مولوی عبدالحمید گرامی، از نگاه اهل سنت معاویه با مرتدین سکولار قابل مقایسه نیست و فتنه، جنگ شهری و جنگ‌افروزی جبهه ی آمریکا و رژیم صهیونیستی اعتراض نیست و مفسد فی الارض زندانی سیاسی نیست (4)

مولوی عبدالحمید گرامی، از نگاه اهل سنت معاویه با مرتدین سکولار قابل مقایسه نیست و فتنه، جنگ شهری و جنگ‌افروزی جبهه ی آمریکا و رژیم صهیونیستی اعتراض نیست و مفسد فی الارض زندانی سیاسی نیست (4)

کاتب: محمد اسامه

مولوی عبدالحمید در همین نماز جمعه ی اهل سنت زاهدان می گوید: “توصیه ی بنده آن است که کسانی که در خیزش اخیر بازداشت شده اند آزاد شوند تا این آزادی سبب تسلی خانواده هایی که عزیزانشان را از دست داده اند و همچنین تسلی تمام ملت ایران بشود.”

زمانی که عده ای مزدور خائن و لیدر هدایت شده توسط آمریکا و صهیونیستها و مرتدین اجازه ای این دشمنان اصلی بر موج اعتراضات قانونی و مسالمت آمیز مردم سوار شده و با حمایت رسانه ای وسیع همین کفار و احزاب سکولار و مرتد داخلی عده ای از جوانان معترض را با خود همراه کرده و با اهداف و شعارهائی که در پیش گرفتند باعث پیاده شدن پروژه ی «کشته سازی» از همین مردم معترضی که به خیانبانها کشانده بودند شدند، به نظر شما اگر این قاتلین دستگیر شوند و توسط حاکمیت آزاد شوند چه تسلی برای خانواده هائی دربردارد که عزیرانشان را از دست داده اند؟

علاوه بر این آیا حاکمیت چنین اختیاری دارد که فلان لیدر و قاتل مشخص را از زندان آزاد کند یا اولیای دم از چنین شایستگی برخوردارند؟

 پاسخ به این سوال واضح است و غیر شعارهای رسانه پسند عوامفریبانه چیزی نیست به همین دلیل به منهج اهل سنت و جماعت در این زمینه مراجعه می کنیم تا بدانیم اگر مولوی می خواست حرفی در این زمینه بزند چه باید می گفت؟

مولوی گرامی، زمانی که بدون هیچ شک و شبهه ای و به یقین اشخاصی مستحق اجرای حدود می شوند و راهی برای بری کردن او بر اساس «ادْرَءُوا الْحُدُودَ عَنْ الْمُسْلِمِينَ مَا اسْتَطَعْتُمْ » وجود ندارد و حتی نمی توان با چنگ زدن به شبهه ای و بر اساس اصل «ادْرَءُوا الْحُدُودَ بالشبهات‏‏» او را از چنین جرمی تبرئه کرد، الله تعالی می فرماید: وَلَا تَأْخُذْكُمْ بِهِمَا رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ(نور/2)  و هرگز درباره آنان در دین الله (نسبت به تطبیق حدود الله) رأفت و ترحم نداشته باشید اگر به الله و روز قیامت ایمان دارید. رسول الله صلی الله علیه وسلم نیز می فرماید: أَقِيمُوا حُدُودَ اللَّهِ فِي الْقَرِيبِ وَالْبَعِيدِ وَلاَ تَأْخُذْكُمْ فِي اللَّهِ لَوْمَةُ لاَئِمٍ.[1] حدود الهی را درمورد نزدیکان و دوردستان بپا دارید و در (اجرای) حکم و قانون الله سرزنش ملامتگر و سرزنش کننده ای شما را از آن بازندارد.  و باز رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: أَقِيلُوا ذَوِي الْهَيْئات عَثَرَاتِهم إلا الْحدودَ.[2] از لغزشهای اهل ديانت گذشت کنید مگر در حدود؛ به همین دلیل در فقه شافعي، تعزير واجب نيست و جايز است كه امام و امیر آنرا ترك كند زمانی که به حقِّ كسي آسيبي نرسيده باشد.

الان عده ای هستند که در دارالاسلام از تطبیق قانون شریعت الله جلوگیری می کنند در حالیکه رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرماید: لو أنَّ فَاطِمَةَ بنْتَ مُحَمَّدٍ سَرَقَتْ لَقَطَعْتُ يَدَهَا [3]اگر فاطمه دختر محمد دزدی کند دستش را قطع می کنم.

رسول الله صلی الله علیه وسلم می فرمایند:«إقَامَةُ حَدٍّ فِي الْأَرْضِ خَيْرٌ لِأَهْلِهَا مِنْ مَطَرِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً » یعنی جارى كردن يك حد درزمین برای اهل زمین بهتر است از چهل شب بارش باران.  

دارالاسلام ایران با رعایت مواردی که گفته شد و سایر اصول و مبانی فقهی که وجود دارد جهت جلوگیری از گسترش انواع مفاسد عقیدتی و اخلاقی و رفتاری و نا امنی های مختلف فردی و خانوادگی و اجتماعی باید حدود را اجرا کند آنهم: وَلَا تَأْخُذْكُمْ بِهِمَا رَأْفَةٌ فِي دِينِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ(نور/2) اگر به الله و روز قیامت ایمان دارند.


[1] ابن ماجه2637- 2540/، والحاكم 2404

[2] الجامع الصغير، اثر سيوطي، ص 53

[3] بخاری3733- 4304- 3475 مسلم 1689- 1688 صحيح النسائي  4916/ أنَّ قُرَيْشًا أهَمَّهُمْ شَأْنُ المَرْأَةِ المَخْزُومِيَّةِ الَّتي سَرَقَتْ، فَقالوا: ومَن يُكَلِّمُ فِيهَا رَسولَ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عليه وسلَّمَ؟ فَقالوا: ومَن يَجْتَرِئُ عليه إلَّا أُسَامَةُ بنُ زَيْدٍ، حِبُّ رَسولِ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عليه وسلَّمَ فَكَلَّمَهُ أُسَامَةُ، فَقالَ رَسولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عليه وسلَّمَ: أتَشْفَعُ في حَدٍّ مِن حُدُودِ اللَّهِ، ثُمَّ قَامَ فَاخْتَطَبَ، ثُمَّ قالَ: إنَّما أهْلَكَ الَّذِينَ قَبْلَكُمْ، أنَّهُمْ كَانُوا إذَا سَرَقَ فِيهِمُ الشَّرِيفُ تَرَكُوهُ، وإذَا سَرَقَ فِيهِمُ الضَّعِيفُ أقَامُوا عليه الحَدَّ، وايْمُ اللَّهِ لو أنَّ فَاطِمَةَ بنْتَ مُحَمَّدٍ سَرَقَتْ لَقَطَعْتُ يَدَهَا.

مولوی عبدالحمید گرامی، از نگاه اهل سنت معاویه با مرتدین سکولار قابل مقایسه نیست و فتنه، جنگ شهری و جنگ‌افروزی جبهه ی آمریکا و رژیم صهیونیستی اعتراض نیست و مفسد فی الارض زندانی سیاسی نیست (3)

مولوی عبدالحمید گرامی، از نگاه اهل سنت معاویه با مرتدین سکولار قابل مقایسه نیست و فتنه، جنگ شهری و جنگ‌افروزی جبهه ی آمریکا و رژیم صهیونیستی اعتراض نیست و مفسد فی الارض زندانی سیاسی نیست (3)

کاتب: محمد اسامه

 مولوی عبدالحمید زمانی که می بیند نمی تواند بر اساس منهج اهل سنت و جماعت و هویت اسلامی و عقیدتی با این اغتشاشگران اجاره ای سکولار برخورد کند، در بخش دیگری از سخنان خودش و جهت سرپوش گذاشتن بر عقاید سکولاریستی کفری و ارتدادی آشوب طلبان اجاره ای آمریکا و رژیم صهیونیستی و با تمرکز بر نژاد و قومیت به عنوان عامل هویت بخش می گوید:

” همه ی ما ایرانی هستیم و در این جریانات هر تلفاتی که متحمل شویم متوجه ملت ایران شده است. اگر کشته شویم هم ایرانی هستیم و اگر بکشیم هم ایرانی هستیم.”

این دقیقاً سخن کفار سکولار قریش بود که می گفتند ما همه عرب هستیم و محمد بین ما اختلاف انداخته و نه تنها خانواده های مختلف را در برابر هم قرار داده بلکه اعضای یک خانواده را نیز در برابر هم قرار داده است.  

بر این اساس است که سید قطب رحمه الله می گوید که: خاک و آب و علف و چراگاه تنها باعث اتحاد «حیوانات» می شود و آنچه مومنین را به هم نزدیک و متحد می کند عقیده اسلامی است.

مولوی گرامی لازم است بر اساس عقیده ی اسلامی با جریانات موجود نگاه کنی نه بر اساس نژاد و خاک و آب و علف و چراگاه.

الله جل جلاله می فرماید: لَا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ كَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ (المجادلة/ ۲۲) قومی را نمی‌یابی که به الله و روز قیامت ایمان داشته باشند، و همزمان با کسانی که با الله و رسولش دشمنی می‌ورزند، دوستی کنند، هرچند که پدرانشان، یا پسرانشان، یا برادرانشان، یا قبیله‌شان باشند.

پس ما با منهج اسلامی و با هویت عقیدتی و اسلامی همدیگر را می شناسیم و اگر همچون ابراهیم علیه اسلام پدر ما و همچون نوح علیه السلام  فرزند و همسر ما و همچون پیامبر خاتم صلی الله علیه وسلم عموی ما در برابر شریعت الله قرار بگیرند و دشمنی کنند ما هم دشمن آنها خواهیم بود و اگر با ما بجنگند ما هم با آنها خواهیم جنگید. این منهج و عقیده ی ماست.

ما قبل از هر چیزی مسلمانیم با معیارهای اسلامی که الله تعالی برای ما نشان داده است و رسول الله صلی الله علیه وسلم نیز الگوی ماست چنانچه می فرماید: 

 هُوَ سَمَّاکُمُ الْمُسْلِمینَ مِن قَبْلُ وَفِی هَذَا لِیَکُونَ الرَّسُولُ شَهِیداً عَلَیْکُمْ وَتَکُونُوا شُهَدَاء عَلَى النَّاسِ (حج/78) خدا شما را قبلاً (در کتابهای پیشین) و در این (واپسین کتاب) مسلمین نامیده است (و افتخار تسلیم در برابر فرمانهای الهی را به شما داده است و شما را الگو و اسوه حسنه ملّتهای دیگر کرده است) تا پیغمبر (با شهادت عملی خود ) گواه بر شما باشد و شما هم ( با شهادت عملی خود ) گواه بر مردمان باشید (و رفتار و کردارتان به عنوان امت نمونه، محکّ سنجش اعمال سایرین، و الگوی بارز خداپرستان راستین گردد).

پس معیار در برخورد با اعضای جامعه را قانون شریعت الله قرار بده همچنانکه کفار سکولار و یهودی و نصرانی هم معیارشان در برخورد با افراد جامعه قوانین خاص خودشان است.

آیا این انتظار بزرگ و غیر شرعی یا غیر عقلانی است؟

پس اگر انتظاری طبیعی و شرعی و عقلانی است بر اساس منهج اسلامی و عقیدتی، با این آشوب طلبان مجری جنگ مسلحانه ی شهری که همگی دارای عقاید سکولاریستی و ارتدادی بودند برخورد کن نه بر اساس نياد و ایراین بودن تا فرقی بین تو و کفار سکولار قریش دیده شود.  

مولوی عبدالحمید گرامی، از نگاه اهل سنت معاویه با مرتدین سکولار قابل مقایسه نیست و فتنه، جنگ شهری و جنگ‌افروزی جبهه ی آمریکا و رژیم صهیونیستی اعتراض نیست و مفسد فی الارض زندانی سیاسی نیست (2)

مولوی عبدالحمید گرامی، از نگاه اهل سنت معاویه با مرتدین سکولار قابل مقایسه نیست و فتنه، جنگ شهری و جنگ‌افروزی جبهه ی آمریکا و رژیم صهیونیستی اعتراض نیست و مفسد فی الارض زندانی سیاسی نیست (2)

کاتب: محمد اسامه

مولوی عبدالحمید در بخش دیگری از سخنان این خطبه ی جمعه خود با مخلوط کردن «مردم معترض» به مشکلات ارزی و اقتصادی و معیشتی که از حمایت مسئولین حکومتی و از حافظت نیروهای امنیتی برخوردار بودند با آشوب طلبان مجری جنگ شهری که از جزئی ناچیز از مردم ایران و از حمایت آمریکا و صهیونیستها برخوردار بودند و آنهمه جنایت و توحش از خود برجای گذاشتند می گوید:

“ملت ایران صاحبان وطن و ولی نعمت همه ما و مسئولین هستند … لذا باید رضایت مردم جلب شود، اما متاسفانه در طول این مدت حرف مردم شنیده نشد. در خیزش اخیر که مردم به صحنه آمدند … “

نیاز به تکرار نمی بینم که توضیح داده شود که ملت و مردم ایران با این آشوب طلبان مجری جنگ مسلحانه و خائن مزدور یکی نیستند، همچنین معترضین میان مردم ایران با این آشوب طلبان فرق دارند که همین الان و در همین نماز جمعه ی مسجد مکی زاهدان هم عده ای از معترضین با همان شعارهای اغتشاشگران هرزه و مرتد در خروجی مسجد که ازدحام بیشتر است شعارهائی می دهند بدون آنکه همچون آشوب طلبان خشونت طلب با آنها برخورد شود.

علاوه بر این دیدیم که چند روز قبل و در 22دی همین مردم ایران چگونه با حضور ملیونی خود، نشان دادند مردم ایران با این خائنین اجاره ای اغتشاشگر فتنه گر فرق دارند.

پس می توان رضایت این مردم را جلب کرد و حرف آنها را شنید، اما در طول تاریخ کدام حاکمیتی تا کنون توانسته است رضایت خائنین داخلی و مزدوران دشمنان خارجی را جلب کند؟ یا کدام حاکمیت در صورت داشتن قدرت خواسته است که سخنان خائنین به وطن را بشنود آنهم زمانی که این خائنین اصل قوانین شریعت الله و نظام و حاکمیت بر جامعه را به نفع کفار محارب و اشغالگر خارجی و دشمنان همین ملت هدف گرفته باشند؟

مولوی عبدالحمید زمانی که می گوید: ” کسانی که در راس قدرت قرار دارند حرف مردم را بشنوند و خواسته ی مردم و رضایت مردم بر آورده شود.”

ما همگی شعارها و خواسته های معترضین و آشوب طلبان و پیامهای اربابان آنها چون ترامپ و نتانیابو و رئیس سیاتسگذاری اتحادیه اروپا و احزاب سکولار و مرتد و از جمله ربع پهلوی و سلطنت طلبان را دیده ایم؛ در اینجا لازم است مولوی عبدالحمید با آنالیز و دسته بندی میان مردم معترض ایران با اغتشاشگران فتنه گر و آشوب طلب اجاره ای موجود در جبهه ی آمریکا و صهیونیستها مشخص کند که خواسته های کدام یک باید برآورده شود و رضایت کدام یک باید برآورده شود؟

آیا رسول الله صلی الله علیه وسلم توانست رضایت سکولاریستهایی چون ابوجهل و ابولهب را جلب کند که از اقوام نزدیک خودش بودند؟ آیا توانست خواسته های آنها را برآورده کند؟

حتی زمانی که در مدینه حاکمیت داشت و از قدرت حکومتی برخوردار بود آیا توانست خواسته های دارودسته ی منافقین و افرادی چون عبدالله ابن ابی را حتی در داشتن یک مسجد برآورده کند؟ آیا توانست رضایت آنها آنها را برآورده کند؟

قطعاً خیر؛ چون معیار برای ما جهت کسب رضایت یا برآورده کردن خواسته های دیگران «حکم و شریعت الله» است نه نژاد و قومیت و….

الله تعالی در مورد کفار اهل کتاب که غیر از شهر نزدیک به یک هزار نفری واتیکان، هم اکنون صاحب هیچ قدرت حکومتی در روی زمین نیستند می فرماید: وَلَن تَرْضَى عَنکَ الْیَهُودُ وَلاَ النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ (بقره/120) یهودیان و نصرانی ها هرگز از تو خوشنود نخواهند شد، مگر این که از ملت ایشان پیروی کنی؛ و الله تعالی در مورد سکولاریستها (= مشرکین= احزاب) نیز می فرماید: وَلاَ یَزَالُونَ یُقَاتِلُونَکُمْ حَتَّىَ یَرُدُّوکُمْ عَن دِینِکُمْ إِنِ اسْتَطَاعُواْ (بقره/217) (سکولاریستها (= مشرکین= احزاب)) پیوسته و همیشه با شما خواهند جنگید تا اگر بتوانند شما را از دینتان برگردانند.

این زبان گفتمانی کفار سکولار با مومنین است: اسلحه و جنگ مسلحانه و زور و کشت و کشتار؛ تا کی؟ تا زمانی که ما دست از آن چهار معنی و مفهوم دین یعنی 1- قدرت حکومتی اسلامی 2- قانون و برنامه ی اسلام 3- اطاعت از این قدرت حکومتی و قانون و برنامه 4- مجازات کردن و پاداش دادن بر اساس این قوانین شریعت الله و توسط این قدرت حکومت اسلامی، بکشیم و این 4 معنی و مفهوم دین را به این کفار سکولار تقدیم کنیم، تازه آنوقت است که کفار سکولار لیبرال دست از سر ما برمیدارند اما کفار سکولار چپ و کمونیست به بقای این مقدار از اسلام توخالی و تهی شده نیز راضی نیستند بلکه به نابودی کامل دین اسلام حتی در رفتارهای کاملاً شخصی و قلب مومنین راضی خواهند شد.

مولوی عبدالحمید گرامی، از نگاه اهل سنت معاویه با مرتدین سکولار قابل مقایسه نیست و فتنه، جنگ شهری و جنگ‌افروزی جبهه ی آمریکا و رژیم صهیونیستی اعتراض نیست و مفسد فی الارض زندانی سیاسی نیست (1)

مولوی عبدالحمید گرامی، از نگاه اهل سنت معاویه با مرتدین سکولار قابل مقایسه نیست و فتنه، جنگ شهری و جنگ‌افروزی جبهه ی آمریکا و رژیم صهیونیستی اعتراض نیست و مفسد فی الارض زندانی سیاسی نیست (1)

کاتب: محمد اسامه

امروز مولوی عبدالحمید در خطبه ی نماز جمعه ( 16 دی 1404ش) اهل سنت زاهدان باز با نادیده گرفتن آنچه از آشوب و جنگ شهری خائنین به دین و وطن در ایران اتفاق افتاده بدون مراجعه به منهج اهل سنت و جماعت و ادله الفقه مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله و با شعار دادن و کلی گوئی های همیشگی اش سخنانی گفت که برای اهل سنت و جماعت بسیار قابل تامل و عبرت است تا با نفوذ نرم اسلامی آمریکائی – صهیونی جدید در بین خود پی ببرند.

مولوی عبدالحمید در بخشی از سخنان خودش در این نماز جمعه و در راستای شعارهای جبهه ی آشوب طلبان فتنه گر دی ماه 1404ش و با استناد به سخنان حسن بن علی در مورد حاکمیت و واگذاری آن به معاویه  به مخاطب خود چنین رساند که به جای کشتن این آشوب طلبان مجری جنگ شهری بهتر است حاکمیت به آنها واگذار شود، دقیقاً همان سخنی که امروز 27 دی 1404ش ترامپ در مورد رهبر دارالاسلام ایران نشخوار کرد.

در اینجا از مولوی عبدالحمید باید پرسید طرف حسن بن علی که حاکمیت را به آن واگذار کرد مسلمان بود یا مرتد؟

چون کسانی که هم اکنون در برابر دارالاسلام ایران و رهبریت آن جبهه گرفته اند متشکل از کفار محارب و اشغالگر خارجی اصلی به رهبری آمریکا و صهیونیستها و مرتدین سکولار محلی است و آن شخصی هم که در شعارهای اکثر خائنین و مزدوران و جبهه ی همسو با این کفار محارب و اشغالگر خارجی به عنوان آلترناتیو و جایگزین معرفی شده بود ربع پهلوی، شخصی سکولار و مرتد است؛ هر چند سایر گزینه های این جبهه ی متشکل از کفار اصلی و مرتدین سکولار محلی هم همگی جزو مرتدین سکولار هستند و همگی برای تشکیل حاکمیتی سکولار و ارتدادی و تشکیل دارالکفری طاری سکولار تلاش می کنند.

حالا سوال را مجدداً متوجه مولوی عبدالحمید می کنیم، معاویه با ربع پهلوی و سازمان رجوی و رهبران کومله ها و دمکراتها و سایر احزاب سکولار و مرتدی که وجود دارند یکی است؟

بعد از کنار رفتن معترضین مسالمت آمیز به مشکلات نوسانات قیمت ارز و بازار و مشکلات معیشتی و اقتصادی زمانی که این آشوب طلبان مجری جنگ شهری به خیابانها آمده بودند و آنهمه توحش و جنایت از خود نشان دادند در هیچ یک از شعارهای آنها بوئی از رفع مشکلات اقتصادی و معیشتی وجود نداشت و علاوه بر آن برای خود رهبرانی را شعار می دادند، مولوی گرامی تو بگو از میان این رهبرانی که این اغتشاشگران آشوب طلب فتنه گر می خواستند کدام یک همچون معاویه بودند تا اگر حالت ضرورت و اضطراری شبیه به آنچه در زمان حسن بن علی پیش آمد، حسن بن علی هم حاکمیت را به او تحویل دهد؟

این سوالی است که با پرهیز از کلی گوئی و شعاردادنهای عوامفریبانه باید توسط مولوی عبدالحمید جواب داده شود تا متوجه شویم که چه قیاس باطلی از نگاه اهل سنت و جماعت انجام داده؟

نکته ی دیگر در قیاس معاویه و حاکمیت او با آنچه آشوب طلب های موجود در جبهه ی آمریکا و صهیونیستهای کافر محارب می خواستند وجود دارد اینکه، تمام این اغتشاشگران میان شیعه ها جزو سکولاریستها و از نگاه مذهب اهل سنت و جماعت جزو مرتدین بودند که از حمایت کفار محارب و اشغالگر خارجی جهت ضربه زدن و حتی نابودی دارالاسلام برخوردار می شدند و حتی به آنها خط داده می شد؛ حالا مولوی عبدالحمید پاسخ دهد که حاکمیت اسلامی در برابر جبهه ی متشکل از کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین و مزدوران داخلی باید از خود مقاومت نشان دهد و از مومنین و دارالاسلام حمایت کند یا اینکه تسلیم شود و حاکمیت را به خاطر پرهیز از درگیری با این جبهه، تحویل کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین محلی دهد؟

منتظر پاسخی شرعی و مستدل بر منهج اهل سنت و جماعت از طرف مولوی عبدالحمید و مناصرین او در شبکه های کلمه و… هستیم که با آب و تاب این زمینه سازی و عادی سازی جهت حرکت به سوی ارتداد به دین سکولاریسم را در میان اهل سنت و جماعت را ترویج می دهند.

همین برای حنفی ها و شافعی های ایران و سایر مذاهب معروف به اهل سنت و جماعت کافی است تا بدانند اسلام آمریکائی – صهیونی جدید چگونه به صورت نرم نه تنها با آیات و احادیث و ادله الفقه مذاهب اسلامی بازی می کنند بلکه تاریخ را نیز به دلیل جهالت مخاطبین خود به تمسخر و بازی گرفته اند.

با تماشاچی شدن دسته هائی از مومنین در برابر اغتشاشگران سکولار ایرانی، نقدی دلسوزانه بر چنددستگی مومنین شریعت‌گرا و ضرورت بازگشت عالمانه به قرآن، سنت و منهج صحیح اسلامی

با تماشاچی شدن دسته هائی از مومنین در برابر اغتشاشگران سکولار ایرانی، نقدی دلسوزانه بر چنددستگی مومنین شریعت‌گرا و ضرورت بازگشت عالمانه به قرآن، سنت و منهج صحیح اسلامی

کاتب: نذیر احمد بارکزایى

چند روز گذشته ی دی 1404ش ما شاهد اغتشاش و آشوب و جنگ شهری مشتی سکولار بی رحم در شهرهای شیعه نشین ایران بودیم که از حمایت آمریکا و صهیونیستها نیز برخوردار بودند، با این وجود با آنکه اهل سنت و جماعت مثل اکثریت مطلق شیعیان ایران با این مزدوران خائن همسو نشدند اما علمای مردمی شیعه و سنی موضع ضعیفی از خود نشان دادند و با تماشاچی شدن خود این سوال را در ذهن مومنین به وجود آوردند مگر این دار و سرزمین که دارالاسلام و خانه ی همه ی ماست و همچون کشتی ما را از این دریای خروشان به پیش می برد متعلق به همه ی ما نیست؟ پس چرا یکصدا نشدیم؟ یک خدا، یک پیامبر، یک کتاب؛ چرا این‌همه تفرقه و سهل انگاری؟ 

امروز در دارالاسلام ایران، اهل غیرت دینی و دغدغه‌مندان شریعت را می‌بینیم که با وجود آنکه آمریکا و صهیونیستها و کشورهائی از اتحادیه اروپا علناً و آشکارا و به بهانه های پوچ از اغتشاشگران سکولار و اجراه ای خود که دست به کثیفترین جنایات اعم از ذبح مردم ایران و زنده سوزاندن و متلاشی کردن اجساد و غیره زده اند حمایت می کنند و حتی تهدید به مداخله ی نظامی می کنند، هرکدام از این مومنین در شاخه‌ها، نام‌ها و گروه‌های گوناگون پراکنده‌اند.

این واقعیت تلخ، پرسشی بنیادین را پیش روی ما می‌گذارد: چگونه با یک خدا، یک پیامبر صلی الله علیه وسلم، یک قرآن و یک قبله، به این میزان از تفرقه رسیده‌ایم؟

آیا این وضع با مقاصد شریعت و روح اسلام سازگار است؟

باید بدانیم که کثرتِ تشکل‌ها، اگر به نزاع، تخطئه ی متقابل و تضعیف اعتماد عمومی بینجامد، نشانه ی قوت نیست؛ علامتِ اختلال در فهم، روش یا اولویت‌هاست. چون اسلام برای جمع‌کردن دل‌ها آمده است: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا»

وحدت، به معنای حذف اختلافِ علمی نیست؛ بلکه به معنای مدیریت اختلاف در چارچوب علم، اخلاق و مصلحت امت و جامعه است.

اگر پس از دهه‌ها تلاش، دستاوردهای پایدار در حوزه‌های عدالت، امنیت، اخلاق عمومی، علم و کرامت انسان اندک است، این خود دعوتی به محاسبه ی نفس است.

شریعت با هیجان و شعار پیش نمی‌رود؛ با علم، حکمت، عدل و صبر به ثمر می‌نشیند. هر روشی که نتیجه‌اش فرسایش جامعه و افزایش شکاف‌ها باشد، نیازمند اصلاح جدی است.

پس بازگشت به قرآن و سنت، شعار نیست؛ منهج است: قرآن با تفسیر معتبر و قواعد فهم و سنت با حدیث‌شناسی دقیق و جمع بین نصوص و سلف صالح با روش قرآن و سنت محور.

البته باید مواظب بازگشتِ گزینشی باشیم  چون هرکس آیه یا روایتی را مطابق میل خود برگزیند نه بازگشت است و نه اصلاح.

مقاصد شریعت را محور قرار دهیم و بدانیم که شریعت تنها نفی و مخالفت نیست؛ ساختن است، ساختن انسان راستگو و امین، جامعه ی عادل و امن، عالم ربانی و قاضی منصف و نظامی پاسخگو که کرامت انسان را پاس بدارد.

هر مسیری که این مقاصد را تخریب کند، حتی با نیت‌های خوب، نیازمند تصحیح است.

اختلاف فقهی و فکری، اگر علمی و اخلاقی باشد، طبیعی است؛ اما تبدیل اختلاف به دشمنی، تکفیر و حذف، انحراف از منهج سلف است. سلف، اختلاف داشتند؛ اما دل‌ها را نمی‌شکستند و صف امت را نمی‌دریدند.

ای برادرانِ دغدغه‌مندف می بینید که آمریکا و صهیونیستها بدون آنکه شرم کنند ایران را که دارالاسلام است تهدید به مداخله نظامی می کنند و بدون آنکه شرم کنند از اغتشاشگران و آشوب طلبانی که جنگ شهری راه انداخته بودند و با پروژه ی «کشته سازی» دست به قتل عام چند هزار ایرانی فریب خورده و حتی عابر پیاده ی بی گناه زدند حمایت می کنند، پس:

 پیش از تکثیر جناح بندی ها، دانش را عمیق کنید و پیش از داوری، گفت‌وگوی علمی را احیا کنید و پیش از تقابل، اولویت‌های امت و دارالاسلام ایران را بازشناسید و بدانید که راه شریعت از علم، اخلاق، وحدت و حکمت می‌گذرد.

پس یک خدا، یک پیامبر صلی الله علیه وسلم، یک کتاب؛ اما راهِ واحد، فهمِ واحدِ علمی و اخلاقِ واحدِ اسلامی می‌خواهد.

بازگشتِ راستین، بازگشت به قرآن و سنت با فهم سلفِ عالم و دلسوز است نه بازگشتِ احساسی و شعاری.

خداوند دل‌های ما را بر حق جمع کند، خطاهای ما را اصلاح فرماید و امت را به راه حکمت، عدل و اصلاح هدایت کند و ما را در برابر این کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین و مزدوران سکولار داخلی متحد و حفظ بفرماید.

دارالاسلام نزد مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله و آنچه اغتشاشگران سکولار و مرتد ایرانی می خواستند

دارالاسلام نزد مذهب امام ابوحنیفه رحمه الله و آنچه اغتشاشگران سکولار و مرتد ایرانی می خواستند

کاتب: مولوی سید محمد رخشانی بادینی

فقهای حفی مذهب همچون سایر مذاهب شافعی، مالکی و حنبلی دارالاسلام را با سه معیار اصلی سنجیده‌اند:

  1.  حاکمیت احکام اسلام در قانون‌گذاری و قضا
  2. غلبه ی امنیتی مسلمانان و عدم سلطه ی کفار
  3. مرجعیت نهایی شریعت در منازعات عمومی

بر همین اساس السرخسی حنفی مذهب رحمه الله  از بزرگان این مذهب چون ابویوسف و محمد شیبانی رحمهما الله نقل می کند که دار الاسلام یعنی: هر جائی که در آن حکم اسلام حاکم باشد «وَكُلُّ مَوْضِعٍ كَانَ الظَّاهِرُ فِيهِ حُكْمُ الْإِسْلَامِ[1]  السرخسی رحمه الله  در جای دیگری می گوید: و سرزمینی با اجرای احکام و قوانین اسلامی تبدیل می شود به «دارالمسلمین» سرزمین مسلمین   [2].

الکساني رحمه الله  نیز می گوید: هر «دار» يا به اسلام مضاف می گردد يا به كفر، و دار به اسلام اضافه می شود هنگامی كه در آن احکام اسلام تطبيق شود، و به كفر اضافه می شود هنگامی كه در آن احکام كفر تطبيق شود،…  زيرا ظهور اسلام و يا كفربخاطر ظهور احکامشان است . [3]

ابن عابدين حنفی مذهب می گوید: دارالحرب تبدیل به دارالاسلام می شود با اجراء کردن احکام اسلامی در آن.  [4]

الكاساني در “بدائع الصّنائع” می گوید: در بین اصحاب ما (یعنی در بین حنفی مذهبها) در اینکه دارالکفر با مسلط شدن احکام اسلام تبدیل به دارالاسلام می شود اختلافی وجود ندارد.[5]

به این شکل دارالاسلام شدن سرزمینی با ظهور و اجرای حکم اسلام است، نه با نام، شعار یا ترکیب جمعیتی.

حاکمیت در اسلام به‌معنای مرجع نهایی تصمیم است، نه صرف اجرای گزینشی احکام.

الله جل جلاله می‌فرماید: إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ (یوسف/ ۴۰) حکم و قانون تنها متعلق به الله است و بس.

فقهای مذهب امام اعظم رحمه الله مثل سایر فقهای مذاهب اسلامی تصریح کرده‌اند:

 اگر قانون اساسی و تصمیم نهایی از غیر شریعت باشد حتی با حضور نماز و شعائر، حاکمیت اسلامی تحقق نیافته است و سرزمین تبدیل به دارالاسلام نمی شود.

در این صورت جایی که شریعت الله تنها مرجع قوانین حاکم بر جامعه است و حاکمیت به آن بازگشته در این صورت دارالاسلام برقرار است، هرچند نقص اجرایی وجود داشته باشد.

اما جایی که قانون اساسی حاکم بر جامعه و تصمیم نهایی قانون شریعت الله نباشد و بر اساس سکولاریسم یا هر قانون بشری و کفری دیگری باشد در این صورت عنوان دارالاسلام بر سرزمینی اطلاق نمی شود.

این تمایز، تمایز اصلی و ساختاری است، نه تبلیغاتی.

با این توضیحات شما با چشم سر و گوش خود اعمال و شعارهای اغتشاشگران سکولار ایرانی را دیدید و متوجه شدیم که این اغتشاشگران نه تنها قوانین شریعت الله را نمی خواهند بلکه دشمنان شریعت الله و توهین کنندگان و فحاشان به مقدسات اسلامی و نابودگران مساجد و مراکز اسلامی نیز هستند.

پس، این اغتشاشگران سکولار ربطی به اسلام ندارند و جامعه ی مورد نظر آنها هم دارالکفری طاری است که همچون جوامع کفری سکولاریستی غربی و شرقی، قوانین شریعت الله در آن هیچ جایگاه و ارزشی ندارد.


[1]فَكُلُّ مَوْضِعٍ ظَهَرَ فِيهِ حُكْمُ الشِّرْكِ فَالْقُوَّةُ فِي ذَلِكَ الْمَوْضِعِ لِلْمُشْرِكِينَ فَكَانَتْ دَارَ حَرْبٍ، وَكُلُّ مَوْضِعٍ كَانَ الظَّاهِرُ فِيهِ حُكْمُ الْإِسْلَامِ فَالْقُوَّةُ فِيهِ لِلْمُسْلِمِينَ / ( المبسوط 12-258) همچنین نگاه کنید به : “المبسوط” (10/114)، و”بدائع الصنائع” للكاساني (7/ 130)، و”المعتمد” لأبي يعلى (267)، و”الآداب الشرعية” لابن مفلح (1/212)این مذهب حنفی هاست. /

[2] (السیر الکبیر 5/2197) / والدار تصیر دارالمسلمین بإجراء أحکام الإسلام

[3]  (بدائع الصنائع للکاسانی 9/4375)/ إن كل دار مضافة إما إلی الإسلام وإما إلی الکفر، وإنما تضاف الدار إلی الإسلام إذا طُبقت فيها أحکامه، وتضاف إلی الکفر إذا طبقت فيها أحکامه، كما تقول الجنة دارالسلام والنار دار البوار، لوجود السلامة فی الجنة والبوار فی النار، ولْن ظهور الإسلام أو الکفر بظهور أحکامهما

[4] الدر المحتار 4/ 356 ) / ودار الحرب تصير دار الإسلام بإجراء أحكام أهل الإسلام فيها»

[5] “لا خلافَ بين أصحابنا في أنّ دارَ الكفر تصير دارَ إسلامٍ بظهور أحكامِ الإسلام فيها”.

اهل سنت بلوچستان و خطر بازگشت به جاهلیت با تعفن گندیده ی قوم‌گرایی

اهل سنت بلوچستان و خطر بازگشت به جاهلیت با تعفن گندیده ی قوم‌گرایی

کاتب: سلیمان عبدالرحمن

قوم‌گرایی، نژادپرستی و تعصّب بر اساس خون، زبان، خاک و قبیله، از بزرگ‌ترین آفات امت اسلامی و بازگشتی آشکار به جاهلیت است. اسلام نیامد تا انسان‌ها را به دسته‌ها و قبایل متخاصم تقسیم کند؛ بلکه آمد تا آنان را بر محور توحید، ایمان و عبودیت الله متحد سازد.

قوم‌گرایی، معیارهای الهی را کنار می‌زند و به‌جای حق و باطل، قوم و نژاد را ملاک دوستی و دشمنی قرار می‌دهد؛ و این دقیقاً همان چیزی است که اسلام با آن به‌شدت مبارزه کرده است.

الله جل جلاله می‌فرماید:يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَأُنثَىٰ وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا ۚ إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ (حجرات/ ۱۳)

یعنی معیار برتری نه قوم است، نه زبان و نه نژاد بلکه تنها معیار، تقواست. و تقوا یعنی: پرهیز، پرهیز از انجام هر عملی که مخالف قانون شریعت الله باشد.

رسول الله صلی الله علیه وسلم با شدیدترین تعبیر، قوم‌گرایی را محکوم کرده و در حدیثی متفق علیه فرمودند: دَعُوهَا فَإِنَّهَا مُنْتِنَةٌ. آن را رها کنید؛ زیرا گندیده و متعفّن است.

علاوه بر این در حدیثی دیگر که ابوداود آنرا روایت کرده می فرماید: لَيْسَ مِنَّا مَنْ دَعَا إِلَى عَصَبِيَّةٍ، وَلَيْسَ مِنَّا مَنْ قَاتَلَ عَلَى عَصَبِيَّةٍ، وَلَيْسَ مِنَّا مَنْ مَاتَ عَلَى عَصَبِيَّةٍ.از ما نیست کسی که به تعصّب دعوت کند، یا بر اساس تعصّب بجنگد، یا بر تعصّب بمیرد.

در خطبه ی حجة الوداع هم که به عنوان سفارشات و وصیتهای اواخر عمر رسول الله صلی الله علیه وسلم در این دنیا محسوب می شوند فرمودند:لا فضلَ لعربيٍّ على أعجميٍّ، ولا لأعجميٍّ على عربيٍّ، ولا لأحمرَ على أسودَ، إلا بالتقوى.

پس هیچ برتری‌ای جز تقوا وجود ندارد.

کسانی که به قوم‌گرایی چنگ زده اند ابزار شیطان و دشمنان امت را در دست گرفته اند برای زدن تقوای خود و مصالح و خیرات امت اسلامی، چون قوم‌گرایی درِ نجات را می‌بندد و امت را به جنگ‌های داخلی، کینه‌های پایدار و فروپاشی می‌کشاند. این همان مسیری است که شیطان می‌خواهد و دشمنان اسلام سال‌هاست از آن بهره می‌برند و اینها فهمیده اند که امتِ متفرّق، امتِ ضعیف است.

نجات از این امر گندیده ی قومیت گرائی تنها در بازگشت به اسلام خالص است، در ولاء و براء بر اساس ایمان، در وحدت بر محور قرآن و سنت و در کنار گذاشتن تعصّبات قومی، نژادی و زبانی.

در اسلام، وبخصوص در دارالاسلام کُرد و ترک و فارس و عرب و عجم، همگی برادران ایمانی‌اند و هر دعوتی که این برادری را بشکند، دعوتی جاهلی و مردود است؛ هرچند با نام دین، سیاست یا هویت مطرح شود.

اینجاست که اهل سنت بلوچستان باید مواظب تبلیغات مسموم افراد و گروههای قومیت گرائی باشند که گاه همچون مولوی عبدالغفار نقشبندی و جم ( جبهه مبارزین مردمی = شاخه ی بلوچی سازمان سکولار رجوی و اپوزیسیون سکولار و مرتد ایران) با نام اسلام این ابزار گندیده را به شما معرفی می کنند و گاه همچون سرخوش و حبیب سربازی و BLA  با نام سکولاریسم و ناسیونالیسم.

توهم همسویی کردن جامعهٔ بلوچستان با مرتدین سکولار ایرانی در لباس جیش العدل جدید از نگاه سید قطب تقبله الله (5)

توهم همسویی کردن جامعهٔ بلوچستان با مرتدین سکولار ایرانی در لباس جیش العدل جدید از نگاه سید قطب تقبله الله (5)

کاتب: خالد سیف الله المسلول

بدون شک کسانی که وارد جیش العدل یا «جم» شده اند و قصد همسو کردن بلوچهای حنفی مذهب و تک و توکی از کُردهای متوهم که ممکن است الان متوجه شده باشند با نام جهاد در چه مرداب و فتنه ای افتاده اند، را دارند از همین مردم ایران و ممکن است از اطرافیان خود ما هم باشند اما با ملحق شده به جبهه ی کفار محارب و اشغالگر خارجی و اپوزیسیون سکولارهای مرتد ایرانی هر گونه ارتباط خود با ما را قطع کرده اند چون به وقل سید قطب تقبله الله:  خویشاوند مسلمان، پدر و مادر و برادر و همسر و قبیله‌اش نیستند، مادامی که پیوند نخستین با خالق برقرار نشده باشد تا از آن پس، به پیوند خویشاوندی (رَحِم) متصل گردد:

يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا وَبَثَّ مِنْهُمَا رِجَالًا كَثِيرًا وَنِسَاءً ۚ وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي تَسَاءَلُونَ بِهِ وَالْأَرْحَامَ… (النساء: ۱) ای مردم، از پروردگارتان که شما را از یک تن آفرید، و همسرش را نیز از او آفرید، و از آن دو، مردان و زنان بسیاری پراکند، پروا کنید. و از الله که به [نام] او از یکدیگر درخواست می‌کنید، و از [گسستن] پیوندهای خویشاوندی پروا کنید….

این امر البته مانع از آن نمی‌شود که با والدین، در صورت اختلاف عقیده، به نیکی رفتار شود، مادامی که آنان در صف دشمنِ جبهه‌ی مسلمانان نایستاده باشند. که در آن هنگام دیگر نه پیوندی هست و نه مصاحبتی. و داستان عبدالله بن عبدالله بن اُبَیّ این نمونه را با کمال وضوح به ما نشان می‌دهد:

ابن جریر با سند خود از ابن زیاد روایت کرده است که گفت: رسول‌الله (صلی الله علیه وسلم) عبدالله بن عبدالله بن اُبَیّ را فراخواند و فرمود: «آیا نمی‌بینی پدرت چه می‌گوید؟».

گفت: پدرم چه می‌گوید؟ -پدر و مادرم فدایت-.

 پیامبر فرمود: «می‌گوید: اگر به مدینه بازگردیم، قطعاً آنکه عزیزتر است، آنکه خوارتر است را بیرون خواهد راند».

عبدالله گفت: به خدا سوگند راست گفته است ای رسول خدا! به خدا سوگند شما عزیزتر و او خوارتر است. هان! به خدا قسم ای رسول خدا، من در حالی به مدینه آمدم که مردم یثرب می‌دانند در میانشان کسی نیکوکارتر از من نسبت به پدرش نیست. و اگر رضایت خدا و رسولش در این باشد که سر او را برایشان بیاورم، حتماً خواهم آورد.

 رسول‌الله (صلی الله علیه وسلم) فرمودند: «نه».

 پس چون به مدینه رسیدند، عبدالله بن عبدالله بن اُبَیّ با شمشیر بر درِ [شهر] برای پدرش ایستاد و گفت: تویی که گفتی اگر به مدینه بازگردیم عزیزتر، خوارتر را بیرون خواهد راند؟ هان! به خدا سوگند خواهی فهمید که عزت از آنِ توست یا از آنِ رسول‌الله (صلی الله علیه وسلم)؟ به خدا قسم که هرگز در سایه‌ی این شهر پناه نخواهی گرفت و هرگز به آن داخل نخواهی شد مگر با اجازه‌ی خدا و رسولش. پدرش فریاد زد: ای قبیله خزرج! پسرم مرا از خانه‌ام بازمی‌دارد! ای خزرجیان! پسرم مرا از خانه‌ام بازمی‌دارد! عبدالله گفت: به خدا قسم هرگز داخل نخواهد شد مگر با اجازه‌ی او [پیامبر]. پس مردانی نزد او جمع شدند و با او صحبت کردند، اما او گفت: به خدا قسم داخل نمی‌شود مگر با اجازه‌ی خدا و رسولش. پس نزد پیامبر (صلی الله علیه وسلم) رفتند و او را خبردار کردند. ایشان فرمودند: «نزد او بروید و بگویید: رهایش کن تا به خانه‌اش برود». پس نزد عبدالله آمدند. او گفت: حال که فرمان پیامبر (صلی الله علیه وسلم) رسیده است، بله] می‌تواند داخل شود. [

اگر این برخورد یک مومن با یک منافقی است که تنها یک حرف مخالف شریعت الله زده و هیچ عمل مسلحانه ای در کشتار اهل قبله انجام نداده و دستش به خون مسلمین به نفع کفار سکولار خارجی و مرتدین محلی آلوده نشده باشد، به نظر شما برخورد ما با جیش العدل (جم) که آشکارا اعلام کرده در جبهه ی اپوزیسیون سکولار و مرتد ایرانی به سرکردگی آمریکا و غرب و صهیونیستهای کافر محارب قرار گرفته باید چگونه باشد؟

بدون شک، حداقل کاری که باید انجام دهیم این است که نباید اجازه داد وارد روستا و شهر و محله ی ما شوند اگر توان جنگ مسلحانه و نابودی این شرکای کفار اشغالگر و محارب خارجی و اپوزیسیون مرتدین سکولار داخل ایران را نداریم.

توهم همسویی کردن جامعهٔ بلوچستان با مرتدین سکولار ایرانی در لباس جیش العدل جدید از نگاه سید قطب تقبله الله (4)

توهم همسویی کردن جامعهٔ بلوچستان با مرتدین سکولار ایرانی در لباس جیش العدل جدید از نگاه سید قطب تقبله الله (4)

کاتب: خالد سیف الله المسلول

جیش العدل یا «جم» جدید که می گوید: «این همسویی، نه در تقابل با دیگر جوامع ایران، بلکه در مسیر مشارکت برابر و مؤثر در آینده‌ای مشترک معنا پیدا می‌کند.»

این آینده ی مشترکی که می خواهد زیر چتر کفار محارب و اشغالگر خارجی چون آمریکا و غرب و صهیونیستها و با همسوئی با مرتدین سکولار میان شیعیان و اهل سنت بسازد یک دارالاسلام بر اساس فقه یکی از مذاهب معروف به اهل سنت یا حتی بر اساس فقه شیعه ای است که از نگاه آنها بهتر است یا دارالکفری سکولار طاری است که قوانین شریعت الله مثل تمام دارالکفرهای سکولار هیچ جایگاهی ندارند زمانی که مخالف قوانین سکولاریستی آنها باشند؟

قطعاً این آینده ی مشترک اپوزیسیون سکولار و مرتد ایران تشکیل دارالفکری سکولار و ارتدادی است؛ یعنی «جم» جوانان را برای چنین هدف کفری و ارتدادی به کشتن می دهد.

سید قطب تقبله الله می گوید: ” تنها یک سرا (دار) وجود دارد که همانا دارالاسلام است؛ آن سرایی که دولت مسلمان در آن برپاست، شریعت الله بر آن حاکمیت دارد، حدود الهی در آن اقامه می‌شود، و مسلمانان در آنجا یکدیگر را دوست و سرپرست خود می‌گیرند. و هر سرایی غیر از آن، دارالحرب است که رابطه‌ی مسلمان با آن یا جنگ است، یا آتش‌بس بر اساس پیمان امان. اما آنجا دارالاسلام نیست و هیچ‌گونه دوستی و پیمان ولایتی (وَلاء) میان اهل آن دیار و مسلمانان وجود ندارد:

إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالَّذِينَ آوَوْا وَنَصَرُوا أُولَٰئِكَ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ ۚ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَلَمْ يُهَاجِرُوا مَا لَكُمْ مِنْ وَلَايَتِهِمْ مِنْ شَيْءٍ حَتَّىٰ يُهَاجِرُوا ۚ وَإِنِ اسْتَنْصَرُوكُمْ فِي الدِّينِ فَعَلَيْكُمُ النَّصْرُ إِلَّا عَلَىٰ قَوْمٍ بَيْنَكُمْ وَبَيْنَهُمْ مِيثَاقٌ ۗ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ. وَالَّذِينَ كَفَرُوا بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ ۚ إِلَّا تَفْعَلُوهُ تَكُنْ فِتْنَةٌ فِي الْأَرْضِ وَفَسَادٌ كَبِيرٌ. وَالَّذِينَ آمَنُوا وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَالَّذِينَ آوَوْا وَنَصَرُوا أُولَٰئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًّا ۚ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَرِزْقٌ كَرِيمٌ. وَالَّذِينَ آمَنُوا مِنْ بَعْدُ وَهَاجَرُوا وَجَاهَدُوا مَعَكُمْ فَأُولَٰئِكَ مِنْكُمْ… (الأنفال: ٧٢-٧٥) همانا کسانی که ایمان آوردند و هجرت کردند و با اموال و جان‌هایشان در راه الله جهاد نمودند، و کسانی که [مهاجران را] پناه دادند و یاری کردند، آنان یاران و سرپرستان یکدیگرند. و کسانی که ایمان آوردند ولی هجرت نکردند، شما هیچ‌گونه ولایتی بر آنان ندارید تا آنکه هجرت کنند. و اگر در [کار] دین از شما یاری خواستند، یاری کردن بر شما واجب است، مگر علیه قومی که میان شما و ایشان پیمانی برقرار است؛ و الله به آنچه می‌کنید بیناست. و کسانی که کفر ورزیدند، یاران و سرپرستان یکدیگرند. اگر این [دستور را] انجام ندهید، فتنه‌ای در زمین و فسادی بزرگ پدید خواهد آمد. و کسانی که ایمان آوردند و هجرت کردند و در راه الله جهاد نمودند، و کسانی که پناه دادند و یاری کردند، آنان به راستی مؤمنان حقیقی‌اند؛ برایشان آمرزش و روزی‌ای گرانمایه است. و کسانی که بعداً ایمان آوردند و هجرت کردند و همراه شما جهاد نمودند، آنان نیز از شما هستند….

با این صراحت کامل، و با این قاطعیت تمام، اسلام آمد… آمد تا انسان را تعالی بخشد و او را از پیوندهای خاک و گِل، و از پیوندهای گوشت و خون -که این‌ها نیز از جنس پیوندهای خاک و گِل‌اند- رهایی بخشد. پس برای مسلمان، وطنی نیست جز آنجا که شریعت الله در آن برپاست و روابط او با ساکنانش بر اساس پیوند در راه خدا استوار می‌گردد. و برای مسلمان، تابعیتی نیست جز عقیده‌اش که او را به عضوی از «امت مسلمان» در «دارالاسلام» تبدیل می‌کند. و برای مسلمان، خویشاوندی‌ای وجود ندارد مگر آن خویشاوندی که از عقیده به الله سرچشمه می‌گیرد و پیوند او را با خانواده‌اش در راه خدا برقرار می‌سازد.”

ای اهل سنت و جماعت، ای قوم حنفی مذهب که بخشی از اهل سنت و جماعت هستید آیا نمی بینید که جیش العدل یا «جم» چگونه با همسو شدن با جبهه ی متشکل از کفار و محارب خارجی و مرتدین سکولار داخل ایران بر علیه تمام مومنین اهل دعوت و جهاد اعلام جنگ کرده است؟

اگر «جم» با همسو شدن با این کفار اشغالگر و محارب خارجی و اپوزیسیون سکولار و مرتد داخل ایران همسو شده است ما هم باید با شریعت الله و تمام مومنین اهل دعوت و جهاد از میان تمام مذاهب اسلامی همسو و هم جبهه ای شویم که در برابر این جبهه ی متشکل از کفار اشغالگر خارجی و مرتدین محلی تشکیل جبهه داده اند . این تنها گزینه ی ممکن و موجود است.  

توهم همسویی کردن جامعهٔ بلوچستان با مرتدین سکولار ایرانی در لباس جیش العدل جدید از نگاه سید قطب تقبله الله (3)

توهم همسویی کردن جامعهٔ بلوچستان با مرتدین سکولار ایرانی در لباس جیش العدل جدید از نگاه سید قطب تقبله الله (3)

کاتب: خالد سیف الله المسلول

جیش العدل جدید یا «جم» در توجیه هم مسیر شدنش با «جبهه» ی کفار آمریکائی – صهیونی و مرتدین سکولار داخلی ایران در جای دیگری می آورد : «این همسویی، نه در تقابل با دیگر جوامع ایران، بلکه در مسیر مشارکت برابر و مؤثر در آینده‌ای مشترک معنا پیدا می‌کند.»

یک مومن مسلمان اهل سنت و جماعت کافی است از خودش بپرسد که این همسوئی با چه کسانی است؟

قطعاً به این تنها جواب موجود می رسد: با کسانی چون ربع پهلوی، دارودسته ی رجوی، حرکت الاحوازیه، جنبش آذری ها، کومله ها و دمکراتها و دهها حزب و گروه سکولار و مرتد دیگر.

آیا از نگاه اهل سنت و جماعت چنین هم سوئی با مرتدین که همگی زیر چتر کفار محارب و اشغالگر خارجی چون آمریکا و اتحادیه اروپا و صهیونیستها هستند عین ارتداد نیست؟ چرا هست؛ پس همسوئی بین یک مومن با جبهه ی متشکل از کفار ومرتدین بر علیه اهل قبله و دارالاسلام وجود ندارد و آنچه وجود تقابل و جنگ دائمی بین کفار سکولار و مرتد با مومنین است.

سید قطب تقبله الله می گوید: تنها یک حزب، حزبِ الله، وجود دارد که تعددناپذیر است و احزاب دیگر، جملگی از آنِ شیطان و طاغوت‌اند: الَّذِينَ آمَنُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ۖ وَالَّذِينَ كَفَرُوا يُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الطَّاغُوتِ فَقَاتِلُوا أَوْلِيَاءَ الشَّيْطَانِ ۖ إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطَانِ كَانَ ضَعِيفًا (النساء/ ٧٦) آنان که ایمان آورده‌اند در راه الله می‌جنگند، و آنان که کفر ورزیده‌اند در راه طاغوت می‌جنگند؛ پس با یاران شیطان بجنگید، که بی‌گمان نیرنگ شیطان ضعیف است.

و اینکه تنها یک راه به سوی الله می‌رسد و هر راه دیگری به او منتهی نمی‌شود: وَأَنَّ هَٰذَا صِرَاطِي مُسْتَقِيمًا فَاتَّبِعُوهُ ۖ وَلَا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُمْ عَنْ سَبِيلِهِ (الأنعام/ ۱٥۳) و این راه مستقیم من است، پس از آن پیروی کنید؛ و از راه‌های دیگر پیروی مکنید که شما را از راه او پراکنده می‌سازد.

و اینکه تنها یک نظام وجود دارد که همان نظام اسلامی است و غیر از آن، هر نظامی جاهلیت است:أَفَحُكْمَ الْجَاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ ۚ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْمًا لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ (المائدة/ ٥٠) آیا حکم جاهلیت را می‌جویند؟ و برای قومی که یقین دارند، چه کسی در حکم کردن از الله بهتر است؟.

و اینکه تنها یک شریعت وجود دارد که شریعت الله است و غیر از آن، هوا و هوس است:

﴿ثُمَّ جَعَلْنَاكَ عَلَىٰ شَرِيعَةٍ مِنَ الْأَمْرِ فَاتَّبِعْهَا وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَ الَّذِينَ لَا يَعْلَمُونَ﴾ (الجاثیة: ۱٨) (سپس تو را بر شریعتی از امر [دین] قرار دادیم، پس از آن پیروی کن و از هوا و هوس کسانی که نمی‌دانند، پیروی مکن).

و اینکه تنها یک حق وجود دارد که تعددناپذیر است، و غیر از آن، گمراهی است:فَمَاذَا بَعْدَ الْحَقِّ إِلَّا الضَّلَالُ ۖ فَأَنَّىٰ تُصْرَفُونَ (یونس/ ۳۲) پس بعد از حق، چه چیزی جز گمراهی است؟ پس چگونه [از حق] رویگردان می‌شوید؟.

این جواب الله جل جلاله به تمام منحرفینی چون «جم» و تمام سرگردانانی است که از زبان سید قطب تقبله الله بیان شد .

پس، کسی که به ایمان و قیامت خودش اهمیت می دهد باید معیارش آنچه باشد که الله تعیین کرده و با کسانی همسو باشد که با این معیارهای شرعی همسو هستند نه کفار محارب و اشغالگر خارجی و مرتدین سکولار بومی که برای جنگ با این معیارهای شرعی به پاخواسته اند.