
زنی عربتبار، انجمنهای فمینیستی را افشا میکند… (2)
ارائه دهنده: ماهدیم بلوچ
خلاصه، از همان روز بعد، شوهرم طلاق را در دادگاه به ثبت رساند و پیامش برایم آمد. عکس سند طلاق را برای گروهک فرستادم. آنها برایم جشن گرفتند و این «پیروزی بزرگ» را تبریک گفتند.
خانه و فرزندانم را ترک کردم و نزدیک محل کارم آپارتمانی اجاره کردم. آپارتمانم به یکی از پایگاههای آنها تبدیل شد. گاهی مبالغی ناچیز برایم واریز میکردند؛ یک بار به عنوان هدیه، بار دیگر برای اثاثیهٔ خانه و…
به طور خلاصه، حدود ۴ سال با آنها ماندم، تا اینکه چهرهٔ واقعی این گروهک جنایتکار برایم آشکار شد.
متوجه شدم هدف آنها نابودی خانوادههاست، از طریق کینهافکنی و دشمنی با مردان؛ اینکه مرد شیطان است، و زن باید درآمد و ماشین شخصی خود را داشته باشد و اجازه ندهد هیچ مردی در کارش دخالت کند، حتی پدرش.
پس از چهار سال، به خودم آمدم و شروع کردم به بازبینی زندگیم:
از این گروهک چه چیزی عاید من شد؟!
خانهام را از دست دادم، شوهر مهربان و بزرگوارم را از کف دادم.
فرزندانم به من بیاحترامی کردند و دیگر به دیدارم نمیآیند، مگر گاهی تحت فشار پدرشان و آن هم چند دقیقهای.
جلوی دخترانم از خودم شرمنده بودم.
پسرانم اصلاً راضی به دیدن من نیستند.
نزدیک بود به مواد مخدر پناه ببرم تا از واقعیت فرار کنم، اما کمزیانتر از آن، داروهای روانپزشکی بود.
بله، به خدا برگشتم و نماز و دینم را جدی گرفتم، اما فرزندانم هنوز مرا نمیپذیرند.
سنم ۴۲ سال است، اما هر که مرا میبیند، میگوید ۶۰ ساله به نظر میآیم.
شر از همان قهوهخانههایی شروع میشود که به آنها کافه میگویند؛ همهٔ آنها مایهٔ فسادند. به خدا سوگند، هیچ زن عاقلی به آنجا نمیرود.
ای دکتر! دختران را نجات دهید، زنان سرکش را نجات دهید. به خدا، اینها از قاچاقچیان مواد مخدر هم خطرناکترند.
ای دکتر! حرفهای زیادی دربارهٔ این گروهک دارم، اما حالم اجازه نمیدهد بیشتر بنویسم.
این سطور را در حالی مینویسم که فروپاشیدهام و دستان و بدنم میلرزد.
خدایا! به درگاه تو توبه کردم… خدایا، شوهر و فرزندان و خانهای را که خودم ویران کردم، به من بازگردان.
اگر راهی برای آشتی هست، دلم میخواهد به خانهام برگردم.