
مطالبه ی اهل سنت بلوچستان از «جم» و انصارالفرقان و…: شما برای چه می جنگید؟ دارالاسلامی بهتر از این یا دارالکفری سکولار و ارتدادی؟
کاتب: محمد اسامه
یکی از مکر و فریبهای گروههای کمونیستی چون حکمتیستها و بخصوص شخصی چون حمید تقوایی این است که می گویند ما می خواهیم نماینده ی «نه» مردم باشیم و نمی خواهیم در مورد آینده و چیزهایی که می خواهیم صحبت کنیم تا زمانی که به قدرت برسیم و آنوقت با همین قدرت حکومتی «بله» و خواسته های خود را در جامعه بیان و اجرا می کنیم.
البته این دقیقا اسلوب تمام حقه بازان سکولاری است که ابتدا با شعارهای فریبنده ی ای چون نان، کار، آزادی، عدالت، برابری و… به میان مردم می آیند بدون آنکه تعریف روشنی از آزادی، عدالت، برابری و… را به مردم مسلمان نشان دهند و قصد دارند با همین کلی گویی ها و بسیج مسلمین به قدرت برسند و پس از کسب قدرت همان دیکتاتوران سکولار چپ و یا لیبرال غربزده ای هستند که هر کدام به سبک خودشان دیکتاتوری قوانین سکولاریستی را بر مسلمین تحمیل می کنند که در این دیکتاتوری هیچ جایی برای قوانین شریعت الله که مخالف قوانین سکولاریستی آنها باشد وجود ندارد.
در فقه مذاهب اهل سنت و جماعت هم هر جامعهای که احکام اسلامی در آن اجرا نشود، دارالکفر نامیده میشود و هر جایی که احکام اسلامی در آنجا ظهور و بروز داشته باشد، آنجا دارالاسلام خوانده میشود.[1]
اینجاست که قبل از هرچیزی باید از گروههایی سکولار چون «جم» (تغییر شکل جیش العدل) که بخشی از اپوزیسیون سکولار و ارتدادی ایران است و از گروههایی اسلامگرا چون انصارالفرقان پرسید بدیل و جایگزین دقیق و تعریف شده ی شما برای این دارالاسلام کنونی ایران چیست؟
خروجی و نتیجه ی نهایی فعالیتهای ضد حکومتی شما به چه حاکمیتی ختم می شود؟
ساده تر بگوییم: تصور کنید به فرض محال همین الان این نظام حاکم بر دارالاسلام ایران برود، چه حاکمیتی جایگزین آن می شود؟ دارالاسلامی بر اساس فقه یکی از مذاهب اهل سنت و جماعت یا دارالکفری سکولار و ارتدادی؟
نیازی به فکر کردن ندارید چون این سوال را از هر انسانی با هر سطحی از هوش بپرسی به شما خواهد گفت که خواست آمریکا و غرب و صهیونیستها و اپوزیسیون سکولار ومرتد ایران حاکمیتی سکولار و ارتدادی و دارالکفری سکولار است که در آن هیچ جایگاهی برای قوانین شریعت الله مادام که مخالف قوانین سکولاریستی آنها باشد وجود ندارد.
در اینجا دارالکفری طاری و سکولار و ارتدادی شکل می گیرد که فورا تبدیل به «دارالحرب» نیز می شود، چون جهاد در چنین حالتی بر مومنین «فرض عین» می شود تا زمانی که نجاست این حاکمیت ارتدادی را از جامعه پاک کنند.
بر همین مبنا است که سید قطب تقبله الله می گوید:
وطن: سرایی است که عقیده، مَنْهَجِ زندگی، و شریعتِ الهی بر آن حاکم است. این است معنای وطنی که شایستهی انسان است.
و تابعیت: عقیده و مَنْهَجِ زندگی است. و این است آن پیوندی که شایستهی آدمیان است.
همچنین، شایسته نیست که در دلهای داعیانِ راه خدا، آن تردیدهای سطحی دربارهی حقیقتِ جاهلیت و حقیقتِ اسلام، و در مورد ماهیتِ دارالحرب و دارالاسلام شکل بگیرد… چرا که بسیاری از آنان دقیقاً از همین نقطه در تصورات و یقینشان آسیب میبینند. باید بدانند که در سرزمینی که اسلام بر آن حکم نمیراند و شریعتش در آن برپا نیست، «اسلام» وجود ندارد؛ و «دارالاسلامی» نیست مگر آن سرایی که اسلام با مَنْهَج و قانونش بر آن سیطره دارد. و ورای ایمان چیزی جز کفر نیست، و پایینتر از اسلام چیزی جز جاهلیت نیست… و پس از حق، چیزی جز گمراهی وجود ندارد.
پس ای «جم» یا انصارالفرقان و سایر گروههایی که در پوشش اهل سنت در حال «قتال الفتنه» هستید بدانید که ما اهل سنت و جماعت شک نداریم که شماها برای دارالاسلامی بهتر از این که هست و برای تطبیق شریعت و منهج الله نمی جنگید بلکه برای کفر و ارتداد و حکومتی سکولار و ارتدادی در حال مبارزه هستید، برای جاهلیت و گمراهی تلاش می کنید.
این نتیجه ای است که هر انسانی با هر سطحی از هوش و آگاهی آنرا متوجه می شود.
[1] علی بن نایف الشحود، المفصل فی فقه الجهاد، بینا، بیجا، (1433ق)، ج1 ص586.