
مولوی عبدالحمید شهروند ایران هستی یا مدافع خواسته های جبهه ی کفار محارب خارجی؟
کاتب: مجیب الرحمن بلوچ (دانشجو)
زمانی که از جبهه ی کفار محارب در جنگ با دارالاسلام ایران صحبت می کنیم منظور تنها کفار آمریکائی – صهیونی نیست بلکه حکام خائن اطراف خلیج فارس و شرکای غربی آمریکا و حتی اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی و گروهها و افراد همسو با آنها را نیز در برمی گیرد.
موضع گیری های مولوی عبدالحمید در چند سال گذشته تماماً نمایانگر اسلام آمریکائی – صهیونی جدید است که ابوولید المصری هم به آن اشاره کرده بود به همین دلیل می بینیم که در تمام اغتشاشات سالهای اخیر و حتی در جنگ شهری دی ماه 1404ش که آشوب طلبان و خائنین داخلی ایران به راه انداخته بودند زخم زبانهای مولوی عبدالحمید به سمت حافظان امنیت مردم و به نفع هرزه های اغتشاشگر بود.
موردی که اخیراً باز به نفع جبهه ی کفار محارب خارجی صحبت کرده مربوط به تنگه ی هرمز است، تنگه ای که در آب های ساحلی ایران قرار دارد و به طور طبیعی و بدیهی چه در زمان پهلوی و چه بعد از انقلاب اسلامی 57 باید به عنوان سرمایه ای ملی و حقوق مردم ایران برای اعمال حاکمیت ایران بر این تنگه ی استراتژیک اقدام می شد اما جنگ رمضان 1404ش این فرصت را پیش آورد که دارالاسلام ایران به اعمالِ حق طبیعی خود برای مدیریت تردد در تنگه هرمز ایرانی اقدام کند.
مدیریت دارالاسلام ایران بر این تنگه ی مهم به عنوان یکی از عوامل بازدارنده جهت جلوگیری از زیاده خواهی های دشمن و تحریمهای ظالمانه ی اقصادی آنها عمل می کند.
علاوه بر این زمانی که دارالاسلام ایران تردد در این تنگه را مدیریت می کند هم با گرفتن عوارض تردد باعث بهبود وضعیت اقتصادی مردم می شود و هم از امنیت مردم ایران بیشتر محافظت می شود و به این شکل هم برای مسائل امنیتی و هم اقتصادی سود آن به مردم ایران برمی گردد اما مولوی عبدالحمید با استناد اشتباه به قاعده ای فقهی چنین نشان داد که دارالاسلام ایران باید از کنترل تردد در تنگه هرمز صرفنظر کند و آمریکای دزد هم که هزاران کیلومتر آنطرفتر آمده و گروکشی کرده و دریا را بسته است در مالکیت بر آبهای ایران همان حقی را دارد که ایرانی ها دارند به همین دلیل طرفین باید از مدیریت این منطقه دست بردارند!
مولوی عبدالحمید این سخنان مسموم را در قالب «سیاست معاویه» به پیش می برد! یکی از نکات مهمی که در مورد معاویه می دانیم این است که رسول الله صلی الله علیه وسلم در مورد دسته ای از جدا شده های از الجماعة مومنین در زمان حاکمیت امیر المومنین علی ابن ابی طالب می فرماید: وَيْحَ عَمَّارٍ، تَقْتُلُهُ الفِئَةُ البَاغِيَةُ، يَدْعُوهُمْ إِلَى الجَنَّةِ، وَيَدْعُونَهُ إِلَى النَّارِ .« خدا عمار را خیر بدهد! او را گروه باغی (و سرکش از امام مسلمین) خواهند كشت او آنان را به بهشت دعوت مي كند (که الجماعة و محافظت از ضررویات اصلی است) ولي آنها او را به جهنم مي خوانند (که تفرق و پایمال شدن این ضروریات است)» عمار گفت: ” أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الفِتَنِ[1] من از دست فتنه ها به الله پناه می برم. [2]
شیخ الاسلام ابن تیمیه با استناد به آراء فقهای مذاهب اسلامی می گوید که این باغی و اهل بغی بودن معاویه قابل توجیه نیست. [3]
با این وجود و با کارنامه ای که از معاویه ی اهل بغی که بعدها حاکم بر مسلمین می شود داریم، معاویه هرگز تا این اندازه که مولوی عبدالحمید پیش رفته است و انتظار دارد در برابر کفار محارب خارجی ذلیل نبود؛ یعنی مولوی عبدالحمید جهت تامین خواسته های جبهه ی کفار محارب خارجی و ضربه زدن به دارالاسلام به معاویه هم اتهام می زند و از سیاست ماکیاولیستی پیروی می کند.
مولوی عبدالحمید باید بداند که امثال ربع پهلوی شهروند آمریکا و غرب هستند نه ایران و دارالاسلام ایران برای آنها ارزشی ندارد به همین دلیل بارها و بارها خواستار تخریب و نابودی ایران و زیر ساختهای آن توسط کفار محارب آمریکائی – صهیونی شده اند تا اینکه آنها بتوانند بر زمین سوخته ی ایران حاکم شوند.
مولوی عبدالحمید در دفاع از دارالاسلام و منافع مردم ایران است که نشان می دهد شهروند دارالاسلام ایران است یا همچون ربع پهلوی و سایر اپوزیسیون سکولار ایرانی شهروند دارالحربهای غربی است؟
[1] مسلم (2915). (2916). الترمذي (3800) أحمد (6499)، والنسائي في الكبرى (8496) أبو يعلى في المعجم (283)، والطبراني في الصغير (516).البزار (2948).الطبراني في المعجم الكبير (4030).أبو يعلى في المعجم (181)، والروياني (693)، والطبراني في الكبير (954).ابن أبي شيبة (7/ 552)، والطبراني في الكبير (3720).أبو يعلى (7364)، والطبراني في الكبير (19/ 331). معمر في جامعه (11/ 240- ملحق بمصنف عبد الرزاق) مطولًا، وابن أبي شيبة (37876)، وأبو يعلى (7342، 7346).الطبراني في الأوسط (6315).الطبراني في الكبير (5/ 266)، الحافظ ابن حجر في الإصابة (2/ 484)ابن أبي عاصم في الآحاد والمثاني (2707)، والطبراني في الكبير (5146).الشاشي (1532)، والطبراني في الكبير (5/ 266، 19/ 170).الحارث (1017، 1018- بغية الباحث)، والبزار (1428)، وأبو يعلى (1614)، والطبراني في الأوسط (7526).
[2] رواه البخاري (447).
[3] ((مجموع الفتاوى)) (4/437-438 / قال شيخ الإسلام ابن تيمية رحمه الله تعالى: بعد ذكره لقوله صلى الله عليه وسلم: ((تقتل عماراً الفئة الباغية)) (وهذا أيضاً يدل على صحة إمامة علي ووجوب طاعته وأن الداعي إلى طاعته داع إلى الجنة والداعي إلى مقاتلته داع إلى النار وإن كان متأولاً وهو دليل على أنه لم يمكن يجوز قتال علي وعلى هذا فمقاتله مخطئ وإن كان متأولاً، أو باغ بلا تأويل وهو أصح القولين لأصحابنا وهو الحكم بتخطئة من قاتل علياً وهو مذهب الأئمة الفقهاء الذين فرعوا على ذلك قتال البغاة المتأولين وكذلك أنكر يحيى بن معين على الشافعي استدلاله بسيرة علي في قتال البغاة المتأولين قال: أيجعل طلحة والزبير معاً بغاة؟ رد عليه الإمام أحمد فقال: ويحك وأي شيء يسعه أن يضع في هذا المقام يعني: إن لم يقتد بسيرة علي في ذلك لم يكن معه سنة من الخلفاء الراشدين في قتال البغاة – إلى أن قال – ولم يتردد أحمد ولا أحد من أئمة السنة في أنه ليس غير علي أولى بالحق منه)