
مولوی عبدالحمید زاهدانی بر منبر مسجد مکی، اما سخنانش در خدمت منافع قصر سفید واشنگتن
کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)
مولوی عبدالحمید زاهدانی بر منبر مسجد مکی میایستد، اما محتوای سخنانش نه در چارچوب اسلامگرایی اصیل، بلکه در مسیر انسانگرایی سکولار (انسانیت = اومانیسم) و همسو با گفتمان قدرتهای سکولار غربی، بهویژه قصر سفید واشنگتن، حرکت میکند.
در گفتار او کمتر نشانی از دعوت صریح به کفر به طاغوت و برائت از سکولاریستها و ایمان صحیح، و التزام به قانون شریعت الله به عنوان تنها گزینه، و ارجاع روشن به سیرهٔ نبوی و الگوی عملی رسول الله صل یالله علیه وسلم یا تأکید بر مسئولیت دینی مؤمنان در برابر جهاد با کفار اشغالگر خارجی دیده میشود.
در عوض، محور سخنان غالباً بر مفاهیمی میچرخد که ریشه در ادبیات انسانگرایی لیبرال دارد؛ مفاهیمی که با حذف مرجعیت شریعت، دین را به اخلاقی خنثی و بیخاصیت فرو میکاهد.
اسلامگرایی یعنی پیوند ایمان با عمل، عدالت با شریعت، و امور حکومتی و اجتماعی با وحی. اما در بسیاری از سخنان مولوی عبدالحمید زاهدانی «عملاً» اسلام به حاشیه رانده میشود و سکولاریسم نرم در قالب واژههای زیبا عرضه میگردد و مخاطب به جای پیروی از سیره ی نبوی و اهل جماعت شدن (حکومتی شدن در دارالاسلام) « تَلْزَمُ جَمَاعَةَ المُسْلِمِينَ وإمَامَهُمْ»[1] و اطاعت از این حاکمیت در غیر معصیت الله « لا طاعةَ لمخلوقٍ في معصيةِ الخالقِ»[2]، به همراهی با نظم مطلوب سکولار غرب دعوت میشود.
اینجاست که بارها دیده شده که منبر مسجد مکی توسط مولوی زاهدانی تبدیل به بلنگوی قصر سفید به زبان فارسی با لهجه ی بلوچی شده است، اما باید بدانیم که منبر مسجد، امانتِ دعوت به الله جل جلاله و رسول الله صلی الله علیه وسلم است؛ نه تریبونی برای بازتولید گفتمانهای وارداتی کفار محارب اشغالگر خارجی و تفکرات فاسد سکولاریستی آنها.
هر دعوتی که شریعت را کمرنگ و مرجعیت وحی را حذف کند، هرچند با الفاظ شبه اسلامی آراسته شود، در نهایت به سکولارگرایی میانجامد؛ نه به اصلاح اسلامی امت، به همین دلیل ما می توانیم بگوئیم که اگر مولوی عبدالحمید به همین مسیر رسانه پسند منحرف از اهل سنت و جماعت و فقه امام ابوحنیفه ادامه دهد تبدیل می شود به یکی از بستر سازان بسیج جوانان برای این گروه جدید «جبهه مبارزین مردمی» که منهجی سکولار لیبرال دارد و سایر گروههای بلوچ همسو با سیاستهای آمریکا در پاکستان.
[1] بخاری 3606- مسلم 1847
[2] الألباني، هداية الرواة 3624