
توهم همسویی کردن جامعهٔ بلوچستان با مرتدین سکولار ایرانی در لباس جیش العدل جدید از نگاه سید قطب تقبله الله (5)
کاتب: خالد سیف الله المسلول
بدون شک کسانی که وارد جیش العدل یا «جم» شده اند و قصد همسو کردن بلوچهای حنفی مذهب و تک و توکی از کُردهای متوهم که ممکن است الان متوجه شده باشند با نام جهاد در چه مرداب و فتنه ای افتاده اند، را دارند از همین مردم ایران و ممکن است از اطرافیان خود ما هم باشند اما با ملحق شده به جبهه ی کفار محارب و اشغالگر خارجی و اپوزیسیون سکولارهای مرتد ایرانی هر گونه ارتباط خود با ما را قطع کرده اند چون به وقل سید قطب تقبله الله: خویشاوند مسلمان، پدر و مادر و برادر و همسر و قبیلهاش نیستند، مادامی که پیوند نخستین با خالق برقرار نشده باشد تا از آن پس، به پیوند خویشاوندی (رَحِم) متصل گردد:
يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالًا كَثِيرًا وَنِسَاءً ۚ وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي تَسَاءَلُونَ بِهِ وَالْأَرْحَامَ… (النساء: ۱) ای مردم، از پروردگارتان که شما را از یک تن آفرید، و همسرش را نیز از او آفرید، و از آن دو، مردان و زنان بسیاری پراکند، پروا کنید. و از الله که به [نام] او از یکدیگر درخواست میکنید، و از [گسستن] پیوندهای خویشاوندی پروا کنید….
این امر البته مانع از آن نمیشود که با والدین، در صورت اختلاف عقیده، به نیکی رفتار شود، مادامی که آنان در صف دشمنِ جبههی مسلمانان نایستاده باشند. که در آن هنگام دیگر نه پیوندی هست و نه مصاحبتی. و داستان عبدالله بن عبدالله بن اُبَیّ این نمونه را با کمال وضوح به ما نشان میدهد:
ابن جریر با سند خود از ابن زیاد روایت کرده است که گفت: رسولالله (صلی الله علیه وسلم) عبدالله بن عبدالله بن اُبَیّ را فراخواند و فرمود: «آیا نمیبینی پدرت چه میگوید؟».
گفت: پدرم چه میگوید؟ -پدر و مادرم فدایت-.
پیامبر فرمود: «میگوید: اگر به مدینه بازگردیم، قطعاً آنکه عزیزتر است، آنکه خوارتر است را بیرون خواهد راند».
عبدالله گفت: به خدا سوگند راست گفته است ای رسول خدا! به خدا سوگند شما عزیزتر و او خوارتر است. هان! به خدا قسم ای رسول خدا، من در حالی به مدینه آمدم که مردم یثرب میدانند در میانشان کسی نیکوکارتر از من نسبت به پدرش نیست. و اگر رضایت خدا و رسولش در این باشد که سر او را برایشان بیاورم، حتماً خواهم آورد.
رسولالله (صلی الله علیه وسلم) فرمودند: «نه».
پس چون به مدینه رسیدند، عبدالله بن عبدالله بن اُبَیّ با شمشیر بر درِ [شهر] برای پدرش ایستاد و گفت: تویی که گفتی اگر به مدینه بازگردیم عزیزتر، خوارتر را بیرون خواهد راند؟ هان! به خدا سوگند خواهی فهمید که عزت از آنِ توست یا از آنِ رسولالله (صلی الله علیه وسلم)؟ به خدا قسم که هرگز در سایهی این شهر پناه نخواهی گرفت و هرگز به آن داخل نخواهی شد مگر با اجازهی خدا و رسولش. پدرش فریاد زد: ای قبیله خزرج! پسرم مرا از خانهام بازمیدارد! ای خزرجیان! پسرم مرا از خانهام بازمیدارد! عبدالله گفت: به خدا قسم هرگز داخل نخواهد شد مگر با اجازهی او [پیامبر]. پس مردانی نزد او جمع شدند و با او صحبت کردند، اما او گفت: به خدا قسم داخل نمیشود مگر با اجازهی خدا و رسولش. پس نزد پیامبر (صلی الله علیه وسلم) رفتند و او را خبردار کردند. ایشان فرمودند: «نزد او بروید و بگویید: رهایش کن تا به خانهاش برود». پس نزد عبدالله آمدند. او گفت: حال که فرمان پیامبر (صلی الله علیه وسلم) رسیده است، بله] میتواند داخل شود. [
اگر این برخورد یک مومن با یک منافقی است که تنها یک حرف مخالف شریعت الله زده و هیچ عمل مسلحانه ای در کشتار اهل قبله انجام نداده و دستش به خون مسلمین به نفع کفار سکولار خارجی و مرتدین محلی آلوده نشده باشد، به نظر شما برخورد ما با جیش العدل (جم) که آشکارا اعلام کرده در جبهه ی اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی به سرکردگی آمریکا و غرب و صهیونیستهای کافر محارب قرار گرفته باید چگونه باشد؟
بدون شک، حداقل کاری که باید انجام دهیم این است که نباید اجازه داد وارد روستا و شهر و محله ی ما شوند اگر توان جنگ مسلحانه و نابودی این شرکای کفار اشغالگر و محارب خارجی و اپوزیسیون مرتدین سکولار داخل ایران را نداریم.