
ضرورت روشنگریِ منهجی بر سخنان مولوی فضلالرحمن کوهی در همسوئی با مواضع انحرافی مولوی عبدالحمید
کاتب: مجیب الرحمن بلوچ (دانشجو)
فقر علمی و دوری از منهج و فقه اصولی اهل سنت و جماعت در میان دسته هائی از مولوی های رسانه ای بلوچها باعث بروز مشکلات جدی و خطرناک عقیدتی در میان بلوچهای حنفی مذهب شده است.
این دسته از مولوی ها در سخنان خود به منهج اهل سنت و جماعت و ادله الفقه مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله استناد نمی کنند بلکه تنها دیدگاه خودشان را بیان می کنند به همین دلیل اینها فرقی با یک منتقد سکولار یا غیر سکولار حکومتی ندارند و اگر از جانب حاکمیت هم برایشان محدودیتی ایجاد شود و یا حتی زندانی شوند، این محدودیتها و زندانی شدنهای آنها ربطی به اطاعت آنها از منهج و فقه اهل سنت و جماعت ندارد بلکه می توان گفت به خاطر «جبهه»ای است که در آن قرار گرفته اند؛ جبهه ای که متاسفانه رهبران آن آمریکا و صهیونیستها و مرتدین سکولاری چون پهلوی و رجوی و سایر اپوزیسیون سکولار و مرتد هستند.
مولوی عبدالحمید یکی از سرشناس ترین و معروفترین لیدر منتسب به مذهب حنفی و بلوچهاست که در این جبهه قرار گرفته و سخنان اخیر مولانا فضلالرحمن کوهی درباره همسویی با مواضع مولوی عبدالحمید و «سکوت علما» پرسشهایی جدی را در فضای فکری اهل دعوت و جهاد و و فضای اجتماعی عموم مومنین شریعت گرا ایجاد کرده است.
باید بدانیم که برای اهل دعوت و جهاد اصل پذیرفتهشده، گفتمان دینی است که باید بر اساس ادله الفقه و منابع شرعی، فراگیر، متوازن و بیملاحظه ی جریانات جاهلیت وحاکم بر مردمان فریب خورده و جاهل باشد.
اگر عالم دینی خود را موظف به دفاع از حقوق مردم میداند، این مسئولیت باید شامل تمام عرصههای تهدیدکننده ی دین و جامعه نیز باشد:
- اهانت به مقدسات اسلامی در هر نقطه ی جهان
- توهین به قرآن کریم
- سیاستهای قدرتهای خارجی علیه جهان اسلام
- جنگها، تحریمها و اشغالگریها
آیا روشنگری میتواند تنها به بخشی از واقعیتها محدود شود؟
در فضای سیاسی معاصر، نقش چهرههایی چون دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو در تحولات منطقهای برای کسی پوشیده نیست.انتظار طبیعی از گفتمان دینی این است که نسبت به ظلم و تجاوز، موضعی شفاف داشته باشد و معیارهای دینی را مستقل از قطببندیهای جناحی بیان کند چون سکوت یا کمرنگی موضع در این حوزهها، خود محل سؤال است.
وقتی عالم دینی وارد تحلیلهای اجتماعی و سیاسی میشود، مخاطب انتظار دارد معیار قضاوت، شریعت باشد نه مصلحتهای متغیر افراد، و مرز میان نقد اجتماعی و جهتگیری سیاسی روشن باشد. آیا چارچوب نظری این مواضع برای جامعه تبیین شده است؟
در این راستا، همسویی با مواضع سکولار زده ی مولوی عبدالحمید، خود نیازمند توضیح است که مبنای فقهی این مواضع چیست؟ نسبت آن با نظریه ی حاکمیت دینی چگونه تعریف میشود؟ و مرز میان عدالتخواهی و قرائت سکولار کجاست؟
اگر در این زمینه ها تبیین نظری نشود، سوءبرداشت و تنش اجتنابناپذیر خواهد بود.
روشنگری دینی زمانی اثرگذار و مورد اعتماد است که گزینشی نباشد، معیارمحور باشد، نسبت به تهدیدهای بیرونی نیز شفاف باشد و از ادبیات تنشزا فاصله بگیرد چون جامعه ی دینی کنونی ما بیش از هر زمان دیگری به وضوح، انسجام و ثبات معیارها نیاز دارد.
ما به عنوان اهل سنت و جماعت این حق را برای خود محفوظ می دانیم از مولوی فضلالرحمن کوهی هداه الله بپرسیم شما بر چه اساس منهجی و عقیدتی از مواضع مولوی عبدالحمید مثل تبدیل حاکمیت اسلامی بر دارالاسلام به حاکمیتی کفری دفاع می کنید و حتی این گونه مواضع سکولاریستی مولوی عبدالحمید را موضع علمای اهل سنت می دانید؟
ما اهل سنت و جماعت از قرآن و سنت صحیح رسول الله صلی الله علیه وسلم و قول صحابی و اجماع دلیل می خواهیم؛ اگر می بینید که سخنانتان مخالف این ادله الفقه مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله است پس از روش این افراد استفاده کنید: الَّذِينَ تَابُوا وَأَصْلَحُوا وَبَيَّنُوا (بقره/160) توبه کنید، اصلاح و روشنگری کنید.