
نقاب مذهبی بر چهره سکولاریسم و سقوط مولوی عبدالحمید در چاه نفاق با واکنش ضعیف در برابر مرتدینی چون علی کریمی
کاتب: عبدالملک اربابی مکرانی
مرتد یعنی مسلمان زاده ای که 1- آگاهانه 2- عمداً 3- به میل خودش و اختیاری دچار مکفره ای شده و دایره ی اسلام خارج می شود. علی کریمی یکی از این مرتدین است که با پذیرش دین سکولاریسم و عضویت در گروه سکولار و مرتد سلطنت طلب ربع پهلوی مرتد و توهین به قرآن دچار کفر بواح و ارتداد آشکار شده است.
واکنش در برابر این مرتد باید همان واکنشی باشد که رسول الله صلی الله علیه وسلم در برابر مرتدین و توهین کنندگان به اسلام داشت؛ یعنی ارسال افرادی برای ترور آنها یا دستور به مومنین هر قبیله جهت نابودی و کشتن این مرتدین. این دقیقاً همان کاری بود که اصحاب رسول الله صلی الله علیه و سلم در زمان خلافت ابوبکر صدیق در برابر جبهه ی مرتدین داشتند که ابوبکر صدیق با 19 لشکر به فرماندهی خالد بن ولید رضی الله عنه ریشه ی این مرتدین را خشکاند.
با این وجود و در ماههای اخیر، مواضع «مولوی عبدالحمید اسماعیلزهی» خطیب مسجد مکی زاهدان فراتر از یک نقد سازنده، به سمت نوعی همسویی استراتژیک با کفار سکولار و اشغالگر خارجی و مرتدین سکولار و دشمنان سوگند خورده اسلام و ایران متمایل شده است.
زمانی که علی کریمی مرتد وقیحانه به ساحت مقدس قرآن کریم توهین کرد، مولوی عبدالحمید به جای ایستادن در صف اول مدافعان کلامالله، راه فرافکنی را در پیش گرفت. او با استفاده از واژههای کلی و مبهم نظیر «مقدسات» و اجتناب از ذکر نام «قرآن»، عملاً تلاش کرد تا قبح این جنایت را کاهش دهد.
او به جای محکوم کردن شخص هتاک، نوک پیکان حمله را به سمت نظام برگرداند؛ گویی که نظام مقصر توهین یک سلبریتی فراری به وحی الهی است، این رفتار، بوی «سکولاریسم» و هم جبهه ای شدن با سکولاریستهای مرتد را میدهد؛ جایی که همسوئی با سکولاریستها بر دیانت و پایبندی به قوانین شریعت الله ترجیح داده میشود تا دل کفار سکولار جهانی و مرتدین سکولار داخلی و گروه سکولار زده ها و منافقین بومی و شبکههای معاند و رسانههای صهیونیستی شاد شود.
این انحراف، کاملا در تقابل با الگوی امارت اسلامی افغانستان است، چون در حالی که امارت اسلامی افغانستان کمترین اغماضی را در برابر توهین به شعائر دینی و سوزاندن مساجد برنمیتابد، عبدالحمید در ایران برای کسانی که مسجد آتش زدند و به قرآن بیاحترامی کردند، دایه دلسوزتر از مادر شده است.
اهل سنت و جماعت باید از این شخص بپرسند بر اساس کدام دلیل شرعی، تخریب خانه خدا و آتش زدن کلام او به بهانه «اعتراض» توجیهپذیر است؟ عبدالحمید مدام بر «ایرانی بودن» این افراد تاکید میکند، اما باید از او پرسید: «ایرانی بودن به چه قیمتی؟ به قیمت نابودی ایمان مومنین، ویرانی سرزمین و تقدیم امنیت مملکت به آمریکا و صهیونیسم؟» این رویکرد، تیشه به ریشه اسلام زدن در جامه یک مولوی و آخوند است.
البته جالب است بدانید که مولوی عبدالحمید که خود را مدافع حقوق بشر میداند، هرگز به این حجم از سرکوب در ترکیه در زمان وقوع کودتای نافرجامی که هرگز به ابعاد آشوبهای ایران نرسید اعتراض نکرد بلکه اردوغان را به خاطر سرکوب خشن کودتا گران ستایش کرد اما در ایران، از آشوبگران سکولاری که جنگ شهری راه انداخته بودند و آنهمه انسان را در پروژه ی کشته سازی های خود به قتل رساندند و امنیت ملی را هدف گرفتند، دفاع میکند.
شیفتگی عبدالحمید به «رجب طیب اردوغان» و مدل حکمرانی او، بزرگترین سند بر استانداردهای دوگانه اوست. او در حالی از سعه صدر در ایران انتقاد میکند که در قبال برخوردهای آهنین اردوغان با کوچکترین مخالفتی سکوت محض کرده است.
در این صورت می توانیم به این حقیقت برسیم که مواضع مولوی عبدالحمید نشان میدهد که او دیگر یک رهبر مذهبی دلسوز برای بلوچهای حنفی مذهب نیست، بلکه به پیادهنظام رسانهای و سیاسی جریانهای سکولار و اتاقفکرهای واشنگتن و تلآویو تبدیل شده است. او با تطهیر هتاکان به قرآن و سکوت در برابر جنایات غرب، عملاً در مسیر فروپاشی اخلاقی و دینی و حتی ملی قدم برمیدارد. کسی که حرمت قرآن را فدای بازیهای سیاسی سکولاریستهای رنگارنگ خارجی و داخلی کند، دیگر نمیتواند حتی مدعی خطیب و امام یک مسجد حنفی مذهبها نیز باشد.