بر اساس فقه حنفی: آیا بین دین و سیاست رابطه‌ای وجود دارد یا خیر؟

بر اساس فقه حنفی: آیا بین دین و سیاست رابطه‌ای وجود دارد یا خیر؟

الجواب باسم ملهم الصواب

یکی از خوبی‌های دین اسلام، جامعیت آن است؛ زیرا تمام جنبه‌های زندگی(عبادات، اعتقادیات، معاملات، معاشرت، اقتصاد، سیاست و…) در آن لحاظ شده و برای تمام ابعاد زندگی بشر، برنامه دارد و این نکته امتیاز آن بر سایر ادیان است؛ زیرا سایر ادیان به‌غیر از دین اسلام، پاسخگوی مسایل و مشکلات پیروان خود نیستند بلکه همواره با بُن بست مواجه‌اند. اما دین اسلام با توجه به گستردگی‌اش، پاسخگوی تمامی مسایل بوده و برای هر مشکلی راه چاره‌ای دارد. همانگونه که خداوند متعال در کلام پاکش به این مورد اشاره می‌کند:[الیوم أکملت لکم دینکم  و أتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الإسلام دینا]

   اگر تعریفی درست از سیاست در ذهن داشته باشیم، نه تنها دین، بلکه یک فرقه و حزب و حتی یک فرد را بدون سیاست تصور نخواهیم کرد. چون سیاست، یعنی: نظم و انتظام بخشیدن به امور. پس کدام جامعه و حزب و فرد است که از نظم و انتظام مستغنی باشد؟

ابن خلدون، متفکر و سیاستمدار مالکی می‌گوید:«انسان ناگزیر از عضویت در اجتماع است و در هر اجتماعی به ناچار باید به وسیله حاکم، سیاستی بکار بسته شود تا نظم و ترتیب در آن اجتماع بر قرار گردد؛ حال اگر حکمران، قانون آسمانی را اجرا کند… چنین سیاستی را سیاست دینی می‌گویند…»[1] و طبق تعریف لغت دانان، سیاست یعنی: راهنمایی مردم جهت اصلاح‌شان به طرف راه درست و کامیابی در دنیا و آخرت و این کار عموم پیامبران بوده است. و جناب رسول اکرم ـ صلی الله علیه و سلم ـ بزرگترین و موفق‌ترین سیاستمدار تاریخ می‌باشند که همواره از طرف مسلمانان و حتی از طرف خود مستشرقین و دانشمندان مورد مدح غرب هستند و حتی برخی از اصحاب ایشان نیز معروف به سیاستمداراند.

   به هر حال برای سیاست تعریف‌ها و اقسام مختلفی ذکر کرده‌اند که مفهوم همه یک چیز می‌باشد.

چه‌بسا گاهی احوال جامعه جهت بهبودی بیشتر چنان ایجاب می‌کند که باید از تندی و تعزیر و تبعید کار گرفت، تا با این روند بتوان جامعه را مهار کرد و امور آن را سامان‌ داد، البته زمانیکه سیاست ظالمانه و به دور از انصاف نباشد. بنابراین هنگامی‌که سخن در تایید سیاست است مراد همان سیاست شرعی است نه هر سیاستی دیگر که منشأ آن هوا و هوس باشد. چنانکه حضرت مولانا محمد عمر سربازی-رحمه الله- در این‌باره می‌فرمایند:

«اولا سیاست بر دوقسم است: 1. سیاست شرعیه 2. سیاست غیر شرعیه.

این مقوله و گفته که: «سیاست شرعیه، عین دین و مذهب است و مذهب، عین سیاست شرعیه» کاملا صحیح و مطرد است البته سیاست غیر شرعیه از مذهب و دین جدا است.

شیخ الاسلام ابن تیمیة ـ رحمه الله ـ در رساله خود بنام «سیاست شرعیه» تفصیل این امور را نوشته است. نزد او دین و سیاست شرعیه، لازم و ملزوم‌اند که تصور یکی بدون آن دیگر، محال است و در رای و نظر او هدف از سیاست «تقرب الی الله و اقامه دین» است…» ([2])

   خلاصه اینکه دینی‌که افتخار کسب فتوحات گسترده‌ای را در طول تاریخ داشته چطور امکان دارد بدون سیاست بوده باشد؟ آیا با محصور کردن دین در محراب و مسجد، اسلام می‌توانست این جایگاه را کسب کند! اصلا؛ دینی که برای هر گوشه از زندگی برنامه دارد حتی به هنگام رفتن به قضای حاجت و جهت استحمام ادعیه مأثوری دارد، آیا امکان دارد برای انتظام امور حکومتی(خلافت) بی‌تفاوت باشد؟!

    پس دین از سیاست جدا نیست و بلکه سیاست جزو دین است البته سیاست را باید دینی کرد نه دین را سیاسی. و تقریبا این اندیشه و طرز تفکر اکثر مسلمانان است. اما اینکه دین از سیاست جدا است! این همان عقیده علمانیت(سکولاریزم) و لادینیت است که متاسفانه بر اثر سهل انگاری و دوری از دین، دامنگیر برخی از مسلمانان نیز شده و بسیاری از جوانان فرهنگی مسلمانان ناخواسته طعمه این دام شده‌اند و این طرز تفکر امروزه از آن‌ها شنیده می‌شود و آن‌ها خود را کلا از علمای دین به گمان اینکه کار علما منحصر به مسجد و مدرسه است جدا می‌د‌انند.

واژه سکولاریزم در عربی به «علمانیة» مشتق از علم (دانستن) ترجمه می‌شود و ظاهرا چنین مشخص می‌شود که یک موضوع علمی یا یک بحث تحقیقی و پژوهشی است. اما در حقیقت علمانیت فرسنگ‌ها با علم  و دانش و آنچه مربوط به علم و دانش می‌شود، فاصله دارد. واقعیت آن است که واژه علمانیت یک شعار فریبنده و یک ترفند شیطانی است که مروّجین سکولاریزم، از آن در جهان عرب سوء استفاده کردند تا بدین وسیله انسان‌های ضعیفی را که فریب سراب را خورده و به دنبال هر منادی حرکت می‌کنند، تحت تاثیر قرار بدهند بنابراین علمانیت«سکولاریزم» همان بی‌دینی است؛ یعنی دین هیچگونه نقشی در زندگی  نداشته باشد و اصطلاح جدایی دین از سیاست واجتماع  نیز برای همین مفهوم بکار می‌رود، نظریه سکولاریزم در جهان اسلام یک نظریه جدید و پیش آمد تازه‌ای است که از هیچگونه پایه و اساس محکمی برخوردار نیست زیرا دین اسلام یک دین جامع و فراگیر است… برای تمام جوانب زندگی اصول و قواعد دارد، برای مسایل سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و تعلیم و تربیت برنامه دارد. هیچ مسئله‌ای در زندگی وجود ندارد  مگر آنکه حکم آن در یکی از احکام تکلیفی اسلام(واجب، مستحب، حرام، مکروه، مباح) وجود دارد…»[3]

   قابل توجه افرادی‌که در این زمینه هستند، یا چنین تصمیمی دارند: میدان سیاست، میدانی بسیار حساس و در عین حال بسیار خطرناک است لذا باید برای به دوش کشیدن چنین امر مهمی، خود را از هر نظر آماده کرد تا پا در این میدان نلغزد. بخصوص کسانی‌که پرچم دار دین و شریعت هستند.

([1]) مجموعه مقالات فرهنگی، سیاسی، اجتماعی، ج1/ ص167. اثر محمد برفی ـ ناشر: انتشارات محراب فکر.

([2]) فتاوی منبع العلوم کوهون، ج8/ص 140 ـ 141ـ ، ایران شهر سربازکوه‌‌ون.

([3]) جنگ فکری، ص 85 ـ 86. ابزار جنگ فکری/ تاکید بر اصل جدایی دین از سیاست، ترجمه: عبیدالله براهویی. ناشر: کتابدار توس.

و الله اعلم بالصّواب

آدرس فتوا: http://hamadie.ir/fiqh/?p=2597

مدرسه دینی اصحاب الصفه زاهدان، دارالافتاء مجازی حمادیه، اهل سنت و جماعت بر اساس فقه حنفی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *