
توهم شکستناپذیری آمریکا و صهیونیستها در دلها و نزد حکام وابسته
کاتب: مجیب الرحمن بلوچ (دانشجو)
این جنگ رمضان 1404 که ما در 37مین روز آن هستیم بار دیگر و به صورت روشن و واضح افسانه ی شکست ناپذیری ارتش آمریکا و صهیونیستها را به دوست و دشمن نشان داد به گونه ای که ترامپ برای صلح در حال گدائی و التماس کردن است و با وجود سانسور شدید خبری همه شاهد میزان نابودی سرزمینهای تحت اشغال رژیم صهیونیستی و مراکز نظامی و اقتصادی و امنیتی آمریکا رد دولتهای خائن حاشیه خلیج فارس هستیم.
با این وجود و در تحلیل چالشهای جهان اسلام در برابر آمریکا و رژیم صهیونیستی، ضروری است که مرز میان «واقعگرایی استراتژیک» و «توهم ضعف ناشی از مزدوری» را به وضوح ترسیم کنیم. زمانی که از «تغییر قواعد مبارزه و جهاد» سخن به میان میآید، این ندا باید از حلقوم رهبرانی برخیزد که خود را نه غلام و بنده دشمن، بلکه حافظ منافع امت اسلامی میدانند. اما متأسفانه، امروز شاهد آن هستیم که همین تئوری «شکستناپذیری دشمن» از سوی کسانی ترویج میشود که در عمل، سالهاست به بندگی قدرتهای کافر سکولار و محارب غربی خو گرفته و هویت اسلامی خود را به حراج گذاشته اند.
نکته قابل تأمل اینجاست که کشورهایی نظیر ترکیه، مصر و پاکستان، بر خلاف تصور رایج، فاقد تواناییهای نظامی و تکنولوژیک نیستند. این حاکمیتهای خائن که با ادعای نمایندگی مسلمین، بر سرزمینهای اسلامی حکم میرانند در حوزههایی چون ساخت پهپادهای جنگی پیشرفته، تولید موشک و توسعه صنایع دفاعی، دستاوردهای قابل توجهی دارند،اما با وجود در اختیار داشتن این ابزارها، دائماً بر طبل ضعف و ناتوانی در برابر آمریکا و رژیم صهیونیستی میکوبند و ضرورتِ تسلیم در برابر «برتری تکنولوژیک» دشمن را گوشزد میکنند
این رویکرد، نه از روی واقعبینیِ راهبردی، بلکه ناشی از عادت به مزدوری، بردگی و فقدان ایمان و غیرت اسلامی است. وقتی ایمان راستین از قلبی رخت بربندد و روحیه جهادی و غیرت حفظ عزتِ امت جای خود را به خودباختگی بدهد، دشمن به ناحق، شکستناپذیر پنداشته میشود و هرگونه مقابلهای بیمعنا تلقی میگردد. اینجاست که رهبران، به جای تقویت روحیه مقاومت، به توجیهگران انفعال تبدیل میشوند.
این رژیمها، به جای آنکه در راستای منافع اصیل امت اسلامی گام بردارند و از آرمانهای مسلمین دفاع کنند، عملاً به آلت دست و غلام قدرتهای استکباری، بهویژه آمریکا، تبدیل شدهاند. نمونه بارز آن، ترکیه است که با وجود لفاظیهای ظاهری و مانورهای سیاسی، در عمل به یکی از بزرگترین همکاران و حامیان سیاستهای آمریکا در منطقه تبدیل شده است. همکاریهای اطلاعاتی، نظامی و اقتصادی پنهان و آشکار این کشورها با دشمنان قسمخورده اسلام، پرده از چهره واقعیِ آنها برمیدارد.
این خیانت، تنها به پشتپرده ختم نمیشود؛ بلکه در سیاستهای علنی تضعیف جبهه مقاومت، سرکوب جنبشهای اصیل اسلامی، و از همه مهمتر، عادیسازی روابط با رژیم غاصب صهیونیستی نیز نمود پیدا میکند. حاکمانی که خود را متولی بخشی از جهان اسلام میدانند، اما در خفا و آشکارا با دشمنان مسلمین پیمان همکاری میبندند، در واقع، مرتکب خیانتی نابخشودنی به امت واحده اسلامی شدهاند.
این تفکرِ ذلیلانه که دشمن را قدر مطلق میبیند و هرگونه مواجهه را بیحاصل میخواند، در واقع تلاشی مذبوحانه برای توجیه وابستگی و تداوم بندگی است. حاکمانی که به جای پرورش اراده مقاومت و تقویت روحیه جهاد در میان ملتهای خود، به ترویج یأس و القای برتریِ موهومِ دشمن میپردازند، در حقیقت به منافع امت اسلامی پشت کرده و راه را برای غارت بیشتر منابع، تحمیل اراده بیگانگان و تداوم اشغالگری هموار میسازند. اینگونه حاکمیتهای خائن که با پوشش اسلام و با زبان ظاهری حمایت از مسلمین، در خدمت کفار محارب خارجی قرار گرفتهاند، بزرگترین ضربه را به پیکره امت وارد میکنند و از عوامل اصلی توقف حرکت رو به جلوی مسلمین در مسیر عزت و استقلال هستند.
تا زمانی که حاکمان این سرزمینها از ذلت مزدوری و بردگی دست نکشند و ایمان، غیرت و اراده مقاومت را سرلوحه کار خود قرار ندهند، سخن گفتن از هرگونه مقابلهای با دشمن بیمعنا خواهد بود. قدرت حقیقی نه در داشتن تجهیزات نظامی، بلکه در ارادهای پولادین و قلبی سرشار از ایمانی است که هرگز دشمن را شکستناپذیر نمیداند. رهایی از این وضع، تنها با طرد حاکمان وابسته و بازگشت به اصول و مبانی اسلامی و تکیه بر ایمان و اتحاد و توان و غیرت درونی امت و اسلحه میسر خواهد شد.