
رویکرد مولوی عبدالحمید اسماعیلزهی زاهدانی در تقابل با امارت اسلامی افغانستان و مومنین جهان
کاتب: محمد اسامه
همه ی ما سالهاست با اسلام آمریکائی که سید قطب آنرا بر سر زبانها انداخت آشنائی داریم . یعنی اسلامی که نتیجه ی نهائی آن به نفع آمریکا و شرکای آمریکا تمام می شود. مثل شیعه ی انگلیسی که آن هم جهت تامین اهداف دشمنان کافر غربی خدمت می کند.
به همین دلیل در میان مباحث فکری و سیاسی جاری در جهان اسلام، شاهد ظهور دیدگاههایی هستیم که گاه در تقابل آشکار با مواضع نهادهای دینی و حکومتی، از جمله امارت اسلامی افغانستان، قرار میگیرند. یکی از این موارد، رویکرد مولوی عبدالحمید اسماعیلزهی زاهدانی است که از سوی بسیاری از منتقدان و ناظران، کاملاً در تقابل با امارت اسلامی افغانستان ارزیابی میشود.
مولوی عبدالحمید زاهدانی، در حالی که خود را از پیروان امام ابوحنیفه و مذهب حنفی معرفی میکند اما نسخههایی “انحرافی” را برای “سازش” و “سکولار سازی” جامعه ارائه میدهد. این رویکرد، در عمل به تضعیف حاکمیت شریعت و اصول اسلامی در زندگی عمومی منجر میشود و با مبانی فقه حنفی که بر اجرای کامل احکام دین در تمام ابعاد زندگی تأکید دارد، در تضاد است.
فقه امام ابوحنیفه رحمهالله، همواره بر لزوم اجرای احکام الهی در جامعه و تأسیس حکومت بر مبنای شریعت تأکید داشته است. از دیدگاه فقهای حنفی و تمام مذاهب اسلامی دیگر، «الْحُكْمُ لِلَّهِ» (حکم از آن خداست) و هیچگونه جدایی بین دین و حاکمیت و سیاست اداری جامعه در اصول اولیه اسلام وجود ندارد. هرگونه تلاشی برای محدود کردن دین اسلام به حوزه فردی و کنار گذاشتن آن از مسائل حاکمیتی، با روح کلی فقه حنفی و سیره خلفای راشدین و تمام مذاهب اسلامی در تضاد است.
امام ابوحنیفه خود نیز در دوران بنیامیه و بنیعباس، به دلیل عدم پذیرش برخی مناصب قضایی و دولتی که آنها را مخالف با شریعت میدید، متحمل سختیها و زندان شد، که این خود گواه بر عدم سازشگری او در اصول شریعت الله است. بنابراین، مطرح کردن دیدگاههایی که به نوعی شریعت را از حوزه عمومی کنار میزند و آن را صرفاً به احوال شخصی افراد منحصر میکند، از منظر فقه حنفی قابل پذیرش نیست و انحراف از مبانی اصیل این مذهب محسوب میشود.
رویکرد سازشکارانه و سکولارنمای مولوی عبدالحمید، هدف مشخصی را دنبال میکند و آنهم ترغیب امارت اسلامی افغانستان به “رها کردن اصول مبانی عقیده اسلامی” خود به منظور “رضایت غرب و بخصوص آمریکا”. این تحلیل بر این پایه استوار است که با توجه به فشارها و خواستههای غرب در خصوص مسائل اجتماعی، حکومتی و آزادیهای فردی (از منظر غربی)، دیدگاههایی که به سمت نرمش و تغییر در احکام شرعی حرکت میکنند، میتوانند ابزاری برای تحقق این خواستهها تلقی شوند.
• توصیه به “رها کردن اصول” و دعوت به تغییر در مسائلی چون ساختار حکومتی امارت اسلامی، در واقع دعوتی است برای عدول از مبانیای که این نظام بر پایه آنها شکل گرفته است. این مبانی، که شامل اجرای کامل شریعت، عدم سازش با فشارهای خارجی در مسائل اعتقادی و عملی، و استقلال از نفوذ قدرتهای غربی است، از ارکان فکری امارت اسلامی به شمار میرود. قرآن کریم به شدت از پیروی از اهل کفر و جلب رضایت آنان نهی میکند چون: وَلَن تَرْضَىٰ عَنكَ الْيَهُودُ وَلَا النَّصَارَىٰ حَتَّىٰ تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ (بقره/ ۱۲۰) یهود و نصاری هرگز از تو راضی نخواهند شد، مگر اینکه از ملت و آیینشان پیروی کنی. این آیه بر این حقیقت تأکید دارد که رضایت غرب (که تماماً بر پایه ارزشهای سکولار و لیبرال بنا شده) تنها با دست کشیدن از اصول دینی حاصل میشود.
تفاوت اصلی بین مولوی عبدالحمید و امارت اسلامی افغانستان در میزان پایبندی به اجرای بیقید و شرط شریعت و عدم سازش با فشارهای بیرونی است. در حالی که امارت اسلامی بر حفظ و اجرای کامل احکام اسلامی، حتی در مواجهه با تحریمها و فشارهای بینالمللی، تأکید دارد، اما مولوی عبدالحمید با طرح مباحثی که میتواند به تفسیرهای “لیبرال” از دین منجر شود، عملاً راه را برای نفوذ تفکرات سکولار و غربی باز میکند. این تقابل نه تنها در مسائل سیاسی، بلکه در عمق مبانی فکری و اعتقادی نیز ریشه دارد.
از منظر اسلامی، سکولاریسم (جدایی دین از حاکمیت و جامعه) به عنوان دین سکولاریستها(=مشرکین) در طول تاریخ بشریت، در تقابل بنیادین با مفهوم حاکمیت الهی و جامعیت دین اسلام قرار داشته است. دعوت به سکولار شدن، به معنای کنار گذاشتن بخش عظیمی از احکام اسلامی از حوزه عمومی زندگی است که این خود مغایر با نص صریح قرآن و سنت است.
بدون شک چنین رویکردهایی که توسط امثال مولوی عبدالحمید ارائه می شود، در نهایت به تضعیف هویت اسلامی و اصول شریعت در جوامع مسلمان منجر خواهد شد.