نتایج نفاق سیاسی و آفت اسلام آمریکائی – صهیونی جدید مولوی ها در میان حنفی های پاکستان و ایران

نتایج نفاق سیاسی و آفت اسلام آمریکائی – صهیونی جدید مولوی ها در میان حنفی های پاکستان و ایران

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

اینکه گفتیم اسلام آمریکائی – صهیونی جدید در میان حنفی های پاکستان و ایران به این معنی نیست که این آفت در میان سایر مذاهب و قومیتها و سرزمینهای اسلامی وجود ندارد بلکه بیشتر تاکید ما بر نوظهور بودن این بیماری عقیدتی و رفتاری در میان مردم ما و بخصوص بلوچهای حنفی مذهب ایران است.

اسلام آمریکائی – صهیونی جدید که ابوولید المصری کسی چون مولوی عبدالحمید را نیز یکی از پیروان این نوع از اسلامی مخرب می داند، یعنی تاویلی از اسلام که اگر در قالب مسلحانه یا مدنی و صرفاً تبلیغی هم باشد در نهایت سودش به جیب آمریکا و صهیونیستها می رود.

پرچمداران این نوع از اسلام نیز یا کسانی چون تنظیم الدولة هستند یا افرادی چون باند جولانی در سوریه و یا مبلغین و خطبائی چون سیاف و مولوی عبدالحمید که رسماً در جبهه ی کفار سکولار و اشغالگر خراجی و احزاب سکولار و مرتد داخلی و گروه منافقین قرار گرفته اند.

لازم است بدانیم که الله ریشه اصلی مشکلات را در گرویدن به غیر الله و پذیرش نظام‌های کفرآمیز می‌داند و به عنوان مثال می فرماید:وَمَن لَّمْ یَحْکُم بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِکَ هُمُ الْکَافِرُونَ (مائده/ ۴۴) هر نظامی که آگاهانه قوانین الهی را کنار گذاشته و از قوانین کفری سکولاریستی پیروی کند، از دیدگاه نص قرآن در مسیر کفر و کفار قرار دارد که در نهایت یا سرپرستی و حاکمیت کفار محارب خارجی را می پذیرند یا در برابر جنایات آنها سکوتیا حتی همکاری تبلیغی و رسانه ای و در بخش جنگ روانی می کنند.

امام ابوحنیفه رحمه الله نه تنها یک فقیه، بلکه نماد مبارزه با مشروعیت‌بخشی به حاکمان ظالم مسلمانی بود که خود را مجری قوانین شریعت الله می دانستند و واقعاً قوانین شریعت الله بر مردم تطبیق داده می شد اما معتقد بود که منصب خلافت و حکومت تنها با شورا و عدالت مشروعیت می‌یابد. ایشان حکومت‌های بنی‌امیه و بنی‌عباس را به دلیل ستمگری، فاقد صلاحیت می‌دانست و وقتی منصور عباسی از امام خواست منصب قضاوت را بپذیرد تا به نظام او مشروعیت ببخشد، با قاطعیت رد کرد و فرمود: «اگر تو مرا تهدید کنی که در فرات غرقم می‌کنی، برای من آسان‌تر است تا اینکه قاضی تو باشم.» ایشان تازیانه و زندان را به جان خرید و در زندان به شهادت رسید، اما حاضر نشد دین را به سیاست آلوده ی مسلمین بفروشد در حالی که مولوی هایی هستند که دین را به سیاستهای کفار محارب و سکولار خارجی و اپوزیسیون سکولار و مرتد داخلی فروخته اند.

امام ابوحنیفه به همین اندازه از مبارزه ی منفی قناعت نکرد بلکه از قیام زید بن علی شیعی رحمه الله علیه حاکمان جور زمانه با مال و فتوا حمایت کرد و آن را شبیه به جنگ بدر دانست. این راه امام ابوحنیفه رحمه الله را نشان می‌دهد.

در حالی که نظام‌های سکولار و ارتدادی ادعایی با میراث استعمار (مانند سیستم‌های قضایی و سیاسی انگلیس در پاکستان) اداره می‌شوند، قدرت نظامی آن‌ها به جای اینکه « تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُمْ وَآخَرِينَ مِنْ دُونِهِمْ لَا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ يَعْلَمُهُمْ ۚ » (انفال/60) باشد، تبدیل به ابزاری برای سرکوب حرکت‌های اصیل اسلامی و خوش‌خدمتی به اربابان سکولار غربی در جنگ‌های نیابتی ریختن خون مسلمانان مظلوم در سرزمین‌های مجاور و بخصوص در امارت اسلامی افغانستان شده اند.

این مولوی‌ها و مفتی‌های سکولار زده ای که به سکولاریستها و گروه منافقین گره خورده اند زمانی به مبانی اسلام پی می‌برند که اولاً از سفره‌ی چرب حاکمان و احزاب سیاسی و استحمار مردم که بر پایه نفع شخصی بنا شده، دست بکشند و ثانیاً  به جای «فقه توجیه»، به «فقه مقاومت» و سیره اصیل امام ابوحنیفه رحمه الله بازگردند که استقلال دین را بر جان خود مقدم می‌داشت.

تا زمانی که قبله‌ی سیاسی این افراد، پارلمان‌های سکولار و جلب رضایت قدرت‌های مادی باشد، آن‌ها تنها «پوششی دینی» برای نظام‌های کفری سکولاریستی هستند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *