
شریعت آسمانی در خدمت دولت سکولار وابسته (نقد موضع علمای همسو با نظام دارالکفر پاکستان در قبال دارالاسلام افغانستان)
کاتب: مُلا نور احمد (کوټه)
اظهارات مولانا فضلالرحمن و نشست موسوم به «وحدت امت پاکستانی» بیش از آنکه دفاع از امت باشد، تلاشی برای تطهیر سیاستهای نظامی–امنیتی یک دولت وابسته است؛ دولتی که سالهاست در مدار خواست آمریکا حرکت میکند و امروز برای کاستن از فشار افکار عمومی، به پوشش دینی نیاز دارد.
ممکن است برای شما هم جای سوال باشد که اگر حمله به افغانستان «غیرقابل توجیه» است، چرا اصل مسئله وارونه بیان میشود؟
چرا بهجای محکومکردن ساختار تجاوزگر و وابسته، بحث به «گفتوگو میان کابل و اسلامآباد» تقلیل داده میشود؛ گویی مسئله، اختلاف دو دولت همسطح است، نه فشار یک دارالکفر نظامی بر دارالاسلام مستقل؟
اینگونه نشستها، در عمل، کارکرد دینی برای مهار خشم مردم دارند؛نه برای احقاق حق، نه برای دفاع از شریعت، بلکه برای اینکه تجاوز، «سوءتفاهم» جلوه داده شود و وابستگی، «مصلحت سیاسی» نام بگیرد و مقاومت، «تنشزا» معرفی شود.
وقتی علما بهجای ایستادن کنار حق، در چارچوب منافع دولت وابسته سخن میگویند، نتیجهاش گمراهی امت و تضعیف معیارهای شریعت است.
طرح مفاهیمی مانند «امت پاکستانی» در چنین زمینهای، خود محل پرسش است.
امت در اسلام با عقیده و شریعت تعریف میشود، نه با مرزهای ترسیمشدهٔ استعمار و نه با دکترینهای امنیتیِ وارداتی.
وقتی شریعت به حاشیه میرود و سیاستهای آمریکا معیار میشود، نام «امت» فقط پوششی لفظی است.
دارالاسلام امارت اسلامی افغانستان، با همهٔ فشارها، تن به پیمانهای امنیتی کفری نداده و حاضر نشده استقلال عقیدتی خود را معامله کند.
همین ایستادگی است که پروژهٔ فشار را فعال کرده و همزمان، بازار مشروعیتسازی دینی را در آنسوی مرز گرم نگه داشته است.
پس مسئله، «تنش دوجانبه» نیست؛ فشار یک ساختار وابسته بر یک نظام مستقل است و مسئله، «گفتوگو» نیست؛ تحمیل چارچوب امنیتیِ آمریکایی است و خطر اصلی، نه جنگ نظامی، بلکه تحریف دینی برای توجیه وابستگی است.
دارالاسلام افغانستان با این سناریو بیگانه نیست و امتِ آگاه، فرق میان نصیحت دینی و مشروعیتسازی سیاسی را میشناسد.