نقدی بر بدعتِ قدیمی و کهنه ی«انسانیتِ سکولاریستها» در سخنان خطبه جمعه مولوی عبدالحمید

نقدی بر بدعتِ قدیمی و کهنه ی«انسانیتِ سکولاریستها» در سخنان خطبه جمعه مولوی عبدالحمید

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

سخنان اخیر مولوی عبدالحمید مبنی بر اولویت دادن به «انسانیت» یا انسان مداری یا همان اومانیسم که سکولاریسم بر اساس آن به وجود آمده است بر «عقیده و شریعت الله» در حکمرانی، نه تنها یک خطای راهبردی، بلکه طبق نصوص صریح قرآن و سنت، انحرافی آشکار از مبانی توحیدی است. این نوع ادبیات که ریشه در دین سکولاریسم و بخصوص در پلورالیسم (تکثرگرایی) سکولار لیبرال غربی دارد، در تضاد مستقیم با مفهوم «حاکمیت الله» قرار می‌گیرد.

هرگز نمی توان در هیچ جای قرآن و سنت صحیح رسول الله صل یالله علیه وسلم و فقه تمام مذاهب اسلامی عبارت یا اشاره ای پیدا کرد که در آن راهی پیدا کرد که از طریق آن تسلط کفار بر مومنین را مجاز دانسته شده باشد چون: وَلَنْ يَجْعَلَ اللَّهُ لِلْكَافِرِينَ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ سَبِيلًا (نساء/141) و خداوند هیچ گاه برای کافران نسبت به اهل ایمان راه تسلّط باز نخواهد نمود و راهی قرار نداده که از آن راه کفار بر مومنین مسلط شوند.

پس این سخن مولوی عبدالحمید در تضاد با نص صریح قرآن  و قرآن نفی تساوی مؤمن و کافر را بیان می کند و الله متعال در قرآن کریم به صراحت مرز میان حق و باطل را مشخص کرده است. خداوند می‌فرماید: 

أَفَنَجْعَلُ الْمُسْلِمِینَ کَالْمُجْرِمِینَ ، مَا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ (قلم / 35-36) آیا ما مسلمانان را مانند مجرمان قرار می‌دهیم؟ شما را چه شده؟ چگونه داوری می‌کنید؟

اینکه ادعا شود حاکم اسلامی باید نسبت به همه «فارغ از دین و اعتقاد» ترحم و نگاه یکسانی داشته باشد، نادیده گرفتن اصل «کفر به طاغوت» و «تولی و تبری» و آیاتی چون : مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ ۚ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْكُفَّارِ رُحَمَاءُ بَيْنَهُمْ ۖ  (فتح/29) است. ترحم بر کفر و شرک در مقام حکمرانی و سپردن حاکمیت و قدرت حکومتی به آنها و یکسان دانستن آنها در کسب موقعیتهای حکومتی، به معنای تضعیف جبهه حق و مشروعیت دادن به باطل است.

اگر به سیره ی رسول‌الله صلی الله علیه وسلم نیز نگاه کنیم متوجه خواهیم شد که الگوی حاکمیت نزد ایشان حاکمیت الهی است نه دموکراسی سکولار که کفر محض است و قبل از آن کفار قریش مجری آن بودند.

اگر ملاک اصلی، «انسانیتِ انتزاعی» و جلب رضایت همگانی فارغ از شریعت الله بود، رسول‌الله صلی الله علیه وسلم هرگز دعوت به توحید را که منجر به درگیری با مشرکین مکه شد، آغاز نمی‌کردند؛ سایر پیامبران هم همینگونه بودند.چون می دانیم نه تنها در عصر سایر پیامبران بلکه در عصر رسول الله صلی الله علیه وسلم مشرکین(= سکولاریستها)ی مکه اکثریت بودند و بر اساس منطق «انسانیتِ بشری»، رسول الله صلی الله علیه وسلم باید حاکمیت آن‌ها را می‌پذیرفت تا خونریزی نشود اما حقیقت این است که «رحمة للعالمین» بودنِ پیامبر، در گرو هدایت انسان‌ها به سوی اسلام بود، نه تاییدِ عقاید کفرآمیز آن‌ها تحت لوای ترحم. حاکمیت در اسلام بر پایه «شریعت» است، نه بر پایه خوشامدِ پیروان دین باطل سکولاریسم و سایر تفکرات باطل.

این سخنان مولوی عبدالحمید در واقع نفوذ تفکر «اسلام آمریکایی – صهیونی جدید» و پلورالیسم مورد پذیرش سکولاریستهای غربی است.

اینکه مولوی عبدالحمید دقیقاً زمانی که «امارت اسلامی افغانستان» قوانین شرعی و صیانت از حدود الهی را ابلاغ می‌کند جهان سکولار غرب و مرتدین سکولار داخلی افغانستان موضع گیری خصمانه می گیرند، چنین سخنانی می‌گوید، نشان‌دهنده‌ی یک هماهنگی نانوشته با استانداردهای لیبرال غربی است.

ایشان با مطرح کردن «انسانیت»(انسان مداری و انسان محوری) در مقابل «شریعت» (الله مداری و الله محوری)، در واقع به دنبال خلع سلاح کردن حکومت‌های اسلامی از ابزارِ نفاذ قانون الهی است.

این سخنان «کفرِ صریح» به حاکمیت مطلقه‌ی الله است؛ چرا که در اسلام، هیچ ارزش و رحمتی بالاتر از اجرای احکام خدا نیست. حاکمی که قانون خدا را به خاطر «رضایتِ انسانِ کافر» معطل کند، به خالقِ انسان خیانت کرده است.

امارت اسلامی افغانستان چند روز قبل تر اعلام کرد که قوانین آن بر اساس قرآن و سنت رسول الله صلی الله و علیه و فقه مستند امام ابوحنیفه رحمه الله است که مردم افغانستان بر آن هستند، اگر مولوی عبدالحمید از تریبون مذهب و اسلام صحبت نمی کند چرا چنین سخنانی را در منبر رسول الله صلی الله علیه وسلم بیان نمی کند و خواستار تطبیق بیشتر شریعت الله بر اساس مذاهب اسلامی مردم ایران نمی شود؟

 قوانین امارت اسلامی افغانستان در برخورد با کسانی که به شریعت ایراد می‌گیرند، عینِ عدالت و صیانت از مرزهای ایمان است. برخورد با مفسدین و کسانی که حاکمیت دین اسلام را زیر سوال می‌برند، وظیفه‌ی هر حاکم شرعی است. سخنان عبدالحمید در این مقطع، تلاشی است برای تضعیف پایه‌های قدرتِ اسلام در منطقه و خوش‌خدمتی به نهادهای حقوق‌بشری سکولاریستی که خود بزرگترین جنایتکاران علیه بشریت هستند.

باید روشن شده باشد که سخنان مولوی عبدالحمید مبنی بر فرا اسلامی بودنِ ملاک‌های حکومتی، خروج از جاده‌ی اسلام و سنت و سلف صالح است. اسلام دینی است که برای تمام ابعاد زندگی بشر قانون دارد و هیچ حاکمی حق ندارد به بهانه‌ی «انسانیت»( انسان مداری)، حدود الله را کمرنگ کرده یا با دشمنان خدا از درِ دوستی و تساوی درآید. این رویکرد، مسیری جز سقوط در دام سکولاریسم و نابودی هویت امت اسلامی ندارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *