هرگز دیگر آن‌گونه که در مقام یک مسلمان هستی، باشکوه نخواهی بود مگر …

هرگز دیگر آن‌گونه که در مقام یک مسلمان هستی، باشکوه نخواهی بود مگر …

ارائه دهنده: محمد اسامه

هنگامی که قتیبة بن مسلم شهر «بیکند» در بخارا را فتح کرد، مردمان آن شهر از سرِ بیم و هراس، خواستار صلح با او شدند. او شرط کرد که آنان بر دین [اسلام] پایبند بمانند و آنان نیز پذیرفتند؛ سپس حاکمی بر ایشان گماشت و به ساختن مساجد، برپایی اذان و ترویج دین اسلام در میان مردم همت گماشت.

چند روز بعد، او به راه خود ادامه داد و سپاهش را برای گسترش اسلام پیش برد. اما هنوز از شهر دور نشده بود که مردم پیمان صلح را شکستند؛ آنان حاکم را کشتند، هم‌کیشان خود را که به اسلام گرویده بودند و همچنین مسلمانانِ بی‌دفاع را به قتل رساندند، بینی کودکان را بریدند، به زنان هجوم برده و آنان را کشتند — و حتی برخی را زنده به گور کردند — و خانه‌های خدایی را که بنا شده بود، ویران ساختند.

خبر این وقایع در میانهٔ راه به «قتیبه» رسید. او که از رنج مسلمانان سخت اندوهگین و گریان شده بود، سپاهش را متوقف کرد و چنین گفت:

«به خدا سوگند، تا زمانی که بازنگردم و دادِ ستمدیدگان را نستانم، حتی یک گام به پیش نخواهم نهاد. چگونه ممکن است خداوند مرا پیروز گرداند، حال آنکه مظلومی در پشت سرِ من فریاد یاری‌خواهی سر داده است؟»

او سپاه خود را بازگرداند و شهر را محاصره کرد تا سرانجام دیوارهای آن را درهم شکست. هنگامی که ساکنان شهر پیشنهاد صلح دادند، او آن را رد سکرد و پاسخ داد:

«من جز با توسل به زور، پای به شهر شما نخواهم گذاشت.»

او شهر را به زورِ شمشیر گشود؛ جنگجویان را از پای درآورد، گروهی را به اسارت گرفت و استحکامات دفاعی را به آتش کشید. در میان اسیران، مردی یک‌چشم بود—تاجری ثروتمند که مردم را علیه مسلمانان شورانده بود. او به قتیبه پیشنهاد فدیه داد و گفت: «خود را با پنجاه طاقه ابریشم چینی که یک میلیون سکه طلا ارزش دارد، بازخرید می‌کنم.»

فرماندهان، قتیبه را ترغیب کردند که آن ثروت را بپذیرد و مرد را آزاد کند، اما او نپذیرفت و سه بار بر تصمیم قاطع خود تأکید ورزید:

«به خدا سوگند، هرگز دوباره او را بر سر راه مسلمانی بی‌دفاع رها نخواهم کرد؛ به خدا سوگند، هرگز اجازه نخواهم داد که چهره‌ی یک‌چشمِ او دوباره کسی را به هراس افکند؛ و به خدا سوگند، هیچ‌کس جز من او را نخواهد کشت و این کار به دست خود من و با لبه‌ی شمشیرم انجام خواهد شد.»

آن‌ها مرد را در برابر دیدگان مردم بیرون آوردند و قتیبه گردنش را زد. سپس او به سوی سمرقند لشکر کشید؛ ساکنان شهر با شنیدن اخبار فتوحات او، دچار هراس شدند و تسلیم گشتند.

این امر گویای شدت غیرتِ «قتیبه» —آن شیرِ میدان— نسبت به خون مسلمانان و حریم اسلام، و همچنین دغدغه‌ی عمیق او برای حفظ جان آنان و برخورد قاطعش با کسانی است که حرمتشان را می‌شکنند. این موضوع همچنین پیامی آشکار در بر دارد: مسلمان در جهاد و نبرد خود، هدفی جز کسب رضای خداوند متعال و پیروزی دین ندارد؛ او نه خواهان ثروت دنیوی است و نه در پی دارایی‌های مادی —هرچقدر هم که عظیم باشند—؛ چرا که او به‌سادگی، آخرت را بر زندگی دنیا ترجیح داده و بهشت ​​را به بهای این دنیا خریده است.

این واقعیت، در تضادی آشکار با ادعاهای بدخواهانِ فاتحان قرار دارد؛ همان سکولارها، تغییرمسیردهندگانِ متزلزل و منافقانی که دین، شرافت، ملت و خون شهدای مسلمان را می‌فروشند و هم‌زمان، از آمریکا یا اروپا  الگو می‌گیرند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *