تلبیس و انحراف در استدلال به آیه «لا إکراه فی الدین» توسط مولوی عبدالحمید

تلبیس و انحراف در استدلال به آیه «لا إکراه فی الدین» توسط مولوی عبدالحمید

کاتب:محمد اسامه

مولوی عبدالحمید اینبار و در خطبه ی 10 بهمن 1404 مسجد مکی زاهدان سخنانی را بر زبان راند که هیچفرقی با سخنان یک سکولار در چگونگی برخورد با حاکمیت اسلامی نداشت.

در این زمینه به صورت مختصر به چند تدلیس و انحراف آشکار سخنان مولوی اشاره می شود:

۱. تحریف در جایگاه نزول و تطبیق آیه (تفسیر به رأی)

مولوی عبدالحمید آیه «لا إکراه فی الدین» را دستاویزی برای پذیرش نظام‌های غیر اسلامی قرار داده است. اما حقیقت علمی و شرعی چیست؟

• اجماع مفسرین سلف: عموم مفسرین بزرگ (مانند ابن‌کثیر، طبری و قرطبی) معتقدند این آیه مربوط به ابتدای ورود به اسلام است؛ یعنی کسی را نمی‌توان به زور مجبور کرد که از کفر به اسلام درآید.

• تلبیس: ایشان این آیه را به «خروج از حاکمیت اسلام» یا «تغییر نظام اسلامی به سکولار» تعمیم می‌دهد. در حالی که در شریعت اسلام، پس از استقرار نظام اسلامی، حفظ آن واجب است و «ارتدادِ جمعی» یا «حاکمیت کفر» تحت هیچ شرایطی با تمسک به این آیه توجیه نمی‌شود. این یعنی استفاده از یک اصل صحیح (عدم اجبار در دین) برای رسیدن به یک هدف باطل (تعطیلی شریعت).

۲. تضاد «اکثریت بشری» با «حاکمیت الهی»

ایشان مدعی است که اگر «اکثریت» خواهان نظام دیگری باشند، بر نظام اسلامی پافشاری نمی‌کند. این سخن، بنیادهای فقه سیاسی اهل‌سنت را زیر سوال می‌برد:

• اصل حاکمیت: در اسلام، حق قانون‌گذاری از آنِ الله است («إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ»). اکثریت نمی‌توانند حلال خدا را حرام یا حرام الله را حلال کنند یا نظام الهی را با نظام بشری جایگزین کنند.

• سیره خلفای راشدین: در جریان جنگ‌های «رده»، زمانی که «اکثریت» اعراب مرتد شدند یا عده ای از اعراب تنها از پرداخت زکات (یکی از ارکان نظام اسلامی) سر باز زدند، ابوبکر صدیق رضی الله عنه نگفت که «لا اکراه فی الدین» و به خواست آن‌ها تن نداد، بلکه برای حفظ کیان نظام اسلامی با آن‌ها قاطعانه برخورد کرد. سخن عبدالحمید عملاً تخطئه سیره خلفای راشدین است.

۳. ترویج «اسلام خنثی» در خدمت پروژه‌های سکولار

چرا این سخنان به نفع جهان سکولار و طاغوت‌هاست؟

• سکولاریسم نقاب‌دار: جهان سکولار به دنبال دینی است که کاری به سیاست، اقتصاد و حدود شرعی نداشته باشد. وقتی یک عالم دینی می‌گوید «ما بر نظام اسلامی پافشاری نمی‌کنیم»، در واقع چراغ سبزی به دشمنان اسلام می‌دهد که شریعت قابل معامله است.

• تخریب مفهوم «بهشت و هدایت»: ایشان می‌گوید «نمی‌توان کسی را به زور به بهشت برد». اگرچه هدایت قلبی دست خداست، اما وظیفه حکومت اسلامی «سد کردن راه‌های جهنم» و «ایجاد بستر هدایت» از طریق اجرای شریعت و نهی از منکر است. تعطیلی حدود الهی به بهانه آزادی، سپردن جامعه به دست شیاطین و طاغوت‌هاست.

۴. بدعتِ «انسانیت» به جای «ایمان»

تأکید مکرر بر اینکه خداوند حکومت‌هایی را دوست دارد که برایشان «انسانیت» (= اومانیسم، و اومانیسم یا انسان محوری و انسان مداری در برابر الله محوری و شریعت مداری قرار دارد و اومانیسم یا انسانیت زیر بنای سکولاریسم بوده است) مهم باشد (فارغ از شریعت الله و الله محوری)، یک مغلطه بزرگ است:

• عدالت آری، تساوی هرگز: اسلام به عدالت با کافر دستور داده، اما هرگز نفرموده که خداوند حاکم کافر یا نظام کفر را به خاطر «انسانیتِ ظاهری‌اش» دوست دارد.

• هدف خلقت: خداوند هدف از خلقت را «عبادت» قرار داده است («وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ»). حکومتی که بستر شرک و کفر را فراهم کند، منفورترینِ حکومت‌ها نزد الله است، هرچند ادعای ترحم انسانی داشته باشد.

در این صورت می توان گفت سخنان مولوی عبدالحمید، نوعی «پاپ‌گرایی اسلامی» است که سعی دارد دین اسلام را با ذائقه‌ی لیبرالیسم غربی تطبیق دهد. استفاده از آیه «لا اکراه فی الدین» برای توجیه سقوط نظام اسلامی یا پذیرش حاکمیت غیرخدا، تلبیسی آشکار است که با مبانی ائمه چهارگانه و سلف صالح در تضاد مطلق قرار دارد. این مسیر، در نهایت به «شریعت ‌زدایی» و سلطه‌ی طاغوتها و کفار کافر و محارب خارجی و مرتدین سکولار داخلی بر بلاد مسلمین ختم می‌شود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *