
معجزه ی جوانان اصحاب کهف، دلگرمی برای توکل و اعتماد بر الله
کاتب: نذیر احمد بارکزایى
ایمان به الله بعد از کفر به طاغوت حاص می شود. یعنی بعد از کافر شدن به کفار. و بعد از شیطان کفار میان انسانها 5 دسته هستند: 1- الَّذِينَ هادُوا 2- وَ الصَّابِئِينَ 3- وَ النَّصارى 4- وَ الْمَجُوسَ 5- وَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا (حج/17) 1- یهودی ها 2- مندائی ها 3- مسیحی ها 4- زرتشتی ها 5- سکولاریستها
در جامعه ای که توسط کفار سکولار اداره می شد دسته ای از جوانان صاحب ایمان توحیدی شدند و اعلام کردند: رَبُّنَا رَبُّ ٱلسَّمَٰوَٰتِ وَٱلۡأَرۡضِ [الکهف: ۱۴] پروردگار ما، پروردگار آسمانها و زمین است…
نه بتها و مجسمهها و شکلها و پیکرههایی که از سنگ و چوب ساخته شده است و نه قوانین و برنامه های بشری، ای قوم ما:لَن نَّدۡعُوَاْ مِن دُونِهِۦٓ إِلَٰهٗاۖ لَّقَدۡ قُلۡنَآ إِذٗا شَطَطًا [الکهف: ۱۴]. هرگز جز برای الله سجده نمیکنیم. (اگر چنین کنیم و کسی را جز او معبود بدانیم) در این صورت سخنی (گزاف) و دور از حق گفتهایم.
در اینجا واضح است که مشکل اصلی مومنین اهل توحید با کفار مشرک در توحید ربوبیت بوده است و بعد الوهیت و… به همین دلیل این جوانان اهل توحید، شجاعانه و بیپروا فریادشان را به همه جا و همه کس در بازارها و اجتماعات مردم میگفتند و پیامشان را به همه میرساندند و همین امر باعث شد توسط کفار سکولار تحت تعقیب قرار گیرد و به غاری پناه ببرند.
هنگامی که جوان مردان وارد غار شدند، هنگام عصر بود. با نزدیک شدن شب هنگام، یاران غار (اصحاب کهف) پس از خستگی احساس آرامش و راحتی و بعد از ترس و وحشت احساس اطمینان میکردند. از چشمانشان احساس آرامش مشخص بود. بعد از کمی استراحت و ماندن در غار کمکم خواب بر آنها چیره شد و به خوابی عمیق فرو رفتند.
… در روز بعد خورشد طلوع کرد و نور زیبایش همهجا را روشن کرده بود. هر جنبندهای به راه افتاد و به کار خویش مشغول شد، به جز یاران غار که در استراحت و خواب عمیق ماندند. خورشید در حرکت ظاهری خودش از مشرق به مغرب مسیر مشخصی دارد که از آن مسیر منحرف نمیشود و یک ذره در آن تغییر نمیکند: ذَٰلِكَ تَقۡدِيرُ ٱلۡعَزِيزِ ٱلۡعَلِيمِ [یس: ۳۸]. این، محاسبه و اندازهگیری و تعیین خدای بس چیره و توانا و آگاه و داناست.
انسان با ایمان همیشه در پناه خداوند است. نه میترسد و نه اندوهگین میشود. هیچگاه دلهره و اضطراب به خود راه نمیدهد و(در مقابل سختیها و مشکلات) تسلیم نمیشود، اما انسان بیایمان و کافر همیشه در خطر است و هر لحظه احساس ناامنی میکند و چون او راه راست و هدایت را گم کرده و از راه باطل پیروی میکند.
روزها پشتسرهم میآمدند و ماهها و سالها تکرار میگشتند و آنان همچنان در خواب عمیق به سر میبردند. چشمانشان باز و حدقههایشان گشوده بود. نگاههایشان به یک سو اندوخته شده بود. گویی تیری است که به سوی هدف نشانهگیری شده است. اجسامشان ثابت و هیچگونه تحرکی نداشت. چنان مینمود که بیدارند، در حالی که خوابیده بودند. موی بدن و ریش و ناخنهایشان بلند شد و رنگ صورتهایشان تغییر کرد و نسبت به بعضی چیزهای دیگر زردتر مینمود، حال سگشان نیز چنین بود.
اگر کسی آنان را در این حال و وضع میدید، بلافاصه از دیدن این صحنه دلش پر از ترس و وحشت میشد و حتی لحظهای توان ایستادن و نگریستن به این منظره را نداشت و بیدرنگ پا به فرار میگذاشت. این در حالی بود که چرخش و حرکت آنان به چپ و راست و چرخیدن اجسامشان به اراده و خواست خداوند بود و آنان اصلاً احساسی نداشتند و نقشی را ایفا نمینمودند.
این جوانان با چنین سرگذشتی الگوئی برای تمام مومنین تا روز قیامت شده اند تا با دلگرمی بیشتر بر الله توکل و اعتماد کنند و بعد از تهیه ی اسباب، همه چیز را به الله بسپارند.
.