مولوی عبدالحمید خطیبی عوام زده و سکولار زده ی در صف و جبهه ی باطل یا عالمی ثابت‌قدم در جبهه ی مومنین شریعت گرا؟

مولوی عبدالحمید خطیبی عوام زده و سکولار زده ی در صف و جبهه ی باطل یا عالمی ثابت‌قدم در جبهه ی مومنین شریعت گرا؟

به قلم: عبدالرحمن براهویی

بر خلاف عصر نبوت و سالها پس از آن که:«عُلَمَاؤُهُ كَثِيرٌ، خُطَبَاؤُهُ قَلِيلٌ» علمای آن بسیار و خطبای آن کم بودند یا به قول ابن مسعود «كَثِيرٌ فُقَهَاؤُهُ، قَلِيلٌ قُرَّاؤُهُ» این روزها ما شاهدیم که، بر مردم، زمان و دورانی رسیده است که:« يَقِلُّ عُلَمَاؤُهُ وَيَكْثُرُ خُطَبَاؤُهُ»[1] خطبای آن بسیار و علماء کم شده اند و یا به قول ابن مسعود: «قَلِيلٌ فُقَهَاؤُهُ، كَثِيرٌ قُرَّاؤُهُ» فقها کم و قاریان زیاد شده اند یعنی ابن مسعود رضی الله عنهما عالم را فقیه و خطیب را با قاری ترجمه و تفسیر کرده است.[2] البته در صدر اسلام به آگاهان بر قرآن لقب «القُرَّاء» را می دادند و بعد از ظهور ائمه ی مجتهد که فقه تبدیل به صنعت شد لقب «القُرَّاء» جای خودش را به الفقهاء والعلماء داد.[3]

پس بین عالم و خطیب فرق هست، یک خطیب از مطالب علماء مطلبی را حفظ می کند و یا حکام چیزی به او می گویند و او مثل یک مجری و بازیگر تلویزیونی آنرا به مهارت تکرار می کند، به هر حال چون الان مردم همه را عالم می نامند بر اسا این غلط مصطلح می گوئیم که تاریخ اسلام، میدان آزمونِ «علم» بوده است؛ نه هر عالمی سرافراز بیرون آمده و نه هر صاحب منبر، امانت علم را حفظ کرده است. همواره دو صف روشن وجود داشته: علمایی که در کنار جاهلیت حاکم بر جامعه ایستادند و علمایی که هزینه دادند اما دین را نفروختند. این قاعده امروز نیز جاری است و هر موضع‌گیریِ عالم، دیر یا زود در ترازوی شریعت و مردم سنجیده می‌شود.

امروزه خطبایی وجود دارند که مثل مولوی عبدالحمید اسماعیل زهی که حتی یک کتاب فقهی ندارد و در زمینه ی علم فقه خالی و تهی است اما عنوان شیخ الاسلام توسط عوام الناس به او داده شده است.

این شخص که رسانه ها او را صاحب شهرت کرده اند در بزنگاه‌های سیاسی، جانب عوام الناس و جاهلیت سکولاریستی حاکم بر آنها را گرفت. نامش در بین مومنین می ماند، اما نه به‌عنوان الگو؛ بلکه به‌عنوان نمونه‌ای از عالمِ لغزیده و منحرفی که به عقاید و حتی موجودیت مردم بلوچ صدمات بزرگی زد که تاریخ ملت ما او را با هرزه های سکولاری که توجیه‌شان کرد، یک‌جا به حاشیه می برد.

او مثل اسلاف خود از عالمانِ هم‌صدا با اشغالگران کفار و محارب خارجی در عصر استعمار (در هند، مصر و شام) است که مردم را به سکوت در برابر استعمار فراخواندند. امروز نه قدرت‌ها مانده‌اند و نه اعتبار آن فتواها اما بر اساس اصطلاح رایج «اِذا فسد الخیّاط، فَسَدَ القَبا» یا«اِذا فَسَدَ العالِم، فَسَدَ العالَم»»  وقتی عالم فاسد شود، فسادش به جامعه نیز سرایت می‌کند.

در برابر این دسته از افراد ما با کسانی چون امام احمد بن حنبل طرفیم که در محنه ایستاد، زندان و تازیانه را پذیرفت، اما دین را معامله نکرد و امام مالک بیعتِ تحمیلی را نپذیرفت و هزینه داد و عزّالدین بن عبدالسلام سلطان را به خاطر معامله قدرت با دین، بازخواست کرد و از شریعت الله حمایت کرد و به «سلطانِ علما» معروف شد.

در فقه اهل‌سنت، حاکمیت شریعت اصل است و نفی آن یا ترجیح نظام‌های کفری سکولاریستی و غیر سکولاریستی بر آن، باب فتنه را می‌گشاید. اختلافِ نظر در شیوه‌ها جایز است؛ سست‌کردن اصل حاکمیت دینی و هم‌صدایی با پروژه‌هایی که به تضعیف آن می‌انجامد، جای تأمل و هشدار دارد.

پس ای مولوی عبدالحمید بدان که نام بردن از شما از سر دشمنی شخصی نیست؛ از سر مسئولیت شرعی در این برهه ی حساس از تاریخ بلوچها و حتی مردم ایران است. سخنِ عالم، فقط «نظر شخصی» نیست؛ جهت‌دهنده‌ی صفوف است. وقتی گفتار به‌گونه‌ای فهمیده می‌شود که نفی حاکمیت دینی یا هم‌صدایی با فشارهای بیرونی را تقویت می‌کند، طبیعی است که مؤمنان سؤال کنند این موضع، در کدام صف و جبهه می‌ایستد؟ صف و جبهه  ی مومنین یا صف و جبهه ی کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین سکولار داخلی؟

زمانی که عین وقایع نوشته می شوند آنوقت می بینیم که خواننده با قساوت قضاوت می‌کند؛ نه با نیت‌خوانی، بلکه با آثار سخن. امروز نیز مردم می‌پرسند: این گفتارهای شما، به تقویت دین و تحکیم بهتر شریعت الله می‌انجامد یا به تضعیف آن و حرکت به سوی کفر سکولاریسم و حاکمیت ارتدادی سکولاریستی؟

علمای سوء و الرویبضه های متکبر آمده‌اند و رفته‌اند؛ آنچه مانده، موضع علمای مومن شریعت گراست. هر که عزت را در سایه قدرت‌های کافر و محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین داخلی گذرا جست، با رفتن آن‌ها بی‌پناه ماند؛ و هر که با حق ایستاد، حتی اگر تنها بود، سرافراز شد.

این نوشتار حکمِ تکفیر نیست؛ دعوت به بازنگری و عبرت است. مومنین اهل دعوت و جهاد از خطباء و علما یک چیز می‌خواهد: شفافیت در صف حق. امروز نیز، پیش از آنکه داوری نسلهای آینده برسد، فرصت تصحیح موضع هست.فَاعْتَبِرُوا يَٰأُولِى ٱلْأَبْصَٰرِ (حشر/ ۲)


[1]   رواه  / الترمذي 4/ 530/آلبانی، السلسلة الصحيحه (2510)/

[2]  مالك، موطأ، كتاب قصر الصلاة في السفر، باب جامع الصلاة حديث رقم 427./ الاستذكار – ابن عبد البر – ج ٢ – الصفحة ٣٦٣

[3] مقدمة ابن خلدون – الجزء الخامس، الفصل السابع في علم الفقه و ما يتبعه من الفرائض

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *