
حکم آتش زدن قرآن و توهین به مقدسات توسط اغتشاشگران سکولار ایرانی در واکاوی فقهی هتاکان و نقد حمایت از فتنهگران توسط مولوی عبدالحمید
کاتب: نذیر احمد بارکزایى
در اغتشاشات دی ماه 1404 ایران که می توان آنرا نوعی آشوب طلبی و جنگ شهری تلخ و ناگواری برای مردم ایران دانست که توسط آمریکائی ها و صهیونیستها طراحی و هدایت می شد، شاهد صحنههایی بودیم که قلب هر مسلمان آزادهای را به درد آورد؛ در کنار کشته شدن مردم و پیاده سازی پروژه ی کشته سازی توسط دشمنا کافر و محارب خارجی از کانال مرتدین سکولار داخلی، آتش زدن مساجد (بیوت الله) و اهانت به ساحت مقدس قرآن کریم، نه یک اعتراض سیاسی، بلکه اعلان جنگ صریح با ارکان دین مبین اسلام و مومنین جهان بود.
در این میان، آنچه بیش از پیش مایه تأسف گشته، سکوت برخی از مدعیان علم و حمایتهای دوپهلوی کسانی است که خود را پیشوای مذهبی میدانند.
از منظر اجماع فقهای اهلسنت (حنفی، شافعی، مالکی و حنبلی)، قرآن کریم و مسجد از برترین شعائر الهی هستند: ذَٰلِكَ وَمَنْ يُعَظِّمْ شَعَائِرَ اللَّهِ فَإِنَّهَا مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ (حج/ ۳۲) و هرگونه اهانت عمدی، آتشزدن یا هتک حرمت مصحف شریف، از مصادیق صریح «کفر جلی» و موجب خروج از ربقه اسلام است.
بر اساس ضرورتهای خمسه، فقها تأکید دارند که صیانت از دین بر صیانت از نفس و مال مقدم است؛ لذا هر جریانی که به نام آزادی یا اعتراض، دست به چنین جنایات شنیعی بزند، نه تنها لایق حمایت نیست، بلکه دفع شرّ او بر عموم مسلمین واجب است.
اینجاست که نقش خطبای مساجد و علمای اسلام پررزنگ می شود و چنانچه علمای راستین «وارثان انبیا» هستند وظیفه اصلی آنها، پاسداری از مرزهای عقیده است. سکوت در برابر جریانی سکولار جهانی و بومی که قوانین شریعت الله را برنمی تابد و قرآن را به آتش میکشد، نوعی «مداهنه» (سازشکاری با باطل) و خیانت به میثاق علمی است. کسانی که برای مسائل جزئی بانگ اعتراض برمیآورند اما در برابر ذبح مقدسات و آتش گرفتن خانه خدا سکوت اختیار کردهاند، باید در پیشگاه خداوند پاسخگوی این انفعال باشند.
در این میان جای بسی شگفتی و تامل است که مولوی عبدالحمید اسماعیلزهی، بهجای مرزبندی قاطع با هتاکان به قرآن و مسجد، با ادبیاتی حمایتگرانه از جریاناتی سکولار و ارتدادی دفاع میکند که خروجی اقدامات آنها، کنار زدن قوانین شریعت الله و توهین به مقدسات اسلام بوده است.
چگونه میتوان از یک سو مدعی رهبری مذهبی بلوچهای حنفی مذهب بود و از سوی دیگر، آغوش حمایت را برای کسانی گشود که به بهانه اعتراض، ارکان دین را نشانه گرفتهاند؟ حمایت ایشان از «اغتشاشگران سکولار قرآنسوز»، نه تنها با زیّ طلبگی و شأن مولوی گری در تضاد است، بلکه پشت کردن به باورهای اصیل جامعه اهلسنت است که جان خود را فدای یک ورق از قرآن میکنند.
ما معتقدیم کسی که از مرتدین سکولار و هتاکان به دین و قرآن و مقدسات مومنین که از حمایت رسانه ای و حتی سربازی آمریکا و نیروهای میدانی موساد صهیونیست برخوردار بودند حمایت میکند، خود در جرم آنها شریک است. از منظر فقهی، حمایت از فتنه و فتنهگر، اشاعه منکر است. جامعه اهلسنت ایران از مراجع قضایی و محاکم شرعی انتظار دارد که میان «حقوق شرعی و قانونی» و «هتک حرمت دینی» تمایز قائل شده و با کسانی که با سخنان تحریکآمیز خود، جادهصافکنِ دشمنان آشکار اسلام و هتاکان به قرآن گشتهاند، برخورد قاطع قانونی صورت گیرد.
پایبندی به قرآن و شریعت الله، خط قرمز بی بازگشت ماست.