برخورد شود.

علاوه بر این دیدیم که چند روز قبل و در 22دی همین مردم ایران چگونه با حضور ملیونی خود، نشان دادند مردم ایران با این خائنین اجاره ای اغتشاشگر فتنه گر فرق دارند.

پس می توان رضایت این مردم را جلب کرد و حرف آنها را شنید، اما در طول تاریخ کدام حاکمیتی تا کنون توانسته است رضایت خائنین داخلی و مزدوران دشمنان خارجی را جلب کند؟ یا کدام حاکمیت در صورت داشتن قدرت خواسته است که سخنان خائنین به وطن را بشنود آنهم زمانی که این خائنین اصل قوانین شریعت الله و نظام و حاکمیت بر جامعه را به نفع کفار محارب و اشغالگر خارجی و دشمنان همین ملت هدف گرفته باشند؟

مولوی عبدالحمید زمانی که می گوید: ” کسانی که در راس قدرت قرار دارند حرف مردم را بشنوند و خواسته ی مردم و رضایت مردم بر آورده شود.”

ما همگی شعارها و خواسته های معترضین و آشوب طلبان و پیامهای اربابان آنها چون ترامپ و نتانیابو و رئیس سیاتسگذاری اتحادیه اروپا و احزاب سکولار و مرتد و از جمله ربع پهلوی و سلطنت طلبان را دیده ایم؛ در اینجا لازم است مولوی عبدالحمید با آنالیز و دسته بندی میان مردم معترض ایران با اغتشاشگران فتنه گر و آشوب طلب اجاره ای موجود در جبهه ی آمریکا و صهیونیستها مشخص کند که خواسته های کدام یک باید برآورده شود و رضایت کدام یک باید برآورده شود؟

آیا رسول الله صلی الله علیه وسلم توانست رضایت سکولاریستهایی چون ابوجهل و ابولهب را جلب کند که از اقوام نزدیک خودش بودند؟ آیا توانست خواسته های آنها را برآورده کند؟

حتی زمانی که در مدینه حاکمیت داشت و از قدرت حکومتی برخوردار بود آیا توانست خواسته های دارودسته ی منافقین و افرادی چون عبدالله ابن ابی را حتی در داشتن یک مسجد برآورده کند؟ آیا توانست رضایت آنها آنها را برآورده کند؟

قطعاً خیر؛ چون معیار برای ما جهت کسب رضایت یا برآورده کردن خواسته های دیگران «حکم و شریعت الله» است نه نژاد و قومیت و….

الله تعالی در مورد کفار اهل کتاب که غیر از شهر نزدیک به یک هزار نفری واتیکان، هم اکنون صاحب هیچ قدرت حکومتی در روی زمین نیستند می فرماید: وَلَن تَرْضَى عَنکَ الْیَهُودُ وَلاَ النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ (بقره/120) یهودیان و نصرانی ها هرگز از تو خوشنود نخواهند شد، مگر این که از ملت ایشان پیروی کنی؛ و الله تعالی در مورد سکولاریستها (= مشرکین= احزاب) نیز می فرماید: وَلاَ یَزَالُونَ یُقَاتِلُونَکُمْ حَتَّىَ یَرُدُّوکُمْ عَن دِینِکُمْ إِنِ اسْتَطَاعُواْ (بقره/217) (سکولاریستها (= مشرکین= احزاب)) پیوسته و همیشه با شما خواهند جنگید تا اگر بتوانند شما را از دینتان برگردانند.

این زبان گفتمانی کفار سکولار با مومنین است: اسلحه و جنگ مسلحانه و زور و کشت و کشتار؛ تا کی؟ تا زمانی که ما دست از آن چهار معنی و مفهوم دین یعنی 1- قدرت حکومتی اسلامی 2- قانون و برنامه ی اسلام 3- اطاعت از این قدرت حکومتی و قانون و برنامه 4- مجازات کردن و پاداش دادن بر اساس این قوانین شریعت الله و توسط این قدرت حکومت اسلامی، بکشیم و این 4 معنی و مفهوم دین را به این کفار سکولار تقدیم کنیم، تازه آنوقت است که کفار سکولار لیبرال دست از سر ما برمیدارند اما کفار سکولار چپ و کمونیست به بقای این مقدار از اسلام توخالی و تهی شده نیز راضی نیستند بلکه به نابودی کامل دین اسلام حتی در رفتارهای کاملاً شخصی و قلب مومنین راضی خواهند شد.

مولوی عبدالحمید گرامی، از نگاه اهل سنت معاویه با مرتدین سکولار قابل مقایسه نیست و فتنه، جنگ شهری و جنگ‌افروزی جبهه ی آمریکا و رژیم صهیونیستی اعتراض نیست و مفسد فی الارض زندانی سیاسی نیست (1)

مولوی عبدالحمید گرامی، از نگاه اهل سنت معاویه با مرتدین سکولار قابل مقایسه نیست و فتنه، جنگ شهری و جنگ‌افروزی جبهه ی آمریکا و رژیم صهیونیستی اعتراض نیست و مفسد فی الارض زندانی سیاسی نیست (1)

کاتب: محمد اسامه

امروز مولوی عبدالحمید در خطبه ی نماز جمعه ( 16 دی 1404ش) اهل سنت زاهدان باز با نادیده گرفتن آنچه از آشوب و جنگ شهری خائنین به دین و وطن در ایران اتفاق افتاده بدون مراجعه به منهج اهل سنت و جماعت و ادله الفقه مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله و با شعار دادن و کلی گوئی های همیشگی اش سخنانی گفت که برای اهل سنت و جماعت بسیار قابل تامل و عبرت است تا با نفوذ نرم اسلامی آمریکائی – صهیونی جدید در بین خود پی ببرند.

مولوی عبدالحمید در بخشی از سخنان خودش در این نماز جمعه و در راستای شعارهای جبهه ی آشوب طلبان فتنه گر دی ماه 1404ش و با استناد به سخنان حسن بن علی در مورد حاکمیت و واگذاری آن به معاویه  به مخاطب خود چنین رساند که به جای کشتن این آشوب طلبان مجری جنگ شهری بهتر است حاکمیت به آنها واگذار شود، دقیقاً همان سخنی که امروز 27 دی 1404ش ترامپ در مورد رهبر دارالاسلام ایران نشخوار کرد.

در اینجا از مولوی عبدالحمید باید پرسید طرف حسن بن علی که حاکمیت را به آن واگذار کرد مسلمان بود یا مرتد؟

چون کسانی که هم اکنون در برابر دارالاسلام ایران و رهبریت آن جبهه گرفته اند متشکل از کفار محارب و اشغالگر خارجی اصلی به رهبری آمریکا و صهیونیستها و مرتدین سکولار محلی است و آن شخصی هم که در شعارهای اکثر خائنین و مزدوران و جبهه ی همسو با این کفار محارب و اشغالگر خارجی به عنوان آلترناتیو و جایگزین معرفی شده بود ربع پهلوی، شخصی سکولار و مرتد است؛ هر چند سایر گزینه های این جبهه ی متشکل از کفار اصلی و مرتدین سکولار محلی هم همگی جزو مرتدین سکولار هستند و همگی برای تشکیل حاکمیتی سکولار و ارتدادی و تشکیل دارالکفری طاری سکولار تلاش می کنند.

حالا سوال را مجدداً متوجه مولوی عبدالحمید می کنیم، معاویه با ربع پهلوی و سازمان رجوی و رهبران کومله ها و دمکراتها و سایر احزاب سکولار و مرتدی که وجود دارند یکی است؟

بعد از کنار رفتن معترضین مسالمت آمیز به مشکلات نوسانات قیمت ارز و بازار و مشکلات معیشتی و اقتصادی زمانی که این آشوب طلبان مجری جنگ شهری به خیابانها آمده بودند و آنهمه توحش و جنایت از خود نشان دادند در هیچ یک از شعارهای آنها بوئی از رفع مشکلات اقتصادی و معیشتی وجود نداشت و علاوه بر آن برای خود رهبرانی را شعار می دادند، مولوی گرامی تو بگو از میان این رهبرانی که این اغتشاشگران آشوب طلب فتنه گر می خواستند کدام یک همچون معاویه بودند تا اگر حالت ضرورت و اضطراری شبیه به آنچه در زمان حسن بن علی پیش آمد، حسن بن علی هم حاکمیت را به او تحویل دهد؟

این سوالی است که با پرهیز از کلی گوئی و شعاردادنهای عوامفریبانه باید توسط مولوی عبدالحمید جواب داده شود تا متوجه شویم که چه قیاس باطلی از نگاه اهل سنت و جماعت انجام داده؟

نکته ی دیگر در قیاس معاویه و حاکمیت او با آنچه آشوب طلب های موجود در جبهه ی آمریکا و صهیونیستهای کافر محارب می خواستند وجود دارد اینکه، تمام این اغتشاشگران میان شیعه ها جزو سکولاریستها و از نگاه مذهب اهل سنت و جماعت جزو مرتدین بودند که از حمایت کفار محارب و اشغالگر خارجی جهت ضربه زدن و حتی نابودی دارالاسلام برخوردار می شدند و حتی به آنها خط داده می شد؛ حالا مولوی عبدالحمید پاسخ دهد که حاکمیت اسلامی در برابر جبهه ی متشکل از کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین و مزدوران داخلی باید از خود مقاومت نشان دهد و از مومنین و دارالاسلام حمایت کند یا اینکه تسلیم شود و حاکمیت را به خاطر پرهیز از درگیری با این جبهه، تحویل کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین محلی دهد؟

منتظر پاسخی شرعی و مستدل بر منهج اهل سنت و جماعت از طرف مولوی عبدالحمید و مناصرین او در شبکه های کلمه و… هستیم که با آب و تاب این زمینه سازی و عادی سازی جهت حرکت به سوی ارتداد به دین سکولاریسم را در میان اهل سنت و جماعت را ترویج می دهند.

همین برای حنفی ها و شافعی های ایران و سایر مذاهب معروف به اهل سنت و جماعت کافی است تا بدانند اسلام آمریکائی – صهیونی جدید چگونه به صورت نرم نه تنها با آیات و احادیث و ادله الفقه مذاهب اسلامی بازی می کنند بلکه تاریخ را نیز به دلیل جهالت مخاطبین خود به تمسخر و بازی گرفته اند.

با تماشاچی شدن دسته هائی از مومنین در برابر اغتشاشگران سکولار ایرانی، نقدی دلسوزانه بر چنددستگی مومنین شریعت‌گرا و ضرورت بازگشت عالمانه به قرآن، سنت و منهج صحیح اسلامی

با تماشاچی شدن دسته هائی از مومنین در برابر اغتشاشگران سکولار ایرانی، نقدی دلسوزانه بر چنددستگی مومنین شریعت‌گرا و ضرورت بازگشت عالمانه به قرآن، سنت و منهج صحیح اسلامی

کاتب: نذیر احمد بارکزایى

چند روز گذشته ی دی 1404ش ما شاهد اغتشاش و آشوب و جنگ شهری مشتی سکولار بی رحم در شهرهای شیعه نشین ایران بودیم که از حمایت آمریکا و صهیونیستها نیز برخوردار بودند، با این وجود با آنکه اهل سنت و جماعت مثل اکثریت مطلق شیعیان ایران با این مزدوران خائن همسو نشدند اما علمای مردمی شیعه و سنی موضع ضعیفی از خود نشان دادند و با تماشاچی شدن خود این سوال را در ذهن مومنین به وجود آوردند مگر این دار و سرزمین که دارالاسلام و خانه ی همه ی ماست و همچون کشتی ما را از این دریای خروشان به پیش می برد متعلق به همه ی ما نیست؟ پس چرا یکصدا نشدیم؟ یک خدا، یک پیامبر، یک کتاب؛ چرا این‌همه تفرقه و سهل انگاری؟ 

امروز در دارالاسلام ایران، اهل غیرت دینی و دغدغه‌مندان شریعت را می‌بینیم که با وجود آنکه آمریکا و صهیونیستها و کشورهائی از اتحادیه اروپا علناً و آشکارا و به بهانه های پوچ از اغتشاشگران سکولار و اجراه ای خود که دست به کثیفترین جنایات اعم از ذبح مردم ایران و زنده سوزاندن و متلاشی کردن اجساد و غیره زده اند حمایت می کنند و حتی تهدید به مداخله ی نظامی می کنند، هرکدام از این مومنین در شاخه‌ها، نام‌ها و گروه‌های گوناگون پراکنده‌اند.

این واقعیت تلخ، پرسشی بنیادین را پیش روی ما می‌گذارد: چگونه با یک خدا، یک پیامبر صلی الله علیه وسلم، یک قرآن و یک قبله، به این میزان از تفرقه رسیده‌ایم؟

آیا این وضع با مقاصد شریعت و روح اسلام سازگار است؟

باید بدانیم که کثرتِ تشکل‌ها، اگر به نزاع، تخطئه ی متقابل و تضعیف اعتماد عمومی بینجامد، نشانه ی قوت نیست؛ علامتِ اختلال در فهم، روش یا اولویت‌هاست. چون اسلام برای جمع‌کردن دل‌ها آمده است: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا»

وحدت، به معنای حذف اختلافِ علمی نیست؛ بلکه به معنای مدیریت اختلاف در چارچوب علم، اخلاق و مصلحت امت و جامعه است.

اگر پس از دهه‌ها تلاش، دستاوردهای پایدار در حوزه‌های عدالت، امنیت، اخلاق عمومی، علم و کرامت انسان اندک است، این خود دعوتی به محاسبه ی نفس است.

شریعت با هیجان و شعار پیش نمی‌رود؛ با علم، حکمت، عدل و صبر به ثمر می‌نشیند. هر روشی که نتیجه‌اش فرسایش جامعه و افزایش شکاف‌ها باشد، نیازمند اصلاح جدی است.

پس بازگشت به قرآن و سنت، شعار نیست؛ منهج است: قرآن با تفسیر معتبر و قواعد فهم و سنت با حدیث‌شناسی دقیق و جمع بین نصوص و سلف صالح با روش قرآن و سنت محور.

البته باید مواظب بازگشتِ گزینشی باشیم  چون هرکس آیه یا روایتی را مطابق میل خود برگزیند نه بازگشت است و نه اصلاح.

مقاصد شریعت را محور قرار دهیم و بدانیم که شریعت تنها نفی و مخالفت نیست؛ ساختن است، ساختن انسان راستگو و امین، جامعه ی عادل و امن، عالم ربانی و قاضی منصف و نظامی پاسخگو که کرامت انسان را پاس بدارد.

هر مسیری که این مقاصد را تخریب کند، حتی با نیت‌های خوب، نیازمند تصحیح است.

اختلاف فقهی و فکری، اگر علمی و اخلاقی باشد، طبیعی است؛ اما تبدیل اختلاف به دشمنی، تکفیر و حذف، انحراف از منهج سلف است. سلف، اختلاف داشتند؛ اما دل‌ها را نمی‌شکستند و صف امت را نمی‌دریدند.

ای برادرانِ دغدغه‌مندف می بینید که آمریکا و صهیونیستها بدون آنکه شرم کنند ایران را که دارالاسلام است تهدید به مداخله نظامی می کنند و بدون آنکه شرم کنند از اغتشاشگران و آشوب طلبانی که جنگ شهری راه انداخته بودند و با پروژه ی «کشته سازی» دست به قتل عام چند هزار ایرانی فریب خورده و حتی عابر پیاده ی بی گناه زدند حمایت می کنند، پس:

 پیش از تکثیر جناح بندی ها، دانش را عمیق کنید و پیش از داوری، گفت‌وگوی علمی را احیا کنید و پیش از تقابل، اولویت‌های امت و دارالاسلام ایران را بازشناسید و بدانید که راه شریعت از علم، اخلاق، وحدت و حکمت می‌گذرد.

پس یک خدا، یک پیامبر صلی الله علیه وسلم، یک کتاب؛ اما راهِ واحد، فهمِ واحدِ علمی و اخلاقِ واحدِ اسلامی می‌خواهد.

بازگشتِ راستین، بازگشت به قرآن و سنت با فهم سلفِ عالم و دلسوز است نه بازگشتِ احساسی و شعاری.

خداوند دل‌های ما را بر حق جمع کند، خطاهای ما را اصلاح فرماید و امت را به راه حکمت، عدل و اصلاح هدایت کند و ما را در برابر این کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین و مزدوران سکولار داخلی متحد و حفظ بفرماید.

دارالاسلام نزد مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله و آنچه اغتشاشگران سکولار و مرتد ایرانی می خواستند

دارالاسلام نزد مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله و آنچه اغتشاشگران سکولار و مرتد ایرانی می خواستند

کاتب: مولوی سید محمد رخشانی بادینی

فقهای حفی مذهب همچون سایر مذاهب شافعی، مالکی و حنبلی دارالاسلام را با سه معیار اصلی سنجیده‌اند:

  1.  حاکمیت احکام اسلام در قانون‌گذاری و قضا
  2. غلبه ی امنیتی مسلمانان و عدم سلطه ی کفار
  3. مرجعیت نهایی شریعت در منازعات عمومی

بر همین اساس السرخسی حنفی مذهب رحمه الله  از بزرگان این مذهب چون ابویوسف و محمد شیبانی رحمهما الله نقل می کند که دار الاسلام یعنی: هر جائی که در آن حکم اسلام حاکم باشد «وَكُلُّ مَوْضِعٍ كَانَ الظَّاهِرُ فِيهِ حُكْمُ الْإِسْلَامِ[1]  السرخسی رحمه الله  در جای دیگری می گوید: و سرزمینی با اجرای احکام و قوانین اسلامی تبدیل می شود به «دارالمسلمین» سرزمین مسلمین   [2].

الکساني رحمه الله  نیز می گوید: هر «دار» يا به اسلام مضاف می گردد يا به كفر، و دار به اسلام اضافه می شود هنگامی كه در آن احکام اسلام تطبيق شود، و به كفر اضافه می شود هنگامی كه در آن احکام كفر تطبيق شود،…  زيرا ظهور اسلام و يا كفربخاطر ظهور احکامشان است . [3]

ابن عابدين حنفی مذهب می گوید: دارالحرب تبدیل به دارالاسلام می شود با اجراء کردن احکام اسلامی در آن.  [4]

الكاساني در “بدائع الصّنائع” می گوید: در بین اصحاب ما (یعنی در بین حنفی مذهبها) در اینکه دارالکفر با مسلط شدن احکام اسلام تبدیل به دارالاسلام می شود اختلافی وجود ندارد.[5]

به این شکل دارالاسلام شدن سرزمینی با ظهور و اجرای حکم اسلام است، نه با نام، شعار یا ترکیب جمعیتی.

حاکمیت در اسلام به‌معنای مرجع نهایی تصمیم است، نه صرف اجرای گزینشی احکام.

الله جل جلاله می‌فرماید: إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ (یوسف/ ۴۰) حکم و قانون تنها متعلق به الله است و بس.

فقهای مذهب امام اعظم رحمه الله مثل سایر فقهای مذاهب اسلامی تصریح کرده‌اند:

 اگر قانون اساسی و تصمیم نهایی از غیر شریعت باشد حتی با حضور نماز و شعائر، حاکمیت اسلامی تحقق نیافته است و سرزمین تبدیل به دارالاسلام نمی شود.

در این صورت جایی که شریعت الله تنها مرجع قوانین حاکم بر جامعه است و حاکمیت به آن بازگشته در این صورت دارالاسلام برقرار است، هرچند نقص اجرایی وجود داشته باشد.

اما جایی که قانون اساسی حاکم بر جامعه و تصمیم نهایی قانون شریعت الله نباشد و بر اساس سکولاریسم یا هر قانون بشری و کفری دیگری باشد در این صورت عنوان دارالاسلام بر سرزمینی اطلاق نمی شود.

این تمایز، تمایز اصلی و ساختاری است، نه تبلیغاتی.

با این توضیحات شما با چشم سر و گوش خود اعمال و شعارهای اغتشاشگران سکولار ایرانی را دیدید و متوجه شدیم که این اغتشاشگران نه تنها قوانین شریعت الله را نمی خواهند بلکه دشمنان شریعت الله و توهین کنندگان و فحاشان به مقدسات اسلامی و نابودگران مساجد و مراکز اسلامی نیز هستند.

پس، این اغتشاشگران سکولار ربطی به اسلام ندارند و جامعه ی مورد نظر آنها هم دارالکفری طاری است که همچون جوامع کفری سکولاریستی غربی و شرقی، قوانین شریعت الله در آن هیچ جایگاه و ارزشی ندارد.


[1]فَكُلُّ مَوْضِعٍ ظَهَرَ فِيهِ حُكْمُ الشِّرْكِ فَالْقُوَّةُ فِي ذَلِكَ الْمَوْضِعِ لِلْمُشْرِكِينَ فَكَانَتْ دَارَ حَرْبٍ، وَكُلُّ مَوْضِعٍ كَانَ الظَّاهِرُ فِيهِ حُكْمُ الْإِسْلَامِ فَالْقُوَّةُ فِيهِ لِلْمُسْلِمِينَ / ( المبسوط 12-258) همچنین نگاه کنید به : “المبسوط” (10/114)، و”بدائع الصنائع” للكاساني (7/ 130)، و”المعتمد” لأبي يعلى (267)، و”الآداب الشرعية” لابن مفلح (1/212)این مذهب حنفی هاست. /

[2] (السیر الکبیر 5/2197) / والدار تصیر دارالمسلمین بإجراء أحکام الإسلام

[3]  (بدائع الصنائع للکاسانی 9/4375)/ إن كل دار مضافة إما إلی الإسلام وإما إلی الکفر، وإنما تضاف الدار إلی الإسلام إذا طُبقت فيها أحکامه، وتضاف إلی الکفر إذا طبقت فيها أحکامه، كما تقول الجنة دارالسلام والنار دار البوار، لوجود السلامة فی الجنة والبوار فی النار، ولْن ظهور الإسلام أو الکفر بظهور أحکامهما

[4] الدر المحتار 4/ 356 ) / ودار الحرب تصير دار الإسلام بإجراء أحكام أهل الإسلام فيها»

[5] “لا خلافَ بين أصحابنا في أنّ دارَ الكفر تصير دارَ إسلامٍ بظهور أحكامِ الإسلام فيها”.