ملحدین از امام ابوحنیفه سوال کردند که پروردگارتان در چه سالی به وجود آمده است؟ امام پاسخ داد که الله متعال قبل از تاریخ و زمان موجود بوده و قبل از او کسی نبوده است. امام از آنان سوال نمود: قبل از چهار چه عددی است؟ گفتند: سه. باز از آنان پرسید قبل از سه؟ گفتند: دو. پرسید قبل از دو؟ گفتند: یک. برای آنان گفت: قبل از یک چه عددی است؟ گفتند: هیچ عددی قبل از یک نیست. امام فرمود: هنگامیکه قبل از واحد عددی هیچ عددی نیست، پس چطور قبل از واحد حقیقی که الله متعال باشد، کسی باشد! براستی که او قدیم است و قبل از او کسی نیست. ملحدین سوال کردند که پروردگارت به چه جهتی روی میآورد؟ امام در پاسخ از آنان سؤال نمود: اگر شما فانوسی را در مکان تاریک بگذارید، نورش به کدام جهت است؟ گفتند: به هر جهت (نور میدهد). امام فرمود: پس هنگامیکه نور صنعتی به این گونه است، پس الله که نور آسمان و زمین است چگونه میشود! ملحدین سوال کردند: از ذات پروردگارت چیزی برای ما بگو: آیا مثل آهن سخت است یا مثل آب روانِ یا مثل دود و بخار جاری است؟ ◻️ امام در پاسخ فرمود: شما تا حالا بالای سر مریضی که در حال جان دادن است نشستهاید؟ گفتند: نشسته ایم. فرمود: بعد از مرگ با شما صحبت کرده است؟ گفتند: خیر. باز گفت: آیا قبل از مرگ تحرک و صحبت میکرد؟ گفتند: بله. امام فرمود: چه چیزی حالت او را تغییر داد؟ گفتند: خارج شدن روح. امام فرمود: این روح را برایم توصیف کنید که مثل آهن جامد است یا مثل آب روانِ و یا مثل دود و بخاری جاری است؟ گفتند: ما در مورد روح چیزی نمیدانیم. امام فرمود: شما هنگامی که به حقیقت روح که مخلوق است علم ندارید، پس چگونه از من میخواهید که ذات الهی را برای شما توصیف بکنم؟
ﺍﯾﻦ ﭼﻪ ﺗﻤﺪﻧﯽ ﺍﺳﺖ، ﻭ ﺍﺯ ﭼﻪ ﭘﯿﺸﺮﻓﺘﯽ ﺩﻡ ﻣﯽ ﺯﻧﻨﺪ؟! ﻭ ﺣﺎﻝ ﮐﺠﺎﯾﻨﺪ ﺁﻧﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺧﺸﻮﻧﺖ ﻣﺘﻬﻢ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ؟! ﺍﯾﻦ ﻧﺴﺒﺖ ﻫﺎﯼ ﻓﺎﺟﻌﻪ ﺁﻣﯿﺰ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺟﻨﮓ ﻫﺎﯼ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ(ص) ﻣﻘﺎﯾﺴﻪ ﮐﻨﯿﺪ. ﺑﺮﮔﺸﺘﻦ ﺑﻪ ﺍﺭﻗﺎﻡ ﻭ ﺍﻋﺪﺍﺩ ، ﻫﺮ انسان ﻣﻨﺼﻔﯽ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﺴﯿﺮ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﺭﺍﻫﻨﻤﺎﯾﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﮐﺮﺩ، ﺍﻣﺎ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﮐﻮﺭﯼ ﺭﺍ ﺑﺮ ﻫﺪﺍﯾﺖ ﺗﺮﺟﯿﺢ ﻣﯽ ﺩﻫﻨﺪ ﺑﺎﯾﺪ ﺟﺰ ﺧﻮﺩ ﮐﺴﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﺳﺮﺯﻧﺶ ﻧﮑﻨﻨﺪ . . . . فتح مکه ، بارزترین نمونه اقتدار و رحمت : رسول الله (ص)به همراه جمعی از یارانش در سال ششم هجرت ، ماه ذی القعده برای گزاردن عمره عازم مکه شد. قریش مانع ورود آنان گردید و پس از گفتگوهای بسیار ضمن انعقاد پیمان صلح ده ساله در محلی به نام حدیبیه، قرار گذاشتند که آن سال مسلمانان بدون انجام عمره به مدینه باز گردند و سال بعد مجاز باشند برای گزاردن عمره وارد مکه شوند . در این پیمان مقرر کرده بودند که اقوام و قبایل مختلف بتوانند با هریک از طرفین معاهده ائتلاف کنند و مشمول حقوق مندرج در قرارداد بشوند؛ قبیله¬ی خزاعه در طرف مسلمانان و قبیله بنو بکر در جانب قریش قرار گرفتند . پس از مدتی بنو بکر با پشتیبانی قریش به قبیله ی خزاعه که هم پیمان پیامبر بود حمله کرده، جنگ جدیدی را آغاز کردند. خبر این واقعه به وسیلهی عمرو بن سالم خزاعی به مدینه رسید و سبب حرکت مسلمانان به سوی مکه و فتح آن شد. نکته شایان توجه این است که با وجود قدرت و اقتدار کامل مسلمانان ، و آزار و اذیت های بی حد و حصری که از دیرباز از مکیان کشیده بودند، زادگاه پیامبر بی خونریزی و در نهایت مسالمت و شفقت تسخیر شد. . به توصیه رسول اکرم(ص) با شعار«الیومُ یومُ المرحمۀِ»(امروز روز مهرورزی است) ، وارد مکه شدند . پیامبر رحمت خانه بزرگترین دشمنش ،ابوسفیان، را مأمن مردم کرد و به شهادت تاریخ، شهر مکه در چنان روزی هرگز هیأت شهر جنگ زده و اشغال شده را به خود نگرفت
امام بزرگ شافعی رحمه الله یکی از ائمه چهارگانه اهل سنت در غزه متولد گردید و در خردسالی برای تحصیل علم به حجاز سفر کرد ولی همواره عشق و محبت غزه همراهش بود. ایشان در مورد شهر با عزت غزه زادگاهش این اشعار را سرود:
“من مشتاق سرزمین غزه ام اگر چه بعد از جدایی از غزه پنهان داشتن محبتش به من خیانت کرد [یعنی محبتش را پنهان کردم و این پنهان کاری در حق من خیانتی بود] خدا سرزمین غزه را سیراب کند که اگر به آن برسم از شدت عشقم به او پلک هایم را با خاکش سرمه می کشم “
اگر شافعی رحمه الله امروز زنده بود چه می کرد و در حق سرزمین غزه چه می سرود؟!!
مارگارت ماركوس / او در سال 1934 از پدر و مادري يهودي در نيويورك به دنيا آمد. او از همان كودكي با آنچه كه در جامعه يهودي و مادي انجام ميگرفت، روي خوشي نشان نميداد و در دوران نوجواني و جواني نيز از سينما، رقص و موسيقي پاپ بدش ميآمد و با هيچ پسري دوست نشد و در اجتماعات مختلط شركت نميكرد.
پس از اتمام دروس دبيرستان در سال ،1952 در رشته مطالعات ادبي در دانشگاه نيويورك به تحصيل ادامه داد اما مدتي بعد بيمار شد و در بيمارستان بستري گرديد.
در ايامي كه در بيمارستان بستري بود به مطالعه اديان و از جمله دين اسلام پرداخت.
او ترجمه انگليسي قرآن مارمادوك (محمد) پيكتال را چندين بار مطالعه نمود و شيفته مفاهيم عالي اين كتاب بزرگ شد و در درون خود به اين اعتقاد رسيد كه آن حتماً يك كتاب آسماني است. از آن پس او به تحقيق عميق در مورد قرآن و اسلام پرداخت و حتي با شخصيت هاي اسلامي مانند ابوالاعلی مودودی مكاتبه نمود. سرانجام در سال 1961 به دفتر بعثه اسلامي در بروكلين مراجعه نمود و در آنجا رسماً در حضور داود فيصل دعوتگر اسلامي مسلمان شدن خود را اعلان نمود و نام خود را به مريم جميله تغيير داد. يك سال بعد به دعوت استاد مودودي به پاكستان رفت، و در سال 1963 با دعوتگر اسلامي محمد يوسف خان ازدواج نمود كه ثمرة ازدواج آنها چهار فرزند ميباشد. او جامعه اسلامي را دعوت مي كند كه به كتاب خدا و سنت پيامبرش چنگ زنند و از اختلاف با هم اجتناب ورزند و وقت گرانبهاي خود را صرف امور ناچيز و تفرقه آميز ننمايند. او داراي تأليفاتي است از جمله:
* منشور نهضت اسلام،
* اسلام و غرض ورزي هاي خاورشناسان،
* نقش اسلام در برابر غرب،
* اسلام و مدرنيسم،
* اسلام در تئوري و عمل،
* اسلام در برابر اهل كتاب (يهودي، مسيحي، زرتشتي و صابئين) در گذشته و حال،
به دوستان غزه که بیم سقوطش را دارند میگوییم: مطمئن باشید غزه قویتر از آن است که شما فکر میکنید! به بدخواهان غزه که منتظر سقوطش هستند میگوییم: خفه شوید! قبل از اینکه سقوط غزه را ببینید خواهید مرد، پایداری غزه از عُمر شما طولانیتر است! هرچند مانند تمام شما غزه را دوست دارم، اما این سخن من یک سخن عاطفی نیست و هرچند مثل تمام شما طرفدار غزه هستم، اما این ادعای من منشأ انگیزشی و هیجانی ندارد و باورم بر این است که “سخن” سلاح است. مگر نمیبینید که پیامبر ﷺ اشعار حسَّان بن ثابت را برای قریش از نوک تیر تیزتر میدانست؟! امّا درک واقع در گرو مطالعه سنت مبارزه است. از آن زمان گذشته که غزه بذر بود و حذفش ممکن بود، اینک زمان برداشت است! تنها ضربهای که اکنون میتوانند به این درخت بزنند شکستن شاخهای از شاخههای آن است، اما انشاءالله ریشهکنی آن محال است. درخت چنانچه در حیات باشد برای شاخههای شکسته گریه نمیکند، بلکه به جای آنها شاخههای تازه سبز میکند! عمر دولت اشغالگر در پیشبینیهای خودشان و پیشبینیهای ما و قبل از همه چیز با توجه به تغییر توازن قوا در بیست سال گذشته کوتاهتر از آن است که فرصت شکست غزه را داشته باشد و بخواهد پس از شکست غزه بیاساید. این خیال را به گور خواهند برد! جوانانت را آموزش ده، گردانها را آماده کن، تونل بساز، سلاح تولید کن و یک آغوش گرم ملی برای خود فراهم ساز که خون فرزندان و ارواحشان را فدایت گردانند، سپس راه را از نو آغاز کن. خوشبختانه برای دولت اشغالگر نه وقت زیادی مانده و نه سرباز، بلکه وقت انتخاب سربازی فرا رسیده است که ریشه دولت اشغالگرشان را از بیخ برکند. آنان این سرباز را همواره دیدهاند و به کوری چشم نتوانستهاند که مانع رشد و بزرگ شدنش بشوند، دقیقا مانند بزرگ شدن موسی جلو چشم فرعون. جایگاه، مسؤولیت و افتخارات غزه این حق را به آن داده است که نقش این سرباز را ایفا کند و هر شرافتمندی باید در تعمیق، تقویت و پشتیبانی آن بکوشد و بدون منت نهادن بر غزه اینگونه خدا را عبادت کند و هرکسی خود را بینیاز از این عبادت میداند، صد البته خدا از او بینیاز است! قافله حرکت کرده و به امید خدا مانعی آن را متوقف نمیکند و مسیر آن به سوی صحن مسجد الاقصی است و فردا برای کسی که در انتظارش است چه نزدیک! (این مقاله را قبل از جنگ نوشتهام، خدا را سپاسگزارم که به من فرصت داد تا حقیقت آن را ببینم.)
جواب توهین کننده های به قرآن و پیامبر خاتم صلی الله علیه و سلم و حامیان رژیم صهیونیستی توسط یک جوان افغان اهل هرات در آلمان
به قلم؛ محمد اسامه
در یکی از کانالهای بلوچهای سکولار خواندم:
” فوری [حاوی صحنه های دلخراش حمله تروریستی با چاقو به مردم در مانهایم آلمان. این اعمال تروریستی در قلب اروپا؛ میوه درخت مماشات سیاستمداران غرب با پدرخوانده بنیادگرایی دینی در تهران است و روز به روز وحشتناکتر هم خواهد شد.]”
به همین دلیل برایم جالب بود بدانم اصل قضیه از چه قرار است که اینها را چنین هراسان کرده است؟ چون معمولا این رسانه های دروغ می گویند.
واقعیت این است در حالی مزدوران اپوزیسیون مخالف دارالاسلام ایران در آمریکا به کمک حامیان غزه حمله می کنند در آلمان نیز یک شیر مرد افغان به اسم سلیمان ۲۵ ساله که در سال ۲۰۱۴ به آلمان رفته و الان صاحب دو فرزند یک و سه ساله است به این توهین کننده ها حمله می کند و هفت نفر از آنها از جمله یک پلیس محافظ این توهین کننده ها را زخمی می کند و خودش هم تیر می خورد و زخمی می شود.
سلیمان 25 ساله باشندهی اصلی ولایت هرات ولسوالی غوریان قریه برناباد بود.
حمله سلیمان شیرمرد هراتی به میشائیل استورزنبرگر و تظاهرات طرفداران حزب سکولار راست افراطی در شهر مانهایم در جنوب غربی آلمان که سرسخت هم طرفدار اسرائیل و ضد غزه اند باعث وحشت سکولارهای بلوچ نیز شده است به همین دلیل این حملات ثمرات تفکرات حاکم بر ایران می دانند.
در این گردهمایی کفار سکولار در حال سوزاندن قران و توهین به پیامبر صلی الله علیه و سلم بودند که اینگونه یک شیر مجاهد افغان وارد صحنه شد و همه را تکه پاره کرد.
این جوان باغیرت هراتی در آلمان خبريال ای را کشت که بارها به اسلام توهین کرده بود.
واللّٰه و باللّٰه و تاللّٰه این دین هنوز شیر مردانش زنده و در کمین سگ ها و شغالها و کفتار صفتان هستند
واللّٰه قسم که اللّٰه نمی خواهد و نمی گذارد پرچم اسلام عزتمندانه هرچند وقت یکبار توسط مومنین صادق برافراشته نشود.
در اینجا جمعی از شغالهای کثیف در المان مشغول اتش زدن قران کریم با پشتیبانی پلیس این کشور بودند که شیری از شیــر مردان امت اسلام خارج و این گونه انها را در هم دریده و خون عاشقان قران و مدافعان امت را به وجد می اورد
جهادت مبارک ای برادرم و اللّٰه متعال از تو قبول و راهت را پر رهرو قــرار دهد
حمله این شیرمرد مسلمان به کمپین ضد اسلامی در کشور سکولار و لیبرال آلمان نشان داد که جواب توهین با جواب نقد فرق دارد.
در عقیده ی ما کسی که به پیامبر مهربان اسلام توهین کرد ،خونش برایمان حلال است و گردنش باید زده شود.
در دارالاسلام ایران و افغانستان و الشباب سومالی و بخشهایی از یمن و مالی توهین کننده ها را با نیروهای حکومتی نابود می کنیم و در خارج از دارالاسلام نیز مثل گرگهای تنها عمل می کنیم .
عدالت و الگوی زندگی یک حاکم در سیره ی خلیفه ی راشد عمر بن خطاب (رض)
نويسنده: احمد صیام روؤفی بخش
حضرت عمر (رض) خلیفه دوم مسلمین بعد از ابوبکر صدیق (رض) به خلافت رسید. ایشان یک انسان بسيار بی آلایش بودند، غذای معمولی می خوردند و لباس معمولی می پوشیدند حتی (به گواهی تاریخ) چندین پینه در لباسهایش وجود می داشت و از نان جو و روغن زیتون استفاده می کرد.
در همین زمان امپراتوری اسلام گسترش پیدا کرد، کشور هایي مانند: سوریه، عراق، ایران… و بسیاری از شهر های دیگر توسط مسلمانان فتح شده، پول و سرمایه بسیار به بیت المال مسلمین سرازیر شد. مالیات بسیار به مدینه منوره منتقل شده و وضعیت جهان اسلام رو به بهبودی گرایید…
حضرت عمر (رض) دوستان بسیاری داشت، دوستانش خیلی او را دوست داشتند بخاطر اینکه او یک انسان واقعاً خوبی بود. (دوستی و دشمنی اش فقط بخاطر الله (ج) بود) مصداق حدیث پیامبر (صلي الله عليه وسلم ).
دوستان شان همیشه با یکدیگر می گفتند: چرا امیرالمومنین از لباس و غذا ي خوب استفاده نمی کند، حال آنکه او امپراتور اسلام است و بزرگترین ابر قدرتها را به زانو در آورده، می تواند به خیاط ها امر کند که خوبترین لباس دنیا را برایش تهیه کنند و به آشپز ها بگوید که بهترین غذا برایش بپزند… می گویند، هنگامیکه سفیری از روم نزد امیر المومنین عمر (رض) آمده بود لباسهای ایشان 12 پینه داشته.
بلاخره دوستان حضرت عمر (رض) تصمیم گرفتند که امیر المومنین را بگویند: تا لباس قیمتی بپوشد و غذای لذید استفاده کند، سفیران دولتهای مختلف با ایشان ملاقات می کنند و دوستان (امیرالمومنین) دوست ندارند که امیرالمومنین را با چنین لباسي كه با سفیر ها ملاقات مي کند ببینند. چه کسی باید این حرف را به امیر المومنین بگوید؟ مردم رفتند نزد حضرت زبیر (رض) چون دوست صمیمی امیرالمومنین بود، و عرض کردند، ای زبیر برو به امیر المومنین بگوید که…
زبیر (رض) گفت: من با شما موافق هستم ولی نمی توانم این حرف را به امیرالمومنین بگویم، (جرأت گفتن اش را ندارم) بروید نزد حضرت علی (رض) وقتی آنها نزد حضرت علی (رض) رفتند، حضرت علی (رض) نیز همان جواب را داد که حضرت زبیر(رض) داده بود، و توصیه نمود که بروید نزد حضرت عثمان (رض) وقتی همه رفتند نزد حضرت عثمان (رض) او نیز همان جوابی را داد که حضرات زبیر و علی (رض) داده بوند، ولی پیشنهاد نمود که نزد ام المومنین حفصه دختر حضرت عمر (رض) که ازواج مطهرات است، بروند. مردم رفتند نزد ام المومنین حفصه (رض) و به ایشان عرض کردند یا مادر ؛ تو که خانم رسول الله (صلي الله عليه وسلم) و دختر امیر المومنین هستی! می توانی او را متقاعد کنی که لباسهای قیمتی بپوشد و غذای خوب بخورد (زیرا همه ما نگران صحت امیرالمومنین هستیم) حضرت حفصه (رض) گفت: من این جرأت را ندارم، ولی شما را کمک خواهم کرد. بروید نزد حضرت عایشه صدیقه (رض) (چون پدرم به عایشه خیلی احترام دارد) بناً همه رفتند نزد ام المومنین عایشه (رض). پیشنهاد خود را به او عرض نمودند، و گفتند: ای مادر ؛ ما می دانیم که امیرالمومنین خیلی به شما احترام مي گذارند، نزدش رفته و پیام ما را برسان به شرط آنکه مشخص نسازی که چه کسانی این پیشنهاد را کرده اند (بخاطر هیبتی که حضرت عمر داشت همه می هراسیدند)
شاعری چه زیبا می گوید: هرکه ترسید از حق و تقوا گزید * ترسد از وی جن و انس و هر که دید…
ام المومنین گفت: اگر چه کار خیلی مشکلی است، ولی من و حفصه نزدش رفته و این مسله را مطرح می کنیم…
روز بعد عایشه و حفصه (رض) نزد حضرت عمر (رض) رفتند، (عمر رض با لباسی که چندین پینه داشت نشسته بود) حضرت عایشه (رض) اجازه ای ورود خواست؟ عمر (رض) گفت: بفرما ای مادر .
عایشه (رض) گفت : ای امیر المومنین اجازه مي دهید در باره چیز مهمی با شما صحبت کنم؟ امیرالمومنین گفت: البته می توانی ای مادر بزرگوار . عایشه (رض) گفت: امروزه اسلام به دورترین نقاط روی زمین گسترش یافته است، و شما هم امپراطو اسلام هستید. همیشه ملاقات شما با سفرا و نمایندگان کشور هاست… آیا بهتر نیست یک لباس به مثل شاهان بپوشید!!! حفصه گفت: پدر جان! اجازه می دهی من هم چیزی بگویم؟ آن حضرت (رض) گفت! بگو دخترم! حفصه گفت: من نمی دانم چرا این لباس را می پوشید حال آنکه همه می گویند که باید لباس های مناسب بپوشید، غذایی را که شما می خورید هیچ کس نمی تواند آنرا هضم کند… لااقل به خود بیندشید حالا مسلمانان همه زندگی خوب دارند بیت المال پر از مال است…
حضرت عمر (رض) سر خود را فرو آنداخته بود، (آنها فکرکردند که امیر المومنین قهر شد…)
تا اینکه آن حضرت (رض) سر خود را بلند کرد در حالیکه از چشمانش اشک جاری بود، اشک های خود را با آستین خود پاک کرده و تبسمی معنی دار نموده… (یعنی اینها چقدر جرأت کردند که اینجا آمده اند)
برای مدت طولانی حرف نزد، بعدا از چند دقیقه گفت: شما خانم های پیامبر (صلي الله عليه وسلم) هستید ، اگر کسی بداند که رسول الله (صلي الله عليه وسلم) چگونه زندگی کرده شما هستید. به طرف عایشه نگاه کرده گفت: ای مادر برایم بگو آیا رسول الله (صلي الله عليه وسلم) برای سه روز پی در پی نان گندم خورده بود؟ آیا در زندگی شکم خود را سیر کرده بود؟ آیا یک روز صبح و شام غذای مکمل خورده بود… عایشه (رض) گفت: نه! تا وقتیکه فوت کرد چنین نکرده بود. باز حضرت عمر (رض) ادامه داد: آیا رسول الله (صلي الله عليه وسلم) یک لباس پشمی نداشت که شب آنرا توشک و روز آنرا می پوشید! عایشه (رض) جواب داد: بلی!
حضرت عمر (رض) رو به حفصه نموده گفت! بگو وقتی رسول الله (صلي الله عليه وسلم) به خواب می رفت چی می کردی؟ نگفتی که یک حصير در اتاق داشتیم و روی اتاق هم سخت بود هنگامیکه رسول الله (صلي الله عليه وسلم) ار خواب بیدار می شد اثر رگه هاي حصير در وجود مبارک دیده می شد، فکر می کردم شب را نخوابیده، و تو نگفتی که یک شب حصير را دولا (قات) کردم رسول الله (صلي الله عليه وسلم) بر آن آرام تر خوابید، و نتوانست نماز تهججد را ادا کند وقتی در اذان بلال بیدار شد، از من پرسید؟ ای حفصه امشب چه کردی؟ با این حصير؟ گفتم آنرا دولا کردم، یا رسول الله (صلي الله عليه وسلم). رسول الله (صلي الله عليه وسلم) گفت: دیگر این کار را نکن بگذار در همان بوریا بخوابم (برای اینکه به نماز تهجد بیدار شود) باز ادامه داد (حضرت عمر«رض») گفت: با آنکه تمام گناه های رسول الله (صلي الله عليه وسلم) همه بخشیده شده بودند او چنین زندگی اختیار کرد شما که ازواج مطهرات هستید از من تقاضا دارید که متاع این دنیا را بگیرم و از آخرت خود را محروم سازم، من بهترین الگو را دو رفیقم (محمد« صلي الله عليه وسلم » و ابوبکر«رض») گرفتم که ایشان هرگز چنین کاری را نکردند…
من چطور می توانم این کار ها را بکنم، من می دانم که لباس خوبی نمی پوشم و غذا درست نمی خورم و رفیقانم در این باره نگرانند. این بخاطر آن است که محمد (صلي الله عليه وسلم ) و ابوبکر صدیق (رض) این چنین زندگی داشتند و توجه به آرامش خود نداشتند…
برایم جواب بدهید هنگامیکه رسول الله (صلي الله عليه وسلم) چنین زندگی داشت، ما که خود را دوست و پیرو او می دانیم چطور می توانیم جور دیگر ي زندگی راحت طلبانه داشته باشيم ؟ بگویید: چه کسی شما را اینجا فرستاده…؟
عایشه و حفصه (رض) خاموش ماندند و هیچ چیز نگفتند…
عزیزان! اینگونه بود زندگی کسانیکه دین را به ما رسانده اند، حضرت عمر (رض) شب را نمی خوابید. و بار ها گفته بود که اگر گوسفندی را گرگی در سرزمینی که من در آن حکمرانی می کنم بخورد عمر مسؤل است نزد خداوند (ج).