وارثان پیامبر یا ساکتان بر جنایت؟ تلبیس ابلیس در ردای امثال مولوی عبدالحمید زاهدانی

وارثان پیامبر یا ساکتان بر جنایت؟ تلبیس ابلیس در ردای امثال مولوی عبدالحمید زاهدانی

به قلم: مُلا نور احمد (کوټه)

«إِنَّ الْعُلَمَاءَ وَرَثَةُ الْأَنْبِیَاءِ»؛ این کلام نورانی رسول الله صلی الله علیه وسلم است. اما سوال اینجاست: کدام ارث؟ آیا رسول الله صلی الله علیه وسلم تنها تسبیح و سجاده به ارث گذاشت یا شجاعت، ایستادگی در برابر کفر و فریاد بر سر ظالم را نیز به ارث سپرد؟ امروز، سکوت معنادار امثال «مولوی عبدالحمید» در برابر جنایات بی‌سابقه آمریکا و صهیونیسم، پرسش‌های بزرگی را در ذهن امت اسلام ایجاد کرده است.

رسول الله صلی الله علیه وسلم که این آقایان مدعی وراثت او هستند، کسی بود که می‌فرمود: وَالَّذِي نَفْسِي بِيَدِهِ لَوَدِدْتُ أَنِّي أُقْتَلُ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ثُمَّ أُحْيَا، ثُمَّ أُقْتَلُ ثُمَّ أُحْيَا، ثُمَّ أُقْتَلُ ثُمَّ أُحْيَا، ثُمَّ أُقْتَلُ.[1]«سوگند به آن کسی که جانم در دست اوست، بسیار دوست دارم که در راه خدا کشته شوم (شهید شوم)، سپس زنده گردم، باز کشته شوم و دوباره زنده گردم، و باز کشته شوم و زنده گردم، و باز [در راه او] کشته شوم.» این روحیه جهادی کجاست؟ چرا در خطبه‌های آقایان، لبه تیز حملات به سمت استکبار جهانی و آمریکای جهان‌خوار نیست؟ چگونه می‌توان ادعای دین‌داری داشت اما در برابر اشغالگران سرزمین‌های اسلامی، زبان به کام گرفت و به جای «تولی و تبری»، راه «سازش و تلبیس» را برگزید؟

آیا فریاد مظلومیت اهل غزه به زاهدان نمی‌رسد؟ آیا ویرانه‌های افغانستان، لیبی، سوریه و عراق و سومالی و یمن و.. که ثمره چکمه‌های سربازان آمریکایی است، در جغرافیای دید این مولوی‌ها قرار ندارد؟ کسی که خود را پیشوای مذهبی می‌داند اما «دشمن‌شناسی» را از حیطه وظایف خود حذف کرده، در حقیقت به آرمان‌های توحیدی خیانت کرده است. سکوت در برابر گرگ‌های بین‌المللی، چراغ سبزی است برای درندگی بیشتر آن‌ها.

قرآن کریم مکرراً از کسانی سخن می‌گوید که آیات الهی را به بهای اندک می‌فروشند («یَشْتَرُونَ بِآیَاتِ اللَّهِ ثَمَنًا قَلِیلًا»). علمای سوء، کسانی هستند که دین را سپری برای عافیت‌طلبی، شکم‌پروری و حفظ جایگاه سیاسی خود کرده‌اند. جهاد، مردِ میدان می‌خواهد و زخم برداشتن؛ اما این مدعیان، تنها در سایه امنِ تلبیس و بازی با کلمات، به دنبال جلب رضایت دشمنان سرسخت اسلام هستند تا مبادا جایگاه و رفاه‌شان به خطر بیفتد.

می بینیم که تاریخ تکرار می‌شود. همان‌گونه که در صدر اسلام، گروه منافقین با تمسک به ظواهر دین، راه را برای تضعیف جبهه حق هموار می‌کردند، امروز نیز کسانی که به جای دعوت به مقاومت، به دنبال راه فرار برای دشمن هستند، در صف نفاق ایستاده‌اند. بازی با آیات و احادیث برای توجیه سکوت در برابر آمریکا، چیزی جز «تلبیس ابلیس» نیست.

با این وجود مردم مومن و دارای منهج صحیح و بصیرت اسلامی  بیدارند و می‌بینند که چه کسی در میدان جهاد با صهیونیسم و آمریکای جهانخوار، سینه سپر کرده و چه کسی در محرابِ سکوت، به نفع دشمن امان‌نامه صادر می‌کند.

پس بدون شک یکی از صفات اصلی «وارث انبیاء» در عصر ما کسی است که لرزه بر اندام کاخ سفید بیندازد، نه کسی که با سکوتش، برای قاتلان کودکان غزه و افغانستان حاشیه امن ایجاد کند.

 زمان آن رسیده است که امت اسلام، مرز میان «اسلامِ مجاهد و مقاوم» را با «اسلامِ سازشکار و درباری» به خوبی بشناسد.


[1]  بخاری  ۲۷۹۷ / کتاب: الجهاد والسیر. باب: تمنی الشهادة فی سبیل الله/ مسلم ۱۸۷۶ / سنن نسائی۳۱۳۰./

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *