
مولوی عبدالحمید زاهدانی، چرا در ممبر کاخ ترامپ در واشنگٹن؟
کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)
بعضی از صحبتهای مولوی عبدالحمید زاهدانی انسان را در تعجب می اندازد؛ یعنی هم تعجب می کنی شخصی که دیگران به او لقب شیخ القرآن و الحدیث و شیخ الاسلام وووو داده اند مثل انسانهای بیکاره در چایخانه ها در منبر رسول الله صلی الله علیه وسلم صحبت کند و بدتر از آن این است که عده ای در بین سخنانش نعره تکبیر هم می زنند!!
مولوی عبدالحمید زاهدانی در نماز جمعه می گوید:”ما خواهان امنیت و گفتوگو در کشور هستیم و با جنگ مخالفیم. ما میگوییم حرف مردم را بشنوید؛ این به نفع شماست. مردم عدالت و آزادی میخواهند.”
این سخنان با تأکید بر امنیت و گفتوگو و مخالفت با جنگ، و همچنین درخواست شنیدن حرف مردم که به دنبال عدالت و آزادی هستند، در شرایطی که (بنابر پیشفرض مورد بحث) دارالاسلام ایران مورد تهاجم و خیانت مکرر قدرتهای خارجی (آمریکا و صهیونیستها) قرار گرفته، و جنگی ناخواسته بر آن تحمیل شده است، میتواند بیشتر شبیه شبهه افکنی و راضی کردن مریدان ماهواره ها باشد که به سوءتفاهمها و اتهامات عمیقی دامن بزند.
این موضعگیری در وهله اول با واقعیت تحمیل شدن جنگ و خیانت دشمنان سازگاری ندارد و از جهات زیر قابل اعتراض است:
شما میفرمایید با جنگ مخالفیم. اما کدام جنگ؟ آیا ایران آغازگر جنگ بوده است؟ این حقیقت آشکار است که جنگ بر کشور ایران تحمیل شده است. ایران به دفعات در پی مذاکره و دیپلماسی بوده، اما طرف مقابل (آمریکا و صهیونیستها) بارها پیمانشکنی کرده، عهد خود را زیر پا گذاشته، و با خیانت و تجاوزهای مکرر، مسیر صلح و گفتوگو را مسدود کرده است. در چنین شرایطی، مخالفت با جنگ چه معنایی میتواند داشته باشد، جز تضعیف روحیه دفاعی در برابر متجاوز؟ زمانی که دشمن حمله میکند، مخالفت با جنگ در حقیقت مخالفت با دفاع مشروع است.
بر اساس فقه اسلامی، و در شرایطی که دشمنان کافر و محارب به دارالاسلام حمله کردهاند و قصد اشغال و آسیب رساندن به مسلمانان را دارند، جهاد بر مسلمانان فرض عین میگردد. در چنین وضعیتی، وظیفه شرعی علما و رهبران دینی، بسیج مردم و دعوت آنان به مقاومت و دفاع از دین و میهن است، نه دعوت به گفتوگو یا صلح که در این بستر میتواند تعبیر به تسلیم و انفعال شود. وقتی دشمن با شمشیر و خیانت سخن میگوید، دعوت به گفتوگو بدون محکومیت قاطع متجاوز، چگونه میتواند در راستای عزت اسلام و مسلمین باشد؟ این موضعگیری چگونه میتواند با آموزههای جهادی و دفاعی قرآن و سنت نبوی که در این موارد بر ایستادگی و مقاومت تاکید دارند، سازگار باشد؟
شما میگویید “حرف مردم را بشنوید؛ این به نفع شماست. مردم عدالت و آزادی میخواهند.” اما منظورتان از مردم کیست؟ در این شرایط حساس و تهاجم خارجی، مردم واقعی، همین سی میلیون نفری هستند که در پویش «جان فدا» ثبت نام کردهاند و آماده دفاع از کشور و ارزشهای اسلامی خود هستند. همینها هستند که در صحنه حضور دارند و در برابر دشمن خارجی، یکپارچه و متحد ایستادهاند. «مردم» آن عده ی ناچیز خائن و فریب خورده نیستند که با تحریک و حمایت دشمنان خارجی، به اغتشاش و هرج و مرج دست میزنند و به زیرساختهای کشور آسیب میرسانند. تفکیک قائل نشدن میان این دو گروه و گنجاندن اغتشاشگران و عناصر وابسته به بیگانگان در تعریف «مردم» نوعی خطای استراتژیک و فکری است که میتواند به نفع دشمنان کشور تمام شود.
اینکه شما در سخنان خود به “غدر و خیانتهای مکرر آمریکا و صهیونیستها” هیچ اشارهای نمیکنید، در حالی که این اقدامات مستقیمترین عامل تحمیل جنگ و وضعیت کنونی هستند، بسیار سؤالبرانگیز است. این سکوت، این شائبه را ایجاد میکند که گویی شما در برابر جنایات متجاوز، بیطرف هستید و تنها بر ضعفهای داخلی تاکید میکنید. این موضعگیری چگونه میتواند با وظیفه یک عالم دینی در دفاع از اسلام و مسلمین در برابر دشمنان خارجی همخوانی داشته باشد؟ آیا این سکوت در برابر متجاوز و در عین حال انتقاد از جبهه داخلی، چیزی جز بوی خیانت به اسلام و مسلمین و ضربه زدن به جبههی مقاومت دارالاسلام ایران است؟
در پایان، در شرایطی که ایران با جنگی تحمیلی و دشمنی عهدشکن روبهرو است، انتظار از یک عالم دینی آن است که مردم را به وحدت، مقاومت، دفاع از دارالاسلام و محکومیت متجاوز فرابخواند، نه اینکه با سخنانی که میتواند به تضعیف روحیه اسلامی و ملی و جبهه مقاومت منجر شود، ناخواسته در زمین دشمن بازی کند. این موضعگیریها در اذهان عمومی، میتواند به عنوان نوعی همراهی با روایت دشمن و تضعیف عمدی جبهه داخلی تعبیر شود.